راهنمای مصور : درخواست تبادل لینک

چند وقت است که شرح مطلب جذاب و خشن خودش تحت عنوان جان کورش کبیر از ما بکش بیرون را خطاب به کورش ضیابری نوشته. این عکس العمل خشن قبل از این نیز از طرف خیلی ها از جمله مهرواژ / بیخیال لینک و فرناز / مشک آن است که… و کوچه / اسپم می فرستم پس هستم و … نیز داده شده بود.

تقریبا همه اهالی وبلاگستان صابون این دوست عزیز را نوش جان کرده اند که در به در دنبال لینک می گردد و دادن حق عضویت انجمن خبرنگاران را افتخار می داند و شهرستان بودن اش را تنها دلیل نشناخته شدن اش توسط وبلاگستان.

به بهانه همه این بحث ها و «نظرت درباره تبادل لینک چیه»ها و «وبلاگت رو دیدم. راستی آپ هستم. سر بزن و لینک بده»ها و غیره ها این پست رو می نویسم درباره اینکه چگونه باید از افراد درخواست لینک کنیم.

ممکن است بعضی ها اعتراض کنند که «بیا لینک عوض کنیم» ذاتا بد است ولی به نظر من اگر درست برخورد شود، گاهی می تواند درخواست قابل قبولی هم باشد. برای توضیح منظورم این راهنمای تصویری شیوه درخواست لینک را نوشته ام. ترتیب ها اتفاقی هستند و شوخی موردی با کورش برای تاکید روی لزوم تغییر شیوه اش اگر می خواهد به جز «جوانترین» و «عضو فلان» و «مسلط به فلان» و «مسوول فلان» و … «یکی از وبلاگ نویسان خوب» هم باشد.

راهنمای تصویری درخواست تبادل لینک

سایت خوبی داشته باشید

اگر می خواهید دیگران به شما لینک بدهند، سایت خوبی داشته باشید. این اصل اول است. هیچ کس به یک سایت در حال ساخت، یک سایت ناقص، یک سایت با صفحه بندی معیوب لینک نمی دهد. از این مهمتر باید مطالب خوبی هم در سایت داشته باشید. نوشتن اینکه «قرار است اینجا نظراتم درباره بحران دارفور بنویسم» کسی را ترغیب نمی کند به شما لینک بدهند. اول برای مدتی وبلاگ خوبی بنویسید تا اگر کسی به شما لینک داد مطمئن باشد که خوانندگانش را به جای بدی نفرستاده است.

تجاری و تبلیغاتی نباشید و پاپ آپ باز نکنید

اگر یک سایت تجاری یا یک سایت پر از تبلیغات دارید احتمال اینکه دیگران به شما لینک بدهند کمتر است. بخصوص اگر این دیگران، نویسندگان وبلاگهای معمولی و غیر تجاری باشند. درخواست لینک برای اینجور سایت ها دقیقا مثل این است که شما دائما از «خارج» کاسه و بشقاب و لباس دست دوم و اثاث منزل و … بیاورید و هر روز به «دوستان» زنگ بزنید و درخواست کنید که در مهمانی ها شما را دعوت کنند تا بیایید و جنس بفروشید. کار جالبی نیست.

شخصی و با معنا درخواست کنید

وقتی می خواهید از کسی بخواهید که به شما لینک بدهد بدانید که از چه کسی درخواست می کنید. فرستادن نامه های مشابه برای آدم های مختلف کار جالبی نیست و معمولا به لینک گرفتن از یک سایت خوب منتهی نمی شود و تنها کاری که می کند این است که شما را مشهور می کند به اینکه در به در به دنبال لینک از همه هستید.

افراد را رو در رو بشناسید

ارتباط چهره به چره و پیوستن به شبکه های اجتماعی را فراموش نکنید. من دوست بسیار خوبی دارم که مدت ها بود می خواستم به او لینک بدهم و همیشه دست دست می کردم تا اینکه در یک سفر دیدم اش و اولین کاری که بعد از برگشتن از سفر کردم لینک دادن به او بود. البته فراموش نکنید که به هیچ وجه بحث «لینک» بحث محوری یا اصلی شما نباشد چون بسیار اعصاب خرد کن است یک وبلاگ نویس در حال چرت در اتوبوس هم بشنود که «به من لینک بده» ولی همین که با کسی دوست باشید احتمال گرفتن لینک را به خاطر شناخته شدن بیشتر می کنید. این یک بده بستان اقتصادی دوستی در مقابل لینک نیست بلکه مفهوم انسانی شبکه اجتماعی است. اگر من برای لینک با کسی دوست شوم یا با کسی گپ بزنم، دارم یک مفهوم انسانی را به لجن می کشم.

با یک میلیون نفر تبادل لینک نکنید

اگر احساس می کنید چون به کسی لینک می دهید طرف هم باید به شما لینک بدهد، دقت کنید که به یک میلیون نفر لینک ندهید تا ده هزار نفر به شما لینک بدهند. اگر من از تبادل لینک به دنبال بالا بردن بازدید کنند هایم باشمَ، بودن در لیست ۲۲۹ نفری «ایمان امروز» برایم اهمیت بسیار بسیار کمتری دارد تا بودن در لیست مثلا ۱۹ تایی شرح.

پیشقدم شوید

اگر احساس می کنید وبلاگ کسی مناسب تبادل لینک با شما است، به او لینک بدهید و بعد از او درخواست لینک کنید. در این صورت هم به هیچ وجه تهدید نکنید که اگر لینک ندهد لینکش را بر می دارید.

درباره سایتتان توضیح بدهید

شما معتقد هستید که لینکتان باید در سایت طرف مقابل باشد و نیست. نتیجه دو چیز بیشتر نیست: یا طرف این اعتقاد را ندارد که لینک شما باید در سایتش باشد یا از سایت شما بی اطلاع است. پس به شکل خلاصه و واضح توضیح بدهید که درباره چه چیزی می نویسید و چگونه وبلاگی دارید. انتظار نداشته باشید که یک وبلاگ نویس حرفه ای وقتی خواند «منم مثل خودت وب می نویسم. تبادل لینک کنیم؟» وقت بگذارد و بیاید سایت شما را ببیند. سعی کنید توضیح کاملتری درباره وبلاگتان بدهید ولی نه آنقدر که طرف اصولا حوصله نکند بخواند.

از عبارت های تکراری و آزاردهنده استفاده نکنید

مطمئن باشید اگر برنامه ای بود که درخواست های تبادل لینک را تشخیص می داد و حذف می کرد، بسیاری از مردم از آنها استفاده می کردند. از عبارت های تکراری مثل «تبادل لینک» یا «لینکا عوض» و «بهم بلینک» و … اجتناب کنید. سعی کنید پیشنهاد تبادل لینک را در حین یک صحبت منطقی پیشنهاد دهید تا نامه صرفا پیشنهاد تبادل لینک نباشد. به اشتراک مطالب خود و طرف مقابل اشاره کنید و پیشنهاد کنید که تبادل لینک به خوانندگان هر دو طرف کمک خواهد کرد.

ار افراد حوزه خودتان درخواست لینک کنید

هر وبلاگی حوزه کاری خاصی دارد. من درباره سایبراسپیس و آزادی بیان می نویسم. یکی دیگر زنان می نویسد، یکی دیگر ورزشی می نویسد و یکی دیگر جک می فرستد و آخری با گذاشتن لینک دانلود برنامه های مختلف مدعی است که هک و کرک پیشرفته آموزش می دهد (: خیلی ها هم هستند که از مسایل جاری و خاطرات روزمره خودشان می نویسند. متوجه باشید که از چه کسی درخواست لینک می کنید. من یک بار برای احمدی نژاد کامنت گذاشتم که نظرش درباره تبادل لینک چیست و حتی زحمت جواب دادن هم به خودش نداد: منطقی هم بود: من از آزادی بیان می نویسم و او از خاطرات کودکی اش. هر جایی که رسیدید از هر کسی درخواست نکنید سایت شما را ببیند و تبادل لنیک کند. مخاطبان خود را محدود کنید و نتیجه بهتری خواهید
گرفت. در عین حال از اینکه یک مطلب مربوط به حوزه کاری طرف بفرستید یا دو سه لینک از او بگذارید و بعد درخواست لینک کنید هم ایده خوبی نیست.

نمونه
در انتها و قبل از صحبت پایانی، به یک نمونه از ایمیل معقولی برای دریافت لینک توجه کنید:

موضوع: طرفداران فوتبال اینجا رو می خونن
سلام. امروز سایت شما را دیدم و از سایت خودم به مقاله جدید شما «بعد از زرینچه هنوز پیستون چپ خوب نداریم» لینک دادم تا خوانندگانم استفاده کنند. در عین حال به خاطر حوزه مشابه کاری، لینک شما را به فهرست لینک های خودم اضافه کردم تا خوانندگانم بتوانند به مطالب شما هم دسترسی داشته باشند.

مطمئنا خوشحال خواهم شد شما هم به من لینک بدهید.

فلانی

صحبت پایانی
سایت خوب خوانندگانش را پیدا می کند. این نظر من است. شکی نیست که شبکه اجتماعی قوی و حمایت دیگر وبلاگ نویسان می تواند موثر باشد ولی از همه مهمتر داشتن مطالبی است که افرادی به دنبالش باشند و جای دیگری آن را پیدا نکنند. با غوغا و سر و صدا درست کردن و گفتن درباره اینکه قرار است هک آی دی یاهو یاد بدهیم و … می توان چند نفری را به وبلاگ کشید ولی چه فایده ای دارد ؟ فردا این آدم دیگر به وبلاگ نخواهد آمد و من می مانم و شعارهای «من را کشف نکردند وگرنه چه چیزها که در وبلاگم نمی نوشتم» به جای این حرف ها خوب بنویسید و مستمر. بعد از دو ماه خواننده های خود را خواهید داشت. ذات درخواست تبادل لینک اشکالی ندارد ولی به شرطی که به هرزنامه فرستادن منجر نشود و مایه خنده و شوخی دیگران نشوید.

اضافه شده…

 پابرهنه بر خط : م. حوصله داشته باش دوست عزیز، حوصله! تا چهار روز به یکی لینک دادی و به‌ت لینک نداد، زود خطش نزن. این یعنی که اصلا برات مهم نبوده که طرف چه می‌نویسد. صرفا لینکی در کرده بودی و خواستی طرف لینک متقابل از خودش در کند. برای وبلاگ‌نویس هیچ چیزی مهم‌تر از خوانده شدن مطالبش نیست، خلاص.


عکسها با استفاده از سرویس AddLetters درست شده اند.

سه گونه وبلاگ: مبتنی بر زندگی فرد، علایق فرد و موضوع خاص

می توان وبلاگ ها را اینگونه طبقه بندی کرد: وبلاگ های مبتنی بر زندگی یک فرد، مبتنی بر علایق یک فرد و وبلاگ های مبتنی بر یک موضوع.

وبلاگ مبتنی بر زندگی یک فرد: این شکل از وبلاگ مبتنی بر زندگی روزانه یا گذشته یک فرد است. نمونه این گونه وبلاگ ها بسیار زیاد هستند. کسانی که از زندگی شان می نویسند. کسانی هستند که خیلی ها وقت ها کلی پست دارند در این باره که «نمی دونم چی بنویسم» یا کسانی هستند که دائما به این و آن ایمیل می زنند که «به من لینک بده». این شکل از وبلاگ نویسی یک فایده بسیار بزرگ دارد: می تواند سندی باشد از زندگی انسان ها.

وبلاگ های مبتنی بر علایق فرد: در این سیستم که بیشتر وبلاگ های خوب ایران از آن تبعیت می کنند، یک فرد پشت وبلاگ قرار دارد که به خاطر علایق اش، در یک، دو یا سه حوزه می نویسد. ممکن است من هم از حقوق بشر بنویسم و هم آزادی بیان و هم تکنولوژی و هم جنبش های سبز و … این وبلاگ ها حتی اگر یک حوزه را پوشش بدهند بازهم تفکر نویسنده در آن ها بسیار پر رنگ است و مثلا اگر کیبردآزاد را یک نفر دیگر بنویسد، شما سریع متوجه خواهید شد !

وبلاگ های مبتنی بر یک موضوع: در این گونه از وبلاگ ها فرد دیگر دیده نمی شود و مطالب هستند که هویت وبلاگ را تعیین می کنند. این وبلاگ ها یک موضوع را پوشش می دهند و مرکزی می شوند برای کسب اطلاعات یا به روز بودن در آن حوزه. این دقیقا آن تعریفی از وبلاگ است که در ایران وجود ندارد و هنوز هم به شکل جدی شروع نشده. مثلا اگر کسی وبلاگی درباره دانشگاه محل تصیل اش شروع کند خودش در آن پر رنگ تر از دانشگاه است و معمولا هم تنها نویسنده. این گونه ازوبلاگ ها فرصت خوبی برای گسترش در ایران دارند، می توانند چند نفره باشند و توسط یک سردبیر به روز شوند.

شاید بعدا درباره انواع وبلاگ بیشتر نوشتم (: می تواند مفید باشد. باید توجه کنیم که وبلاگ کاربردهای بسیار زیادی دارد که در حال حاضر اکثر ما فقط جنبه شخصی آن را استفاده می کنیم.

یادداشت های شخصی احمدی نژاد

آقای احمدی نژاد هم به جمع وبلاگ نویسان پیوست ! اگر هنوز ندیده اید نگاهی به احمدی نژاد . ایران بیاندازید.

فعلا که چیز دندان گیری ندارد. فقط یک پست با سه چهار نظر گزینشی و چند لینک به خاتمی و رهبر و … . احتمالا جای خوبی است برای بررسی های آماری آینده (:


این روزها از ایمیل های اسپم لذت می برم ! دوست داشتنی است وقتی وقت ندارید و از برنامه ها عقب هستید و یکهو بیست تا ایمیل هم دارید و کشف می کنید که پانزده تای آن ها اسپم های هستند که از لای دست برنامه ضد اسپم تان در رفته اند ! در این حالت اسپم لذت بخش است.

تعداد پست در ساعت مرد تنها با احتساب روز هفته

چون تقریبا مثل قبلی ها است، توضیح نمی دهم. فقط نمودار…

نمودار نشان دهنده تعداد پست در هر ساعت با احتساب طبقه بندی

این کار نمایش نمودار میله ای تعداد پست در هر ساعت از شبانه روز یک وبلاگ به شکل جالبی در حال پیشرفت است. در نمودار مربوط به امیرپویان به این نتیجه رسیده بودیم که اگر بتوان موضوع را هم در نمودار گنجاند، نمودار شکل جالب تری پیدا می کند.

در آن پست گفته بودم که اگر کسی نمودار را می خواهد اطلاع دهد، یکی از داوطلبین وبلاگ «نوشته های پراکنده بچه مخفی» بود. این وبلاگ خوشبختانه هم آرشیو خوبی دارد و هم ساعت را نمایش می دهد و هم می توان از طریق بررسی لینک، به طبقه بندی (رسته درست تر است ؟ منظورم Category است) هر مطلب پی برد. دوباره برنامه را کمی پیشرفته تر می کنیم تا برود آرشیوها را بخواند و تعداد هر پست از هر طبقه بندی در هر ساعت از شبانه روز را در بیاورد. نتیجه طبقه معمول هیجان انگیز و زیبا است:

نمودار یک نمودار کلاسیک میله ای است که در هر میله رنگ های مختلف، طبقه بندی های مختلف را مشخص می کنند. مثلا به ساعت یک نصفه شب نگاه کنید. یک میله کوچک داریم که نشان از ارسال دو پست در ساعت یک نصفه شب دارد. یک پست قرمز (سرخابی؟ جگری؟ بنفش؟) است و یک پست آبی کم رنگ. به راهنمای جدول نگاه می کنیم و می بینیم قرمز یعنی طبقه بندی general و آبی کم رنگ یعنی طبقه بندی lovely ! نتیجه ؟ اگر تا نصفه شب بیدار باشید و پست بفرستید به احتمال پنجاه درصد احساسی عاشقانه دارید !

بقیه نمودار هم واضح است: بچه مخفی اصولا حوالی ساعت ۷ بیدار می شود (حتی یک پست هم ساعت شش صبح نفرستاده) و قبل از رفتن به مدرسه / محل کار وبلاگنویسی می کند (احتمالا حین خوردن صبحانه). تا ظهر وبلاگنویسی ادامه دارد (احتمالا اگر مدرسه رو باشد به خاطر تابستان) ولی بعد از ظهرها اصولا انگار سراغ اینترنت نمی رود.

نتیجه بامزه دیگر این است که بچه مخفی شب ها خوب می خوابد چون بیشترین پست های بامزه (funny) و عاشقانه (lovely) مربوط می شود به ساعات بعد از بیدار شدن و هر چقدر که از روز می گذرد، تعداد این پست ها کم می شود (رنگ های آبی کم رنگ و آبی پررنگ).

تحلیل های بیشتری هم می شود کرد که بیشتر مطلب را به یک مطلب طنز نزدیک می کند (: حتما یک پست درباره شیوه ایجاد این نمودارها خواهم نوشت. به هرحال این تحقیقات چیزی هستند بین برنامه نویسی شبکه و جامعه شناسی به همراه استفاده موثر از ابزارهای خوب لینوکس.

این جریان در حال گسترش است و من دقیقا نمی دانم چه کاربردهایی دارد. اگر کسی دنبال تحقیقی نزدیک به این جریان بود یا ایده ای داشت می تواند ایمیل بزند به jadijadi در گوگل. اگر هم کسی اطلاعات در مورد سایت خودش می خواست تماس بگیرد یا کامنت بگذارد. البته اول مطمئن شود که ساعت و طبقه بندی و اینجور چیزها در آرشیوهای سایت اش ذکر شده است.

نوشته ای دلگرم کننده برای پرستوی زن نوشت و هر فیلترشده دیگر

این نوشته ای است دلگرم کننده برای پرستوی زن نوشت که برای تکمیل مقاله «نوشته ای بیرحمانه تقدیم به پرستوی زن نوشت» در وبلاگ کوچه نوشته شده است.

کوچه درست نوشته. یک وبلاگ بعد از سانسور شدن نیمه جان می شود و به سختی زنده می ماند هرچند که به راحتی می توان نمونه هایی از وبلاگ های فیلتر شده ولی فعال و تاثیر گذار نیز نام برد.

کوچه می گوید وبلاگ ها آنلاین می میرند ولی به نظر من باید مطلب اش را تکمیل کند. فیلتر شدن ضربه روانی بدی به وبلاگ نویس می زند ولی نکته مثبتی هم دارد:‌وقتی فیلتر می شوید تازه می فهمید که دارید درست کار می کنید. فیلتر شدن وبلاگ را از خوانندگان اش دور می کند (طبق تجربه، خوانندگان تقریبا نصف می شوند) ولی به نویسنده نشان می دهد که کارش درست است.

درمورد بازی موش و گربه کاملا با کوچه موافقم. کار ما موش و گربه بازی با سیستمی نیست که این حق را به خودش می دهد که پول نفت مرا علیه من به کار بگیرد. من باید حقوق ماهانه ام را خرج گرفتن یک دومین جدید کنم در حالی که سیستم مقابل من، پول نفت سرزمین مرا حقوق می کند برای کسی که شغل اش خفه کردن صدای من است و مطمئنا در این بازی برنده او است.

فیلتر شدن سخت است ولی نباید با تکرار و دامن زدن به این سختی ها افراد را از ادامه راه مایوس کرد. وقتی کسی فیلتر می شود خودش به اندازه کافی ناراحت است و لازم نیست من با تکرار مشکلات، روحیه او را خراب تر کنم. وقتی کسی فیلتر می شود، باید نشست و همفکری کرد تا فیلتر به ضرر فیلتر کننده تمام شود نه به ضرر فیلتر شونده.

من اعتقاد دارم پرستو حق دارد حرف بزند،‌ پس وقتی فیلتر می شود باید اعتراض کنم. فیلتر کننده می خواهد پرستو حرف نزند و من می خوانم حرف بزند، پس من در راه حرف زدن اش تبلغی می کنم نه در راه مایوس کردن اش.

پرستوی عزیز !‌ من پیشنهاد می کنم:

  • یک سایت دیگر شروع کنی ولی نه با مطالب سابق. فیلتر کننده از نظر منطقی به خود حق می دهد که سایت دقیقا مشابه قبل تو را فیلتر کند ولی در صورت شروع یک سایت جدید باز باید بهانه جدیدی پیدا کند. این کاری بود که من کردم. خوانندگان ام از ۲۰۰۰ به ۴۰۰ تقلیل پیدا کرده ولی کار می کنم تا رشد کند.
  • با دیگر سایت ها همکاری کنی کلی سایت حرفه ای هست که در حوزه های خاص کار می کنند. مثلا سایت های زنان، حقوق بشر و … به راحتی می توان برای آن ها مطلب فرستاد
  • وبلاگ انگلیسی بزنی. تو حق داری حرف بزنی. سانسورچی اجازه نمی دهد سایت فارسی ات را داشته باشی. به نظر من حق داری برای مخاطب دیگری بنویسی. دردناک است برای هم زبان های خودت ننویسی ولی مسوول اش سانسور چی است نه تو.
  • یک پله حرفه ای تر بشوی. تو حرفه ای هستی ولی در وبلاگ نویسی فعال تر بوده ای. حدود ۶۹۹۹۹ نفر دیگر هم هستند که در این کار با تو همکار هستند. می توانی اصولا بیخیال این تیراژ ۲۰۰۰ تایی روزانه بشوی و وقت وبلاگ نویسی را بگذاری برای یک کار ریشه ای تر. مثلا نوشتن کتاب، نوشتن بیشتر در روزنامه ها و مجلات، ‌فعالیت های مدنی و …
  • اعتراض مدنی. سانسور در ایران وضعیت جالبی دارد. هیچ کس پاسخگوی چرایی نیست. در کم جایی از جهان دولت اینترنت را سانسور می کند ولی اگر به فرض در آمریکا مدرسه ای خصوصی سایتی را سانسور کند موظف است به کاربران توضیح دهد که چرا آن سایت سانسور است (مثلا بگوید که به دلیل مسایل جنسی یا توهین به اقوام یا …). در ایران می شود این را از دولت خواست که لااقل به صاحب سایت پاسخگو باشد که چرا سایت سانسور است. کارهای مدنی بسیاری می شود در باره فیلترینگ کرد.
  • گروه ایمیل تاسیس کنی. یک گروه ایمیلی، یک وبلاگ نیست. آدمهای زیادی نیستند که علاقمند باشند کلیه نوشته های یک نفر دیگر را در یک ایمیل روزانه بخواند. ولی می شود گروه های ایمیلی تخصصی درست کرد. مثلا گروهی که اخبار تخصصی یک حوزه را پوشش بدهد یا گروهی که برگزیده وبلاگستان در حوزه های مختلف را برای کاربران بفرستد.
  • علیه سانسور تبلیغ کنی. در ایران گروهی هستند که فکر می کنند سانسور خوب است. من با آن ها جنگ ندارم و چون قانون با آن ها است می پذیرم که در این قانون حق دارند سایت من را فیلتر کنند ولی شدیدا جزو حقوق شهروندی خودم می دانم که با قانون موافق نباشم و از آن انتقاد کنم و از مردم طرفدارش بخواهم درباره اش توضیح دهند. من حق دارم در عین پذیرش قانون با آن مخالف باشم و تبلیغ کنم تا روزی قانون تغییر کند. لازم است من توضیح بدهم که چرا سانسور برای جامعه مضر است،‌ چرا هیچ کشور پیشرفته ای سانسور دولتی ندارد، چرا نباید به بهانه امنیت، آزادی را لگدمال کرد و چرا سانسور مخالف امنیت انسان ها است نه مدافع آن. در حال حاضر حجم ادبیات مربوط به سانسور در ایران بسیار کم است،‌می توان از آزادی بیان دفاع کرد. باید این کار را کرد.

پرستو یا هرکس دیگری که فیلتر شده ای ! تو حق داری حرف بزنی. من قدرت زیادی ندارم ولی با همین قدرت کم از حق ات دفاع می کنم، می دانم سانسور شدن سخت است. می دانم سلب شدن حق آزادی اظهار عقیده تفاوت زیادی با سلب شدن حق تنفس ندارد.. چون اینها را می دانم لازم می دانم برایت بگویم که به آزادی کیبرد اعتقاد دارم. تا آن حد که شاید روزی سایت کیبردآزاد، انجمن کیبردآزاد باشد. پرستو و هر سانسور شده دیگر ! وبلاگ تو نمی میرد و اگر بمیرد، مطمئن هستم که وقت آزادتری خواهی داشت برای کاری بهتر. همانطور که من شخصا جادی.نت را کشتم تا کاری بهتر را شروع کنم و می دانم سانسورگر نگران است که اگر «سایت» کیبردآزاد بمیرد، چه چیزی ممکن است شروع شود. پرستو… دلگرم باش.

پ.ن. مقاله کوچه را می پذیرم. حرف هایش منطقی است. من عملا خواسته ام نوشته اش را تکمیل کنم. در همین رابطه نقدی بر نگاه به وبلاگ های زنان آلیس را هم بخوانید.

بلاگرها در چه ساعاتی از شبانه روز مطلب می فرستند ؟

فکر می کنم جواب دادن به این سوال ساده نباشد و شاید به خاطر تنوع بسیار زیاد، اصولا کاربردی هم نداشته باشد. به نظر من این مساله آنقدر شخصی است و آنقدر وابسته به رفتار آدم ها که جواب اش فقط در مورد یک فرد خاص قابل بررسی است. ولی کدام فرد خاص ؟ مثلا امیرپویان در وبلاگ راز را در نظر بگیرید.

یک برنامه جمع و جور می نویسیم که اولا می رود کل بخش آرشیو یک سایت را دریافت می کند و بعد هر مطلب را می خواند و پیدا می کند که در چه ساعتی از شبانه روز نوشته شده و در نهایت نمودار زیر را رسم می کند (برنامه ام منطقا باید بعد از خواندن کل نوشته های فلسلفی و جامعه شناختی پویان الان کلی چیز سرش بشود). نتیجه همچین چیزی است:

جالب است نه ؟ به نظر من همیشه تصویری شدن اعداد جالب هستند. پویان قبل از شام و ناهار وبلاگ می نویسد و شب ها هم گاهی خیلی دیر می خوابد (حدود پنجاه مطلب از هفتصد و خورده ای مطلب اش بعد از دوازده شب پست شده اند)

اگر قرار شود برنامه کاملتر شود و چیزهای جالب تری را نشان بدهد می شود چند فاکتور دیگر مثل روز هفته و ماه از سال را هم به نمایش اضافه کرد. آن وقت می فهمیم که امیرپویان جمعه ها که خانه است چه تفاوت رفتاری با مواقع دیگر دارد یا تابستان ها که مدرسه(!) نمی رود چه تاثیری در وبلاگ نویسی اش می گذارد. راستی همکاری ندارید که بخواهید ببینید چقدر سر کار وبلاگنویسی می کند ؟


دو نکته: اول اینکه در صحبتی که با امیرپویان داشتم به این نتیجه رسیدیم که جالب است اگر مثلا طبقه بندی مطلب در کنار ساعت های ارسال لحاظ شود و کشف شود که امیرپویان وقتی سیر است فلسفی می نویسد یا وقتی گرسنه است ! نکته دوم هم اینکه اگر کسی علاقمند است این جدول را در مورد وبلاگ خودش داشته باشد در کامنت ها بگوید. بخصوص اگر وبلاگ شما در بلاگفا باشد کار بسیار راحت است.

مقایسه موضوعات وبلاگهای دو سرویس دهنده اصلی وبلاگستان

وبلاگستان فارسی دو سرویس دهنده رایگان اصلی دارد: PersianBlog.com و Blogfa.com. از این دو، پرشین بلاگ قدیمی تر بوده و کاربران قدیمی تر وبلاگستان فارسی را پشتیبانی می کند و بلاگفا جدیدتر بوده و به خاطر امکانات بیشتر و راحت تر، وبلاگ نویسان جدید را به خود جلب کرده است.

حالا اجازه بدهید بر اساس صفحه اول هر یک از این دو سرویس دهنده، نگاهی به موضوعات وبلاگ های موجود در آن ها بیندازیم:

ذات جریان جالب است هرچند که چیز زیادی را نمایش نمی دهد. عملا یک ایده جالب است برای کار بیشتر. در مرحله بعد باید طبقه بندی ها را کمی شبیه کنیم تا هر دو نمودار تقریبا از یک طبقه بندی پیروی کنند (یعنی طبقه بندی های ریز بلاگفا را جمع بزنیم در طبقه بندی ها وسیعتر پرشین بلاگ) و بعد رنگ های مشابه برای طبقه بندی های مشابه بکار ببریم. بخصوص با توجه به اینکه کاربران جدیدتر روی بلاگفا هستند و کاربران قدیمی تر روی پرشین بلاگ، نمودار حاصل می تواند نشان دهنده چیزهای جالبی باشد.

اگر فرصت کردم حتما این کار را امروز یا فردا می کنم و در این باره بیشتر می نویسم.