بایگانی برچسب: s

ایرادات در جهان‌بینی سیستم فروش آنلاین سریال شهرزاد

سریال شهرزاد این روزها پر بیننده است. ایده‌های خوبی داره و ایده‌های بدی. من اینجا با تاریخ و حضور زنان و نقش تلفن در خونه‌ها در اون سال‌ها و غیره کاری ندارم ولی در مورد سایتشون چیزی هست که خوبه در موردش صحبت بشه.

شهرزاد توی سایتش دائم از قانون و حلال حرف زده و در یک حرکت جالب این امکان رو داده که اگر کسی فایل رو از جای دیگه دانلود کرده، پولش رو اینجا پرداخت کنه. این کار جالبیه و حتی باید تشویق هم بشه. کسی مثل من کاملا ترجیح می ده از یک تورنت فایل رو بگیره به جای اینکه از دانلود سرور شهرزاد یک فایل رو بگیره که با پسورد زیپ شده! (: حتی دانلود کردن از چیزهای عجیبی مثل صابرفان و غیره راحتتر از دانلود کردن از سایت خود شهرزاد است،

از اونطرف کل سایت تلاش کرده در جاهای مختلف بحث «حلال» و «قانون» رو یادآوری کنه و حتی از اصطلاحی مثل «دانلودهای خود را حلال کنید» استفاده کرده. ایده بدی نیست و جالب هم هست ولی خب ما در جامعه ای هستیم که ۱) قانون از خواست مردم نمی یاد و در نتیجه در بسیاری جاها از دید آدم‌ها یک مزاحم تلقی می شه تا یک قرارداد اجتماعی برای زندگی راحت‌تر و ۲) نگرش بخصوصی از یک دین به رفتارهای همه مردم جهت نمی ده. در نتیجه خوبه به جای یا حداقل در کنار مانور روی مفاهیم مذهبی و محاکم قانونی، بحث «اخلاق» هم پر رنگ می‌بود که فراتر از این دو عمل می‌کنه و تبلیغی هم برای پیشبرد جامعه است.

اما در عمل نکته‌ای که پیش اومد و باعث شد کل این رو بنویسم یک بحث دیگه بود: بحث شیوه فروش. توییت ساری گلین عزیز روی توییتر بود که به نکته جالبی در صفحه فروش سایت شهرزاد اشاره می‌کرد:

shahrzad

جذاب نیست. گزینه پیش فرض روی «همه کیفیت‌ها» گذاشته شده در حالی که احتمالا هیچ کس به جز شخص صابرفان و ایرانیان و غیره که برای فروش مجدد دانلود می کنن نیازی به «همه کیفیت‌ها» ندارن. از اونطرف کاملا ممکنه افراد خیلی زیادی به اشتباه یا اصولا بدون دونستن مفاهیم کیفیت فکر کنن باید همین گزینه رو بزنن. بهتر بود ..

… بهتر بود چی؟ گزینه «کیفیت کم» انتخاب می‌شد؟ خب چطور می‌بود که مثلا صدا هم خش دار بشه و یک قیمت پاینتر بدن؟ یا مثلا رنگ ها رو کمی یکنواخت‌تر کنن و نصف قیمت بفروشن؟ به نظرم کم کردن کیفیت برای کم کردن قیمت کار قشنگی نیست. درسته که بعضی ها سختشونه فایل «بهتر» رو دانلود کنن ولی نباید «قیمت» فایل بهتر، بیشتر باشه. منطقا یک سریال ساخته شده و دو رندرش متفاوتش هزینه متفاوتی نداره و حتی دانلود شدن کیفیت بهتر باید برای یک مدیرفروش یا روابط عمومی خوب که تونسته با انواع ISPها قرارداد پهنای باند ببنده، سود آور هم باشه.

اینکه گزینه پیش فرض روی «همه کیفیت‌ها» است یک اشکاله و اینکه کیفیت رو پایین بیارن و ارزون بفروشن هم یک بحث. مگه ماشینه؟ (: مثل اینه که من بگم یک برنامه نوشته ام ولی اگر شما کم پول دارین، چند تا باگ بهش اضافه می کنم می دم بهتون (: خب سریال درست شده و دو رندر ازش گرفته شده. یک نفر پهنای باند بیشتری داره و بهتره رو می گیره و یک نفر پهنای باند کمتر و کیفیت پایین‌تر رو. فروختن کیفیت بهتر به قیمت گرونتر از این نظر عجیبه که آدم ها بر اساس پول جیبشون کیفیت رو انتخاب نمی کنن بلکه از نظر توان دانلود اینکا ررو می کنن. در ضمن هزینه دانلود یک فایل مثلا ۷۰۰مگی در ایران اسلامی عزیز حدود ۳۰۰۰ تومن می‌شه که تقریبا با قیمت سریال یکی است! برای چنین پروژه‌هایی عاقلانه‌ترین کار اینه که در یک قرارداد مشترک، در ازای هر دانلود پولی هم از آی اس پی ها گرفته بشه. اگر یادآوری کنین مکانیزمش رو خیلی دقیق تر تشریح می کنم (:

جنگ ستارگان و جامعه شاد

یکی از مشکلات ما ایرانی‌ها شاد نبودنه. به شکل سیستماتیک با شادی مخالفت می‌شه؛‌ از دستگیری هپی‌ها تا ممنوع بودن آب بازی تا حمله پلیس به پارتی و هر چیز مشابه دیگه. البته خوشبختانه حداقل در سطح ایده دوستان به این رسیدن که شاد بودن مهمه و بر خلاف زمان ما که رنگ مدرسه باید سیاه و قهوه ای و سرمه ای بود، زدن به کار صورتی و آبی و … ولی خب هنوزم که هنوز، غمگین بودن نه فقط تشویق که حتی اجبار هم می‌شه و از اون بامزه‌تر، سعی می شه خوشحال بودن هم در یک الگوی خاص برنامه ریزی و کنترل بشه – در حد «حالا افراد بخندن». نگاه کنین به اینکه در طول سال در طی روزهای خیلی خیلی زیادی شاد بودن اصولا ممنوعه و وقتی ما در شرایط «شاد نباشین» هستیم، حتی رفتن به سینما (که ذاتا لازم نیست شاد باشه) هم ممنوع می‌شه تا چهره شهر و مردم از فضای غم و اندوه بیرون نیاد (:

مشکلی که در این شرایط پیش می یاد اینه که زندگی نیاز به فراز و نشیب داره و ما آدم‌ها لازم داریم روزهامون با روزهای دیگه مون فرق داشته باشه. ما الان تقریبا در یک سیکل ثابت از تقویم شمسی و قمری هستیم که باعث می شن کل هایلات‌های زندگی در مواقع ثابتی اتفاق بیافتن. حالا مثلا به عکس زیر نگاه کنین:

starwars

که توش پلیس ترافیک داره یک هایلات رو به شما یادآوری می‌کنه: اومدن جنگ ستارگان و این احتمالا می تونه کلی هیجان به روز شما بده. همین اتفاق رو مثلا توی این تبلیغ می بینیم:

starwarsbottle

و البته هنرنمایی کاخ که سخنگوش با استورمتروپرها در کنفرانس خبری آخر سال ظاهر شده:

star3

جامعه شاد جامعه ای است که به سلیقه مردمش احترام می‌ذاره و سال‌های مختلف زندگی مردمش با هم فرق داره.

نظرم در مورد فتیله‌ای‌ها، پاریس و هر چیز مهم دیگه‌ای که حوالی انتشار این مطلب اتفاق بیافته

من زیاد چیز می‌خونم و تفکر منطقی هم دارم و در نتیجه در حوزه‌های متنوعی نظر می‌دم و ازش هم خوشحالم ولی واقعا تروریسم و عموهای فتیله‌ای شامل اون حوزه‌ها نمی‌شن. می‌تونم براتون گزاره‌هایی عمومی بنویسم که به نظرم ارزش مطرح شدن دارن ولی نوشته و نظر مدون و منسجمی در اینجور موارد ندارم. من کلا اهل خبر و سیاست روز نیستم. بذارین گزاره‌هام رو براتون بگم:

  • کشتن آدم بده. چه یک آدم زورگو که می‌خواد حاکم بمونه بکشه، چه یک رییس جمهور دموکراتیک که دنبال قیمت نفت و نفوذ است، چه سازنده فانتوم که می‌خواد هواپیماهاش رو مصرف کنه، چه پدرخوانده اجباری یک کشور فاسد، چه حکومتی که قهرمان اعدام در دنیا شده و چه تروریست‌هایی که می‌خوان پایه‌های آزادی در کشورهای دیگه رو به چالش بکشن و چه اونها که فقط ایده‌شون به کشتن است یا می‌خوان به سرکوب خودشون اعتراض کنن و چه اونی که کشتن دیگران رو راه بقای خودش می‌دونه.
  • رسانه‌ها باید در کشورها آزاد باشن. اگر رسانه انحصاری دولت داریم، نباید توش به نفع یا ضرر یک قومیت، جنسیت یا عقیده تبلیغ بشه یا گروهی مسخره بشن.
  • در کشوری که رسانه ها آزاد هستن، شوخی مجازه. حتی شوخی زشتی مثل اینکه فلان قوم شعورشون نمی رسه با برس توالت مسواک نزنن. مساله اینه که اون کانال بیننده از دست می ده یا ازش شکایت می‌شه – البته انتظار می ره توی اون کشور هیات منصفه و دادگاه منصف هم وجود داشته باشه.
  • اگر کسی متضرر می شه حق داره شکایت کنه.
  • امیدوارم فرانسه و اتحادیه اروپا یادشون بمونه که «مردمی که آزادی رو فدای امنیت می کنن، لیاقت هیچ کدوم رو ندارن». به نظرم اتحادیه اروپا ایده‌ای پیشرو در تاریخ بشر مدرن است و خیلی حیفه به سمت بسته شدن مرزها و کنترل ورود و خروج باشیم تا مثلا نشه مواد منفجره با قطار مسافر به کشور آورد.
  • کره شمالی میزان جرایم بسیار پایینی داره. یکی از متهمان مطبوعات بهش می گفت «سکوت قبرستانی» (: واقعا هم توی یک زندان حتی کسی چاقو هم نمی کشه، مگر توی فیلم‌های کیمیایی.
  • عموهای فتیله‌ای احتمالا زندگی نه چندان مرفه‌ای دارن. با سال‌ها اجرای برنامه‌هایی که عموم مردم اون رو چیپ میدونن در تلویزیون برای بچه‌ها.
  • ما در کشوری با یکی از بیشترین سانسورهای دنیا زندگی می‌کنیم.
  • احتمالا نه هیچ وقت کسی از سال‌ها کار عموهای فتیله‌ای تشکر کرده نه اصولا کسی به شکل جدی براشون متن نوشته. احتمالا خودشون هستن و چند نفر دیگه که ماجرا رو پیش می برن و باید قبول کرد هر کس در هر چند سال یکی دو بار اشتباه‌های بزرگ می‌کنه.
  • فرانسه کشوری است که معتقده آزادی‌های مدنی رو به خیلی از کشورها معرفی کرده. امیدوارم این دو جریان بهانه‌هایی برای جنگ و حمله و سرکوب نشه. حدس می‌زنم فعلا یک آدم نسبتا معقولتر سر کار است.
  • کار عموهای فتیله‌ای بد بوده ولی کارهایی خیلی خیلی بدتر اتفاق می‌افته بدون اینکه نمایندگان مجلس و مردم و تلگرام براش بسیج بشن. ما عاشق کارهای بی خطر و علیه کسانی که قدرتی ندارن هستیم (: منطقی هم هست؛ به عموهای فیتیله‌ای می‌شه حمله کرد ولی بعضی چیزها رو نباید خیلی مطرح کرد اصولا چه برسه به اعتراض.
  • همه مدعی جنگ با داعش هستن ولی اتفاقا در تمام این مدت کمترین فشار به داعش اومده و بیشترین فشار به کسانی که نیروهایی پیشروتر هستن.
  • عموهای فتیله‌ای اصل هیچ ماجرایی نیستن. یکسری‌ آدم با زندگی‌های معمول و اشتباهات معمول و تلاش‌های معمول. درست همونطور که شخص احمدی نژاد و شخص خاتمی می‌یان و می‌رن. اگر کسی دنبال اصلاح است باید به دنبال سیستم‌ها باشه.
  • طنز واقعی علیه قدرت استفاده می‌شه. دست انداختن گروه‌های تحت ستم از زشت‌ترین کارهاست. درسته که از نظر من شوخی همیشه مجازه ولی کسی که برای خنده بقیه توی سر کسانی می‌زنه که همیشه بهشون ظلم شده و الان هم نه زبانی دارن و نه قدرتی و نه حقی، آدم خیلی رذلی است.
  • خیلی سخت نگیرین. اتفاقات می‌افتن و اخبار می‌یان و می‌رن. مثل آدم‌های که تحلیلشون می‌کنن یا ازشون رنج می‌کشن یا زندگی‌شون رو از دست می‌دن. خیلی اتفاقات غمگین هستن و بعضی‌هاشون شاد ولی تا وقتی ما به جلو می‌ریم و تا وقتی می‌تونیم به گذشته‌مون افتخار کنیم، شاد هستیم.

سخنی کوتاه با صدا و سیما: سطح بندی برنامه فقط مال سکس نیست

درسته که نه من تلویزیون عزیز رو نگاه می کنم نه تلویزیون عزیز منو،‌ ولی خب لازمه در مورد دیشب تذکر بدم که حداقل خودمون بدونیم ماجرا چیه. دوستان می گن که دیشب برنامه هشت و سی فاجعه افتادن جرثقیل در حج رو بدون هیچ اخطاری نشون داده… ساعت هشت و نیم که بچه ها بیدارن در حالی که چنین صحنه ای رو همه رسانه‌های بزرگ دنیا حتی برای بزرگسالان هم بدون اخطار نشون نمی دن.. و احتمالا اصلا صحنه‌های خیلی دلخراشش رو نشون نمی دن.

سخن کوتاه با صدا و سیما اینه که سطح بندی برنامه فقط مربوط به سکس نیست. خشونت، صحنه‌های دلخراش و غیره و غیره هم جزو رده بندی ها هستن و باید ساعت های پخششون جدا باشه و قبلشون اطلاع رسانی بشه که در این برنامه فلان چیزها رو خواهید دید و اگر نمی خواین شاهد چنین صحنه‌هایی باشین، این برنامه رو نگاه نکنین. دقیقا همونطور که جاهای حتی کوچیکی مثل من و تو نشون حتی قبل از سقوط هواپیماها این رو می گن یا مثلا بعضی برنامه های گوگل پلی رده بندی بالای سه سال داره یا هفت سال داره چون مثلا توی این بازی موجودی که ظاهرش شبیه یک موجود زنده واقعی است اذیت می شه. هرچند که از دوستانی که در خیابون آدم دار می زنن انتظار این سطح از عقل نمی ره ولی لازم دیدم بگم که حداقل خودمون بدونیم (:

جادوی سیاه (BlackMagic)

من توی سایت قدیمیم که الان پاک شده،‌ یک مدت کوتاهی معنای سمبل ها رو می نوشتم، این نوشته از اون مجموعه است

در مفهوم قرون وسطایی اش، جادوی سیاه شکلی از جادو است که با نیت شیطانی اجرا می شود. البته گاهی هم با یک نگاه دینی، جادوی سیاه – مستقل از نیت – به هر نوع جادویی اطلاق می شود که بدون مبدا الهی باشد. لویس اسپنس (Lewis Spence) در سال 1920 در کتاب «دانشنامه امور سری» (An Encyclopaedia of Occultism)- که یکی از اولین و اصلی ترین دانشنامه‌های مربوط به امور خفیه است – مفهوم جادوی سیاه را با توجه به برداشت قرون وسطای اروپا از آن، به این گونه توضیح می دهد :

انسان کژراه، وسیله پاسخگویی به وحشتناک‌ترین خواسته‌ها و سیاه‌ترین تصورات اش را در جادوی سیاه یافت. به منظور به دست آوردن قدرت نامحدود دربرابر خدا، اهریمن و انسان؛ برای تجلیل و بزرگنمایی خود؛ برای تقلب، نیرنگ و تقلید؛ برای ارضای شهوات؛ برای یاری تعصبات و حسادت‌های دینی، برای پاسخگویی به دشمنی‌های شخصی و عمومی، برای پیشبرد توطئه‌های سیاسی، برای گسترش بیماری‌ها، فجایع و مرگ – اینها اهداف و مقاصد جادوی سیاه و پیروان آن هستند.

باید توجه داشت که جادوی سیاه معمولا با مرگ و تخریب یا تغییر اجباری فرد یا رفتار انسان‌ها – بدون خواست خودشان- همراه است و توسط جادوگران بد استفاده می شود.

در ادیان امروزی سه نگاه نسبت به جادوی سیاه وجود دارد.

در نگاه اول (هندوئیسم، بودیسم، یهود و اسلام) جادوی سیاه مثل دیگر انواع جادو، امری شیطانی تصور شده است. در این ادیان، تفاوتی بین جادوی خوب و بد وجود ندارد و اصولا قدرت جادویی افراد معمولی، امری شیطانی تصور شده است.

نگاه دوم مربوط می شود به تفاوت گذاری ماهوی جادوی سیاه و جادوی سفید. در این نگاه، این دو جادو حتی اگر به دنبال نتایج مشابه باشند هم به دو شیوه متفاوت انجام می شوند. البته از آنجایی که جادو اصولا تجربه علمی تاریخی نیست، این نگاه که مدعی دو شیوه متفاوت اجرای آن است بیشتر از همه در ادبیات تخیلی – مانند هری پاتر – جلوه کرده است.

آخرین نگاه به جادو مربوط می شود به نگاهی که طی آن، جادوی سیاه و سفید یک شکل از جادو تلقی می شوند و تنها هدف جادوگر است که این دو را از هم جدا می کند. اهداف خوب منجر به جادوی سفید می شوند و اهداف شرورانه، منجر جادوی سیاه.

پنج پناهنده و من

پناهنده اول

اسم منشی مادر من پریسا بود. حدود یک میلیون در ماه حقوقش بود. ازدواج کرده بود و کارش این بود که نسخه مریض‌ها رو بگیره، بهشون نوبت بده، اگر لازمه بهشون بگه به اندازه کافی آب بخورن و به نوبت اونها رو بفرسته تو اتاق سونو و نتیجه رو روی کامپیوتر تایپ کنه بده دست مراجع. یک روز از مامان خواهش کرد بهش حقوق سه ماه رو پیش بده تا بتونه بره ایتالیا. روشش دادن پونزده میلیون به یک قاچاقچی بود که اونها رو می رسوند به مرز ایتالیا. شش ماه بعد مادرش با یک جعبه شیرینی اومد مطب و گفت که دخترش خیلی موفق و خوشبخت است و ماهی هزار یورو از دولت می گیره و زندگی راحت و خوبی داره.

پناهنده دوم

فرید در حوزه خودش یکی از متخصص های خوب ایران است. از افغانستان اومده و نمی تونه درس بخونه یا تو بانک حساب داشته باشه. مستقل از کار فنی اش گاهی در ماست بندی کار می کنه چون حقوقی که به خاطر اون کار فنی میگیره جوابگوی هیچ چیز نیست. تعریف می کنه که یکبار در راه قم-تهران مسافری کنار جاده ایستاده بوده و اتوبوس نگه می داره و اونو پیاده می کنه تا اون مسافر رو سوار کنه. استدلال اینکه «من بلیت دارم» در مقابل «تو افغانی هستی» برنده نشده.

پناهنده سوم

اسمش رضا بود و من توی عربستان همکارش بودم. از مرز ایران رفته بود پاکستان و به سازمان ملل گفته بود ایران براش خطرناکه چون «لر» است و دولت مرکزی با لرها خوب نیست و قبایل اونها امنیت ندارن. ازش چند سوال پرسیده بودن مثل اینکه از کدوم طایفه است و از کدوم کوه‌ها برای رسیدن به پاکستان گذشته و بهش کارتی داده بودن که می تونست خونه و غذا داشته باشه. کارش این بود که هر هفته بلیت هواپیما به مقصد کانادا بخره و سعی کنه با پاسپورت ایرانی که ویزای کانادا نداره، سوار هواپیما بشه. در نهایت از طریق یک کشور ثالت به کانادا رسیده بود و چون پناهنده ها هی داشتن بیشتر می شدن، یک جایی دولت اعلام کرد که هر کس قبل از فلان تاریخ به کانادا رسیده بیاد اقامت بگیره. دوستمون در این مدت از دانشگاه مدرک مهندسی اش رو گرفته بود و در یک شرکت معتبر بین المللی کار می کرد.

پناهنده چهارم

دوستی است که در کمپین یک میلیون امضا عضو بوده. یا شایدم یه دوست چپ. شایدم اصلاح طلب یا روزنامه نگار یا تازه مسیحی شده یا گی یا ترنس. این دوستمون توی ایران نمی تونسته زندگی کنه چون … نمی دونم چرا.. چون راحت نبوده احتمالا یا خارج رو بیشتر دوست داشته. خیلی ها با شرایط مشابه این دوستمون نه فقط زنده موندن که هنوزم دارن برای حقوق خودشون و دیگران تلاش می کنن ولی اون که یکبار تو خیابون امضا جمع کرده بود یا توی سایت سه مطلب منتشر کرده بود یا توی ۸۸ باتوم خورده بود یا تازه مسیح رو کشف کرده بود یا بلد بود زیرچشمش رو سیاه کنه رفت و الان افتخار می کنه که توی آلمان و ایتالیا و … کار نمی کنه و حتی زبان هم نمی خونه یا در خانه آزادی و بقیه جاها فعاله. این دوستمون گاهی تظاهرات می کنه چون معتقده شرایط زندگی اش در کشور میزبان انسانی نیست. این آدم خیلی فرق داره با اونی که واقعا نمی تونست تو ایران بمونه و خوشحالیم که تونسته بره ولی؛ این پناهنده چهارم، اون نیست.

پناهنده پنجم

هزارن آدم است، از جمله یک بچه سوری است که پدرش و مادرش دریا رو به بمب و گلوله ای که با پول ما رو سرشون ریخته می شد ترجیح دادن.

من

من گاهی پناهنده یک، سه یا چهار هستم و به حال پنجمی افسوس می خورم که چرا کشورها قبولش نکردن. گاهی خودم هستم و به پناهنده دو توهین می کنم و گاهی کاملا آدم مستقلی هستم که فکر میکنم کشورها حق دارن دیگه بگن «ما اصلا پناهنده نمی خوایم» یا همونی هستم که قبلا مرتضی پاشایی شر می کردم و بعدش غواص و بعدش کارشناس حفاظت در برابر زلزله شدم و الان مسوول لایک گرفتن از غرق شده ها. شایدم من اونی هستم که پول بمبی که روی سر پناهنده ها گرفته می‌شه رو ازم می گیرن و جرات ندارم بگم «نکن آقا نکن!». راستش من واقعا نمی دونم کی‌ هستم؛ امیدوارم شما بدونین.