بایگانی برچسب: s

روز جهانی دفاع از بی طرفی شبکه

بی طرفی شبکه مفهومی پایه ای توی اینترنت است: این ایده که سرویس دهنده اینترنت نباید در مورد اینکه شما به کدوم سایت ها برین یا از چه سرویسی استفاده کنین، برای شما تصمیم بگیره. من و شما پول اینترنت می دیم،‌ درست همونطور که پول برق و آب می دیم و اینکه بعد از اتصال به اینترنت دوست داریم به کجا وصل بشیم و از چه سایت یا سرویسی استفاده کنیم یا نکنیم،‌ انتخاب خودمونه.

اما شبکه ای که بی طرف نباشه می ره پیش صاحب سایت های مختلف و بهشون می گه «اگر بهم پول ندین، دسترسی به سایت شما رو کند می کنم» یا اصولا به شما می گه «از نظر من فلان سایت برات خوب نیست پس بستمش!». پارسال قانونی توی آمریکا تصویب شد که اینترنت رو یک زیرساخت های اساسی و چیزی مثل آب یا برق دونست و در نتیجه شرکت های سرویس دهنده موظف شدن به تمام افرادی که سرویس می دن، مستقل از اینکه از کجا وصل می شن یا چقدر پول می دن اینترنتی مشابه بدن. ممکنه سرعت یا حجم بر اساس پول تفاوت کنه اما شکل کلی اینترنت برای همه باید ثابت باشه.

امسال این قانون شدیدا تحت فشار است چون آی اس پی ها دوست دارن علاوه بر اینکه از مشتری پول می گیرن، از سرویس دهنده ها هم با این تهدید که «اگر پول ندی، سایتت رو قطع می کنم یا می بندم» پول بگیرن و البته افراد زیادی هم ازش دفاع می کنن.

این مفهوم ممکنه فعلا در اینترنتی که ما در کشور اسلامی عزیزمون داریم که هیچ شباهتی به اینترنت واقعی نداره خیلی تجملی به نظر برسه. ما عادت داریم به اینکه یکی دیگه برامون تصمیم بگیره کجای اینترنت بریم و کجاش نریم و سرعت به کجا کم بشه و کجا زیاد بشه تا ما به سمت جاهایی که رییس دوست داره هدایت بشیم. در این شرایط حداقل کار اینه که ما بدونیم بی طرفی شبکه چیه و چرا مهمه که اگر یک روز کسی تونست گره پیچ کابل های اینترنت رو از زیر دندون کوسه ها بکشه بیرون، بتونیم در این مورد هم حرف بزنیم که:

  • آی اس پی ها اجازه ندارن ترافیک رو به جایی که می خوان رایگان کنن و بقیه جاها رو گرون
  • آی اس پی ها اجازه ندارن بخشی از اینترنت رو قطع کنن
  • آی اس پی ها اجازه ندارن بخشی از اینترنت رو سریعتر کنن و بخشی رو کندتر

و در اون شرایط بتونیم حق انتخاب داشته باشیم و هر کس تا وقتی آزارش به دیگران نمی رسه، کاری رو در اینترنت بکنه که دوست داره و از اون طرف ایده اولیه اینترنت دوباره واقعیت پیدا کنه: شبکه ای که توش ایده های جدید و شرکت های جدید و خلاقیت های جدید بتونن بدون توجه به میزان پولشون، برای همه مردم به یکسان در دسترس باشن.

مرتبط

بیلبوردهایی علیه کسانی که پرایوسی ما در اینترنت رو فروختن

چند وقت قبل در این مورد نوشتم که حالا آی اس پی های آمریکا حق دارن اطلاعات ما رو به تبلیغات چی ها بفروشن. آمریکایی ها از این قضیه بسیار ناراضی شدن؛ و البته همه دنیا. این رای تقریبا علیه خواسته اکثر آدم ها بود، از هر حزب و گروهی اما چرا سیاستمدارها بهش رای دادن؟ چون مستقیمابه پول ربط داشت و خیلی جاهای دنیا هست که سیاستمدارها خودشون رو مستقیما به پول می‌فروشن – به همین خاطره که کسی که پول رو کنترل می کنه،‌ در نهایت کشور رو کنترل می کنه.

اما خب بعضی جاها آزادی بیان هم هست. در این موارد آدم ها میتونن کارهای جالبی بکن. مثلا گروهی به اسم نبرد برای آینده اومدن با کراودفاندینگ چهار تا بیلبورد در مسیر بازگشت به خونه چهار نفر از کسانی که پول های زیاد از مخابرات گرفتن نصب کردن و گفتن این آدم چقدر پول از شرکت های مخابراتی گرفته و چه رای ای داده و اگر می خواین ازش بپرسین چرا، شماره اش فلانه. البته وقتی می گیم پول بزرگ منظور پول بزرگ در اون سطح از سیاست آمریکا است که مثلا می شه یک میلیارد تومن (:

حالا آی اس پی‌های آمریکا اجازه دارن اطلاعات کاربران رو به تبلیغات‌چی‌ها بفروشن

دیروز مجلس نمایندگان آمریکا رای عجیبی داد؛ البته رای عجیبی که همه منتظرش بودن و می‌دونستن رای می‌یاره. طبق این رای قوانین قبلی مرتبط با پرایوسی و خلوت کاربران سرویس دهنده های اینترنت لغو شد. این مساله هفته قبل در مجلس سنا رای آورده بود و حالا برای نهایی شدن تنها نیازمند امضای ترامپ است؛ و ترامپ امضا می کنه.

بذارین ماجرا رو دقیق‌تر بگم. پارسال کمیسیون ارتباطات فدرال یک قانون تصویب کرد که طبق اون اگر یک سرویس دهنده اینترنت می خواست اطلاعات اینترنت‌گردی کاربرانش رو به تبلیغات چی‌ها بفروشه، باید از کاربران اجازه می‌گرفت. تلاش‌ها برای خنثی کردن این قانون توسط اوباما وتو شد و این قانون باقی موند. اما حالا که کاخ سفید و کنگره هر دو در دست‌های جمهوری خواه‌ها هستن، طبق قوانین آمریکا این قانون ملغی اعلام شده. البته به شرطی که ترامپ هم امضاش کنه.

اگر ترامپ این مصوبه رو امضا کنه، آی آس پی‌های آمریکایی دیگه برای فروختن اطلاعات اینترنت گردی مشتری‌ها به تبلیغات‌چی‌ها، نیازمند مجوز گرفتن از کاربران نیستن. این مصوبه توی مجلس با ۲۰۵ رای مخالف و ۲۱۵ رای موافق تصویب شد. حتی بعضی از خود جمهوری خواه‌ها هم به این مصوبه رای منفی دادن. یکی از نماینده ها تو سخنرانیش گفت که «واقعا چی فکر می کنین که رای مثبت می دین؟ چی تو ذهن‌تونه؟ فقط یک دلیل خوب بیارین که کامکست باید مریضی مادر من رو بدونه. هفته پیش من تو اینرتنت لباس زیر خریدم، واقعا لازمه اطلاعات اینکه چه سایز و چه رنگی خریده ام رو آی اس پی بدونه و به بقیه بفروشه؟».

و البته اگر سواله باید بگم که چیزی مثل Incognito هم در این موارد موثر نیست و فقط رمزنگاری است که می تونه جلوی دیده شدن فعالیت های شمار و بگیره. اینکاگنیتو فقط باعث می شه براوزر کارهای شمار و به خاطر نسپرده و هیچ تاثیری روی آی اس پی عزیز که داره فعالیت های شما رو نگاه می کنه تا بعدا به تبلیغات چی ها بفروشه، نداره (:

تقریبا می شه گفت احمقانه ترین قانون که شاید فقط تصویب شده تا قدرت‌نمایی CRA و جمهوری خواه‌ها در مقابل FCC و دموکرات‌هایی باشه که حالا دارن فکر می کنن «حالا چی می شه!».

تفاوت اینترنت چیزها، اینترنت اشیا و اینترنت همه چیز

امروز در یک بحث لازم شد این رو توضیح بدم، گفتم عمومی هم بنویسم. همونطور که قبلا هم صحبت شده، اینترنت چیزها یا همون چیزترنت به یک مفهوم بسیار کلی اشاره می کنه که توش از اتصال چیزهایی بسیار به یک شبکه بسیار وسیع صحبت می شه. در وضعیت ما این یعنی وصل کردن سنسور به چیزهای مختلف و وصل کردن اونها به شبکه اینترنت، گذاشتن درگاه های ارتباطی مثل وای فای روی ابزارها و وصل کردن اونها به اینترنت، گذاشتن حسگر در بخش های مختلف کارخونه و اتصال اونها به اینترنت یا حتی وصل کردن قلاده سگمون به اینترنت و غیره و غیره. در واقع ترکیبی بزرگ از «چیزهایی» که به «اینترنت» وصل هستن. تا چند سال قبل بیشترین چیزهای متصل به اینترنت آدم ها و کامپیوترهاشون بودن ولی الان صحبت ابزارها با همدیگه از طریق اینترنت (مثلا خودرو با در پارکینگ یا سنسور حرارت کارخونه با گوشی مدیر یا توان سنج برق خونگی من با اداره برق) بیشتر از آدم ها شده.

اما این وسط چون ما ایرانی ها خیلی مودب هستم و به «بازی کردن» می گیم «بازی رو انجام دادن»، تصمیم گرفته ایم به اینترنت چیزها هم بگیم اینترنت اشیاء که اشتباه بزرگ ولی مصطلحی در بخصوص آدم‌های آکادمیک است – چون می دونین که، آدم های آکادمیک باید قشنگ حرف بزنن، حتی اگر اشتباه باشه. «چیز» در انگلیسی برابر Thing است و می تونه به سگ و گربه و گلدون و خط تولید و .. گفته بشه در حالی که کسانی که دارن می گن «اینترنت اشیاء»‌ در واقع دارن می گن «Internet of objects» که بسیار محدودتر است و مثلا سگ یک آبجکت نیست.

حالا این وسط هر شرکتی هم سعی کرده یک داستان مستقل برای خودش درست کنه که بگه کارش با بقیه فرق داره. در واقعیت خود اصطلاح چیزترنت یا اینترنت چیزها یا حتی اینترنت اشیاء بسیار مبهمه تا جایی که گاهی می گن انگار توی یک باغ وحش کلمات گیر کرده ایم و دقیقا مشخص نیست داریم در مورد چی حرف می زنیم. شرکت های مختلف سعی کردن با درست کردن عبارت های جدید برای خودشون تبلیغات کنن و مثلا مشهورترینش سیسکو است که با درست کردن **اینترنت همه چیز‌ یا همون InternetOfEverything اصرار کنه که اینترنت چیزها فقط به اتصال اشاره می کنه در حالی که سیسکو به چیزهای خیلی بیشتری فکر کرده (: و البته بامزه است که اساتید ایران هم اینترنت همه چیز رو، اینترنت همه اشیاء ترجمه نکردن – البته فعلا.

توی این حوزه از کامپیوتر، کلی کلمه میشنوین. از اینترنت همه چیز سیسکو تا ماشین به ماشین تا رایانش فراگیر تا سیستم های سایبرفیزیک تا شبکه سنسورهای بیسیم تا اینترنت صنعتی تا … . خلاصه اینکه خیلی درگیر اصطلاح های عجیب و غریب و مد روز نباشیم. اینترنت اشیاء تقریبا همون چیزهایی است که ما می شناسیم، شامل کمی پروتکل، کمی شبکه، کمی سیستم عامل، کمی برنامه نویسی و کمی الکترونیک و کمی دیتابیس و کمی کار داده. چیزهایی مثل اینترنت اشیاء و اینترنت همه چیز، اختراع آدم هایی هستن که خواستن فرقشون با بقیه رو نشون بدن (: شما اصل ماجرا رو بچسبین.

رادیو گیک شماره ۷۲ – ریزه میزه های هدف‌مند

در شماره ۷۲ رادیوگیک هیچ برنامه ویژه ای نداریم. برنامه استاندارد خودمون رو پی می گیریم، به اخبار نگاه می کنیم، به اعماقشون می ریم و در بخش آخر برف ها رو به جلو پارو می کنیم. با هکرها هستیم، با اسپرم ها، از سکس حرف می زنیم و ربات ها و مثل همیشه ماشین های خود راننده ای که ما رو ول نمی کنن. با ما باشین چون خرس های کیوت قراره اطلاعات خصوصی ما رو لو بدن!

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

اخبار

بازگشت نوکیا

همیشه می گیم رادیو گیک چیزی مستقل از اخبار برندها و عددهاشون است ولی این فرق داره. نوکیا که بر می گرده دو نکته جالب داره. اولی ۳۳۱۰ که حتما شنیدین و بی مزه است و دومی نوکیا۶ که الان اهمیتش رو می گم ولی قبلش از کمپانی اچ ام دی بگیم که ظاهرا تلاش می کنه صدمه مایکروسافت به برند نوکیا رو جبران کنه و حالا با این برند گوشی های جدید می ده. جذابیت خاص گوشی نوکیا ۶ دو تا است: بدنه تمام فلزی و اندروید اصلا انگولک نشده! دقیقا دو تا چیزی که خیلی ها از سازنده های گوشی میخواستن و بهش نمی رسیدن. بخصوص با قیمت ۲۴۲ دلار! این کمپانی از چندین کارمند قدیمی نوکیا تشکیل شده و احتمالا گزینه جدیدی داده به آدم ها برای استفاده از نوکیا. امیدواریم خوب باشه و یک شرکت بالاخره گوشی ای که ما می خوایم رو بسازه. البته کنارش باید اشاره کنیم به ویلی فاکس هم اشاره کنیم که داره!‌

باگ کلاودفلر

کلاودفلر یک سیستم دی ان اس است که کنار دی ان اس کلی سرویس دیگه هم می ده. مثل فشرده کننده صفحات، جلوگیری کننده از حملات، ریدایرکت اچ تی تی پی اس و خیلی چیزهای دیگه. در واقع کلاودفلر صفحه شما رو دریافت می کنه، به دلایل مختلف تغییرش می ده و اونو برای کاربر می فرسته. مثل یک کش خیلی خوب و کارا.

اما چند روز قبل کلاودفر یک خبر بزرگ منتشر کرد: باگ گزارش شده توسط تاویس اورماندی از پروژجت زیرو گوگل بهشون خبر داده که در بعضی صفحات اطلاعات غیر عادی وجود داره! خیلی غیرعادی؛ در حد توکن لاگین یوزرها، پسوردهاشون، ای پی آی کال ها و غیره و غیره. در واقع اطلاعاتی که باید بین هر یوزر کاملا مخفی باشه، حالا به عنوان بخشی از یک صفحه وب در گوشه ای از اینترنت قابل دیدن است!

اشتباه اول خیلی خبرگزاری ها این بود که فکر می کردن این اطلاعات یک‌جا نشست کرده و در دسترس است. اینطور نبود. مساله این بود که اطلاعات برخی سایت های خیلی بزرگ که از کلاودفلر استفاده می کردن در بعضی صفحات بی ربط پخش در اینترنت قابل دیدن بود و هنوزم هست. در واقع مثل این بود که زیر یکی از صفحات جادی.نت بتونین پسورد یک نفر رو ببینین (یا توکن لاگین کردنش رو) و با داشتن اون بتونین به جاش لاگین کنین.

این مساله به خاطر باگ موسوم به Buffer Overrun ایجاد شده بود. باگی که در زبان های سی و سی پلاس پلاس برنامه نویس موظف به مواظب بودن در موردش است و در نتیجه بارها و بارها اشتباها از زیر دست تست ها در می ره و باعث مشکلات امنیتی بزرگ می شه. این باگ اینطوری کار می کنه که یک متغیر از جای تعیین شده برای خودش بیرون می زنه و با بقیه حافظه قاطی می شه! کد زیر دقیقا خطی است که باعث شد کلاودفلر دچار مشکل بشه:

‏if ( ++p == pe )
‏    goto _test_eof;

یک ابزار که قراره صفحه رو بهینه کنه، این رو صدا می زنه و تا وقتی که پوینتر به جای مورد نظر «برسه». حالا چی می شه اگر پوینتر در یک حالت خاص از اینجا بپره؟ تا مدت ها پیش می ره و بقیه اطلاعات حافظه رو توی متغیر مورد نظر می ریزه! همین می شه که سرور کلاود فلری که مثلا صفحه من رو بر می گردونه ممکنه بخشی از حافظه خودش که حاوی اطلاعات حساسه رو هم ته صفحه من برگردونه!

کلاود فلر می گه فقط در ۷ ساعت این مشکل رو حل کرد؛ از طریق درگیر کردن تیم‌هاش در تمام جهان. البته این باگ از هر سه میلیون و سیصد درخواست اچ تی تی پی فقط ۱ دونه رو درگیر می کرد ولی همین هم کافی بود که هنوزم اگر توی گوگل بگردین، ممکنه بتونین توکن های مشابهی رو پیدا کنین!

چه باید کرد

این هم یکی دیگه از اشتباه‌های بعضی منابع است؛ در واقع من و شما به عنوان یوزر کار چندانی نمی تونیم بکنیم. عوض کردن پسورد همیشه ایده خوبیه ولی در بسیاری از این موارد چیزی که لو می ره پسورد نیست (چون اون فقط یکبار رد و بدل می شه). اکثر سرورها برای نگهداری اطلاعات از توکن ها استفاده می کنن (مثلا قسمت هفتم بستون رو ببینین) و این توکن ها دائما دست به دست می شن. حتی اگر شما پسورد رو عوض کنین این توکن احتمالا کماکان در سرور فعال و معتبر است.

پیشنهاد اصلی در مورد وب مسترها و مدیر سیستم ها است و نه یوزرها. برای مقابله و امن شدن در مقابل این اتفاق امنیتی، لازمه مسوولین سایت ها توکن ها رو ریست کنن یا به یوزرها اجبار کنن که دوباره لاگین کنن و پسورد رو تغییر بدن تا حتی جلوی رو رفتگی های پسوردها هم گرفته بشه. شاید کار خیلی راحتی نباشه ولی چاره ای نیست. به احتمالا به همین دلیله که گوگل و چندین سرویس دیگه در طول دیروز از ما خواستن که دوباره وارد سیستمشون بشیم و توکن های قبلی رو غیر معتبر اعلام کردن.

یاد گرفتن همیشگی می تونه برای سلامت، درآمد و زندگی اجتماعی شما خوب باشه

ظاهرا یک بار دیگه ثابت شده که شغل ما خیلی خوبه (: منابع مختلفی دارن می گن برنامه نویسی عالیه و اینم یک تحقیق جدید در این مورد؛ البته برنامه نویسی، علوم پایه یا هر چیز دیگه که لازمه زنده موندن توش، چیز یاد گرفتنه. تحقیق مفصل جدیدی می گه هر جوری که این یادگیری اتفاق بیافته، چه موک ها (آموزش های آنلاین)، چه کتاب، چه یادگیری رسمی و غیره برای درآمد مفید هستن. که منطقی است. همچنین برای سلامت! مطالعه روزانه حتی اگر کوتاه باشه می تونه برای استرس بسیار مفید باشه. همچنین یادگیری مهارت های جدید حافظه رو بهتر می کنه و یادگیری آلات موسیقی می تونه علائم حتی آلزایمر رو کند کنه. اما مهمتر از همه برای ما شاید »تاثیر در زندگی اجتماعی» باشه. توانایی صحبت، کلمات وسیع، کنجکاوی، وسعت اطلاعات و … همه در زندگی اجتماعی سهیم هستن. همچنین در جذابیت از نظر دیگران!

اسپیس ایکس دو نفر رو به ماه می فرسته

البته به دور ماه! کمپانی عجیب اسپیس ایکس اعلام کرده که تا پایان ۲۰۱۸، دو نفر شهروند رو در یک سفر فضایی به اطراف ماه خواهد گردوند. الون ماسک عجیب گفته که این سفر تقریبا ۲ هفته طول خواهد کشید و مسافرها به تنهای سفر خواهند کرد، نه در کنار فضانوردهای حرفه ای و با کمک اونها. این خیلی هیجان انگیزتره! معلومه که ریسک چنین سفری، صفر نیست! ولی آیا این واقعی عملی است؟ اسپیس ایکس حرف های عجیب زیادی زده از جمله برنامه بلندپروازانه رفتن به مریخ و حالا هم از گشتن به دور ماه صحبت می کنه. یادمون باشه که این یه بیزنس است که باید درآمد زا بمونه پس اگر بتونه چنین کاری بکنه براش خیلی خوبه. ماسک گفته از طریق دو سفر در سال، تقریبا ۲۰٪ درآمد مورد نیاز شرکت تامین خواهد شد! البته بحث تکنولوژی هم هست. فالکون هوی هنوز آماده پرواز نیست و یکی از پیش نیازهای سفر به ماه خواهد بود. همچنین دراگون ۲ که قراره سوار فالکون هوی بشه هم آماده نشه و ناسا منتظر است که با این سفینه فضانورد به ایستگاه فضایی بفرسته. گفته می شه اوایل ۲۰۱۸ پرواز آزمایشی دراگون ۲ اتفاق خواهد افتاد. مدیریت پروازی آمریکا گفته برای پرواز به ماه باید از اون مجوز پرواز گرفته بشه و به گفته وکلا احتمالا کار خیلی راحتی هم نیست؛ به خاطر مسائل امنیتی پرواز برای شهروندان عادی. راستی.. با توجه به بحث های رفتن به مریخ، گروهی از وکلا مدعی هستن که باید وکلایی از مریخ دفاع کنن و حق مردم به یک سیاره جدید و این چیزها!

فایرفاکس و کروم بعضی اچ تی پی پی ها رو ناامن اعلام خواهند کرد

فایرفاکس جدید و کروم جدید (یعنی ۵۱ و ۵۶) در همراهی با فشار عمومی اینترنت به سمت اچ تی تی پی اس، شروع کردن به ناامن اعلام کردن بعضی صفحات اچ تی تی پی. آیکن ناامن (همون کلید با خط روش) در صفحاتی نشون داده خواهد شد که توشون دارین یک فرم رو روی اچ تی تی پی ارسال می کنین. این کلید حتی برای تریک قدیمی درست کردن فرم در صفحات اچ تی تی پی و فقط ارسال اون به مقصد امن هم ظاهر می شه چون اینکار چندان امن نیست (ممکنه کسی صفحه رو عوض کنه). البته روش کمی فرق می کنه. فایرفاکس همون قفل خط دار رو نشون می ده ولی کروم دقیقا می نویسه «ناامن» تا توسعه دهنده رو مجبور به اصلاح صفحاتشون کنه. گفته می شه فایرفاکس بعدی قراره کنار هر جایی که پسورد در اچ تی تی پی وارد شده یک علامت یا متن ناامن نشون بده! اینکار مطمئنا فشار رو برای حرکت به سمت اچ تی تی پی اس قویتر می کنه.

گوگل و حفره جدید امنیتی در آی ای / اج

بازهم یک نفر از پروجکت زیروی گوگل مشکل امنیتی بزرگی رو توی آی ای نشون داده که توسط اون می شه کدهای مخرب رو توی بعضی از اینستنس ها ران کرد؛ یک مشکل واقعا حاد. این یک باگ type-confusion است که در ۲۵ نوامبر به مایکروسافت اعلام شده ولی حل نشده. گوگل در پروجکت زیرو می گه مشکلات رو به شرکت ها می گه ولی بعد از ۹۰ روز عمومی می کنه چون تا اون موقع احتمالا کلی آدم در موردش می دونن و ازش سوء استفاده می کنن. ظاهرا در این کد می شه با استفاده از شکل خاصی از سی اس اس کدهای مخرب اجرا کرد. البته من دقیق نگاهش نکردم. نکته جالب خبر این هم هست که چند روز قبل دوباره عینش تکرار شده بود و پروجکت زرو یه باگ دیگه از ویندوز منتشر کرده بود که توش می شد دسترسی داشت به اطلاعات مهم در حافظه. سخنگوی مایکروسافت گفته در هر دو مورد در حال کار روز مساله هستن و انتظار داشتن گوگل زمان اعلام عمومی رو به تاخیر بندازه ولی گوگل می گه نود روز کافی است. [بحث این کشمکش و بازم اشاره به ایران و نبودن مکانیزم]

مشاور امنیت سایبری ترامپ سایتی داره پر از حفره امنیتی

شهردار قبلی نیویورک حالا شده مشاور امنیتی سایبری ترامپ. این انتخاب بعد از کلی انتخاب بد دیگه در حوزه اینترنت، کلی به آدم ها استرس داده. تیم انتقال قدرت ترامپ در متن انتخاب گفتن که «گیولیانی مهارت و دید عمیق خودش رو مثل یک دوست خوب نگران امنیت سایبری بخش خصوصی در اختیار ترامپ خواهد گذاشت و همچنین به راه حل های ارائه شده توسط بخش خصوصی خواهد پرداخت». بعد از این خبر هکرها سایت خود ایشون رو چک کردن؛ این سایت روی یک جوملای قدیمی پر از باگ ران می شه، سرتیفیکیت اس اس ال تاریخ گذشته داره، پی اچ پی آبسلیت استفاده می کنه و حداقل ده ساله که سرور بی اس دی اش آپدیت نشده. درسته که شاید مهم نباشه ولی کسی که گفته «قراره کمک کن همه ما امن تر باشیم» منطقا نباید خودش از چنین کسانی و وضعیتی استفاده کنه. از اونطرف گیولیانی خودش یک شرکت خصوصی امنیت سایبری داره.

موفقیت آزمایش واساکژل روی میمون های نر

در یک موفقیت بی نظیر تاریخی، بالاخره یک داروی پیشگیری از بارداری مردانه روی پرایمت ها کار کرده. توی این آزمایش۱۶ میمون نر رسوس بعد از یکسال فعالیت جنسی مستمر حتی یک مورد بارداری هم نشون ندادن. البته هنوز روش پیشگیری به خوبی روش های زنانه نیست. در واقع یک ژل به مجرایی که اسپرم ازش حرکت می کنه تزریق می شه که اجازه نمی ده اسپرم فعال به مایع منی برسه و برای معکوس کردنش فقط کافیه یک ژل دیگه تزریق بشه که اثر این رو خنثی کنه. کماکان عجیب ولی بسیار بهتر از وازکتومی های فعلی. مرحله بعدی آزمایش روی انسان است و امیدواریم خوب جواب بده ولی کماکان جا برای پیشرفت هست [کمی در مورد اسپرم توضیح بدم!]

در اعماق

حمله کالیشن اس اچ ای ۱ گوگل

اس اچ ای مخفف secure hash algorithm است.. و حالا دیگه سکیور نیست. [ کمی توضیح در مورد هش]. اس اچ ای در ۱۹۹۵ توسط ان اس ای درست شدو حالا که محققین گوگل و یک موسسه در آمستردام تونستن توش یک حمله کالیژن اتک نشون بدن، رسما تموم شده به حساب می یاد. این وضعیت وقتی پیش میاد که امضای دو چیز یکی باشه ولی اون دو چیز با هم فرق کنن. با این روش عملا ثابت شده که اون امضا دیگه اعتبار نداره. تقریبا از یک دهه پیش خطر این مساله خاطر نشان شده بود ولی حالا تونستن عملا نشونش بدن. روش جدید هزینه ایجاد یک هش مشابه برای یک فایل موجود رو بین ۷۵ تا ۱۲۰ هزار دلار تخمین می زنه. با کمک گرفتن از کامپیوترهای ای سی ۲. در این حمله محققین دو تا پی دی اف کاملا متفاوت درست کردن که هش یکسانی دارن. این حمله به تقریبا ۶۵۰۰ سال زمان روی یک سی پی یو و تقریبا ۱۱۰ سال زمان روی یک جی پی یو نیاز داشته. راه پیش رو؟ کمی گپ درمورد توروالدز و نیاز به حرکت به سمت ورژن ۲ یا ۳ همین الگوریتم. و ۹۰ روز دیگه گوگل کد خودش رو منتشر می کنه که عملا به هر کس اجازه می ده کار مشابهی بکنه.

پسری که با ۷۰۰ دلار، هندا سیویکش رو خود راننده کرده

جدی کی تسلا می خره وقتی این پسره با ۷۰۰ دلار و سخت افزارهایی که تو اینترنت می شه خرید و نرم افزارهای آزاد، تونسته ماشینش رو خود راننده کننده؟ هندا سیویک اون به شکل خودکار رانندگی می کنه و مامان بزرگش رو به یک گشت شبونه برده و سالم برگردونده (: البته خود یرگوسن پشت فرمون مواظب بوده که اشتباه نشه و می گه که دوست دخترش حاضر نشده به سیستم اون اعتماد کنه و سوار بشه و به همین خاطر سراغ مادربزرگش رفته (: یک نمایشگر که جای آینه عقب نصب شده می تونه به شکل خودکار گاز و فرمون و ترمز رو کنترل کنه . در حرکتی مشابه یک کمپانی سان فرانسیسکو ابزاری ۹۹۹ دلاری می فروشه که با وصل کردن به ماشین می شه دستور داد که خود به خود رانندگی کنه – حتی در ترافیکی که می ره و می ایسته. البته فروش این ابزار فعلا با دخالت سازمان ایمنی ترافیک کنسل شده! کل ابزار این دوستمون یک تلفن هوشمند بوده که به نرم افزار اوپن پایلوت متصل شده و وصله به سیستم های الکترونیک ماشین و یک جعبه ۳بعدی. این تنها سیستم نیست و جاهای مختلفی مشغول منتشر کردن کدها و سیستم های خود راننده شون هستن. از جمله سایت آموزشی یوداسیتی نرم افزار یکی از دوره هاش رو آزاد منتشر کرده و آدم ها در حال تست و بهتر کردن دائمی اش هستن. [نظرات خودم بخصوص در مورد همکاری با انسپ و بقیه در این ماجرا]. یک اشاره به مشکل دوچرخه هم داشته باشیم. و البته اهمیت اشاره به خبر اینکه پلیس کالیفرنیا می گه ۹ مورد از رد شدن از چراغ قرمز توسط ماشین های خودراننده اوبر رو ضبط کرده. اوبر می گه ماشین های مورد تست نیاز به مجوز تست ماشین خودکار ندارن چون اصولا ماشین های خودکار نیستن و فقط مجهز به یک سیستم پیشرفته کمک به راننده در رانندگی هستن. بحث خودم و بحث بیکار تر شدن راننده ها

حق انفصال از کار

قانون درستی توی فرانسه تصویب شده که احتمالا باید نمونه ای باشه برای دیگران. این قانون رو شاید تو فارسی / عربی بتونیم «انفصال از کار» بخونیم. منطقا من وقتی ساعت کاری ام تموم می شه دیگه موظف به پاسخگویی به کارفرما نیستم. چیزی که برای برنامه نویس ها و بخصوص سیستم ادمین ها تجربه همیشگی است [چند تجربه]. این قانون در فرانسه می گه که کارفرما باید از کارمند بپرسه که چطوری و به چه روشی می شه (و آیا اصلا اجازه دارن) که در خارج از ساعت کاری باهاش تماس بگیرن. طبق قانون مثلا کارمند حق داره موبایلش رو تو خونه خاموش کنه یا جواب نده. در محیط های کاری فعلی و بخصوص بودن لپ تاپ و موبایل شرکت، جدا شدن از محیط کار سخته، یا حتی تشخیص فضای کار و خونه. هنوز قانونی در مورد جریمه شدن شرکت ها نیست و فقط می گه باید توافق بشه اما در نهایت بحث در مورد «حق انفصال از کار» مهمه و چیزی مثل work‪/‬life balance   موضوعی که باید حواسمون بهش باشه.


بررسی برنامه دوربین لخت کن

  • کمی توضیحات در مورد اون
  • کمی توضیحات در مورد برداشت پول
  • کلاه برداری ها
  • باگ ها و سو استفاده – مثلا عضو کردن شما در سرویسی که نمی خواین
  • بحث شکایت و پس دادن پول شما در صورت شکایت طبق یک کامنت که ما نمی دونیم

آخه با رباتم بله؟!

شرکتی هست به اسم ریل باتیکس که هدف عجیبی داره: مدعی است تا آخر امسال یک عروسک رباتیک مجهز به هوش مصنوعی مخصوص سکس به بازار عرضه می کنه! نظر شما چیه؟ حداقلش اینه که نظر دیگران رو پرسیده و نتیجه بسیار جالبه. ۷۸٪ گفتن که با ربات ها دیت می ذارن و مشکلی ندارن. از اونطرف ۲۳٪ گفتن که اگر ربات دارای هوش مصنوعی ای ساخته بشه که شبیه آدم مهشورها باشه حتما باهاش دیت می ذارن؛ بخصوص اسکارت جکسون و ریان رینولدز. در بین جواب دهنده ها (که البته خیلی هم علمی نبوده روش) فقط ۲۲٪ گفتن که فقط علاقمند به آدم واقعی هستن و دنبال ربات نخواهند رفت. بحث های خودم. [به عنوان رابط رابطه از راه دور]، [خیانت است؟]، [فتیش های خاص؟]، … اصلا شماره ویزه لازم داره!

خرس اسباب بازی ای که اطلاعات و پیام های صوتی نزدیک یک میلیون خانواده رو لو داد

یک شرکت سازنده یک خرس اسباب بازی از این قصه های جدید اینترنت چیزها، کل اطلاعات، پسوردها، پیام های صوتی و ایمیل های کسانی که خرس قابل برنامه ریزی اش رو خریده بودن بدون پسورد روی اینترنت نگه می داشت؛ و معلومه که لو رفته!
این خرس کیوت توسط اسپیرال تویز ساخته شده ومی تونه پیام های صوتی بچه ها و پدر و مادرها رو از طریق اینترنت دریافت و برای طرف مقابل پخش کنه. خرسی که پیام مامانتون رو به شما می ده و البته به هر کس دیگه که به دیتابیس وصل بشه (: مساله مشابهی چند وقت پیش بود که وی-تک هک شد و بازم اطلاعات ۵میلیون کاربر به سرقت رفت که بینشون ۲۰۰هزار کودک هم بودن. یک ماه بعدش یک باربی متصل به اینترنت هم مشکل امنیتی پیدا کرد و اجازه داد هکرها مکالمات توی خونه آدم ها رو گوش بدن. [توضیح در مورد اینترنت چیزها و اینکه هنوز در امنیت مشکلات بسیار زیاد داره چون بهش توجه کافی نمی شه].

بخش آخر

بدهی فنی به مثابه پارو به جلو

توضیح بدهی فنی: اتفاق بدی که در کد افتاده و بعدا باید جبران بشه. مثال با نزول خورها یا بانک ها. پس دادن بدهی فنی زمان می خواد و باید بهش توجه بشه. مثلا با ریفکتور کردن. بدهی فنی چطوری پیش می یاد؟ فشار مدیر، بی سوادی اجرا کننده و … اجرای درست هر چیز به زمان بیشتری نیاز داره ولی اگر الان هی عجله کنیم در آینده زمان خیلی بیشتری خواهیم خواست. همینه که هی پروژه ها خرابتر می شن چون می خوایم نتیجه بگیریم. مدیرها باید برای پرداخت بدهی فنی وقت بذارن و ما نمی تونیم به جلو پارو کنیم چون هی سخت تر می شه.

تبریک و تقبیح

تسلیت برای شطرنج که اینقدر بد بود. همه حذف شدن. خیلی ها نیومدن و در نهایت گفته شد مربی بازیکن ما اطلاعات رو منتقل می کرده به بازیکن دیگه.
تبریکی هم داریم به کسانی که در کشورشون ازدواج افراد همجنس قانونی است چون طبق تحقیقات می گن در این جاها نرخ خودکشی جوان ها پایین می یاد.
تبریک به آدم ها که وقتی یک مهندس سابق اوبر گفت در این شرکت فرهنگ مزاحمت جنسی برای خانم ها وجود داره، شروع نکردن خندیدن و مسخره کردن و به جاش اوبر رو از گوشی ها پاک کردن و بالاخره اوبر مجبور به پاسخگویی و دقت در این مورد شد.
تبریک به فرهادی برای اسکار
تسلیتی هم می گیم به اون منظومه هفت سیاره ای مشابه منظومه خودمون که تازه کشف شده چون اگر واقعا شبیه ما باشن احتمالا جای چرتی هستن (:
و البته تبریک به نامزد مهتاب که ۱۲اسفند تولدشه.. و امیدوارم همیشه خوش باشه

نامه ها

موسیقی

  • آهنگ آخر به پیشنهاد یزدان، Nothing else – archive، از البوم Londinium و با صداي زيباي خانوم رويا عرب
  • شارومین – ساقی
  • Nettwerk Music Group – William Fitzsimmons – Fortune (Acoustic)
  • صدای اول از فیلم «به سیلیکون ولی خوش آمدید»

رادیو گیک شماره ۷۱ – اعترافات یک تاثیرگذار اینستاگرامی

اینستاگرام رو همه می شناسیم. اینستافیموس ها یا همون مشهورهای اینستاگرامی رو هم. گاهی باهاشون می خندیم، یا تعجب می کنیم که چرا واقعا اینها زنده هستن یا فکر می کنیم چقدر از ما خوشبخت ترن که اینجوری زندگی می کنن و چرخیدن توش باعث می شه حس کنیم چقدر بعضی ها زندگی راحت و مجللی دارن. اما آیا اینطوریه؟ آیا این آدم ها گاه گداری یه عکس می گیرن تا گوشه ای از زندگیشون رو با ما شریک بشن؟ آیا همیشه تو پارتی هستن (چه پول چه چیزهای مشهور به پارتی های شبانه تهران!) و آیا همیشه رو میزشون مشروب و سیگاره؟ اینستافیموس ها تاثیر گذارن. روی گروه های بزرگ و هر چیزی که این روزها تاثیرگذار باشه، پول هم در میاره و البته در کشور عزیز ما دستگیر می شه. خبری دیروز می گفت پلیس فلان جا متهمان مدلینگ که لباس های غربی رو ترویج می کردن رو دستگیر کرده! حتی بین خودشون هم فکر نکردن «خب مگه تبلیغ مدل لباس غربی جرمه؟» (: فقط حمله می کنن چون آدم هایی مشهورن که اینها نیستن و اونهایی که اینهمه پول خرجشون می شه تا مشهور بشن، علاقمند خاصی جلب نکردن (نقل قول کیم ایل جونگ سون!) هاها.. همین یک تیکه عالیه.

توی این شماره رادیوگیک با یکی از این آدم مشهورها هستیم که برای بلومبرگ مقاله confessions of an instagram influencer رو نوشته و اعتراف کرده که چطوری از یک آدم معمولی مثل من و شما تبدیل شده به یک آدم مشهور اینستاگرام؛ یکی از تاثیرگذارها! قیافه مکس عادی و غیرمدل‌مانند است و تیپش کاملا معمولی ولی برای نوشتن این مقاله در مسیر مشهور شدن پیش رفته. تو این مقاله از سرویس هایی می گیم که برای شما فالوئر واقعی و الکی می یارن، از آژانس هایی که عکسهاتون رو می گیرن و بهتون لباس می دن و .. توی این شماره به عمق آدم مشهورها می ریم. با ما باشین!

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

آدم ها همیشه منو دوست داشتن. حداقل این چیزیه که خودم حس می کنم. من کلی دوست دارم، نامزد دارم، کار دارم، مدرک دارم. ورزش می کنم و به شکل مرتب هم میرم آرایشگاه.

ولی اخیرا حس کردم که خیلی هم آدم ها متوجه من نمی شن. انگار یک جوری ناقص باشم. تو شبکه اجتماعی هر طرفی که می‌رفتم آدم های خیلی جیلی جذاب می دیدم. مردا و زنایی که غذاهای خاصی می خورن که با اینکه خیلی سالمه، خیلی هم قشنگ به نظر می رسه. لباسهای من به نظر خسته می رسیدن و چروک و ناهماهنگ با بقیه چیزها. و البته.. وای عکس های تعطیلات و سفرهایی که رفته بودم مایه آبروریزی بودن.

باید بگم که من خیلی تو اینستاگرام بودم. یه اپه برای به اشتراک گذاشتن عکس و البته به گفته روانشناس ها و جامعه شناس ها و در تایید نظر من، جایی برای داغون کردن اعتماد به نفس. هرچقدر که مثلا اسنپ چت آدم ها رو تشویق می کنه که عکس های اجق وجغ از خودشون بگیرن و بفرستن که ۲۴ ساعت بعد غیب می شه، اینستا طراحی جذاب و کلی فیلتر داره که ۵۰۰ میلیون کاربرش بتونن هر چیزی که می بینن رو سکسی تر و هیجان انگیز از اون چیزی که واقعا می بینن ثبت کنن و به بقیه نشون بدن. فیلترها خودبه خود کلی چیز نخواستنی رو از عکس های شما حذف می کنن. یه عکسهایی بهتون تحویل می دن انگار همین الان از تو مجله اومده بیرون.

به این دلیل و خب به این دلیل که بالاخره پول تبلیغات می ره جایی که مخاطب داره یا بهتر بگم جایی که کلی آدم دارن توش وقت می گذرونن، اینستاگرام یک گروه که می تونیم بهشون بگیم حرفه ای رو به خودش جذب کرده. این «تاثیرگذارها» (اسمشون همینه واقعا! influencers) برای خودشون یک رسانه یا بهتر بگیم رسانه ای برای فروش به حساب میان. اونا می تونن قیافه خوب یا ذائقه تصویری خوبشون رو به یه اب باریکه درآمدی تبدیل کنن که گاهی خیلی هم باریک نیست: برندها پول میدن تا تاثیرگذارها اونها رو بپوشن. دفعه به تگ های این تاثیرگذارها نگاه کنین. نفر بعدی که از تو یه هتل خوشگل یه عکس خوشگل می ذاره که توش با کفش پاشنه بلند و دامن کوتاه داره می درخشه، احتمالا زیرش هشتگ زده «تبلیغ» یا «اس پی» که همون اسپانسر است.. راهی برای گفتن اینکه این تبلیغ یک چیزی است. و البته راهی برای گفتن به تبلیغات چی ها که شما هم اگر پول بدین، می تونین بخشی از مخاطب های منو داشته باشین.

هزاران یا شاید بهتر بگم ده ها هزار تاثیرگذار هستن که با این روش زندگیشون میگذره. گاهی البته بیشتر از یک گذران زندگی است. خیلی مشهورها حدود ۱۰هزار دلار یا بیشتر برای فقط یک عکس درخواست می کنن. قراردادهای طولانی مدت تر برای اینستاگرام مشهورهای بزرگ مثلا کریستینا بازان خیلی بالاتره. اورآل ۱ میلیون یا بیشتر بهش داده تا برای مدت ها تبلیغ بشه. فروشنده های بزرگ هم مثل برندهای مد پول می دن. همینطور تولید کننده های غذا و نوشیدنی ها و عطرها و اودکلن‌ها. کوند ناست اخیرا گفته که بخشی از زمان کامپیوتر عظیم هوش مصنوعی آی بی ام یعنی واتسون صرف به جای تلاش برای کشف درمان سرطان، به کشف تاثیرگذارهای احتمالی آینده اینستاگرام می گذره.

اوایل امسال بود که یک سایت مارکتینگ به اسم دیجی‌دی متنی رو از یکی از سوشیال نتورک ها منتشر کرد که می گفت تبلیغات چی ها دارن کلی پول به سمت تاثیرگذارها سرازیر می کنن. این متن می گفت این تاثیرگذارها هیچ استعداد خاصی هم ندارن و این پول بیخودی بهشون داده می شه. این منو کنجکاو کرد و شروع کردم تحقیق و بررسی که واقعا تاثیرگذار بودن چطوری می تونه یه شغل باشه و چقدر کار یا استعداد لازم داره. واقعا چقدر سخته شغل یکی تاثیرگذار اینستاگرامی باشه؟ بعضی ها می نوشتن که سخته «اگر تاثیرگذار بودن راحت بود، خب هر کسی در جهان سعی می کرد یک تاثیرگذار باشد». اینو گری واینرچوک می‌گه. اون یه سیستم تبلیغاتی داره که می تونه تاثیرگذارهای کانال های یوتوب رو استخدام کنه. شرکت اون الان ۷۵۰ نفر رو حقوق می ده تا تبلیغاتشون رو منتشر کنن. اما یه متخصص دیگه اینفلوئنسر به اسم دانیل ساینت از آژانس سوشیالایت باهاش مخالفه. اون می گه با مدیریت صحیح هر کسی می تونه شغلش رو به مشهور بودن تو اینستاگرام تغییر بده. برای اثبات این حرف من بهش یک پیشنهاد داد: به من کمک کنه که یک تاثیرگذار اینستاگرامی بشم.

برنامه رو با ادیتورم ریختم و البته کمی حقوق دان ما رو گیج کرد. برنامه اینه که با کمک کمپانی ساینت من برای یک ماه سعی می کنم اکانت خودم توی اینستاگرام رو به یکی از اون اکانت های تاثیرگذارهای بزرگ اینستا تبدیل کنم. هر کاری که در محدوده قانونی بشه رو می کنم تا بتونم به حداکثر تعداد فالوئر برسم. تصمیم گرفتم حوزه اصلی پروفایلم مد مردانه باشه که گزینه خوبیه چون به سرعت داره رشد می کنه و به اندازه مد زنان هم دست توش زیاد نشده هنوز. هدف نهایی: یک کسی رو یک جایی قانع کنم که به من پول بده چون تاثیرگذارم.

اواخر سپتامبر و دو هفته قبل از اینکه پروژه شروع بشه، سری به دفتر سوشیالایت توی محله سوهو توی نیویورک زدم. این آژانس حدود ۱۰۰ تا آدم مشهور رو توی اینستاگرام حمایت می کنه و ۳۰ درصد درآمدشون رو بر میداره تا اونها رو وصل کنه به کسانی که حاضرن پول بدن. خیلی از این آدم ها چند میلیون فالوئر دارن و اگر شما کمتر از ۱۰۰هزار فالورئر داشته باشین، ساینت حتی باهاتون حرف هم نمی زنه ولی به هرحال قبول کرد برای من که دقیقا ۲۱۲ تا فالوئر داشتم، استثناء قایل بشه. سینت آدم بزرگی بود با صدای آروم و تو چهره اش کمی هیجان رو می دیدین. حین سلام بغلم کرد و معذرت خواست اگر کمی شله. «دارم سموم رو دفع می‌کنم». گفت هفته پیش شوی فشن در نیویورک بوده و روزی ۷ تا لیوان مشروب و یه پک می نوشیده. بیشتر وقت ساکت بود. خانم سابقش بکا الکساندر که حالا مدیر سوشیالایت بود صحبت می کرد و همینطور میستی گانت که مدیر استعدادها بود و به من کلی نصیحت میکرد که چیکار بکنم و چیکار نکنم.

گفتن لازمه موهام رو اصلاح کنم که خب معلومه و ناخن‌هام رو مرتب کوتاه کنم. سوشیالایت یک عکاس پیشنهاد می ده که میتونم استخدامش کنم و گفتن که حداقل ۲۰ دست لباس که بشه با هم ترکیبشون کرد هم بیارم تا بشه «تیپ»های مختفی رو درست کرد که هر روز یکیشون رو بفرستم.

گانت پرسید «خب معمولا چه برندهایی می پوشی؟»

بعد از چند جمله که رد و بدل شد و من حینشون کلی فکر کردم و چیزها رو غیردقیق گفتم، تشخیص دادن که من صلاحیت انتخاب لباس برای خودم رو ندارم. ساینت و تیمش دنبال برندهایی می گردن که حاضرن به من لباس قرض بدن. البته نه فقط به من. یک لیست سه نفره به برندها می دن که لباس می خوان. اینجوری من شانس زیادی دارم که کنار دو تا تاثیرگذار دیگه، چیزی بهم برسه. پس من عملا هیچ چیزی از خودم تو ماجرا نذاشتم. بخصوص وقتی الکساندر می پرسه «تو یه سگ کیوت هم نداری؟ داری؟»

پله های تاثیرگذاری تقریبا اینطوریه: ۱۰هزار تا ۱۰۰ هزار فالوئر می گه شما مشهورین ولی عملا تو اینکار هیچ شانسی نداریم. شاید ۲۵۰ دلار بهتون بدن. ۱۰۰هزار تا ۲۵۰هزار فالوئر باعث می شه شما کمی دیده بشین و برای هر عکس مکمنه ۱۰۰۰دلار گیرتون بیاد. اگر بین ۴۰۰هزار تا ۱.۵ میلیون فالوئر جمع کنین خیلی وضعتون خوبه اما اینجا نباید متوقف شد چون با هزینه کردن برای عکاس حرفه ای و متخصص مد و آرایشگاه ویژه و غیره می تونین از ۵۰۰۰دلار بر هر عکس هم بالاتر برین. اگر به ۱.۵ تا ۵۰میلیون فالوئر برسین عملا می تونین با ۱۰هزار دلار برای هر عکس شروع کنین وارد شدن به حوزه های جدید بخصوص اگر پول کافی خرج کنین و یک ایجنت از هالیوود بگیرین. اینجا فاش شدن یه سکس تیپ حسابی به دردتون خواهد خورد و اگر حدود ۵۰ میلیون فالوئر داشته باشین هر عکس که بذارین تقریبا ۱۰۰هزار دلار می ارزه و البته اسم شما کیم کارداشیان است.

یک هفته بعد آرایشگاهی رفته بودم که زمان و هزینه اش رو روم نمی شه بهتون بگم. من مارسل فلوراس و ناتان مک کالم رو دیدم که دو تا از مشتری های حرفه ای سوشیالایت هستن. ما رفته بودیم لرد اند تیلور برای قرض گرفتن لباس. این دو تا آدم در همه چیز برعکس هم بودن. مک کالم جمع و جوره و ترجیح می ده جین پاره بپوشه و گوشواره هاش رو انتخاب کنه در حالی که فلوراس لندوکه و خیلی مرتب منظم. هر دو به شکل خنده داری ظاهرشون عالیه و هر دو (این رو بعدا وقتی کار اینستاگرامشون رو چک کردم فهمیدم) عضله‌های شکم فوق العاده ای دارن. وقتی از فلوراس پرسیدم که هر چند وقت یکبار از خودش عکس می گیره گفت «دائما. تو داری بخشی از روحت رو می‌فروشی . مهم نیست چه لحظه خوبی از زندگی رو داری تجربه می کنی، به هرحال باید ازش یک عکس بگیری و به اشتراک بذاری. هیچ تفاوتی بین زمانی که من دارم کار می کنم و زمانی که زندگی می کنم فرقی نداره. درست کردن اینهمه عکس قابل به اشتراک گذاشتن یک کار بیست و چهار ساعته است».

من دو چیز رو در مورد آدم های خوشگل اینستاگرام تصور کرده بودم. اولی اینکه اونها از اینستاگرام که به شیوه ای که خودش پیشنهاد کرده استفاده می کنند. یعنی اینکه یک عکس بگیرن و سریعا به اشتراک بذارنش.. با دوستاشون. دومی اینکه فکر می کردم آدم ها عکس ها رو خوشون می گیرن. هیچ کدوم از این دو تا درست نبود. اون صبح افتابی این رو کشف کردم. من ۱۸ تا لباس آوردم دفتر سوشیالایت و جیمز کریل که عکاس من بود – برای یک روز و مک کالوم که قبول کرد اون روز به من پیشنهادهایی در مورد تیپ بده و عکاس شخصی خودش یعنی والت لاوریج که اومده بود تا اگر مک کالوم هم خواست عکس بگیره، اونجا باشه به من فهموندن که هر دو تصورم اشتباهه. نقشه این بود که کل گروه ما از در می ره بیرون و تو محله سوهو یک روزه کل عکس ها رو م گیره. کریل گفت «بزنین بریم چند تا دیوار قشنگ پیاده کنیم».

فرمول کلی پرتره‌های اکثر تاثیرگذارها اینه که جلوی یک دیوار بافت دار بایستن (معمولا آجر یا رنگ های خاص انتخاب خوبی هستن) و قیافه خارج از این دنیایی بگیرن و بدون لبخند به افق نزدیک نگاه کنن. کریل که وقتی برای اینتسایی ها عکاسی نمی کنه مربی ورزشه ازم خواست که از درهایی که پیدا می کردیم خارج بشم تا عکس هام شبیه پاپاراتزی ها بشه؛ انگار یکی بدون اینکه حواسم باشه سعی کرده منو با دوربین شکار کنه. هی ازم می خواست که انگشت هام رو توی موهام بکشم و برای ساعت ها مجبور بودم جوری که انگار باید سریع از خیابون رد بشم از رو چیزها بپرم یا بهشون تکیه بدم. آخرش هم لازم شد یه روز دیگه هم کار کنیم. یک موقعی در وسط اون ۱۲ ساعتی که با هم بودیم و بعد از اینکه من تونستم به شکل موفقیت آمیز لای تاکسی ها حینی که دارم بی توجه به ترافیک لبم رو گاز می گیرم یه عکس خوب داشته باشم، کریل دوربینش رو پایین آورد و با حمایت بهم بگم «عکس خوبی بود».

اولین عکسم رو نزدیک ظهر یکشنبه منتشر کردم. عکس نسبتا محافظه کارانه ای که سه چهارم قامتم رو نشون می داد. پشتم یه حصار فلزی هست و یک بامبر جکت پری الیس پوشیدم. این عکس درست بعد از یک عالمه عکس یک پدر معمولی منتشر شد و پونزده دقیقه اول حتی یک لایک دیجیتال هم نداشت. این اصلا خوب نیست. تاثیرگذارهای نسبتا موفق باید توی این زمان حداقل ۱۰۰ تا لایک جمع کرده باشن. من سعی می کردم چشمم به بچه ام باشه که داشت تو پارک با بقیه بچه ها بازی می کرد ولی همزمان نگران این جریان بودم.

احتمالا باید انتظار این رو می‌داشتم. بخشی از اینکه چرا اینستاگرام برای تبلیغات‌چی‌ها جذابه اینه که روش های خیلی زیادی نیست که بشه الکی مخاطب توش جذب کرد. بر خلاف توییتر که توش یک مطلب جالب ممکنه اینقدر ریتوییت بشه که کلی مخاطب برای شما بیاره، در اینستاگرام طراحی به شکلی است که با رشد ناگهانی مقابله بشه. تقریبا تنها راه جمع کردن گروه مخاطب توی اینستاگرام اینه که یک طوری کسی به پروفایل شما برسه و خوشش بیاد و تصمیم بگیره شما رو فالو کنه.

اما چطوری باید کاری کنیم که ما رو کشف کنن؟ بهترین شانس هشتگ است – یعنی گذاشتن یک علامت پاوند جلوی هر کلمه ای که ممکنه کاربرها براش سرچ کنن تا به عکس های شما برسن. کلماتی مثل هشتگ لیو آوتنتیک با تقریبا ۱۴ میلیون بار استفاده شدن، فضای نخ نمایی دارن اما خب با هر تاثیرگذاری که حرف زده‌ام، تاکید کرده که هشتگها کار می کنن، پس منم باید هشتگ بزنم. ساینت گفت که برای هر پست حداقل باید ۲۰ تا هشتگ داشته باشم.

برای اینکه مثل یه مفلوک گدای فالويٰر به نظر نرسم سعی کردم هشتگهام رو بعد از چند تا انتر زدن قایم کنم. همچنین قرار نیست من خلاق باشم و از یک اپ به اسم فوکال مارکت استفاده کردم. کارش اینه که دو سه تا کلمه کلیدی در مورد عکس بهش می دم و کلی هشتگ تو صورتم می ریزه. کلماتی مثل «پرتره، لباس مردانه، نیویورک سیتی» به هشتگهایی اونقدر خجالت آور تبدیل شد که ترجیح دادم همشون رو قبل از پست کردن نخونم. اولین عکس رو با هشتگ هایی مثل «مردهای باکلاس، مدمردانه، بازی پرتره، خوره تیپ، ترکیب رنگ، پرتره سازی، تاثیرانسان و مردونگی و مطمئنا لیوآوتنتیک پست کردم.

ساعت شام عکس دوم رو فرستادم و البته قبلش چند تایی لایک و سه تا فولوئر جدید هم جذب شده بود. احتمالا برای کسی که می شه گفت حضورش تو اینستاگرام صفر بوده بد هم نیست اما توی ذوق من خورد چون باید حداقل به پنج هزار فالوئر می‌رسیدم که بتونم پولی در بیارم. اون شب عضو سرویسی شدم که سوشیولایت بهم معرفی کرده بود. اسمش هست اینستاگرس. یکی از یک عالمه بات که در مقابل یه پولی کار سخت جمع کردن فالوئر رو برای شما انجام می‌دن. کافیه ۱۰ دلار بدین تا برای سی روز اینستاگرس از طرف شما توی اینستاگرام بچرخه و برای آدم ها لایک بزنه و فالوشون کنه و کامنت بذاره – البته توی پست هایی که هشتگ هایی رو دارن که من بهش می دم. همنین یه لیست هشتگ هم هست که مواظب باشه پای اونها حرفی نزنه. اینطوری احتمال اینکه اسپم شناخته بشم کمتره. همچنین یکسری کامنت هم سیو کردم. چیزهایی مثل «واو…». «ایول عالیه». «این آخرشه» و طبیعتا اموجی ها دست زدن و تشویق. بات اینها رو اتفاقی زیر مطالبی که هشتگ‌های مورد نظر من رو داشتن می ذاشت. تو یه روز معمولی من (یا در واقع اون) تقریبا ۹۰۰ تا لایک و ۲۴۰ تا کامنت می ذاره. آخر ماه من ۲۸۵۰۳ تا پست رو لایک کرده بودم و ۷۱۷۱ تا کامنت پای عکس بقیه گذاشته بودم.

اکثر تاثیرگذارهای جدی از جمله همه مشتری‌های سوشیالایت بالاخره یه طوری از بات‌ها استفاده می کنن اما باید بگیم که این مساله از نظر اخلاقی تو بخش خاکستری قرار میگیره. اینستاگرام هیچ جا صریحا بات ها رو ممنوع نکرده اما با فرستادم اسپم مخالفت کرده که خب اگر در نور صحیح نگا هکنیم، چیزی است که بات ها انجام می دن. از اونطرف به جز یک یوزر که ریپورت کرد و گفت من یک بات هستم، هیچ کس نسبت به اینکه اکانت من براش لایک بزنه یا یه کامنت بذاره ابراز ناراحتی نکرد. در واقع اکثرشون حتی کامنت من رو هم جواب می دادن و می گفتن «ایول» یا «مرسی» و البته منم کلی ازشون از همین کامنت ها می گرفتیم که زیر مطالبم اموجی دست زدن ارسال می‌شد.

اون شب که داشتم می‌رفتم بخوابم جریان سریعی از لایک ها داشتن گذاشته می‌شدن و هر یکی دو ساعت یکبار فالوئرهام بالا می‌رفت. تا صبح بشه عکس جدید من بیشترین لایکی رو داشت که در تاریخ اینستاگرام جمع کرده بودم حتی در مقایسه با عکسی که برای اولین بار توش دخترم رو بغل کرده بودم و به دنیا نشون می دادم. توی اون عکس که خانمم از روی تخت زایشگاه گرفته، من با کمال اشتیاق و چشم‌های بسته دخترم رو بغل کردم. این صادقانه ترین عکسی است که تا به حال کسی از من گرفته و حالا نصف لایک‌هایی که من رو توی بامبر جکت و جلوی یک توری فلزی و کنار یک دیوار آجری پر از تبلیغ پاره شده نشون می داد رو هم نداشت.

سوشیالایت پیشنهاد کرده بود من روزی سه پست ارسال کنم. به نظر آسون می یاد چون من همین الان هم کلی عکس دارم. اما آسون نبود – تمام زندگی من رو می گرفت بخصوص که به خانواده و دوستان چیزی در مورد این تجربه جدید اینستاگرامی نگفته بودم. بعد از اینکه مامانم خیلی آروم ازم در مورد این شغل جدیدم توی مد مردانه پرسید بهش گفتم که دارم روی یک مطلب برای روزنامه کار می کنم و تازه نفس راحتی کشید و گفت «اوه.. گفتم نکنه مشکل پیدا کردی و با خودت دچار پیچیدگی هستی». البته دوستای قدیمی هم در این موارد می پرسیدن. یکی بهم گفت «اول بگم که خیلی تیپت باحال شده. دوم اینکه ماجراچیه رفیق؟»

مشکل دیگه این بود که به من گفته بودن باید هر روز حداقل یک عکس از لایف استایل و سبک زندگی ام ارسال کنم. بهش می گفتن محتوای سبک زندگی. عکسی از کاری که دارم می کنم – هر روز! در کل عکس آدم ها بیشتر از هر عکس دیگه لایک می گیره اما ایده اینکه روزی یک عکس از کارهام هم توی فیدم باشه باعث می شه مخاطب های جدید حوصله شون سر نره. الکساندر پیشنهاد کرده بود از غروب، فضاهای شهری و مطمئنا غذا عکس بگیرم. گفته بود «لازم نیست حتما بخوریش. فقط قشنگ باشه».

تمام تلاشم رو کردم. سعی کردم کوکتل‌های قشنگ سفارش بدم که معمولا نمی نوشم و سعی کنم چیزهای باحال مثل تست آووکادو بخورم. اینهار و قبلا تو اینستاگرام دیده بودم. اما کافی نبود. یک هفته که از آزمایش گذشته بود الکساندر و ساینت با مودبانه ترین روشی که می تونستن بهم گفتم که محتوای سبک زندگی من واقعا چرته.

راه مرسوم این بود که از یک حرفه ای کمک بگیرم. الکساندر من رو به آلیشا سیگل معرفی کردم. یک عکاس عروسی که عکس های مورد نیاز اینفلوئنسرها رو هم می فروشه. سیگل هرچند تا که بخوام بهم عکس از قوه‌های لته، لابی های هتل های هیپستر پسند و غروب‌های شهری می‌ده. من ۲۰ تا عکس رو ۴۰۰ دلار خریدم که کل هزینه عکاسی من رو به ۲۰۰۰ دلار رسوند. پرسیدم که کردیت و کپی رایت عکس ها با کیه و آیا لازمه توی اینستاگرامم بگم عکس ها مال اونه ؟ سیگل گفت نیازی نیست و کافی گاه گداری اسمش رو ببرم و لینکی به پروفایلش بدم اما اگر قراره بگم عکس ها رو اون گرفته که کل توهم آدم ها به هم می خوره. در واقع توضیح داد که «تو قراره کسی باشی که کل این عکس هار و زندگی می کنه».

حالا که مجهز به محتوا و در واقع عکس های سبک زندگی ام هم بودم، احساس اطمینان خیلی بیشتری می کردم. روزی ۲۰ تا ۳۰ دنبال کننده جدید داشتم. قبلا فقط ۱۰ تا در هفته بود. وقتی یکی از دوستام در مورد صبحانه اون روز که عکسش رو گذاشته بودم پرسید و با جدیت دنبال این بود که بدونه اون ماده زرد عجیب کنارش چه چیز عجیبی بود من مجبور شدم بحث رو عوض کنم و سریع محل رو ترک کنم. دیگه کم کم برام عجیب نبود که در تمام طول روز و شب یک «من» دیگه داشت یک زندگی دیگه توی اینستاگرام روایت می کرد و زیر عکسهایی که من حتی صاحبشون رو ندیده بودم چه برسه به عکسشون می گفت «های فایو برای این عکست رفیق».

[اینجاها گم شدن ولی توی پادکست هستن!] … آشکم گنده به اسم اشتر) داره براش مشتری پیدا می کنه. کیم می گه «هر کاری که تو زندگی بکنی برات فالوئر می‌یاره و این تو شغلت به دردت می خوره».

من مطمئن هستم که هیچ وقت «اکانت نویسنده باحال خوش تیپ» رو نخواهم داشت ولی فکر کنم حق با اونه. باید ادامه بدم. حالا که دارم این تیکه رو ضبط می کنم تی شرت هورویتز رو گذاشته ام توی پاکت کنار میزم که براش پست کنم. البته یه عکس دیگه باهاش گرفتم. یه عکس آوتنتیک. یه عکس واقعی. یه میز رو نشون می ده. شلوغ و به شکل خجالت آوری پر از آت و آشغال با یه لیوان کاغذی و چند تا ظرف یکبار مصرف روش و یک عالمه مجله قدیمی.

دگمه پست رو که می خوام بزنم کمی مکث می کنم. با خودم فکر می کنم این عکس با فیلتر یه کم بهتر نمی شد؟ کدوم فیلتر رو باید اضافه کنم؟

موسیقی

  • امون از تو، شادمهر
  • Amineh – Alina Orlova – Utomlionnoe Solnce
  • Scheherazad – سگِ زمستان
  • به سبک درخت – آرش کامور – شهر خاموش با صدای وحید تاج.mp3