بایگانی دسته: مقاله

روز جهانی دفاع از بی طرفی شبکه

بی طرفی شبکه مفهومی پایه ای توی اینترنت است: این ایده که سرویس دهنده اینترنت نباید در مورد اینکه شما به کدوم سایت ها برین یا از چه سرویسی استفاده کنین، برای شما تصمیم بگیره. من و شما پول اینترنت می دیم،‌ درست همونطور که پول برق و آب می دیم و اینکه بعد از اتصال به اینترنت دوست داریم به کجا وصل بشیم و از چه سایت یا سرویسی استفاده کنیم یا نکنیم،‌ انتخاب خودمونه.

اما شبکه ای که بی طرف نباشه می ره پیش صاحب سایت های مختلف و بهشون می گه «اگر بهم پول ندین، دسترسی به سایت شما رو کند می کنم» یا اصولا به شما می گه «از نظر من فلان سایت برات خوب نیست پس بستمش!». پارسال قانونی توی آمریکا تصویب شد که اینترنت رو یک زیرساخت های اساسی و چیزی مثل آب یا برق دونست و در نتیجه شرکت های سرویس دهنده موظف شدن به تمام افرادی که سرویس می دن، مستقل از اینکه از کجا وصل می شن یا چقدر پول می دن اینترنتی مشابه بدن. ممکنه سرعت یا حجم بر اساس پول تفاوت کنه اما شکل کلی اینترنت برای همه باید ثابت باشه.

امسال این قانون شدیدا تحت فشار است چون آی اس پی ها دوست دارن علاوه بر اینکه از مشتری پول می گیرن، از سرویس دهنده ها هم با این تهدید که «اگر پول ندی، سایتت رو قطع می کنم یا می بندم» پول بگیرن و البته افراد زیادی هم ازش دفاع می کنن.

این مفهوم ممکنه فعلا در اینترنتی که ما در کشور اسلامی عزیزمون داریم که هیچ شباهتی به اینترنت واقعی نداره خیلی تجملی به نظر برسه. ما عادت داریم به اینکه یکی دیگه برامون تصمیم بگیره کجای اینترنت بریم و کجاش نریم و سرعت به کجا کم بشه و کجا زیاد بشه تا ما به سمت جاهایی که رییس دوست داره هدایت بشیم. در این شرایط حداقل کار اینه که ما بدونیم بی طرفی شبکه چیه و چرا مهمه که اگر یک روز کسی تونست گره پیچ کابل های اینترنت رو از زیر دندون کوسه ها بکشه بیرون، بتونیم در این مورد هم حرف بزنیم که:

  • آی اس پی ها اجازه ندارن ترافیک رو به جایی که می خوان رایگان کنن و بقیه جاها رو گرون
  • آی اس پی ها اجازه ندارن بخشی از اینترنت رو قطع کنن
  • آی اس پی ها اجازه ندارن بخشی از اینترنت رو سریعتر کنن و بخشی رو کندتر

و در اون شرایط بتونیم حق انتخاب داشته باشیم و هر کس تا وقتی آزارش به دیگران نمی رسه، کاری رو در اینترنت بکنه که دوست داره و از اون طرف ایده اولیه اینترنت دوباره واقعیت پیدا کنه: شبکه ای که توش ایده های جدید و شرکت های جدید و خلاقیت های جدید بتونن بدون توجه به میزان پولشون، برای همه مردم به یکسان در دسترس باشن.

مرتبط

لینوکسی هستین و حوالی اصفهان؟ جشن انتشار اوبونتوی ۱۷.۰۴ رو از دست ندین

اون تیکه «لینوکسی هستین» توی عنوان خیلی دقیق نیست. این روزها همه لینوکسی هستن فقط بعضی ها می دونن و بعضی ها نمی دونن. اگر گوشی اندرویدی دارین، اگر با گوشی اپل از شبکه مخابراتی استفاده می کنین، اگر تلویزیون هوشمند دارین،‌ اگر توی اینترنت می چرخین یا تقریبا هر چیز دیگه، کاربر گنو/لینوکس و نرم افزارهای آزاد هستین. یکی از باحالترین و مشهورترین توزیع های این دنیا، اوبونتو است و انتشار شش ماه یکبارش، بهانه ای برای یک روز جشن و گپ و گفت در مورد نرم افزارهای آزاد و گنو/لینوکس و از اون مهمتر شبکه سازی و آشنا شدن با همدیگه.

میزبان جشن امسال بچه های خوب اصفهان هستن و مثل همیشه شرکت در جشن، سخنرانی ها و کارگاه هایی در مورد معماری کرنل، داده کاوی، داکر، ردیس، … رایگان و آزاد است.

راستی! برنامه همین پس فردا پنجشنبه، ۲۲ تیر است پس بهتره برای ثبت نام عجله کنین.

کتابی برای لذت بردن از برنامه نویسی رقابتی: Competetive Programmers Handbook

توی مطلب قبلی در این مورد حرف زدیم که اگر می خواین کار خوبی پیدا کنین لازمه مهارت های خوبی کسب کنین. این مهارت ها یک شبه کسب نمی شن و به نظر شخصی من هم نمیصرفه اگر ازشون لذت نمی برین، سراغشون برین. آدم باید از کارش خوشش بیاد و من از برنامه نویسی لذت می برم.

برنامه نویسی رقابتی به اون شاخه از برنامه نویسی می گن که معمولا در کارهای روزمره کاربرد مستقیم نداره و برای مسابقه های برنامه نویسی استفاده می شه. هرچند که بلد بودنش نشون می ده شما برنامه نویس خوبی هستین و اتفاقا در بعضی مسائل روزمره هم میتونین راه حل های خوبی ارائه بدین.

یاد گرفتن این شکل از برنامه نویسی سخت نیست: یک ایده +‌ یک توضیح در مورد فضای کار و بعد تلاش برای حل یک مساله. اگر علاقمند هستین نگاهی بهش بندازین کتاب خیلی خوبی برای شروع هست به اسم Competetive Programmers Handbook که همین پایین می تونین دانلودش کنین. این کتاب خیلی فشرده و مفید در بخش اول از سورت تا سرچ کامل، الگوریتم های حریص (گریدی) و برنامه نویسی داینامیک و آموزش می ده. بخش دوم کتاب کلا در مورد گراف است از ترورس و اسپنینگ تا فلو ها و کات ها و بخش سوم هم مباحث مستقل پیشرفته تر مثل نظریه بازی، الگوریتم های رشته ها، ژئومتری و غیره است. چه برنامه نویس تازه کار در برنامه نویسی رقابتی باشین و چه آدمی که این کتاب رو مثل یک کتابچه جدول می بینه، فصل های سه چهار صفحه ای این کتاب می تونه براتون جذاب باشه و چیزی بهتون یاد بده.

دانلود پی دی اف کتاب دم دستی برنامه نویسان رقابتی

من چطوری اینجام؟ یا چطوری یک شغل خوب بین المللی داشته باشیم

این مطلب رو خودپسندانه نخونین. من معتقدم نه برنامه نویس خیلی هم خوبی هستم و نه آدم موفق خاصی. در کل جای خوبی هستم ولی خب ترکیبی از کلی چیز است. راستش نوان انتخاب کردن هم سخت بود. به هرحال. چون زیاد می پرسن سعی کردم بنویسم ولی می دونم که کمی سردرگم، ناکافی و شاید خودپسندانه شد. اما خب جواب لحظه ای من به اون سواله که سعی کردم به اشتراک بذارمش. شما دوستانه و با گذشت بخونینش.

بعضی ها می دونن توی دنیا چی دوست دارن بشن و به سمتش حرکت می کنن. من اینطوری نیستم. من در هر لحظه می بینم چی خوبه و اون کار رو می کنم. در نتیجه مثلا مهاجرت نکرده ام چون هم ایران موندن به نظرم جالبتره و هم مهاجرت یک برنامه چند ساله است که من زیاد اهلش نیستم. من معتقدم اگر قدم های خوب در هر موقعیت بردارم نتیجه نهایی خوب خواهد بود. خیلی ها جای فعلی من رو دوست دارن و دائم می پرسن که چطوری باید در یک شرکت خارجی کار پیدا کنن یا چیکار باید بکنن که نسبت به متوسط، شرایط کاری بهتری داشته باشن. من جواب اون رو واقعا نمی دونم ولی می تونم بگم که وضعیت فعلی من استوار بر چند تا چیزه. سعی می کنم اونها رو باهاتون به اشتراک بذارم.

خانواده و خط شروع جلوتر

بله. متاسفانه آدم ها در شرایط برابر شروع نمی کنن. همین که در بچگی کلاس انگلیسی برین شما رو گزینه بهتری می کنه برای بازار جهانی. یا مثلا اعتماد به نفس عمومی یا هر چی اسمش هست. این رو اول نوشتم تا بگم که می دونم هست و متاسفم که در جامعه ای هستیم که نسبتا هم پر رنگ است. معنی اش این نیست که آدم هایی با خانواده های راحتتر از من، از من جلوتر هستن و معنی اش هم این نیست که کسی که از خانواده سخت تری میاد، شانس نداره. ولی به نظرم لازمه در صدر همه «من من کردن«ها گفته بشه که همه از یکجا شروع نمی کنن و هر چقدر بگین چقدر خوب تمرین کردین، وقتی دو سه متر جلوتر از بقیه مسابقه رو شروع کردین، باید بهش اشاره کنین.

جدی یاد بگیرین

عمیق یاد گرفتن چیز مهمی است. اگر نکته ای هست که به نظرتون باید بدونین حتما از پایه بخونین و یادش بگیرین. اگر در شغلی می گن لازمه شبکه بلد باشین، سی سی ان ای رو بخونین. اگر در شغلی می گن لازمه با smtp آشنا باشین حتما خود داکیومنت پروتکل رو بخونین و در موردش چند تا برنامه بنویسین، اگر همکارتون از tcpdump استفاده کرد و شما درست بلدش نبودین شب که رفتین خونه ته و توش رو کامل در بیارین و انواع بررسی ها رو بکنین. اگر جایی گفتن ما از SCRAM-SHA1 و TLS استفاده می کنیم کار شما با دو تا تنظیم هم راه می افته ولی واقعا چرا نباید دقیقا درک کنین که اسکرام چیه وتی ال اس دقیقا چطوری کار می کنه؟ اینجوری برای کاری که قراره بکنین کاملا یک فیت مناسب هستین یا اگر جایی وارد شدین، سریعا یک سر و گردن بالاتر از بقیه می تونین کار کنین – و با تلاش و سعی و خطای کمتر.

حواستون به موقعیت ها باشه

اگر دوست دارین در شرکتی خارجی کار کنین خب باید به یک شرکت خارجی رزومه بدین. به همین سادگی (: اینکار نیازمند دنبال کردن ماجراها است و غیره و غیره. من توش تخصصی ندارم در نتیجه نظری نمی دم. اما یک مدیر داشتیم که در مورد یک دوست موفق می گفت که «حواسش هست و شاخک هاش دائما می جنبه». منظورش این بود که این آدم وقتی موقعیتی می بینه استفاده می کنه. یا مثلا اگر می بینه شرکت خارجی نیازمند زبان قابل قبوله واقعا و جدی زبان یاد میگیره یا اگر دید در یک آگهی گفتن فلان چیز لازمه، می ره ته و توش رو درمیاره نه اینکه در یک شرکت مرسوم کارمند مرسوم باشه و فکر کنه چرا هیچ وقت اتفاق عجیبی نمی افته (:

دوست و همکار خوبی باشین

اگر جایی هستین جوری باشین که همه بخوان اونجا باشین. زندگی رو وسیع و بزرگ ببینین و اگر در یک تیم ده نفره هستین سعی نکنین با زیرآب زدن یا کارهای عجیب توش بالا برین. در واقع شما دارین توسط هزاران نفر دیده می شین و بهتره تو دید اون هزاران نفر آدم خوبی باشین. ماجراش بماند ولی دوستی قدیمی به اسم رضا ای آر یک بار زندگی رو با این جمله جهت بخشید که «جوری باش که همه بگن ایول فلانی اومد نه اینکه وقتی اومدی بگن ای وای فلانی اومد». توی قسمت قبلی دیدین که من و نفر قبلی هر دو به اینکار دعوت شدیم چون رابطه حس کرده بود که خوبه ما اونجا باشیم. اینطوری باشین (: به بقهی کمک کنین و مهربون و مثبت عمل کنین.

تمیز و مرتب باشین

خیلی نکته عجیبی است ولی حیفم اومد نگم. از اون حرف ها است که کسی نمیزنه ولی بسیار مهمه. هر روز دوش بگیرین. مسواک بزنین. اگر مشکلات سلامتی دارین (دندون خراب، …) پیگیری کنین و … گفتنش نافرمه ولی واقعیت اینه که وقتی من آدم های دیگه رو برای موقعیت های خیلی خوب معرفی می کردم و باهاشون مصاحبه، آدم های از نظر فنی کمی بهتری رو رد کردم فقط چون رایحه دهنشون تند و بد بود و آدم هایی رو نظر مثبت دادم که شاید فنی بدتر بودن ولی از نظر بهداشت و شخصیت قابل قبولتر بودن. توی فرهنگ ما خیلی سخته ازش حرف زدن ولی واقعیته. همین مساله در مورد شخصیت هم هست. آدمی باشین که کمک می کنه و همراهه. شرکت های خوب معمولا هکرهای بدون توان صحبت که افتخار می کنن که سرشون فقط تو کامپیوتر است رو نمی خوان. بازیکن تیمی باشین و براش تمرین کنین. دادن بهترین استراتژی برای گرفتن است.

رزومه خوبی داشته باشین

این رو حالا باید بعدا مفصلتر بگم ولی یک برگ برنده من هم رزومه خوب بوده و هست. از کار داوطلبانه برای جاهای خوب که تو اینترنت پیدا می شه تا کارهای مفید برای عموم تا شرکت های خوبی که می تونین کار کنین باعث می شن در آینده خیلی راحتتر پذیرفته بشین. من هنوزم وقتی کاری پیدا می کنم فکر می کنم برای رزومه ام تاثیرش چیه (: دقت کنین که آدم ها در رزومه ها دنبال چیزها عجیب و غریب نیستن. قرار نیست هک فلان جا در رزومه باشه یا فلان قابلیت غیرعادی. یک آدم خوب که در حوزه های معقول و مرسومی مهارت های خوب داره بهترین گزینه اکثر شرکت ها است. اگر ننوشتم یادم بندازین یک موقعی در مورد پیشنهادم برای ساخت رزومه یک چیزی بنیوسم (: این روزها واقعا راحتتر از اون روزها است – به طور خاص برای بازمتن و گیت هاب.

اشاره کنم که شرکت فعلی من اکسیروس است که پایتون کار می کنیم. دقیقا موقع مصاحبه استخدامی مدیر شرکت بهم گفت که گیت هاب من رو نگاه کرده و براش دوره آموزشی پایتونم جالب بوده – چیزی که من دقیقا بدون هیچ هدف خاصی فقط به عنوان یک کار فان و مفید برای بقیه شروعش کرده بودم: بستون.

همیشه مشتاق یادگیری باشین

من الان ۵ ماهه اومدم این شرکت و مثل یک نیروی تازه وارد کار می کنم. نه کارم رو بلدم و با اینکه ادم حرفه ای هستم و قبلا توی یک مقدار قابل قبولی کشور و پروژه و حوزه های مختلف کار کرده ام اینجا شبیه یک کارآموزم. این ترس نداره. می تونستم توی فضای امن خودم باشم و مثلا به عنوان متخصص خیلی خوب لینوکس در یک شرکت متوسط کار کنم یا اینکه برم جایی که خدایگان لینوکس هستن و بشم یه آدم متوسط رو به پایین یا اصلا بیام اینجا که نه سیستمش رو می شناسم و نه فریم ورکش رو بلدم. مشتاق یادگیری بودن باعث می شه شما پیشرفت کنین و دائما هم رزومه ای که ازش حرف زدیم بهتر بشه. از اینکه بلد نیستین هیچ وقت نترسین. برین سراغ پروژه های جدید و یاد بگیرین و کار کنین.

و اما..

شانس بیارین

من به شانس معتقد نیستم.. ولی خب در نهایت ترکیب همه چیزهای بالا و همه چیزهایی که من بلد نیستم بگم رو می تونیم نامگذاری کنیم به اسم «شانس». نقل قول مهمی از کتاب آلیس هست که چشایر کت توش می گه «اگر ندونی کجا می خوای بری هیچ وقت گم نمی شی». اگر من تو بچگی می خواستم استاد دانشگاه بشم حالا گم شده بودم. اگر می خواستم بچه هام شب ها بگن «بابا پفک خریدی برامون؟» حالا گم شده بودم. اگر می خواستم پاسپورت آمریکا گرفته باشم الان گم شده بود. اگر می خواستم قهرمان شطرنج باشم حالا گم شده بودم.. ولی خب در لحظه زندگی کنین و چیزهای خوبی که پیش میاد رو در آغوش بکشین و جای خوبی خواهید بود.

در واقع من نمیدونم چطوری می تونین جای من باشین ولی می دونم اگر آدم خوبی باشین و از اتفاقات استقبال کنین و دست بده داشته باشین، در نهایت جای خوبی خواهید بود.

شاید کمی عارفانه / شاعرانه / خودپسندانه شد ولی به هرحال در جواب این سوال همیشگی، اینو داشتم بگم.

محدودیت ها در شرکت های نرم افزاری و راه های مقابله

هانی یک ایمیل مفصل زده و خاطره اش رو گفته از اولین و آخرین روزش از کار در یک شرکت نرم افزاری. بعد از همه مصاحبه ها و مراحل اداری در نهایت رفته اون شرکت و لپ تاپش رو گرفته. لپ تاپ ویندوزی بدون پسورد ادمین و نیازمند مجوز برای نصب هر برنامه اضافی. به گفته خودش حدود ۱۵ نفر دیگه بدون هیچ مشکلی اونجا کار می کردن ولی هانی مجبور شده همون روز بگه که دیگه نمی یاد.

این شرایط برای خیلی از ما غیرعادی نیست. اینترنت محدود. کامپیوترهایی که دوست نداریم. سیستم عامل نخواستنی. اجازه نداشتن برای نصب برنامه و … جزو فضاهای کاری خیلی از شرکت ها هستن. حتی چیزهای حادی تر مثل دوربین یا عدم اجازه صحبت با موبایل یا حتی چک کردن اون در پشت میز تا مجوز تنها دو تا چایی سر ساعت معین در طول روز.

با اینها باید چیکار کرد؟ هانی استعفا داده. بقیه کار کردن. من الان در شرکت جدیدم با مک کار می کنم چون نیاز شرکت است ولی مثلا تو شرکتی که دوربین کار گذاشتن، استعفام رو همون روز دادم. اینجا دو جور جواب می شه داد:

انتخاب های شخصی هر فرد

اون پونزده نفری که راحت اونجا کار می کردن واقعا شاید هیچ مشکلی حس نکنن. یکی هست با ویندوز راحته. یکی هست که اصولا ساعت کاری براش ۸ ساعتی است که می فروشه که حقوق بگیره و اینکه اینترنت داره یا نه اصلا براش مهم خاصی نیست. من که تو شرکت جدید باید با مک کار کنم اینو یه فرصت می بینم برای طرفدار افراطی چیزی نبودن و تجربه کردن و دیدن تکنولوژی ها (حین غر زدن!) و همین غر من شاید برای یکی دیگه فرصت باحالی باشه که فکر کنه «ایول این شرکت مکبوک می ده!».

انتخاب های شخصی افراد به خودشون مربوطه و ممکنه برای بعضی هامون بسیار عجیب باشه و برای بعضی هامون اصلا به چشم نیاد. مثلا من اگر مجبور بودم با ویندوز هم کار می کردم ولی غیر ممکن بود روی پیشرفته ترین لینوکس حاضر باشم کار کنم بدون اینکه پسورد ادمین بهم بدن یا مثلا محدودیتی روی نصب برنامه که هیچ، روی انتخاب تم برام بذارن.

من شخصا در این موارد خط قرمزهام مشخصه. محدودیت اینترنت، نظارتی مثل دوربین یا نرم افزار چک کردن مصرف و …، محدودیت دیوایس، نداشتن کنترل صد در صد روی کامپیوترم و .. باعث می شه همون روز تصمیم بگیرم از جایی که هستم برم.

در چنین مواردی اولین قدم مطرح کردن مشکل است. گاهی در سازمان ها پذیرفته است که سیاست ها مورد علاقه من نباشن ولی بتونن تغییر کنن. مثلا در یک سازمان ۳۰۰ نفری من انتظار ندارم که آی تی به همه پسورد ادمین بده ولی انتظار دارم به بخش فنی یا حتی کسی که درخواست کنه اینو بده. مثلا در نوکیا اینطوری بود که شما در حالت پسورد ادمین نداشتین و فقط اجازه نصب برنامه های مرسوم از طریق پورتال بود. ولی خب این امکان هم وجود داشت که یکی بگه خودش مسوولیت رو قبول می کنه و هر چی می خواد نصب می کنه؛‌ مثلا من می تونستم لینوکس نصب کنم ولی دیگه آی تی شرکت فقط در حد مسائل کلی مثل تعریف ایمیل و اینها پاسخگو باشه نه تنظیمات و مشکلات روزمره من.

انتخاب های گروهی

اینجا مساله فرق می کنه. ما به عنوان مهندس کامپیوتر،‌ برنامه نویس،‌ آی تی کار یا هر چی که هستیم باید یکسری حمایت های گروهی از هم بکنیم. مثلا می شه گفت اگر کسی جایی کار می کنه اونجا باید ابزار کار در اختیارش بذاره. ایده اینکه «لپ تاپ خودت رو میاری دیگه؟» مثل اینه که به یک کارگر کارخونه بگیم موقع اومدن باید آچار فلان رو بخره بیاره سر کار یا اگر قراره من از خونه کار کنم باید شرکت هزینه اینترنت خونه رو بده یا اگر قراره با تلفن با من تماس بگیرن اصلا غیرعادی نیست که هزینه های تلفن رو بتونم بگیرم. این هنوز به اندازه کافی جا نیافتاده تو ایران و لازمه روش کار کنیم.

در واقع بازهم یم گم که ما توی ایران باید چیزی داشته باشیم به اسم سندیکای برنامه نویسان و مدیران سیستم که به شکل جمعی توش عضو باشیم و حق عضویت بدیم و در مقابل حمایت های حقوقی و غیره بگیریم. مثلا ما نیازمند یک شکل از قرارداد هستیم که یک وکیل از طرف ما تاییدش کرده باشه و هر کس عضو اتحادیه است با اون قرارداد استخدام بشه. در چنین قراردادی درخواست سفته موقع استخدام ممنوعه منطقا و توش اضافه کاری و کار از خونه و تلفن نصفه شب که می گه سرور خراب شده لطفا ریستش کن و … دقیقا بر اساس قانون کار حقوق میگیره. چنین سندیکایی می تونه علیه کارفرمایی که بالا سر برنامه نویس ها دوربین نصب می کنه شکایت کنه و سعی کنه تو دادگاه برنده بشه و اگر شد اینکار همه جا غیرقانونی باشه و این حرفها.

به نظرم این تیپ چیزها یک گروه جدا هستن که باید در موردشون به بلوع برسیم و در نهایت بپذیریم که فلان چیز خط قرمز همه برنامه نویس ها است و مثلا اگر شرکتی هست که می گه باید لپ تاپ خودتون رو برای کار بیارین،‌ ما توش کار نمی کنیم. حتی اگر بعد از گرفتن لپ تاپ هم به دلایل بسیار متنوع تصیمم بگیریم با لپ تاپ خودمون کار کنیم (کاری که من معولا می کنم).


چیزی مثل امضای سفته در مقابل استخدام برای منم پیش اومده و بسیار برخورنده بوده ولی در نهایت قبول کردم چون به نظرم چاره ای دیگه ای نبود. اینه که می گم خوبه با هم حرف بزنیم سر این چیزها. حداقلش اینه که می تونیم بگیم تا شنیده بشه یا کارفرماها شناخته بشن. گفتن تجربیات و خوب و بد اولین قدم درمان یک چیزه. شما چطور؟‌ چیزی هست که حس کنین لازمه به این متن اضافه بشه؟ شرط عجیبی که تجربه کرده باشین؟ شیوه برخوردتون باهاش چی بوده؟ برام جالبه مجموعه ای جمع کنیم که حداقل به بقیه ایده بده.

یه شرکت خوب چه شرکتیه

آرمان پرسیده:

همه جا توی کارآفرینی و استارت آپ گفته می‌شه که کارمند خوب چیه ولی کسی نمیگه شرکت خوب چه شرکتیه.

خب این چیزی نیست که یک نفره بشه بهش جواب داد یا از اون بالاتر،‌ جواب عمومی داشته باشه. ممکنه مساله برای هرکسی فرق کنه. ولی خوبه به چند تا نکته بولت لیستی که این لحظه به ذهنم می رسه اشاره کنم:

  • شرکت خوب، درک می کنه که ارزش نهایی رو نیروهای کارش تولید میکنن. اینطوری براشون ارزش قائل می شه و سعی می کنه نگهشون داره و با آوردن نیرو از پایین، نیروهای موجود رو به بالا هل بده.
  • شرکت خوب سعی می کنه نیروهاش باسوادتر بشن تا کار مفیدتر انجام. جایی که مدیرش فکر کنه کارها رو خودش می فهمه و فقط چند نفر می خواد که مثل دست‌های افزوده، کارها رو انجام بدن جای جالبی نیست
  • شرکت خوب شفافیت داره و توش تقریبا مشخصه کی چیکار می کنه و چقدر میگیره و چه مزایایی داره و اگر تلاش کنه به کجا می رسه. این یکی از باگ های کل جامعه ایران هم هست که توش شفافیت نیست و در نتیجه هیچ کس نمی دونه مسیر صحیح برای پیشرفت چیه و همه دنبال فرعی ها می گردن. نمونه کاملا برعکس داشبورد شفافیت بافر.
  • شرکت خوب منافعش رو با کارمندها تقسیم می کنه. شاید تو ایران خیلی مرسوم نیست هنوز ولی شرکتی مثل مایکروسافت اگر شما پروژه رو به موقع یا زودتر تحویل بدین به شما سهام شرکت می ده. وقتی من سهام شرکتم رو دارم با علاقه تلاش می کنم هر لحظه بهتر بشه تا سهام منم بره بالا
  • شرکت خوب از شما فقط کار نمی خواد. براش مهمه که شما یک زندگی خوب خارج از شرکت هم داشته باشین و برای تفریح و بقیه چیزهاتون وقت کافی بذارین. شرکت می فهمه که اگر هر شب تا ۶ و ۷ موندین یا هیچ مرخصی ای نرفتین یعنی شرکت درست کار نمی کنه.
  • و خب بحث محیط و زیرساخت هم هست. شرکت خوب اینترنت خوب داره، صندلی راحت داره، نورش مناسبه، لپ تاپ خوب می ده، گوشی می ده، هزینه ارتباطات شما رو حساب می کنه و ..
  • شرکت خوب می دونه که حقوق اولین فاکتور شادی نیست. حقوق خوب می ده ولی چیزهای دیگه مثل امکانات رفاهی،‌ تقدیر از کار خوب، امکانات ورزشی و … رو هم داره.
  • شرکت خوب مواظبه که شما دائما پیشرفت کنین و حواسش هست که شما برنامه های شخصی برای پیش رفتن داشته باشین و بهش برسین
  • شرکت خوب جایی است که شما فقط توش یک مهره نیستین برای یک کار مشخص. شما بهش اضافه می کنین و می فهمه که گوش کردن به شما براش سود آوره.

دیگه چی؟ الان اینها به ذهنم رسید. شما تکمیل کنین و البته لازمه تکرار کنم که به نظر من در نهایت شرکت ها دنبال سود خودشون هستن نه خوشحالی و پیشرفت شما و این باید درک بشه.