دیشب رفتیم سینما و این فیلم رو دیدیم. به شکل خلاصه باید بگم که از نظر منِ فیلم بسیار خوب بود. من نه سواد سینمایی دارم و نه حتی مصرف کننده دائمی فیلم هستم. گاه گداری فیلم می بینم و طنز رو دوست دارم و با توجه به اینها باید بگم که به نظرم اسب حیوان نجیبی است فیلم بسیار خوبی بود.
کارگردان عبدالرضا کاهانی است و داستان یک شب چند نفر آدم که از ساعت ده شب با حضور یک مامور نما به هم پیوند میخورن. البته نگران نباشین، اینکه گفتم طرف واقعا مامور نیروی انتظامی نیست از همون لحظه اول برای هر آدمی که توی ایران زندگی می کنه قابل درکه چون در غیر اینصورت (یعنی در صورت نشون دادن رشوه گیری اجباری مامورهای نیروی انتظامی) اصولا فیلم نمیتونست به نمایش در بیاد.
دلیلی که من فیلم رو خیلی خوب رده بندی کردم این بود که اولا توش چندین بار به خوبی خندیدم و ثانیا با طنزی که توی سینمای طنز درپیت ما درست میشه، واقعا تفاوت داشت و کارگردان برای اولین بار تلاش کرده بود طنز تلخ بسازه – یا حداقل این اول طنز تلخی بود که من دیدم. البته این طنز تلخ یک جاهایی به همون طنز جلف قدیمی خودمون بر میگشت؛ مثلا کلیشههایی مثل اضافه کردن یک مرد زن-طور به فیلم برای بامزه بازی و بعضی وقتها هم که شوخیهای صریح جنسی داشت مثل اصرار روی «راست بودن» دسته موتور… اما با همه اینها، در نهایت این فیلم یک فیلم طنز متفاوت با شکلی از طنز بود که در سینمای ایران نایابه.
راستی! ما که قبول کردیم طرف مامور واقعی نبوده ولی تا آخر فیلم هم این سوال برامون باقی موند که خب چرا اگر کسی بخواد از مردم پول زور یا رشوه بگیره، می ره سراغ نمایش خودش به عنوان مامور دولت و پلیس و اینجور چیزها (:
از مطلب خوشتون اومد؟ بهش مثبت یک بدین (
rss §






سلام.
ببخشید ولی ربط عکس به مطلب رو متوجه نمیشم :/
رضا: مطلب رو هم خوندی ؟ توش گفتم که یک شخصیت همجنسگرا مسخره می شه به عنوان اوا خواهر و کاربرد خاصی هم تو فیلم نداره به جز «بامزه بودن» (: خندیدن و طنز نسبت به چیزها بد نیست به شرط اینکه آگاهی مقابلش هم وجود داشته باشه.
قسمت آخر مطلبت عالی بود!
ربط مطلب به عکس اینه که جادی دوباره به پول احتیاج پیدا کرده گفته یه مطلب حقوق بشری سفارشی بزنه
سعید: من تا حالا به خاطر هیچ مطلب توی اینترنت یا مجله یا روزنامه ام پول نگرفتم. گرفتنش اصلا بد نیست ولی خب من کلا کارم یک چیز دیگه است و اینها برام تنوع (: اگر حساسیت داری به کسی که نظراتش وابسته به پولش است اینجا رو هم ببین خوبه http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/january/02/article/-3689187cb5.html
جادی جان من یک چیزی رو بالاخره متوجه نشدم
و اون این هست که شما تو ایران زندگی می کنی یا تو قطر
والا یه پستت رو می خونم می گم خوب اینکه نمیشه پس تو قطر هست (محل کارتون رو گفته بودید تو قطر هست البته فکر کنم قطر بود)
الان هم با این پست گفتید رفتید سینما
علی وارسته: من ایران زندگی و کار می کنم و برای یک پروژه گاه گداری می رم قطر (: در ضمن قطر دو ساعت اونطرفت تر است دیگه (: بین قطر و تهران رفت و آمد کردن فرق چندانی بین رفت و آمد بین تهران و کرج نداره.
خب اصلن همه حرف فیلم همینه و همه گیری که بهش دادن (اکران محدود و تبلیغ محدود و سینمای محدود و…) همینه که همه تو فیلم براشون عادیه رشوه دادن و گرفتن پلیس.
ربط عکس به متن چیه؟
عکس از متن پست بهتر. عالی جادی
امیدوارم رپورتاژ آگهی نباشه. البته شما با اخلاقی، آگهی باشه می گی خودت.
حالا چرا اینو میگم؟
زمان «موج» وبلاگی در نقد نوشتن و گزارش نوشتن از فیلم «ورود آقایان ممنوع»، ما گفتیم دیگه این فیلم چیه دیگه الان!! همـــــــه دارن تعریف میکنن. خودمون که دستمون به سینما نمیرسید، به بقیه گفتیم و تاکید کردیم که برن ببینن… خلاصه اش اینکه برگشتن گفتم مزخرف بود و این چی بود اینهمه تعریف کردی.
تا اینکه 1-2 ماه پیش خودم فیلم رو تو یوتیوب دیدم و واقعا در عجبم از اینهمه پست وبلاگی که از این فیلم اونجوری تعریف میکرد! تو مایه های اینکه دیگه فیلم طنز رو دستش نبوده.
ظاهرا روش بازاریابی جدیده.
یه چیز دیگه هم البته کشف کردم که ربطی به موضوع نداره، اما لپ تاپ های سامسونگ هم گویا مشمول این نوع بازاریابی شدن. نمیدونم به نظر شما باید بگن که این آگهیه؟ وبلاگ نویس هم حق داره به فکر کسب درآمد باشه.
مازیار: این که رپرتاژ آگهی نیست (: وبلاگ من که مال پول درآوردن نیست (((: اون یکی فیلم که می گی رو من ندیدم. این رو رفتم دیدم و نظرم رو نوشتم. اما در این مورد که آیا وبلاگ ها می تونن اینجوری تبلیغ کنن حتما یک پست جدا می نویسم. به نظرم هر وبلاگ حق داره تبلیغ بده ولی در سطح اخلاقی خودم حس می کنم بهتره بالاش بنویسن که این مطلب تبلیغ است. در طولانی مدت هم که خب خواننده ها هستن که تشخیص می دن به کی اعتماد کنن و به کی نه.
اوه راستی! لپ تاپ سامسونگ جا افتأد! ((: اون به نظرم فرق داشت و من خیلی هم موافقش هستم و حتی یکبار خودم هم نوشتم. اون جریان کاملا صادقانه بود. سامسونگ می گفت «هیچ کس نمی دونه ما لپ تاپ داریم» و می خواست این رو جا بندازه. به شکل مجانی و با عزت و احترام یک لپ تاپش رو داد برای دو هفته (یا هر چقدر که خودم می خوام) دست من باشه و باهاش تجربه کنم. منم مثل همیشه تست کردم روش لینوکس نصب کنم و ببینم چطوریه و پروسه رو نوشتم. هیچ شخصی از سامسونگ هم به هیچ شکلی به من نگفت چیکار کنم، چی بنویسم یا اصلا بنویسم یا نه. فقط می خواست من بدونم که لپ تاپ سامسونگ تو دنیا هست و من هم مناسب دیدم تو وبلاگم بنویسم که تجربه لینوکس نصب کردن روش چطوریه. بخش های منفی و مثبت رو هم به راحتی می شد نوشت و هیچ اشکالی نداشت و نتیجه نهایی من هم این بود که من این لپ تاپ رو با این قیمت نمی خرم (:
در مورد اون فیلم ورود آقایان ممنوع نمی دونم چطوری بوده.. اما اگر کسی تهیه کننده به من کاملا محترمانه و جذاب یک بلیت مجانی می داد که برم سینما خب احتمالا می رفتم و احتمالا هم می نوشتم در موردش (نظر واقعی ام رو). این کاملا در دنیا رایجه و «تبلیغ» حساب نمی شه چون من نظر شخصی خودم رو می گم و در ضمن می تونم هم اصلا نگم. اما در مورد اینکه پول بگیرم برای اینکه یک چیز خاص (حتی اگر باهاش موافقم) رو بنویسم، من که خوشم نمی یاد و نمی کنم.
مرسی جادی جان. یه وقت سوء تفاهم نشده باشه. حتی اگر هم از وبلاگت پول در بیاری چرا که نه؟ اصلا من میگم پول بگیر اگه نظرم رو بپرسی.
قصدم فقط باز کردن این بحث بود. باور کن وقتی از سامسونگ نوشتم اصلا تو ذهنم نبود که شما هم راجع بهش نوشتی. کلا یادم بود یه زمانی ریویو زیاد نوشته شده بود. به نظرم این نوع بازاریابی خیلی جالبه، مستقیم به مخاطب اصلی میرسه. به قول خودت از زبان کسی که آدم بهش اعتماد هم داره. چی بهتر از این.
ولی ریویو های اون فیلم باعث شد «اعتماد»ام یه کم از دست بره به نقد فیلم حداقل، چون بر خلاف مثلا کامپیوتر، فیلم 100% سلیقه است. هیچ چیز فنی ای نداره (خصوصا فیلم کمدی). اما در مورد شما همون خط اول کامنت اولم نوشتم که شما رو آدمی میدونم که اگر اینکار رو بکنی به آگهی بودنش اشاره میکنی. شاید بهتر بود اون جمله ی «امیدوارم آگهی نباشه…» رو نمی نوشتم.
به هر حال مرسی… منم تریلر این فیلم رو دیدم، به نظرم باید خیلی خوب باشه