کره شمالی رسما اینترنت نداره. سایت رسمی کره شمالی هم از خارج کشور اداره میشه. البته مشخصه که یک شبکه داخلی هست و کمی دسترسی به خارج ولی در نهایت امر چیزی به اسم «اینترنت» به اون معنی که مثلا یکسال قبل در ایران میشناختیم هم اونجا نیست.
فدای سرمون (:
بیاین بخشی از سوال و جوابهای سایت رسمی که ظاهرا توی اسپانیا مدیریت می شه رو نگاه کنیم و حداقل شاد باشیم:
آیا میتونم عکس امضا شده رهبر کیم جونگ ایل را داشته باشم؟
بله. به فروشگاه سایت بروید و آن را تهیه کنید.
http://www.korea-dpr.com/catalog2
آیا میتوانم به کره شمالی نامه بفرستم یا دوست نامهای آنجا پیدا کنم؟
بله اگر آدرس معتبری در کره شمالی داشته باشید میتوانید به آن نامه بفرستید. در حال حاضر سرویس دوستی با نامه در کره شمالی ارائه نمیدهیم.
آیا میتوانم به کره شمالی مهاجرت کنم؟
این امکان تنها در حالت های بسیار خاص وجود دارد. باید درخواست خود را به ایمیل ذکر شده بفرستید به همراه رزومه کامل و کپی پاسپورت و مدارک و توضیح بدهیم که چرا میخواهید اینکار را بکنید.
آیا میتوانم به عنوان معلم/مترجم/… در کره شمالی کار کنم؟
خیر
آیا میتوانم به عنوان یک توریست مستقل به کره شمالی بیایم؟
خیر. برای مسافرت حتما باید فردی از یک گروه باشید و تمام سفر شما باید با همراهی یک راهنمای کره باشد.
آیا کره شمالی دیکتاتوری است؟
خیر. جمهوری دموکراتیک خلق کره یک دموکراسی مبتنی بر قانون اساسی تک حزبی است که آزادی بیان و اجتماعات را برای همه مردم فراهم میکند.
من شنیدهام که مردم کره شمالی بسیار فقیرند. آیا این درست است؟
طبق استانداردهای بین المللی، مردم جمهوری دموکراتیک خلق کره از استاندارد زندگی بسیار بالایی بهره مند هستند.
ستاره سرخ در پرچم شما به چه معنا است؟
ستاره سرخ نشان دهنده آینده کامران مردم کره و کمال بی عیب و نقصشان است.
یک کره ای متوسط در طول هفته چه تفریحاتی انجام می دهد؟
گردش و کوه نوردی، بولینگ، کتابخوانی، گوش دادن به موسیقی و غیره – این مساله از فردی به فرد دیگر متفاوت است.
آیا این واقعیت دارد که همه کره ای ها برای دولت کار می کنند؟
دولت و مردم یکی هستند. این دو با هم تفاوتی ندارند.
سوال یا پرسش دیگه هم در مورد کره شمالی دارین؟ سایت به شما می گه اگر سوال دارین با بخش امنیتی سایت مطرح کنین (((: ایمیلش هست: security@korea-dpr.com
این روزها SOPA توی آمریکا خیلی پر سر و صدا است. دولت به همراه لابیهاش میخواد قانونی تصویب کنه تحت عنوان «قانون توقف دزدی آنلاین» که توش دولت قدرت بسیار بیشتری داشته باشه برای جنگیدن با نقض کپی رایت در اینترنت. اگر این قانون تصویب بشه دپارتمان عدالت آمریکا (DOJ) خواهد تونست در صورت شکایت صاحب کپی رایت از یک سایت اون سایت رو شامل محرومیتهایی مثل این بکه که هیچ شرکت تبلیغاتی آمریایی اجازه نداشته باشه بهش تبلیغ بده، موتورهای جستجو مجبور بشن اونها رو از جستجوهاشون کنار بذارن و شرکتهای تراکنش مالی مثل پیپل، روابط مالیشون با این سایتها رو قطع کنن.
حالا انواع و اقسام سازمانها و افرادی که بیشتر از دولت آمریکا از این موضوع سر در میارن دارن سعی میکنن جلوی این قانون رو بگیرن. اکثر اونها قبول دارن که کپی رایت مهمه اما تقریبا همهشون انتقاد دارن که چنین قوانین محدود کنندهای فقط خلافها رو زیرزمینیتر و مخفیتر می کنه و تنها نتیجهای که ازش حاصل می شه سود بیشتر دلالها (قانونی و غیرقانونی) و کند شدن پیشرفت فرهنگی است.
در ضمن مشکل دیگه با «مجرم» کردن همه افراد جامعه است. جرم چیزیه که اکثریت افراد انجامش نمیدن و تصویب قوانینی که بخواد به زور فرهنگ رو عوض کنه فقط باعث میشه اکثریت یک جامعه برن توی دسته خلافکارها و از یک طرف قبح جرم بریزه و از یک طرف قانون از جامعه جدا بشه. مثلا اگر واقعا دولت شروع کنه به دی ان اس سرورهای بزرگ فشار بیاره که یکسری دامینها رو حذف کنن، آدم ها سوییچ می کنن به دامینهای کوچیکتر یا اگر گوگل سرچ اینجین این سایت ها
همه اینها رو گفتم که اینو بگم:

یک نفر توی سایتش متنی گذاشته که کلی از کلماتش سانسور شدن. اگر شما می خواین کاملش رو بخونین حتما باید به نماینده ها ایمیل بزنین و بگین با سانسور مخالفین تا بقیه کلمات بهتون نمایش داده بشه. ایده بامزه ای است ولی به هرحال گفتن اون حرف های بالای مهمتر بود.
سه شنبه صبح ها من برای روزنامه اعتماد مقاله مینوشتم. تجربه جالبیه چون وقتی حتما باید در تاریخ فلان یک مقاله فلان صفحه ای بدین تازه احساس میکنین که نویسنده حرفه ای بودن چه حسی داره. این خیلی سختتر و عجیبتر از اینه که هر روز برای وبلاگ خودتون سه تا مقاله بنویسین: نوشتن بر اساس برنامه با قالب مشخص.
اما این هفته دیگه کار خاصی ندارم و با لبخند به تب های بازی که ممکن بود بنویسمشون نگاه میکنم: حمله سایبری احتمالی به سیستم آبرسانی ایلینویز آمریکا، نروژ: بهشت وای فای، لو رفتن کاتالوگ شنود و انتشارش توسط وال استریت ژورنال، و مجهز شدن هر تخت یک بیمارستان آمریکا به یک پی سی شخصی هجده اینچی با قابلیتهایی مثل اسکایپ و غیره.
اما این هفته لازم نیست بنویسم… من تو ایران زندگی می کنم که یکی از بزرگترین زندانهای خبرنگاران جهان است و احتمالا یکی از رکوردداران توقیف روزنامهها و رسانهها. راستی گفتم رسانه! احتمالا اگر این هفته میخواستم بنویسم بالاییها رو نمینوشتم و در مورد شبکه بازار مینوشتم. در مورد اینکه رییس جمهور به همراه رییس صدا و سیما یک شبکه تلویزیونی افتتاح کردن در حد در پیت ترین شبکههای ماهواره که با چند هزار دلار در ماه میچرخن:
وای! تا امروز با داشتن چند هزار جارو توی خونه هنوز نمیتونستین درست جارو کنین؟ نصف خونتون رو جارو چیدین؟ همه رو بریزین دور و فقط با داشتن یک جاروی فلان، همه جا رو تمیز کنین. قیمت فقط فلان تومن و همین الان زنگ بزنین که براتون بیاریم (:
بحث مقاله این بود که اینه رسانه ملی؟ و آیا من مالیات می دم که مغازه تلویزیونی برام باز کنن؟ ((: به فرض هم که باز می کنن آیا واقعا رییس جمهور شخصا باید بره یک شبکه برابر در پیت ترین شبکههای ماهواره ای که سال ها است دارن سرکوب می شن رو افتتاح کنه برام؟ (:
به هرحال… از این هفته روزنامه اعتماد توقیف است. دلیلش رو درست نمیدونم ولی ظاهرا یکی دیگه از بازوهای رییس جمهوری مردمی ۶۳ درصدی قرار بوده حذف بشه و این حرفها (: فرق خاصی هم برام نمی کنه راستش. من همیشه آدم خوشبینی هستم و منتظر باز شدن روزنامه مون، در زندان هامون، خارج شدنمون از صدر جدول بزرگترین کشور اعدام کننده شهروندانش، باز شدن اینترنت و شاید یک روز دیگه معتبر و آبرومند شدن پاسپورتمون (: منتظرم. امیدوارم و خوش و خندون.
همچنین چاپ شده در روزنامه اعتماد ۲۵ آبان ۱۳۹۰
دبیر کل اتحادیه بینالمللی مخابرات یکشنبه گذشته یکبار دیگر تاکید کرد که ارتباطات با پهنای باند بالا باید به عنوان یکی از حقوق بشر به تصویب سازمان ملل و کشورهای عضو برسد. حمدون توره میگوید که دسترسی شهروندان به اینترنت سریع، از نظر این سازمان محوری صنعت مخابرات، چیزی هم رده دسترسی به غذا، سلامت و داشتن سرپناه است. او میگوید «حق داشتن ارتباط، یک حق پایهای است که به نظر من باید در برنامه ملی هر کشوری قرار گیرد. شما نمیتوانید به اهداف توسعه هزاره و محو فقر از جهان برسید بدون اینکه از تکنولوژی ارتباطات و اینترت برای عرضه سلامت، تحصیل و خدمات دولتی استفاده کنید.»
البته این حرف منتقدانی هم دارد. تحلیلگر فرهنگ گیکی نشریه فوربس مینویسد که نه فقط قبل از اینترنت چیزهایی مانند هوای پاک و دسترسی رایگان به آب سالم باید جزو حقوق بشر قرار گیرند که از آن مهمتر باید توجه کنی که نداشتن دسترسی به اینترنت آزاد و سریع، ذاتا یک مشکل مستقل نیست بلکه نشانهای است از مشکلی بزرگتر در جایی دیگر. این حرف مشخصا به معنی عدم اهمیت اینترنت آزاد و حق دسترسی به ارتباطات نیست. ارتباطات یکی از ضروریترین پایههای آزادی است. به زندانها نگاه کنید! در زندان غذا رایگان است، جای خواب رایگان است و حتی بهداشت رایگان است و در مقابل برای زندان کردن زندان، مهمترین چیزی که در یک زندان شرافتمندانه از زندانی سلب میشود، ارتباطات نامحدود و آزاد است. اصلیترین مجازات زندانی – تکرار می کنم در یک زندان معقول – این است که اجازه ندارد به شکل آزاد ارتباط برقرار کند. اجازه ندارد هر وقت خواست با هر کسی در هر کجای جهان صحبت کند و اجازه ندارد به شکل نامحدود به اینترنت و ایمیل دسترسی داشته باشد.
پس از یک طرف حرف آقای توره درست است: پهنای باند بالا یکی از اولین حقوق شهروندی است که یک جامعه آزاد را با یک جامعه شبهزندان متفاوت میکند. اما همزمان این ایده اتحادیه بین المللی مخابرات که تقریبا تمامی روشهای ارتباطی ما مدیون آن هستند، دقیق نیست. مساله این است که اعلام پهنای باند بالا به عنوان یک حق بشری، ضرری ندارد اما مشکل خاصی را هم حل نمیکند و احتمالا حتی به دردسر و هیجانش هم نمیارزد. اگر یک روز اعلام شود که از امروز سازمان ملل اینترنت را به عنوان یک حق انسانی معرفی کرده، اکثرا خوشحال میشویم اما فکر میکنید این جریان واقعا چه فرقی در وضعیت ارتباطی مردم کره شمالی ایجاد خواهد کرد؟ علاوه بر این بحث قیمت هم مطرح است. آیا حقوق بشر فروشی است؟ حالا هم تحصیل و درمان و غیره همه و همه جزو حقوق بشر هستند و همه هم به راحتی به بهترین نمونه آنها دسترسی دارند اما فقط و فقط اگر توان پرداخت هزینهاش را داشته باشند. آیا قرار است اینترنت با پهنای باند هم در کنار همینها قرار بگیرد؟
همانطور که گفتم، اضافه شدن پهنای باند بالا به یکی از حقوق انسانی، برای من به شخصه هیجان انگیز است و خوشحال کننده اما من یکی که احساس نمیکنم تصویب شدن این قانون، تفاوت خاصی در دسترسی من به اینترنت ایجاد کند.
در یک اتفاق عجیب، ویکیپدیای ایتالیایی در حال تعطیل شدن است. بر اساس قانون احمقانه ای که در ایتالیا در حال بحث است
اگر کسی که از او در مطلبی نام برده شده، اصلاحیهای برای سایتهای اینترنتی از جمله روزنامهها، مجلات و بقیه نشریاتی که با استفاده از سیستمهای مخابراتی توزیع میشوند بفرستد، این رسانه موظف است دقیقا در همان جایی که مطلب اصلی توزیع شده و به همان شکل ظاهری، مطلب را اصلاح کند.
در نگاه اول خیلی وحشتناک نیست ولی در نگاه دوم یعنی این:
در مورد هر کسی هر انتقادی بکنید یا حرفی بزنید، آن شخص حق دارد بدون توجه به واقعیت یا مراجعه به هر مرجع داوری کننده، مطلب شما را با چیزی که خودش می خواهد جایگزین کند.
این قانون شدیدا مشکل داره و در عمل حرف زدن در اینترنت رو بی معنی میکنه. نه دیگه کسی می تونه هیچ انتقادی از حاکمان بکنه و نه در مورد هیچ امر تاریخی که یک فرد معاصر توش حضور داره نظر بده. ویکیپدیای ایتالیایی تقریبا خودش رو تعطیل کرده. تمام صفحات رو مخفی کرده و در متنی این قانون رو توضیح داده و اینکه اگر تصویب بشه در عمل باید ویکیپدیا رو تعطیل کرد.
شدیدا امیدوارم این قانون مسخره تصویب نشه چون گرفتن حق انتقاد و نظر از مردم رو من و شما تا حد زیادی نتایجش رو دیدیم و می دونیم: فساد بیشتر و بیشتر.
سومین قتل همراه با شکنجه در همین هفته. باندهای مواد مخدر مکزیک شروع کردن به قتلهای فجیعی علیه کسانی که در مورد این گروهها توییت کرده بودن یا اطلاعات اونها رو به شبکههای اجتماعی فرستاده بودن.

جدیدترین مورد یک زن ۳۹ ساله است. خبرنگاری که در در یک فروم آنلاین در مورد فعالیتهای یک کارتل مواد مخدر مطلب نوشته بود. نوشته ای که بالای جسد بدون سر این زن نصب شده میگه که کارتل «زتاس» مسوول این کار بوده. تصاویر منتشر شده در وبلاگها خشن هستن. خیلی خشنتر از چیزی که من بخوام ببینم یا لینک بدم.
قتل یک آدم به خاطر اطلاعاتی که داره یا کارهایی که می کنه جنایته. شکنجه کردن و مثله کردنش اما بیماریه. مریضی ای که فقط از یکسری آدم خاص بر می یاد که خب بعضی دولت ها و کارتل ها دوست دارن استخدامشون کنن.
دو نفر قبلی بعد از شکنجه و کشتن شدن از پلی در شهر آویزون شده بودن تا عبرت بقیه بشن و مردم شدیدا امیدوارن که دولت بالاخره مداخله کنه و سعی کنه عدالت رو اجرا کنه. خیلی ها در تلاش هستن که نتیجه چنین خشونتی رو به خود گروهها برگردونن و حداقل اینها رو پایهای کنن برای فشار جهانی به دولت مکزیک یا هر کس دیگه که می تونه فشار بیاره به گروههای مواد مخدر یا حداقل افشا کردن جنایت هاشون در سطح جهان.
چاپ شده در روزنامه اعتماد با سه چهار کلمه اختلاف در عنوان و متن (:
همه ما از نرمافزار استفاده میکنیم. از ساعت دیجیتالی که صبح با زنگش بیدارمان میکند تا آسانسور و گیرندههای ماهوارهای، همه و همه با نرمافزار کار میکنند. مثالهای واضحتری که شاید وقت خیلی بیشتری با آنها بگذرانیم، کامپیوترهایمان هستند و کنسولهای بازی و تلفنهای همراهی که در جیبمان داریم.

یک استدلال احمقانه اینه: اگر کار بدی نمی کنی نگران چی هستی؟ جوابش ساده است: چرا در خونه ات رو قفل می کنی؟ مگه توش چیکار می کنی؟
تمام این ابزارها، سختافزارهایی هستند که نرمافزاری به آنها جان داده است. این نرمافزار درست مانند قانون، مشخص میکنند که سختافزارها بر اساس چه اصولی موظف به انجام چه کارهایی است. اما این نرمافزار توسط چه کسی نوشته میشود؟ در اکثر موارد توسط شرکتهای نرمافزاری بزرگی که به دنبال حداکثر کردن سودشان هستند و البته سازمانهای پولداری که میتوانند به این شرکتها پروژه سفارش دهند. به عبارت دیگر، دنیای اطراف ما بیشتر و بیشتر دارد تحت سلطه و خواست شرکتهای بزرگ درمیآید. حتی کار به جایی رسیده که کنسول بازی من وقتی یک سی دی کپی شده در آن میگذارم اعتراض میکند و آیپد اپلم دوستم اجازه نمیدهد این برنامه نویس مستقل، برنامهای که خودش نوشته را روی دستگاه خودش که مالک آن است اجرا کند – فقط چون نرمافزار تنظیم تا فقط و فقط برنامههای مورد تایید اپل را اجرا کند.
متاسفم ولی باید بگویم که من و شما شروع کرده ایم به رفتن به سمت جامعهای بسیار پیشرفتهتر از ۱۹۸۴ جورج اورول. جامهای که در آن دستگاهها مراقب و پلیس ما خواهند بود. دوربینهای داخل خیابان مردم را نگاه خواهند کرد و در مقابل هر رفتار خارج از رفتار متوسط اجتماعی که در آن زندگی می کنیم آژیر خواهند کشید. اصلا تعجب نمیکنم اگر در آن جامعه پر از نرمافزارهای بسته، بسته کاندومی از داروخانه بخرم که «مجهز» به جی.پی.اس. و یک چیپ الکترونیکی باشد تا اطلاعات موارد استفاده را در یک بانک اطلاعاتی ذخیره کند. منهم که کار بدی نمیکنم منطقا اجازه اعتراض ندارم.
قبول. بخشیاش تخیلات است اما هر تخیلی پایی در واقعیت دارد و اگر جلوی بسیار از رفتارهای انحصارگرانه به موقع گرفته نشود، تلاش خواهد کرد تا جایی که میتواند پیش برود. همین حالا هم نباید تعجب کنید اگرویندوز عزیز بعد از سه ماه بگوید کتابی که فصل گذشته از کتابخانه دیجیتال تهیه کردهاید را از سیستم پاک کردهاست چون مهلت اجارهتان به پایان رسیده بود.
این را هم بگویم که بحث در خود خلاف کردن نیست. نکته این است که جامعهای که افرادش اجازه خلاف کردن داشته باشند و بعد در صورت شکایت توسط پلیس دستگیر و عادلانه محاکمه شوند، جامعه بهتری است از جایی که نرمافزارها لحظه به لحظه مراقب اخلاق عمومیاند. ما تکنولوژی را ساختهایم و باید آن را برای پیشرفت خودمان استفاده کنیم. تکنولوژی و هسته مرکزی آن در زندگی ما یعنی نرمافزار نباید به چیزی بیرونی و بسته تبدیل شود که ما نه اجازه داشته باشیم در مورد آن تحقیق کنیم و نه بتوانیم کنارش بگذاریم.
سومین شنبه ماه سپتامبر هر سال، روز جهانی آزادی نرم افزار است. روزی که باید به یادمان بیاوریم که نرمافزار باید در خدمت بشریت باشد و نه محدود کننده آن. شاید مقاله بالا کمی غیرواقعی و تند باشد اما هدف اصلی تلنگری است برای نگاه کردن به اطراف. اطرافی که بیشتر و بیشتر پر شده از نرمافزارهایی بسته و محدود کننده که ما درکشان نمیکنیم و بیشترین خطر هم موقعی خواهد بود که ما اصولا متوجه حضور خطر نباشیم.
رفتار طبیعی یک آدم طبیعی توی یک کشور طبیعی با حاکمان طبیعی، وقتی یک اندروید می خره ساده است:
- اول اکانت گوگل، توییتر و فیسبوقش رو به گوشی می ده
- و در قدم دوم اپلیکیشن هایی که دوست داره رو نصب می کنه
اما ما یک حالت های خاصی داریم. در حال زندگی در یکی از سانسورچی ترین کشورهای جهان، تحت تحریم های بین المللی و کماکان شاد و با روحیه به دنبال بخشی از جهان مدرن بودن. پس قدم های ما فرق میکنه:
دادن اکانت گوگل به اندروید
با اینکه در حکومت دزدهای سرتیفیکیت زندگی می کنیم ولی خب چاره چیه (: لبخند می زنیم و اکانت و غیره رو می دیم به گوشی که روشن بشه و فعال
روت کردن اندروید
روت کردن یک اصطلاح یونیکسی / لینوکسی است. یعنی فعال کردن دسترسی کاربر روت (که بالاترین سطح دسترسی رو داره) روی سیستم عامل. روت کردن تقریبا پایه تمام انگولکهایی حساب می شه که بعدا قراره بکنیم.
من یک گوشی سامسونگ گالاکسی اس دارم که آپدیت شده به اندروید 2.3.3 و یک تبلیت ۳۷۵ تومن گالاکسی تب P1010 (که سیم کارت نمی خوره) و اندرویدش 2.2 است. برای اندرویدهای ۲.۲ از z4root استفاده میکنم که خیلی ساده است. کافیه روی دستگاه نصبش کنید (مثلا از طریق رفتن با دستگاه به وب سایتش و کلیک و دانلود روش) و بعد از اجرا بگین گوشی رو Permanent (همیشگی) روت کنه.
برای اندروید ۲.۳.۳ روی تلفن همراه گالاکسی اس من، جریان یک هوا پیچیده تره ولی هنوز کاملا عملی. من از راهنماهایی مثل این استفاده کردم که مبتنی بر دانلود یک کرنل روت شده و نصب اون روی گوشی با نرم افزار Odin هستن. راحته و احساس هکر بودن بهم دست داد.
نصب پروکسی
حالا باید از یک پروکسی برای وصل شدن به مارکت استفاده کنیم. من از برنامه ترنسپرنت پروکسی استفاده کردم. این برنامه باعث می شه گوگل خیلی دقیق متوجه نشه که ما از کشوری هستیم که بازرس های اتمی رو توی کشورمون راه نمی دیم و می خوایم یک کشور دیگه رو از روی زمین محو کنیم و غیره و غیره. چون راستش رو بخواین ظاهرا اگر شک داشته باشه که ما از ایران عزیز هستیم، سعی می کنه جلوی دسترسی مون به برنامههایی مثل Plants vs Zombies یا Read it later رو بگیره تا نتونیم بمب اتم بسازیم.
این برنامه رو هم کافیه دانلود و روی گوشی نصب کنین. بعد باید بهش یک پروکسی بدین. نیازی نیست این پروکسی بتونه از سانسور میهن رد بشه. هر پروکسی ای که کار کنه کافیه. فقط لازمه آی پی شما از دید گوگل مخفی بشه. اگر از دوستان صمیمی من هستین، بهم بگین تا چنین پروکسی ای که برای خودم دارم رو بهتون بدم. البته واقعا به هیچ دردی به جز اینکار نمی خوره. تکرار می کنم که فقط اگر از دوستان خیلی صمیمی هستین (:
برنامه هایی که دوست دارین رو نصب کنین
واو! تا حدی شدیم جزو جهان. حالا دیگه فقط کافیه به Flight Mode برین تا از شماره سیم کارت کسی نفهمه در ایران هستین و وارد مارکت بشین. در مورد من در این لحظه که بعد از ورود به مارکت دیگه نیازی به Flight Mode هم نیست و می تونم بیام بیرون و مارکت کماکان کار می کنه. یکی از مهمترین برنامههایی که در این مرحله باید نصب کنیم، SSH Tunnel است. برنامه ای برای رد شدن از سانسور. البته در این مورد لازمه یک اکانت تونل داشته باشین که خب بعضی ها دارن بعضی ها نه. اونهایی که ندارن احتمالا راه حل های معقول تری مثل وی.پی.ان. رو ترجیح میدن ولی خب گیک بازی است و هزار دردسر (:
شما یک جورهای نصفه و نیمه عضو جهان هستین
تبریک می گم. با روت کردن، پروکسی، فلایت مود و تونل شما تونستین در سطح دیجیتال از ایران خارج بشین و حالا اگر اینترنت قطع نباشه و حلقش رو نگرفته باشن فشار بدن و حوصله کافی برای دانلود با سرعت های خنده دار ما داشته باشین، عضوی از جهان هستین (:
از چیزهای روی اعصاب زندگی کردن در ایران، ترویج دزدی و دروغ توسط رییس ها است. دروغ رو که آشنا هستیم، دزدی هم نمونه اش این سایت پیوندها که مثلا اگر کسی می خواد بیاد سایت من، اونو بدون اینکه خودش بخواد می بره به یک سایت دیگه. اگر یک سانسورچی دزد نباشه، حداکثر بهش نشون می ده که «اینجا اجازه نداری بری» ولی بردنش به یک سایت دیگه، دزدی یو آر ال است. اما خب… در اینجا این چیزها طبیعی است و به همین دلیل نیاز به اصلاح داره. (:
در عوض خوبی زندگی کردن در ایران اینه که همیشه اسباب خنده فراهمه (: یکیش هم این:

سایت دزدی یو آر ال های فیلتر شده، ساسپند شده. احتمالا یا به خاطر مراجعه بیش از حد مردم به سایت های فیلتر شده پهنای باند تموم کرده یا سرویس دهنده به این نتیجه رسیده که نمی خواد توی دزدی شریک باشه (: شکی نیست که با مالیات ما یک هاست دیگه می گیرن ولی فدای سرمون تا وقتی که می خندیم (((:
بعد از نوشتن راهنمای ویکی لیکس برای خبرنگاران، سوالهای دیگهای هم مطرح شده.. و چه کسی است که به سینا جواب نده؟ حتی اگر شکسته نفسی کرده باشه (:
با این اوصاف، چرا اسم ویکی لیکس و آسانژ با هم گره خورده؟
آسانژ سردبیر و سخنگوی ویکی لیکس است. همینطور موسس آن در سال ۲۰۰۶ و عضو هیات مشورتی آن. به خاطر همه این سمتها و همینطور جایزههای خبرنگاری که به خاطر کارهای ویکی لیکس برده، منطقی است چهره اصلیاش شناخته بشود. البته نظر شخصی من را بخواهید، ظاهر فتوژنیک و خونسردی او هم در مشهورشدنش بی تاثیر نبوده (: او خودش را «موسس» ویکی لیکس نمیخواند اما این موضوع یک واقعیت تاریخی غیرقابل فرار است (:
آیا منابع مالی دیگه ای به جز اهدای مالی (دونیشن) برای ویکی لیکس وجود داره؟

این یک سوال حسابی است که جالبه کمتر پرسیده می شه (: راستش رو بخوای من همیشه اینو دنبال می کردم و برام جالب بوده. یک سایت و سازمان مثل ویکی لیکس شوخی نیست و بدون شک پول زیادی برای چرخشش میخواد (تخمین شخصی؟ بیشتر از صد هزار یورو سالانه فقط برای وب سایت) و حداقل صد هزار تای دیگه برای کسانی که وبسایت رو فعال نگه میدارن. این مستقل است از هزینه مدیران سایت و غیره و غیره (اگر درست یادم باشه ویکی لیکس یک هیات مدیره نه نفره داره).
اما این پول از کجا مییاد؟ ویکی لیکس بر خلاف شفافیتی که در دنیا گسترش می ده هیچ وقت این رو دقیق نمیگه. البته خیلی دقیق توضیح میدن که به چه دلایلی اینجا شفاف نیستن و تقریبا همه اش هم قابل حدس است. میگن اگر دقیق بگن از کی چقدر گرفتن طرف به دردسر می افته. اگر دقیقا بگن پول رو به کدوم سازمان حتی برای هاستینگ دادن، این سازمان به خطر می افته و غیره و غیره. واقعا اگر فرصت بشه یک مطلب کامل در این مورد مینویسم ولی سعی می کنم اینجا هم خلاصه بگم. اول اینکه ویکی لیکس با کمک مالی آدم ها و شاید سازمانها میچرخه. اما هیچ کس دقیق نمی دونه چقدر پول و توسط کی.
ویکی لیکس عمده پولش رو از طریق سازمان پیچیده ای مدیریت می کنه که توی آلمان قرار داره. این سازمان که به یاد یک هکر بنیاد Wau Holland نامگذاری شده، اجازه میده که آدمها بهش کمک مالی کنن و بعد با دریافت رسید خرج از ویکی لیکس، به اون پول میده. جالبه که این بنیاد نام پول دهنده ها رو افشا نمیکنه. در عین حال چون این بنیاد یک سازمان اجرایی نیست، قابل تعقیب قضایی به خاطر پولهایی که خرج میشه هم نیست. آسانگ دقیقا توضیح میده که به پولهای ویکی لیکس اونجا امن است چون دولت آلمان نمیتونه به پولهای ذخیره شده دسترسی داشته باشه.
اما شبکه پولی به همین محدود نشده. آسانگ میگه که توی استرالیا به شکل یک کتابخونه ثبت شدن، توی فرانسه یک بنیاد هستن، توی سوئد یک روزنامه هستن و توی آمریکا دو تا موسسه که مردم میتونن به جای مالیات به اونها کمک مالی کنن. این سازمانها و کتابخونهها و روزنامهها و غیره، بعلاوه کمکهای مالی از طریق وبسایت تقریبا نصف چرخش مالی ویکی لیکس رو ایجاد میکنند. بقیهاش به گفته آسانژ «آدمهایی که چند میلیونی پول دارند سراغ ما میآیند و میگویند میخواهند به ما ۶۰ هزار یا ۱۰۰ هزار پول بدهند.» فکر کنم اینها همون تیپ آدمهای لوتی هستن که به گفته علی آقا، به استیل آذین پول می دن (:
حالا اگر فرصتی شد بیشتر در این باب مینویسم (: ولی ویکی لیکس عملا با «دانیشن» زنده است و میچرخه. راستی اضافه کنم که پیپل گفته که کماکان امکان ارسال پول به ویکی لیکز وجود داره و ویکی لیکس هم گزینههای دیگه ارسال پول (حتی گزینه ارسال با پاکت پستی) رو فعال کرده تا بتونه هزینه این روزهای پرخرج رو تامین کنه.

منطقی هست که اگر جرم آسانژ 175 هزار دلار جریمه داره، 300 هزار دلار وثیقه بخوان؟
خب این رو باید حقوق دان نظر بده (: من نظری ندارم. در عین حال عدد میزان جریمه هنوز تایید نشده از جایی و فقط من یکی دو تا جا دیده بودمش.
چطوری اطمینان پیدا میکنن که اطلاعات موثق هست و رو سایت میذارن؟
خب این رو خودشون توضیح دادن. خلاصهاش اینه که با دقت زیاد همه چیز رو چک میکنن تا مطمئن بشن که سند واقعی است. مثلا از خودشون می پرسن که چه چیزهایی ثابت میکنه که واقعیه؟ چه کسی ممکنه بخواد چنین چیزی رو جعل کنه؟ همچنین از تکنیکهای خبرنگاری investigative در کنار روشهای مدرن و تکنولوژیک استفاده میشه تا صحت یک مدرک چک بشه. گاهی اینها داخلی هستن (مثلا اینکه هزینه تولید تقلبی این سند چیه و آیا با انگیزهها و منابع یک سازمان میخونه و …) و گاهی خارجی (آیا افراد مستقل ولی درگیر جریان، واقعی بودن سند رو تایید میکنن؟)
مشخصه که این روشها باعث صحت صد در صد همه مدارک نمیشن ولی انتشار اونها همزمان با بررسیهای انجام شده اولا به بقیه کردیت کارهاشون رو می ده و در عین حال بازدید کنندگان هم حق دارن خودشون در مورد اینکه می خوان یک مدرک رو قبول کنن یا نه تصمیم بگیرن (:
آیا سیستمش مثل ویکیه، همه میتونن ادیت کنن؟
ویکی لیکس اولها یک ویکی بود (به معنای مصطلحی که ترجمه می شه به قابل ادیت بودن توسط بازدیدکنندگان) ولی این روزها دیگه مراجعین نه میتونن توش کامنت بذارن و نه چیزی رو ادیت کنن یا صفحه به سایت اضافه و کم کنن. البته عبارت ویکی الزاما مترادف با امکان ادیت توسط خوانندگان نیست. ویکی یک ایده است برای امکان گسترش سریع یک سایت بدون نیاز به دانش فنی و برنامه ریزی اولیه در مورد تمام جزییات. اشتباه رایجی که ویکی حتما باید توسط خوانندگان قابل ادیت باشه از ویکی پدیا شروع شد و نرم افزار ویکی مدیا. قابل ادیت بودن یک سایت توسط خوانندگان ممکنه در یک ویکی فعال باشه و در یکی دیگه نه. من نمیدونم که در این لحظه ویکی لیکس از چه نرم افزاری برای صفحه بندی و سایت سازی استفاده می کنه ولی همونطور که دوستان در کامنتهای مطلب قبلی گفتن، هرچند ویکی لیکس در گذشته قابل ادیت توسط کاربران بود، الان دیگه نیست.