بایگانی ماهیانه: ژانویه 2011

زیبایی‌های مصر

گفته بودم که چندان اخبار رو دنبال نمی‌کنم ولی دلیل نمی شه از زیبایی‌هاش لذت نبرم…


هاها… به مبارک می گه برو که منم برم خونه و قصه تمومه شه.


اگر حکومت شما اینترنت رو آورد پایین، حکومتتون رو بیارین پایین. ناشناس


مردم در جلوی پلیس ضد شورش هستن. پلیس در حد خز، سنگ پرت می کنه به مردم و مردم هم با سنگ جواب می دن. پلیس ضد شورش تیر هوایی می زنه (احتمالا اعتقادات دینی، اخلاق یا عقلشون اجازه نمی ده مستقیم به مردم شلیک کنن) و در مقابل نفربرهای ارتش می یان جلوی مردم و خودشون رو می کنن سپر مردم در مقابل پلیس و مردم پشت زره پوش های نظامی سنگر می گیرن و به پلیس سنگ پرت می کنن. البته به معنی پیوستن ارتش به مردم نیست بلکه نشون می ده که ارتش عقلش می رسه که کشتار راه نندازه یا حداقل رییس سی سال اخیر حکومت مصر اینقدر عقل به خرج می ده که از طریق کشتار مردم سعی نکنه کماکان رییس بمونه و حتی از ارتش استفاده می کنه که تا حد ممکن کار به خونریزی کشیده نشده.

سورس کسپراسکای کسپرسکی ۲۰۰۹ روی اینترنت

هاهاهووهه… ظاهرا سورس برنامه کسپراسکای کسپرسکی ۲۰۰۹ به اینترنت راه پیدا کرده. دارک کودر از سایت آن‌ریموت می‌گه که به کد نگاهی کرده و کد به نظر معتبر می‌رسه. برای کمپایلش ویژوال استودیو سی پلاس پلاس ۲۰۰۸ بهترین گزینه است.

کل سورس تقریبا ۱ گیگابایت است و بدون شک نگاه کردن بهش برای خیلی‌ها جالب. سورس زیپ شده تقریبا ۳۰۰ مگ. سورس کسپراسکای کسپرسکی رو دانلود کنین و خوش بگذرونین.

توضیح: لینک به سورس رو برداشته ام چون اون لینک دیگه کار نمی کرد. اگر کسی واقعا علاقمنده، خودش می تونه لینک رو پیدا کنه

جلوگیری از ورود تفنگ ده سانتی متری به هواپیما

امنیت فرودگاه‌ها این روزها واقعا مایه خنده همه شده.. و البته مایه دردسر. همین چند روز قبل کن لیولد و همسرش که از مسافرت انگلیس برمی‌گشتند یک عروسک کوچک سرباز خریدند تا با خودشان به کانادا برگردانند اما مامورین امنیتی هواپیما با استفاده از دستگاه اشعه ایکس متوجه حضور یک اسلحه در وسایل آن‌ها شدند و در عین تعجب حضار، تصمیم گرفتند که این اسلحه اجازه ورود به هواپیما ندارد تا یک بار دیگر همه ببینند که وضع قوانین محدود کننده عام، گاهی چقدر خنده‌دار می‌شود.

این زن و شوهر در نهایت یک پاکت خریدند و «مسلسل» را پنج روز بعد از رسیدن خودشان به کانادا، از طریق پست تحویل گرفتند. مدیر موزه‌ای که عروسک را فروخته بود در این باره بعد از اشاره به اهمیت امنیت و اضافه کردن اینکه این مورد دیگر زیادی بوده، گفت که خوشحال است این زن و شوهر به جای مسلسل، تانک نخریده بودند.

چرا در مورد اتفاقات اخیر نمی نویسم

راستش من گاهی در مورد یک چیزهایی می نویسم و در مورد یک چیزهایی نه. معمولا دوستان ایمیل می زنن که چرا مثلا فلان چیز رو ننوشتی یا چرا فلان چیز رو تحلیل نکردی. حتی این اواخر یکی ایمیل زده بود که چون فلان مطلب – به قول خودش بی اهمیت – رو در حالتی که یک جریان مهم دیگه داشت اتفاق می افتاد نوشتم، پیام خیلی خوبی منتقل کردم!

به خاطر این جریان‌ها لازمه چند تا توضیح بدم:

  • من اصولا ایدئولوژی خیلی پیچیده ای ندارم. اینجوری نیست که مثلا بگم انقلاب در هر صورتی خوبه و از تحول حتما استقبال می کنم. دوستان انقلابی هستن که از هر انقلابی هر جای دنیا خوشحال می شن. من اینطوری نیستم. بعضی‌ها هم می‌گن هر چیزی که هست خوبه و بهتره جلوی شلوغی گرفته بشه. من اونطوری هم نیستم.
  • من در مورد چیزهایی که بهشون علاقه دارم، اگر در موردشون چیز جالبی یا قابل گفتنی بدونم، می نویسم. مثلا الان واقعا برام جالبه که توی تونس یا مصر چه خبره ولی چون وقت نمی کنم در موردش بخونم، چیزی هم نمی نویسم. اگر هم می خوندم و چیز مستقلی برای گفتن نداشتم، باز هم نمی‌نوشتم.
  • به شکل عمومی اهل شعار دادن در گروه‌های بزرگ نیستم. اگر همه دارن از یک چیزی می گن، خب چه نیازیه من هم تکرار کنم اگر حرف جدیدی ندارم؟ موضع گیری مال اونها است که ازش پول در می یارن یا از طریقش زنده می مونن.
  • من برای خودم ارزش های پایه ای ساده ای دارم. مثل آزادی بیان و عدم خودفروشی به خاطر قدرت. اگر این فاکتورها در جامعه ای بالاتر بره خوشحال می شم و اگر پایین بیاد ناراحت می شم. اما الزامی هم ندارم در موردشون بنویسم
  • و در نهایت اینکه کیبرد آزاد وبلاگ شخصی یک گیک است که علاقه شدید به سیستم عامل و آزادی بیان داره. اینجا خبرگزاری نیست که رفقا (: هیچ پیام پنهانی هم نداره. همونی است که هست

هاها راستی بگم که:

  • آزادی بیان این نیست که هر کس هر جایی هر چیزی بگه. آزادی بیان اینه که آدم ها حق آزادی عقیده و تبلیغ اون رو داشته باشن. هر کس اجازه داشته باشه وبلاگ خودش رو داشته باشه و هر کس بتونه بر رسانه‌‌ای که توسط پول خودش اداره می‌شه کنترل داشته باشه. اگر کسی دغدغه آزادی بیان در این کشور رو داره، جای مبارزه زیاده (:

این رو گفتم چون کامنت یکی از دوستان به عنوان اسپم حذف شده بود و من هم باید بخونم و اگر واقعا اسپم باشه تاییدش نمی کنم. ربط زیادی به بحث بالا نداشت ولی خب گفتم حالا که بحث شخصیه اینم همین لا ما ها بگنجونم.

مراسم بزرگداشت دکتر عبداللهی

استاد عبداللهی استادی عالی بود. به من یاد داد که دنیا تک رنگ نیست و نظریه‌ها عینک‌هایی هستن برای دیدن طیف‌های مختلف. البته همین استاد به من یاد داد که درست و غلط در دنیا وجود داره و جامعه شناس باید متعهد باشه. حداقل این خاطره منه. دنیا در حال حاضر کاملا چیز مزخرفی است ولی می تونه بهتر بشه. اونهم آنی. با بهتر بودن ما. شاد بودن ما، دنیایی ساخته می‌شه که دیکتاتورهاش مایه خنده هستن و حتی اعدامش مایه بزرگواری و زندگی آرومش آرزوی مایی که دنبال قهرمان ها نیستیم. عبداللهی تک تک اینها رو نگفت اما من اینها رو سر کلاسش یاد گرفتم و حتما مراسم یادبودش رو هم می‌رم. هم از طرف خودم هم از طرف سینا. و خوشحالم که از این آدم در طول حیاتش هم تقدیر شد و می‌دونست که محبوب ما است.

مرتبط: نوشته قبلی من و خاطرات قبلی من از دکتر محمد عبداللهی