چوب سخنگو

چوب سخنگو، چوبی نیست که حرف می‌زنه بلکه چوب کسی است که حرف می‌زنه. این یک رسم قدیمی در بین سرخپوست‌های آمریکای شمالی است که در نشست‌های قبیله استفاده می‌شده.

من هم شدیدا این مشکل رو دارم. موقع گفتگو درست به حرف طرف مقابل گوش نمی‌دم و شروع می‌کنم به جواب دادن. ظاهرا این اتفاق در نشست‌های قبیله‌های سرخپوست هم می‌افتاده و به همین دلیل براش این راه حل رو پیدا کردن:

این یک چوب معمولی است. می‌تونه هر چیزی دیگه‌ای هم باشه. البته مثل خیلی چیزهای دیگه، برای مهم جلوه دادنش بهش یکسری ستاره و پر و این چیزها وصل کردن تا آدم‌ها باور کنن که واقعا قدرتی داره. در نشست های قبیله برای جلوگیری از آشوب، فقط کسی حق داشته حرف بزنه که این چوب دستش بوده. اون حرفش رو می‌زده و وقتی حس می‌کرده بقیه حرفش رو فهمیدن و حرف دیگه‌ای نداره، چوب رو به نفر بعدی می‌داده.

در هفت عادت مردمان بسیار موثر هم این مفهوم در عادت «اول بفهم بعد سعی کن بفهمونی» استفاده شده. اینها یک مجسمه شخصی برای خودشون دارن که شبیه یک عقاب روی یک توتم یا چنین چیزی است. شما وقتی حس می‌کنید نمی‌تونید با یک نفر به شکل معقول حرف بزنید، این مجسمه رو بهشون بدین و ازشون بخواین حرفشون رو بزنن. وقتی حرفشون تموم شد، حرفشون رو براشون با عبارت‌های خودشون تکرار کنید تا مطمئن بشن که شما فهمیدین چی می‌گن و بعد چوب سخنگو رو بگیرین و خودتون حرف بزنین و وقتی تموم شد طرف حرف شما رو تکرار کنه و اگر می‌خواست چوب رو بگیره و …

توضیح لازم هم اینه که من طرفدار این روش‌ها در زندگی نیستم. من ساده‌تر زندگی می‌کنم و بدون تکنیک (: ولی از این عادت یاد گرفتم که بهتر گوش بدم و سعی کنم واقعا اول بفهمم و بعد نظرم رو بفهمونم (:‌

  • Pingback: Tweets that mention چوب سخنگو -- Topsy.com()

  • جالب بود. باید تجربه کرد تا به خوب گوش کردن عادت کرد.

  • بردیا

    مطلب جالبی بود . منم بعضی وقتا اینطوری میشم . باید روش کار کرد . اصلا عادت خوبی نیست .
    مرسی

  • سلام! (:

    وقتی می‌گویی «من ساده‌تر زندگی می‌کنم و بدون تکنیک» دقیقا منظورت از بدون تکنیک چیست؟ یا به‌تر است بپرسم چه چیزهایی را تکنیک در نظر می‌گیری؟
    به هر حال می‌توان گفت هر «رفتاری» که هر شخص‌ای نشان می‌دهد از جایی یاد گرفته است. آیا فرق اساسی‌ای هست بین آن‌چه خود کشف کرده‌ای و آن‌چه از دیگران تقلید کرده‌ای و آن‌چه به‌ات گفته شده است؟

  • pej

    بعضی وقتا هم میتونی اینقدر طرف را با چوب بزنی تا به حرفت گوش کنه.
    اونجا میشه حرف زدن با چوب.
    الان تو یه سری قبایل داره اجرا میشه :)

  • admin

    سولوژن: درسته (: منظورم این بود که اینجوری نیست که یکسری تکنیک یاد بگیرم و مثلا بدونم که اگر لبخند بزنی طرف خوشحال می شه و درنتیجه مخصوصا لبخند بزنم که طرف خوشحال بشه. سعی می کنم خودم باشم و اگر دیدم لبخند زدن مفیده، واقعا جوری زندگی کنم که توش بیشتر لبخند بزنم چون دوست دارم نه به نیت خوشحال کردن طرف فقط با لبخند زدن (: حدسم اینه که منظورم رو می دونی ولی انگشت گذاشتی روی فلسفه موضوع (: شاید بهتر باشه بگم رفتاری که بهش باور ندارم و بخشی از خود واقعی من نیست رو انجام نمی دم.

  • جادی جان!
    درست می‌گویی: می‌دانم حرف‌ات چیست. بگذار بگویم روی چه چیزی می‌خواهم تاکید کنم:

    به تازگی در یکی دو وبلاگ نظر نسبتا منفی‌ای نسبت به کتاب‌های «چگونه فرد به‌تری باشیم» خواندم. و دلیل هم این بود که این‌گونه توصیه‌ها خیلی مصنوعی هستند و از «خود» شخص بر نیامده‌اند.
    من می‌خواهم بگویم روش معمول یادگیری رفتارهای اجتماعی تفاوت اساسی‌ای با روش‌های چنین کتاب‌هایی ندارد (منظورم از روش‌های معمول این‌هاست: آن‌چه در کودکی از خانواده یاد می‌گیریم؛ تجربه‌های شخصی‌مان از شکست و موفقیت رابطه‌ی اجتماعی؛ یادگیری از مدرسه؛ یادگیری از گفته‌های مذهبی؛ الخ). تنها فرق اساسی‌‌شان با این کتاب‌ها این است که در بیش‌تر مواقع ما متوجه نیستیم چیزی که از دیگران می‌بینیم و تقلید می‌کنیم یا این‌که می‌خوانیم یا که تجربه می‌کنیم در واقع دارند یک شیوه‌ی رفتار را ضمنی به ما توصیه می‌کنند در حالی که کتاب‌ها به طور مستقیم و صریح چنین می‌کنند.

    من نمی‌خواهم از هیچ کتاب‌ای دفاع کنم. حدس هم می‌زنم کتاب‌های مزخرف زیاد باشد – درست مثل هر زمینه‌ی دیگری. اما اگر چنین موضوع‌ای به صورت کتاب یا دوره‌ی آموزشی در آمد الزاما بد و بی‌ربط و غیرطبیعی نیست.

  • ممنون سولوژن. توضیح خوب و معقولی بود (: