بایگانی ماهیانه: دسامبر 2010

تقویم‌ها هنوز هم جوانند

ما یک حوزه تخصصی برنامه‌نویسی برای خودمان داریم که به احتمال زیاد خارجی‌ها هیچ وقت در آن وارد نخواهند شد: تقویم ایرانی، جلالی، شمسی، پارسی یا هر اسم دیگری که برایش می‌گذارید. البته پیاده‌سازی‌های بسیار قدیمی از این برنامه موجود است. الگوریتم‌های آن شناخته‌ شده‌اند و چیزی علمی در نوشتن آن وجود ندارد. تنها مساله‌ای که هنوز هم آدم‌ها در تلاشند انجامش بدهند، ارائه یک اجرای زیبا، کاربردی و غیرمزاحم از این ایده است.

از سال‌ها پیش اشکان قاسمی با محور قرار دادن برنامه ساده ولی بسیار قوی و خط فرمانی cal، برنامه یا دستور jcal را ساخته بود که تنها ضعف آن – به جز اینکه بعضی‌ها چیزهای گرافیکی را ترجیح می‌دهند – ناتوانی‌اش بود در تبدیل تاریخ‌ها و البته عدم نمایش مناسبت‌ها. در همان دوره که شاید بشود به موج اول ورود لینوکس به ایران نام‌گذاری‌اش کرد، محیط کار کی دی ای به شکل کامل به تقویم فارسی مجهز شد اما مشکل اصلی این بود که برای استفاده از آن باید تقویم کل سیستم را فارسی می‌دیدید. بدون شک مشاهده اینکه در محیط کی.د.ی.ای. جلوی یک فایل نوشته شده باشد «ایجاد شده در ۸ شهریور ۱۳۸۵» برای کاربران ویندوزی مانند معجزه به نظر می‌رسید ولی این دقیقا چیزی نبود که ما لازم داشتیم.

تحول بزرگ بعدی تقویم فارسی مولا پهنادیان بود که در نوارابزار گنوم نصب می‌شود و تقریبا هر چیزی که لازم دارید را دارد. از همزمانی نمایش تقویم خورشیدی و میلادی تا نمایش مناسب‌ها و امکان حرکت در تاریخ. این تقویم تا مدت‌ها راه حل اصلی ما برای داشتن تقویم شمسی در گنوم بود تا اینکه نسل جوان برنامه‌نویس از یکطرف و دستگاه‌های جدید مانند آیفون و آندروید و غیره موج جدیدی از هیجان را ایجاد کرد. در اینجا بدون شک استارکلندر سعید گنو پرچمدار است و این روزها پی.کلندر اکسیژن آقای امید متقی با همکاری مصطفی میرموسوی در حال توسعه سریع و اضافه کردن قابلیت‌های جدید.

شدیدا توصیه می‌کنم که اگر شما از گنو/لینوکس استفاده می‌کنید، نگاهی به ین برنامه‌های آزاد و بازمتن بیاندازید و احتمالا از یکی از آن‌ها خوشتان خواهد آمد و بخشی از نیازهایتان با آن‌ها برطرف خواهد شد.

البته بازار نوشتن تقویم‌های غیرآزاد هم کماکان داغ است. بخصوص روی ابزارهای همراهی مانند گوشی‌های تلفن و تبلت‌ها. در حال حاضر چندین تقویم مختلف برای آی.او.اس. موجودند که از رایگان تا ده دلار قیمت‌گذاری شده‌اند. در طرف دیگر آندرویدی هم بیکار ننشسته‌اند و تقویم‌های خودشان را می‌نویسند. حتی گروه فارسی‌تل هم تقویم مستقل خودشان را برای آندروید توسعه داده‌اند که از قابلیت شمسی و میلادی همزمان برخوردار است. البته متاسفانه مدل تجاری این گروه، باعث شده سورس تقویم بسته باشد و بقیه نتوانند به آزادی از آن استفاده کنند یا آن را توسعه دهند اما مطمئن هستم که وجود حتی یک تقویم بسته و غیرآزاد، به سرعت باعث توسعه ایده مشابه اما اینبار بازمتن و آزاد و در نتیجه با قابلیت‌های بیشتر خواهد شد. چیزی که چند سال برنامه‌نویسی تقویم نشان داده این است که این ایده ساده و از نظر فنی دم دست، هیچ وقت قرار نیست قدیمی شود.

آپدیت: این مقاله به اشتباه یکبار قبل از چاپ کاغذی اینجا چاپ شد. اون چاپ باعث شد دوستان آپدیت‌هایی روش بدن که متاسفانه در نسخه کاغذی دیگه قابل اضافه شدن نبود. یکیش اینه که باگی در این مورد در گنوم فعاله که به گنوم اجازه می ده تقویم های مختلف رو استفاده کنه (به شماره 344005) و دومی هم اینکه امید متقی، پسر جوون نسل سومی نیست  او فکر کنم جزو نسل اول یا دومی گنو/لینوکسی های ایران حساب می شه. البته چون اصولا کسی این نسل بندی رو تا این لحظه تعریف نکرده و معنی زیادی هم نداره، تفاوتی هم بین اول و دوم و سومش نیست (: از اینها که بگذریم، باید تقویم فارسی آزاد و بازمتن میلاد برای آندروید رو معرفی کنم که این رو هم امید برام فرستاده بود. این برنامه علاقه و اعتمادم به خرید یک آندروید رو بیشتر از قبل کرد.

دلقک برزیلی روی صندلی‌های کنگره

من دست افتادن دولت‌ها رو دوست دارم. هر جا که باشن. دولت‌ها تقدس‌های احمقانه برای خودشون درست می کنن و وقتی این تقدس شکسته می شه آدم‌ها تازه می‌بینن که دولت واقعا در بهترین شکل یک انتخاب توسط خودشونه و در بدترین شکل یک تحمیل از طرف آدم‌هایی کاملا معمولی به اونها.

به همین خاطر خوشحالم که توی انتخابات کنگره برزیل، فرانسیسکو اولیویرا (که با اسم مستعارش تیریکا بهتر شناخته می‌شه) در انتخابات نمایندگی فدرال رای آورده. این دلقک تلویزیونی با این لباس در تبلیغ‌های تلویزیونی‌اش ظاهر می‌شد:

و شعارش این بود که «یک نماینده فدرال چیکار می‌کنه؟ من واقعا نمی‌دونم ولی اگر بهم رای بدین و نماینده بشم، کشف می‌کنم و بهتون می‌گم.» این مرد بامزه، ۱.۳ میلیون رای آورد (بیشترین رای در کل کشور) و انتخاب شد اما منطقا خیلی‌ها از این موضوع خوشحال نشدن. مخالفین می‌گن که حضور یک دلقک در مجلس، باعث بدنامی می‌شه ولی بامزه است که همین آدم‌ها وقتی مجلس با افتضاحات مالی مختلف روبرو بود حرفی نمی‌زدن. اونها برای مخالفتشون از این در وارد شدن که تیریکا سواد خوندن و نوشتن نداره و قانونا به این دلیل نمی‌تونه به مجلس بیاد. این ادعا وقتی تیریکا ثابت کرد که به حد کافی می‌تونه بخونه و بنویسه، رد شد. جالبه که رییس جمهور برزیل لولا دا سیلوا که زمانی خودش واکسی و بعد کارگر صنایع آهن بوده و تا ده سالگی سواد خواندن و نوشتن نداشته و تقریبا به همین دلایل علاقمند به مسایل سیاسی شد و بعد از رشد در اتحادیه کارگری با انتخابش چپ های دنیا رو خوشحال کرد هم گفته که گرفتن تست سواد از یک دلقک تلویزیونی و بعد راه دادنش به مجلس حماقت/مسخره است و با این حرف عملا رای مردم رو زیر سوال برده.

من کارشناس سیاسی و توسعه و این چیزها نیستم. برزیل رو هم می دونم که وضعش خیلی بد نیست و فکر کنم دوست مشترک ایران و آمریکا هم هست ولی کاملا مستقل از همه چیز و بخصوص بعد از خوندن حرف‌های مخالفین، خوشحالم که مردم برزیل ترجیح دادن اینبار یک دلقک توی کنگره‌شون باشه تا یکسری آدمی که فایده‌شون هیچ وقت درک نشده. حداقلش اینه که تیریکا ممکنه بعد از یکی دو سال بهشون بگه یک عضو کنگره واقعا اون تو چیکار می کنه که مستحق کلی حقوق و مزایا است. مردم برزیل از حقشون برای انتخاب یک دلقک استفاده کردن و به نظر من هم بامزه می یاد (:

منابع: بلومبرگ، msnbc و AFP

پاسخ به چند پرسش در مورد ویکی لیکس

بعد از نوشتن راهنمای ویکی لیکس برای خبرنگاران، سوال‌های دیگه‌ای هم مطرح شده.. و چه کسی است که به سینا جواب نده؟ حتی اگر شکسته نفسی کرده باشه (:

با این اوصاف، چرا اسم ویکی لیکس و آسانژ با هم گره خورده؟

آسانژ سردبیر و سخنگوی ویکی لیکس است. همینطور موسس آن در سال ۲۰۰۶ و عضو هیات مشورتی آن. به خاطر همه این سمت‌ها و همینطور جایزه‌های خبرنگاری که به خاطر کارهای ویکی لیکس برده، منطقی است چهره اصلی‌اش شناخته بشود. البته نظر شخصی من را بخواهید، ظاهر فتوژنیک و خونسردی او هم در مشهورشدنش بی تاثیر نبوده (: او خودش را «موسس» ویکی لیکس نمی‌خواند اما این موضوع یک واقعیت تاریخی غیرقابل فرار است (:

آیا منابع مالی دیگه ای به جز اهدای مالی (دونیشن) برای ویکی لیکس وجود داره؟


این یک سوال حسابی است که جالبه کمتر پرسیده می شه (: راستش رو بخوای من همیشه اینو دنبال می کردم و برام جالب بوده. یک سایت و سازمان مثل ویکی لیکس شوخی نیست و بدون شک پول زیادی برای چرخشش می‌خواد (تخمین شخصی؟ بیشتر از صد هزار یورو سالانه فقط برای وب سایت) و حداقل صد هزار تای دیگه برای کسانی که وبسایت رو فعال نگه می‌دارن. این مستقل است از هزینه مدیران سایت و غیره و غیره (اگر درست یادم باشه ویکی لیکس یک هیات مدیره نه نفره داره).

اما این پول از کجا می‌یاد؟ ویکی لیکس بر خلاف شفافیتی که در دنیا گسترش می ده هیچ وقت این رو دقیق نمی‌گه. البته خیلی دقیق توضیح می‌دن که به چه دلایلی اینجا شفاف نیستن و تقریبا همه اش هم قابل حدس است. می‌گن اگر دقیق بگن از کی چقدر گرفتن طرف به دردسر می افته. اگر دقیقا بگن پول رو به کدوم سازمان حتی برای هاستینگ دادن، این سازمان به خطر می افته و غیره و غیره. واقعا اگر فرصت بشه یک مطلب کامل در این مورد می‌نویسم ولی سعی می کنم اینجا هم خلاصه بگم. اول اینکه ویکی لیکس با کمک مالی آدم ها و شاید سازمان‌ها می‌چرخه. اما هیچ کس دقیق نمی دونه چقدر پول و توسط کی.

ویکی لیکس عمده پولش رو از طریق سازمان پیچیده ای مدیریت می کنه که توی آلمان قرار داره. این سازمان که به یاد یک هکر بنیاد Wau Holland نامگذاری شده، اجازه می‌ده که آدم‌ها بهش کمک مالی کنن و بعد با دریافت رسید خرج از ویکی لیکس، به اون پول می‌ده. جالبه که این بنیاد نام پول دهنده ها رو افشا نمی‌کنه. در عین حال چون این بنیاد یک سازمان اجرایی نیست، قابل تعقیب قضایی به خاطر پول‌هایی که خرج می‌شه هم نیست. آسانگ دقیقا توضیح می‌ده که به پول‌های ویکی لیکس اونجا امن است چون دولت آلمان نمی‌تونه به پول‌های ذخیره شده دسترسی داشته باشه.

اما شبکه پولی به همین محدود نشده. آسانگ می‌گه که توی استرالیا به شکل یک کتابخونه ثبت شدن، توی فرانسه یک بنیاد هستن، توی سوئد یک روزنامه هستن و توی آمریکا دو تا موسسه که مردم می‌تونن به جای مالیات به اونها کمک مالی کنن. این سازمان‌ها و کتابخونه‌ها و روزنامه‌ها و غیره، بعلاوه کمک‌های مالی از طریق وب‌سایت تقریبا نصف چرخش مالی ویکی لیکس رو ایجاد می‌کنند. بقیه‌اش به گفته آسانژ «آدم‌هایی که چند میلیونی پول دارند سراغ ما می‌آیند و می‌گویند می‌خواهند به ما ۶۰ هزار یا ۱۰۰ هزار پول بدهند.» فکر کنم اینها همون تیپ آدم‌های لوتی هستن که به گفته علی آقا، به استیل آذین پول می دن (:

حالا اگر فرصتی شد بیشتر در این باب می‌نویسم (: ولی ویکی لیکس عملا با «دانیشن» زنده است و می‌چرخه. راستی اضافه کنم که پی‌پل گفته که کماکان امکان ارسال پول به ویکی لیکز وجود داره و ویکی لیکس هم گزینه‌های دیگه ارسال پول (حتی گزینه ارسال با پاکت پستی) رو فعال کرده تا بتونه هزینه این روزهای پرخرج رو تامین کنه.

منطقی هست که اگر جرم آسانژ 175 هزار دلار جریمه داره، 300 هزار دلار وثیقه بخوان؟

خب این رو باید حقوق دان نظر بده (: من نظری ندارم. در عین حال عدد میزان جریمه هنوز تایید نشده از جایی و فقط من یکی دو تا جا دیده بودمش.

چطوری اطمینان پیدا میکنن که اطلاعات موثق هست و رو سایت میذارن؟

خب این رو خودشون توضیح دادن. خلاصه‌اش اینه که با دقت زیاد همه چیز رو چک می‌کنن تا مطمئن بشن که سند واقعی است. مثلا از خودشون می پرسن که چه چیزهایی ثابت می‌کنه که واقعیه؟ چه کسی ممکنه بخواد چنین چیزی رو جعل کنه؟ همچنین از تکنیکهای خبرنگاری investigative در کنار روش‌های مدرن و تکنولوژیک استفاده می‌شه تا صحت یک مدرک چک بشه. گاهی اینها داخلی هستن (مثلا اینکه هزینه تولید تقلبی این سند چیه و آیا با انگیزه‌ها و منابع یک سازمان می‌خونه و …) و گاهی خارجی (آیا افراد مستقل ولی درگیر جریان، واقعی بودن سند رو تایید می‌کنن؟)

مشخصه که این روشها باعث صحت صد در صد همه مدارک نمی‌شن ولی انتشار اونها همزمان با بررسی‌های انجام شده اولا به بقیه کردیت کارهاشون رو می ده و در عین حال بازدید کنندگان هم حق دارن خودشون در مورد اینکه می خوان یک مدرک رو قبول کنن یا نه تصمیم بگیرن (:

آیا سیستمش مثل ویکیه، همه میتونن ادیت کنن؟

ویکی لیکس اول‌ها یک ویکی بود (به معنای مصطلحی که ترجمه می شه به قابل ادیت بودن توسط بازدیدکنندگان) ولی این روزها دیگه مراجعین نه می‌تونن توش کامنت بذارن و نه چیزی رو ادیت کنن یا صفحه به سایت اضافه و کم کنن. البته عبارت ویکی الزاما مترادف با امکان ادیت توسط خوانندگان نیست. ویکی یک ایده است برای امکان گسترش سریع یک سایت بدون نیاز به دانش فنی و برنامه ریزی اولیه در مورد تمام جزییات. اشتباه رایجی که ویکی حتما باید توسط خوانندگان قابل ادیت باشه از ویکی پدیا شروع شد و نرم افزار ویکی مدیا. قابل ادیت بودن یک سایت توسط خوانندگان ممکنه در یک ویکی فعال باشه و در یکی دیگه نه. من نمی‌دونم که در این لحظه ویکی لیکس از چه نرم افزاری برای صفحه بندی و سایت سازی استفاده می کنه ولی همونطور که دوستان در کامنت‌های مطلب قبلی گفتن، هرچند ویکی لیکس در گذشته قابل ادیت توسط کاربران بود، الان دیگه نیست.

تبلیغ ویکی‌لیکس و نواربهداشتی در پاکستان

احتمالا من و شما فکر می‌کنیم هنوز هم وضع ما از پاکستانی‌ها بهتر است. عکس زیر نمی‌گه وضعمون بدتره ولی می گه بیشتر باید فکر کنیم.


این تابلوی تبلیغاتی عظیم در پاکستان می‌گه «ویکی‌لیکس (ویکی نشت میکنه)… اما باترفلای نه!» و عکس عظیم نواربهداشتی و بحث‌های مرتبط با بهداشت زنان، به شما می‌گه که جریان در واقع اینه که این تولید کننده نواربهداشتی، بر خلاف ویکی که اطلاعات توش چکه می‌کنه، هیچ نشتی‌ای‌ نداره. نکته بامزه برای من اینه که در جامعه‌ای مثل پاکستان که بدون شک از ما نیروهای سنتی بیشتری داره، چنین بیلبوردی اینقدر واضح و با اون عظمت نصب می شه و البته اینقدر راحت می تونن با ویکی لیکس شوخی کنن بدون اینکه تولید کننده نوار بهداشتی عامل اسرائیل و آمریکا معرفی بشه (:

راهنمای ویکی‌لیکس برای روزنامه‌نگاران

آپدیت: این مطلب قسمت دوم هم دارد: پاسخ به چند پرسش در مورد ویکی لیکس و آسانژ

بعد از دیدن اشتباه‌های هر روزه رسانه‌های خبری فارسی زبان در مورد ویکی‌لیکس و حواشی‌اش حس کردم نوشتن چنین چیزی مفید است (: دانش من در حوزه فنی است و خرده فرهنگ ناشناس و مشخص است که بحث‌های غیرفنی نامرتبط به ناشناس احتمال بیشتری دارد که اشتباه باشند. در عین حال نوشتن این راهنما به معنی قبول نداشتن بقیه نیست (: این را نوشته‌ام تا اشتباهات کمتر شوند. بدون شک از اصلاحات دوستان نسبت به خود این متن با علاقه استقبال می‌کنم.

ویکی

ویکی لیکس یک ویکی است. ویکی به زبان هاوایایی(؟) می‌شود «سریع» و ایده ای بود برای ساختن سایت. در یک ویکی شما نیازی ندارید صفحه به صفحه سایت را شخصا به زبان وب درست کنید بلکه با نصب یک برنامه ویکی این امکان به سادگی فراهم می‌شود که یک نفر غیر آشنا به زبان‌های طراحی وب هم بتواند به یک سایت صفحه اضافه کند، صفحات را تغییر دهد، آن ها را به هم لینک کند، طبقه‌بندی نماید و غیره و غیره.

بر اساس این ایده، برنامه‌های مختلفی نوشته شدند که مشهورترین آنها ویکی مدیا است. دانشنامه آنلاین و مشهور ویکی پدیا با همین ایده ساخته شده که در آن هر کس اجازه دارد هر صفحه‌ای را تغییر بدهد و کامل کند. با فکر کردن به این ایده، به نظر می‌رسد که آدم‌های بد سریعا همه سایت را تخریب خواهند کرد ولی در عمل عکس موضوع اتفاق افتاده و ویکیپدیا امروزه به یکی از معتبرترین منابع دانش تبدیل شده است.

ویکی‌لیکس هم یک ویکی است. ویکی‌ای مختص Leaks: چیزهایی که درز کرده. برای این سایت از ایده ویکی استفاده شده تا امکان ادیت سریع مطالب فراهم باشد اما بر خلاف سایت‌هایی مثل ویکیپدیا، به همه بازدیدکنندگان اجازه ادیت داده نمی‌شود.

جولین آسانژ هکر

جولین آسانژ در بچگی هکر بوده (: در ۱۶ سالگی با اسم مستعار منداکس هک کرده و به همراه دو نفر از دوستانش، گروه هکری سابورسیوز رو تشکیل داده. آسانژ همچنین یکی از اولین نویسندگان قواعد این خرده فرهنگ بوده و نوشته «سیستم‌های کامپیوتری که به آن نفوذ می‌کنید را خراب نکنید؛ اطلاعات داخل آن سیستم‌ها را دستکاری نکنید (به جز برای مخفی کردن رد پای خودتان) و اطلاعات را به اشتراک بگذارید.»

پلیس در ۱۹ سالگی آسانژ (۱۹۹۱) به خانه‌اش حمله می‌کند و این هکر نوجوان دستگیر می‌شود. اتهام اصلی دسترسی غیرمجاز به کامپیوترهای شرکت مخابرات کانادایی نورتل و چند سازمان دیگر است. در ۱۹۹۲،‌ او به خاطر ۲۴ مورد هک مجرم شناخته شده اما به خاطر رفتار خوب و نوجوانی و پذیرش این موضوع که به خاطر کنجکاوی درگیر این کارها بوده، با ۲۱۰۰ دلار آزاد می‌شود.

منبع اطلاعات: بردلی منینگ

ویکیلیکس، خودش مسوول به دست آوردن اطلاعات نیست. اطلاعات از منابع مختلف به دست ویکیلیکس می‌رسند و ویکیلیکس بعد از اطمینان از اصیل بودن -تا حد ممکن-، آن‌ها را منتشر می‌کند. بردلی منینگ سرباز ایالات متحده آمریکا است که در یک چت ادعا کرده اطلاعاتی که به خاطر حضور در ارتش به آن‌ها دسترسی داشته را به ویکی لیکس داده است. محرمانه ارتش را به آمریکا داده. تقریبا تمام اسنادی که ویکی‌لیکس در این اواخر منتشر کرده از همین مجموعه است. منینگ در یک چت متنی گفته که به این اسناد دسترسی داشته و با وارد کردن یک سی دی قابل چندبار نوشتن حاوی فایل‌های موسیقی به محل کارش، اطلاعات را به جای موسیقی روی سی دی کپی کرده و از محل کار خارج کرده است و بعد آن را به ویکی لیکس داده.

منینگ که متولد ۱۹۸۷ است، در می ۲۰۱۰ دستگیر شده و هنوز منتظر پایان مراحل محاکمه است. حداکثر مجازاتی که این فرد ممکن است با آن روبرو شود، ۵۲ سال زندان است. دادگاه نظامی او احتمالا در بهار ۲۰۱۱ برگزار خواهد شد.

قابل توجه است که چند نشریه دیگر (از جمله گاردین) هم همزمان با ویکی لیکس روی این اسناد و انتشار آن کار می‌کنند و به جز منینگ، جمعیت قابل توجهی از ارتش و دولت هم به این اطلاعات دسترسی داشته اند.

آپدیت: دوستان زیادی تذکر دادن که این روزها ویکی لیکس قابل ادیت توسط مراجعان نیست و یک سایت یک طرف است. اینجا توضیحات بیشتری هست

ناشناس

ناشناس یک خرده فرهنگ اینترنتی است. یک خرده فرهنگ زیرزمینی. ناشناس در واقع یک گروه نیست بلکه جمعی است از کاربران اینترنت که گاهی به شکل متمرکز یک عمل واحد را انجام می‌دهند. هدف این اعمال معمولا خیلی دقیق نیست ولی همه افراد حاضر در عملیات درباره آن یک ایده عمومی دارند. این گروه در چندین مورد با هماهنگی در محیط اینترنت، تظاهراتی را در دنیای واقعی هم انجام داده. این تظاهرات در ابتدا علیه ساینتولوژی شکل گرفته ولی بعد اهداف دیگری هم پیدا کرده. آدم‌هایی که خودشان را جرو ناشناس می‌دانند ممکن است هر کجای اینترنت پیدا شوند ولی به طور خاص از چند فروم عکس و چند سایت مرتبط با خرده فرهنگ‌های خود (از جمله دانشنامه دراماتیکا) با هم مرتبط می‌شوند.

این آدم‌ها اکثرا پسرهای بین شانزده تا بیست و پنج، شش هفت سال هستند. اکثرا کنار آمده با گرایش‌ها، خواست‌ها و سرخوردگی‌های جنسی‌شان، سوء مصرف مواد مخدر و الکل و همینطور اجتماع ستیزی کنار آمده‌اند. این آدم ها برای حضور در دنیای واقعی از ماسک‌های گای فاکس استفاده می‌کنند که شخصیتی تاریخی است. احتمالا استفاده از این ماسک برای «ناشناس ماندن حین انجام تغییرات بزرگ» به کاربرد آن در فیلم V for Vendetta برمی‌گردد. یکی از نقل قول‌های مشهور آن‌ها می‌گوید:

فکر نکن. اگر فکر کردی، هرگز بیانش نکن. اگر گفتی، هیچ وقت جایی ننویسش. اگر نوشتی، امضایش نکن. اما اگر فکر کردی، گفتی، نوشتی و امضا کردی، از چیزی که برایت اتفاق خواهد افتاد متعجب نشو.

حملات توزیع شده بازداری از دسترسی

از DDos که مخف Distributed Denial of Service است، ترجمه‌های مختلفی می‌شود داد. من فعلا حملات توزیع شده بازداری از دسترسی ترجمه کرده‌ام ولی ترجمه با خود شما. مساله این است که مثلا یک وب سایت در ثانیه ممکن است به هزار نفر بتواند سرویس بدهد. حالا فرض کنید من هزار نفر آدم را جمع کنم تا هر ثانیه یکبار صفحه را لود کنند. نتیجه؟ بقیه نخواهند توانست به این صفحه دسترسی پیدا کنند چون من تمام ظرفیت آن را اشغال کرده‌ام. به این می‌گویند یک حمله «بازداری از سرویس». در واقع من کار مهمی نکرده‌ام ولی توانسته‌ام با تقاضای بیخودی، جلوی سرویس‌دهی به کاربران واقعی را بگیرم. مبارزه با این ساده است: کافی است مدیر سیستم دسترسی شبکه من به سرویس دهنده‌اش را قطع کند.

حالا اگر این ۱۰۰۰ نفر در جاهای مختلفی از دنیا باشند چه می‌شود؟‌ بسیار بیشتر طول خواهد کشید تا مدیر سیستم مورد حمله بتوانند دسترسی تک تک ما را قطع کند. به این می‌گویند «توزیع شده». پس مفهوم «حملا توزیع شده بازداری از دسترسی» می‌شود «ایجاد تقاضای غیرواقعی برای یک سرویس توسط افرادی از جاهای مختلف تا سیستم نتواند به کاربران واقعی سرویس بدهد». درست مانند اینکه یک روز همه بیخودی به خیابان بیاییند و به سمت میدان جمهوری رانندگی کنند تا کسانی که واقعا در جمهوری کار دارند نتوانند به آنجا برسند.

اما این مساله یک قدم هم جلوتر می‌رود. کافی است به جای مثلا ریفرش کردن صفحه وب، از یک برنامه استفاده کنیم که هم سریعتر و هم پر دردسرتر تقاضا ایجاد می‌کند. مثلا کافی است به یک وبسایت بگوییم که با آن کار داریم ولی وقتی پرسید که دقیقا چه کار داریم دیگر جواب ندهیم. وب‌سایت در این حالت مجبور خواهد بود مثلا سی ثانیه منتظر جواب ما بماند و در این مدت یکی از کانال‌های پاسخگویی‌اش اشغال بماند بدون اینکه کار مفیدی انجام دهد. این کار معمولا به دانش فنی نیاز ندارد و با استفاده از یک چند برنامه آماده، به راحتی می‌شود آن را انجام داد.

ناشناس هکر نیست

تقریبا اکثریت رسانه‌های داخلی و بخشی از رسانه‌های فارسی زبان خارجی به اشتباه موقع صحبت از ناشناس ، از عبارت هکر استفاده می‌کنند. جالب است که حتی در مواردی، هنگام ترجمه از متن انگلیسی هم بدون دلیل عبارت هکر به متن اضافه می‌شود (مثلا این مطلب ایتنا با عنوان بازداشت دومین هکر طرفدار ویکی لیکس که ترجمه اشتباهی است از مطلب انگلیسی دومین نوجوان هلندی به خاطر حملات توزیع شده بازداری از دسترسی مرتبط با ویکی‌لیکس بازداشت شد).

نکته‌ای که باید رعایت شود این است که در مطالب،‌ ناشناس هکر معرفی نشود. اگر واقعا علاقمند باشید از اصطلاح‌های دنیای هک استفاده کنید، ناشناس در بهترین حالت یک اسکیدی است. اسکیدی خلاصه Script Kiddie است که مثلا می‌توان آن را بچه اسکریپیتی ترجمه کرد: کسی که بدون داشتن مهارت فنی و تنها با دانلود و اجرای چند برنامه / اسکریپت کاری سعی می‌کند سایت‌ها را از کار بیاندازد، ظاهر آن‌ها را تغییر دهد یا حتی به آن‌ها نفوذ کند.

در مقابل، هکر کسی است که در یک زمینه خاص، مهارت، دانش،‌ استعداد و پشتکار زیاد دارد. در رسانه‌های معمول، این تعریف به حوزه کامپیوتر و به طور خاص امنیت کامپیوتر محدود می‌شود. این رسانه‌ها هکر را کسی معرفی می‌کنند که متخصص کامپیوتر است و به طور خاص با مهارت و دانش فنی بالا، می‌تواند به کارهای عجیبی با کامپیوتر انجام دهد یا به سیستم‌های امنیتی نفوذ کند. این فرد ممکن است به دلیل کنجکاوی، هیجان یا دستیابی به اطلاعات درون سیستم‌ها به سراغ آن‌ها برود.

با توجه به تعریف بالا، ناشناس هکر نیست و نباید حتی در مقاله‌های غیر فنی اینگونه معرفی شود. اکثر رسانه‌های انگلیسی زبان، ناشناس را «فعالان اینترنتی مدافع ویکی‌لیکس» معرفی می‌کنند.

هکرهای واقعی

درست است که گفتیم ناشناس هکر نیست، اما این به این معنی نیست که هکرهای دیگری پشت ویکی لیکس نیستند. هکرهای خوبی با ویکی‌لیکس همکاری می‌کنند. البته نه بر ای سرقت اطلاعات یا نفوذ به سیستم‌ها – هکر به معنی واقعی. متخصصین کامپیوتر و امنیت. بخشی از اینها برای بالا نگه داشتن سرورها،‌ بخشی برای مبارزه با هکرهای حمله کننده به ویکیلیکس و بخشی هم برای حفظ امنیت اطلاعات و ارتباطات. یکی از مشهورترین این چهره‌ها، ژاکوب اپل باوم است.

مشکل دی ان اس

اینترنت و کلا کامپیوترها بر اساس اعداد کار می‌کنند و هر آدرس وب هم در نهایت یکسری عدد بیشتر نیست. وظیفه دی.ان.اس. تبدیل اسم‌های قابل فهم برای ما به اعداد است. در واقع وقتی شما تایپ می‌کنید Freekeyboard.net و به سایت من می‌رسید، یک سرور دی ان اس آن اسم را به عدد مربوطه تبدیل کرده. یکی از فشارهای جدی به ویکی لیکس، توقف سرویس دهی دی ان اس سرورش بود. سرویس دهنده ادعا کرد که فشار و حمله به wikileaks.org بسیار زیاد است و به همین دلیل اشتراک آن را ملغی کرد! بعد از این اتفاق دیگر امکان رفتن به wikileaks.org وجود نداشت و مردم مجبور بودند از طریق آی پی های عددی به سراغ سایت بروند. شرکت سرویس دهنده (EveryDNS) بعد از اینکار با حمله‌های توزیع شده بازداری از دسترسی مواجه شد و بعد از مدتی دوباره قبول کرد که خدمات دی ان اس را از سر بگیرد.

میرورهای جدید

اما مشکل بعدی این بود که هوست ویکیلیکس (یعنی آمازون) هم سرویس دهی‌اش را قطع کرده بود. راه حل این شد که افراد داوطلب از طریق ابزارهایی مانند rsync و ssh و ftp و رد و بدل کلیدهای امنیتی بتوانند سرورهای یونیکسی‌شان یا بخشی از یک سرور یونیکس را در اختیار ویکیلیکز بگذارند تا صدها ویکی لیکز جدید ساخته شود. به اینکار از نظر فنی ایجاد آینه می‌گویند. در این لحظه بیشتر از هزار آینه ویکی لیکز در اینترنت موجود است که اولا فشار مراجعان را بین خودشان تقسیم می‌کنند و علاوه بر آن، قطع شدن دامنه اصلی یا آینه‌های دیگر را جبران می‌کنند.

جایزه

این بحث فنی نیست ولی چون تا اینجا رو خوندین، این هم جایزه:

پرونده تجاوز

می‌خوانیم که آسانژ به تجاوز محکوم است و به همین خاطر از طرف دادستان سوئد تحت تعقیب قرار گرفته و در انگلیس خودش را به پلیس معرفی کرده و بازداشت شده است. ظاهرا به خاطر مشکلات ترجمه یا خجالتی بودن خبرنگاران یا نویسندگان، هیچ وقت دقیق گفته نمی‌شود که جریان این تجاوز چیست.

پرونده در ۲۰ آگوست ۲۰۱۰ باز شده. آسانژ متهم است به تجاوز / رابطه جنسی غیرتوافقی به دو زن ۲۶ و ۳۱ ساله در سوئد. البته بحث ترجمه در اینجا جدی است. ظاهرا قوانین سوئد به راحتی حتی به انگلیسی قابل ترجمه نیستند چه برسد به فارسی. فرد دوم یعنی زن ۳۱ ساله، میزبان یک سمینار خبری در سوئد بوده و آسانژ را هم به آنجا دعوت کرده و در طول اقامت آسانژ در استهکلم، میزبانش بوده. در ابتدا این اتهام جدی گرفته نشده و بعد از صحبت یک ساعته تاریخ ۳۱ آگوست آسانژ و پلیس، او بازداشت نشده. در این صحبت آسانژ اعلام کرده که به هر دو زن رابطه داشته ولی چیز غیرعادی در میان نبوده.

بعد پرونده دوباره در سوئد باز می‌شود: با خاطر اطلاعات جدید و در ۲۰ نوامبر، سوئد حکم تعقیب بین المللی آسانژ را صادر می‌کند. آسانژ که در انگلیس بود،‌ بالاخره در ۷ دسامبر، خودش را به پلیس معرفی می‌کند که به بازداشتش منجر می‌شود و قاضی درخواست وثیقه را هم نمی‌پذیرد.

بنا بر اطلاعات، آسانژ چهار اتهام دارد: دو مورد آزارجنسی (در یک مورد integrity جنسی یک زن را به هم زده و در مورد دیگر بر خلاف خواست صریح زن، با او بدون کاندوم سکس کرده). دو مورد اتهام دیگر عبارت هستند از «استفاده از وزن بدن برای پایین و ثابت نگه داشتن بدن زن حین سکس» و «عدم استفاده از کاندوم در حالی که زن خواب بوده» عنوان شده‌اند. ظاهرا گفته می‌شود که در صورت محکوم شدن آسانژ در این موارد، جریمه تنها ۱۷۰ دلار آمریکایی خواهد بود (این را فقط یکی دو جا دیدم).

آپدیت: این مطلب قسمت دوم هم دارد: پاسخ به چند پرسش در مورد ویکی لیکس و آسانژ

محبوبترین زبانهای برنامه نویسی

کلی بحث هست که کدوم زبون برنامه نویسی محبوبیت بیشتری داره یا زنده تر از بقیه است. همچنین کلی بحث هست که مثلا آدم ها می گن زبان مورد علاقه من یعنی پرل مرده یا در حال مرگه.

جواب واقعی چیه؟ کسی نمی دونه (: اما یک نفر یک ایده عالی به فکرش رسیده تا وضعیت زبان های برنامه نویسی رو بررسی کنه. طرف اومده با یک ایده بامزه، تعداد پروژه‌های هر زبان توی گیت‌هاب و بعد تعداد تگ‌هاش توی استک‌اورفلو رو شمرده. اولی نشون دهنده تعداد پروژه‌های هر زبان است و دومی – با تسامح – نشون دهنده اندازه جامعه کاربری اون.

نتیجه چیزی شبیه نمودار زیر شده:

خط آبی نشون دهنده کرولیشن است (نزدیک ۰.۸) و این یعنی هرچقدر یک زبان جامعه بزرگتری داره، پروژه‌های بیشتری هم داره (: پیش بینی عجیبنی نیست ولی همیشه دیدن اعداد و آمار، جذابه.

بعضی زبان‌ها شرایط خاص دارن، مثلا دلفی یا viml. اولی یک زبان است با تعداد پروژه‌های کم اما سوال‌های زیاد و دومی یک زبان با پروژه‌های زیاد و سوالات کم (جامعه کوچیک). اما زبان‌های متعادل زبان‌هایی هستن که هم پروژه‌های زیادی دارن و هم جامعه فعالی. اینها زبون‌هایی هستن که حوالی خط آبی می‌افتن. در اوج، جاوا اسکریپت است، پایتون، سی، روبی، پرل و شل. به نظر من که نتیجه خیلی جذابی است (: درست زبون‌هایی که من دوست دارم. البه به جز جاوا اسکریپت (: