گزارش تصویری بازی ایران قطر از دوحه – قسمت اول : خود بازی

من فوتبالی نیستم و‌آخرین باری که رفتم ورزشگاه بازی ایران استرالیا بود و اونهم فقط به خاطر اینکه خواهر فامیلم تو سفارت استرالیا کار می کرد و بهمون بلیت داده بودن (: بله! در جایگاه استرالیانگ بودیم ولی در زندگی یکنواخت و عادی دوحه، بعد از سه ماه، پیشنهاد رفتن به ورزشگاه غیرقابل رد بود و با خوشحالی قبول کردم.

از تابلویی که اخطار می ده اگر با سرعت ۲۵۰ تا رانندگی کنیم زندگی مون در خطره می گذرم و با عرض شرمندگی از دوستم که منتظره دیر به ورزشگاه می رسم.

دوستم برام بلیت خریده و منتظره (پیام شخصی: ببخشید ناصر! یادم رفت بهت بگم.. خیلی سریع جور شد – بازی سپاهان رو با هم می ریم). جلوی گیت دوازده. ماشین رو پارک می کنم و می رم تو. جلوی گیت دوازده همه ایرانی هستن و باشگاه هواداران پرچم می فروشه و یکسری پلاستیک هست که روش یک چیزی در مورد طوفان سرخ نوشته. دیر شده و بدو بدو می رم تو. دفعه قبل حتی در آزادی هم همین حس رو داشتم: ورزشگاه اونقدرها هم بزرگ نیست و آدم های توی زمین به اندازه کافی بزرگ دیده می شن. اصلا شبیه تلویزیون نیست. بودن زن و مرد تو ورزشگاه واقعا بهتره. یک جور عمومی خانوادگی هست به همراه یک جو دوستانه جوون پسند.

جای بد ورزشگاه رو به ما دادن (یک گوشه هستیم) و جای خوب خوب رو به یک وضع تشریفاتی به یکسری و روبروی اون رو به قطری ها که ظاهرا یک مجموعه خارجی هم باهاشون هستن – نمی تونم به این فکر نکنم که این مجموعه خارجی رو از یک کارخونه یا کارگاه با اتوبوس آوردن (: یکنواخت هستن همه با هم.

بازی شروع می شه و …

پرسپولیس زلزله توی پنج شیش دقیقه دو تا گل می زنه (: دو تا گل پرسپولیس خوبیش اینه که باعث می شه ما روحیه بگیریم و کمی تشویق کنیم. کلا اولش فکر می کردم طرف عرب ها می شستم بیشتر خوش می گذشت چون خیلی خوشگل سه چهار نفر دف و یکی دو نفر طبل و بقیه دست می زنن و تشویق می کنن. در حد موزیک عربی. اینجا معلومن:

و اونطرف هم می بینین که یکسری هندی-طور اومدن بازی رو ببینن. سر دقیقه هشتاد همه اینها مرتب و منظم بلند شدن رفتن و نظریه اینکه همه رو با هم آورده برای شلوغ کاری تقویت شد (:‌ در ضمن خیابانی گفت که ما پنجاه نفر بیشتر نبودیم که یکی هم بلندگو داشت! اصلا اینطور نبود. طبق اعلان بلندگوی ورزشگاه ۲۸۰۰ نفر توی ورزشگاه بودن که بدون شک تعداد ایرانی ها از هزار نفر بیشتر بود هیچ کدوم هم بلندگو نداشتیم (: البته ما عادت داریم بگن کمیم… ناراحتی نداره که (: به ما که خوش گذشت. البته ناتوانی ما در شعار مرتب منظم دادن جذاب نبود و در مقابل عرب ها که تا آخرین لحظه تشویق تیم سه تا خورده‌شون رو وا ندادن، قابل تشویقن (:‌

بعد از دقایق طوفانی اولیه، همه اش اونها حمله کردن و ما استرس داشتیم. خوبیش این بود که آدرنالین ترشح می شد و هیجان زده می شدیم. اولش خیلی لوس بود که قارت قارت گل زدیم. توی نیمه خبرنگاها لپ تاپ ها رو باز کردن و احتمالا خبر نوشتن یا چت کردن (: تا ده دقیقه بعد از شروع نیمه دوم این جریان ادامه داشت. می خواستم برم یک عکس از دستشویی بین نیمه هم بگیرم ولی بیخیال شدم.. می خواستم ببینم مثل اون بازی ورزشگاه آزادی که رفته بودمه یا نه. اونجا تا زانو انشاء الله آب واستاده بود تو دستشویی ها (:

یک گل دیگه هم زدیم و بازی تمم شد (:

علی کریمی هم هر روز برای من قابل احترام تر. واقعا یک آدم با شعور و مردمی و ورزشکار (: تنها کسی بود که بدو بدو اومد بهمون تعظیم کرد، برامون دست تکون داد، خداحافظی کرد و رفت (: منم جو فوتبال رو وا ندادم:

بعله ((: فکر می کنین تیم ها بدون تماشاگر خوب جرات دارن بیان ورزشگاه؟ البته واقعا در طول بازی تشویق ایران خیلی بیشتر از تشویق پرسپولیس بود و حتی بعضی ها با صورت دو رنگ آبی و قرمز اومده بودن ورزشگاه و بعضی ها هم با پرچم تیم خودشون ولی برای تشویق تیم ایران. قشنگ بود:

دم مرامشون گرم (: در مواقعی هم بازیکن شماره ده تیم حریف رو تشویق می کردیم که ایرانی بود (: حتی می گفتیم مرامی یک گل هم بزنه (: (مجیدی؟ برهانی؟)

در نهایت بگم که جو ورزشگاه مختلط خیلی خیلی خیلی بهتره. واقعا نمی فهمم چرا یکسری فکر می کنن نصف مردم باید از بودن در این فضا محروم باشن. استدلال هایی مثل «جو مردونه» هم فوق العاده مسخره و جلفه چون شما نمی تونن زن ها رو محروم کنین از حضور در یک جایی و بعد که فقط مرد بودن بگین «چون جو مردونه است زن ها نباید بیان»! (((: هر کس در تاکسی ای که فقط مردها توش هستن، مدرسه پسرونه، میز ناهارخوری دانشگاه که فقط پسرها پشتش هستن و … نشسته باشه احتمالا موافقه.

بیرون که اومدیم.. اوه! ماجرا تازه شروع شد… می رم قسمت دوم…منتظر باشین (:

  • واقعا عالی و بی نظیر . این روزا تقریبا یکی از اصلی ترین تفریحات من خوندن وب شماست . امیدوارم موفق باشید

  • زط

    شما دفاع شخصی بلد هستین؟

  • اصن ما آبی ها یه همچین مرامی داریم که دیگه بحث ایران میشه رنگ برامون معنی نداره
    من واقعا از برد پرسپولیس خوشحالم با این که استقلالی ام
    و همکارای پرسپولیسیم از باخت استقلال خوشحال بودن !

  • رضا

    یاد این دیالوگ فیلم “گشت ارشاد” افتادم که درباره ورزشگاه رفتن خانم ها بود.
    ” بهش گفت تو خودت رو بزار جای بازیکن، اگر قرار باشه وسط زمین باشی 80 هزار تا دختر بیان واست دست بزنن و تشویق کنن اصلا میتونی بازی کنی ؟ :) ”

    بهرحال اون که طنز بود.
    ولی گزارش خوبی بود. ممنون.

  • جادی قلمت مارو کشته

  • سلام،
    جادی خیلی باحال بود. دمت گرم.
    راستی، اون بازیکن شماره ۱۰ هم فرهاد مجیدی بود :)

  • خیلی خوب مینویسی جادی. نمرت ۲۰! راستی نوشته زیر عکس روی لباست چیه؟ D:

  • آقا قبول نیست ! نامردیه! من اصلا نمی دونستم بازیه! هر چند امروز نمی اومدم(حکایت همون گربه که دستش به گوشت نرسیده)

  • Saeed Jvd

    یه سوال راجع به عکس روی لباست دارم و اون هم اینکه ،،، جادی تو واقعا به نظریه ی تکامل اعتقاد داری یا صرفا عکس لباست اتفاقی در مورد اون نظریه بوده؟؟؟

    • جادی

      اعتقاد به تکامل؟ (: خب یک نظریه علمی است و علم مستقل از اعتقاده. اعتقاد مال چیزهایی است که غیرعلمی هستن. مثلا به زیبایی اعتقاد دارم (: ولی تکامل رو خب علم ازش حرف می زنه و هرچقدر قوی تر بتونه ازش دفاع کنه امکان ردش کمتر می شه ولی این مساله خارج از حوزه «اعتقادی» است (:

      • جادی

        اوه! و تی شرت یک شوخیه. تکامل پیش اومده ولی بعدش دوباره مثل میمون برگشتیم پشت پی سی قوز کردیم!

  • Saeed Jvd

    درسته ،،، نتونستم به طور صحیح منظورمو برسونم و بهتر بود بجای گفتن “اعتقاد” بگم “فکر میکنی این نظریه درسته؟” به هر حال با وجود تمام دلایل علمی که هر روز داره به تعداد اونها اضافه میشه بایدم عده ی زیادی قبول و باورش کنن.
    ولی در مورد نشستن و قوز کردن پشت پی سی باهت موافقم و اگه همینطور ادامه پیدا کنه از میمون ها هم رد میشیم(:

  • مجتبی درویشی

    مطالبت خیلی جذابن :D کلا مهم نیست موضوعش ! هرچی بنویسی ادبیات نوشتنتو دوست دارم و می خونم :D موفق باشی

  • Pingback: هشت نکته درباب زیرآبی « دگرگون()