
خبر لپتاپ ۳۵ دلاری هند برای مدتی طولانی در رسانهها بوده اما چند وقتی است که دیگر درباره آن چیزی نمی شنویم. احتمالا به این دلیل که حالا برنامهاش را به تولید تبلتهای آموزشی تغییر مسیر داده.
انگجت چند روز قبل گزارش داد که هند قرارداد تولید تبلتهای بسیار ارزان آموزشی را با شرکت HCL Technologies امضا کرده. احتمالا اولین سری تولید، تنها شامل تبلتهای ۷ اینچی خواهد بود که تا ده ژانویه به دست مصرف کننده خواهند رسید. قیمت فعلی ۳۵ دلار اعلام شده اما دولت هند کماکان در تلاش است تا از طریق تولید بسیار انبوه و دادن سوبسید به این پروژه، آن را حتی تا ۱۰ دلار هم پایین بیاورد.
این تبلت که شری کاپیل – وزیر منابع انسانی – اخیرا نمونهاش را رونمایی کرده، از آندروید به عنوان سیستم عامل استفاده خواهد کرد و میتوان از آن برای دیدن ویدئوهای یوتیوب نیز استفاده کرد. هنوز تمام مشخصات به شکل رسمی اعلام نشدهاند اما به احتمال بسیار زیاد، این گجت فوق ارزان به وای.فای و دو گیگابایت فضای ذخیره سازی مجهز خواهد بود. به نظر میرسد که راهاندازی سایتی برای در به اشتراک گذاشتن محتواهای آموزشی قابل استفاده توسط این دستگاه، نشانه دیگری باشد از هدفگیری دانشآموزان هندی به عنوان اصلیترین مصرف کننده این دستگاه.
مطمئنا یک دستگاه ۳۵ دلاری، هیجان بسیار زیادی نزد گیکها ایجاد خواهد کرد اما به راحتی میشود حدس زد که چنین دستگاهی توان کافی برای تبدیل شدن به ابزار اصلی یک کاربرد عادی را هم نخواهد داشت. احتمالا هدف هند ار ارائه چنین دستگاهی، آشنا کردن حجم عظیمی از نسل جوان هند است با تکنولوژی تا اولا در کشور کسی از تکنولوژی نترسد و ثانیا استعدادهایی که در آینده میتوانند صنعت کشور را به جلو ببرند، اجازه خودنمایی پیدا کنند.


علی عبدالامام،
امروز روز تولد وبلاگستان فارسی است. خبر خاصی هم نیست. نه اولین پست وبلاگ یک حادثه تاریخی است و نه وبلاگستان جریانی عجیب و غریب.
حکایتی هست از پادشاهی که در روزگاری که نه تلفنی بود و نه دولتی و نه سیستمهای مدیریت، با لباس مبدل در خیابانهای شهر و روستا میگشت تا ببیند که مردم در چه وضعی زندگی میکنند و دربارهاش چه فکر میکنند. یکبار این پادشاه در شب سرد به روستایی رسید و از یک نفر خواست برایش لباس گرم بیاورد، روستایی لباس گرم آورد و شاه پوشید ولی هنوز سردش بود. لباس بیشتر را هم آوردند و پوشید ولی هنوز سردش بود. از روستایی پرسید: «چیز دیگری برای پوشیدن و گرم شدن ندارید؟» و روستایی گفت «فقط پالان خر مانده که میتوانم بیاورم بیندازید رویتان.» شاه کمی مکث کرد. پوشیدن پالان خر برای پادشاه؟ مطمئنا نه. اما سرما را هم که نمیشود کاری کرد. پس یک فکر خوب به ذهنش رسید: «همان را بیار. ولی اسمش را نگو.»
زنان در کشور ما مهندسان خوبی هستند. حتی در کشورهایی اروپایی هم به اندازه ایران در دفاتر مهندسی، خانم نمی بینید. اینجا زنان به دلایل مختلف تلاش بسیار زیادی دارند تا در کنکور قبول شوند، در رشتههای مختلف درس بخوانند و در جامعه فعال بمانند اما آیا در دنیای نرمافزار آزاد و جامعه لینوکسی هم همینطور است؟ متاسفانه نه.