بانک ملت نه هک شده و نه برای حساب مشتریان مشکلی درست کرده! ماجرا یک باگ است

از دیروز چندین ایمیل دریافت کردم که آدم ها در مورد «هک» بانک ملت سوال می کردند یا اسکریپت های «هک» می فرستادن و سایت‌های مختلفی هم از این کلمه در اخبار مرتبط با باگ امنیتی بانک ملت استفاده کردن. لازمه این توضیح رو بدم که اتفاقی که افتاده اصولا هک نیست. هک در تعریف کلی‌ یک حرکت هوشمندانه است به منظور استفاده از چیزی به جز منظوری که دقیقا برای اون طراحی شده یا استفاده از راهی فرعی که بقیه ندیدنش برای رسیدن به مقصدی که قرار بوده با امکاناتی که داریم بهش نرسیم. حتی در تعریف هالیوودی هم هک یعنی «نفوذ» به یک سیستم. در مورد باگ بانک ملت، نه نفوذی صورت گرفته و نه هیچ شکلی از دسترسی به حساب‌های مردم.

در مورد پیش اومده، به خاطر اشتباه یک برنامه نویس و عدم تشخیص این اشتباه از طرف یک زنجیره طولانی آدم که قرار بوده بتونن جلوش رو بگیرن، هر کسی روی اینترنت می تونسته به شکل اتفاقی تراکنش ها به یکسری از حساب ها رو ببینه. این تراکنش ها شامل اسم فرستنده و گیرنده و حساب و مبلغ و زمان بوده. این مساله هک نیست بلکه یک باگ خیلی ابتدایی و آماتور در یک برنامه مهم است. بر خلاف مواردی مثل هک فیسنما و غیره، اینجا تنها فاکتور جالب اینه که از بانک انتظار چنین باگی نمی ره و این است که خبر رو مهم می کنه.

از اونطرف می شه کاملا مدعی بود که اطلاعات خصوصی من باید نزد بانکم یا بانکی که به اجبار باید بهش پول بریزم محفوظ باشه ولی الان یک برنامه خیلی ابتدایی می تونه کل تراکنش های مردم که در اون صفحه قابل نمایش بوده رو ذخیره کنه و بریزه توی یک دیتابیس و مثلا شما بتونین بگردین که آیا جادی در این فهرست هست یا نه یا فلان سازمان کلا چقدر از طریق فلان حسابش پول دریافت کرده. اینها بسیار ضایع است اما هک نیست و ربطی هم به امنیت حساب افراد نداره.

اینها رو می نویسم چون احساس می کنم بخشی از وبلاگستان فقط برای هیجان دادن به یک خبر، شروع کرده به هیجان دادن به یک خبر (: این سوتی بسیار ضایع است چون در ابعاد یک بانک اتفاق افتاده و ناقض پرایوسی افرادی است که در این سامانه اطلاعاتشون به شکل باز در اختیار همگان قرار گرفته ولی اصولا یک هک یا عدم امنیت حساب‌ها و کارت ها و چیزهای مشابه نیست. حواسمون باشه که فقط به خاطر ایجاد هیجان و جلب ویزیتور، مفهوم هک و پرایوسی و باگ و چیزهای مشابه رو در اذهان عمومی با همدیگه قاطی جا نندازیم.

در سوتی جدید بانک مقصر کیه؟‌ نگاهی به نقش‌های مرتبط

خلاصه ماجرا: آدم ها می تونن بدون لاگین کردن در بانک ملت و فقط با رفتن به آدرس یک صفحه و عوض کردن عدد پاس شده در آدرس بار به شکل SaleOrderId=1333683 به واریزی های افراد مختلف به حساب بعضی سازمان ها دستریس داشته باشن.

variz

بانک ها قراره یکی از جاهایی باشن که بالاترین سطح امنیت رو دارن اما سوتی های مداومی که از بانک ها می بینیم، این مساله رو کاملا زیر سوال برده. سوتی جدید متعلق به بانک ملت است و اجازه می ده هر کسی که به اینترنت دسترسی داره بدون کوچکترین قدم فنی یا سطحی ترین دانش مرتبط با امنیت، بتونه تراکنش های افراد دیگه رو ببینه!

این از کجا می یاد؟ از دو جا: آگاهی بسیار کم بانک ها در مورد امنیت و آگاهی بسیار کم برنامه نویس هایی که این چیزها رو نوشتن. نکته ای که جالبه کم تقصیرترین فرد در این وسط، نویسنده کد است و مقصرترین آدم کسی که پروژه رو به این آدم داده. این کسی که نوشتن چنین کد حساسی رو به چنین برنامه نویس ناآگاهی از مبانی امنیتی داده اما سوال سختیه. منطقا یک زنجیره بزرگ باید منجر به این سوتی های عظیم بشن.

مشاور پروژه

در قدم اول باید مشاور پروژه می تونست در دقیقه دوم تست این برنامه، بگه که این برنامه این مشکل عظیم رو داره. شاید واقعا این پروژه مشاور نداشته و اگر مشاوری داشته که اینجا رو دیده ولی از روش رد شده، منطقا فقط یک آدمی است که شغلش حقوق گرفتن برای پر کردن عنوان «مشاور» است. این آدم اگر پروژه رو دیده و اوکی کرده، نباید مشاور باشه.

مشاور فنی بانک

تقریبا مثل بالایی ولی حادتر. اگر بانک مشاور مرتبطی داره که این کد و نتیجه اش رو دیده و تشخیص نداده که اینجاش این مشکل حاد رو داره، باید همینجا اخراج بشه و بانک باید یک مشاور دیگه بگیره. متاسفم که در مورد یک همکار مجبورم این رو بگم ولی واقعا نقش مشاور فنی اینه که چیزهایی بسیار عمیقتر رو تشخیص بده. تشخیص چنین باگی در حدی مقدماتی است که حتی گروهی از مشتری های بانک هم باید بتونن تشخیصش بدن. اگر بانک اصولا مشاور فنی نداره، بهتره زودتر یکی بگیره.

مدیر پروژه

در مورد مدیرپروژه همیشه به سختی می شه نظر داد. آدمی است که از بالاتر بهش می گن باید محصول فلان رو در تاریخ فلان تحویل بدی و منابعش هم مشخصه. اگر الان شغل من تحویل یک سکوی نفتی در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۹۶ باشه و یک تیم هم داشته باشم که کار رو درست بلد نباشن، ممکنه هر سوتی ای از من در بیاد (: در سطحی بالاتر می شه گفت که باید استعفا بدم ولی خب چند نفر داریم که بتونن راحت از شغلشون استعفا بدن. به نظر من مدیر پروژه اگر دفاع خوبی داشته باشه، تقصیر چندانی نداره.

تیم/شرکتی که کار رو قبول کرده

اینجا هم سخته. اگر با یک شرکت بیرونی طرف هستیم، خب اون شرکت باز شده که سود کنه. منطقا باید بانک کارش رو به یک شرکت غیرحرفه ای نده و شرکت ها نباید کار رو بگیرن ولی کیه که از پول بدش بیاد؟ به نظرم خود شرکت ها اگر از مفاد قرارداد عدول نکرده باشن چندان مقصر نیستن. الان یکی بیاد به من بگه یک میلیارد بهت می دیم برامون یک اسکچ از یوزراینترفیس یک سایت فروش کفش ورنی بزن، معلومه که قبول می کنم (: آبروم رو می برم ولی به پولش می ارزه و اگر طرف راضی است، منم راضی هستم.

اگر هم کار با کارمندها و تیم‌های داخلی بوده که خب حرجی نیست. یکی رو استخدام کردین و گفتین فلان کار رو بکن. احتمالا از دید خودش تلاش کافی هم کرده و تنها حالتی که می شه ازش ناراضی بود اینه که براش دوره آموزشی و فرصت یادگیری فراهم کرده باشیم ولی بازم پیچونده باشه؛ معمولا هم اینطوری نیست.

گروهی که کار رو به این گروه دادن

این‌ها – در کنار مشاورها و بررسی کننده های کیفی – احتمالا بزرگترین مقصر هستن. نتیجه کار کاملا نشون می ده که نویسنده برنامه ها دید باز نسبت به جهان نداشته و گروه برنامه نویسی‌ای بوده که تجربی و بدون بررسی نمونه‌های پذیرفته شده جهانی کار کرده و اصولا فکر نمی کرده در دنیای واقعی چه چیزهایی در انتظارش است. کسانی که چنین کاری رو به این گروه دادن احتمالا بیشترین تقصیر رو دارن. حتی اگر مدعی بشن که نمی دونستن این شرکت خوب نیست، باید پرسید که چرا از مشاور استفاده نکردن. اشتباه همیشه پیش می یاد ولی مهمه این گروه روشی رو پیش بگیرن که جلوی تکرار این مساله گرفته بشه.

سیستم نرم افزاری کشور

ما چیزی داریم به اسم شورای انفورماتیک و فکر کنم حتی به شرکت ها رتبه می ده و اینکارها. این در دنیای امروز تا حد زیادی ناکارا است. کاملا می شه تصور کرد که این برنامه رو یکی از شرکت های با رتبه بالا و مشهور نوشته باشن. امروزه تعداد مهندس و تعداد کارمند نشون نمی دن که یک برنامه خوب تولید خواهد شد.

حالا چیکار کنیم؟

اگر کاره ای در بانک ملت هستین، سریعا این بخش از سیستم رو بیارین پایین و بنویسین به خاطر تعمیرات تعطیله. بعد یک تسک فورس سریع با یک اتاق جنگ درست کنین (اتاقی که آدم ها می رن توش و تا وقتی مشکل حل نشده بیرون نمی یان و می تونن هر کسی که لازمه رو هم به اتاق اضافه کنن) و با دو تا مشاور خوب که بهشون حقوق خوبی می دین برنامه رو بررسی کنید. وقتی برنامه ای چنین مشکلات حادی داره اصلا بعید نیست مشکلات دیگه ای هم داشته باشه که عمیق تر از تغییر یک یو آر ال باشن و تاثیراتی بسیار بزرگتر از افشای اطلاعات شخصی آدم ها بذارن. همزمان با اتاق جنگ لازمه که یک پروژه مستقل تعریف بشه برای بررسی مستقل کد و انجام انواع تست های نفوذ. بانک شما همیشه در این مدت نماد بانکی بوده که سعی کرده تبلیغاتی بالاتر از سواد بصری جامعه داشته باشه و حالا لازمه سراغ سطح امنیتی ای بالاتر از متوسط جامعه هم برین. بعد هم باید بررسی کنین که در چه پروسه ای این برنامه به این گروه برنامه نویسی رسیده و اصلاحش کنین. ریلکس باشین و برای آینده برنامه بریزین (:

اگر هم برنامه نویس مستقل هستین، هر برنامه ای که اطرافتون می بینین رو با دقت نگاه کنین. یو آر الش چطوریه؟ آیا تعداد ریکوئست در دقیقه بهش کنترل شده است؟ در مورد استانداردهای توسعه نرم افزار بخونین و فریم ورک های موجود رو بررسی کنین. حواستون باشه که برنامه نویسی چیزی بسیار بسیار گسترده تر از نوشتن کد است. در واقع کد نویسی (Coder) سطح ورودی دنیای برنامه نویسی است و اگر می خواین توی این دنیا پیش برین، چیزی بسیار مفصلتر از دستور زبان مورد نیازه. سعی می کنم یک ویدئوکست با یک متخصص در این زمینه درست کنم. برم بهش زنگ بزنم!

به نظرتون از چه نقش هایی دیگه می تونیم حرف بزنیم؟ ناظر کیفی؟ کنترل کیفیت؟ تست امنیت؟

شغلمون شده مواظب کلاهبردارها بودن؛ مواظب این یکی هم باشین که برای پرداخت جایزه رمز دوم می خواد

گیر سه پیچ اینو برامون فرستاده:

scam_sms
جالبیش این بود خودم زنگ زدم به همون شماره طرف گفت «خط به اسم خودتونه؟» گفتم «بله». گفت «بله بله در سیستم ما ثبت شده». در حالی که خط به اسم بابامه.
گفت «اسم و فامیلی رو می فرمایید» من یه اسم و فامیل اشتباه گفتم گفت «بله بله صحیحه».
بعدش گفت :نقدی می گیرین یا بریزیم به حسابتون؟» گفتم «مراحلش چطوریه؟» گفت «نقدی باید بیاین جزیره کیش دفتر ما اونجاس»
… گفتم «ریختن به حساب چی؟» گفت «شماره کارت می دین با رمز دوم و ما می ریزیم به حسابتون.»

هم اصل اول جادی رو یادمون هست که می گه «در مسابقه ای شرکت نکرده این، برنده هم نمی شین» و هم می دونیم که تنها کاربرد رمز دوم «برداشت از حساب» است.

نکته برای کلاه بردارها یا حتی کسانی که هک رو تجربه می کنن: به جرایم خودتون اضافه نکنین! اینجا این طرف خواسته کلاه برداری کنه ولی اگر جزو گروه خوشحال ها و آب بازی کننده ها قرار بگیره و دستگیر بشه (و مثل اسید پاش ها ول نچرخه)‌ جرم اینکه خودش رو جای وزارت مخابرات جا زده هم هست در حالی که اصولا نیازی به اینکار نداشته. ما کلا هیچ کار غیرقانونی رو تشویق نمی کنیم ولی از اونجایی که هکرهای جوان گاهی وارد بازی های خطرناک می شن، مهمه بدونن که لازم نیست الکی تعداد جرایمشون رو زیاد کنن (: اگر جرمت ورود غیرقانونی است دیگه لازم نیست افشای رازهای مردم رو هم بکنی جزو اتهاماتت (:

پ.ن. اون سایته این داره؟ (:

معرفی دو فیلم در خلاف جهت زمان که احتمالا یکیش رو دیدین

نوروز است و روزها و ساعت هایی که خیلی ها خیره می شن به ساعت تا ببینن زمان چطوری پیش می ره و دقیقا کی به لحظه تحویل سال می رسه. اما زمان همیشه هم رو به جلو نمی‌ره، فیلم‌هایی زیادی داریم که توشون زمان یکهو به جایی دیگه – مثلا وسط سرخپوست ها یا سال ۲۰۵۰ – پرتاب می شه و بعدش طبیعی به پیش می تازه و فیلم‌های کمتری هم داریم که توشون زمان عقب عقب حرکت می کنه. من این هفته دو تا از این فیلم‌های معکوس رو دیدم.

معلومه که برعکس نشون دادن یک فیلم چیزی شبیه به افکت‌های چارلی چاپلینی درست می کنه و اجازه هم نمی ده ما درست روایت رو متوجه بشیم. تکنیک هر دو فیلم برای فرار از این موضوع پریدن های ده دقیقه ای به عقب بود. یعنی اول پنج دقیقه آخر ماجرا نشون داده می شدن و بعد زمان ده دقیقه عقب می رفت و پنج دقیقه قبل از تیکه آخر رو می دیدیم و به همین شکل عقب عقب می رفتیم تا برسیم به ابتدای ماجرا.

یکی از فیلم‌ها بسیار مشهور بود و یکی از فیلم‌ها – تا جایی که من می دونم مهجور – و تقریبا مثل همه داستان های دراماتیک، اونی که مهجورتر بود، دیدنی تر بود اما بسیار سنگین تر.

Memento

فیلم اول ممنتو بود که من تعریفش رو زمان دانشگاه شنیده بودم. اگر ندیدینش شدیدا توصیه می شه. داستان مردی که از یک قتل شروع می کنه و در روند فیلم خیلی زود متوجه می شین که مشکل جدی حافظه نزدیک داره و با اینکه گذشته و اتفاقاتی که منجر به از دست دادن حافظه اش شده رو به خوبی به یاد می یاره، در هر زمان حافظه ای بیشتر از چند دقیقه نداره و در نتیجه وسط دویدن در خیابون یکهو با خودش فکر می کنه چرا دارم می دوم و با دیدن یک مرد که اونهم در حال دویدن است می فهمه که در حال تعقیب و گریز هستن. قهرمان داستان (لئونارد) برای رسیدن به هدفش از همه اتفاقات مهم عکس های پولاروید می گیره و زیرشون برای خودش یادداشت می ذاره و مهمترین اتفاقات رو هم روی بدنش خالکوبی می کنه.

فیلم ممنتو حتما توصیه می شه ولی حتما در زمانی که دقت کافی دارین و می دونین دنیا چطوری داره عقب عقب حرکت می کنه.

Irreversible (غیرقابل برگشت/تغییر)

irreversible

این فیلم فرانسوی ۲۰۰۲ اصلا شوخی بردار نیست. دیدن صحنه های جدی تجاوز و خشونت بیش از حد مورد علاقه من نیست و اصولا نمی دونم چرا این فیلم رو دیدم و چرا به دیدنش ادامه دادم. این فیلم سبک چیزهایی است که من در چند دقیقه اول می فهمم مال من نیست و کنارش می ذارم ولی در این روایت خاص چون زمان معکوس بود احتمالا هیچ وقت حس نکردم پنج دقیقه از فیلم گذشته و من دوستش ندارم تا قطعش کنم. فیلم روایت یک شب عجیب در پاریس است ک منجر به قتل مردی در شرایطی بسیار عجیب شده و شما پنج دقیقه پنج دقیقه در ماجرا عقب می رین تا به دلیل پایه ای این قتل برسین. اسم فیلم اون رو به فضایی فلسفی می بره (شایدم فرانسوی بودنش) و شما می بینین که اتفاقات بسیار عجیبی که شاهدش هستین ظاهرا نتایج منطقی چیزهایی بودن که اتفاق می افتادن و واقعا ماجرا غیرقابل برگشت بوده. فیلم فرانسوی است و منی که فرانسه بلد نیستم لازمه برای فهمیدنش به زیرنویس ها نگاه کنم که نتیجه اش اینه که باید صحنه های طولانی از تجاوز و کارهای خشن و غیرعادی رو شاهد باشم و بدیش هم اینه که حتی در صحنه های اغواگری که به شکل کلاسیک می تونن به شما بگن که «منو ببین من جذابم»، شما قبلا دیدین که در آینده این آدم جذاب قراره به شکلی فجیع بمیره و این هم لایه جدیدی از فیلم درست می کنه.

در فیلم غیرقابل برگشت یا غیرقابل تغییر، شخصیت ها عالی هستن، بازی ها بسیار خوبه و کاملا احساس می کنین این آدم ها با هم رابطه ای واقعی دارن. من از این فیلم خیلی خوشم اومد ولی باید دقت کنین که حاوی مقادیر زیادی صحنه های خشونت و سکس است و توی زاویه بندی دوربین هم تعارف های مرسوم رو نداره و حتی برهنگی بخش جلوی بدن مردان رو هم به شکل کامل داره – چیزی که خیلی فیلم ها از زیرش در می رن.


متاسفانه سانسور موجود باعث شده اخطار «بالای هجده سال» تبدیل به یک تبلیغ بشه ولی واقعیت اینه که اگر زیر سن قانونی هستین، این فیلم هنوز مال شما نیست. و بله! من اصولا فیلم بین نیستم ولی مقدار زیادی فیلم رو هاردم هست که می خوام بذارن پخش بشن و اونهایی که فکر کنم ارزش معرفی دارن رو به همین شکل غیرحرفه ای معرفی خواهم کرد.

رادیو گیک شماره ۵۰ – گوشه رینگ

آخرین روز اسفند ۱۳۹۳

با رادیو گیکی با شما هستیم که به شکل عجیبی به پرایوسی پرداخته! اتفاق می افته و ما از هر اتهامی مبرا هستیم چون مطالب رادیو گیک در طول یک ماه گذشته جمع شدن. در این دم عیدی می خوایم سری به خونه خانم کلینتون بزنیم و از ایده قشنگشون برای داشتن سروری در گوشه خونه شاد بشیم. با ما باشین چون می خوایم همراه الکس به مایک مشت هایی کاری بزنیم!

مشترک رادیو گیک بشین


آر اس اس رادیو گیک

اپلیکیشن اندروید رادیو گیک

رادیو گیک در آیتونز

رادیو گیک در ساوند کلاود

اپلیکیشن iOS

اخبار

نیاز به متخصصین لینوکس همینطور در حال افزایشه

بله! ظاهرا درخواست برای متخصصین لینوکس در بازار همینطور داره بالا می ره و در سال ۲۰۱۵ هم طبق گزارش های آماری از کارفرمایان و کسانی که دنبال نیروی متخصص هستن، حجم بسیار زیادی از شرکت های تکنولوژی گفتن که در طول ۶ ماه آینده علاقمند به استخدام متخصصین لینوکس هستن. این مساله از یکطرف به خاطر درخواست همیشگی و هر ساله متخصص لینوکس است که تقریبا همیشه همه شرکت های مرتبط علاقمند به استخدام هستن و از طرف دیگه ماجرای سرویس های ابری به مساله شتاب بسیار بزرگی داده. الان خیلی از شرکت ها سرویس های ابری استفاده می کنن یا حتی سرویس می دن تا جایی که ۴۲ درصد استخدام کننده ها گفتن اگر کسی مهارت های اوپن استک داشته باشه، شانس استخدامش بسیار بالاتره. همچنین ۴۴ درصد گفتن که ترجیحشون استخدام کسی است که مدرک معتبری در دنیای لینوکس داره.

کشف استخوان فک حلقه مفقوده
D70083_43
[کمی توضیح حلقه مفقوده] و حالا ظاهرا حداقل بخشی از استخون فک این حلقه مفقوده پیدا شده. این استخون احتمالا چیزی بین میمون انسان نما و گونه انسانی Homo sapiens است. پنج تا دندون روشه و تاریخش به حدود ۲.۸ میلیون سال قبل برمیگرده که حداقل ۴۰۰هزار سال عقب تر از چیزی است که فکر می کردیم باید باشه. بیل کیمبل می گه این قطعه کوچک و مهمی از پازلی است که به نوبه خودش سوال های جدیدی در علم رو مطرح می کنه که مهمترین چیزه. تا اینجا تحقیقات مدعی است که موجود صاحب جریان روی دو پا راه می رفته اما در مورد رژیم غذایی چیزی نگفتن. عجیبه که ما تعداد قابل قبولی فسیل قدیمی تر از ۳ میلیون سال و جدیدتر از ۲ میلیون سال داریم اما این وسط چیز چندانی پیدا نشده. مشهورترین فسیل بیشتر از سه میلیون ، جسد لوسی است که در ۱۹۷۴ پیدا شد و یک Australopithecus است

لینوکس کرنل ورژن چهار بدون ریبوت پچ می شه

یکی از چیزهایی که باعث شده آدم ها روی سرور عاشق لینوکس باشن، نیاز بسیار کمش به ریبوت شدن است.البته هنوزم گاه گداری پچ های خود کرنل نیاز به ریبوت درست می کنه ولی در دنیای سرورها اصلا عجیب نیست سرورهایی داشته باشیم که بالاتر از یکساله ریبوت نشدن. در سال ۲۰۰۹ یک برنامه به اسم Ksplice اومد که اجازه می داد کرنل بدون ریبوت شدن پچ بشه که خب تکنولوژی عجیبی است. اینطوری کار می کرد که تگ هایی به فانکشن های مختلف می زد و در نتیجه می تونست ببینه کدوم فانکشن کی در حال اجرا نیست و سریع پچش کنه! اوراکل در ۲۰۱۱ این تکنولوژی رو خرید و این قابلیت رو فقط روی اوراکل لینوکس خودش نگه داشت که تقریبا یک کپی از RHEL است ولی حالا برنامه kernelCare این اجازه رو به اکثر توزیع ها خواهد داد. این برنامه در حال حاضر بخشی از کد کرنل ۴ است و شاید هم دلیل بالا بردن این ورژن. البته بودن این کد قدم اوله چون قسمت اصلی اینه که توزیع ها وقتی کرنل جدید می دن پچ های مناسب رو هم برای به روز شدن کرنل فعلی به دست کرنل قبلی برسونن.

ویندوز ۱۰ هم ظاهرا رایگان شده، حتی برای کپی کارها

در خبری جالب مایکروسافت اعلام کرده که ویندوز ۱۰ یک آپگرید رایگان برای ویندوز ۷ و ۸ خواهد بود – نه فقط برای کسانی که لایسنس معتبر ۷ و ۸ رو دارن بلکه «برای هر کسی که یک پی سی سازگار داره که روش ویندوز هفت یا هشت هست می تونه رایگان به ویندوز ۱۰ آپگرید کنه». این یعنی صدها هزار یا میلیون ها کاربری که دارن از ویندوزهای کپی استفاده می کنن هم می تونن از ویندوز ۱۰، یک لایسنس معتبر داشته باشن. [تحلیل دور شدن تلاش مایکروسافت از درآمد زایی از طریق سیستم عامل و استفاده از سیستم عامل برای گسترش اکو سیستم و خب کلا هم ناتوانی یا نخواستن در قفل کردن بقیه و بحث ویندوز ایکس پی]

و سی سالگی مانیفست گنو

سی سال پیش بود که استالمن افسانه ای مانیفست گنو رو نوشت. این مانفیست چیزی است که به زندگی خیلی از شنونده های این رادیو، هر کسی که از هر سیستم مخابراتی استفاده می کنه و هر کسی که توی اینترنت کاری می کنه شکل داده. بخش عظیمی از زندگی اطراف ما محصول این مانفیست است [بحث تک علتی نبودن هیچ چیزی] و خوشحالیم که در دنیایی آزاد همراهش هستیم. متاسفانه این یکی از معدود بخش های مهم سایت گنو است که به فارسی ترجمه نشده و اگر اینکاره هستین، استین بالا بزنین. خیلی از حرفهایی که ما نقل می کنیم،‌از این مانیفست است. مثلا «Once GNU is written, everyone will be able to obtain good system software free, just like air» یا «I consider that the Golden Rule requires that if I like a program I must share it with other people who like it» و پاسخ به سوالاتی مثل اینکه پس از کجا پول در بیاریم که نمیریم و خیلی چیزهای دیگه. بخونینش. متن راحت و جذابیه.

محصولات جدید اپل
بعله.. بررسی خودم در مورد ساعت و سخت افزار. بحث جالبی در مورد الاکلنگ اینتل برای رسیدن به قانون مور و شیوه استفاده اون توسط اپل و در نهایت ایده فرید در مورد دوربین. اگر اینجا رو می خونین و پادکست رو گوش نمی دین دو تا ایده درجه یک رو از دست خواهید داد (((: [تبلیغ کردم!]

حالا حزب دزدهای دریایی بزرگترین حزب ایسلند است
pirate
در جدیدترین سرشماری های ایسلند، حزب دزدهای دریایی حالا بزرگترین حزب این کشور است. سرشماری حمایت از احزاب بین ۱۳ تا ۱۸ مارس انجام شده و نتیجه نشون می ده که حمایت این حزب بسیار بالا رفته و حالا با ۲۳.۹ درصد حمایت، در رتبه اول ایستاده. البته رقابت تنگ است و حزب دوم که حزب مستقل ایسلند است، حمایتی برابر ۲۳.۴ داشته. حزب دزدهای دریایی ایسلند در ۲۰۱۲ تاسیس شده و با عمر سه ساله اش ظاهرا خیلی محبوب است. راز موفقیت این حزب صداقت کاملش است. برژیت جونسدورت از رهبران حزب می گه که سیاست های قدیمی در کشور موفقیت چندانی نشون ندادن و خوبه که مردم در مقابله با فساد، سراغ احزاب جدید می یان. ریک فالوینگ که نظراتش رو روی ردیت دات کام می نویسه و از بنیانگذاران حزب است، می گه انتظار نداشته در ده سال اول به اینجا برسن ولی ظاهرا خیلی سریع رشد کردن و با خشوع باید حواسشون باشه که این پیام مردم به احزاب دیگه است. احزاب دزدهای دریایی الهام گرفته از ایده هایی هستن که معتقدن دولت ها به جای تلاش برای سرکوب آزادی های دیجیتال مردم باید به سمت حمایت از گردش اطلاعات و غیره حرکت کنن.

در اعماق

تکنولوژی شخصی سیاسی است
personal
دن گیلمور نویسنده اصلی تکنولوژی سن خوزه مرکوری نیوز در سال های طلایی دات کام و یکی از اولین خبرنگارهایی است که به مک سوییچ کرد. اون حالا کاملا به نرم افزارهای آزاد سوییچ کرده. اوبونتو روی یک لپ تاپ تینک پد و سایانوژن مد روی گوشی. گیلمور در یک مقاله جریان رو توضیح داده و اشاره کرده به «سیاست تکنولوژی».

کنترل داره دوباره به مرکز حرکت می کنه. جایی که شرکت های قوی و دولت ها می تونن گلوش رو بگیرن و فشار بدن. شرکت ها و دولت ها از این قدرت برای از بین بردن پرایوسی / خلوت شخصی ما، محدود کردن آزادی بیان ما و در دست گرفتن فرهنگ و تجارت استفاده می کنند. در بسیار مواقع ما به اونها اجازه می دیم – آزادی خودمون رو با راحتی مبادله می کنیم – اما خیلی از این چیزها هم بر خلاف نظر و خواسته و آگاهی ما اتفاق می افتن.
ابزارهایی که من حالا استفاده می کنم، تا حد ممکن، مبتنی بر ارزش های اجتماعی هستن و نه ارزش های شرکت های بزرگ.
من از فانتزی های پارانویای حرف نمی زنم. من دارم فضای دنیای تکنولوژی رو به شما نشون می دم و مشکلی که من با این شرکت ها در دنیای تکنولوژی دارم دقیقا همون چیزی است که باعث می شه خیلی ها سراغ غذاهای آروم‌ (در مقابل فست فود) یا گیاهخواری بیان و سعی کنن محیط زیست رو کمتر آلوده کنن یا فقط از شرکت هایی خرید کنن که مسوولیت های اجتماعی سرشون می شه.
نمی خوام موعظه کنم اما حتی اگر بتونم چند نفر رو متقاعد کنم که به دنیای آزاد بیان و از شرکت ها و دولت هایی که تلاششون کنترل ماست فاصله بگیرن، احساس موفقیت خواهم کرد.

گیلمور می گه مهمه که انسان ها غریزه آزادی و آگاهی نسبت به محیطشون رو تا جای ممکن به دنیای تکنولوژی های که از اون استفاده می کنن هم بیارن و سعی کنن با استفاده از تکنولوژی، برده و اسیر شرکت های بزرگ و دولت ها نشن.

نامه خداحافظی مدیر مالی گوگل
cfo
«بعد از تقریبا هفت سال با گوگل بودن، از این شرکت استعفا می دم تا وقت بیشتری با خانواده ام بگذرونم». این چیزیه که پاتریک پیچت یکی از بالاترین مدیرهای گوگل می گه. البته این جمله بین مدیرهایی که دارن استعفا می دن خیلی مرسومه اما سخنرانی پیچت فرقش اینه که در ادامه هم به همین موضوع پرداخته. [کمی بحث در مورد work/life balance]. پیچت می گه بحث از وقتی شروع شد که با همسرش به آفریقا رفته بودن و همسرش گفت بهتره بیشتر با هم مسافرت کنن و پیچت گفت چون مدیرمالی یکی از بزرگترین شرکت های جهان است، فرصت چندانی برای اینکار ندارن. اینجا بود که همسر پیچت سوال کوبنده رو مطرح کرد «پس کی وقت ما است؟» البته فکر نکنین همین الان باید کارتون رو ول کنین (: پیچت تقریبا ۳۰ سال کار کرده. اون می گه

د رنهایت زندگی چیزی فوق العاده است. ما در همه زندگی باید چیزهایی رو به نفع چیزهایی دیگه کنار بذاریم که شاید مهمترین هاش زندگی حرفه ای در مقابل زندگی خانوادگی و دوستان است. خوشبختانه فکر می کنم در این مرحله از زندگی من دیگه مجبور نیستم زندگی اجتماعی ام رو کنار بذارم تا به کارم برسم. لری پیچ مدیرعامل گوگل می گه این عجیبترین سخنرانی خداحافظی است از عجیبترین مدیر مالی و ادامه می ده که خوندن این سخنرانی باعث دلگرمی آدم می شه.
پیچت بعد از تعریف کردن داستان آفریقا و اینکه همسرش ازش خواسته در ادامه همین سفر بقیه آفریقا رو هم بچرخن و اون گفته وقت نداره و همسرش پرسیده پس چه زمانی ممکنه در زندگیش به این چیزها برسه، می گه که سه عامل باعث شده بتونه استعفا بده: بچه ها رفن سر کار و زندگی خودشون – ۲۵ یا ۳۰ سال بی وقفه کار کرده و امسال ۲۵مین سال ازدواجشه.
الان دیگه نمی تونه برای همسرم هیچ دلیل منطقی ای پیدا کنم که چرا باید برای تفریح و سفر و گردش بازهم منتظر بمونه و چرا نمی تونیم کوله پشتی ها رو ببندیم و به جاده بزنیم. من می خوام ۲۵مین سالگرد ازدواجم رو با ورق زدن صفحه قدیمی از کتاب زندگی جشن بگیرم و از یک زندگی همیشه در بحران به سمت آرامش حرکت کنم و امکان بودن مدیرهای جدید در گوگل رو هم فراهم کنم. کار کردن در گوگل یک افتخار است. من با بهترین ها کار کردم و دوستان بسیار خوبی پیدا کردم. لری، سرگئی، اریک۷ از دوستی شما ممنونم.
روشن کنم که هنوز اینجا خواهم بود و فقط بعد از اینکه یک مدیر مالی جدید پیدا کردیم و کارها منتقل شد پوزیشن رو ترک خواهم کرد.
د رنهایت زندگی چیزی فوق العاده است. ما در همه زندگی باید چیزهایی رو به نفع چیزهایی دیگه کنار بذاریم که شاید مهمترین هاش زندگی حرفه ای در مقابل زندگی خانوادگی و دوستان است. خوشبختانه فکر می کنم در این مرحله از زندگی من دیگه مجبور نیستم زندگی اجتماعی ام رو کنار بذارم تا به کارم برسم.
[یادتون باشه برای چی دارین کار می کنین]

کلینتون چیکار کرده؟!!!
Hillary Rodham Clinton, Thomas Shannon, Roberta S. Jacobson
وزیر خارجه آمریکا خانم کلینتون.. چیکار کرده؟! ایمیل سرور شخصی خودش رو داشته؟!! یوهاها…. خب دلایلی پشتش هست. مثلا اینکه در آمریکا خبرنگارها حق دارن درخواست آزادی اطلاعات بدن و حتی از محتوای ایمیل شما سر در بیارن – البته اگر شما وزیر امور خارجه باشین یا بعضی سازمان ها ممکنه سازمان های دیگه رو زیر نظر بگیرن (که بخشی از دموکراسی ات! دموکراسی هرم نیست، شبکه است!… قرار نیست من شاه چهار سال آینده رو پیدا کنم بلکه کلی سازمان باید رو همدیگه نظارت داشته باشن و …)… ولی واقعا راه مقابله شما چی می بود؟ راه مقابله وزیرامور خارجه آمریکا این بود که توی خونه اش یک سرور ایمیل راه بندازه و ازش استفاده کنه! چند تا دعوا است. اولیش اینکه این خلاف قوانین شفافیت و غیره در آمریکا است. مردم بالاخره یک زمانی حق خواهند داشت از محتوای این ایمیل های رسمی کشورشون مطلع بشن و سازمان ها باید بتونن رو کار وزیر امور خارجه نظارت کنن اما از اونطرف کلی سازمان جاسوسی خارجی و غیره هم هست که مطمئنا سیستم ادمین شخصی هیلاری کلینتون نمی تونه باهاشون رقابت کنه! مثلا پروژه ای به اسم انیشتین از ۲۰۰۸ با همکاری ان اس ای کل تلاش های حمله به سیستم های دولتی در این رده رو زیر نظر داره که ایمیل سرور شخصی انم کیلنتون جزوشون نبوده. حالا بازم اگر می رفت روی گوگل و یاهو می شد گفت احتمالا مهارت سیستم ادمین ها با دولت رقابت می کنه ولی گزارش AP‌می گه واقعا سرور تو خونه اش بوده! مساله حادتر بحث whois است! دومین خانم کلینتون در clintonEmail.com از یک دامین فروش مستقل یعنی نتورک سلوشنز خریداری شده بود که گوسیفر در ۲۰۱۳ هکش کرد. بدتر از هک هایجک است که اجازه می ده حمله کننده کلا ایمیل ها رو بخونه یا به اسم کیلنتون ایمیل بزنه یا هر چی. بحث خیلی عجیب و طولانی است و آدم اصلا نمی دونه چی بگه.. عیده.. بریم برای عید!

دیپ مایند چرا مهمه
game
توی سالن خیلی ها دارن می خندن. کنفرانس تکنولوژی های فردا است و فیلم یک سیستم هوش مصنوعی داره پخش می شه که سعی می کنه توپ و دیوار بازی کنه و دائم می بازه. فیلم قطع می شه. دویستمین بازی و سیستم هنوز بعضی توپ ها رو از دست می ده و مردم می خندن ولی کات بعدی صحنه هایی از بازی سیصدم رو نشون می ده و همه انگشت به دهن هستن. هیچ تپی به خطا نمی ره. مقاله اخیری که در نیچر منتشر شده مدعی است که این برنامه می تونه با یک شبکه عصبی و نودهاش کم کم بازی ها رو یاد بگیره. این برنامه تقریبا سی بازی مهم رو یاد گرفته و تو بعضی هاش از آدم ها هم بهتره. شرکت دیپ مایند که بازی رو نوشته بعد از یک دمو که از کارش داد، توسط گوگل به قیمت ۵۵ میلیون دلار خریده شد. ارزش چنین برنامه ای اینجاست که می تونه در تکرار کارهای تکراری، چیز یاد بگیره و در نتیجه اگر به سیری ای که به این سیستم مجهز است چند بار چیزی رو بگین، هر بار بهتر و بهتر عمل می کنه! این روند جلو زدن ماشین ها از انسان ها اولین بار از دیپ بلو شروع شد؛ کامپیوترشطرنج بازی که آی بی ام ساخت و تونست بهترین شطرنج باز جهان یعنی گری کاسپاروف رو شکست بده. محقق های بد بین هم هستن. مثلا زاخاری ماسون می گه با تکنیک فعلی یاد گرفتن بازی ای مثل استارکرفت یا کال آف دیوتی به ده یا بیست سال کار نیاز داره و سیستم کنترل یک درون جنگی به حداقل پنجاه سال تمرین و هیچ وقت هم نمی تونه به توانایی های عمومی یک کودک خردسال برسه. «کودکان می توانند در اتاق بچرخند و چیز یاد بگیرند. چزها را ببینند و مفهوم نور و سایه را بفهمند». این الگوریتم بدون شک تغییر بزرگی در یادگیری ماشینیه ولی هنوز تا رسیدن به سیستم هایی که به انسان برسن، حداقل دو سه جهش عظیم دیگه می خوایم.

تبریک و تقبیح

تری پراچت رو هم تسلیت می گیم.

به دی جی پاتیل هم تبریک می گیم که بر خلاف اسمش که می خوره یکی مثل دی جی علیگیتور باشه ولی با اسمی بامزه تر، دانشمند ارشد دیتای کاخ سفید است!‌د رمورد این شغل و اسم باید بیشتر حرف بزنیم چون خیلی باحاله و به زودی مد خواهد شد (:

و تبریکی هم داریم به فیزیکی ها که سعی کردم از زیست شناس ها عقب نمونن و برای اولین بار تو تاریخ عکسی گرفتن که به شکل همزمان هم نور رو به شکل ذره نشون می ده و هم به صورت موج! من که از عکس چیز خاصی نفهمیدم ولی شما نگاه کنین شاید بفهمین.

بخش آخر

در بخش آخر گپ کوتاهی رو می یاریم از کنفرانس واشنگتن دی سی با عنوان «سایبرسکیوریتی برای آمریکایی جدید» که توش الکس استاموس (مدیر اطلاعات یاهو) مدیر ان اس ای یعنی مایک راجر رو می بره گوشه رینگ و با دو سه تا بوکس محکم بهش می فهمونه که چرا شنود به نفع دیکتاتور نیست و چرا مردم باید حق داشته باشن پرایوسی داشته باشن!

الکس: دریاسالار. ممنونیم ارائه شما. من الکس استاموس هستم و CISO یاهو!. به نظر می رسه شما موافق رییس کامی هستین که می گه ما باید در نرم افزارهامون درهای پشتی و مراکز ورودی به این منظور درست کنیم که دولت آمریکا بتونه از طریق با بازکردن رمز….

مایک: البته این برداشت و جمله بندی شماست [خنده]

الکس: نه. من فکر می کنم بروس اشنیر و اد فلتون و همه جمع بهترین متخصصین رمزنگاری جهان با من موافق باشن که ما نمی تونیم توی سیستم های رمزنگاری‌مون در عقبی کار بذاریم. این مثل این می مونه که توی شیشه جلوی ماشینمون با دریل یک سوراخ درست کنیم.

مایک: من هم متخصصین رمزنگاری درجه یکی توی اژانس امنیت ملی دارم

الکس: اتفاقا من حتی با اونها هم حرف زدم و گروهی از اونها هم با من موافق هستن ولی…

مایک: بله مثل اینکه ما اصلا حرف همدیگه رو قبول نداریم [خنده]

الکس: ما به این نتیجه خواهیم رسید که توافق نداریم. در صورتی که ما بخوایم برای دولت آمریکا در پشتی یا کلید طلایی یا در واقع اشکالات امنیتی در الگوریتم های رمزنگاری مون بذاریم – آیا می پذیرین که برای بقیه هم – ما ۱.۳ میلیارد یوزر در جهان داریم – باید اینکار رو بکنیم؟ مثلا برای دولت چین؟ روسیه؟ یا عربستان سعودی و اسراییل و فرانسه؟ آیا این کشورها هم باید در عقبی داشته باشن؟

مایک: پس … من.. نه .. منظور من اینه که شیوه ای که شما سوال رو مطرح می کنین سعی کردین جواب هم توش باشه

الکس: خب اینطوری می پرسم: آیا شما می پذیرین که ما باید برای کشورهای دیگه هم در عقبی بذاریم؟

مایک: نظر من.. .. اومم. ببینین من می گم که اینکار از نظر فنی عملی نیست و ما باید براش چارچوب بذاریم. من این رو می پذیرم. من نمی گم که دقیقا اف بی آی یا ان اس ای باید تعیین کنه که کی به چه چیزی دسترسی داشته باشه ولی بالاخره می شه این رو در پروسه های قانونی مشخص کرد. ما باید با هم به نتیجه برسیم. و من می پذیرم که تبعات بین المللی هم خواهیم داشت اما معتقدم که می تونیم راهمون رو پیدا کنیم.

الکس: پس شما معتقد هستین که اگر کشورها قوانینی در این مورد تصویب کنن ما باید براشون در پشتی تعبیه کنیم؟

مایک: من فکر می کنم خواهیم تونست در این مورد به نتیجه برسیم.

الکس: و من معتقدم روس ها و چینین هم دقیقا نظری مشابه شما دارن.

مایک: یکبار گفتم که ما می تونیم در این مورد به نتیجه برسیم.

الکس: اوکی. خوشحال شدم با شما صحبت کردم. ممنون.

موسیقی

بازار خرمشهر از محسن چاووشی

تاریخ شخصی وبلاگ جادی – یک بازی وبلاگی

خوابگرد عزیز دعوت کرده از تاریخ شخصی وبلاگ‌هامون بنویسیم.

خواهش می‌کنم شما هم اگر در همه‌ی این سال‌ها بی‌وبلاگ زندگی نکرده‌اید. در باره‌ی وبلاگ‌‌تان بنویسید، از هر زاویه که خوش‌تر می‌دارید. تاریخ شخصی وبلاگ‌تان اگر باشد که چه بهتر.

راستش من حرف زیادی ندارم بزنم. من اوائل توی صحبت هام با سولوژن فکر می کردم وبلاگ چیز جذابی نیست چون افراد خیلی خیلی کمی هستن که ممکنه هر روز چیزی ارزشمند برای نوشتن داشته باشن. بعد فهمیدم که اشتباه می کردم. وبلاگ ها ایران رو تکون دادن چون به ما نشون دادن که همه مثل هم هستیم و علی رغم تمام تلاش هایی که می خواستن بگن «هر کی مثل تلویزیون نیست تباهه» با دیدن وبلاگ‌های روزمره کشف کردیم که اتفاقا تقریبا هیچ کسی در اطراف ما شبیه تلویزیون نیست و افراد خیلی کمی هستن که با روسری بخوابن (:

اما در سطحی شخصی، من هیچ وقت وبلاگم رو مهم یا تاثیرگذار یا حساس یا هر چی ندیدم. یک جایی بود و هست که چیزهایی که دوست دارم رو توش می گم و حرف هایی که دوست دارم شنیده بشن رو به اشتراک می ذارم. معمولا سعی می کنم همپوشانی زیادی نداشته باشم و مثلا وقتی نارنجی بود دیگه نیازی ندیدم از گجت بنویسم یا وقتی اینهمه جای لینوکسی هست از لینوکس کمتر می نویسم و الان هم خیلی خوشحالم که کلی از دوستان از حقوق دیجیتال حرف می زنن و نیازش کمتر هست که منم هی حرف بزنم. من آب های تازه رو دوست دارم (:

شاید تنها تکون در وبلاگ من وقتی بود که جادی.نت فیلتر شد و تصمیم گرفتم برم روی یک دامین دیگه و رفتم سراغ کیبورد آزاد و اونم فیلتر شد و بعد از مدتی دیدم چه کاریه و برگشتم رو جادی.نت فیلتر شده خودم (:

من هیچ وقت حس نکردم کار خاصی می کنم و یک دفعه هم کلا اشتباهی وبلاگم رو پاک کردم و تلاش خاصی برای برگردوندنش نکردم چون من کلا آدم خاطره ها نیستم (: تعریفم از خودم خیلی گسترده تر از وبلاگنویسی است و از اینهم خوشحالم که وبلاگم رو به سمت درآمد زایی یا تریبون یک نظر شدن نبردم و هنوزم تک تک چیزهایی که توش می خونین نظرات کاملا شخصی خودم هستن.

تقریبا سعی می کنم هر روز یک مطلب بنویسم که خیلی وقت ها هم موفق نمی شم اما هر بار برای مصاحبه شغلی رفته ام توضیح داه ام که من وبلاگم رو دوست دارم و روزی حداقل یکساعت ممکنه براش وقت بذارم و کارفرما باید با این اوکی باشه – همیشه هم بوده به لطف دوستان خوبی که مدیرهام بوده اند.

واقعا دیگه چیزی ندارم بگم.. بذارین چند تا سوال از خودم بکنم و جواب بدم:

بزرگترین اشتباهت تو وبلاگنویسی چی بوده؟

اشتباه که حرف بزرگیه. وبلاگنویسی هم حرف خاصیه. من شغلم وبلاگ نیست و هویتم تا حدی چیزی مستقل از وبلاگ است و وبلاگ معمولا تو زندگی خیلی شخصی ام تاثیر زیادی نذاشته. اما به نظرم دو تا اشتباه داشتم: عوض کردن دامین که اصولا نیازی بهش نبود. کار ما که موش و گربه بازی با سانسور چی نیست (: دومی اش هم این بوده که من باید هر چی هر جا می نویسم رو یک جوری تو وبلاگم هم می ذاشتم یا لینک می دادم. من حجم زیادی چیز نوشتم که تو وبلاگم نیستم. بهترین هاش کتاب نارنجی بود که دیگه ندارمشون.

بزرگترین تعجبت چیه؟

اینکه چرا یک سیستم باید همه تلاشش رو بکنه من رو سانسور کنه (: طرف کلی سازمان عریض و طویل علاقمند کردن بچه ها به علم تشکیل می ده، کلی سوبسید می ده، کلی تلاش می کنه یکی برنامه نویسی یاد بگیره یا علاقمند بشه یا یکی کتابش رو رایگان در اختیار همه بذاره و از تکنولوژی حرف بزنه و … بعد منو سانسور می کنه که به نظر خودم اتفاقا خیلی نوشته های خوبی دارم برای علاقمند کردن مردم به چیزی که اینها از در و دیوار التماس می کنن که مردم سراغش برن (از جنبش نرم افزاری شون تا تولید اپ تا علم تا هر چیز دیگه). درک می کنم چرا این اتفاق می افته ولی برام خیلی جالبه که چرا این سیستم ها اینقدر داغون هستن که به جای جذب کسی که اصرار در کار مثبت داره، تمام تلاششون رو می کنن که طرف رو از سیستم جدا کنن. این رو باید بعدا مفصلتر توضیح بدم چون واقعا موضوع جالبی است که یک حکومت حتی اگر همه پول و نفت و قدرت و غیره رو برای خودش بخواد، منطقا باید چیکار می کرد (:

جادی.نت تبلیغ قبول می کنه؟

فقط در زمینه اگهی استخدام برای برنامه نویس ها (: الان تصمیم گرتفه ام که براش هزینه بگیرم که تعدادش کنترل بشه و فقط شرکت های جدی بیان توش ولی خب این فعلا تنها تبلیغی است که خواهیم داشت.

نکته جالبی که کسی در مورد وبلاگت نمی دونه چیه؟

اینکه من هیچ وقت آمار ندارم. هیچ وقت نگاه نمی کنم چند تا خواننده داشتم و کدوم مطلب رو کی خوند و الان چی بنویسم که خوب خونده بشه. به این خیلی افتخار می کنم چون معتقدم مخاطب های من ارزششون به «تعداد» نیست بلکه به «کیفیت» است. وبلاگم هم برام جای تبلیغ – حتی شخص خودم – نیست بلکه می نویسم چون ازش لذت می برم. به نظرم کسی چه شهرت بخواد چه پول چه پارتنر چه هر چی، وبلاگ یکی از سخت ترین / کندترین راه ها برای رسیدن به هدف است و فقط کسی باید وبلاگ بنویسه که واقعا از اینکار لذت می بره.

چرا تو بازی های وبلاگی درست شرکت نمی کنی؟

خب من معمولا وبلاگستان فارسی رو کم می خونم. همینطور منشن ها و پیام های خصوصی فیسبوک و گولاس و توییتر و اینها رو. یعنی تنها چیزی که نسبت بهش تعهد جواب دادن حتی حس می کنم ایمیل است. اینه که مثلا اصلا ندیده بودم در این بازی دعوتم. از اونطرف دوست ندارم آدم ها رو توی رودربایستی یا معذوریت(؟) بذارم. دقیقا به همین دلیل با اینکه تیکه حدس زدن برام خیلی جالبه چون باعث می شه بخش بزرگی از اطلاعات توی مغزم رو هی کنار هم بچینم و مرورشون کنم، هیچ وقت از بازی پانتومیم خوشم نمی یاد چون نه دوست دارم کسی مجبورم کنه کارهایی رو بکنم که خودم انتخاب نکردم و نه دوست دارم کسی رو مجبور کنم ادا اصولی دربیاره که من پیشنهاد دادم.

حرف آخر؟

امیدوارم روزی بیاد که برگ برنده وبلاگ های ایران، انگلیسی بلد نبودن مردم و سانسور بودن اینترنت خارجی نباشه. خیلی وبلاگ های تکنولوژی دارن در این زمینه پیشرفت می کنن و دوستانی مثل یک پزشک مطالب اختصاصی و کار شده خودشون رو دارن که خیلی خوبه ولی واقعا باید مواظب باشیم که تنها برگ برنده ما، کم سوادی جامعه مون نباشه و همیشه خودمون رو مقایسه کنیم که در سطح جهان هم آیا چیزی برای گفتن داریم یا نه.


سوال دیگه ای بود بگین در کامنت ها و سعی می کنم جواب بدم (: به مناسبت سال نو.