میگن ارائه خدمات جنسی از قدیمترین مشاغل دنیا است. همینطور میگن شایعترین شغل دنیا هم هست و در هر کشور و ملتی پیدا میشه. خیلی چیزهای دیگه هم میگن. مثلا آدمهایی رو دیدم که فکر میکنن روسپیها افراد مستقلی هستن که تصمیم میگیرن به خاطر لذت یا راحتیاش اینطوری زندگی کنن. این موضوع در مورد کشورهای فقیر به هیچ وجه صادق نیست.
روسپيگری کار سختی است. فقط به این تصور کنید که هر روز بیرون برین و منتظر باشین ببینین کارفرمای امروزتون چیه. به شکل مرموزی سر کار برین و ندونین کار امروزتون با این فرد جدید، دقیقا قراره چی باشه. نه بتونین از پلیس کمک بگیرن و نه بتونین دنبال حقوقی باشین که هر کارگر دیگهای داره. بحث نمیکنم که آیا روسپیگری نوعی کارگری است یا نه بلکه حرفم اینه که وقتی کسی از این راه کسب درآمد میکنه، هیچ تضمینی نسبت به روزهاش، شغلش و مشتریهاش نداره.
مگر اینکه وارد یک باند بشین. روسپیگری هم مثل مواد مخدر باندهای خودش رو داره. باندهای کوچیک و بزرگی که سیستم رو کنترل میکنند، حمایتی که پلیس دریغ میکنه رو در اختیار شما میذارن و «امنیت» شما رو فراهم میکنن. اما اتفاقا در کشورهای پیشرفتهتری که روسپیگری رو آزاد کردن، این باندهای سازمان یافته هستن که ممنوع هستن. یعنی یک نفر حق داره از این راه کسب درآمد کنه اما کسی حق نداره از آوردن بقیه توی این راه و نگهداشتن و کنترل اونها کسب درآمد کنه.
حالا که بحث انحرافی است این رو هم اضافه کنم که در یک کشور درست و حسابی قرار نیست هر چیزی که بد است، ممنوع باشه. آدمها در یک کشور آزاد حق انتخاب دارن و میتونن تا وقتی که به دیگران ضرر مستقیم نمیرسونن، راه خودشون رو انتخاب کنن، حتی اگر از نظر من و شما بد باشه.
اما نیجریه. نیجریه کشور فقیری است. درآمد متوسط هر فرد تقریبا ۲۰۰ دلار در ماه است و این یعنی اگر کسی حاضر بشه قیمت متوسط جهانی روسپگیری (بگیریم ۵۰ دلار) رو در دو سه ساعت کار به یک نفر بده، یعنی طرف درآمد متوسط یک هفته یک هموطنش رو دو سه ساعته کسب کرده. این قدم بزرگی است و سریع منجر میشه به رواج فحشا که نه نیازی به سواد درست و حسابی داره و نه نیازی به هیچ مهارت عمومی دیگه. در عین حال فحشا با اندازه شهرها هم مرتبط است. در یک روستای کوچیک روسپیگری نمیتونه رواج داشته باشه اما در یک لاگوس ۱۷ میلیونی بدون شک شدیدا رواج داره.
این رو اضافه کنید به فرهنگ عمومی کشورهای آفریقایی. البته این تیکه نظر خودمه و منبع درست و حسابی براش ندارم و وقت پیدا کردن هم ندارم الان. در کل به نظر میرسه آفریقایی ها حساسیتی که «دنیای نو / غرب» یا «دنیای قدیم / شرق» به مساله جنسی دارند رو ندارند. از اول هم در عکسها آفریقاییها را با لباسهای کمتر میبینیم و مشخصا هم رفتاری گرمتر و راحتتر از ما دارند. حتی یادمه یک جایی خوندهام که پستان در آفریقا مفهوم جنسی کمتری داره تا در غرب. آخرین فاکتور: نیجریهایها بعضی از مشخه های فیزیکی تبلیغی هالیوود را هم دارند: بلند و کشیده. لاغر و در عین حال بدن فرم دار و خب رنگ پوست کاملا سیاه و موهای بافته شده آفریقایی هم میتواند آدم را از خیل زنان دیگه که دنبال یک کار با درآمد قابل قبول و بدون نیاز به هیچ مهارت در جهان، جدا کند.
همه موارد بالا میتواند منجر بشود به آمادگی شرایط فحشا در یک کشور. پلیس فاسد جلوی این کار غیرقانونی را نمیگیرد و هر دربان هتل و راننده تاکسی با گرفتن یک پانصد نایرایی (تقریبا سه دلار) حاضر است همکاری کند. خیلی از آدمها نان خالی میخورند و خیلیها فقط منتظر یک اتفاق کنار خیابان مینشینند و میایستند. برای اکثر این آدمها دو هزار نایرا (پانزده دلار) بیشتر از درآمد یک روز راننده ما است که در یک شرکت خارجی کار میکند و حاضرند برایش هر کاری بکنند. این تقریبا پایینترین قیمتی است که یک خارجی ممکن است بدهد.
اما سیستمهای نیمه نظامیافته هم هست. کافی است به هر کدام از «رستورانهای سفیدپوستها» بروید تا این را ببینید. اصلاح اول برای ما هم عجیب بود ولی ظاهرا در زبانهای محلی لغتهایی برای «سفید پوست» وجود دارد که حتی خطاب به خودتان هم استفاده میشود. در این رستورانها سیاه پوست هم میبینید، اتفاقا کم هم نه ولی سیاهپوستها / نیجریهایهای پولدار. غذا کمی گران است (مثلا پرسی پانزده یا بیست دلار) ولی محیط تمیزتر است و «غربی» تر. آخر هفته قبل، رانندهمان «لطف کرد» و برای شام ما را به یکی از این رستورانهای Decent برد. مثل اکثر دیگر رستورانهای «مرتب» توسط لبنانیها اداره میشود و این روزها پر است از نمایشگرهای بزرگی که توی هر گوشه توشون میشه فوتبال رو دید. فصل بارون است و من وقتی در ماشین رو باز میکنم به شکل ناخودآگاه از شدت بارون دوباره میبندمش! دربون با چتر مییاد جلو و زیرچتر پیاده میشیم و زیر چتر میریم تو. قبل از ورود به راهرو یک راهروی کوتاه است با صندلی انتظار و سه چهار دختر آنجا نشستهاند. ما میریم پشت میز میشینیم و غذا سفارش میدیم و مردم رو نگاه میکنیم که فوتبال نگاه میکنن. کشفم اینه که دخترهای جلو در «کار» میکنند. در واقع کافیه آدمهای پشت میزها نگاهشون کنن و با چشم یا دست اشاره کنن. طرف بلند میشه و مییاد کنار شما میایسته و مثلا سیگار میگیره ازتون یا فندک یا در باره فوتبال بحث میکنه. دستتون رو میگیره تو دستش یا میذاره رو پاش و اینجور کارها و اگر به توافق برسین احتمالا میشینه با شما مشروب سبک یا شام میخوره. این دخترها حداقل ۳۰ تا ۵۰ دلار درخواست میکنن و بدون شک سیستم سازمانیافتهتر است و از نظر من نادرست چون احتمالا حجم زیادی از پول به مسوول جریان و صاحب رستوران میرسد و کل کار هم غیرقانونی است.
نمونه دیگر بار خودمان است. مجتمع ما یک بار اختصاصی دارد. در این مجتمع تقریبا ۱۰۰ خانه ویلایی و آپارتمانی هست و یک بار دارد به اسم «Boat Club». ورودی نگهبان دارد و «ورود زنان تنها ممنوع است.»!!!! چرا؟ چند روز قبل شام را رفتیم آنجا و کشف کردیم. اگر اجازه بدهند که دخترهای تنها تو بیایند، مردهای سفید پوست (که به شکل پیش فرض پولدار هستند) دیگر نمیتوانند راحت و آرام باشند و هی باید بگویند «No thank you». در عوض شما میتوانید قبل از ورود به یکی از دخترهایی که اطراف ورودی قدم می زند نزدیک شوید و از او بپرسد که میخواهد با شما شام بخورد یا نه.
به نظر من فحشا در اینجا نمیتواند برای گروه بزرگی از مردم یک شغل دائمی باشه. بازار کوچیکه و احتمالا رقابتی.به خاطر مردهای زیادی که اینجا هستن (شرکت های مخابراتی و نفتی) و زبان انگلیسی که زبان اصلی نیجریه است، مذاکرات راحته ولی عرضه و تقاضا کماکان به نفع مردان است. زنهایی مثل زنهای پاراگراف بالا احتمالا در رقابت سختی هستن چون خارجیهایی که طولانیتر در نیجریه میمونن (و زیاد هم هستن) میدونن که احتمالا راه ارزانتری هم هست. اولین جای ارزانتر اطراف هتلهای بزرگ است. خیابان. و دومین قدم برای کسی که طولانی میماند، دوست دختر گرفتن یا دوست ثابت داشتن است. خیلی از مردهای سفید را در خرید هم با دوست دخترهایشان میبینید. در نیجریه هم مثل ایران، «خارج رفتن» یک آرزوی کمشناخته ولی همهگیر است. آدمها دوست دارند بروند خارج، از جهنم خارج شوند، آزاد باشند، فقیر نباشند و … و در نتیجه پاسپورت «خارجی» به شکل خودکار برای شما «بهترین» دوست دخترها را پیدا میکند.
و بازهم جنایتکاری سازمان یافته یا «خارج رفتنهای» ناآگاهانه. زنهایی که برای «کار» به خارج برده میشوند. اطلاعات دقیق ندارم ولی یکی از محلیها میگوید که اروپا و کشورهای عربی هدف مهاجرت خواسته یا ناخواسته جنسی هستند. بعضیها میروند با علم از اینکه فقط اولش دنبال فحشا خواهند رفت تا پول اولیه را فراهم کنند و بعد کاری دیگر را شروع میکنند. بعضیها هم با قول کار و ازدواج به خارج برده میشوند و هر دو گروه تحت کنترل باندهای جنایتکار یا فقر، فقیرتر، پیرتر و خستهتر میشوند. شما وقتی فقیر باشید، بدترید و کمتر پول میگیرید و فقیرتر میشوید و این چرخه تا ابد ادامه پیدا میکند. چه در آفریقا باشید و چه در اورپا و چه در کشورهای عربی.
و فقر و ناآگاهی بیماری میآورد. ایدز شدیدا رایج است. میتوانید کاندوم بخرید ولی هر بسته سه تایی کاندوم – مزین به لوگوی آگاهی از ایدز و توضیح اینکه پوشیدن این کاندوم فرقی با حالت طبیعی ندارد (نه دندانه، نه شوک) – تقریبا ده هزار تومان قیمت دارد (در آمد یک روز یک خانواده متوسط به بالا) و برای خریدن آن هم باید به یکی از سوپر مارکتها یا داروخانههای معدود شهر بروید.
فحشا برای کسانی که آن را ندیدهاند، برای جوانهایی که دنبال اولین سکسشان هستند و برای پیرمردها و تجاری که نمیدانند پولشان را چطور برای افسردهتر شدن در یک شهر غریب با یک آدم غریب صرف کنند وسوسه کننده است. شاید هم برای کسانی که دوست دارند با پولشان بر دیگران کنترل داشته باشند. اما به نظر من چیزی حوصله سر بر تر، کثیفتر و بیمعنیتر از فحشا وجود ندارد. سکس یک چیز عالی است اما فحشا سکس نیست، یک رابطه فیزیکی مبتنی بر پول و قدرت است بدون احساس آرامش که از مهمترین مشخصههای رابطه جنسی است. روسپیگری در بهترین حالت، تجربهای است برای کسی که نمیتواند یک رابطه واقعی و درست داشته باشد. دقت کنید که منظورم از «رابطه واقعی و درست» الزاما ازدواج نیست. حتی میشود پنج ساعت با یک نفر واقعی و درست دوست بود و رابطه هم داشت. اما فحشا وارد کردن پول و قدرت و سلطه است و حذف کردن دوستی و احساس صمیمیت. یکی از لغتهای قشنگ انگلیسی intimacy است: نزدیکی ژرف، رابطه خیلی نزدیک، دوستی گرم، رابطه جنسی، خلوت.
اگر از مطلب خوشتون اومد، فشردن






مثل همیشه عالی بود… گزارش و تحلیل بنظر من موجز و منصفانه ای بود…
عالی مثل همیشه،
با خوندن پاراگراف آخر دست زدم!
جادی جون دوست داریم
پاراگراف آخر فوق العاده بود و بی نظیر! زیباتر از این نمی شد این واقعیت را بیان کرد.
راستی اگه امکان داره بیشتر راجع به فرهنگ و زندگی و تفاوت های زندگی ما و مردو نیجریه بنویس.
جادی سفرنامه هات مثل فلاند، تونس و این یکی واقعا کلی چیز جدید یاد گرفتم.ممنونم ازت.
خیلی خوشم اومد مرسی. بسیار خوب و منطقی بود… حتما” بیشتر سر خواهم زد…
سلام
تحلیل خوبی بود … منم تواین مسائل کاملاباهات موافقم.
دوتاسوال :
۱ – من چندسال پیش شنیده بودم که تونیجریه محافظ داشتن یه جورایی مدهست .به قول خودمون محافظ داشتن کلاس داره … هم چی چیزی هست؟
۲ – شنیدم تولیدات سینمایی شون زیاده وبه خاطرهمین اسم صنعت سینمایی شون روگذاشتن لالیوود …. درسته؟یعنی بعداز هالیوود وبالیوود … لالیووده؟!
مهدی: در مورد مساله ۱ نمی تونم در مورد مد بودنش نظر بدم ولی خب تقریبا هر آدم «باکلاسی» که من دیدم (ا زجمله خودمون و بقیه سفید پوست ها و کسانی که توی شرکت های بزرگ کار می کنن و پولدارها و …) یک جورهایی یک نفر همراهشون هست. الزاما مخافظ نه ولی در حد راننده و اینها. به هرحال اینجا کشور ۱۵۰ میلیونی است و بیکاری بالا. توی رستوران هم که می ری یک نفر ایستاده که در رو باز کنه، یک نفر کارش اینه که خوشامد بگه، یک نفر چتر دستشه که اگر بارون بیاد ، بیاد کمک و یک نفر هم کنار صف غذا ایستاده که نظم رو برقرار کنه (؟) و دو سه نفر هم پشت پیشخون هستن. در این شرایط اصلا غیرطبیعی نیست که اکثر آدم ها کارگر و محافظ و اینها داشته باشن. ولی من بیشتر راننده دیدم تا محافظ.
۲) دقیقا. حتی بالاتر. لالیوود ماهی تقریبا دویست تا فیلم درست می کنه و از نظر تعداد تولید، بعد از هند دوم است و آمریکا با هالیوود سوم! از نظر علاقه هم بالاست. سینما زیاد ندیدم ولی توی خیابون و پشت چهار راه حتی آثار کلاسیک سینما رو هم می فروشن چه برسه به لالیوود. تخمین از اندازه این صنعت ۲۵۰ میلیون دلار در سال است.
ای بابا …. من اشتباهی فکرمی کردم سینمای نیجریه لالیووده!نگو پاکستانه …. ولی فکرکنم تو این فیلم هایی که اینا می سازن اندازه پارسیوود(کنایه ازسینمای ایران!) هم خرج نمی کنن …. راستی اینا هم مثل هندی ها وپاکستانی ها رویا پرداز هستن؟
مخلص جادی
خیلی جالب در مورد تفاوت دو نوع رابطه نوشتی
خوش باشی
بابا دمد گرم.
خیلی باحالی.
تو باید جهانگرد میشدی.
زنده باد بابای خودم…
سلام جادی جان
اسم صنعت سینمایی نیجریه نالیوود است که حدودا سالی 1200 تا فیلم می سازند و یک صنعت 500 میلیون دلاری است.
موفق باشی
نوشته فوق العاده ای بود…
بار سوم هست که خوندمش…!