زنده ام. روزهای شلوغی است و من پشت سر هم بدشانسی تکنولوژیک می یارم. دو سه بار کاری که داشتم می کردم خراب شد، سه بار ویدئوکست شماره دو رو ضبط کردم و بعدش متوجه شدم مشکل تنظیم صدا و تصویر و این چیزها داره و قابل استفاده نیست و دو تا لپ تاپ عوض کردم. روزهای شلوغ و داغون و پر کار. شرمنده که هیچچی ننوشتم (: با ما باشین و به جز برای دیدن والیبال و فوتبال دست به گیرنده هاتون نزنین چون به زودی به زندگی بر می گردیم. ژوئن 14, 2014 ، 10 پاسخ
  • aLI

    تمرکز کن جادی
    تمرکز !‌ عجله نکن ما هستیم اینجا

  • دورد بر تو جادی عزیز؛ من که همیشه به یادتم و امکان نداره موقع استفاده از اینترنت اول به فکر تو و وبلاگت نباشم استاد؛ مخصوصن الان که چند روزه به جمع کاربران اوبونتو اضافه شدم و کلی چیز دارم یاد می‌گیرم.
    اینجوریه که همش یاد تو میفتم.
    امیدوارم همیشه سلامت و شاد و بهروز باشی

  • به این فکر کن که وقتی تموم بشه این کارها و این شلوغی ها، بعدش می گی «آخیش! اینم تموم شد، حالا برم یه پستی بدم واسه خواننده ها!» :D
    ما با شما هستیم!

  • امید

    درود …
    جـادی عزیـز، واقعا زحمـت میکشـی …
    اولـین صفحـه ای که همیشـه باز میکنم jadi.net است :)
    منتظرم یک چیزی بگی و انرژی بگیرم، برم سراغ تحقیق و این چیزهــا …
    شـاد و شـادی آفـرین باشیـد جـناب استــاد

  • Vahid

    تجربه کافی نداری تو این زمینه
    خوب میشه

  • sina0021

    یه دنه ای جادی :)

  • هومن

    سرت سلامت رفیق.

  • nixmd

    your brain needs this buddy:
    sync && echo 3 > /proc/sys/vm/drop_caches

  • سینا

    هیچ استرسی نداشته باش ما هستیم و منتظر پست خواهیم بود

    راستی لپتاپ چی گرفتی؟

  • نیما

    هه هه… داشتم از راه دور برای یه مشتری آموزش مینوشتم
    حدود ۳۴ صفحه نوشتم و بعد برق رفت :|
    دو ساعت نشستم تو تاریکی قشنگ عین این سامورایی ها تا برق اومد
    شروع کردم به نوشتن ۳۲ صفحه شد که اتفاقا هر دو ثانیه ذخیره میکردم،
    باز برق رفت :|
    نشستم تا نزدیکای صبح تا برق اومد ولی خبری از فایل ذخیره شده نبود!

    میدونی که فقط تایپ کردن نیست، هم تالیفه هم انتقال مهارت!

    خلاصه دوباره شروع کردم به نوشتن اینبار با یه برنامه دیگه و بعد از دو ساعت نوشتن
    دوباره برق رفت :|
    خب کار عجله ای بود باید میرسوندمش.
    وقتی برق اومد دیگه هوا روشن شده بود و طبق انتظار فایل هم نبود!
    پیش خودم گفتم دیگه صبح شده دیگه برق قطع نمیشه اونم انقدر عجیب! البته هربار همین توجیه رو برای خودم داشتم :) خلاصه برنامه ی معظم LibreOffice رو نصب کردم و باهاش شروع کردم به نوشتن این برای بار چهارم بود که از صفر مینوشتم
    و نوشتم ۳۸ صفحه شد و تمومش کردم :)

    بعدش نشستم فکر کردم من عجب جونوری هستما بیخیالش نشدم تا تموم بشه D:
    من که از دوباره کاری متنفرم، هیچی دیگه بیشتر عاشق شهرمون و مدیریتش شدم که برق ۴ بار میره و میاد D: