هرچند ما در این گوشه دنیا عادت کردهایم به خرابتر شدن هر روزه دنیا، گاهی هم چیزهای مثبتی اتفاق میافتن. یکیش این خروج گوگل از چین. البته کلیت جریان فوق العاده نیست ولی همینی که یک شرکت تجاری به خاطر آبروش و همچنین فشارهای احمقانه دولتی بالاخره به ستوه مییاد و سانسور رو کنار میذاره خودش خوبه. از دیروز هر کس توی چین وارد گوگل میشه و سرچ میکنه، به جای نسخه سانسور شده و بدون هیچ منبع حقوق بشری و بدون هیچ رد پایی از دیکتاتوری دولت، با یک گوگل «معمولی» روبرو میشه که در هنگ کنگ، جوابهایی که همه مردم دنیا میگیرن رو به چینیها هم نشون میده.
این اتفاق بعد از این افتاد که گوگل ادعا کرد گوگل یکسری حمله پیچیده سایبری از طرف چین داشته و چین هم گوگل رو متهم کرد که به «قرارداد نوشته شده» در مورد سانسور درست عمل نمیکنه. چین کشوری است که توش هزاران پلیس و حقوق بگیر دولت وظیفه بررسی دائمی اینترنت و کامنت گذاشتن توی وبلاگها رو دارن و نرم افزارهای مختلف اتاق های چت و سایتها رو زیر نظر گرفتن. من واقعا خوشحالم که گوگل در این شرایط خودش رو از سیستم خارج کرده… حتی اگر به خاطر منافع تجاری اش در جاهای دیگه دنیا باشه.
در نهایت هم خوبه اشاره کنم به نامهای که عدهای از دانشمندان چینی نوشته بودند در این مورد که اگر گوگل سانسورش در چین رو متوقف کنه و در نتیجه دولت کل گوگل رو سانسور کنه، رشد علمی چین کندتر خواهد شد چرا که گوگل در حال حاضر یکی از اصلی ترین منابع شروع هر تحقیق علمی و غیرعلمی است (:

پ.ن. من درست نکردم و از ایمیل گرفتمش (: خودم بودم توضیح ابی پایین رو تغییر میدادم ولی خب اصالت اثر مهمه (:

خیلی قوی با کلی تجهیزات اضافی اما بعد از چند هفته به خاطر خزعبلاتی که بهش وصل میکنید، غیرقابل استفاده و کند.

بسیار به صرفه اما طرفدارانش درباره قابلیتهایش بیش از حد اغراق میکنند

بعضیها عاشقش هستند اما بقیه میگویند که واقعا چیز بی معنیای است

خیلی سریع، کلا همین!

به هرحال بعضی وقتها که هیچ وسیله دیگری نداریم، باید برای رفت و آمد سوار یک چیزی بشویم دیگر.
منبع

بوکوفسکی جزو شاعرها و نویسندههای مورد علاقه منه (: چند وقت دیدم که سودارو، یک کتاب دیگهاش رو به فارسی ترجمه کرده و با افتخار به شکل آزاد در اینترنت منتشر: کتاب «ناخدا برای ناهار بیرون رفته و ملوانها کشتی را در اختیار گرفتهاند». کتاب رو دانلود کردم و سعی کردم روی آ.پاد.تاچ بخونمش. نتیجه به خاطر فرمت پی.دی.اف. کتاب جذاب نبود.
پی دی اف فرمتی است که مخصوص پرینت گرفتن ساخته شده. ایده پی.دی.اف. اینه که روی کامپیوتر بتونید چیزی شبیه به صفحه کاغذ داشته باشید: با ابعاد ثابت و صفحه بندی یکسان. این فرمت برای خوندن کتاب روی دستگاههای کتابخون چندان عالی نیست. فرمت بهتر ePub است. ای پاب، فرمت مخصوص کتابهای دیجیتاله. چیزی نزدیک به اچ.تی.ام.ال. در واقع یک جور اچ تی ام ال با اطلاعات بیشتر و زیپ شده. من از سودارو درخواست کردم کتاب رو به شکل سورس به من بده و براش بعد از یک روز کار ای.پاب. درست کردم. کار پیچیدهای نیست. کتاب رو به html تبدیل میکنید و بعد کمی صفحه بندی و تیتر بندی و اینجور چیزها و در نهایت با برنامهای مثل calibre همه رو به epub قابل خونده شدن روی کتابخوانهای دیجیتال (مثلا با برنامههایی مثل stanza / استانزا ) تبدیل میکنید و خلاص (:
سالها قبل، یکی از دوستان با خوندن کتاب ۱۹۸۴، میگفت که ظاهرا این کتاب دقیقا درباره ایران نوشته شده. چند وقت قبل هم یکی دیگه کاریکاتوری رو دیده بود مربوط به زمان شوروی سابق و با هیجان میگفت که ظاهرا این کاریکاتور رو دقیقا برای ما کشیدن. این اتفاقات طبیعی است چون یک مجموعه از طنز، در همه حکومتهایی که تلاششون برای یک شکل کردن آدمها است، صادقه.
همین جریان در مورد احساس توطئه جهانی علیه ما هم صادق است. تقریبا هر چیزی که از سالها قبل به وب اضافه شده و تحت عنوان «وب ۲» سعی کرده به جای مطالب مورد نظر سازندگان سایت، فقط محملی باشه برای انعکاس نظرات، عکسها، خاطرات وعلاقمندیها خوانندگان سایت، به عنوان دشمن شناسایی و سانسور شده. همینطوره تمام برنامههای هالیوود که معلمهای دینی فکر میگفتند در غرب اجازه پخش ندارند و فقط برای از بین بردن ما طراحی شدهاند و حتی سریالهای درپیتی ولی سرگرم کنندهای مثل ویکتوریا که با یک دوبله درپیت از یک ماهواره درپیت پخش میشوند و علاقمندان خیلی خیلی پیشتری از رسانه ملی با انحصار قانونی و هزینههای میلیاردی پیدا میکنند.
آقای پروفسور حسین باهر معتقد است که اصولا این سریال ویکتوریا برای مخاطبان ایرانی و از بین بردن بنیاد خانواده آنها ساخته شده و تا جایی پیش می رود که معتقد میشود اصولا چهره ویکتوریا برای بازنمایی مخاطب ایرانی طراحی شده (:
دوستان عزیز، دنیا دنیای تجارت است و اقتصاد و سرمایهداری. تمام اینها فقط و فقط به خاطر درآمد مالی درست میشوند و پیش میروند. شما هم که چپ نیستید که با سرمایه داری مخالف باشید یا سرمایهدارها به این خاطر با شما مخالف باشند. توجه کنید که وقتی دنبال برداشتن سوبسیدها و واگذاری شرکتهای عمومی (متعلق به من) به دست شرکتهای خصوصی هستید، دیگر ادعای مقابله سرمایه داری جهانی با شما مسخره است (: دوستان من، ایران در حال فقیر شدن است. نه به خاطر برنج ویکتوریا و نه به خاطر سریال ویکتوریا. ایران فقیرتر و فقیرتر میشود، فقط و فقط به خاطر دشمن حساب شدن همه و همه – هر روز و هر روز.
من هفته به هفته توزیع لینوکس عوض میکنم. تقریبا هر چیز جدیدی که بیاد (: معمولا چند روزی روش میمونم و بعد برمیگردم به اوبونتو چون توش راحت ترم و مخازن عظیمش – به لطف دبیان – همه برنامههای مورد نظر رو دارند.
اما مدتی است که اوبونتو به دلم نمیشینه. به خاطر بیش از حد مشهور شدنش کسانی رو می بینم که فکر می کنن اصولا لینوکس یعنی ابونتو. از طرف دیگه حس می کنم اوبونتو با وجود توان مالی بالا، آپ استریم خیلی خیلی کمی داره. از طرف دیگه من کی.دی.ای. رو دوست دارم و حس می کنم اوبونتو توش ضعیف کار می کنه. کلی چیز دیگه هم هست… مونوی زیاد، حذف گیمپ و …
به همه این دلایل، تصمیم گرفتم مدتی روی یک توزیع دیگه بمونم. انتخابم از بین rpmیها، مندریوا بود و در کل، سابایون. حالا هم روی سابایون هستم و با دیدن تم جدید اوبونتو خوشحالترم که زودتر رفتم.
تم جدید (که به اسم لایت شناخته میشه)، به نظر من شدیدا کپی شده از مک او اس ده است. اسکرین شات منتشر شده از این تم، این شکلی است:

و تم مک او اس تن، این شکلی:

منوی بالا با رنگ خاکستری کم رنگ. آیکونهای روی منوی کاملا سیاه و شکل آیکون وای.فای. کاملا مشابه نمونه مک هستند. تم جی.تی.کی. (محیط پنجره) هم خیلی به مک نزدیک است و دگمههای بالای پنجره هم دایره شده و به سمت چپ پنجره رفتهاند.
مدتها بود که اوبونتو منتظر تغییر چهره بود.. ولی آیا منتظر بودیم که شرکتی به عظمت کانونیکال، یک کپی از مک او اس تن تحویلمان بدهد؟ من تغییر را دوست داشتم اما اگر یکبار دیگر اوبونتو نصب کنم، ترجیح میدهم همان قهوهای کلاسیک را داشته باشم تا کپی مک او اس ده را.
برای دیدن عکسهای بزرگ، روی آنها کلیک کنید.
منبع عکسها