بایگانی برچسب: s

رایگان شدن ثبت نام دوره آموزش پایتون من در گوتوکلس و کلی حرف دیگه!

مدتی پیش یک دوره پایتون مقدماتی با گوتوکلس ضبط کردم. ولی دائما هم با خودم فکر می کردم که کار مناسبی است که من دوره پولی ضبط کنم یا نه. جواب هم نمی گرفتم. پولی درس دادن بد نیست و خب سایتی مثل گوتوکلس و بقیه هم لازمه به عنوان یک بیزنس زنده بمونن. ولی خب از اونطرف من نظرم همیشه این بود که حداقل من که وقت و انرژی اش رو دارم، آموزش ها رو رایگان درست کنم چون توی کشوری هستم که آدم هاش حق پایه ای یاد گرفتن رایگانشون قدم به قدم داره در مقابل سرمایه داری عقب نشینی می کنه. اون موقع راه حل میانه این شد که هر کس به من یا گوتوکلس ایمیل می زد، رایگان ثبت نام می شد.

الان دوستان گوتوکلس خبر دادن که در این دوره ثبت نام دوره پایتون مقدماتی جادی در گوتوکلس رایگان کامل شده و همه می تونن توش بدون هزینه ثبت نام کنن. این دوره چیزی بیشتر از فیلم است. دوره تمرین داره، فروم داره، داکیومنت داره و فیلم و آموزش و در نهایت امتحان در نتیجه به نظرم گذروندنش در خود گوتوکلس خیلی خوبه.

از اونطرف رایگان شدن فعلی این باعث می شه من استرس اینکه حتما یک دوره آموزشی پایتون رایگان هم داشته باشم رو کمتر از قبل داشته باشم. پس در نتیجه لازم نیست من الان تمرکزم رو روی دوره درک برنامه نویسی که عملا پایتون بود بذارم و به جاش به زودی به قول تبلیغاتی ها یک مژده خیلی بزرگ براتون خواهم داشت (: حداقل برای یک گروه که دنبال آموزش های حرفه ای تر هستن: دوره درک کریپتوکرنسی. گفتم؟ خب پس دیگه مژده بزرگی براتون ندارم (:

پ.ن. یک مشکل دیگه «دوره درک برنامه نویسی» این بود که نمی دونستم باید چی بگم. سردرگم شدم بین برنامه نویسی مسابقه ای و برنامه نویسی عملی. هر کدوم هم مفاهیم خیلی مفصلی دارن که به نظرم باید از شما بپرسم که بیشتر دوست دارین کدوم طرفی حرکت کنه. خوشحال می شم توی کامنت ها بگین کجاهای برنامه نویسی به نظرتون گیج کننده است یا کجاهاش گیر می کنین که من بتونم دقیق تر اون دوره رو پیش ببرم!

به هرحال.. فعلا این شما و این دوره رایگان شده پایتون مقدماتی در گوتوکلس: http://gotoclass.ir/courses/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C/

فریب «هر کی تلاش کنه موفق می شه» رو نخورین

صحبت خانم لیلی گلستان در تد اکس رو امروز شنیدم. ایشون آدم فعال و با سابقه ای هستن و بخشی از سازنده نسل امروز ما بودن ولی دو چیز رو به شکل عجیبی در سخنرانی شون دوست نداشتم: نفی رانت خانواده و تبلیغ بی اخلاقی.

راستش بهتره به جای نقد جملات ایشون در مورد خودم حرف بزنم.

  1. من در دنیای کامپیوتر آدم موفقی حساب می شم. اما چقدر از این موفقیت محصول تلاش شخصی است؟‌ اگر سخنرانی دراماتیک کنم می تونم بگم با اولین کتاب سی یک هفته خودم رو توی اتاق حبس کردم و فقط برنامه نویسی یاد گرفتم. یا مثلا بگم در به در دنبال یک کارت اساتید می گشتم تا بتونم قبل از بقیه برم نمایشگاه کتاب که یک کتاب خارجی که پشتش سی دی لینوکس هست رو بتونم بخرم یا وقتی فلانی گفت از خارج برات چی بیارم گفتم یک مودم می خوام یا اینجور داستان های مرتبط با «تلاش شخصی» ولی فراموش کنم بگم که از ۶ سالگی کامپیوتر داشتم و انگلیسی رو از بچگی بلد بودم و یکی بود که از خارج برام مودم بیاره و خط تلفن خودم رو داشتم برای زنگ زدن به بی بی اس ها و … این مهمل اگر تلاش کنی موفق می شی واقعا می تونه زندگی خیلی ها رو خراب کنه چون ممکنه کلی تلاش کنن و موفق نشن و بعد درگیر کلی فکر و خیال بشن. واقعیت اینه که اگر تلاش کنی،‌ شانس موفقیتت می ره بالاتر و خب در این مورد من یا لیلی گلستان (که در خونه پدر با نقاشی های سهراب سپهری که مال پدر بوده گالری زده و به روزنامه ها گفته گلستان رو تبلیغ کنن) آدم های خوبی نیستیم که در این مورد اشک به چشم بیننده بیاریم که چطوری در شرایط سخت تلاش کرده ایم.

  2. ترویج بی اخلاقی و گول زدن بقیه و تبلیغ کردن عقیده ای که می دونیم اشتباهه ولی کارمون رو پیش می بره شاید در جامعه ما بدترین کار ممکن باشه. اینکه با هر مکر و حیله ای و غیره «موفق» بشیم و این رو جوری دراماتیک تبلیغ کنیم که همه الگو بگیرن واقعا قابل دفاع نیست. مثلا من بیام برای شما بگیم که اینقدر علاقمدن به الگوریتم ها بودم که کتاب خارجی استادمون که تو ایران پیدا نمی شد رو بلند کردم یا برای آپگرید کامپیوتر پول نداشتم و درنتیجه پول دزدیدم تا بتونم یک مگ دیگه رم بخرم تا بتونم فلان مدل برنامه نویسی رو تست کنم و … و اینها رو جوری بگم که انگار یک قهرمان هستم که از هر کاری برای یاد گرفتن ابا نداره، به نظر خودم خیلی آدم کثیفی هستم و اثر بدی که به جا می ذارم بسیار مخرب برای جامعه است. اونم توی جامعه ما که دروغ گفتن و دزدی توش زرنگی‌ است و روش مرسوم زندگی خیلی ها.

خلاصه کنم که داشتن یک خانواده حمایت گر جرم نیست ولی اینکه من نقش پدری که خونه و گالری و آثار سهراب سپهری و اعتبار مطبوعاتی اش رو برای موفقیتم استفاده کردم رو نبینم و بگم من تلاش کردم موفق شدم پس شما چرا تلاش نمی کنین؟ خیلی بی انصافیه و تبلیغ بی اخلاقی از بین برنده پیوندهای سازنده یک جامعه خوب.

وقتی توی مسابقه آشپزی شرکت می کنیم و من گوشت و ادویه رو دارم ولی یکی دیگه تازه باید بره از شکار توی جنگل و چیدن گیاهان صحرایی شروع کنه، حرف زدن از «ببین من چه فلفل هالوپینوی خوبی استفاده کردم ، پس تو چرا فقط ریحون گذاشتی؟» یا «تو خنگی که فقط آشپزی کردی، من به داور قول یه بوس هم داده ام» نهایت نفهمیه.

محدودیت ها در شرکت های نرم افزاری و راه های مقابله

هانی یک ایمیل مفصل زده و خاطره اش رو گفته از اولین و آخرین روزش از کار در یک شرکت نرم افزاری. بعد از همه مصاحبه ها و مراحل اداری در نهایت رفته اون شرکت و لپ تاپش رو گرفته. لپ تاپ ویندوزی بدون پسورد ادمین و نیازمند مجوز برای نصب هر برنامه اضافی. به گفته خودش حدود ۱۵ نفر دیگه بدون هیچ مشکلی اونجا کار می کردن ولی هانی مجبور شده همون روز بگه که دیگه نمی یاد.

این شرایط برای خیلی از ما غیرعادی نیست. اینترنت محدود. کامپیوترهایی که دوست نداریم. سیستم عامل نخواستنی. اجازه نداشتن برای نصب برنامه و … جزو فضاهای کاری خیلی از شرکت ها هستن. حتی چیزهای حادی تر مثل دوربین یا عدم اجازه صحبت با موبایل یا حتی چک کردن اون در پشت میز تا مجوز تنها دو تا چایی سر ساعت معین در طول روز.

با اینها باید چیکار کرد؟ هانی استعفا داده. بقیه کار کردن. من الان در شرکت جدیدم با مک کار می کنم چون نیاز شرکت است ولی مثلا تو شرکتی که دوربین کار گذاشتن، استعفام رو همون روز دادم. اینجا دو جور جواب می شه داد:

انتخاب های شخصی هر فرد

اون پونزده نفری که راحت اونجا کار می کردن واقعا شاید هیچ مشکلی حس نکنن. یکی هست با ویندوز راحته. یکی هست که اصولا ساعت کاری براش ۸ ساعتی است که می فروشه که حقوق بگیره و اینکه اینترنت داره یا نه اصلا براش مهم خاصی نیست. من که تو شرکت جدید باید با مک کار کنم اینو یه فرصت می بینم برای طرفدار افراطی چیزی نبودن و تجربه کردن و دیدن تکنولوژی ها (حین غر زدن!) و همین غر من شاید برای یکی دیگه فرصت باحالی باشه که فکر کنه «ایول این شرکت مکبوک می ده!».

انتخاب های شخصی افراد به خودشون مربوطه و ممکنه برای بعضی هامون بسیار عجیب باشه و برای بعضی هامون اصلا به چشم نیاد. مثلا من اگر مجبور بودم با ویندوز هم کار می کردم ولی غیر ممکن بود روی پیشرفته ترین لینوکس حاضر باشم کار کنم بدون اینکه پسورد ادمین بهم بدن یا مثلا محدودیتی روی نصب برنامه که هیچ، روی انتخاب تم برام بذارن.

من شخصا در این موارد خط قرمزهام مشخصه. محدودیت اینترنت، نظارتی مثل دوربین یا نرم افزار چک کردن مصرف و …، محدودیت دیوایس، نداشتن کنترل صد در صد روی کامپیوترم و .. باعث می شه همون روز تصمیم بگیرم از جایی که هستم برم.

در چنین مواردی اولین قدم مطرح کردن مشکل است. گاهی در سازمان ها پذیرفته است که سیاست ها مورد علاقه من نباشن ولی بتونن تغییر کنن. مثلا در یک سازمان ۳۰۰ نفری من انتظار ندارم که آی تی به همه پسورد ادمین بده ولی انتظار دارم به بخش فنی یا حتی کسی که درخواست کنه اینو بده. مثلا در نوکیا اینطوری بود که شما در حالت پسورد ادمین نداشتین و فقط اجازه نصب برنامه های مرسوم از طریق پورتال بود. ولی خب این امکان هم وجود داشت که یکی بگه خودش مسوولیت رو قبول می کنه و هر چی می خواد نصب می کنه؛‌ مثلا من می تونستم لینوکس نصب کنم ولی دیگه آی تی شرکت فقط در حد مسائل کلی مثل تعریف ایمیل و اینها پاسخگو باشه نه تنظیمات و مشکلات روزمره من.

انتخاب های گروهی

اینجا مساله فرق می کنه. ما به عنوان مهندس کامپیوتر،‌ برنامه نویس،‌ آی تی کار یا هر چی که هستیم باید یکسری حمایت های گروهی از هم بکنیم. مثلا می شه گفت اگر کسی جایی کار می کنه اونجا باید ابزار کار در اختیارش بذاره. ایده اینکه «لپ تاپ خودت رو میاری دیگه؟» مثل اینه که به یک کارگر کارخونه بگیم موقع اومدن باید آچار فلان رو بخره بیاره سر کار یا اگر قراره من از خونه کار کنم باید شرکت هزینه اینترنت خونه رو بده یا اگر قراره با تلفن با من تماس بگیرن اصلا غیرعادی نیست که هزینه های تلفن رو بتونم بگیرم. این هنوز به اندازه کافی جا نیافتاده تو ایران و لازمه روش کار کنیم.

در واقع بازهم یم گم که ما توی ایران باید چیزی داشته باشیم به اسم سندیکای برنامه نویسان و مدیران سیستم که به شکل جمعی توش عضو باشیم و حق عضویت بدیم و در مقابل حمایت های حقوقی و غیره بگیریم. مثلا ما نیازمند یک شکل از قرارداد هستیم که یک وکیل از طرف ما تاییدش کرده باشه و هر کس عضو اتحادیه است با اون قرارداد استخدام بشه. در چنین قراردادی درخواست سفته موقع استخدام ممنوعه منطقا و توش اضافه کاری و کار از خونه و تلفن نصفه شب که می گه سرور خراب شده لطفا ریستش کن و … دقیقا بر اساس قانون کار حقوق میگیره. چنین سندیکایی می تونه علیه کارفرمایی که بالا سر برنامه نویس ها دوربین نصب می کنه شکایت کنه و سعی کنه تو دادگاه برنده بشه و اگر شد اینکار همه جا غیرقانونی باشه و این حرفها.

به نظرم این تیپ چیزها یک گروه جدا هستن که باید در موردشون به بلوع برسیم و در نهایت بپذیریم که فلان چیز خط قرمز همه برنامه نویس ها است و مثلا اگر شرکتی هست که می گه باید لپ تاپ خودتون رو برای کار بیارین،‌ ما توش کار نمی کنیم. حتی اگر بعد از گرفتن لپ تاپ هم به دلایل بسیار متنوع تصیمم بگیریم با لپ تاپ خودمون کار کنیم (کاری که من معولا می کنم).


چیزی مثل امضای سفته در مقابل استخدام برای منم پیش اومده و بسیار برخورنده بوده ولی در نهایت قبول کردم چون به نظرم چاره ای دیگه ای نبود. اینه که می گم خوبه با هم حرف بزنیم سر این چیزها. حداقلش اینه که می تونیم بگیم تا شنیده بشه یا کارفرماها شناخته بشن. گفتن تجربیات و خوب و بد اولین قدم درمان یک چیزه. شما چطور؟‌ چیزی هست که حس کنین لازمه به این متن اضافه بشه؟ شرط عجیبی که تجربه کرده باشین؟ شیوه برخوردتون باهاش چی بوده؟ برام جالبه مجموعه ای جمع کنیم که حداقل به بقیه ایده بده.

رادیوگیک شماره ۷۴ – دری که کلید نداره

شماره ۷۴ رادیو گیک مفصل است و پر از خبر. از خبرهای مرسومی مثل پلیس های رباتیک و کرم واناکرای راحت نمی گذریم به حواشی شون می پردازیم و سرکی می کشیم به هر خبری که یک گیک ممکنه دوستش داشته باشه. از ماده های قابل برنامه ریزی تا برد گیم تا کابوس جدیدی که داره می یاد تا ما رو ببلعه! با ما باشین که جهان نیاز به تعمیر داره.

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

اخبار

فروش کروم بوک ها در حال افزایش است و اپل و مایکروسات باهاش می جنگن

پنج سال که کروم بوک معرفی شد خیلی جدی گرفته نشد و می خریدن که روش چیزهای دیگه نصب کنن. ولی ضعیف بودن و اسپک های پایین حتی این رو هم بی مزه می کرد. اما حالا بعد از پنج سال تقریبا ۲ میلیون کروم بوک سه ماهه اول سال فروش رفته که بخش بزرگی اش مربوط به مدارس است. در حال حاضر مدارس آمریکا ۵۸٪ کروم بوک هستن، ۲۲ درصد ویندوز و همه مک ها با هم ۱۹ درصد. ۲ سال قبل تقریبا ۵۰٪ این بازار در دست اپل بود.

آیا سواد برنامه نویسی با سن رابطه داره؟

این مقاله جالبی است که که سعی می کنه به سوال کلاسیک دنیای ما جواب بده «آیا سن و توان برنامه نویسی یا یادگرفتن چیزهای جدید رابطه دارن؟» (کمی توضیح در مورد رابطه). گفته می شه ۱۰هزار ساعت تمرین هر چیزی شما رو به یکی از خوب هاش تبدیل می کنه و در برنامه نویسی هماینطوره. اما بعد از اون چی می شه. آیا بازم پیشرفت می کنیم؟ برای جواب به مساله، دو تا محقق به دیتاهایی که از استک اور فلو جمع کردن نگاه کردن. سن و حوزه ها و امتیازهاشون. یکی از سوال های تحقیق هم این بوده که آیا سواد کماکان گسترش پیدا می کنه یا نه تا بشه تصمیم گرفت در موردپیشرفت شغلی. نتیجه ها گفتن که اعتبار و امتیاز یک برنامه نویس با با سنش ارتباط مستقیم داره و ظاهرا با بالارفتن سن، اعتبار و مهارت هم افزایش پیدا می کنه و این مساله تا دهه پنجاه هم صادقه. همچنین نتیجه دیگه می گه ک برنامه نویسان در دهه ۳۰ زندگیشون در مسائل کمتری مهارت دارن تا در ده های بعدی ولی در نهایت رابطه معنادار قوی ای بین سن و امتیاز در یک حوزه خاص دیده نشده.

استفاده سی آی ای از بردگیم ها برای آموزش مامورانش

کمی توضیح در مورد بورد گیم ها. اشاره به کنفرانس گیم. اتاقی که سی آی ای داره بازیهاش رو نمایش می ده کلابر که سنیور سی آی است است یه تاس ۱۰ وجهی بر می داره و می ریزه. حدود ۱۰۰ تا قطعه جواهر جلوشه و حدود ۱۰۰ تا کارت که برای همین بازی پرینت شدن. اونها با تیمشون دارن سعی می کنن ال چاپو، سلطان مواد مخدر رو دستگیر کنن. کمی اونطرف تر یک گروه دیگه دارن بازی می کنن. بازی ای در جریانه که شاید عجیب ترین تمرین سی آی ای باشه. این بازی از ۲۰۰۸ شروع شده که توش مدیر مدیر کلابر ازش خواست ابزارهای آموزشی جدید درست کنه . ابزارهایی که حوصله سر بر نباشن و حالا توی این کنفرانس عمومی اونها دارن بخشی از بازی هاشون رو نشون می دن. البته اجازه عکس گرفتن بسیار محدوده و راهنماها و قوانین بازی چاپ نشدن. بازی کالکشن اینجوریه که بازیکن ها باید سه مشکل اصلی جهان رو حل کنن. چیزی نزدیک به پاندمیک. توی این بازی باید بازیکن ها اینقدر اطلاعات مفید جمع کنن و مبادله کنن که بشه مشکلات رو حل کرد. سه نقش اصلی تحلیلگر سیاسی، تحلیلگر نظامی و تحلیلگر اقتصادی است. پیشنهاد می کنم از توضیحات رادیو گیک روی لینک کلیک کنین تا صفحه ها و بعضی از کارت ها که ازشون عکس هست رو ببینین. ایده جالبی است و اهمیت بازی رو هم نشون می ده.

سویلنت هم ۵۰ میلیون دلار سرمایه سری بی دریافت کرد

FILE PHOTO: The Facebook logo is displayed on the company’s website in Bordeaux, France, February 1, 2017. REUTERS/Regis Duvignau/File Photo

سویلنت در این هفته اعلام کرد که ۵۰ میلیون دلار سرمایه گذاری دریافت کرده. الان در کل ۷۴ میلیون دلار روی این شرکت سرمایه گذاری شده و امیدوارم ادامه دار باشه. سویلنت غذای آزادی بخش است. تو شعارش می گه ما هر روز بدن رو پر از غذا می کنیم و اینکار سخته. سویلنت این مشکل رو حل می کنه. در واقع ادعای غذای ۲ داره.

باج افزار واناکرای
[توضیح کلی] [مفهوم رنسام ور] [دنیای جدید که خونه اجازه نمی ده وارد بشین ] [ بیت کوین ] [مراقبت اصلی: آپدیت و بک آپ ]

تاثیر حتی یک ماشین خودران روی ترافیک بسیار مثبته

درمورد ماشین های خودران زیاد حرف می زنیم. یک تحقیق جدید می گه این ماشین ها می تونن توی تنظیم کردن ترافیک خیابون ها بسیار مثبت باشن. حتی قبل از اینکه ما کلی از آدم گوشی های تصادف کننده رو با کلی از این ماشین ها جایگزین کنیم. [اشاره به تست دایره و حضور یک ماشین خودران ] و اشاره به اینکه شاید مثبت باشن در ترافیک شهری ولی تا اون موقع باید کاری برای این کشور داغون کرد و اشاره به دوچرخه و مترو.

راحتتر شدن ورود سربازهای سایبری به دپارتمان دفاع آمریکا

این رو هم خلاصه بگم که دپارتمان دفاع آمریکا ورود سربازهایی که قراره در بخش های سایبری کار کنن رو بسیار ساده تر کرده. در جلسه آخر تصمیم گرفته شد که افرادی که برای سایبر وریرو ها استخدام می شن مجبور نباشن تمام مراحل آموزشی رو مثل دیگران بگذرونن و همچنین در مورد تحصیلات و غیره شون هم سخت گیری کمتری بشه. [ یک توضیح سریع در مورد جنگ سایبری + پیچیدگی های ارتش ]

سوئد پیگرد آسانژ به اتهام تجاوز رو متوقف کرد

در واقع تیتر رو بد گفتم، حکم جلبی که صادر شده بود پس گرفته شده و دیگه سوئد به دنبال دستیگر کردن آسانژ نیست. آسانژ که ویکیلیسکس رو راه انداخته بود و کلی از اسناد سری سیاستمدران رو منتشر کرد از ۲۰۱۲ توی سفارت اکوادور در لندن پناه گرفته. در پی رفع شدن این حکم جلب، اکوادور درخواست داد تا یک کانال امن به آسانژ داده بشه تا کشور رو ترک کنه که مورد موافقت قرار نگرفته چون آسانژ به اتهام های بی مزه دیگه ای مثل مقاومت در برابر دستگیری و عدم حضور در تاریخ مقرر در دادگاه تحت تعقیب است.

در اعماق

زندانی کردن با نرم افزارهایی که نمی دونیم چه می کنن

قاضی ارشد آمریکایی داشت در یک دانشگاه حرف می زد که سوال عجیبی مطرح شد «آیا روزی رو پیش بینی می کنید که توش یک نرم افزار در دادگاه مشغول فکت چک کردن اطلاعات داده شده باشه یا حتی در روند تصمیم گیری مشارکت کنه؟». جواب از سوال بسیار عجیب تر بود. «اون روز رسیده. و تاثیر زیادی هم در روند قضایی داره». شاید اشاره به اریک ال لومیس است که با نرم افزار بسته و انحصاری یک شرکت تجاری محکوم به ۶ سال زندان شد. اون مدعی بود که این پروسه غیرقانونی است ولی در نهایت رای علیه اش صادر شد. در این مورد حکم اصلی آقای لومیس صادر شده بود ولی اون مدعی بود که می تونه درخواست بده که به زندان نره. اما بر اساس ریپورت یک نرم افزار به اسم کامپس، به زندان رفت. کامپس با چند تا چارت و نمودار نشون می داد که آقای لومیس ممکنه دوباره مرتکب جرم بشه. البته برای خودشون هم این کار شاید خیلی راحت نبود و در چندین مورد توی دادگاه در این مورد بحث شد و در نهایت هم رای دادگاه عالی این بود که اون آدن به زندان می ره چون اون جرم رو انجام داده و این ربطی به گزارش کامپس نداره. در مقابل استدلال می شد که اگر گزارش کامپس مثبت بود ، این آدم به زندان نمی رفت و وقتی ما حتی الگوریتمی که اون گزارش رو تولید کرده رو در اختیار نداریم، نیم تونیم ازش در سیستم قضایی کشور استفاده کنیم. مثلا در مورد یک پرونده ۱۹۷۷ در نهایت دادگاه عالی گفت نمی شه کسی رو به اعدام محکوم کرد در حالی که بخش هایی از پرونده اش محرمانه باقی بمونه. یعنی اگر همه چیز شفاف نباشه، اجازه مجازات نداریم. اما خب انگار در این مورد پذیرفته ایم که کامپیوترها بدون اینکه ما بدونیم تصمیم نهایی رو بگیرن.

روبوکاپ های دوبی

از دیروز دوبی پلیس های رباتیکش رو واقعا به خدمت گرفته. البته فعلا بسیار ابتدایی هستن ولی قراره تا ۲۰۳۰ حداقل ۲۵٪ نیروی پلیس امارات باشن و بتونن خلافکارها رو دنبال کنن و حتی دستگیر! کتاب علمی تخیلی اینطوری که خیلی داریم. آدم هایی که از ربات ها قایم می شن و ربات هایی که کنترل نظم و امنیت قبرستانی رو بر عهده دارن (توضحیش). این ربات ها از نوع ریم هستن که شبیه آدم است و آدم ها می تونن بهش گزارش جرایم رو بدن و ثبت می کنه و گزارش می کنه به مرکز. این ربات ها همچنین می تونن جواب سوالات آدم ها رو بدن یا جرایم رو دریافت کنن. در مرحله اول در مراکز توریستی و مال ها مستقر می شن و می تونن چهره ها رو تشخیص بدن و تا ۸۰٪ حالت اون رو درست حدس بزنن. احتمالا فعلا تبلیغاتی و توریستی است ولی مطمئنا راه رو هموار می کنه برای سال های بعد که روبات های خشن تری قراره مواظبمون باشن. و البته مسائل پیچیده تر هم هست. مثلا اینکه چطوری می تونین مطمئن بشیم یک ربات اگر دستور بگیره مثلا نذاره من برم توی مال،‌بهم صدمه نمی زنه حین این پروسه. اتفاقی که ۲۰۱۶ توسط یک ربات تخم مرغ شکل افتاد و ربات صدمه بسیار جزیی به یک کودک زد ولی این سوال از همیشه جدی تر مطرح شد.و البته فکر کنین به اینکه در چه تاریخی اسلحه می دیم دست ربات های پلیس و …

بحث آینده است خلاصه بگم که آلفا گوی گوگل در اولین بازی اش بهترین بازیکن گوی چین رو هم شکست داد. قبلا در مرودش زیاد گفته ایم. فقط نکته بامزه این سری این بود که ظاهرا چین پخش مستقیم رو قطع کرده.. شاید دوست نداشتن قهرمان ملی شون به گوگل آمریکای جنایتکار ببازه. البته باخته، دوست نداشتن جهان بدونن (:

گفتم گوگل؟‌گوگل داره خرید های آفلاین ما رو هم ترک می کنه. حتی خریدهایی که شخصا از طریق مغازه انجام می دین.. البته آمریکایی ها رو از طریق گرفتن این اطلاعات به شکل کلی از بانک ها – نه جزییاتش. کمی توضیح در مورد تلاش های مشابه در ایران.

سایت های مزایده شاید به کابوس جامعه تبدیل بشن

[صحبت از سرمایه داری،‌ تقدس پول، الگوریتم ها و اینکه ما داریم دائما با هم دشمن می شیم]. سایت رنت بری شروع به کار کرده . فقط در شهرهای خاص برای تست کردن سیستم حالا قراره به ۱۰۰۰ شهر آمریکا توسعه پیدا کنه و آدم های بشیتری رو شاکی. چرا شاکی؟ فرض کنین در موضوعی مثل اوبر، عرضه و تقاضا برعکس باشه. شما ماشین لازم دارین و بدون ماشین زنده نمی مونین ولی ماشین کافی نیست…. روشی برای تحریم و پاک کردن هم ندارین. اگر کسی خونه ای برای اجاره داره می ذاره اونجا و بقیه قیمت می دن. اتوماتیک قیمت دائما می ره بالا تا بالاترین حدی که ممکنه یکی برای اون خونه بده و بعد اجاره می ره برای مدتی. در این مدت احتمالا یکی دیگه پول بیشتری پیدا می کنه و سال دیگه اجاره بالاتر می ره و … در حال حاضر برای عضو شدن باید ۲۵ دلار بدین ولی در آینده می خواد ۲۵٪ قیمت پیشنهادی اولیه و قیمت نهایی رو بگیره! هر ماه! [آهنگ ترسناک]. اصطلاحی هست تحت عنوان دست نامرئی بازار که انتظار می ره تنظیم کنه و در بعضی شهرها گرونتر بشه در بعضی شهرها ارزونتر ولی … یادتون باشه ما در جامعه ای هستیم که یک شرکت یک شبه تصمیم گرفت قیمت یک داروی ایدز رو ۴۰ برابر کنه و هیچ کس هم چیزی نمی تونست بگه.

ماده قابل برنامه ریزی

این رو هم باید اشاره کنیم که بدونیم هست و دنبالش کنیم ولی فعلا چیز خیلی عجیبی در موردش نداریم.. البته داریم دیگه! خودش خیلی عجیبه. ایده ماده قابل برنامه ریزی programmable matter اینه که ماده ای داشته باشیم که بتونیم بهش دستور بدیم چه شکلی باشه! [تفاوت با پرینتر سه بعدی] فعلا سه ایده اصلی هست: درست کردن میدان های الکترومغناطیسی و مواد فرومگنتیک. روش دوم claytronic است (بین کلی و ترونیک) که عملا با استفاده از نانوتکنولوژی موادی داریم تشکیل شده از موتورهای بسیار بسیار کوچک که می تونن به خودشون شکل بدن و در نهایت پلاستیک هوشمند که می تونن با دریافت دستورات، مثل عضلات بدن کش بیان یا بسته بشن و شکل مورد نظر رو بسازن. یه چشممون باید به این باشه که شاید کلا پرینترهای سه بعدی رو کنار زدن!

و در نهایت اینکه فیسبوک از بازفید، وکس و بقیه ویدئو می خره

فیسبوک طبق یک قرارداد از یکسری تولید کننده ویدئو می خره. یعنی اینجوری که اگر ویدئوها اول به فیسبوک داده بشه و اونجا منتشر بشه برای ویدئوهای بلندتر ۲۵۰هزار دلار و برای ویدئوهای کوتاهتر که حتی صاحبش هم خود فیسبوک نخواهد شد مبلغ کمتری پرداخت می کنه. کلیت خبر تا اونجا که خرید و فروش است خیلی به ما مربوط نیست، حتی به اخبار چه برسه به در اغماق ولی مساله وقتی فوق العاده می شه که یکبار دیگه خبر رو بخونیم «فیسبوک ویدئو می خره».. این رو بذارین کنار چند وقت قبلمون که توش سرویس های استریم محتوا داشتن خودشون سریال می ساختن و می بینیم که چیا داره تغییر می کنه. تولید کننده های کلاسیک دارن کانال ها رو واگذار می کنن به استریم کننده ها و پخش کننده های مدرن و اینها خودشون وارد بازار تولید هم می شن.

موسیقی

  • شروع با صدای محمد مختاری. از بهترین های ایران. اگر نمی شناسین سرچ کنین
  • که می پاشد ز لبخندت سپاهی – درنگ
  • One of the Few
  • ترانه ملا ممد جان
  • دیدی ای دل – علی اسکندری

پیشنهاد یک عصر جمعه خوب در فضای حرف های تازه و علم: سار بهار

جمعه این هفته از ساعت ۲ تا ۶ بعد از ظهر، سار بهار اجرا می شه. ایده های برای دنیای نو. سار توسط موزه علوم و فناوری برگزار می شه و معرفی ایده ها و افراد خلاق است و گپ و گفتی در مورد دنیای جدیدی که پیش روی ماست.

سخنرانی های فصل بهار این دوستان هستن.

صالح برادران امینی؛ طراح خدمات دیزاین و آینده های مشترک: آیا ما یک آینده داریم یا چند آینده‌ی محتمل؟ آیا آینده از آن ماست یا آن را شریک هستیم؟ چگونه آینده‌ای مطلوب را دیزاین کنیم و در جهت تحقق آن گام برداریم؟ فرصتی کوتاه برای تفکر جمعی در مورد این سؤال‌ها خواهیم داشت.

دکتر رضا کلانتری نژاد؛ موسس و مدیرعامل شتاب دهنده شزان شزان، خانه‌ای برای توسعه کسب و کار در حوزه فناوری‌های همگرا: فناوری‌های همگرا، به مجموعه ۴ فناوری اطلاعات، زیستی، شناختی و نانو گفته می‌شود که در هم‌افزایی و یکپارچگی با هم قادرند به نیازهایی از آدمی پاسخ گویند که تاکنون فناوری‌های دیگر قادر به آن نبوده‌اند بطوریکه انتظار می‌رود این فناوری‌ها، بنیان یک ابرفناوری را بگذارند که تمدن آدمی را به کلی تحت تاثیر قرار دهد.

آیدین یاسمی؛ تسهیل گر توسعه سازمانی: زندگی بدون مرز؛ کاربرد نظریه انتگرال (Integral Theory ) در توسعه فردی، سازمانی و اجتماعی: تفکیک بیش از حد حوزه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، محیط زیستی و معنوی منجر به بخشی نگری در همه سطوح شده. برای درک منحنی زندگی آنقدر مشتق گرفته ایم، که زندگی شقه شقه شده است! حال نیاز به انتگرال گیری داریم، یعنی هنر ترکیب جزء و کل، فرد و جمع، مدیریت و رهبری، طرح و اجرا، اقتصاد و اکولوژی، مادیات و معنویت.

بهزاد خرم؛ معمار اتوپيا : عجيب مثل تهران: پروژه «تهران فاسادز» در فاز اول به بازنمایش نماهای شاخص شهری تهران پرداخت. بازی اتوپیا، به عنوان فاز دوم پروژه، پلتفرمی است برای مستندسازی معماری شاخص و حائز اهمیت تهران با هدف فرهنگ سازی و افزایش آگاهی عمومی جامعه نسبت به ظرفیت های معماری موجود در بستر شهر تهران.

غزل اسماعیلی؛ طراح اسباب بازی اسباب بازی های ماژولار: با تغییرات سریع تکنولوژی در سال های اخیر، تصور ما از واژه «آینده» تغییر کرده است و آماده کردن کودکانمان برای دنیای آینده، یعنی آماده کردن آنها برای دنیایی در همین نزدیکی. تنها راه مواجه شدن با آینده این است که ذهن های خود را منعطف و مولد نگه داریم. اسباب بازی های ماژولار راهی هستند برای رسیدن به همین هدف.

ایونت بسیار ارزونی است و خب بیشتر ثبت نام داره برای نظم بخشید ولی کماکان توی ثبت نام سار بهار می‌تونین با کد تخفیف jadi پنجاه درصد تخفیف بگیرین. اگر علم و حرف های تازه دوست دارین معمولا سارها برنامه خوبی برای عصر یک جمعه هستن.

دو دلیلی که تک تک انتخابات اصلاح طلب ها رو تبدیل به «حساس‌ترین انتخابات تا به امروز» می‌کنه

می دونین که اگر آهنربایی رو درست از وسط نصف کنین، به یک قطب مثبت و یک قطب منفی نمی رسین. نتیجه نصف کردن آهنربا دو تا آهنربا است که بازهم هر کدوم قطب‌های مثبت و منفی دارن. این در مورد بسیاری از پدیده های اجتماعی هم موضوعیت داره. مثلا اگر در ایران یک گروه عظیم از بازی بیرون گذاشته بشن و کلی سیستم و شورا و ناظر درست بشه که در انتخابات فقط «خودی»‌ها شرکت کنن، بازم همون گروه سریعا به شکل یک آهنربا که شکسته شده دارای دو قطب مخالف می‌شن. این روزها اصرار می شه که اسم این دو قطب رو بذاریم اصولگرا و اصلاح‌طلب. حالا اینکه اصول گرا واقعا به کدوم یکی از اصل‌های انسانی / مذهبی اش پایبند است یا اصولا در کدوم سخنرانی این انتخابات از اسلام و اصول و اینها حرف زده و اصلاح طلب واقعا دنبال اصلاح چیه علی الحساب می گذریم.

توی این دو قطبی ایجاد شده، کورسوی امید ما اصلاح طلب ها هستن. پشتشون هم می ایستیم ولی به نظرم باید مشکلات جدی شون رو هم بگیم. اینجا من دو تا دلیل خیلی جدی که باعث می شه اصلاح طلب ها نتونن با اطمینان پیش برن رو می گم:

  1. الان ۲۰ ساله که اصلاح طلب ها در جاهای مختلف حکومت کردن و قانون گذاشتن و … ولی هنوزم درگیر این بحث هستیم که آیا باید به لیست مورد تایید آقای خاتمی رای بدیم یا نه. انتظار من در این بیست سال این بود که اصلاح طلب ها شکلی از حزب درست کرده باشن، شکلی از مکانیزمهای شفاف برای معرفی کاندیدا، شکلی از ارائه برنامه، شکلی از تعهد به حفظ موضع/پاسخگویی/رای بعد از رای آوردن آدم هاشون و شکلی از مشارکت جمعی. هنوز آدم های لیستشون پر است از کسانی که گذشته شون رو مخفی می کنن، هنرشون پدرشونه، شغلشون ساختمون سازی است و می خوان همزمان تصمیم های بزرگ شهر رو هم بگیرن و … در این مدت لازم بود و هست که اصلاح طلب ها ساختارهای حزبی درست تری می ساختن، مشارکت بیشتری جلب می کردن، آدم های جدید رو رشد می دادن، برنامه منسجم می داشتن، شفاف تر می بودن و .. واقعا ۲۰ سال براش کافی نبود؟ وقتی اینکار رو نکردن دائما باید در هر انتخابات دست دراز کنن به سمت #تکرار می کنم و آدم های مهم و حتی تلاش کنن طرفداران جدی خودشون رو هم قانع کنن به رای دادن بهشون؛ یا رای دادن به کل آدم هاشون.

  2. اصلاح طلب ها و به شکل کلی تر کل کشور ما در حال شیرجه زدن توی دل یک سرمایه داری افسارگسیخته است. از یک طرف داشتن پول یعنی قابلیت داشتن تقریبا هر کار – حتی خریدن هوای شهر تهران و از اونطرف سرکوب قوی هر شکلی از فعالیت های محرومان. وقتی پلاسکو اتفاق می افته هنوز کسی حق نداره از حق اتحادیه حرف بزنه، وقتی سندیکای اتوبوسرانی سرکوب می شه هیچ کس اجازه نداره بگه چرا فلانی اینهمه سال باید بره زندان و وقتی اعدام های طرفدارهای حقوق کارگران رو داریم صدای کسی در نمیاد – حداقل صدای کسی در حکومت. اگر اصلاح طلب ها می خواستن اصلاح کننن، باید بخشی از این اصلاح هم در حقوق کارگران، فقرا، بی کاران و … دیده بشه. اما خب این تناقض ذاتی داره با مسیری که جمهوری اسلامی انتخاب کرده؛ یعنی سرمایه داری. در این شرایط هر کس که شعار «فقر بد است» بده، جمعیت عظیمی رو پشت خودش خواهد داشت. این دوره هم به خیر بگذره، دوره بعد بازم ماجرای «آهای فقرا بیاین دور هم جمع بشیم یک فکری بکنیم» توسط هر کسی که در حکومت نیست به راحتی تکرار خواهد شد.

به نظرم به این دو دلیل، وضع اصلاح طلب ها دائما در این حالت اضطراری «خطرناکترین انتخابات تاریخ» هستن چون هیچ وقت مشخص نیست دقیقا از چه چیزی برای چه کسانی طرفداری کردن و تقریبا هیچ وقت هم جواب مشخصی برای گروه‌های فقیرتر نداشتن. درسته که شاید وضع کلی بهتر شده باشه و این باعث بهتر شدن وضع کم درآمد ها هم بشه ولی در نهایت حرکت جمهوری اسلامی به سمت سرمایه داری، دائما در حال عمیق تر کردن شکاف ۱٪ و ۹۹٪ است. جواب اصلاح طلب ها به این وضعیت اینبار هم به سمت متمرکزتر شدن به منظور محکمتر شدن میل کرد ولی این «قوی» شدن از طریق «بسته تر» شدن بازتولید وضعیت فعلی اصلاح طلب ها است. راه درست بازتر کردن درها است و توجه به گروه‌هایی که تا حالا مورد توجه نبودن. هم در حوزه سیاست (مثلا جوون‌هایی که می خوان در سیاست رشد کنن، افراد غیر همفکر با پسرهای حاکمان، جامعه مدنی، …) و هم در حوزه اقتصاد (فقرا، بیکاران، فعالین کارگری، سندیکاها، …). این باز تر شدن شاید در اول کمی ترسناک باشه ولی در میان مدت قدرت بسیاری به جریان اصلاحات خواهد داد.