اسنپ و تپسی برای هوای شهر خوب نیستن، مگر اینکه این فیچرها رو اضافه کنن

باور غلطی وجود داره که سرویس هایی مثل اسنپ یا تپسی حمل و نقل عمومی هستن و برای هوای کثیف شهر، نکته ای مثبت. اما اینطوری نیست. در واقع اسنپ و تپسی باعث می شن:

  1. کسانی که قبلا از اتوبوس و تاکسی اشتراکی و مترو استفاده می کردن، حالا با یک ماشین اختصاصی اینطرف اونطرف برن
  2. کسانی که به جای ماشین خودشون از اسنپ و تپسی استفاده می کنن در واقع تمام مسیر قبلی رو می رن + مسیری که راننده در شهر می چرخه تا به مسافر برسه + آلودگی زمانی که ماشین روشن منتظر مسافر می مونه

البته اشتباه نشه. نمی‌گم اسنپ و تپسی بد هستن. منم اگر لازم بشه استفاده می کنم، خوبه که کمی بازار گرون و ناکارای تاکسی‌های اختصاصی (غیر اشتراکی) رو رقابتی کردن و خوبه که بدون چونه زدن یا حرف اضافه زدن می شه دونست از اینجا تا فلان جا چقدره و خوبه که یکسری آدم یک نیمه-شغل پیدا کردن که حتی اگر بیمه نداره و هر روزی که کار نکنن پول ندارن و … بازم به هرحال تونستن کمی پول در بیارن.

اما نکته اینه که اسنپ و تپسی برای هوای شهر نکته مثبتی نیستن و در این حوزه، جزو حمل و نقل عمومی هم به حساب نمیان. حتی شاید بشه به نکات منفی ای مثل این اشاره کرد که حضورشون، حمل و نقل عمومی برای عموم مردم رو کمتر و کمتر دسترس پذیر خواهد کرد.

اما بحثم این نیست. بحثم یه پیشنهاد است. شایدم دو تا! اسنپ و تپسی اگر می خوان کمکی به تهران بیچاره بکنن می تونن یکی از این دو تا کارها رو انجام بدن:

  1. سوار کردن مسافر اشتراکی. یعنی مثلا هر ماشین بتونه یک نفر رو جلو بشونه و یک نفر رو عقب. در صورتی که مسیرها تا حد قابل قبولی به هم نزدیک باشه و قیمت مثلا سه پنجم (یا حتی دو سوم) بشه، هم احتمالا راننده راضی است و هم خیلی از مسافرها. مسافر می تونه امکان سوار شدن نفر دوم رو توی اپ فعال کنه. مثلا من بگم اگر کسی هست که مسیرش، مسیر من رو حداکثر ۲۰٪ دیرتر می کنه، حاضرم یک سوم کمتر بدم ولی اون رو هم سوار کنیم.
  2. سرویس. یعنی مثلا من بتونم بگم هر روز ساعت فلان تا فلان می خوام فلان مسیر رو سر ساعت بهمان برم و قبول می کنم یک یا حتی دو مسافر دیگه هم داشته باشم. پول رو می دم و تاکسی دقیقا سر اون ساعت از اون مسیر به اون مسیر می ره و سر راه هم دو نفری که نزدیکن رو بر می داره. با توجه به گستردگی استفاده از تپسی و اسنپ، احتمالا این سرویس هم جواب معقولی می گیره.

راستش در مورد اینکه این سرویس ها به صرفه هستن و فقط کسانی که اطلاعات سفرها رو دارن می تونن نظر بدن ولی به عنوان ناظر بیرونی، می شه گفت برای همه مفید خواهد بود: مسافرهایی که می خوان کمی کمتر بدن، راننده ها و تپیس ای که کمی بیشتر در میارن و شهری که خودروهای کمتری توش برای رسوندن یک نفر آدم جا اشغال می کنن و بنزین می سوزونن و دود و صدا و حرارت تولید می کنن.

رادیوگیک ۰۸۵ – جوراب شلواری ۰۵ – خودارضایی

به رادیوگیک شماره ۸۵ رسیدیم که می شه رادیوجوراب شلواری شماره ۵! در این شماره به چیزی می پردازیم که طبق یکی از آمارها، ۹۴٪ مردها و ۸۴٪ زن ها انجامش می دن ولی معمولا نه فقط ازش حرف نمی زنن که انکارش می کنن یا ازش شرمگین می شن. چیزی طبیعی ولی خاموش. این شماره در مورد خودارضایی حرف می زنیم از منظر علم.

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

در ابتدا کمی از آمارها می گیم و در جلوتر از خطرات، فواید و هر چیزی که از علم پیدا کردیم.

موسیقی

  • آکولاد – شهر قصه
  • گوگوش – چوب می زنی
  • محسن نامجو – خط بکش
  • خورشید سیاه – آقای رییس جمهور
  • ماکان اشکوری – طعنه
  • آواز مریخیها
  • رضا کولغانی – مغزهای کوچک زنگ زده

با این ابزار، رپوزیتوری گیت خودتون رو از نظر امنیت اطلاعاتش بررسی کنید

گیت کمی پیچیده است! آدم ها توش اشتباه های زیادی می کنن و یکی از هک های مشهور این روزها اینه که آدم ها توی رپوزیتوری‌های گیت، دنبال پسوردها، دامپ اطلاعات و خیلی چیزهای دیگه می‌گردن. حتی چند وقت پیش رسم شده بود که آدم ها توی گیت هاب دنبال کسانی می‌گشتن که اشتباهی کل هاردشون یا یک دایرکتوری عظیم رو کامیت کردن و بعد با دانلود اون عملا کل هارد طرف رو می گرفتن! نکته بامزه هم اینجاست که اگر یکبار این اشتباه رو بکنین و مثلا یک فایل حاوی پسورد یا دامپ رمزنگاری نشده دیتابیس رو کامیت کنید و مثلا روی گیت هاب بفرستید، حذف کردنش کار راحتی نیست. یعنی حداقل با تکنیک‌های مرسوم فایل واقعا پاک نمی‌شه؛ چون این خصوصیت گیت است که قراره توش همه چیز قابل برگشت به حالت قبلی باشه!

این ابزار خیلی کوچیک، می تونه هر کامیت یا کل لاگ کامیت‌های شما رو در مقابل یک دیتابیس از اشتباهات احتمالی که آدم ها می کنن بررسی کنه و اگر خطری دید بگه. مثلا در مورد یک پروژه شخصی من این خطر ای نبود که اول کار، فایل تنظیمات اصلی سرور رو روی کل پروژه کامیت کرده بودم. برای استفاده از این ابزار چک کردن امنیت کامیت های گیت کافیه از اینجا فایل مرتبط با سیستم خودتون رو دانلود کنید و بعد از باز کردن، فایل scanrepo رو جایی کپی کنین (مثلا /usr/bin) و برای چک کردن کل لاگ های کامیت های قبلی در دایرکتوری گیت اینو بزنین:

$ git log -p | scanrepo

و مشکلات احتمالی رو ببینین (: اگر هم دوست دارین به قواعد اشکال یابی نگاهی بندازین چون نسبتا جالبه. امن باشین و خوش.

مرتبط
دوره رایگان گیت من اینجاست

آرشیو مجله بایت روی آشیو اینترنت

مجله بایت در دوران پیش از اینترنت عمومی، یکی از تاثیرگذارترین مجلات دنیای کامپیوتر بود. بخشی از شکل دهنده فرهنگ دنیای کامپیوتر در دهه ۱۹۷۰ تا اواسط ۱۹۸۰. اون دوران بر خلاف مجله های دیگه،‌ بایت واقعا سعی می کرد علاوه بر کل بیزنس کامپیوترهای خونگی، چیزهای مدرن‌تر مثل سوپرکامپیوترها رو هم پوشش بده و این باعث شده بود برای کسانی که به شکل عمومی کامپیوتر دوست داشتن، یک مرجع ماهانه فوق العاده بشه. این مجله برای ۴۲ سال منتشر شد و حالا آرشیو اینترنت به ما اجازه داده صفحه های شماره های مختلفش رو ورق بزنیم و لذت ببریم.

یک جور راهنمای انتخاب رشته لیسانس برای کسانی که کامپیوتر رو دوست دارن

خب این راهنمای انتخاب رشته نیست. سعی کردم در عنوان هم بگم که احتمال داره به نظر شما چیزهای مهملی بیاد. ولی به هرحال نظر منه. منی که ۲۰ سال پیش رفتم دانشگاه،‌ زمانی که چیزی به اسم هوش مصنوعی و علوم کامپیوتر و امنیت و این چیزها در دانشگاه‌ها نبود. ما به سادگی یک برق داشتیم و یک کامپیوتر و یک عمران و یک مکانیک و چند تا رشته دیگه. بعد که می رفتیم تو،‌در سال دوم تازه گرایش انتخاب می کردیم. هنری بود که اون سال ها زده بودن (: بد هم نبود.

اما راهنمای انتخاب رشته من نسبتا خلاصه است و چند تا بند داره:

به دانشگاه برین و مدرک رو بگیرین

به نظر من رفتن به دانشگاه و گرفتن مدرک مثبته. اینکه خودم کار می کنم و خودم می خونم و وقتم رو تلف نمی کنم شاید برای بعضی ها کار کنه (و کسانی رو می شناسم که کار کرده)‌ ولی در کل رفتن به دانشگاه به دلایل بسیار متنوع خوبه. بعضی هاش رو اینجا گفته ام.

چیزی رو انتخاب کنین که دوست دارین

منطقا باید چیزی رو انتخاب کنین که دوست دارین. اینکه الان عمران مشهوره پس برم عمران بخونم ایده مسخره ای است. شما بهتره علاقمندی خودتون رو در اولیت بذارین چون به هرحال این مدرک تا ابد با شما خواهد بود.

اما خیلی نگران کار اون رشته نباشین

چونکه تقریبا با هر مدرکی می شه هر کاری کرد. همکار مستقیم من ریاضی خونده و من هم برق/مخابرات. داشتن مدرک مزایایی داره ولی اینکه دقیقا مدرک شما چیه، تفاوت بزرگی در شغل کامپیوتری شما ایجاد نمی کنه. تقریبا هر مهندس خوب کامپیوتر چیزهایی که باعث شده خوب باشن رو خودش یاد گرفته و اتفاقا خیلی از آدم های خوب کسانی هستن که کامپیوتر نخوندن و مدرکشون بهشون یک امتیاز اضافه داده. مثلا مهندس مخابراتی که برنامه نویسی رو خوب بلده گزینه بسیار بهتری برای یک شرکت مخابراتی است از یک فارغ التحصیل نرم افزار.

اسم دانشگاه

و خب معلومه که اسم دانشگاه هم مهمه. احتمالا سبک سنگین کردنش در مقابل رشته کار سختی است و مثلا من ترجیح بدم توی خواجه نصیر برق بخونم تا توی شریف شیمی. کاملا بیخیال اسم دانشگاه نباشین که متاسفانه می‌فروشه.

ترجیحا مالتی دیسیپلیناری نخونین

نفهمیدم تیتر رو چی بذارم و از «میان رشته‌»ای استفاده کردم. رشته‌های بین رشته‌ای اونهایی هستن که به چند حوزه مختلف نیاز دارن. زمان ما ایران خیلی تو فاز ساختن موشک پوشک بود و رشته هوا-فضا درست شد. چیزی بین مکانیک و الکترونیک و احتمالا فیزیک و مکانیک (: این تیپ رشته‌ها در دنیای پیشرفته در سطوح بالاتر ارائه می‌شن. یعنی یک نفر مکانیک می خونه و بعد در دکترا به سراغ موشک ساختن می‌ره (: رشته های مالتی دیسیپلیناری (صنایع، هوا-فضا،‌ امنیت شبکه، …) چیزهایی هستن که هر بخششون از یک علم قرض رگفته شده و منطقا بهتره در مقاطع بالاتر سراغشون رفت. بخصوص که گاهی بعضی هاشون مد می شن و کلا چند سال بعد می بیننین ازش خبری نیست (:

کامپیوتر رفت و برگشت داره

دنیای کامپیوتر راحته. شما یه چیز دیگه می خونین بعد برنامه نویس می شین بعد از یادگیری ماشین خوشتون میاد و فوق لیسانس می رین هوش مصنوعی می خونین. یا مثلا کامپیوتر می خونین ولی بعدا به زیست شناسی علاقمند می شین و به عنوان برنامه نویس می رین در یک پژوهشگاه کار می کنین. یا مثلا کلا یه چیز دیگه خوندین و تو مترو کار می کنین و کم کم می شین مدیر سیستم های لینوکسی. همیشه حواستون باشه که وقتی در حوزه کامپیوتر هستین، دائما حق انتخاب خواهید داشت. خیلی نگران نباشین.

خوش بگذرونین

و مهمترین اصل اینه که تازه ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ سالتونه و هر چی خوش بگذرونین بهتره. معنی خوش گذرونی لش کردن نیست (: خوش گذرونی یعنی هی بچرخین، از هر چیز کمی تجربه کنین. علم های جدید رو یاد بگیرین و به دانشگاه و خر خونی توش محدود نباشین. در حد تموم شدن دانشگاه و حتی نمره های خوب تلاش کنین و عالیه ولی دائما به چیزهای دیگه سر بزنین و خودتون رو آماده بازار کاری کنین که تقریبا دانشگاه هیچ چیزی ازش نمی دونه. از فلسفه و رمان خوندن گرفته تا زبان و لینوکس و یادگیری ماشین و شبکه به شما برای داشتن پارتنر تا شغل تا زندگی بهتر به شما کمک خواهد کرد. وقت دانشگاه رو استفاده کنین و خوش باشین که زندگی کوتاهتر از این حرفها است.

معرفی، پیشنهاد و البته نکاتی و نقدی بر کتاب «انسان خردمند» نوشته یووال هرری

توی زیست شناسی، به گونه ما می گن انسان خردمند. قبلا گونه‌های مختلفی از انسان وجود داشته که مشهورترینشون نئاندرتال‌ها بودن با صورت متفاوت که ما الان تحت عنوان آدم های اولیه عکسهاشون رو میبینیم. اما بر خلاف خیلی از موجودات دیگه، همه ۵ گونه دیگه انسان‌ها از بین رفتن و فقط ما موندیم. تقریبا ۱۰۰هزار سال قبل. کتاب عظیم ولی پر کشش انسان خردمند یا به انگلیسی homo sapiens، نوشته یووال هرری روایتگر این تاریخ است. کتاب در سه بخش بزرگ سعی می کنه توضیح علم از اینکه «ما چطوری ما شدیم» رو توضیح بدیم. شاید بشه حتی بهش گفت بررسی تاریخ انسان از روزی که پا به عرصه حیات گذاشت تا امروز. این کتاب کل این ماجرای صد هزار ساله رو در سه انقلاب می‌بینه:

۱. انقلاب ادراکی: که حدود ۷۰هزار سال قبل باعث شد ما بتونیم صحبت کنیم و مغزمون بزرگ بشه و با ساخت جامعه و گفتگو، بتونیم ساختارهایی بسیار بزرگتر از اون چیزی که بقیه حیوانات / گونه‌ها می تونستن تشکیل بدیم
۲. انقلاب کشاورزی: که با زیاد کردن تولید، باعث شد ما بتونیم زیاد بشیم و البته یکجا نشین. این انقلاب تقریبا ۱۰هزار سال قبل اتفاق افتاد.
۲.۵. چیزی که انقلاب نیست ولی نتیجه مراحل قبلی است، همگونی انسان‌ها است. در این مرحله با بودن دین، پول مشترک، اهداف مشابه و.. نژاد بشر شروع می کنه به نزدیک شدن به یک شکل واحد
۳. انقلاب علمی: که به گفته هرری، حدود ۵۰۰ سال قبل شروع شد ما به اینجایی که الان هستیم برسیم

در هر بخش، هرری نگاهی به وقایع بزرگ داره. مثلا پیدایش دین ها توسط انسان‌ها و کارکرد اونها رو توضیح می ده یا مثلا بر اساس سرمایه داری و بررسی تاریخی ۱۴۰۰ تا ۲۰۰۰ به ما می گه که چطور برای پیشرفت یک کشور نیاز به قوه قضاییه مستقل بوده یا چطور شد که حکومت های مبتنی بر تجارت غربی تونستن بر حکومت های باج گیر شرقی پیشی بگیرن.

این کتاب به نظر من با وجود حجم زیادش، بسیار روان و جذاب بود. من نسخه انگلیسی رو خوندم و کاملا می‌شه حدس زد که نویسنده کتاب با تکیه بر علم چیزهایی نوشته که خیلی هم به مذاق خیلی از دینی‌ها خوش نمیاد ولی فکر نمی کنم اینها اونقدر باشن که ترجمه فارسی رو بی اعتبار کنن. به نظرم خوندنش به انگلیسی راحت است (حتی به عنوان کتاب اول) ولی شاید خیلی ها ترجیح بدن به خاطر حجم، فارسی بخوننش.

اما چیزی دیگه هست که کتاب رو کمی غیر جذاب می‌کنه! درسته که روایت عالی است و فکت ها جذاب، اما خیلی جاها نویسنده نظر خودش رو جوری بیان کرده که انگار توافق دانشمندهای اون حوزه است. مثلا در مورد فانتزی سازی از زندگی شکارچی/جمع آورها جوری حرف زده انگار در یک دوران طلایی زندگی می کردن و بعد با کشف کشاورزی، به گرسنگی و کار دائم مجبور شدن در حالی که خیلی از متخصصین حوزه چنین نظری ندارن. موقع خوندن کتاب باید دائما یادتون باشه که در حال خوندن یک نگرش به بخش هایی از تاریخ و چسبوندن اونها به هم هستین نه یک روایت دقیق از اینکه «ما چگونه ما شدیم».

اما در کل به نظرم کتاب فوق العاده است و خوندنش شدیدا توصیه می شه؛ برای شناختن خودمون و درک اینکه شبیه یک اتفاق در تاریخ بوده ایم که شاید پیش می اومدیم و شایدم پیش نمی اومدیم ولی به احتمال زیاد دوام زیادی نخواهیم داشت و در این وسط درک کردن کلی چیز از ماهیت پدیده‌های اطرافمون.

متاسفانه قیمت کتاب گرونه ولی خب… امروز بخرینش بهتر از اینه که صبر کنین تا ارزون بشه (: روش بهتر اینه که دو سه نفری بخرین و به نوبت بخونین و بعدش قرض بدین به بقیه یا حتی بفروشینش. دوست خوب من یک سرویس راه انداخته که می تونین تو چت بگین کتاب رو می خواین و همونجا کتاب رو [با تخفیف] بخرین و براتون پست بشه. اگر خواستین از این چت تلگرام برای سفارش کتاب استفاده کنین یا هر جای دیگه که می شه کتاب خرید – بخصوص کتابفروشی های فیزیکی. فایل دزدی انگلیسی هم در اینترنت به راحتی قابل پیدا شدن است. خلاصه اینکه تا تابستون تموم نشده، این کتاب رو خونده باشین تا آدمی باحالتر باشین.

آپدیت: طاقچه هم نسخه الکترونیک رو می فروشه. بسیار ارزونتر و قابل حمل تر (:

احتمال استرداد آسانژ به آمریکا بعد از لغو پناهندگی سیاسی‌اش از اکوادور

به نظر می‌رسه بالاخره بعد از شش سال وضعیت اقامت آسانژ در سفارت اکوادور در حال مشخص شدن است. و البته نتیجه خوب نیست. طبق اخباری که به رسانه‌ها درز کرده، احتمالا سفارت این کشور آمریکای جنوب در لندن، پناهندی سیاسی آسانژ رو لغو خواهد کرد و اگر آسانژ سفارت رو ترک کنه پلیس انگلیس اونو به جرم نقض مفاد آزادی مشروط، دستگیر خواهد کرد.

آسانژ از سال ۲۰۱۲ در سفارت اکوادور در لندن زندگی می‌کنه؛ کشوری که قبلا بهش پناهندگی سیاسی داده بود. مشکل واقعی نارضایتی آمریکا از انتشار اسناد محرمانه اش روی ویکی‌لیکس است ولی آمریکا نیاز داشت که به شکلی آسانژ رو به آمریکا بیاره تا بتونه اونو محاکمه کنه. شکایت اول از سمت سوئد اومد که توش زنی آسانژ رو متهم به تجاوز کرده بود. البته تجاوز توی سوئد خیلی پیچیده است و مثلا می تونه مبتنی بر این باشه که بدون رضایت زن، وزن بدن خودتون رو روش انداختین یا با اینکه می دونستین زن سکس با کاندوم رو ترجیح می ده، از کاندوم استفاده نکردین. این شکایت الان پس گرفته شده اما اینبار آسانژ از طرف بریتانیا متهم است به اینکه در حالی که بهش گفته بودن نباید کشور رو ترک کنه، به سفارت اکوادور رفته و اونجا پناهنده شده.

به احتمال زیاد هر پلیسی که آسانژ رو به هر دلیلی دستگیر کنه، بعد از محاکمه خودش اونو تحویل آمریکا می‌ده تا به جرم انتشار مدارک در سایت ویکی‌لیسکس محاکمه بشه.

در حال حاضر رییس جمهور اکوادور (مورنو) در حال سفر به لندن است تا توی یک کنفرانس شرکت کنه ولی گفته در مورد آسانژ صحبتی نخواهد بود. اون وضعیت آسانژ رو غیرقابل ادامه خونده. انگلیس تا ۲۰۱۵ پلیس‌هاش رو بیرون سفارت مستقر کرده بود ولی بعد از اینکه گفته شد اینکار برای مالیات دهنده‌ها ۱۳ میلیون دلار هزینه داشته، قطعش کرد و گفت هر وقت آسانژ سفارت رو ترک کنه، قابل دستگیری خواهد بود.

مرتبط:
نظر کارگروه بازداشت خودسرانه سازمان ملل در مورد آسانژ
راهنمای ویکی‌لیکس برای خبرنگاران

خاطرات من و سام رجبی، از دی اند دی تا دوچرخه سواری

دیگه حساب از دستمون در رفته. فکر کنم نزدیک یا خود دویست روزه که سام رجبی با چندین آدم علاقمند محیط زیست دیگه تو زندان هستن و با اینکه وزارت کشور و وزارت اطلاعات بارها گفتن که از نظرشون اونها بی‌گناهن، هنوز هیچ کس پاسخگوی هیچ چیز نیست. قبلا بارها آدم ها رو دستگیر کردن و زندگی شون رو خراب کردن و بعد گفتن «به این نتیجه رسیدیم که چیزی نبود، [نیمه]‌ آزادید» ولی اینبار شاید چون یکیشون تو زندان خودکشی شده، گفتن این براشون کمی سخته.

من سام رو تا دو سال پیش اصلا نمی‌شناختم. بعدش سر بازی های دی اند دی باهاش آشنا شدم و دیدم چه آدم فوق العاده ای است. با اینکه از همه ما بازی رو بهتر بلد بود، با حوصله با ما همراه می شد و توی بازی به همه کمک می کرد و حتی یکبار هم به مستر بازی ایراد نگرفت که فلان جا رو می شد فلان طور کرد. کاری که اگر من بودم، مطمئن هستم نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم و می کردم. سام توی اون سری بازی ها همیشه برای ما غذا پخت و با حوصله آورد. هر بار از یک کشور و یک سبک غذا.

بعدا که به دوچرخه علاقمند شدم، فهمیدم سام هم علاقمند است و برای اولین مسیر طولانی دوچرخه مون، گفت باهامون میاد. دوچرخه خسته اش رو آورده بود و وقتی دید واقعا قابل استفاده نیست با حوصله و دوستی بسیار مسیر رو رانندگی کرد تا بتونیم از دوچرخه سواری لذت ببریم و همزمان همراه هم باشیم. بعدش هم باربند دوچرخه اش رو به ما داد، که هنوزم دستمونه.

یکبار دیگه هم سام رو توی خیابون دیدم. من از ولیعصر پایین می رفتم و اون با ماشین از کنارم رد شد. جلوتر ایستاد و گپ زدیم و حال و احوال کردیم. حالا بارها هنگام رد شدن از اون نقطه ولیعصر و چند بار هنگام رد شدن از گردنه لواسون که عکس بالا اونجا گرفته شده یاد سام می کنم. یاد اینکه چقدر کم هستن آدم هایی که بتونی رو شرافتشون قسم بخوری و چقدر کم هستن کسانی که اینطوری دلشون برای محیط زیست بسوزه و بهترین دوستانشون شکاربان‌ها باشن و تلاششون حفظ گونه‌های گیاهی و جانوری منطقه.

مسخره است که حینی که نمی دونم کی هنوز ایده اش اینه که سام‌ها باید تو زندان باشن، اینهمه فساد و تباهی تو کشورمون دیدیم که هیچ کس هم کاری باهاشون نداره. از دزدیده شدن اسناد هسته ای مون توسط تیم اسراییل از دل تهران رو شنیدیم تا تجاوزها تا حقوق های میلیاردی تا بسته اعلام شدن پرونده اسید پاش‌ها تا بی آبی و بی برقی و … و هنوز فلانی در کشور دغدغه‌اش اینه که از پاک ترین بچه‌ها بدون حضور وکیل و حقوق متهم و در عین ادعای حتی وزارت کشور و اطلاعات خودش به بیگناهی‌شون، بالاخره یه چیزی در بیاره یا اگر لازم شد بسازه تا بتونه بگه «دیدین گفتم؟». مطمئن هستم اگر از من بپرسین که ۱۰ نفر از شریف‌ترین آدم‌هایی که می‌شناسم رو نام ببریم، سام رجبی حتما بالاهای لیست است.

پ.ن.۱. شرمنده ام از خودم و وضع اطرافم
پ.ن.۲. من شخصا سام رو می‌شناسم. بچه‌های دیگه ای هم در همین شرایط زندان بی سر و ته هستن ولی من گفتم خاطره شخصی ام از سام رو بگم