بایگانی برچسب: s

لپ‌تاپ جدید: ذن بوک UX310 ایسوس

بعد از تقریبا چهار پنج سال، لپ تاپ لنوو x220 من نشونه‌هایی از اذیت دائمی داشت. مشکلات کیبورد، فن و باتری تا اینکه بالاخره بعد از یکسال زنده موندن با تعمیر و تحمل سر و صدا، تصمیم گرفت کلا از کار بیافته و با توجه به مشکلات رندر ویدئوهای که اخیرا خیلی هم زیاد شدن، وقت یک لپ‌تاپ جدید شد.

برای خرید لپ‌تاپ جدید یک کار قبول کرده بودم که معمولا از زیرش در می‌رم: تدریس برای سازمان‌ها. دوره هم تموم شده بود و حدود ۴ تومن برای لپ‌تاپ داشتم. مواردی که قرار بود حتما توی لپ‌تاپ جدید رعایت بشن اینها بودن:

  • سی پی یو کاملا خوب. منطقا در حوالی i7 6600U.
  • سبک چون من هر روز لپ‌تاپ رو جابجا می‌کنم. حداکثر وزن قابل قبول ۱.۸ کیلو
  • سیزده یا چهارده اینچ که کیبورد اندازه استاندارد باشه ولی قابلیت حمل و نقل و استفاده در همه جا کاملا حفظ بشه
  • حتما رم و هارد قابلیت تغییر توسط خودم رو داشته باشن چون در تلاش برای مک‌بوک ایر شدن، خیلی‌ها دارن قطعات رو به مادربرد لحیم می‌کنن، حتی کربن!
  • رزولوشن معقول و معمول. رزولوشن‌های خیلی بالا برای من خوب نیستن چون حوصله اسکیل کردن و ریز بودن صفحه رو ندارم روی یک لپ‌تاپ ۱۳ اینچ و ۷۶۸*۱۳۶۶ برام کمه چون قبلی اینقدری بود و بعضی جاها حس می‌کردم کافی نیست و حتی پنجره‌ها از صفحه بیرون می‌افتن
  • صفحه مات الویت داشت
  • پورت‌های کامل شامل حداقل سه یو اس بی،‌ خروجی تصویر مرسوم و اترنت

یک گزینه همیشه خوب اینه که بتونین از طریق کسی در خارج، در تخفیف‌های خوب یا حتی سایت‌های ریفربیشد و اینها خرید کنین ولی من امکانش رو نداشتم – حداقل با خرابی ناگهانی لپ‌تاپ. این شد که با دیدن جاهایی مثل دیجی‌کالا و مغازه‌های آنلاین گزینه ها رو دیدم و در نهایت به لپ‌تاپ UX303 ذن‌بوک از ایسوس رسیدم که با رفتن به مغازه‌ای توی کامپیوتر پایتخت به نیت خرید معلوم شد گزینه‌ ای مثل لپ تاپ ذن‌بوک ایسوس UX310 گزینه بهتری است.

چیزهایی که از رده خارج شدن

  • اولا من دنبال برند خاصی نبودم. لنوو رو منطقا ترجیح می دم ولی لنوو دیگه کاملا اون لنووی قدیم نیست و سری T و X بسیار گرونن.
  • چیزهایی مثل کربن و غیره مستقل از گرون بودن، شدیدا غیرقابل آپگرید هستن. لپ‌تاپی که رم‌اش لحیم شده باشه به مادربرد از گزینه‌های من خارجه.
  • اچ پی برند باحالیه ولی تقریبا هر چیزی ازش دیدم سنگین بود
  • دل هم لپ‌تاپ‌های خوبی داره ولی بهترین‌هاش (مثل ایکس پی اس ۱۳) بسیار گرون‌بودن و مشکلات ارتقاء دادن داشتن

دلایل انتخاب ذن بوک ایسوس

  • ظاهرا قابل قبول داره
  • سبک است
  • ۱۲ گیگ رم. چهارگیگ لحیم شده به مادربرد و یک اسلات خالی که روش یه ۷ گیگ است
  • رزولوشن و اندازه و وزن ایده آل‌های من
  • کیبورد خوب
  • ۵۱۲ اس اس دی. خیلی دقیق تحقیق نکردم ولی فکر کنم یه هارد دیگه هم توش جا می‌شه! چون از همین مدل هیبرید هم بود
  • پورت‌های‌ نسبتا خوب
  • قیمت خوب نسبت به هم‌رده‌ها مثل با سی پی یو و رم و هارد مشابه

نکات منفی ذن بوک ایسوس UX310

  • عدم امکان خاموش کردن کارت گرافیکی دوم از بایوس
  • نداشتن پورت گرافیکی دوم کنار پورت اچ دی ام آی
  • نداشتن اترنت‌ که بلاهت فعلی است. ممکنه در آینده همه وایرلس بشیم ولی هنوز خیلی زوده که برای فیگور لاغری، چنین چیز مهمی رو حفظ کنن
  • برند ایسوس برای من جذاب نبوده. امیدوارم این لپ‌تاپ عوضش کنه
  • قیمت زیاد نسبت به چیزی که من در نظر داشتم بخرم. مثل همیشه تقریبا بیست درصد گرونتر از هدف خریدم
  • کیبورد برای تایپ کاملا خوبه ولی بازم به این رسم ابلهانه فعلی، بعضی کلیدها از جمله هوم و اند و … رو با فانکشن باید زد
  • ویندوز داشت. بعضی مدل ها ویندوز نداشتن. در این مورد خب من دارم پول ویندوز رو می دم و بعد پاکش می کنم. اگر واقعا پیگیری کنین که این ویندوز که به زور رو دستگاه بوده رو نمی خواین، امکان پس گرفتن کمی پول از مایکروسافت رو دارین. کار جالبیه و بعضی ها می کنن ولی من حوصله اش رو ندارم.

لینوکس روی ایسوس ذن بوک

هیچ مشکلی نداشت. اوبونتو رو نصب کردم. بدون هیچ پیچیدگی و همه چیز کار می کنه به جز کلیدهای کم و زیاد کردن نور صفحه. از بخش ستینگ می شه کم و زیاد کرد ولی دگمه ها در این لحظه کار نمی کنن. راه انداختنشون باید خیلی ساده باشه. بعدا یه پست می نویسم احتمالا.

حرف آخر

به قول دانیال، آدم با چیزی که می‌سازه یا تولید می‌کنه شناخته می‌شه نه با چیزی که می‌خره یا مصرف می‌کنه. برندها خیلی مهم نیستن. اگر واقعا لازم ندارین لازم نیست لپ‌تاپ رو عوض کنین و با هر لپ‌تاپی می شه هر کاری کرد.. حداقل با هر لپ‌تاپ معقولی هر کار معقولی. من در خرید خیلی مردد می‌شم و جرات خرید ندارم ولی اصلا اینطوری نیست که سعی کنم بهترین چیز رو بخرم یا تحقیق طولانی و حرفه ای بکنم. مثل یک خریدار متوسط هستم.

دنیا در تکاپو… فقط چند خبر کوتاه

روز خاصیه. الان جدی اش نمی گیرم ولی قول می دم یک زمانی که بزرگتر شدیم، از این روزها حرف خواهیم زد. کشمکش مردم با حاکمان به نظرم هیچ وقت اینقدر جهانی نبوده. از دیکتاتوری های خاور میانه تا قلب سرمایه‌داری مردم دارن کشمکش می‌کنن. یک طرف با دیکتاتورها و یکطرف با سیستم‌های سرمایه‌داری. اینطرف اسلحه دیکتاتور تانک است و شکنجه و اعدام و زندان و بیکار کردن آدم‌ها و گرسنگی دادن به مخالفین و غذا انداختن جلوی طرفدارها و اون دور دورها اسلحه حاکمان تبلیغ است و تلویزیون و رسانه و خرید و کردیت کارت و رویای آمریکایی.

آسانژ برای جنبش اشغال لندن سخنرانی می کنه. عکس مال دیروزه که پلیس سراغش می یاد و ماسک ناشناس به صورتش زده + و +.

اسراییل بیشتر از هزار نفر اسیر رو آزاد می کنه تا یک اسیرش رو پس بگیره. من هیچ وقت نفهمیدم این خوبه یا بد. از یکطرف تحقیر آمیزه به خاطر مقایسه جون یک اسراییلی با هزار فلسطینی و از یک طرف هم خب بالاخره هزار نفر آزاد شدن. فعلا لیست ۴۷۷ نفر اعلام شده. فلسطین خوشحاله که آدم‌هایی که به اتهام برنامه ریزی تروریسم محکوم بودن – گاهی به حبس ابد – و یکسری که شاید هیچ گناهی نداشتن ، دارن بر می گردن و اسراییل هم خوشحاله که داره نشون می ده که به هر شکلی برای حفظ جون و آزادی تک تک سربازهاش واستاده. ما هم نگاه می کنیم ببینیم به کجا می رسن. +

تانک دوست و برادر بشار اسد به روی مردم شلیک می کنه که البته خب حتما لازم بوده دیگه و فیلم کاملا واضح نیست (مثلا صورت راننده تانک مشخص نیست که حتما سرباز بشار اسد است یا مردم یک تانک رو دزدیدن به خودشون شلیک کردن که مظلوم نمایی کنن) ولی به هرحال فیلمی بسیار دردناکه. تا این لحظه بیشتر از ۳۰۰۰ نفر در انقلاب سوریه مردن. ایده بشار اسد ادامه کشتاره و جهان داره دنبال راهی می گرده برای متوقف کردنش اما روسیه و چین پشت حزب بعث واستادن مثل شیر تا جایی که بشار اسد توی عکس فیسبوکش، با پرچم این دو کشور ژست گرفته. + (حاوی صحنه‌های مرگ)

دیروز در یمن ده نفر کشته شدن. خیزش صلح آمیز مردم و کشتارشون توسط حکومت. پادشاه یمن اعلام کرده که از قدرت کنار خواهد رفت ولی کی و چجوری رو نمی دونیم.

اشغال وال استریت جهانی شده و حالا به لندن و نیوزلند و جاهای دیگه رسیده. مطمئنا روشی برای سرنگونی کل نظام سرمایه داری نیست ولی حداقلش اینه که نشون می ده ایده‌های چپ، ایده‌های ضد سرمایه‌داری و ایده‌های رادیکال زنده است. آدم‌ها دارن به شکل صلح آمیز به سیستم‌هاشون یادآوری می کنن که حقوق شهروندی باید محترم باشه. توی آمریکا پلیس مجوز استفاده از گاز اشک آور گرفته و مردم رو دستگیر می کنه (و در اکثر موارد بعدا آزاد) تا باعث بشه متفرق بشن. چند هزار نفر سعی می کنن موضع رو حفظ کنن و بهانه هایی مثل «بستن حساب بانکی در فلان بانک» جلوش تجمع کنن. اگر پلیس سراغ دستگیری کسانی بره که می گن می خوان حسابشون رو ببندن، جریان بسیار جذاب خواهد شد چون این آدم ها می تونن از پلیس و بانک به یک سیسمت قضایی شکایت کنن و رسانه‌ها حرف هاشون رو تکرار خواهند کرد +

و غیره و غیره و غیره

دلقک برزیلی روی صندلی‌های کنگره

من دست افتادن دولت‌ها رو دوست دارم. هر جا که باشن. دولت‌ها تقدس‌های احمقانه برای خودشون درست می کنن و وقتی این تقدس شکسته می شه آدم‌ها تازه می‌بینن که دولت واقعا در بهترین شکل یک انتخاب توسط خودشونه و در بدترین شکل یک تحمیل از طرف آدم‌هایی کاملا معمولی به اونها.

به همین خاطر خوشحالم که توی انتخابات کنگره برزیل، فرانسیسکو اولیویرا (که با اسم مستعارش تیریکا بهتر شناخته می‌شه) در انتخابات نمایندگی فدرال رای آورده. این دلقک تلویزیونی با این لباس در تبلیغ‌های تلویزیونی‌اش ظاهر می‌شد:

و شعارش این بود که «یک نماینده فدرال چیکار می‌کنه؟ من واقعا نمی‌دونم ولی اگر بهم رای بدین و نماینده بشم، کشف می‌کنم و بهتون می‌گم.» این مرد بامزه، ۱.۳ میلیون رای آورد (بیشترین رای در کل کشور) و انتخاب شد اما منطقا خیلی‌ها از این موضوع خوشحال نشدن. مخالفین می‌گن که حضور یک دلقک در مجلس، باعث بدنامی می‌شه ولی بامزه است که همین آدم‌ها وقتی مجلس با افتضاحات مالی مختلف روبرو بود حرفی نمی‌زدن. اونها برای مخالفتشون از این در وارد شدن که تیریکا سواد خوندن و نوشتن نداره و قانونا به این دلیل نمی‌تونه به مجلس بیاد. این ادعا وقتی تیریکا ثابت کرد که به حد کافی می‌تونه بخونه و بنویسه، رد شد. جالبه که رییس جمهور برزیل لولا دا سیلوا که زمانی خودش واکسی و بعد کارگر صنایع آهن بوده و تا ده سالگی سواد خواندن و نوشتن نداشته و تقریبا به همین دلایل علاقمند به مسایل سیاسی شد و بعد از رشد در اتحادیه کارگری با انتخابش چپ های دنیا رو خوشحال کرد هم گفته که گرفتن تست سواد از یک دلقک تلویزیونی و بعد راه دادنش به مجلس حماقت/مسخره است و با این حرف عملا رای مردم رو زیر سوال برده.

من کارشناس سیاسی و توسعه و این چیزها نیستم. برزیل رو هم می دونم که وضعش خیلی بد نیست و فکر کنم دوست مشترک ایران و آمریکا هم هست ولی کاملا مستقل از همه چیز و بخصوص بعد از خوندن حرف‌های مخالفین، خوشحالم که مردم برزیل ترجیح دادن اینبار یک دلقک توی کنگره‌شون باشه تا یکسری آدمی که فایده‌شون هیچ وقت درک نشده. حداقلش اینه که تیریکا ممکنه بعد از یکی دو سال بهشون بگه یک عضو کنگره واقعا اون تو چیکار می کنه که مستحق کلی حقوق و مزایا است. مردم برزیل از حقشون برای انتخاب یک دلقک استفاده کردن و به نظر من هم بامزه می یاد (:

منابع: بلومبرگ، msnbc و AFP

از مقوا، انقلابی بسازید

ایده خیلی ساده است، یک طرح را دنلود می‌کنید، آن را روی مقوا پرینت می‌گیرید. اطرافش را می‌برید و با یکی دو نوار چسب، یک انقلابی مقوایی درست می‌کنید!

طرح‌ها چیزی مثل این هستند:


و محصول نهایی مجسمه‌هایی مثل این می‌شود:


زیبا نیست؟‌ ما هفته قبل در محل کار، مارکس، اما گلدمن و نوام چامسکی را ساختیم. در اصل من پرینت می‌گرفتم و همکارم می‌برید و رییسم چسب می‌زد! خوبیش هم این است که وسایل روی میز است و هر وقت بیکار شدید می‌توانید یک کم ببرید یا تا کنید و سی ثانیه بعد به کار برگردید.

اما چرا؟

واقعا چرا باید کسی مارکس را روی میزش بگذارد؟ یا اما گلدمن – آنارشیستی که خطرناکترین زن آمریکا لقب گرفت و از آمریکا اخراج شد – را جلوی چشم بگذارد؟ یا نوام چامسکی را چه کسی می‌شناسد که حالا قیافه‌اش را از روی مجسمه مقوایی تشخیص دهد؟

خب دقیقا به دلیل همین سوال‌ها خوب این است اینها روی میزها باشند (: روسیه کمونیستی همانقدر به مارکس ربط دارد که بمب اتمی هیروماشیما و ناکازاکی به آبراهام لینکلن. مارکس پر از نظریه است و برای دنیای امروز ما کاملا کارا. اما گلدمن اولین از اولین کسانی است که در مورد حقوق جنسی (یا حقوق باروری)‌ افراد فعالیت کرده و تلاش کرده تا جا بیاندازد که آدم‌ها حق دارند درباره امور جنسی‌شان خودشان تصمیم بگیرند و کسی حق ندارد کس دیگری را مجبور به اطاعت جنسی کند یا مثلا زنان باید حق داشته باشند در مورد باردار شدن تصمیمگیری کنند. در عین حال همین خانم اما گلدمن از کسانی بوده که برای ۸ ساعت کار روزانه تلاش کرده و موفق شده است. قبل از فعالیت‌های او و همفکرانش، کارفرما حق داشت هر چقدر می‌تواند از یک آدم کار بکشد.

یا مثلا نوام چامسکی زبان شناس، این نظریه زیبا را داده بود که آمریکا پس از فروپاشی شوروی در ذهن مردم – و از طریق رسانه‌ها- برای خودش دشمنان جدیدی خواهد ساخت و به جنگ در جهان دامن خواهد زد.

بحث‌های قشنگی است نه؟ این بحث‌‌ها دقیقا همان‌هایی است که اگر این مجسمه‌ها روی میزتان باشند و کسی از کنار میز رد شود، در خواهد گرفت (:

برای دانلود الگوی دیگر انقلابیون به سایت یک انقلابی دانلود کنید مراجعه کنید. متاسفانه به نظر می‌رسد انقلابی جدیدی به فهرست اضافه نمی‌شود ولی به هرحال همین شش هفت نفر هم جذابند (:

چرا با گولد کوئست مخالفم

گفته بودم اگر کسی گولد کوئست کار است، خودش را از دوستان صمیمی و نزدیک نداند و ادعای فعالیت اجتماعی نداشته باشد… لازم می دانم کمی توضیح بیشتر بدهم.

من همیشه از مخالفین گولد کوئست بوده ام ولی همیشه هم حق آدم ها می دانستم که به سراغش بروند ولی این خط مرز را دارم که اگر کسی اصرار داشته باشد گولد کوئست چیز خوبی است، نمی تواند از دوستان نزدیک، صمیمی و مورد اعتماد من باشد. من به هیچ وجه مشکلی با کسی ندارم که در دوره ای سراغ گولد کوئست رفته یا حتی می خواهد برود. مشکل من با کسی است که دروغ می گوید. با کسی که در عین اینکه خجالت می کشد بگوید به سراغ این سیستم رفته، می خواهد به من بقبولاند که چون بهترین دوستش هستم نخواسته این فرصت استثنایی را از من دریغ کند که به سیستم وارد شوم.

گولد کوئست برای من تابو نیست. من از گولد کوئست نمی ترسم. درباره آن می دانم و فکر کرده ام. چیزی که باعث می شود نسبت به آن اینقدر حساس باشم دروغ هایی است که آدم ها به خاطرش می گویند و روابطی که خراب می شوند. من از تجاوز، شکنجه و فقر هم بدم می آید و این به این معنا نیست که هر کس کسی را شکنجه کرد، مورد تجاوز قرار داد یا به فقر کشاند مدعی شود که مشغول تابو شکنی است.

بگذارید خلاصه بگویم چرا از گولد کوئست بدم می آید. به سه دلیل: ۱. چون توسعه را دوست دارم و از فقر بدم می آید ۲. چون به اخلاق پایبندم و از دروغ بدم می آید ۳. چون برای جامعه و روابط انسانی اهمیت قایلم و از بیگانگی بدم می آید.

توسعه را دوست دارم و از فقر بدم می آید. گولد کوئست دو جنبه دارد. اول اینکه کار مفید را متوقف می کند. دوستانی را می شناسم که با کلی هزینه به دانشگاه رفته اند و لیسانس مهندسی برق دارند ولی حالا شغلشان این است که در یک دفتر بنشینند و مردم را قانع کنند که ۱.۵ میلیون تومان پول به خارج بفرستند و هر شش نفری را که قانع کنند خودشان یک سهم مثلا ۵۰۰ هزار تومانی می گیرند. ادعا این است که سکه کلکسیونی می گیرند و عطر مصرفی و انگشتر زیبا و این و آن. سوال این است که آیا یک نفر حاضر است یکی از این کالاها را بدون اینکه بخواهد به شبکه وارد شود بخرد ؟ قسم می خورند که سکه پاپ فلان قدر در بازار قیمت دارد. پیشنهاد نمی کنم بروید فردوسی سوال کنید چون مورد تمسخر مغازه دار قرار خواهید گرفت. این سیستم های هرمی (به قول خودشان شبکه ای یا هر چیز دیگر) بر این اساس استوار هستند که شما بازاریاب پول هستید: پول بفرستید و سهمی به شما بر می گردانیم. برای اینکه در این مدت بیکار نباشید هم یک چیزی می دهیم دستتان که هم راحت تر مشتری پیدا کنید هم سرگرم باشید. در عین حال این سیستم پول ها را به شکل هرمی به سمت بالا می کشد. شما باید تلاش کنید بالای هرم باشید تا سهم بیشتری ببرید (دوستان ! می دانم مدعی می شوید شبکه است و من نمی فهمم ولی برای تست شبکه بودن از کسی که شما را دعوت به کار کرده خواهش کنید بیاید بشود زیر دست شما D: ) این سیستم سرمایه را دائما متمرکز می کند در حالی که من طرفدار پخش شدن منابع بین مردم هستم.

طرفدار اخلاق هستم پس گولد کوئستی نیستم. من طرفدار اخلاق هستم. از دروغ بدم می آید و اهل پنهانکاری نیستم. اگر کاری زشت باشد انجامش نمی دهم و اگر احساس کنم کاری آنقدر زشت است که قابل بیان کردن نیست، ترجیح می دم اصولا انجامش ندهم. آرامش روانی ام را هم مدیون همین هستم که هیچ وقت نگران افشا شدن رازی یا کاری یا چیز پنهانی نباشم. گولد کوئست اولین شرط ورودش ساکت ماندن است: ۴۵ دقیقه هیچ چیز نگو و فقط من حرف بزنم. بعدش هم راز ادامه کار، مخفی کردن است: با کسی صحبت نکن. من چون تو رو خیلی خیلی دوست داشتم فقط به تو گفتم. و بعدش هم حتی اگر نخواهید داخل شوید دوستان قول می دهید که با هیچ کس درباره شغل طرف صحبت نکنید.

در گولد کوئست شما لازم می شود دروغ بگویید. باید از مورد اعتماد دوستان بدون اینکه بگویید برای چه کاری می خواهید پول قرض بگیرید چون گفتن اینکه برای «شغل‌تان» پول می خواهید، احتمالا خجالت آور است. می دانم که می گویید مساله خجالت نیست. اگر واقعا بخواهیم مساله را بشکافیم، واقعا هم مساله خجالت هم نیست بلکه رقابت است که از خجالت، خجالت آور تر است. اگر دوست خوب من به من بگوید برای گولد کوئست پول می خواهد و من بپذیرم که خوب است، خب پول‌م را خودم در این «کار» می گذارم و بالا دستی می شوم ! پس دوستم به من دروغ می گوید تا خودش بالا دستی باشد و کثیف ترین چیز دنیا،‌ رقابت بین دوستان صمیمی است.

در عین حال گولد کوئست یک دروغ بزرگ است:‌ همه برنده اند. اینطور نیست دوست من. تصور کن همه مردم جهان کشف کنند که این سیستم عالی است و هیچ مشکل اقتصادی هم درست نمی کند و توسعه را متوقف نمی کند و دروغ هم نیست و … و به آن بپیوندند. نتیجه چیست ؟ اگر جمعیت جهان ۶ میلیارد نفر باشد، نتیجه پنج میلیارد و خورده ای آدم خواهند بود که حتی به پول اولیه خود هم نرسیده اند و چند صد هزار نفر که سودهای متوسطی کرده اند که با یک کار دیگر هم قابل دستیابی بود و چند ده هزار نفر که سود کلان کرده اند و چند هزار نفر که بخش اعظم ثروت جهان را در دستهایشان متمرکز کرده اند.

گولد کوئستی نیستم چون جامعه برایم مهم است. من به جامعه ای که در آن زندگی می کنم اهمیت زیادی می دهم و حتی آن را مهمتر از پولدار بودن خودم می دانم چون زندگی متوسط در یک جامعه سالم بسیار لذت بخش تر از پولدار بودن در یک جامعه کثیف است. گولد کوئست یا هر سیستم با مبنای پولی دیگر، روابط را تقلیل می دهد به پول. شما دوستان جدید پیدا می کنید برای منافع مادی تان. به دوستان قدیمی زنگ می زنید تا شاید پول در بیاورید. فعالیت های اجتماعی را فدای فعالیت پول محور می کنید. پیوندهایی بین آدم ها برقرار می کنید که مبتنی بر نکات اشتراک واقعی نیستند. آدم ها را بر اساس علایق مشترک، جنسیت، اهداف خاص و … پیوند نمی دهد بلکه چون مردم پول می خواهند، آن را در یک رابطه تقلیل یافته به پول قرار می دهد. در عین حال این سیستم ها انسان ها را دچار بیگانگی می کنند. هویت من یک جامعه شناس و یک برنامه نویس است که برای آزادی بیان کار می کند. اگر وارد گولد کوئست شوم باید کار تحقیقاتی ام را قطع کنم و به مردم توضیح بدهم که پولشان را به من بدهند تا بدهم به یک نفر دیگر تا او هم بدهد به یک نفر و یک سهم برای من برگردد. این من نیستم. ممکن است بگویم این کار را می کنم تا پول در بیاورم برای یک کار مفید، ولی چه فایده وقتی باید منبع درآمدم را مخفی کنم. بعد از دو سال و پنج سال هم که گولد کوئست به آخر رسید تازه باید دنبال یک هویت باشم. من به هیچ وجه حاضر نیستم سرمایه اجتماعی ام را با سرمایه اقتصادی معاوضه کنم.

نکته مهم

تکرار می کنم: نمی گویم کسی حق ندارد گولد کوئست یا هر جور کويست دیگر کار کند. نمی گویم کسی که داخل هرم و شبکه و win win win و هر چیز دیگری است، آدم بدی است. نمی گویم اگر یکبار یا ده بار یا ده سال سراغ این چیزها رفته اید نمی توانیم دوستان صمیمی برای هم باشیم. حرف من این است : اگر مدعی هستید گولد کوئست و امثالش خوب هستند و ادعا می کنید که این کار فعالیت اجتماعی است و برای نفع جامعه، من راهم از شما جدا است و اهل اینجور فعالیت های اجتماعی / اقتصادی نیستم. دوستی به جای خود. سلام و علیک به جای خود. کمک های عمومی هم به جای خود ولی روشن و واضح بگویید که این دو شکل فعالیت (فعالیت اجتماعی کلاسیک و فعالیت اجتماعی گولد کوئستی) ربطی به هم ندارند.

لعنت به هر چی پرزنت و هرم و سکه کلکسیونیه

خانم ها و آقایون ! این گلدکوئست لعنتی خیلی از اونی که فکر می کردیم به ما نزدیک تره ! احتیاط کنید ! دیروز یک نفر سعی کرد من رو پرزنت کنه که تا دو روز قبل کلی قبولش داشتم و حاضر بودم از نظراتش دفاع کنم. راستش دیشب بعد از این حادثه شوم لیلا هم خیلی ناراحت بود. تازه این دوستم کلی توصیه کرد که لطفا به کسی نگم این جریان رو. خب فلانی ! تو که از «شغل»ات خجالت می کشی بهتر نیست بری دنبال یک کار دیگه ؟ یکبار با سینا حرف می زدم می گفت اگر کسی پرزنتش کنه می پرسه بهتره نیست بره دنبال ارائه خدمات جنسی تا هم درآمد مطمئن تری باشه و هم «همکاران» راضی باشند و هم خجالت گفتن شغل کمتر باشه ؟

همینجا ! در همین محل مقدس وبلاگ کیبرد آزاد به کلیه خوانندگان اخطار می دم اگر من رو یکبار دیگه پرزنت کردین، یا یکبار دیگه پیشنهاد پرزنت بهم دادین، یا کوچکترین تلاشی در مورد هدایت من به سمت پرزنت شدن کردین دو حالت بیشتر نداره:

  • اگر از دوستان دور و بر باشید، راحت بهتون حرف سینا رو می زنم.
  • اگر از دوستان فعال اجتماعی، از دوستان چپ، از دوستان حقوق بشری، از دانشجویان دکترا و امثالهم باشید اینبار دیگه اسمتون رو در همین محل نیمه مقدس می نویسم!

اعلام می کنم هیچ تفاوتی هم بین سکه طلا، عکس پاپ و انگشتر کاربردی یا هرم و معکب و شبکه قايل نیستم. به هیچ وجه هم اعتقاد ندارم که آلوین تافلر یا کاستلز طرفدار بازاریابی هرمی باشند. از دوستان چپ و فعال اجتماعی هم دعوت می کنم اگر به این شغل شریف اشتغال دارند از من مخفی کنند یا کلا رابطه شون رو قطع کنند. می تونم بپذیرم بعضی ها جذب اینکار ها شوند ولی محاله قبول کنم این آدم ها ادعای بهبود جامعه هم داشته باشند. این خط و این نشون. من رو عصبانی نکنید. اگر می خواهید با وارد کردن من در یک شغل پر در آمد بهم لطف کنید، برایم شکلات بیاورید چون خوشحال تر می شوم (شکلات تلخ).

آهای مردم ! اگر ازدواج می کنید حتما درباره گولدکوئستی بودن طرف دقت کنید. اگر دوست و همراه در فعالیت ها پیدا می کنید حتما درمورد گولدکوئستی بودن طرف تفخص کنید. اگر جایی کار داوطلبانه می کنید مواظب باشید کار داوطلبانه شما وقت چند نفر گولدکوئست کار را برای تلاش های اقتصادی بازتر نکند و اگر بهترین دوستانتان برای کارهای بسیار حیاتی تا ساعت ۱۲ همین امشب هرچقدر بیشتر بهتر از شما پول قرض می خواهند قبل از قرض دادن بپرسید برای این یک کار نباشد. بعدا خیلی ناراحت کننده خواهد بود.