لینوکس در هفته سی ام

  • شوکه کننده ترین خبر، اهدای چند هزار خط به لینوکس بود از طرف بزرگترین رقیبش یعنی مایکروسافت. مایکروسافت در یک تصمیم صحیح، چند هزار خط درایور به کرنل لینوکس داد. ما منتظریم شرکت‌های تجاری دیگر هم کدهای بازمتن درایورهایشان را در اختیار لینوکس بگذارند. آخرین آپدیت اینه که لینوکس، این کد رو به کرنل اضافه کرده.
  • یک هفته دیگه هم باید منتظر ارائه کی.دی.ای. نسخه ۴.۳ بمونیم. تیم توسعه دهنده اعلام کرد که به خاطر رسیدن حداکثر کارایی ممکن در این نسخه، ارائه نسخه جدید رو یک هفته عقب می‌ندازه و به جاش این هفته نسخه سوم کاندیدای انتشار رو ارائه می‌ده که توش یک باگ اصلاح شده: پلاسماها دیگه بعد از تغییر اندازه برای چند لحظه فریز نمی شن.
  • آخرین خبری که در این هفته می‌نویسم، خبر راه افتادن سایت فارسی کی دی ای یا به قول سایت، جامعه کاربران فارسی زبان میز کار کی دی ای است. به احتمال زیاد، من هم جزو آدم های فعال توش خواهم بود تا بتونیم منبعی داشته باشیم که بتونه جواب سوالات فراوان کاربران لینوکس باشه (:

کسی نباید به خاطر عقیده و اظهار اون، به زندان بره

در هفته‌های اخیر، یکبار دیگه ایران اسلامی تبدیل شد به بزرگترین زندان خبرنگاران جهان. این واقعا متاسف کننده است و من واقعا شرمنده‌ام. در حال حاضر ایران ۳۶ روزنامه‌نگار زندانی داره که دوستان آنلاین ما ابطحی و وحیدآنلاین و خانم توحیدلو و ژیلا بنی یعقوب هم جزو اونها هستن. من می خوام اونها سریعا آزاد بشن. در ظاهر من قدرتی ندارم ولی زیبایی کار اینه که بهترین آدم‌های طول تاریخ با من هم نظر بوده‌ان و همین الان هم با شرافت‌ترین انسان‌های دنیا، با من همراهن. من به همراه تمامی آدم‌های شجاع تاریخ و شریف زمین، خواهان آزادی افرادی هستم که به خاطر عقیده و اظهار اون، به زندان می‌رن.

این رو به دعوت بلاگنوشت نوشتم. کسی رو دعوت نمی کنم چون می دونم همه خودشون می دونن که باید بنویسن.

چه کسی ممکنه تئوری «نشاط جنسی جامعه از طریق حجاب» رو مطرح کنه؟

احتمالا یک هفته قبل مطلب مشعشع ابراهیم فیاض رو در رجا نیوز خوندین که:

حجاب در اسلام براي حفظ نشاط جنسي است، چون حجاب تخيل جنسي را تحريك مي‏كند و سبب مي‏شود كه مسئله جنسي معنادار شود و دچار بي‏معنايي نگردد.

و البته ۱۵۰۰ کلمه دیگه از همین عبارت در تلاش برای گفتن اینکه چقدر حجاب سکسیه و چقدر دخترهای مسلمان تحریک کننده هستن. جدای از همه نقض غرض‌های مقاله، برای من سوال بود که کدوم ذهن فتیشیستی ممکنه این مقاله رو نوشته باشه. خوشبختانه چند شب پیش، همراه مجموعه ای از دوستان بودم که نویسنده مقاله (ابراهیم فیاض) در دانشگاه به اصطلاح استاد انسان شناسی شون بود و برام تعریف کردن که کی ممکنه این مقاله رو بنویسه. برام کلی از آزارهای جنسی‌ای گفتن که «استاد» به دانشجوها تحمیل می‌کنه. از صحبت‌های سر کلاس درباره دخترهایی (بدون شک فرضی) که شوهرهاشون ارضاشون نمی‌کنن تا افرادی که شخصا تعریف می‌کردن برای کاری به دفتر استاد رفتن و استاد در رو بسته و به بقیه گفته که این دختر باهاشون کار خصوصی داره و بعد شروع کرده به پرسیدن درباره روابط جنسی و اینکه آیا تجربه‌اش کردن و اینکه چقدر خوب و مفیده.

راستش تعریف‌ها خوشحالم کرد. بدون شک دیدن اینکه کسانی در مقام استادی هستن که اینقدر مشکل ذهنی با مسایل جنسی دارن تاسف برانگیزه و حمایت قانونی از اونها برای آزارجنسی دیگران واقعا شرم‌آوره اما نکته مثبت اینه که دیدم چنین مقاله بیماری، از ذهن چنین آدمی تراوش کرده و واقعا نمی‌شه به عنوان یک نظر جدی‌اش گرفت (:

رییس جمهور پاکستان جک‌هایی که او را دست بیاندازند را ممنوع کرد

رییس جمهور احتمالا محبوب پاکستان بر اساس قانون جدید، کسانی که درباره او جوک اس ام اس کنند یا در اینترنت پخش کنند را به چهارده سال زندان محکوم خواهد کرد (:

اگر متن اصلی خبر را بخوانید داستان‌هایی دارند دقیقا شبیه ما. «تهمت به رهبری سیاسی کشور» از وقتی به جرایم پیوست که مردم شروع کردند به ارسال جوک‌ها به ایمیل‌های رسمی رییس جمهور.

سه نمونه از جک‌هایی که در مقاله آمده‌اند عبارتند از:

تروریست‌ها رییس جمهور محبوب ما را دستگیر کرده و گفته‌اند که یا باید پنج میلیون دلار پول برایشان بفرستیم یا او را آتش خواهند زد. لطفا هر چقدر که می‌توانید کمک کنید. من شخصا پنج لیتر بنزین برایشان فرستاده‌ام.

برای بزرگداشت انتخاب رییس جمهور محبوب به ریاست جمهوری کشور، وزارت پست تمبری با تصویر وی چاپ کرده‌است. تنها مشکل این است که مردم دقیقا نمی‌دانند که به کدام طرف تمبر باید تف بزنند.

دزد: همه پولهایت را به من بده

رییس جمهور: مگه من را نمی‌شناسی؟ من زرداری هستم! رییس جمهور.

دزد: پس همه پولهای خودم را به من بده!

لینوکس در هفته بیست و نهم

  • این روزها مسابقه سرعت بوت شدن، مسابه جدی‌ای شده. این لینوکس توی یک ثانیه بوت می شه!
  • بحث‌ها آزادی نرم‌افزار، شدیدا به بحث‌های حقوقی پیوند خورده. از سوء استفاده شرکت‌هایی مثل سیسکو از نرم‌افزارهای آزاد گرفته تا بررسی قانونی اوپن سورس کردن اجباری دستگاه‌های رای‌دگیری در آمریکا. نشریه جدید حقوقی مربوط به دنیای بازمتن که تازه شروع به کار کرده، به این موضوعات می‌پردازه.
  • ۱۳۰۰ کامپیوتری که سیستم پست آمریکا را هدایت می‌کنند، از سیستم قدیمی کوبول به لینوکس مهاجرت کردند.
  • این هفته ، گوگل بدون سر و صدا و وقتی همه حواسشون به سیستم عامل جدیدش که قراره یکسال و نیم عرضه بشه، NX سرور بازمتنش رو منتشر کرد. ان.ایکس. سرور برای اتصال ریموت به دسکتاپ‌ها استفاده می‌شه و فرقش با ریموت دسکتاپ‌های معمول اینه که پهنای باند کمی می‌خواد و می‌تونه روی اینترنت کار کنه.

ضربه گوگل

وقتی برای دیگران می نویسی…

این ننوشتن به نظرم یک دوره گذرا است. درگیر ترجمه ام و برای چند جای دیگه هم مطلب می نویسم (از جمله جدیدا در سایت دوست داشتنی www.Narenji.ir ) و برای همین ها است که کم می نویسم… به هرحال… گفتم خبری داده باشم. حالا که شروع کردم بذارین یک کم هم حرف بزنم. راستش مدت ها است لیلا سفره و کم حرف می زنم…

ایرانی ها شکست نخوردن (: هنوز شادن. هنوز پر انرژی و بیشتر از هر وقت دیگری در طول ۲۰ سال قبل، مفتخر (: قرن‌ها است که آدم ها علیه ستم مبارزه کردن. قدیمی‌ترین داستان‌های ایرانی مربوط به مقابله با دروغ است… و هنوز هم مفتخرترین لحظات زندگی ما با مفهوم مبارزه با دروغه که اینقدر زیبا شده… ما شعر رو داریم… ما زیبایی رو داریم.. عشق رو داریم و سادگی رو. با اینها ما شکست نمی خوریم. هیچ وقت و در هیچ شرایطی. این رو بخونین و ببینین کی پیروزه (: حدسم اینه که وقتی بخونین، اختلاف نظر زیادی بین من و خودتون و این شعر پیدا می‌کنین. اما چرا دوستش دارین؟ چون شاعر و خواننده این شعر هم عاشق بوده، زیبایی رو دوست داشته، به سعادت عشق می‌ورزیده و ساده بوده. مثل من و شما (: ما پیروزیم. زیبایی پیروزی ما هم اینه که نیازی به کشور و حکومت نداره. دیدن این که با شرف ترین و باسواد ترین آدم‌های جهان با ما هستن، لذت بخش‌ترین چیز دنیاست.

بهار توده‌ها شکفت

خورشید داره بیرون می‌یاد

تو روشنای آسمون

اما داره بارون می‌یاد

بارون می‌یاد بارون می‌یاد

بارون می‌یاد بارون می‌یاد

به دست پر توان خلق

پرنده‌ها آزاد می‌شن

شکوفه‌ها گل می‌کنن

ویرونه‌ها آباد می‌شن

اما داره بارون می‌یاد

بارون می‌یاد بارون می‌یاد

ای خفته در خون و سرود

بر پرچم سرخت درود

آزادی زحمتکشان

آواز و پیغام تو بود

تو خشم و فریاد منی

پیوسته در یاد منی

تصویر فردای سفید

ایران آباد منی

خنجر به قلب هر ستم

فریاد کینه خواه توست

خون پر پرنده ها

آیینه دار راه توست

ابر سیاه خصم ما

هرچی بباره بی امون

در روشنای خشم ما

می میره توی آسمون

(نمی‌دونم این سرود مال کدوم گروه و دسته است… اگر کسی می‌دونست خوشحال می‌شم توی کامنت‌ها بگه)

حاضرین زیر دوربین کار کنید؟‌

یکی از دوستان توی یک ایمیل به یک نکته پیچیده اشاره کرده:

مدیرم تصمیم گرفته توی محل کارم دوربین مدار بسته کار بذاره. من حاضر نیستم جایی کار کنم که یک دوربین تمام وقت مشغول ضبط کردن حرکاتم است. نظر تو چیه؟

بدون شک یکی از پیچیده‌ترین بحث‌های ممکن. دوربین‌های مدار بسته دائما دارن ارزونتر و ارزونتر می شن و کارفرماها به دلایل مختلف بیشتر و بیشتر علاقمند به استفاده از اونها. دلایل اونها چیزهایی مثل بالا رفتن بهره‌وری، کنترل امنیتی و جلوگیری از «مشکلات» است. استدلالشون هم برای رد مخالفت‌ها اکثرا اینه: «مگه کاری بدی می‌کنین که نگران دوربین هستین؟ آنرا که حساب پاکه از محاسبه چه باکه؟»

اما من شخصا از اینکه یک دوربین توی محل کارم بهم نگاه کنه خوشم نمییاد که هیچ، ازش خیلی بدم هم می‌یاد. دلایلم؟ سعی می‌:نم در دو بخش طبقه بندیشون کنم:

خلوت

حساب پاک بی معنیه. اصولا بحث «پاکی» بی معنیه. هر آدمی برای خودش یک خلوت داره که باید محترم باشه. من حق دارم کاری بکنم که از نظر طرف مقابل غیرپاک است و بخوام این مخفی باشه و در عین حال در بسیاری از حالت‌های دیگه، من حق دارم نخوام همه چیزم توسط یک نفر دیگه قابل دیدن باشه. مثلا ممکنه من بخورم زمین، باسنم رو بخوارونم یا هر کار مشابه دیگه و نخوام یک نفر این‌ها رو در فیلم نگاه کنه و بخنده یا ضبط کنه و نگه داره.

روابط قدرت

این مهمتره… داشتن دوربین توی کلاس،‌ یک جور بازتولید خیلی خشن روابط قدرت در سازمان است.

چرا من نباید توی دفتر مدیر دوربین بذارم و هر وقت خواستم اونو نگاه کنم؟ اگر بحث امنیت مهمه، دفتر رییس که مهمترین جای امنیتی است. دلیلش واضحه. چون رییس صاحب سازمانه و حق داره بقیه رو نگاه کنه. دوربین القا کننده بالادست و پایین دست است. یک نفر باید دائما بقیه رو کنترل کنه. این شکل از سازمان به نظر من جای کار کردن نیست (:

نتیجه من

به نظر من، سازمان باید مبتنی بر اعتماد متقابل کار کنه. اگر دوربین مال امنیت است، می‌شه نصبش کرد و فقط شبها روشنش کرد یا زمانی که کسی نباید در سازمان باشه. اونهم همه جا به تساوی. از دفتر مدیر تا اتاق راننده‌ها. اما اگر کاربرد دوربین،‌ تکنولوژیک کردن شیوه‌های مدیریت قرن ۱۸ و ۱۹ است، بهتره با یک مشاور حرف زد و مشکل عدم اعتماد توی سازمان رو حل کرد… یا از سازمان رفت.

نتیجه شما

خیلی خوشحال می‌شم کامنت بذارین. می‌بینین که نظر من پخته نیست. مشکل این دوستمون واقعی است و من هم شخصا خیلی خوشحال می‌شم در مورد این بحث، استدلال‌های بیشتری داشته باشم. به هرحال نه فقط سازمان‌های ما، که دولت و کشور ما هم شدیدا داره به سمت برادربزرگ‌تر پیش می‌ره و شکی ندارم که دوربین‌هایی که در سطح شهر وظیفشون زیرنظر گرفتن مردمه، بیشتر و بیشتر خواهد شد.