لینک های شاد دوشنبه‌ آخر اردیبهشت ۹۶ – از سینگولاریتی تا اسپینر


می دونین که دوشنبه آخر ماه، فرصتی است برای هر کسی که در اینترنت یا حتی کلیت فضای تکنولوژی فارسی چیزی داره که دوست داره معرفی اش کنه. البته ممکنه من چیزی رو قبول یا رد کنم ولی به هرحال این فرصت هست (: این ماه اینقدر درگیر شلوغی های انتخابات بودیم که کلا فراموش شد و کسی هم یادآوری نکرد و در نتیجه امروز منتشرش می کنم. این شما و این چرخی توی اینترنت فارسی و شما هم اگر چیزی داشتین، ایمیل کنین به jadijadi در جیمیل.

  • سایت تکینگی سایتی است در حوزه سینگولاریتی که شماره اول پادکست رادیوگیک در موردش بود. به شکل حرفه ای ادامه داده و امیدوارم مستمر باشه.
  • شهاب سیاوش هم مجموعه خوبی از فونت داره که از سال ها قبل ساخته و حالا منتشر کرده. توی بخش فونت وبلاگش کلی فونت فارسی باحال هست که گاهی رایگان هستن و گاهی ارزون. امیدوارم به دردتون بخوره و امیدوارم روزی آزاد هم منتشرشون کنه.
  • حالا که حرف فونت شد،‌ سینا هم توی گیت هاب یک فونت برنامه نویسی داره. فونت ویرا ترکیبی از وزیر و فیرا برای برنامه نویسی است و قابل استفاده؛‌ هرچند که خودش می گه باگ هایی داره و اگر شر سربازی خلاص بشه می تونه اصلاحش کنه.
  • ساید جدلب هم جایی است برای آشنا شدن یا یاد گرفتن جاوا. من دقیق نگاه نکردم ولی ظاهرا دوره های رایگان برای جاوا داره. خودتون به جدلب سر بزنین و بررسی کنین.
  • محمد هم یک بات کوچولوی تلگرامی داره که اگر کلی تایپ کردین بعد یکهو فهمیدین صفحه کلید انگلیسی بوده، می تونین متن رو بهش بدین و برابر فارسی اش رو بهتون بده. اسمش هست تایپ میستیک بات.
  • و همین الانم یکسری از دوستان که بیلبیلک ساختن برام دو تا نمونه فرستادن. خارجی ها بهش می گن اسپینر. از این یاروها که در خارجه مد شده و به جای تسبیح می گیرن دستشون می چرونن (: نمی دونم چیه.. ولی اعتیاد آوره. خوبی این دوستان اینه که محصولشون واقعا در ایران ساخته شده و از چین وارد نشده. ممکنه نمونه درجه یک تولید چین کیفیت از یک نظرهایی بهتر و از یک نظرهایی بدتر باشه ولی من ترجیح حالا که داره مد میشه، فیجت اسپینر ایرانی بچرخونم! ایول بهشون که تو ایران تولید فیزیکی کردن.

پیشنهاد یک عصر جمعه خوب در فضای حرف های تازه و علم: سار بهار

جمعه این هفته از ساعت ۲ تا ۶ بعد از ظهر، سار بهار اجرا می شه. ایده های برای دنیای نو. سار توسط موزه علوم و فناوری برگزار می شه و معرفی ایده ها و افراد خلاق است و گپ و گفتی در مورد دنیای جدیدی که پیش روی ماست.

سخنرانی های فصل بهار این دوستان هستن.

صالح برادران امینی؛ طراح خدمات دیزاین و آینده های مشترک: آیا ما یک آینده داریم یا چند آینده‌ی محتمل؟ آیا آینده از آن ماست یا آن را شریک هستیم؟ چگونه آینده‌ای مطلوب را دیزاین کنیم و در جهت تحقق آن گام برداریم؟ فرصتی کوتاه برای تفکر جمعی در مورد این سؤال‌ها خواهیم داشت.

دکتر رضا کلانتری نژاد؛ موسس و مدیرعامل شتاب دهنده شزان شزان، خانه‌ای برای توسعه کسب و کار در حوزه فناوری‌های همگرا: فناوری‌های همگرا، به مجموعه ۴ فناوری اطلاعات، زیستی، شناختی و نانو گفته می‌شود که در هم‌افزایی و یکپارچگی با هم قادرند به نیازهایی از آدمی پاسخ گویند که تاکنون فناوری‌های دیگر قادر به آن نبوده‌اند بطوریکه انتظار می‌رود این فناوری‌ها، بنیان یک ابرفناوری را بگذارند که تمدن آدمی را به کلی تحت تاثیر قرار دهد.

آیدین یاسمی؛ تسهیل گر توسعه سازمانی: زندگی بدون مرز؛ کاربرد نظریه انتگرال (Integral Theory ) در توسعه فردی، سازمانی و اجتماعی: تفکیک بیش از حد حوزه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی و معنوی منجر به بخشی نگری در همه سطوح شده. برای درک منحنی زندگی آنقدر مشتق گرفته ایم، که زندگی شقه شقه شده است! حال نیاز به انتگرال گیری داریم، یعنی هنر ترکیب جزء و کل، فرد و جمع، مدیریت و رهبری، طرح و اجرا، اقتصاد و اکولوژی، مادیات و معنویت.

بهزاد خرم؛ معمار اتوپيا : عجيب مثل تهران: پروژه «تهران فاسادز» در فاز اول به بازنمایش نماهای شاخص شهری تهران پرداخت. بازی اتوپیا، به عنوان فاز دوم پروژه، پلتفرمی است برای مستندسازی معماری شاخص و حائز اهمیت تهران با هدف فرهنگ سازی و افزایش آگاهی عمومی جامعه نسبت به ظرفیت های معماری موجود در بستر شهر تهران.

غزل اسماعیلی؛ طراح اسباب بازی اسباب بازی های ماژولار: با تغییرات سریع تکنولوژی در سال های اخیر، تصور ما از واژه «آینده» تغییر کرده است و آماده کردن کودکانمان برای دنیای آینده، یعنی آماده کردن آنها برای دنیایی در همین نزدیکی. تنها راه مواجه شدن با آینده این است که ذهن های خود را منعطف و مولد نگه داریم. اسباب بازی های ماژولار راهی هستند برای رسیدن به همین هدف.

ایونت بسیار ارزونی است و خب بیشتر ثبت نام داره برای نظم بخشید ولی کماکان توی ثبت نام سار بهار می‌تونین با کد تخفیف jadi پنجاه درصد تخفیف بگیرین. اگر علم و حرف های تازه دوست دارین معمولا سارها برنامه خوبی برای عصر یک جمعه هستن.

لحظه ای جالب در دنیای امنیت: کنگره آمریکا به سیگنال سوییچ کرد

در حالی که همه دنیا با کلی انتخابات شلوغه، کنگره آمریکا شاهد یک اتفاق جالبه: صدور مجوز استفاده از سیگنال به عنوان مسنجر امن اعضای سنا. سیگنال یک اپلیکیشن آی او اس و اندروید است که توسط اوپن ویسپر سیستمز منتشر شده و رمزنگاری سر تا ته رو تضمین می کنه – شبیه چیزی که تلگرام در سکرت چت مدعی است ولی با اعتمادی بیشتر. این ماجرا ادامه حرکت اعضای کمپین اوباما و ترامپ به سمت مسنجر امن سیگنال است که بعد از اخبار مربوط به هک های روسیه اتفاق افتاد.

وقتی می گیم مسنجری سر تا ته امن است یعنی یک پیام در گوشی من رمز می شه و به گوشی شما می رسه و باز می شه. این باز و بسته شدن فقط توسط کلیدهایی ممکنه که فقط روی گوشی من و شما ذخیره شدن. در نتیجه حتی مسوول سیستم هم نمی تونه پیام های ما رو چک کنه. تلگرام هم مدعی چنین چیزی در چت سکرت است ولی چون پروتکل باز استفاده نشده، مساله قابل بررسی توسط افراد مستقل نیست.

اینم جالبه که اعضای سنا الزاما از گوشی های امن استفاده نمی کنن. اونها گوشی های معمولی دارن و مکالمات غیرمحرمانه خودشون رو درست مثل من و شما روی مسنجرهاشون انجام می دن. این مکالمات درسته که «محرمانه» نیستن ولی مطمئنا مهم هستن. در چنین شرایطی مطمئنا حرکت به سمت یک مسنجر کاملا امن یکی از پایه های امنیت ملی آمریکا است؛ بخصوص بعد از اخبار هک مربوط به کمپین ها و نفوذ هکرهای به جاهایی حساسی مثل شورای روابط بین الملل که به گفته نیویورک تایمز «می تونه آینده سیاست آمریکا رو شکل بده».

و خبر جذاب برای ما؟ این مسنجر امن که مشاوران امنیت سنا بهش رسیدن و برای استفاده بین اعضای سنا تایید شده، سیگنال است. سیگنال از پروتکلی شناخته شده استفاده می کنه و سورس کلاینت و سرورهاش همه آزاد و باز هستن و روی گیت هاب. یک جواب خوب به هر کسی که به خاطر ندونستن اصول علمی امنیت، مدعی می شه برنامه اوپن سورس امن نیست. جذابت دوم اینه که دقیقا در دوره ای این توصیه شده که خیلی از سازمان ها دارن می رن به سمت اصرار به استفاده از درهای عقبی و این تصور غلط داره بین سیاست مدارهایی که از امنیت اطلاعات چندانی ندارن جا می افته که اگر یک کلید همگانی درست کنیم که بشه باهاش همه درها رو باز کرد، همه امن تر هستن. این کاملا اشتباهه و امنیت تا حد زیادی یک چیز صفر و یک است. اگر سیستمی رو ذاتا ناامن طراحی کنیم تا مثلا پلیس ها بتونن توش وارد بشن، صد در صد دزدها هم توش وارد خواهند شد.

سنای آمریکا تصمیم جالبی گرفته و لازمه دنیای نرم افزار آزاد و امنیت دیجیتال متوجه باشه که چه قدم بزرگی به سمتش برداشته شده. همچنین این مساله جالبه که زیرساخت های عمومی و مرسوم چطوری میتونن برای بالاترین سطح استفاده از نظر امنیت سایبری استفاده بشن – اونهم با تکیه بر ابزارهایی که در اختیار همگان هستن.

دو دلیلی که تک تک انتخابات اصلاح طلب ها رو تبدیل به «حساس‌ترین انتخابات تا به امروز» می‌کنه

می دونین که اگر آهنربایی رو درست از وسط نصف کنین، به یک قطب مثبت و یک قطب منفی نمی رسین. نتیجه نصف کردن آهنربا دو تا آهنربا است که بازهم هر کدوم قطب‌های مثبت و منفی دارن. این در مورد بسیاری از پدیده های اجتماعی هم موضوعیت داره. مثلا اگر در ایران یک گروه عظیم از بازی بیرون گذاشته بشن و کلی سیستم و شورا و ناظر درست بشه که در انتخابات فقط «خودی»‌ها شرکت کنن، بازم همون گروه سریعا به شکل یک آهنربا که شکسته شده دارای دو قطب مخالف می‌شن. این روزها اصرار می شه که اسم این دو قطب رو بذاریم اصولگرا و اصلاح‌طلب. حالا اینکه اصول گرا واقعا به کدوم یکی از اصل‌های انسانی / مذهبی اش پایبند است یا اصولا در کدوم سخنرانی این انتخابات از اسلام و اصول و اینها حرف زده و اصلاح طلب واقعا دنبال اصلاح چیه علی الحساب می گذریم.

توی این دو قطبی ایجاد شده، کورسوی امید ما اصلاح طلب ها هستن. پشتشون هم می ایستیم ولی به نظرم باید مشکلات جدی شون رو هم بگیم. اینجا من دو تا دلیل خیلی جدی که باعث می شه اصلاح طلب ها نتونن با اطمینان پیش برن رو می گم:

  1. الان ۲۰ ساله که اصلاح طلب ها در جاهای مختلف حکومت کردن و قانون گذاشتن و … ولی هنوزم درگیر این بحث هستیم که آیا باید به لیست مورد تایید آقای خاتمی رای بدیم یا نه. انتظار من در این بیست سال این بود که اصلاح طلب ها شکلی از حزب درست کرده باشن، شکلی از مکانیزمهای شفاف برای معرفی کاندیدا، شکلی از ارائه برنامه، شکلی از تعهد به حفظ موضع/پاسخگویی/رای بعد از رای آوردن آدم هاشون و شکلی از مشارکت جمعی. هنوز آدم های لیستشون پر است از کسانی که گذشته شون رو مخفی می کنن، هنرشون پدرشونه، شغلشون ساختمون سازی است و می خوان همزمان تصمیم های بزرگ شهر رو هم بگیرن و … در این مدت لازم بود و هست که اصلاح طلب ها ساختارهای حزبی درست تری می ساختن، مشارکت بیشتری جلب می کردن، آدم های جدید رو رشد می دادن، برنامه منسجم می داشتن، شفاف تر می بودن و .. واقعا ۲۰ سال براش کافی نبود؟ وقتی اینکار رو نکردن دائما باید در هر انتخابات دست دراز کنن به سمت #تکرار می کنم و آدم های مهم و حتی تلاش کنن طرفداران جدی خودشون رو هم قانع کنن به رای دادن بهشون؛ یا رای دادن به کل آدم هاشون.

  2. اصلاح طلب ها و به شکل کلی تر کل کشور ما در حال شیرجه زدن توی دل یک سرمایه داری افسارگسیخته است. از یک طرف داشتن پول یعنی قابلیت داشتن تقریبا هر کار – حتی خریدن هوای شهر تهران و از اونطرف سرکوب قوی هر شکلی از فعالیت های محرومان. وقتی پلاسکو اتفاق می افته هنوز کسی حق نداره از حق اتحادیه حرف بزنه، وقتی سندیکای اتوبوسرانی سرکوب می شه هیچ کس اجازه نداره بگه چرا فلانی اینهمه سال باید بره زندان و وقتی اعدام های طرفدارهای حقوق کارگران رو داریم صدای کسی در نمیاد – حداقل صدای کسی در حکومت. اگر اصلاح طلب ها می خواستن اصلاح کننن، باید بخشی از این اصلاح هم در حقوق کارگران، فقرا، بی کاران و … دیده بشه. اما خب این تناقض ذاتی داره با مسیری که جمهوری اسلامی انتخاب کرده؛ یعنی سرمایه داری. در این شرایط هر کس که شعار «فقر بد است» بده، جمعیت عظیمی رو پشت خودش خواهد داشت. این دوره هم به خیر بگذره، دوره بعد بازم ماجرای «آهای فقرا بیاین دور هم جمع بشیم یک فکری بکنیم» توسط هر کسی که در حکومت نیست به راحتی تکرار خواهد شد.

به نظرم به این دو دلیل، وضع اصلاح طلب ها دائما در این حالت اضطراری «خطرناکترین انتخابات تاریخ» هستن چون هیچ وقت مشخص نیست دقیقا از چه چیزی برای چه کسانی طرفداری کردن و تقریبا هیچ وقت هم جواب مشخصی برای گروه‌های فقیرتر نداشتن. درسته که شاید وضع کلی بهتر شده باشه و این باعث بهتر شدن وضع کم درآمد ها هم بشه ولی در نهایت حرکت جمهوری اسلامی به سمت سرمایه داری، دائما در حال عمیق تر کردن شکاف ۱٪ و ۹۹٪ است. جواب اصلاح طلب ها به این وضعیت اینبار هم به سمت متمرکزتر شدن به منظور محکمتر شدن میل کرد ولی این «قوی» شدن از طریق «بسته تر» شدن بازتولید وضعیت فعلی اصلاح طلب ها است. راه درست بازتر کردن درها است و توجه به گروه‌هایی که تا حالا مورد توجه نبودن. هم در حوزه سیاست (مثلا جوون‌هایی که می خوان در سیاست رشد کنن، افراد غیر همفکر با پسرهای حاکمان، جامعه مدنی، …) و هم در حوزه اقتصاد (فقرا، بیکاران، فعالین کارگری، سندیکاها، …). این باز تر شدن شاید در اول کمی ترسناک باشه ولی در میان مدت قدرت بسیاری به جریان اصلاحات خواهد داد.

حق شکستن لیست

این روزها اصلاحی باب شده تحت عنوان شکستن لیست. یعنی یک نفر یک لیست داده که انتظار می ره همه‌ بهش رای بدن تا رای بیاره و هر کس تحریم کنه، رای نده، به یکی دیگه رای بده و … متهم می شه به مسوول شکست احتمالی یا واقعی.

دلیل حرف از دو طرف قابل درکه. یا افراد خودشون رو مثل سربازهای یک فرمانده می بینن که هر چی دستور داده شد باید عمل کنن یا اصولا احساس می کنن در موقعیتی هستیم که باید بدون تلاش برای بهتر بودن، به چیز بد در دسترس تر چنگ بزنیم.

در مورد اولی که مشخصه کاملا اشتباهه. جامعه از مشارکت من شکل می گیره و من سرباز پیاده نظام یکسری فرمانده نیستم. اگر کسی اینطوری در مورد خودش فکر می کنه بحث کاملا متفاوت است و منطقا نیازی به خوندن بقیه متن نداره (: در مورد دوم اما بحث اینه که انتخاب «بد» و «بدتر» قابل درکه ولی وقتی «بهتر» یا «قابل قبول» داریم، چرا باید به بد چنگ بزنیم؟ چون بد شانس بیشتری داره؟ خب چرا بهتر شانس نداشته باشه؟‌ چون رسانه نداشته؟ چون بازی داده نشده؟ چون کسی نمی شناسدش؟ چون کسی جدیش نمی گیره؟‌ چون تو لیست بدها نمی ذارنش؟

بیاین بریم سراغ ریاضی! مفهومی هست به اسم «ماکزیمم محلی». روی یک منحنی که بالا و پایین می ره، وقتی می خواین ماکزیمم پیدا کنین ممکنه جایی برسین که در اطراف نزدیکتون، همه چیز از شما پایینتر باشه و فکر کنین تو ماکزیمم هستین ولی در واقع جاهای خیلی بالاتری هم هست که در افق دید شما نیستن یا اگر اونها رو ببینین، نگران هستین به سمتش برین چون باید مدتی پایین بیاین.

در واقع انتخاب بد و بدتر ما یک ماکزیمم محلی است. فکر می کنیم خوبه لیست اصلاح طلب ها رای بیاره چون بالاخره از اونطرفی‌ها بهتره. واقعا هم اینطوره. اینها از اونها بهترن و منم بارها و بارها ایستادم تا رای بیارن. اما انتظار دارم وقتی رای آوردن شروع کنن به اصلاح سیستم. من الان دقیقا ۲۰ سال است که بین بد و بدتر به بد رای دادم و بد انتخاب شده و کمابیش در جا زده. الان هم دقیقا به بد رای می دم که بدتر وضع رو بدتر نکنه (:‌ انتظار من بعد از ۲۰ سال این بود که اصلاحات شروع کنه به ساختن مکانیزمهای دموکراتیکتر که بعدا ازشون حرف می زنم. شروع کنه به گوش کردن به حرف های جامعه مدنی، به مشارکت دادن اونها، به شفاف شدن، گزارش دادن،‌ انتشار برنامه به همراه لیست، توضیح اینکه چرا فلانی در لیست هست و فلانی نیست و … اونجوری منم امیدوارم می شدم به پیشرفت قدم به قدم ولی الان فقط سهم من یک مهره در سیستم است که سعی می کنه لیست اصلاحات رای بیاره.

به نظرم حالا که بعد از ۲۰ سال، اصلاحات به سمتش حرکت نکرده، حرکت به سمت صداهای متنوع تر در جامعه و دموکراسی داغون ما لازمه و بر دوش خودمون. هر چقدر کم و ضعیف. ما باید به سمت ماکزیمم های درست و حسابیتر حرکت کنیم. واقعا کاش اینکار رو اصلاح طلب ها توی این ۲۰ سال که من می شناسمشون شروع کرده بودن. کاش از سیستم های درست و حسابی تری برای گزینش و معرفی کاندیداها استفاده می کردن، کاش مکانیزمی داشتن که اگر یکی توش سر قرارش نمی موند دیگه امکان بازی نداشت و کاش روشی داشتن برای پیوستن آدم های مستعد به ساختارشون. ولی اونها اینکار رو نکردن و کاملا با شیوه پدرسالارانه توی این ۲۰ سال هی لیست دادن و گفتن «نظراتتون رو برای خودتون نگه دارین و به ما اعتماد کنین وگرنه بدبخت می شیم». درسته که الان هم مثل همیشه برهه حساس کنونی است ولی من یکی که به نظرم دموکراسی جای دفاع داره و صداهایی که توی بازی پدرسالارانه اصلاح طلبی فعلی ما نیستن باید شنیده بشن، به سهم خودم هم تلاشم رو می کنم تا آدم های جدیدی به این گروه ها اضافه بشن. اگر اصلاح طلبی نیاز به دفاع من داره، این آدم ها و صداها و دموکراسی هم احتیاج به دفاع دارن. به نظرم ترکیب کردن چند نفر با لیست اصلاح طلبی هیچ خطری نداره که هیچ، خیلی هم در طولانی مدت مثبته. کاری که خودشون باید می کردن ولی متاسفانه این دوره هم نکردن و به نظرم لازمه بهشون یادآوری بشه.

دقت کنین که من وظیفه ندارم به هر لیستی که بهم دادن رای بدم بلکه اون که لیست می ده باید تلاش کنه لیستی بده که مخاطبین بخوان بهش رای بدن.

من در شورا رای می دم ولی بعضی افراد لیست رو با افراد مستقل عوض می کنم، به این دلایل..

به نظرم، شورا بسیار مهم است و رای دادن با تفکر توش بسیار قابل دفاع. شورای شهر در زندگی روزمره من موثره، می تونه شهر رو بهتر، شادتر، انسان محورتر، کنه و اگر خوب نباشه در طولانی مدت می تونه با تراکم فروشی و داغون کردن محیط زیست و تبیدیلش به آپارتمان و هوا فروشی و … کاری کنه که تا ده ها سال قابل حل نباشه. از اونطرف رای دادن در شورا کمی به چیزی که در دنیا بهش می گن دموکراسی نزدیکتره. گزینه ها بیشترن و انتخاب ها بازتر و کاندیداهایی هستن که کمی بیشتر به افکار من نزدیکن. من حتما توی شورا رای می دم و تشویق می کنم بقیه هم اینکار رو بکنن، با دقت زیاد.

اما به کی؟ منطقا در نبود مکانیزم حزبی، به یک لیست رای می دم. به یک لیست که گروهی داده باشن که به عقاید من نزدیکتر هستن. اینکار رو می کنم چون می خوام احتمال پیروزی اونها رو بالا ببرم. داشتن این لیست ها یک قدم از رای دادن به یکسری آدم و اسم که نه ازشون چیزی می دونیم نه برنامه ای دارن و فقط یک پوستر و شعار هستن بهتره.

اما آیا به همه لیست رای می دم؟ اینجا بحث حساس می شه. خیلی ها می گن به همه لیست رای می دن. اما من نه. به این دلایل:

  1. بعضی از آدم های این لیست ها واقعن نمی تونن رای من رو داشته باشن. یا من رو نمایندگی نمی کنن یا کاری می کنن که در نظام اخلاقی من مردود کامل است. در گروه اول می تونم به یک برج ساز اشاره کنم. کسی که شغلش برج سازی است مطمئنا کسی نیست که من بخوام برای شهرم تصمیم بگیرم. در مورد دوم می تونم به آدمی اشاره کنم که در مورد گذشته اش مخفی کاری می کنه و حرف هاش رو از اینترنت حذف می کنه. این آدم ها اصولا نمی تونن نماینده من باشن، حتی اگر توی لیست باشن (:
  2. مشکل بعدی من اینه که این لیست شفاف درست نشده. یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم از بالا گفتن به این رای بدین. بدون اینکه هیچ نظری از جامعه پرسیده بشه،‌ بدون اینکه فعالین مدنی شناخته شده، خوشنام و مثبتی که اینهمه ازشون صحبت شد توش باشن، بدون اینکه حتی توضیح بدن چرا فلان آدم توی لیست است و فلان آدم نیست و … من از رای دادنم دنبال رسیدن به پروسه های دموکراتیک هستم و ۲۰ سال هم وقت داده ام که تمرینش کنن. اگر هنوز بهش علاقه ندارن، منم وظیفه ندارم دربست پشت لیست ها بایستم.
  3. این لیست هیچ برنامه مشخصی نداده. کلا هر وقت انتخابات است بهم می گن که «اصطلاح طلب ها اینها رو می خوان و باید بری بهشون رای بدی وگرنه بیچاره می شیم» و خب منی که تا امروز حرفشون رو گوش کردم الهه راستگو رو فرستادم که همین که رای آورد چرخید یا مثلا کلی آدم تو مجلس که حاضر نمی شن یک مصوبه ساده رو هم امضا کنن؛ اگر به نفعشون نباشه. وقتی امکان پرسشگری برای من وجود نداره و کسی موظف به ارائه کارنامه شفاف نیست، منم خودم رو موظف به انضباط حزبی نمی دونم؛ تازه اگر حزب داشتیم و منم عضوش بودم!

به نظرم در حال حاضر ما در مسیر خوبی نیستیم. در مسیر عدم شفافیت، دستور از بالا، ساخت و پاخت پشت پرده و اینکه یکسری فکر کنن صلاح من رو تشخیص می دن و وظیفه من فقط حمایت از اونهاست چون بین بد و بدتر، بد هستن. در مورد ریاست جمهوری این قبول. فقط یک بد و بدتر داریم ولی توی چیزی مثل شورا آدم هایی هستن که از نظر من شریفتر هستن، بهتر کار می کنن،‌ من رو بهتر نمایندگی می کنن، حرفم رو گوش می دن و .. و اتفاقا دقیقا همین آدم ها هستن که توسط اصلاح طلبها بازی داده نمی شن یا حداقل فعلا بازی داده نشدن. توی این شرایط من کاملا صحیح می دونم که حق بازی رو به آدم های خارج از این دو قطبی هم بدم. حداقلش اینه که چند نفری که به نظرم واقعا در لیست اصلاح طلب ها نچسب هستن رو جایگزین کنم با آدم هایی که هم از نظر اخلاقی اگر بهشون رای ندم احساس دین می کنم و هم از نظر پیشرفت دموکراسی.

بازی دادن آدم های جدید و فرصت دادن و پشتشون ایستادن شاید در یک دوره یا دو دوره حتی به ضرر کل تموم بشه ولی در طولانی مدت نشون می ده که آدم های واقعی جامعه هم حق بازی دارن و من چیزی بیشتر از یک چرخ دنده انتخاب کننده هر کسی هستم که رییس بگه؛ حتی اگر این رییس از اون رییس یک کم بهتر باشه. ما شونزده ساله به همین شیوه به اصلاح طلب ها رای دادیم ولی من اینبار لازم می دونم بهشون بگم که باید کمی پاسخگو، شفاف و کارنامه به دست باشن.

مخالفین این فکر می گن «با اینکار رای ها رو می شکنی» و من می گم اتفاقا رای رو کسی می شکنه که توی لیستش آدم ناجور میاره و کسی که هزاران فعال جامعه مدنی رو نمایندگی می کنه رو بیرون می ذاره. بعضی ها می گن «اگر باختیم تقصیر توئه» و جواب اینه که «من مگه مسوول حمایت از رییسم؟ در حزب یا هر چی دارن اونها باید توجه من رو جلب کنن و اگر نتونن رای من رو ندارن» و اگر باختیم فردا شاید یکی بگه «ولی اگر قالیباف شهردار موند و درخت فروشی کرد و … تکلیف چیه؟» و من می گم که «مگه این دوره اصلاح طلب ها چه کردن؟ حافظی که آدم حسابی تری بود مگه با لیست اصول گرا ها نرفته بود تو؟ و اصلاح طلبی که ما فرستادیم مگه رای به قالیباف نداد؟».

راستش منم ناراحت می شم لیست بشکنه یا اینها رای نیارن یا هر چی ولی به نظرم وقتشه بهشون بگیم که اگر رای ما رو می خوان باید پاسخگو باشن و شفاف و با برنامه. اینهمه فرصت داشتن، برنامه کو؟ اینهمه آدم داشتن، جاشون توی لیست کو؟ من به چند نفر مستقل سالم و درست که می شناسم هم رای می دم که تکرار کرده باشم اگر گروه‌ بد حزب ندارن، برنامه ندارن، پاسخگویی ندارن، شمول ندارن و فقط برگ برنده شون اینه که بدتر نیستن، من ترجیح می دم حداقل بهشون نشون بدم که ازشون راضی نیستم و تشویقشون نکنم به تکرار این روند. از اونطرف تلاشم رو هم می کنم برای فرستادن آدم هایی خوب به جایی که هم در کوتاه مدت و هم در طولانی مدت بسیار در زندگی من موثره و در این ۱۲ سال با تصمیمات همین آدم ها که بزرگترین گندها بهش خورده.

دغدغه شکستن لیست و رای نیاوردن و هر چیز دیگه کاملا قابل درکه ولی برای من دغدغه دموکراسی و صداهایی که جرات کردن منو نمایندگی بهتری بکنن هم بسیار مهمه. من دوست ندارم لیست بشکنه ولی از اون بالاتر دوست ندارم اون آدم ها رو ناامید و خفه کرده باشم. بهترین حالت این بود که رییس موقع بستن لیستش این آدم ها رو هم بازی می داد یا توی ۲۰ سال اصلاح طلبی به این شکل، مکانیزم های شفاف تری درست می کرد که منم دربست [در شرایط فعلی] پشتش بایستم ولی خب ظاهرا علاقمند نبود و من حالا وظیفه ام میدونم در حد خودم اینو بهش یادآوری کنم و از دموکراسی بهتر، حمایت کنم.

پ.ن. در نهایت من احتمالا چهار پنج نفر از لیست امید رو با چند نفر از لیست شهر دیگر یا آدم های در حال حاضر قابل دفاع دیگه که ببینم جایگزین می کنم.