من نمی شناختمش. اکثر کسانی که براش نوشتن رو هم زیاد نمی شناسم. ولی چون وبلاگنویسی است که به خاطر نظرش و به خاطر حرفش در زندانه، عمیقا براش احترام قایلم.
رضا ولی زاده، مدیر بازنگار است و حدس میزنند به خاطر ماجرای چند سگ که به مذاق روسا خوش نیامده، دستگیر شده است. بازهم همان حکایت قدیمی است که لازم است تکرار شود: اگر چیزی آنقدر زشت و خجالت آور است که صرف گفتن آن توهین به کسی یا چیزی است، بهتر است آن را انجام ندهید. مجرم واقعی کسی است که کاری میکند که گفتنش مصداق تبلیغ علیه نظام و اینجور چیزها است. نمی فهمم چرا این را متوجه نمی شوند.
خیلی از لینکها را از اینجا دنبال کنید

میدانستید من به عنوان شکلی از اسطوره شناسی، علاقمند به تاروت / تارو هستم؟ در سایت قبلی گاهی در این مورد مینوشتم که جنبه آموزشی هم داشت. حالا هم
این فال مربوط به یک خانم تقریبا سی ساله است که مدتی است با مردی دوست است اما مشکلاتی دارد. میخواهیم ببینیم روند این رابطه به کجا میرسد.
چینش، چینش ۹ کارتی بررسی رابطه است. تقریبا به شکل یک صلیب که از پایین به بالا چیده میشود (کارت پایینی که دو تایی شده، یک کارت کمکی است).
دست تاروت مورد استفاده، دست فوق العادهای به نام «Witches Tarot» است.
تفسیر: از نظر تو رابطه مشکل دارد. این را کارت پایینی میگوید که صحنه کشمکش دیدگاههای مختلف است. به نظر میرسد مشکل اصلی در این باشد که دیدگاههای شما دو نفر با هم متفاوت است ولی خوبی جریان این است که کنترل در دست تو است. تو بالاتر ایستادهای و هنوز حق انتخاب داری. تویی که میتوانی لحظه پایان کشمکش را اعلان کنی. اما طرف مقابل (کارت دوم از پایین که یک کارت کمکی هم دارد) هم در تصیمم مصمم نیست. سردرگم است بین عشق و کارهای دنیایی و به نظر هم میرسد که احساس میکند توان کافی برای اتمام کار را ندارد. انگار تا آخرین قدمها راه آمده ولی کم کم مردد شده و حالا قدم آخر را برنمیدارد.
چیزی که تو لازم داری (کارت سوم از پایین) تمرکز و فکر دقیق است. شمشیر نشان دهنده اندیشه است و باید بنشینی و بدون دخالت احساس، چهار شمشیرت را استوار کنی. این کارت کارت مراقبه است و تمرکز و چند لحظه فکر کردن خالص. وقت تصمیم است. چیزی هم که طرف مقابلت کم دارد (کارت چهارم از پایین) عشق است. حداقل این چیزی است که کارتها میگویند. این کارت، کارت انتخاب در عشق است. شاید قرار باشد عشق و علاقه برنامههای زندگی را تغییر دهد. باید این را پذیرفت یا رد کرد.
اما نهایت رابطه از نظر تو چیه (کارت سمت چپ صلیب) ؟ راحت و ساده: یک تصمیم قاطع و جالبه که این نظر طرف مقابل هم هست (کارت دومی از راست در صلیب). هر دو احساس میکنید که باید تصمیم بگیرید و کارت پیشبینی کننده (وسط بخش صلیبی) هم میگه که تغییر بزرگی در جریان است. این تغییر بزرگ در رابطه ممکنه قطع اون باشه ولی ازدواج رو هم کنار نذار. این کارت نشون دهنده تغییر است.
میمونه دو کارت. کارت سمت راست صلیب و کارت بالا. کارت سمت راست، نشون دهنده نکتهای است که ازش غافلی و کارت بالا سعی میکنه نشونی باشه از آینده. نکته مورد غفلت یک پسر جوان با شمشر (فکر). بعضیها این کارت رو معرف احتمال سفر هوایی معرفی میکنند و خب شکی نیست که میتونه معرف یک مرد هم باشه. و کارت نهایی هم که از ظاهرش کاملا معلومه: عشق در تعادل. متعادل شدن عشق کمک زیادی به دوام اون میکنه و این عشق متعادل در آینده برات رخ میده. راستش توی کشیدن این کارت همیشه کمی نگرانم که چیزی بدی نیاد تا مجبور بشم حرفهای بد بزنم اما این بار هم به خیر گذشت و آینده روشنه (:
طبق خبری خزعبل در ایسنا، دکتر شریفی در دروغی تبلیغاتی ادعا کرده که:

با شكست انحصار آمريكاايران به فنآوري افزايش نرمافزاري سرعت رايانههاي معمولي تا حد ابررايانهها دست
دكتر محسن شريفي، رييس دانشكده مهندسي كامپيوتر دانشگاه علم و صنعت …. اظهار كرد: اين نرمافزار تحت نام «سي-شريفي» (C-Sharifi) اين امكان را فراهم ميكند تا يك سيستم عامل شبكهيي متداول به يك سيستم عامل مديريت كلاستر تبديل شده و اين امكان را فراهم ميكند كه دادههاي حجيم به سرعت مورد پردازش موازي و توزيع شده قرار گيرند …
وي در پايان با اشاره به وجود تنها دو نمونه خارجي اين نرمافزار كه در انحصار آمريكا و كشوري ديگر است، ايران را سومين كشور دارنده اين فنآوري معرفي كرد كه كشورهاي اروپايي با وجود شروع همزمان نتوانستهاند به آن دست يابد، گفت: اين تكنولوژي كاملا حساس و استراتژيك براي اولين بار در سال 1980 توسط كشور آمريكا طراحي و پس از آن در سال 1986 من پروژه آن را آغاز كردم و طي دو سال اخير به صورت صنعتي به بازار راه يافته است.
البته دوستان اخیرا مقدار زیادی مطالب جالب در این مورد نوشتهاند ولی گفتم من هم از قافله عقب نمانم. در حقیقت برای پر کردن عقده خودکمبینی و تلاش برای ایجاد توهم پیشرفت در خوانندگان، تصمیم گرفتم من بعد از آمریکا و ایران نفر بعدی باشم که به این تکنولوژی پیچیده دست پیدا میکنم. به همین دلیل حین وبلاگنویسی توی یک پنجره دیگه راهنمای کلاستر سازی سایت فارسی تکنوتاکس رو باز کردم و تااین مقاله تموم بشه، گذاشتم کلاسترم روی یک کامپیوتر دسکتاپم، نصب بشه!
خلاصه این رو بگم که حالا که شما دارید این رو میخونید بعد از آمریکا و ایران، جادی هم به غولهای دارای این تکنولوژی پیوسته. تنها اشکالش اینه که من دروغکی نمیگم ۲۱ سال این پروژه طول کشیده یا بیخودی کلمههای قلمبه سلمبه استفاده نمیکنم و در نتیجه نه توی اخبار هستم و نه توی دانشگاه بهم حقوق ریاست میدن (:
در عین حال حالا که بحث کلاستر شد بد نیست یادی هم بکنیم از دکتر احمد معتمدی از دانشگاه امیرکبیر. چرا که اون هم شش ماه قبل همین اختراع عظیم رو از طریق دانلود یک نرم افزار آزاد و رایگان به میهن اسلامی غالب کرده بود. و به این هم اشاره کنم که این نرمافزارهای آزاد ورایگان از قدرتهای لینوکس هستند و قابل استفاده برای هر کسی که دوست داشته باشه.
پ.ن. ای بابا! ما رو مسخره کردن! آقای دکتر جوادپور رییس چی چی دانشگاه شیراز هم چهار سال قبل همین برنامه رو دانلود و در نتیجه سـو پرکامپیوتر رو اختراع کرده بود پس من فعلا پنجمین نفر هستم: آمریکا، دکتر شریفی، دکتر احمد معتمدی، دکتر جوادپور، مهندس جادی.
نکته انحرافی: خوشبختانه در ایران اسلامی نمیتونید در گوگل به دنبال کلمه وقیح «سوپـر کامپیوتر» جستجو کنید.

حرف خاصی برای گفتن نیست. داستان آشناست. روزنامهنگاران و وبلاگنویسان به درخواست اتحادیه فدرال روزنامهنگاران پاکستان و اتحادیه روزنامهنگاران کراچی ساعت ۳ بعد از ظهر سه شنبه، بدون اسلحه و کاملا صلح آمیز گرد هم آمدند تا بگویند که خواهان آزادی بیان هستند. پلیس ضد شورش با باتوم و سپر و کلاهخود و جلیقه ضد گلوله به تجمع کنندگان حمله میکند و ۷ زن و ۲۰ مرد را دستگیر و سوار مینیبوس میکند و در شهر میچرخاند تا زندانی پیدا کند. مردان و زنان حاضر نمیشوند از هم جدا شوند و میگویند:
– ما زن و مرد نیستیم، ما همه خبرنگار هستیم.
همین اتفاق موقع آزادی میافتد. در ساعت پنج و نیم میخواهند زنان را آزاد کنند و مردان را نگاه دارند که کسی قبول نمیکند و در نهایت ساعت ۹ و نیم شب همه آزاد میشوند.
گزارش را از متابلاگ کراچی بخوانید و عکسها را در صفحه فلیکر ببینید.
این روزها فراوان دومین مسابقه وبلاگ نویسی در مورد ایدز است و من می خوام یک خاطره دوست نداشتنی براتون بگم. پارسال هم به دعوت پرنده خارزار و هم به خاطر مهم بودن موضوع ایدز تصمیم گرفتم در موردش بنویسم و برنامه رو هم برم.
این سازمانها و این آدمها رو دوست دارم چون میدونم ارزش اولشون پول
و قدرت نیست. حالا اصلا بهم نمیچسبه وقتی میبینم که توی
همچین جایی، به این راحتی دروغ گفته میشه.
به همین خاطر نکته جالبی رو نوشتم: فیلتر بودن سایت روز جهانی ایدز. باور می کنید؟ سایت روز جهانی ایدز در ایران فیلتر است؛ طبق معمول بدون هیچ دلیلی و ابلهانه. این مطلب رو برای برگزار کنندگان فرستادم و هفته بعد با لیلا به برنامه رفتم.
برنامهها جالب بودند و در نهایت هم اهدای جوایز. خوشحالی ما به خاطر جایزه گرفتن محبوبه بود و دیدن نتیجه تلاشهایش برای ایدز. بعد هم به همه کسانی که برای مسابقه مطلب فرستاده بودند یک لوح تقدیر دادند به جز سه چهار نفر. بعد گفتند کسانی که مطلب فرستادهاند ولی لوح نگرفته اند اسمشون رو بگویند. سه نفر قبلی بلند شدند و اسمشون رو گفتند و لوحشون رو گرفتند. بعد من با یک فیگوری که «ای بابا… حالا چه کاریه» اسمم رو گفتم تا لوح ام رو بگیرم ولی مجری که یک پسر جوون مبتلا به ایدز بود گفت:
- «جادی؟ کیبردآزاد؟ نه. من همه مطالب ارسالی رو خوندهام. ما مطلبی از شما دریافت نکرده ایم!»
مشکلی نداشت و نشستم (: احتمالا درست ایمیلها را چک نکرده بودند. از بقیه جشن لذت بردم. ناراحتی از لحظه خروج شروع شد، دم در همون مجری یک لحظه من رو کشید کنار و گفت:
- آقا من ایمیل شما رو دیدم و مطلبتون رو هم خوندم ولی به نظرم لحن اش خیلی غیرحرفهای بود و اصلا امکان مطرح کردن در اینجا رو نداشت.
راستش تا یکی دو روز دلم گرفته بود. من از دروغ و دستمال به دستی و این چیزها بدم مییاد. میدونم هم که در جامعهام زیاده و یکی از دلایلی که در سازمانهای غیرانتفاعی و داوطلبانه کار می کنم اینه که این چیزها اونجاها کمتره. این سازمانها و این آدمها رو دوست دارم چون میدونم ارزش اولشون پول و قدرت نیست. حالا اصلا بهم نمیچسبه وقتی میبینم که توی همچین جایی، به این راحتی دروغ گفته میشه. هیچ ناراحت نمیشدم اگر طرف به سادگی بهم میگفت که مطلب من مناسب شرکت در مسابقه نبود ولی اینکه بگه اصلا اون رو ندیده برام اصلا و اصلا دلچسب نیست.
به هرحال برای شرکت در این مسابقه، امسال هم مطلب من همون مطلب است، چون هنوز در مسابقه شرکت داده نشده و هنوز هم که هنوزه، سایت روز جهانی ایدز در ایران فیلتر است.
راستش از دیروز میخواستم در مورد فیلتر شدن RapidShare بنویسم اما انگار قسمت نیست چون نمی شه از فیلتر بودن رپیدشیر نوشت و این فیلتر ابلهانه و خنده دار رو بیخیال شد (سایتشون توی فایرفاکس درست دیده نمی شه البته!)

اینهم از این یکی. با جمله انتخابی اشکان که کتاب هشتم، بند اول است:
در نبود باد، علف از حرکت باز میایستد.
بدون نرمافزار، سختافزار بیفایده است.
برای دیدن یا دریافت اندازه اصلی، روی تصویر کلیک کنید.

در مقاله با چینش صفحه کلید دووراک آشنا شوید دیده بودیم که بهترین حالت کیبرد، این است که پرکاربردترین حروف در ردیف وسط بیافتند و بعد در ردیف بالا و در نهایت در ردیف پایین. برای اینکار نیاز داریم بدونیم که کدوم حروف فارسی بیشترین کاربرد رو دارند. جالب است که این جدول یا اطلاعات (که کاربرد زیادی در رمزنگاری هم دارد) هیچ جای اینترنت نبود.
این بود که یک برنامه نوشتم تا در یک متن طولانی تعداد درصد تکرار هر حرف را بشمرد. متن کامل همه مقالات موجود در صفحه اول سایت تغییر برای برابری را انتخاب کردم. این انتخاب کاملا نقد پذیره و شاید مثلا بهتر باشه از مجموعه ویکیپدیا چند مقاله در علوم مستقل رو انتخاب کنیم ولی خب به هرحال این انتخاب اول بود و نتیجه اش این شد:

واقعیت اینه که هر نموداری زیبا و لذت بخشه و البته جای «و» در کیبرد فارسی دردناک. این کاراکتر با اینکه اینهمه استفاده میشه ولی جاش خیلی بده و عملا باعث مچ درد دست راست. نکته بامزه هم عملا اضافه بودن این «ژ» بیچاره است که خیلی خیلی کم ظاهر می شه.
اگر همچین نموداری قبل از طراحی کیبردفارسی توسط کشیده شده بود احتمالا طی چندین نسل کلی به سلامت دست و مچ ایرانیان کمک میکرد. مثلا بهترین جای ممکن در کیبرد الان داده شده به حرف «ت» که از نظر اهمیت در جای نهم است و جای برتر بعدی داده شده به «ب» که رتبه دهم رو از نظر ارزش تایپ داره.
کاری که باقی می مونه این است که اولا یکبار دیگه برنامه رو روی یک متن معرفتر اجرا کنیم و دوم هم این که جالبه یکبار روی چیزهایی مثل قانون اساسی یا وبلاگهای مختلف اجرا کنیم و ببینیم درصد استفاده از حروف خیلی فارسی (مثل گچپز) و خیلی عربی (صضطظغعذ) در اونها چه تفاوتی می کنه. بامزه است.
دوستان، همفکران و رفقا! همکار فامیل ما (!) از ما پرسیده کجا توی ایران می تونه خوشبو کننده آب جکوزی بخره! نذارین ما کم بیاریم ! یکی به ما بگه که توی ایران از کجا می شه روغن جکوزی معطر خرید!
نکته اخلاقی تربیتی: من تا حالا جکوزی ندیدم و در عمرم یک دونه آیس پک بیشتر نخوردم.