بایگانی برچسب: s

چرا گنو/لینوکس رو دوست دارم: بررسی اسم رنگ های فارسی

بحث از جای جالبی شروع شد. من گفتم رنگ های ایرانی بامزه هستن چون موارد خیلی کمی داریم که توش یک اسم خاص برای یک رنگ استفاده شده باشه. مثلا «زرد» یک اسم خاص است که به یک رنگ اشاره می‌کنه ولی «آبی» یعنی چیزی که به رنگ آب است. برای بررسی این نسبت، سری به صفحه رنگ های ویکیپدیا زدم و بعد از حذف رنگ‌های تفسیری (خودم اسم می ذارم دیگه!) یعنی مثلا «سبز لجنی» یا «آبی درباری» و حذف پسوندهایی مثل «تیره» و «سیر» و … و موارد مشابه به این هشتاد و یک رنگ رسیدم:

آبی، آجری، آل، آلبالویی، اُخرایی، ارغوانی، استخوانی، بادمجونی، برگ سنجدی، برنجی، برنزی، بژ، بنفش، پرکلاغی، پوست پیازی، پوست گرگی، تاج خروسی، تریاکی، جگری، حنایی، خاکستری، خاکی، خردلی، خرمایی، دارچینی، دودی، دوغی، دلفینی، روناسی، زرد، زرشکی، زعفرانی، زغالی، زیتونی، سبز، سدری، سربی، سرخ، سرخابی، سرمه‌ای، سفید، سیاه، مشکی، شرابی، شفقی، شکلاتی، شنگرفی، شیرشکری، شیری، صورتی، طلایی، طوسی، عنابی، فندقی، فولادی، فیروزه‌ای، فیلی، قرمز، قهوه‌ای، کرم، کله غازی، گردویی، گلبهی، گیلاسی، لاجوردی، لجنی، لیمویی، ماشی، مرجانی، مسی، مغزپسته‌ای، نارنجی، نخودی، نقره‌ای، نوک مدادی، نیلی، هلویی، یاسی، یاقوتی، یخی، یشمی

هوم.. برنامه یا دست؟ برنامه.. هر چی باشه ما هکریم! بذارین آخر هر چیزی که «ی» هست رو بشمریم و نگاهی بندازیم که اشتباه نشده باشه:

jadi@funlife:/tmp$ grep ".*ی$" colors.txt  | wc -l 
71

jadi@funlife:/tmp$ grep ".*ی$" colors.txt  | xargs echo | sed 's/ /، /g'
آبی، آجری، آلبالویی، اُخرایی، ارغوانی، استخوانی، بادمجونی، برگ سنجدی، برنجی، برنزی، پرکلاغی، پوست پیازی، پوست گرگی، تاج خروسی، تریاکی، جگری، حنایی، خاکستری، خاکی، خردلی، خرمایی، دارچینی، دودی، دوغی، دلفینی، روناسی، زرشکی، زعفرانی، زغالی، زیتونی، سدری، سربی، سرخابی، سرمهای، مشکی، شرابی، شفقی، شکلاتی، شنگرفی، شیرشکری، شیری، صورتی، طلایی، طوسی، عنابی، فندقی، فولادی، فیروزه ای، فیلی، قهوه ای، کله غازی، گردویی، گلبهی، گیلاسی، لاجوردی، لجنی، لیمویی، ماشی، مرجانی، مسی، مغزپسته ای، نارنجی، نخودی، نقره ای، نوک مدادی، نیلی، هلویی، یاسی، یاقوتی، یخی، یشمی


jadi@funlife:/tmp$ grep -v ".*ی$" colors.txt  | wc -l 
10

jadi@funlife:/tmp$ grep -v ".*ی$" colors.txt  | xargs echo | sed 's/ /، /g'
آل، بژ، بنفش، زرد، سبز، سرخ، سفید، سیاه، قرمز، کرم
jadi@funlife:/tmp$ 

خب.. ده تا رنگ داریم که به چیزی اشاره نمی‌کنن و خودشون هستن:

‌ آل، بژ، بنفش، زرد، سبز، سرخ، سفید، سیاه، قرمز، کرم

در اینجا «آل» یک جور قرمز است و بقیه هم که مشخصن. پس از بین ۸۱ رنگی که داشتیم،‌ ده رنگ اسم خاص خودشون رو دارن و ۷۱ رنگ به چیزهای مختلف برای توضیح رنگ ها اشاره می کنن.

colors

و نکات جالب؟

  • رنگ های باحالی داریم مثل دوغی، یخی، دودی و البته تریاکی!
  • سفید یخچالی جزو رنگ ها است که البته اینجا نشمردیم چون بخشی از «سفید» است ولی جالبه که قبل از ورود یخچال به اون رنگ چی می گفتن
  • من همیشه به شوخی از آدم ها می پرسیدم کدوم رنگ است که فقط به چشم اشاره می کنه و نه چیز دیگه! جواب «میشی» است.. ظاهرا دلیلش اینه که کلا «میشی» اسم رنگ نیست و اشتباه مصطلح است. رنگ درست «ماشی» است (:
  • نوک مدادی هم بامزه است (در کنار قرمز ماتیکی یا کالباسی مثلا!) چون منطقا این چیزها خودوشن نیازمند تفسیر شدن رنگ هستن. یعنی خود مداد رو باید بگیم چه رنگیه بعد بگیم اون رنگ رنگ مداده (:

راستی! معلومه که فرض اولیه این مطلب وقتی منطقی می شه که با بقیه زبون‌ها هم مقایسه کنیم ولی خب در همین حد برای من فان بوده (:

آیا کتابخوان دیجیتال کیندل به درد می خوره؟

ebook_on_kindle

من الان تقریبا دو سه ساله که یک کیندل دارم. شایدم بیشتر؛ شایدم کمتر. مطمئن نیستم راستش. کیندل من مدل Paperwhite است با بک لیت و یک اکانت آمازون. از نظر من این ابزار فوق العاده است و خیلی هم زیاد ازش استفاده کرده‌ام و امروز می‌خوام بعد از مدت‌ها داشتنش نظرم رو در موردش بگ تا بقیه دید یک ایرانی فارسی زبان در مورد این دستگاه رو داشته باشن. اما اول یک بحث مهم داریم: کدوم کیندل!

کدوم کیندل

کیندل انواع مختلفی داره. حتی تبلت های اندرویدی کیندل هم وجود دارن که صفحه شون رنگی است و اصولا چیزی که بهش می گیم کتابخون نیستن. به نظر من اگر می خواین کیندل بخرین حتما باید به انواعی که صفحه نمایشی مشابه کاغذ دارن مراجعه کنین و بین اونها هم به نظر شخصی من حتما باید چیزی بخرین که از خودش نور داشته باشه تا توی تاریکی هم بشه کتاب خوند – حداقل در مورد من که اینطوره چون من خیل یاز کتاب‌هام رو زیر پتو می خونم! ولی واقعا من متوجه نمی شم چرا کسی باید سراغ کیندل جدید ۲۸۹ دلاری بره که به جز باتری بزرگتر از نظر من هیچ فرقی جدی ای با کیندل قبلی نداره! من یک کیندل پیپر وایت دارم و به نظرم هنوزم این کیندل ۱۲۰ دلاری دارای وایرلس و نور شخصی یکی از بهترین گزینه ها است برای کسی که براش مهمه چقدر پول می ده و چی می گیره.

همچنین بین گزینه «موقع لاک بودن دستگاه تبلیغ نشون بدن» یا «تبلیغ نداشته باشم ولی بشیتر پول بدین»، گزینه اول بسیار جذابتره. هم ارزونتره هم کیندل شما هر بار یک کتاب خوب به شما معرفی می کنه (:

نکات مثبت

  • کیندل دیوایس ارزونی است. اگر بتونین از کسی بخواین براتون بیاره واقعا عددی مثل صد و بیست دلار قیمت بالایی نیست.
  • باتری فوق العاده. تکنولوژی ePaper تقریبا باتری مصرف نمی کنه (: صفحه کیندل فقط موقع تغییر کردن برق مصرف می کنه و در نتیجه کیندل شما به راحتی هفته ها با یک شارژ به شما امکان کتاب خوندن می ده. من نور صفحه رو کم می ذارم و خیلی گاه گداری پیش می یاد که بخوام کیندلم رو شارژ کنم.
  • دسترسی زیاد به کتاب‌ها..= با کیندل شما واقعا به کتاب‌های جهانی دسترسی دارین. من سال ها حین سفر یک عالمه کتاب می خریدم تا توی ایران بتونم بخونم ولی بودن کیندل کاملا به من اجازه می ده که کتاب‌ها رو بدزدم و روی دیوایسم بخونم یا واقعا اکانت آمازونم رو با انواع راه ها شارژ کنم و چیزی که می خوام رو بخرم.
  • ‌وزن و اندازه عالی. کیندل به راحتی به شما اجازه می‌ده همیشه اونو همراه داشته باشین و هر وقت لازم داشتین با یک دست اونو داشته باشین و بخونین. این در وهله اول شاید خیلی مهم نباشه ولی سریعا متوجه می‌شین که یک تبلت ۱۰ اینچی رو آدم خیلی وقت ها نمی‌تونه همراهش ببره در حالی که کیندلش همیشه می تونه یک جایی جا داده بشه.
  • فقط کتابخون. این یکی از اصلی‌ترین دلایل خریدن کیندل توسط من بود. من دوست نداشتم موبایل همیشه تو تختم باشه. چه به عنوان یک دستگاه الکترونیک و چه به عنوان یک منبع نوتیفیکیشن. وقتی کیندلم دستمه فقط دارم کتاب می خونم در حالی که حتی وقتی دارم توی گوشی شطرنج بازی می کنم هم نوتیفیکیشن اینکه فلان تو تلگرام فکر کرده خوبه شما فلان چیز رو بخونین یا اینقدر پول براتون واریز شده یا فلانی خواسته با شما حرف بزنه ولم نمی کنه. من این کیندل رو خیلی دوست دارم که فقط کتابخون است و نه هیچ چیز دیگه
  • صفحه مشابه کاغذ. هنوزم که هنوز کتاب کاغذی هیجان و دسترسی بهتری به آدم می ده ولی خب کیندل هم با توجه به تکنولوژی صفحه اش تا حد زیادی احساسی مشابه کتاب به چشم و مغز منتقل می کنه. من هیچ وقت احساس نکردم با خوندن از موبایل یا تبلت چشم هام خسته می شن یا ازشون اشک می یاد ولی به هرحال حس خوندن رو کیندل به نظرم کلاسیک تر و بهتر از خوندن روی موبایل و تبلت است.
  • نسبتا باز بودن. کیندل یه جایی بین آزادی نرم افزار آزاد و زندان سابقا-طلایی مک ایستاده. حداقل نکته مثبت برای من اینه که سخت گیری خاصی نیست به اینکه من این مطلب رو از کجا آورده ام یا کتاب رو صاحبم یا به چه روشی می خوام کپی اش کنم روی کیندل. به راحتی می شه کیندل رو وصل کرد به یک کامپیوتر و روش فایل کپی کرد و بعد خوند.
  • ارسال اسناد به کیندل. این یکی دیگه از قابلیت های فوق العاده کیندل است. من می تونم هر مطلبی که می خوام بخونم (متن خالص، ورد، پی دی اف، کتاب، …) رو به یک آدرس ایمیل کنم و چند لحظه دیگه اون متن توی کیندل ظاهر می شه.

نکات منفی

  • پی دی اف. کیندل برای خوندن پی دی اف های مرسوم که برای کاغذ آ۴ درست شدن مناسب نیست. اندازه کیندل اندازه کاغذ آ۵ است (یعنی نصف آ۴) و در نتیجه اکثر پی دی اف ها روی اون یا خیلی ریز می شن یا نیازمند اسکرول. اگر قراره از کیندل استفاده کنین بهتره فقط به فکر کتاب هایی باشین که نسخه واقعی ایبوک ریدر دارن.
  • فارسی. روی کیندل می شه فارسی خوند. اگر کتاب دیجیتال فارسی درست داشته باشین تا حد خیلی زیادی قابل خوندن روی کیندل است. من حتی خیلی از متن های مورد علاقه ام رو شخصا به کتاب تبدیل می کنم که بتونم روی کیندل بخونم. همچنین می شه پی دی اف های آ۵ ساخت که تقریبا معقول روی کیندل قابل خوندن هستن. اما در کل اگر به فکر خوندن اونهمه کتاب پی دی اف شده روی اینترنت هستین بهتره خیلی به فکر کیندل نباشین چون همونطور که در مورد قبلی گفتم خوندن آ۴ روی کیندل نیازمند اسکرول چپ و راست و اینها است و خیلی جذاب نیست. هرچند که با گیک بازی می شه اینو تا حدی حل کرد. عکس بالای مطلب صفحه ای از کتاب نسخه دیجیتال مخصوص کتابخون فقط برای تفریح است که روی کیندل باز شده.
  • گرافیک پایین. به هرحال بهترین کیندل هم کیفیت تصویر پایینتری از اکثر تبلت های امروزی داره و همچنین سیستم ePaper هم سیاه و سفیده. نتیجه این مساله اینه که کتاب هایی که چیزی بیشتر از متن دارن در کیندل خیلی جذاب نشن. از جمله کتاب های ریاضی، فیزیک، شطرنج و حتی گاهی برنامه نویسی. برای من کاربرد اصلی کیندل در خوندن رمان بوده و هست.
  • آزاد نبودن. در بخش قبلی گفتم که کیندل خیلی هم بسته نیست ولی خب در مقایسه با خیلی از کتابخون های دیگه (مثلا نوک ها] تا جایی که شنیده ام آزادی بیشتری به کاربر می دن.
  • عدم پشتیبانی از همه فرمت‌های کتاب دیجیتال. کیندل رو شرکت امازون ساخته و از فرمت های کتاب خودش پشتیبانی می‌کنه. شما روی کیندل نمی تونین فرمت بسیار مرسوم epub رو بخونین بلکه اول باید با استفاده از یک سیستم (مثلا برنامه calibre) کتابتون رو به mobi تبدیل کنین و بعد اونو بخونین. هرچند که این مشکل حادی نیست ولی جذاب هم نیست.
  • عدم امکان تورق علمایی! تورق کتاب کار جذابیه.. شما کتاب رو دستتون می گیرین و مثل زمان هایی که قراره نقاشی متحرکی که کنار دفتر کشیدین رو نشون بدین، صفحه ها رو از زیر انگشت ها رد می کنین. یا یک کم می یاین عقب و می بینین سه صفحه قبل ماجرا چی بوده یا چقدر مونده و چی مونده از جلوتر کتاب و … اینکار توی داکیومنت دیجیتال بسیار بسیار سخته.

جمع بندی و یک نکته خیلی مهم

کیندل دیوایس خوبیه. اگر کتاب انگلیسی می خونین – بخصوص در حوزه متنی مثل رمان – به نظر می تونه کمک خیلی خوبی باشه. حتی خریدن کتاب اصل هزینه عجیبی نداره چون دادن مثلا ۸ دلار برای یک رمان که یک ماه شما رو مشغول می کنه برای اکثر ما سخت نیست. اگر کسی اهل کتاب است و دسترسی به یک آرشیو بزرگ و همچنین راحتی یک کتاب خون ای-ریدر رو می خواد به نظرم کیندل می تونه همراه خوبی باشه.

اما نکته خیلی خیلی مهم اینه که این حرف و نوشته و اونهمه تبلیغات دیگه اصلا به این معنی نیست که کسی برای کتاب خوندن نیاز به یک کیندل یا نوک یا تبلت یا هر چیزی داره. اکثر ما کتاب نمی خونیم چون کتاب نمی خونیم (: دلیل کتاب نخوندن اکثر ما این نیست که چون کیندل نداریم کتاب نمی خونیم و اگر کیندل بخریم حتما کتابخون می شیم. ممکنه هیجان اول باعث بشه یکی دو کتاب رو بخونین ولی در نهایت این اشتباه رو نکنین که داشتن یک کیندل باعث می شه آدمی که تا دیروز کتاب نمی خونده کتابخون بشه… شایدم بشه ها (: ولی علت کم بودن کتاب در جامعه ما چیزهای خیلی بیشتر از نداشتن کیندل است.

هرچیزی که لازمه در مورد «۲۸ بار بک اسپیس» بدونین

این روزها همه دارن از باگ ۲۸ تا بک اسپیس‌ حرف می‌زنن. باگی بعضی‌ها می‌نویسن اجازه می‌ده به هر لینوکسی دسترسی پیدا کنین. هر چقدر هم نویسند‌ه‌ای از منطق و لینوکس دورتر باشه، خطرات بزرگتری رو براش قائل می‌شه. این باگ اولین توسط اسماییل ریپول و هکتور مارکو کشف شده و اینجا نگاهی دقیق داریم به اجزاش برای کسانی که دوست دارن بدونن واقعا ماجرا چی بوده و چه عواقبی داره.

آیا باگ واقعا وجود داشته؟

اما آیا این باگ وجود داره؟ جواب یک بله محکم و همراه پوزخند است. این باگ سوتی بدی بوده که از برنامه‌نویس‌های خوب در یکی از برنامه‌های بسیار پیچیده انتظار نمی‌رفته. این باگ روی گراب تاثیر می‌ذاره. ویندوزها از گراب استفاده نمی‌کنن و به جاش بوت لودرهای خودشون رو دارن که امکانات و توانایی‌های محدودتری داره و به شکل اختصاصی برای ویندوز توسعه پیدا کرده. گراب اونی است که در مرحله اول یک کامپیوتر رو بوت می‌کنه و بعد کنترل کامپیوتر رو به یک سیستم‌عامل (از جمله لینوکس یا ویندوز) تحویل می‌ده. اگر گراب نباشه سیستم‌عامل‌ها مجبور هستن خودشون یک ضرب کامپیوتر رو بوت کنن و دیگه امکان حضور چند سیستم عامل روی یک کامپیوتر یا بوت شدن کامپیوتر حتی بعد از خراب شدن سیستم عامل وجود نخواهد داشت.

باگ ۲۸ تا بک اسپیس چی بوده؟

این باگ وقتی کار می‌کرده که شما گراب داشته باشین و روی گراب پسورد گذاشته باشین. اتفاقی که خیلی کم می‌افته. گفته می‌شه در وضعیتی که قراره گراب از شما پسورد بپرسه، ۲۸ بار بک اسپیس رو بزنین سیستم کرش می‌کنه و شما به خط فرمانی می‌رین که دستورات بسیار محدودی داره که به منظور تعمیر سیستم گراب یا بوت کردن سیستم عامل‌هایی که روی کامپیوتر نصب شده تعبیه شده‌اند.

این اشتباه بدون شک خیلی ضایع و خیلی خنده داره (: البته تا الان همه لینوکس‌هایی که باهاشون برخورد داریم مشکل رو اصلاح کردن که خودش قشنگی دنیای آزاده. در واقع اصلا گفته نمی‌شه که اینطرف هیچ باگی نیست بلکه گفته می‌شه که باگ‌ها به محض کشف یا اعلام (یا حتی قبل از اعلام) رفع و در آپدیت‌های سریع، خنثی می‌شن.

آیا هکرها به هر لینوکسی دسترسی پیدا کردن؟

این قسمت جایی بود که من تصمیم گرفتم در این مورد بنویسم. بعضی مقاله‌های سایت‌های ایرانی با هیجان می‌نویسن که دیگه همه لینوکس‌ها در معرض خطر هستن و اطلاعات هر کسی قابل دستیابی توسط هکرها. این مشخصا از دو جور اشتباه می‌یاد:

  1. عدم درک شکل کارکرد جهان. برای اینکه بفهمین الان هکرها توان نفوذ به هر کامپیوتری رو ندارن کافیه به این فکر کنین که دارین این مطلب رو کجا می‌خونین. اگر این مطلب از روی اینترنت، تبلت، چت و .. به شما رسیده یعنی مهمترین کامپویترهای دینا که اتفاقا همه هم لینوکسی هستن دارن درست کار می کنن (: به این می گن استدلال با توجه به دیدن نتایج. لازم نیست من باگ رو درک کنم تا بفهمم که آیا همه کامپیوترها تحت سیطره هکرها هستن یا نه (: کافیه به اطرافم نگاه کنم. همونطور که لازم نیست سال‌ها در این مورد بحث کنم که فلان مدل حکومتی باعث پیشرفت می‌شه یا نه و کافیه نگاه کنم ببینم کدوم کشورها در حال پیشرفت هستن.

  2. عدم درک دنیای لینوکس و ویندوز و امنیت. اصولا این باگ داره در لایه‌ قبل از بوت شدن لینوکس اتفاق می‌افته و از طریق دسترسی فیزیکی. یک اصل خیلی خیلی مهم در دنیای امنیت هست که هیچ وقت نباید فراموشش کنین! این اصل می‌گه لایه اول امنیت،‌ امنیت فیزیکی است. در دنیای امنیت می‌گن اگر حمله کننده به «فیزیک» دستگاه مورد حمله دسترسی داشته باشه، صحبت کردن از هر شکل دیگه امنیت بی‌معنی است. این باگ – که خیلی هم ضایع بوده – به شما اجازه می‌داده که به هارد کامپیوتری که بهش دسترسی فیزیکی دارن دسترسی پیدا کنین. این مساله در همه سیستم‌های دیگه هم صادقه. اگر شما دسترسی فیزیکی دارین اصولا نیازی به این باگ نیست، کافیه هارد رو در بیارین و توی یک کامپیوتر دیگه بذارین یا با یک یو اس بی دیسک لایو یا یک سی دی لایو کامپیوتر رو بوت کنین یا هر روش دیگه. در این سطح تنها بحث امن کننده اطلاعات شما می‌تونه رمزنگاری باشه ولی سخت افزار رو هیچ چیز نمی‌تونه از حملات فیزیکی حفاظت کنه.

اگر این بحث براتون عجیبه، می‌تونم دو تا ویدئو درست کنم که توش ببینین چطوری هر ویندوز و هر لینوکسی با داشتن دسترسی فیزیکی قابل ورود هستن.

جمع بندی

گراب سیستم بوت کننده کامپیوتر و تحویل دهنده سخت افزار به سیستم عامل بعدی (لینوکس یا ویندوز) است. تقریبا همه لینوکس ها از گراب استفاده می کنن و اگر کسی روی گرابش پسورد گذاشته باشه، این امکان بوده که با ۲۸ بار زدن بک اسپیس وارد خط فرمان اضطراری گراب شد. این مساله یک سوتی ضایع و خنده دار برنامه نویسی بوده و حالا رفع شده و ارزش نرم افزار آزاد به همین رفع باگ‌ها در لحظه کشف است. ما لینوکسی‌ها باید خنده‌ها رو بپذیریم و سعی کنیم برنامه‌هامون کمتر و کمتر چنین باگ‌هایی داشته باشن. همه هم باید یادشون باشه که دسترسی فیزیکی عملا به معنی امکان ورود کاربر به سیستم است و تنها راه جلوگیری از ورود کسی که به کامپیوترمون دسترسی فیزیکی داره هیچ راهی‌ است؛ هرچند که می‌شه با رمزگذاری اطلاعات، دسترسی این آدم خبیث به اطلاعات‌ رو مسدود کرد.

قدم سوم از چالش کتاب ۹۴: اسکی روی شیروانی ها از رسول یونان

eski_رسول یونان

به عنوان کتاب شعر، «اسکی روی شیروانی ها» رو خریدم از «رسول یونان» و سعی کردم با آرامش و طی چند روز بخونمش. به نظرم مجموعه ضعیفی بود – حتی از یک شاعر تازه کار و خب معلومه که از رسول یونان انتظار کیفیت بسیار بالاتری می رفت. خیلی جاها بندهای آخر شعر فقط نوشته شدن تا شاعر مطمئن بشه که مخاطبش فهمیده منظورش چیه که توی شعر کار خوبی نیست. مثل نقاشی می شه که بخواد کنار نقاشی بایسته و توضیح بده منظورش چی بوده. مثلا شعر زیر رو نگاه کنین:

گاه رسیدن به مقصد
رسیدن به آغاز ناامیدی هاست
دعا می‌کنم
این راه زود به آخر نرسد
وگرنه می‌میرد
این لاک پشت پیر
گاه ادامه‌ی راه، ادامه‌ی زندگی‌ست.

از نظر من به عنوان یک شعر، بدون بند آخر زیباتره. این رو هم باید اشاره کرد که اکثر کارها شبیه ایده های مینمالی هستن که بینشون یک enter هم زده شده باشه. مثلا در همین شعر بالا به جای

‌ وگرنه می میرد

می شد بگیم

وگرنه
میمیرد

و تعلیق بیشتری هم ایجاد می شد و تغییری هم در شعر نمی داد. درسته که این توی اکثر شعرهای نو ممکنه ولی در عمل باعث شده این کتاب از کارهای خوب یونان نباشه.

book1394_3

یک ماه با ساعت هوشمند سونی اسمارت واچ ۲

ساعت های هوشمند در حال زیاد شدن هستن و حتی اطرافمون هم بیشتر و بیشتر می بینیمشون. خوشحالم که این فرصت رو داشتم که برای تقریبا یک ماه ساعت هوشمند اسمارت واچ سونی ۲ رو به دستم ببندم و تجربه اش رو با شما شریک بشم.

همونطور که در ریویوی «یک هفته با ساعت هوشمند سونی ۲» گفتم، این ساعت جذابتر از چیزی بود که من تصور می کردم. راستش اولش نسبت به کلیت مفهوم ساعت هوشمند منفی بودم ولی این یک ماه باعث شد حس کنم که ساعت های هوشمند برای بعضی ها می تونن چیزهای به درد بخوری باشن.

spny

نکات منفی

  • قبلا هم گفتم، سایز ساعت باعث می شه آستین پیرهن مردونه راحت پایین نیاد و در عین حال توجه زیادی به ساعت جلب بشه. مطمئنا در تمام روزهایی که ساعت رو می بندین و آدم های جدیدی می بینین، با این سوال روبرو خواهید شد که «این چیه و چیکار می کنه؟». البته باید بگم که این اندازه خیلی هم عجیب نیست و این ساعت اصلا یغور یا زشت به نظر نمی رسه.
  • مشکل دوم این ساعت این بود که از اندروید ور (اندروید پوشیدنی) پشتیبانی نمی کنه و تقریبا می شه گفت برنامه خودش رو داره. مطمئنا اگر بخوام ساعت هوشمند بخرم، گزینه ام چیزی است که از اندروید پوششی پشتیبانی کنه؛ مثلا نسخه جدید همین سونی اسمارت واچ ها.
  • و‌آخرین مشکل،‌ رزولوشن پایین صحفه است. ۲۲۰ در ۱۷۶ پیکسل کار رو راه می ندازه و می شه روش به راحتی حتی ایمیل های مفصل رو خوند و عکس ها رو دید ولی در مقایسه با ساعت های جدیدتر پایینه. من اگر بخوام بخرم به احتمال زیاد دنبال چیزی با رزولوشن بالاتر می رم.

نقاط مثبت

  • عمر باتری برای من جذاب بود! ساعت به راحتی دو – و گاهی تا سه چهار روز برام کار می کرد که بیشتر از چیزی است که انتظار داشتم.
  • گرفتن نوتیفیکیشن ها روی ساعت عالی بود. من معمولا به تلفنم توجه زیادی نمی کنم و در نتیجه برام مفید و خوب بود که می تونستم متن اسمس، میسد کال،‌ اینکه کی در حال زنگ زدن است و .. رو روی گوشی ببینم. از اون بالاتر دیدن نوتیفیکیشن های تقویم کلا جلسه رفتنم رو راحت کرده بود.
  • ضد آب بودن سطح IP57 هم برام بسیار مفی دبود. ساعت می تونه تا نیم ساعت در عمیق یک متری آب دوام بیاره که باعث می شه راحت باهاش بتونین دوش بگیرین، ظرف بشورین و زندگی عادی کنین.
  • آپدیت ساعت به شکل هیجان انگیزی دو بار آپدیت شد و هر دو بار گزینه های واقعی و جدیدی بهش اضافه شدن. از جمله امکان اضافه کردن ویجت به صفحه (مثلا نمایش قرار بعدی) و اضافه شدن چندین شکل جدید ساعت. ما لینوکسی ها چیزی که به شکل بامعنا آپدیت بشه و بفهمیم چه تغییری کرده رو دوست داریم!
  • استقلال از برند هم نکته مهمی بود و من می تونستم بدون نگرانی از اینکه گوشی ام چیه، این ساعت رو بخرم و تا وقتی اندورید ۴ به بالا دارم، ازش لذت ببرم.

آیا بخریم؟

راستش من اول دیدم به کل ساعت های هوشمند منفی بود اما تجربه یک ماهه با این ساعت باعث شد حس کنم که ممکنه یک ساعت هوشمند بخرم. اما اگر بخوام ساعتی داشته باشم بدون شک ترجیح می دم اولا اندروید پوشیدنی روش نصب باشه و علاقمندم رزولوشن بالاتری داشته باشه که وقتی بهش نگاه می کنم بتونه اطلاعات بیشتری رو منتقل کنه. ولی اگر کسی دنبال خریدن یک ساعت هوشمند است که آخرین مدل نباشه و در نتیجه کمی ارزونتر، سونی اسمارت واچ ۲ گزینه قابل فکری است. اگر سوال دیگه ای بود خوشحال می شم در کامنت ها جواب بدم

مرتبط:
یک هفته با ساعت هوشمند سونی ۲

سفر من به اپل – بررسی ای بسیار مفصل و مصور از مک بوک پروی ۱۳ اپل

متن زیر رو محمد مطیعیان برای سایت تک نینجا نوشته بود که با تعطیلی اونجا و با اجازه خودش، اینجا منتشرش می کنم تا راهنمایی باشه برای کسانی که دنبال خرید مک بوک هستن؛ در واقع اینطوری باید سخت افزار خرید (:


مقدمه

میگم با این سطح درآمد ما در رشته نرم افزار و توسعه دهندگان نرم افزار، چند بار می­توان تجربه خرید داشته باشیم، تا بتوان یک لپ تاپ، خوب، سریع و سبک و مناسب کارمون پیدا کنیم؟

فکر کنم شاید یک بار یا … !!!

برای من که تا الان تونستم یک بار این هزینه رو انجام بدم جستجو و تحقیق در مورد یک دستگاه خوب و خیلی سریع خیلی مهم بود، تمام بازار تهران و اینترنت و زیر و رو کردم، بالاخره به ۳ مدل زیر رسیدم:

1- ذن بوک ایسوس (Asus ZenBook UX303 LN)
2- ایکس پی اس دل ( Dell XPS 13 )
3- مک پرو ۱۳ اپل (Apple MacBook Pro 13)

البته مدل ۱ و ۲ از نوع فوق سبک یا همان اولترابوک هست و سومی کمی سنگین­تر.

من یک تعریفی از Ultrabook می­کنم:

لپ تاپ سبک تا حد یک و نیم کیلوگرم و هارد حالت جامد یا همان SSD، که قدرت پردازشی کافی برای کارهای متنوع روزانه و نیمه حرفه­ ای را ممکن سازد – همچنین مصرف پایین.

مدل ۱ که تو ایران نیست ولی مشخصات عالی دارد، به حدی که کارت گرافیک ۲ گیگ مستقل Dedicate نیز برای بازی کردن هم دارد و حدود ۵ میلیون تومان قیمتش هست که اینجا نیست! البته صفحه نمایش این مدل به علت Resolution 3200 Pix بی­رنگه و مشکلاتی رو برای نمایش نرم افزارهای ویندوزی به همراه داره.

مدل ۲ را ایران رهجو آورده که به همراه گارانتی ۵ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان است، البته کیفیتش با توجه به قیمتش با دو مدل دیگه قابل رقابت نیست.

مدل ۳ را هم که با تنوع­های مختلف فضای هارد و کلاک CPU است، قیمتش و موجودیش روزانه کم و زیاد میشه و مهمتر از همه متولی خاصی نداره و کلا بی­گارانتیه اما با قیمت ۲۵۰ تا ۳۲۰ هزار تومان بیمه می­کنند (۶ درصد قیمت کل) یا بعضا مثل الماس در مجتمع پایتخت شخصا گارانتی می­کنند، این وقایع گستر فارس هم که با قیمت نجومی میده ولی نکته مثبت آن اینه که نمایشگاه محصولات اپل داره، نمایشگاه محصولات اپل به این تنوع نداشتیم (میدان ونک، ملاصدرا، جنب اتوبان کردستان).

مدل­های Sony هم کلا تولید ژاپن شده و هر چی تنوع موجود قبل تو بازار بسیار کمه و با مشخصات بالا کاملا قیمت غیر منطقی داره! مدل Microsoft Surface 3 Pro هم با مشخصات بالا بشدت گرونه بالای ۷ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است، البته سری تبلت، لپ تاپه، که بیشتر خواص تبلتی آن برجسته و همچنین قلم جالب آن به چشم می­آید.

خرید، قیمت، اصالت دستگاه

بالاخره من این مدل و از دیجی کالا خریدم – با وسواس زیاد – مخصوصا برای 1 هفته فرصت تست که داشتم، با خیال راحتتر خرید کردم و کاملا راضی هستم با اینکه در همین مدت قیمت از ۶ میلیون و ۹۰ هزار تومان که من خرید کردم، پایین­تر هم آمده؛ البته باید ذکر کنم که بدون گارانتی این سیستم در بازار تهران ۵.۸۰۰ (۵ میلیون و هشتصد هزار تمان) نیز وجود داشت که متاسفانه گارانتی ۱ ساعت هم نمی­کردند !!! (خرید در تاریخ 04/08/1393).

قیمت دلاری این سیستم و قیمت آن در بازار تهران (البته بدون گارانتی) برابر هستند !!!

1

با توجه به این قیمت گران (البته با توجه به بی­ارزش بودن تومان در برابر دلار) حتی اپل یک برچسب دور جعبه نزده !!! هیچ گونه برچسب یا هولوگرام یا …

من به شدت نگران لپ تاپ­های تعمیری بودم یا Refurbished که باید به فروشنده اعتماد کرد. البته یک راه برای فهمیدن خرید قانونی مان داریم که در پایینتر بیان می­کنم.

در مورد بسته بندی

فقط یک محافظ پلاستیکی دور کارتن آن وجود دارد که از نوع پلاستیک منعطف هست و صدای جیر جیر پلاستیک سفت را ندارد، اصطلاحا شیرینک نرم دورش هست و خط پرس شیرینک دورش کاملا دقیق و منظم در دور جعبه پیداست و بعد از باز شدن جعبه دور لپ تاپ نیز شیرینک نرمی بسته شده که نشان دهنده آن است که پرس دور لپ تاپ باز نشده است و باید پاره شود تا باز شود.

2

3

در مورد خرید قانونی

در زیر کارتن عنوان­های زیر وجود دارد، مشخصات سیستم و شماره سریال دستگاه، که این شماره سریال باید در پشت دستگاه، در بدنه آلیمینیومی نیز حک شده باشد و همچنین در سیستم عامل مک OSX نیز در منوی درباره دستگاه نیز همین عدد تکرار شده باشد.

4
نمای روی جعبه

5
نمای منوی About داخل سیستم عامل OSX

6
نمای پشت بدنه لپ تاپ

بعد از چک کردن این ۳ عدد و برابر بودنشون، عبارت Apple support coverage و گوگل کنید، در صفحه زیر سریال و وارد کنید:

7

در بار اول که سریال دستگاه و چک کردم، خطایی می­داد که تاریخ خرید و متوجه نمی­شم (تو اینترنت زدم گفت از فروشگاه توی دبی خریداری شده !) وا رفتم ، اما بعد از کمتر از ۲۴ ساعت صفحه زیر به نمایش درآمد که نشان دهنده فعال شدن سریال دستگاه بود.

8

مشخصات سیستم

CPU Corei5, 2.8 GHz ~ 3.3, 4308U
3MB Level3 cache, 1Process, 2Core, 4Thread
Haswell ULT (22 nm), 28 Watts

9

10

  • این مدل­های کم مصرف و سبک (لپ تاپ فوق سبک یا همان Ultrabook) کلا کارت گرافیک مستقل ندارند و از همان چیپ گرافیکی داخل CPU شرکت Intel استفاده می­کنند، که برای این سیستم مدل Intel(R) Iris(TM) Graphics 5100 می­باشد.
  • RAM 8Gig DDR3
  • وزن 1.57 کیلوگرم
  • هارد پر سرعت SSD با واسط PCI-E به ظرفیت ۵۰۰ گیگ
    نوع اتصال هارد به Motherboard بسیار مهم است که با واسط SATA نیز وصل می­شوند ولی پر سرعت ترین نوع ارتباط از نوع PCI-E می­باشد،
    اختلاف قیمت هارد SSD برای ۵۰۰ گیگ تا ۱ ترا بایت، ۵۰۰ دلار می­باشد، که این خود مشخص کننده قیمت بالای هارد پر سرعت SSD هست.

11

مشخصات دیگر درگاه­ها

12

تجربه من با اپل MGX92

بعد از اولین تجربه با سیستم عامل عالی و سبک مک به نام OSX اونو به روز کردم به نسخه OSX Yosemite که این عملیات حدود ۶ گیگ حجم دانلودش بود، که باید کل مراحل به صورت آنلاین از اینترنت دانلود بشه، البته با قطع و وصل شدن باز هم ادامه میده، کلی برنامه هم برای به روز رسانی باید از iTunes دانلود کنه، برای تمام مراحل کار از اولین باری که روشن میشه باید Apple-ID داشته باشید (داشتن اپل آی دی راحته و مجانی)، چون برنامه­ها رو از iTunes دریافت میکنه.

###سیستم عامل
سیستم عامل مک همان OSX بسیار جالب و سریع است، به راحتی با آن می­توان ارتباط برقرار کرد، منوها بسیار ساده هستند و پیچیدگی را برای کاربران کم کرده است، به شدت کلیدهای ترکیبی برای راحتتر کردن کار دارد و همچنین به لطف بهره گیری از تاچ پد قوی خود انواع کارها را (با حرکت 1 یا 2 و یا 3 انگشت یا ترکیب شان با یکدیگر) ممکن ساخته است، دقیقا همان حسی را می­دهد که کار با موبایل­های لمسی دارد،
به عنوان برنامه نویس برایم جالب بود که کدهای بر پایه لینوکس بر روی مک کامپایل و اجرا می­شوند، در زیر سورس کد GZip را دانلود کردم و با زدن ./Configure و سپس Make فایل اجرایی مخصوص سیستم عامل را تولید کردم، این کار را در محیط ترمینال انجام دادم.

13

سیستم عامل مک برای برنامه نویسی نرم افزار Xcode را پیشنهاد می­دهد، که برنامه قوی تولید نرم افزار، برای هر نوع دستگاه بر پایه سیستم عامل­های اپل می­باشد.

14

البته این برنامه ارزش توضیح و بسط دادن به صورت منحصر به فرد را دارد که در این سند جای آن نیست.

نصب ویندوز مجازی بر روی مک

نصب ویندوز مجازی با نرم افزار Parallels Desktop 10.0.1.27695 که از سایت­های ایرانی مثل p30world دانلود و نصب میشه، سرعتش خیلی خوبه ولی تجربه یک سیستم عامل خالص و به شما نمی­ده، به همین دلیل با کمک برنامه BootCamp از داخل سیستم عامل OSX شروع به نصب ویندوز Windows 8.1 Pro (6.3) 64-bit کردم؛ ابتدا توضیحاتی را در مورد سیستم مجازی ویندوز بیان می­کنم.

در زیر محیط شبیه سازی شده یا مجازی ویندوز را در داخل سیستم عامل مک OSX می­بینیم:

15

محیط داخل ویندوز مجازی امکان دسترسی به فلش­های متصل به سیستم را می­دهد و همچنین امکان دسترسی به فایل­های مک را از طریق File Sharing تحت شبکه می­دهد،

16

سیستم عامل اپل امکان مشاهده و فقط خواندن اطلاعات پارتیشن­های ویندوزی یا همان FAT و NTFS دارد و امکان تغییر یا همان نوشتن روی آن را ندارد!

به همین دلیل برای کپی کردن فایل از مک به روی فلش، از ویندوز مجازی کمک گرفتم، به این صورت که ابتدا فایل­ها را در مسیری بر روی مک تولید کردم و از طریق ویندوز مجازی و به کمک File Sharing به ویندوز مجازی انتقال دادم و سپس فلش USB را با فرمت شناخته شده برای ویندوز، به لپ تاپ وصل کردم و از طریق ویندوز مجازی بر روی فلش کپی کردم، جانم درآمد.

نصب ویندوز بر روی مک از طریق بوت کمپ

نصب خالص ویندوز – برای نصب ویندوز اول پارتیشنی به سایز دلخواه (در محیطی ساده و کاملا ویزاردی) در نظر میگیریم که من 200 گیگ برای اپل و بقیه 300 گیگ و به ویندوز اختصاص دادم و سپس فلش و گرفت، فرمت ویندوزی کرد و Image ویندوز و به صورت یک فایل iso گرفت؛ سپس به صورت آنلاین (مجددا آنلاین …) شروع به دانلود برنامه­ها و درایورهای سیستم کرد که کار این BootCamp هست و این هم حدود 1 تا 2 گیگ دانلود بود، بالاخره فلش بوت آماده شد، بعد سیستم ریست شد و مراحل نصب ویندوز طی شد.

به نظرم وقت­گیر ترین کار همین مراحل بود تا ویندوز بالا آمد – فکر کنم به روز رسانی نرم افزارهای مک، به روز رسانی سیستم عامل مک به سیستم عامل جدید و گرفتن اطلاعات آنلاین BootCamp برای نصب ویندوز، جمعا حجم10 گیگ اینترنت و مصرف کرد (ISP من شهراده، برای منطقه بلوار فردوس غرب).

صفحه نمایش زیبا، روشن شفاف با دقت بالای پیکسل­ها

صفحه نمایش رتینــــــــــــــا با رزولشون بالا که در ادامه مشاهده می­کنید.

در سیستم عامل OSX: کلا 4 حالت نمایش داره، یکی از اونا حالت رتیــنا هست که کاملا شفاف و قابل مشاهده است، یه مدل هم منوها کمی ریزتر میشه، ولی باز متون واضحه.

17

نسبت اعداد وضوح تصویر روی اعداد زیر می­باشد:

18

19

در ویندوز: معمولا من روی 1440900 می­گذارم – اما تنظیم روی حداکثر وضوح، یعنی 25601600 اینقدر ریز میشه که متن­ها قابل دیدن نیستن، معمولا برای رفع این مشکل، درشتی متن را روی 200 برابر تنظیم می­کنند، فقط بعضی منوها و متن آن­ها بد میشه و به حالت زوم شده نشان داده می­شود، که من بدم میاد.

20

21

کیبرد و تاچ پد

کاملا عالیه، کیبرد و تاچ پد کاملا راحت و بی مشکل هستن، تمام کلید ها وجود دارند، در ویندوز و هم در OSX بدون مشکل عمل می­کنند، تنها کمبود در نبود دکمه­های Page Up/Down, Home, End, Backspace, Print Screen و کلیدهای جزیره ای ماشین حسابی – می­باشد، همین  … البته باز هم کلید میان­بر ترکیبی، برای این کار وجود دارد، مشکلی نیست؛ به جای آن تاچ کاملا بزرگ و حساس، حس خوبی میده، نور پس زمینه کیبورد عالیه، حتی یک دکمه اضافه هم نداره.

22

در داخل سیستم عامل مک از زبان فارسی و همچنین تقویم شمسی کاملا پشتیبانی می­شود،

23

24

بلوتوث

در سیستم عامل اپل من نتوانستم با گوشی Android خودم فایلی جابجا کنم !!! البته دستگاه­ها همدیگر را می­دیدند و فقط میدیدند و فقط همین، اما در ویندوز مشکلی برای جابجایی نداشتم، شاید نکته­ای در سیستم عامل OSX دارد که من متوجه نشدم.

تست سرعت

####سرعت در ویندوز

  • در ویندوز تست سرعت و با برنامه PC Benchmark می­بینید

25

  • ویجت Desktop Gadgets Gallery v1.3 که برنامه تست سرعت ویندوز و به نمایش در میآره (در ویندوز 7 وجود داشت و در ویندوز 8.1 در تنظیمات کامپیوتر به نمایش در نمیآد) رو میبینیم.

26

  • تست سرعت هارد از خود هارد به خودش با برنامه عالیه Total Commander و میبینید که به سرعت حداکثر 452MByte/s می­رسد.

27

و از هارد External با واسط USB3 سرعت حداکثر به 84MByte/s می­رسد، که .

28

  • تست مقایسه با نرم افزار PassMark

29

30

31

در مورد تست سرعت هارد این لپ تاپ که بالاترین امتیار آن محسوب میشه، در این سایت بالاترین­های سرعت هارد و می­بینیم که در بالاهای جدول بهترین هاردها به همراه امتیازشان جای دارند.

32

  • تست سرعت با نرم افزار Nova Bench

33

34

شارژ

در صورت خاموش بودن سیستم 2 ساعته سیستم شارژ می­شود، برای نگه داشتن شارژ هم زمان دقیقی، نمی­شه بیان کرد، تو سیستم عامل مک یعنی OSX زمان تخلیه شدن کامل شارژ به صورت محسوسی طولانی­تر هست، یعنی زمان بیشتری از باتری می­توان استفاده کرد، نسبت به سیستم عامل ویندوز.

این دو سیستم عامل اختلافات زیادی دارند و نمی­توان به راحتی معیارهای مقایسه طراحی کرد، سیستم عامل اپل سریعتر و با سربار کمتری است، اما سیستم عامل ویندوز به شدت سرش شلوغ­تره و حافظه بیشتری را مصرف می­کند.

پریز شارژر هم که در تصویر پیداست، باید تبدیل سری پریز برای آن تهیه شود.

35

جمع بندی

من به عنوان برنامه نویس و کسی که به شدت علاقه به کارهای صوتی تصویری داره و همزمان چندین برنامه رو در سیستم اجرا میکنه و میخوام همه کارشونو خوب انجام بدهند، همواره سیستم­های مختلف و دقیق میبینم، نکته همینجاست … هارد سیستم که گلوگاه سرعت سیستم است، این لپ تاپ و یا لپ تاپ­هایی که از سرعت بالای هاردهای SSD استفاده می­کنند بهترین انتخاب برای این منظور است – البته به کیفیت هاردهای SSD نیز باید توجه کرد، من از Apple به شدت راضی هستم البته در کنار توجه به سبکی و صدای فن پایین و بدنه زیبا و صفحه نمایش عالی و صدای با کیفیت و سه بعدی و موارد دیگر …

توجه: لپ تاپ­های فوق سبک برای بازی­های حرفه­ای انتخاب خوبی نیستند.

یک لپ تاپ سریع خیلی بهتر از لپ تاپی که میچرخه، دور میزنه، بال در میاره و خیلی آپشن­های جانبیه دیگه، حس سرعت بالا رو باید لمس کنید.

با تشکر – محمد مطیعیان (mohammadmot@gmail.com)


با تشکر از محمد، پیشنهاد می کنم به این مطالب هم نگاهی بکنین: