
دسته: مقاله
دستگیری وبلاگنویس بحرینی
علی عبدالامام، وبلاگنویس بحرینی که در گلوبال ویسز هم مینویسد توسط حاکمان بحرین دستگیر شده. ادعا؟ انتشار «اخبار دروغ» در سایت بحرین آنلاین. این سایت یک سایت طرفدار دموکراسی در بحرین است که در داخل کشور، سانسور شده.
اطلاعات بیشتر درباره علی و ده دستگیر شده حقوق بشری دیگر را در اینجا بخوانید.
وبلاگستان و تلویزیونهای سه بعدی
امروز روز تولد وبلاگستان فارسی است. خبر خاصی هم نیست. نه اولین پست وبلاگ یک حادثه تاریخی است و نه وبلاگستان جریانی عجیب و غریب.
امروز اتفاقا روزی هم هست که کامبد توی وبلاگش در این باره نوشته که «چرا هنوز نباید تلویزیونهای 3D خرید». خب بدون شک این دو تا ربطی به هم ندارن ولی یک چیز توشون مشترک و مهمه: «جو (به معنی آتمسفر؛ نه اون چیزی که الاغ می خوره)».
تلویزیون سه بعدی هنوز یک چیز کاربردی نیست و هنوز هم اصولا فیلم، سریال و کارتون سه بعدی چندانی برای دیدن وجود نداره و کاربرد این تلویزیون هم اصولا با کاربرد یک تلویزیون کلاسیک کاملا متفاوت است (مثلا نمی تونین روشن بذارینش که پخش کنه و مشغول یک کار دیگه باشین و گاهی نگاهی بهش بندازین بلکه مثل سینما باید بشینین و نگاه کنین).
وبلاگ هم وقتی در ایران ظاهر شد چنین چیزی بود: یک دریچه برای بیرون ریختن هیجان ها و چیزهای پیش از ممنوع و شکستن محدودیتها و ایجاد ارتباط و غیره و غیره. عبارتهایی مثل «وبلاگنویس» همون زمان باب شد. جوری که انگار کسی که توی وبلاگش شعر عاشقانه کپی پیست می کنه هویتی مستقل از هویتش توی جامعه داره. شکی نیست که وبلاگ برای ایران عمیقا مفید بود و تاثیر پر هیجانش رو گذاشت و بعد به حالت تعادل رسید.
حالا در وضعیت تعادل هستیم: هر کس حرفی برای گرفتن داره می نویسه و خیلی از کسانی که در موج اول وبلاگ بهشون فرصت داد سکوتی که دچارش بودن رو بشکنن و مثلا درباره حقوق بشر، تکنولوژی، آزادی اجتماعی و دغدغههای واقعیشون بنویسن، این روزها شغلشون شده همون کار (چه در ایران چه در خارج). در وضعیت تعادل، تعداد کسانی که وبلاگ مینویسن خیلی کمتر شده و دیگه اینکه هر کی به هرکی برسه، تعداد وبلاگهاش رو به رخ بکشه تموم شده. این خیلی هم خوبه.
الان چندین وبلاگ خوب هست و چندین آدمی که با وبلاگ خودشون رو کشف کردن و حالا واقعا جایی هستن که باید باشن. راستش من کسانی که از رکود وبلاگستان حرف می زنن رو نمی فهمم. اونها باید اول نشون بدن که اصولا از وبلاگستان چی می خوان؟ انقلاب؟ رسانه متمرکز؟ آگاه کردن مردم در کشوری که دومین سانسور کننده اینترنت جهان است و اولین زندان خبرنگاران جهان؟ منظورتون از رکود چیه دوستان؟ به نظر من که وبلاگستان در حال تعادله (: درست مثل تلویزیونهای سه بعدی در یکسال بعد.
پی نوشت: این مطلب به دعوت بلاگنوشت در مورد روز وبلاگستان فارسی نوشته شده
اسم ترسناک لینوکس
حکایتی هست از پادشاهی که در روزگاری که نه تلفنی بود و نه دولتی و نه سیستمهای مدیریت، با لباس مبدل در خیابانهای شهر و روستا میگشت تا ببیند که مردم در چه وضعی زندگی میکنند و دربارهاش چه فکر میکنند. یکبار این پادشاه در شب سرد به روستایی رسید و از یک نفر خواست برایش لباس گرم بیاورد، روستایی لباس گرم آورد و شاه پوشید ولی هنوز سردش بود. لباس بیشتر را هم آوردند و پوشید ولی هنوز سردش بود. از روستایی پرسید: «چیز دیگری برای پوشیدن و گرم شدن ندارید؟» و روستایی گفت «فقط پالان خر مانده که میتوانم بیاورم بیندازید رویتان.» شاه کمی مکث کرد. پوشیدن پالان خر برای پادشاه؟ مطمئنا نه. اما سرما را هم که نمیشود کاری کرد. پس یک فکر خوب به ذهنش رسید: «همان را بیار. ولی اسمش را نگو.»حالا جریان لینوکس است و پست آخر جف هوگلند در وبلاگ «اندیشههایی درباب تکنولوژی». نوید در وبلاگ آیلینوکس هم آن را ترجمه کرد. بحث این است که ظاهرا اسم لینوکس به تنهایی ترسناک است و برای غیر گیکها یک جور علامت خطر مترادف با «نزدیک نشوید.». این پست استدلال میکند که دو تا از موفقترین پروژههای دنیای لینوکس امروز (اوبونتو و آندروید) هر دو شدیدا مواظب هستند که برای کاربران عادی اسمی از لینوکس نبرند. این سایت اشاره میکند به صفحه اول این دو وبسایت و تاکید میکند روی نبودن نام لینوکس در آن.
شاید برای ما گیکها، استدلالی مشابه اینکه «این لینوکس دارد.» به معنی این باشد که «حتی اگر بد باشد میخواهمش.» ولی در دنیای آن بیرون «این لینوکس دارد.» معمولا معنیاش این است میشود که «حتی اگر خوب باشد به درد من نمیخورد.» و این شاید واقعا رازی باشد که اوبونتو و آندروید با آن به موفقیت رسیدهاند. حتی شاید بتوانیم اپل را هم قاطی استدلال کنیم و بگوییم اینکه اپل هیچ وقت به طور مشخص برای کاربران نهایی از یونیکسی بودن سیستمش حرفی نزده مبتنی بر همین استراتژی است.
حالا سوالی که پیش میآید این است که ما این وسط چکار کنیم؟ ما میتوانیم دو استراتژی کاملا متضاد داشته باشیم. اولی اینکه وقتی آدمهایی را میبینیم که اپل دارند، گنو/لینوکس اوبونتو دارند یا از گوشی آندروید استفاده میکنند و از آن راضی هستند به شکلی غیر ترسناک توضیح دهیم که لینوکس یک هسته بزرگ است که این چیزهای خوب، روی آن رشد کردهاند یا حتی از گنو حرف بزنیم و جذابیتی که حضور آن به هر چیزی اضافه میکند بدون اینکه کاربر نهایی لازم باشد با پیچیدگیهایش درگیر شود.
استراتژی دوم هم میتواند همان استراتژی بازاریابی گوگل و کانونیکال و آندروید باشد: با گنو/لینوکسهایمان کار کنیم بدون اینکه روی گنو/لینوکس بودن آن تایید کنیم. احتمالا مادر من اگر بخواهد اینترنت را براوز کند و با من چت کند، یک کامپیوتر که به راحتی بتواند به اینترنت وصل شود و ویروس نگیرد برایش کافی است و اصلا هم لازم نیست اسم آن را گنو/لینوکس بگذاریم چون همه شروع خواهند به توضیح دادن اینکه «لینوکس برای شما راحت نیست.»
اینکه کدام استراتژی را انتخاب میکنیم زیاد مهم نیست. حتی شاید هر دوی آنها را همزمان با هم پیش ببریم اما چیزی که به نظر من مهم است که هیچ وقت کسی را مجبور به استفاده از چیزی نکنیم فقط چون خودمان از آن خوشمان میآید. یک ابزار از نظر من خوب است چون قابلیتهای بالاتر و بهتری دارد و فلسفه خوبی را تشویق میکند نه چون اسمش لینوکس است.
تواگیز: چون همه چیزهای مصور رو دوست دارند
تواگیز ساده ترین چیز ممکن است: مصور کردن یک توییت از خیل عظیم توییتهای مردم

مثلا این یکی می گه:
توییتر من رو یاد یخچال میندازه. وقتی بیحوصلهای هی می ری سراغش و از و بستهاش میکنی شاید توش چیز جدیدی باشه. @5tevenw
زنان و نرمافزار آزاد
زنان در کشور ما مهندسان خوبی هستند. حتی در کشورهایی اروپایی هم به اندازه ایران در دفاتر مهندسی، خانم نمی بینید. اینجا زنان به دلایل مختلف تلاش بسیار زیادی دارند تا در کنکور قبول شوند، در رشتههای مختلف درس بخوانند و در جامعه فعال بمانند اما آیا در دنیای نرمافزار آزاد و جامعه لینوکسی هم همینطور است؟ متاسفانه نه.
نگاهی به فرومها و چترومها و لاگها بزنید و نسبت زنان به مردان را نگاه کنید. یادم هست اولین لاگی که من میرفتم، تنها دو شرکت کننده دختر داشت در مقابل تقریبا سی نفر پسر. در انجمنهایی مثل تکنوتاکس یا فروم اوبونتوی فارسی هم تقریبا یادم نمیآید به جز پسر دیده باشم. چرا؟
این مشکل منحصر به ایران نیست و یک مشکل جهانی است. از پیشرفتهترین کشورها تا عقبماندهترین آنها، زنان نقش کمی در دنیای لینوکس و نرمافزار آزاد دارند. یک دلیل میتواند عدم رشد اعتماد به نفس تکنولوژیک از دوران اولیه زندگی باشد. لذت بردن از محیط آزاد نیازمند اعتماد به نفس مبارزه با مشکلات و دنبال راه چاره گشتن است. در زمینههای تکنولوژیک به راحتی میتوان دید که این خصیصه در پسرها بیشتر از دخترها تقویت میشود. در عین حال دخترها روابط دوستی سختتری دارند. مردها به سادگی با هم دوست میشوند و در نرمافزار آزاد به هم کمک میکنند در حالی که وقتی اکثریت کنترل در دست مردها است، دخترها نمیتوانند به همان راحتی در جمعها وارد شوند، با مردها دوست شوند و رابطه در سطح سیستم عامل تا مدتها ادامه پیدا کند.
اگر بخواهیم درباره دلایل صحبت کنیم، فهرست بسیار طولانی خواهد شد. از آموزشهای رسانهای که کامپیوتر را در اختیار مردان نشان میدهد تا انتظار جامعه از یک زن برای اولویت بیشتر دادن به زندگی شخصی نسبت به کامپیوترها تا نبودن الگوهای تکنولوژیک زنانه کافی در دنیای نرمافزار آزاد. اما بحث ما تحلیل اینها نیست. بحث من در اینجا این است که ما باید این موضوع را بدانیم و درباره آن حساس باشیم.
بسیاری از توزیعها (از جمله دبیان) بخشهای ویژه زنان دارند که حوزه کارشان تبلیغ و فعالیت بر روی مشارکت زنان است. چه از طریق آموزش به زنانِ، چه از طریق نشان دادن نمونههای موفق حضور زنان در دنیای آزاد و چه از طریق مطبوعتر کردن این دنیا برای آنان. چنین پروژه ای در بنیاد نرمافزارهای آزاد هم وجود دارد که هدفش بالا بردن مشارکت زنان در دنیای آزاد است.
کشوری مثل کشور ما، با وجود نسبت غیرقابل باور زنان در دنیای مهندسی و اینترنتش نسبت به معیارهای جهانی و منطقهای، فرصت خوبی برای تمرکز روی این بخش است. کاری که ما باید بکنیم، زور کردن کسی برای ورود به دنیای لینوکس نیست بلکه باید به دنبال راحت کردن و دوستانه کردن محیط باشیم برای هر کسی که میخواد داوطلبانه وارد شود. محیط مطبوع به سادگی محیطی است که آدمها در آن آدم هستند. مستقل از جنسیت، رنگ پوست، زبان و غیره. به نظر من در صورت ایجاد چنین محیطی در دنیای آزاد و ارائه تصویری شفاف از زنان موفق در تکنولوژی، ایران به راحتی میتواند به یکی از نمونههای جذاب مشارکت زنان در دنیای نرمافزارهای آزاد تبدیل شود.
تو بدم، بمیر و بدم
بارها و بارها شده که لازم بوده این حکایت رو برای آدمها بفرستم ولی متاسفانه لینک خوبی ازش نداشتم… حالا تصمیم گرفتم شخصا یک پست براش درست کنم تا چه خودم چه هر کس دیگه که خواست، بتونه لینکش رو برای اونی که باید به جای سوال پرسیدن و حرف زدن و نظر دادن کارش رو بکنه ولی نمیکنه، بفرسته. متاسفانه نمیدونم حکایت از کجاست. خوشحال میشم اگر کسی بدونه و بنویسه.
پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی كند. استاد گفت: «دم آهنگری را بدم!» شاگرد مدتی استاده، دم را دمید، خسته شد. گفت: «استاد اجازه میدهی بنشینم و بدمم؟» استاد گفت: «بنشین.»
باز مدتی دمید و خسته شد، گفت: «استاد! اجازه میدهی دراز بكشم و بدمم؟» گفت: «دراز بكش و بدم».
بعد از مدتی باز خسته شد. گفت: «استاد اجازه میدهی بخوابم و بدمم؟»
استاد گفت: «تو بدم، بمیر و بدم»
این پست را گوش کنید: [audio:http://jadi.net/wp-content/uploads/2010/08/bemir_o_bedam.mp3|titles=تو بدم، بمیر و بدم]
مجتمعهای فضایی دهه ۱۹۷۰
ماجرا بسیار ساده است: در دهه ۱۹۷۰، ناسا از مجموعهای از هنرمندان خواست تا تصورشان از یک مجتمع مسکونی فضایی با قابلیت سکونت ده هزار نفر را ترسیم کنند…
