اگر من به دانشگاه بر میگشتم

چاپ شده در نشریه دانشگاهی


من الان نزدیک چهل سالمه. شاید به نظر شما پیر باشم ولی از نظر خودم فرق خاصی بین الان و سال های دانشگاه حس نمی‌کنم. شاید دلیلش کامپیوترها باشن که باعث می شن آدم همیشه با دنیای جدید در ارتباط باشه. شایدم یک جور نگرش به دنیا که سن و سال رو خیلی به رسمیت نمی‌شناسه. سال‌های دانشگاه برای من خیلی نزدیک به نظر می رسه و کاملا حس می کنیم همین پنج شش سال قبل بود که توی راهرو ها شیطنت می‌کردیم، بعد از حضور غیاب از پنجره فرار می کردیم یا دلمون خوش بود که قبل از حضور و غیاب خودمون رو به کلاس رسونده ایم یا موفق شده‌ایم سوالات امتحانی رو قبل از شروع امتحان پیدا کنیم. من تقریبا تمام مدت دانشگاه رو یا دودر میکردم یا به انواع تکنیک ها سر کلاس نمی اومدم و زندگی ام رو یا تو حیاط دور میزها می گذروندم یا تو سایت کامپیوتر در حال کشف چیزهایی که دوست داشتم؛ البته به جز قسمتی که به عشق و عاشقی می گذشت.

اون سال ها برای من بسیار جذاب و پر هیجان بود و اگر بهشون برگردم چیزهای بسیار کمی رو توش تغییر میدم. گفتم چیزهای خیلی کمی رو تغییر می‌دم؟ دقیقا. چیزهایی هست که تغییرشون می دم. من اگر به سال‌های لیسانسم که دانشجوی مخابرات بودم برگردم، مطئنا بهتر درس می خونم. مطمئن هستم اگر قصد شما اپلای کردن و رفتن باشه باید خیلی بهتر از من درس بخونین ولی من حتی در زندگی فعلی ام هم فکر می کنم کاش بهتر درس خونده بودم. حداقلش این بود که استرس شب های امتحان و فصل های امتحان رو نمی داشتم. یادمه روزهایی به انصراف فکر می کردم؛ فقط چون درست درس نمی خوندم. فکر کنم با هفته ای دو ساعت درس خوندن به راحتی می تونستم درس‌هام رو پاس کنم. شاید باور نکنین ولی من هنوزم گاهی خواب می بینم سر امتحان مغناطیس هستم بدون اینکه بلد باشم انتگرال بگیرم. خوب درس خوندن حداقلش این بود که این استرس رو از من دور می‌کرد.

همچنین اگر این سال ها در دانشگاه می‌بودم حتما مشارکت خیلی زیادی توی پروژه‌های اوپن سورس می‌کردم. من اون سال ها به عنوان فری‌لنسر رایگان برای شرکت ها و پروژه های مختلف کار کردم و رزومه ام خوب بود ولی الان به نظرم حل باگ های پروژه های بزرگ یا حتی مشارکت بزرگتر در اونها می تونه فوق العاده باشه. یک روش برای یاد گرفتن، کسب اعتبار، لینک عالی درست کردن و همچنین ساختن یک رزومه غیرقابل مقاومت برای هر شرکتی که دنبال نیرو باشه.

یک چیز دیگه که حتما می خوام در موردش حرف بزنم هم پایان نامه است. من یک پایان نامه راحت برداشتم؛ نتیجه هیجان انگیز بود البته ولی خود کار برای من ساده حساب می شد و توی چند شب تمومش کردم چون دقیقا تخصصم بود. من هنوزم طرفدار یک پایان نامه معقول و ساده هستم. شکستن شاخ غول جاش توی پایان نامه نیست – مگر اینکه بخواین باهاش مهاجرت کنین. قرار نیست پایان نامه تبدیل به یک منبع استرس بشه. اومدین دانشگاه که بهترین سال های عمر رو زندگی کنیم. دورانی که از دست خانواده راحتتر هستیم، دورانی که جامعه هنوز با ما کاری نداره، دورانی که اولین بخش زندگی مختلط ما است و دورانی که کسی نمی دونه چه ساعتی کجا هستیم و کنترل همه چیز تقریبا توی دستای خودمونه. من اگر به دانشگاه برگردم بازم مثل قبل تا جایی که بشه کشش می دم و ۵ سال و نیم دانشگاه می‌مونم. چی بهتر از دانشگاه؟ تازه اونم با حداقل استرس.

در ضمن این رو هم بگم که من با وجود معدل خیلی ضایع حدود ۱۲ در دوره لیسانس، چندین بیست مهم هم توی کارنامه داشتم که البته فکر کنم هر دو به یک اندازه خجالت آورن. بیست های من از درس هایی بود که کتابشون رو به انگلیسی می خوندم چون دوستشون داشتم. مدار منطقی، معماری کامپیوتر، میکروپروسسور و چیزهای مشابه. مطمئن هستم که اگر الان دانشگاه بودم کتاب‌های بیشتری رو از منابع اصلی می خوندم. اینجوری هم لذت بیشتری می بردم و هم استرس بلد نبودن پایه ها برام کمتر میشد. این بلد نبودن پایه‌ها بدترین بخش دانشگاه من بود. متاسفانه در سیستم آموزش داغون ما، پذیرفته است که شما با نمره ای مثل ۱۰ قبول بشین. مثلا توی دبستان شما اجازه دارین با حفظ کردن فقط نصف جدول ضرب (بخصوص مشهورهایی مثل پلنگ و شیش تا) نمره ۱۰ بگیرین و برین کلاس بعدی در حالی که در کلاس بعدی «انتظار» نظام آموزشی اینه که شما کل جدول ضرب رو بلد باشین. به نظرم این اصلی ترین استرس ما در تحصیل است. من می تونم بدون یاد گرفتن انتگرال دو گانه ریاضی رو با مثلا ۱۲ پاس کنم ولی بعد سر تمام واحدهایی که تصورشون اینه که چون من ریاضی رو پاس کردم پس حتما خدای انتگرال دو گانه هستم، عصبی باشم. همین اتفاق در رشته من یعنی مخابرات با درس معادلات دیفرانسیل افتاد. من ۳ بار دیفرانسیل رو افتادم و بالاخره با ترفندهای خاص بدون دونستن سری فوریه و دوستانش نمره ام رو گرفتم و چندین ترم سر سیگنال سیستم و بقیه درس ها عذاب کشیدم. من اگر به دانشگاه برمی‌گشتم غیر ممکن بود بذارم این تیکه تکرار بشه.

اوه… و با اینکه من در کلاس های فوق برنامه خیلی فعال بودم؛ اگر به دانشگاه برگردم از اونم فعالتر می‌شم. بهونه‌هایی مثل «درس زیاده» و اینها واقعیت ندارن. من تا جایی که می تونستم به کلاس های مختلف می‌رفتم. از موسیقی تا کوه و لینوکس و انواع مجلاتی که منتشر می کردیم و از همه باحالتر گروه‌های مطالعاتی. هدف تا حدی وسعت بخشیدن به دیدگاه آدم است ولی در واقع اون پشت مشوق اصلی دیدن آدم های جدید و پیدا کردن دوست های متنوع تر است. می دونین که چی می گم؟ (: من مطمئن هستم که کتاب های زیادی می خوندم تا بتونم بهتر حرف بزنم و جهان رو بفهمم و مطمئن هستم که اگر فقط دو سه روز پشت سر هم در دانشگاه بهم خوش نمی گذشت، سعی می کردم کشف کنم چرا بهم خوش نگذشته و چی رو باید تغییر بدم که بهم خوش بگذره. دانشگاه تقریبا بهترین شرایط ممکن رو داره. گفتم که؛ کسی با شما کاری نداره ولی شما می تونین با همه کار داشته باشین. من اگر دانشگاه بودم طولش می دادم و هر چقدر می تونستم متنوعش می کردم. ببینم شما چیکار می کنین.

  • rezzza

    اصن خیلی خوب بود . عمیقا منقلب شدم. جواب بعضی سوالامو هم گرفتم :D

  • میلاد

    من هم خیلی وقتی‌ها خواب می‌بینم که تو راه‌روی دانشگاه دنبال صندلیم می‌گردم یا دیر کردم یا توی راه رو ها گم میشم یا کارت ندارم … :دی

  • Amin aa

    ما هم اینطوریم دیگه . درواقع سیستم اینطوریه

  • MKMA

    سختی که ما تو دانشگاه می‌کشیم دست کمی از آسایشگاه سربازی نداره ، دانشگاه شمسی پور جایی که ما قراره ۴ سال عمرمون رو با بدترین شرایط سپری کنیم[دوسالش خوشبختانه گذشته]، اساتید بد ، نرکده! و… باعث شده که تموم امیدمون رو از دست بدیم و چاره ای هم برامون نباشه بجز تحمل وضعیت:( تموم این چیز‌هایی که گفتی عملا برای ما غیر ممکنه :(

  • امیر

    جالب بود.
    اون تیکهٔ «خواب امتحان» رو منم دارم!
    هنوز که هنوزه خواب بعضی از امتحان‌ها رو می‌بینم. این نشون میده که درس نخوندن چقدر می‌تونه اثرات بدی داشته باشه. البته وضع نمرات من خوب بود و حتی بدون کنکور و با سهمیهٔ استعدادهای درخشان اومدم ارشد، ولی خب درس‌نخونی و شیوهٔ درس خوندن خاص خودم رو داشتم! یعنی اصلا درس نمی‌خوندم اما وقتی قرار بر خرخونی میشد رو دست نداشتم!!
    یادمه یه درسی بود که بچه‌ها کل ترم می‌خوندنش و تمرین حل می‌کردن و… من دریغ از یه کلمه! اما ۱۰ روز نشستم به‌طرز وحشیانه‌ای اون درس رو خوندم و شدم بیست، همین باعث شد که نمره‌های بچه‌ها نره روی نمودار!!
    حتی تو ارشد هم بعضی درس‌ها رو میلیمتری پاس کردم، ولی کلا راضی هستم.
    فقط گاهی دلم برای دختری که دوستش داشتم اما هیچ‌وقت نتونستم بهش بگم تنگ میشه… واقعا دوران کارشناسی دوران جالبی از این نظر هست… بعد اون دیگه عشق و عاشقی و اینا یه جورایی از بین میره تو وجود آدم، یا حداقل برای من اینجوری بود. الان که بهش فکر می‌کنم چقدر حس جالبی بود. یه گرمای خاصی داشت. گرمایی که آدمو خمار می‌کرد.

  • محمد حسن

    به عنوان يه ورودى جديد كه الان سر سومين كلاس دانشگاهيش نشسته ، خيلى نكته هاى خوبى بود . ممنون

  • Roham

    جادی جان راستشو بخوای منم بعضی شبا خواب امتحان میبینم و جالب اینه که خیلی خیلی بیشتر از دنیای واقعی توی خواب استرس دارم، الانم ترم آخر کارشناسیم و هیچ ایده ای ندارم که ارشد بخونم یا نه.
    از یه طرف میگم توی زمینه ای که دوست دارم یه سرگردن میام بالاتر، سربازیم عقب میوفته و شاید اصلا تونستم با ارشد گرفتن سربازیو نصفه نیمه بپیچونمش شایدم نشه؛ از یه طرفم میگم شاید درست باشه دو سال از عمرم رو جور بهتری بگذرونم- که هیچی به ذهنم نمیرسه-. راستش مشاور تحصیلی هم کمکی نتونست بکنه. نمیدونم. امیدوارم بی ربط نباشه، شاید جاش اینجا نباشه، دلم هم نمیخواد خدایی نکرده وقتتو بگیرم ولی میتونم ازت خواهش کنم با تجربیاتی که داری اگه ممکنه نظرتو بگی؟

  • fbd

    من هفته ی دیگه لیسانس رو تموم می کنم :)

    دقیقا هم طولش دادم تا بشه 9 ترم! :)

    با اینکه سهمیه ی علمی داشتم سر 8 ترم می تونستم برم ارشد :)

  • Omid Omid

    دوران دانشجویی خوبی رو داشتین ولی من دوران دانشجویی ام با کتاب های پراشتباه #پیام_نور و فضای بسته اونجا و استادا و دانشجو های بی سواد و بی فرهنگ که برای غذای سلف که خوشمزه نبود درگیر میشدن گذشت البته دوستای باسواد و خوبی هم پیدا کردم ….به جز چنتا کنفرانس که به اصرار دوستانم و به رغم شرایط مالی نامناسب رفتم…. این زندگی ملال اور با زندگی تو شهر کوچیک و اهمیت ندادن ملت به فناوری و اتفاقات جالب میگذره در حالی که هر روز سرشون تو گوشی هست تا جک بخونن از تلگرام و عکس غذا بذارن اینستا….خیلی دوست داشتم من هم این جریان زندگی رو حس کنم و بفهمم که زنده هستم و حس مفید بودن دارم

  • raana hor

    حرفات خوب بودن جادی جان.اما فکر میکنم شاید دیگه این حرفها درباره دهه هفتادی های تازه دانشجو شده صادق نباشه.ادمایی که تقریبا دیگه دونسته وارد یک رشته میشن.بازار کارو میدونن.دربه در دنبال کارو یافتن رزومه و پولن.ادمایی که لیسانس خوندنشون صرفا برای زمین ننداختن روی خانوادشونه که حسرت بخورن بچشون دیپلمست(هرچند که اینم کمکم داره از بین میره و رشیدان ده هشتادی همین لیساناسم بعیده بگیرن :))این جماعت دانشجو کی کیشونه درسو تموم کنن از شر چرت و پرتای استادا خلاص بشن برن ی چیز باحال یادبگیرن.دیگه الان دانشگاه اولین جای مختلطی نیست که میرن!از بچگی با کلاس زبان و موسیقی و فلان مختلط بودن تا الان که دیگه عادیه براشون داستان.نمیدونم ولی بنظرم این حرفها در عین باحالیشون دیگه برای نسل جدید صادق نیست

    • محمد

      دقیقا برعکس الان فقط دنبال مدرک هستن. من دانشگاه دولتی هستم تقریبا نزدیک 70درصد از دانشجو ها اطلاعات کافی درباره رشته ندارن. فقط در دوران دبیرستان ذهن خودشون را با یک مشت مهملات محض پر کرده اند. حتی یکی از دانشجو های نمی دونست چرا اساس کامپیوتر بر پایه صفر و یک هست!!!! مثلا از ارشد کامیپوتر می پرسی استارت آپ چیه میگه نمی دونم!!! خوب این مدرک کامپیوتری که نداند استارت آپ ها چیه باید بخوره تو سرش. الان اینده کامپیوتر تو همین استارت آپ ها (البته همشون نه) هست.
      بعد سخت گیری های بی مورد دانشگاه ها از جمله صنعتی ها به کنار. طرف مجبور می کنن درسی را بخونه که تو آینده اش هیچ گونه تاثیری نداره اگر هم نخونی افتادی! حداقل در دانشگاه ازاد سختگیری کمتر هست و طرف می تواند بره سراغ فریلنسری جهت تجربه بیشتر، کلاس های جانبی و …
      البته تمام این ها به نظرم برای رشته کامپیوتر صادق هست و بقیه رشته ها اوضاعشون فرق می کنه

  • eagle2

    “بهتر درس خوندن” رو خیلی خوب اومدی. منم اگه به گذشته برمیگشتم مطمئنا خیلی بهتر درس میخوندم، چون بعدا تو زندگیم دیدم که کجاها بخاطر خوب درس نخوندن فرصتهای بهتر رو از دست دادم. از طرفی از رفتارم سر کلاس بعضی اساتید خیلی پشیمون و خجالت زده هستم، و الان که یکسری دانشجوها سر کلاسهام همونطورین میفهمم که چقدر رفتارشون زشته.
    برخلاف خیلیا که معتقدن سیستم آموزشی ما مزخرف و داغونه و باید چنین و چنان باشه، من معتقدم سیستم آموزشی نسبتا خوبی داریم – نه که نشه بهترش کرد – اما به نظرم خوب کار میکنه. اینکه با نمره ده یا دوازده بشه پاس شد و جلو رفت ایراد نیست و در واقع یک امکان سیستمه، چون هدف همه دانشجوها این نیست که علامه دهر بشن و خیلیا فقط میخوان درسو پاس کنن یا فقط یک مدرک بگیرن و برن دنبال کارشون، مثلا لیسانس علوم کامپیوتر بگیرن و بشن دلال قطعات کامپیوتر یا رییس مجلس! اینکه چرا یکی برای دالالی کامپیوتر یا ریاست مجلس فکر میکنه باید مدرک کامپیوتر بگیره مقدار زیادیش به خود اون شخص برمیگرده و هنجارهای جامعه.

    • جسارتا کجاش خوبه که تقلب توش انقدر رواج داره؟

  • Vifox

    چه تصادف جالبی (: من دقیقن همین امروز وقتی داشتم تو پست های قبلیت میگشتم میخواستم ازت بپرسم دوران دانشجویی چیکار کردی و چه جوری بودی (: چند وقت دغدغه اصلی خودم همین که چیکار کنم دوران دانشگاهم بهتر سپری بشه ، یکم هم از این کسالت و بی انگیزگی خارج بشم … نمیدونم حس میکنم اونطور که باید برای آینده خودم اماده نمیکنم الان … نمیدونم چی میخوام در نتیجه نمیدونم باید وقتمو صرف چی کنم … مدیریت میخونم که دوسش دارم ولی در عین حال برنامه نویسی و تکنولوژی و سینما هم دنبال میکنم … کلی ایده دارم ولی جرات کاری کردن هم ندارم .. یه وضیه اصن (:

    • sarbaz

      دوست من اطمینان داشته باش هر کس میره دانشگاه جرات ریسکش کمه. (که کم هم نیستند اینگونه افراد)یعنی میخواد یه جورایی سرش تو کار خودش باشه. در واقع از صفر نمیتونه شروع کنه وگرنه هیچ کس بدش نمیاد مدیر باشه. دستور بده. منفعت بیشتری ببره و … . این رو هم بدون هر کس ایده داشته باشه یا ایده میتونه صرفا جنبه دانشی داشته باشه. یا جنبه تولید ثروت. اگر جنبه دانشی باشه مشابه شرایط پست جادی میشه و اگر جنبه ثروت که خب مسلما کسی که میخواد ثروت تولید و خودش و دیگران رو از این ثروت بهره مند کنه سعی میکنه در حد معقولی در دانشگاه بمونه. نه تا پیری

  • m

    دقیقا!
    بهتر درس میخوندم و میرفتم دنبال اینکه درس ها رو چطوری باید بخونم!
    و با یه برنامه ریزی درست!
    اینقدر هم غدگری نمیکردم! :)
    خلاصه اینکه عشق و حال و درس با هم سر جاش ن فقط یکی!

  • من سال ۹۰ دانشجوی رشته مهندسی نرم‌افزار شدم. تا جایی که تونستم دانشگاه رو کش دادم. (تا همین ترم قبل چون اگر تموم نمی‌کردم مجبور بودم که برم سربازی!)
    قبل از اینکه برم دانشگاه توی دوران دبیرستان هم دقیقا درس نخوندم و فقط با کامپیوتر مشغول بودم. دلیلش این بود که میدونستم با درس نخوندن هم بالاخره یک جایی قبول میشم دیگه! موقع انتخاب رشته هم تمام دانشگاه‌های که رشته‌های کامپیوتر و فناوری اطلاعات رو داشتند رو انتخاب کردم و طبق پیشبینیم بالاخره یه جایی قبول شدم!
    من دو – سه سال اول دانشگاه رو مثل شما گذروندم ولی بعدش وارد تجارت شدم و شرکت خودم رو تاسیس کردم و تغریبا دیگه اصلا فرصت نشد که برم دانشگاه… حتی بعضی از ترم‌ها مثلا تعداد واحدهای پاس شدم صفر بود!
    برای پایان نامه هم یه سنگ نسبتا بزرگ رو زدم و اتفاقا به خاطر کم آوردن وقت حسابی ماست مالیش کردم و در کمال تعجب ۲۰ شدم!
    معدل نهاییم هم که در کمال تعجب ۱۴ اومد! خودم انتظار ۱۲ – ۱۳ داشتم!
    حتما ارشد هم میخونم و یه ۲ – ۳ سالی هم اونطوری میگذرونم که بلکه تا اون زمان واسه سربازی فرجی بشه :D (اگر مشکل سربازی نبود عمرا اگر ادامه میدادم!)
    دانشگاه برای من چند تا مزیت داشت:
    -با آدم‌های مختلفی آشنا شدم. (چه مثبت و چه منفی) این افراد خیلی‌هاشون بعدا دوستام شدند، یه سری پرسنل شرکتم، خیلی‌هاشون مشتری‌هام و…
    -یه سری سرنخ‌ها از یک سری موضوعات دستم اومد. مثلا الان تا حدود زیادی الکترونیک و برنامه‌نویسی میکروکنترولر رو بلدم و این در حالیه که حوزه کاریم چیز دیگه‌ایه…
    -وقت آزادی داشتم و بیشتری ایده‌پردازی‌ّای طول عمرم رو توی این زمان انجام دادم.
    -مدیریت انجمن علمی باعث شد که بتونم کم‌کم مدیریت کردن رو یاد بگیرم.
    و خب در نهایت اینکه از نظر کاری دانشگاه کمک زیادی بهم نکرد و فکر می‌کنم در مورد بقیه هم موضوع به همین شکل باشه.

    • mahdi

      من بعد چندین سال دارم اینجا رو میخونم. برام جالب بود اگه بتونی بقیشم بنویسی. ممنون
      الان فهمیدم که نظرت مال یک روزه پیشه نه سال 90 که خوب احتمالا منم باهات میام چون منم 92 ای بودم.

  • M2 B2

    تلاش میکنم به اون دوران فکر نکنم ، دورانی که کپی پیست حرف اول در انجام پروژه‌هام میزد ،احساس میکنم این کار یک نوع دزدی بود البته از نوع علمی .

    • حمید

      من با شکست تحصیلی مواجه شدم. شاید یکی از جنبه های پشت پا خوردنم بخاطر کپی پیست هامه. اما اواخر تحصیل(منظورم همین یکی دو ترم پیشه) سرجلسات حتی بهم تقلب هم میرسوندن و میگفتن احمق تو فقط بنویس تو برگه! یا بده تحویل استاد پروژه!
      اما از این که این کار رو هم نکردم خوشحال نیستم چون بازم باعث شکست من بود!

  • آلفردو

    من دانشجوی علوم‌کامپیوترم و الان ترم هشتمه و بیشتر از نصف واحدام مونده ?
    برام سوال شد راجع به قسمت آخر حرفت که گفتی اگه دو سه روز خوش نمیگذشت و چیزی رو تغییر میدادی… من تقریبا روزی رو به یاد ندارم که خوش‌ گذشته باشه و خیلی از این موضوع توی خلوت خودم شاکیم میدونی انگار یه سایه افسردگی شدید توی همه هست و با اینکه اسم بهترین دانشگاه ایران رو یدک میکشیم و کلی فرصت هست اونجا ، همه دارن اپلای میکنن و هیشکی نمیدونه داره چی کار میکنه!! بارها هم تلاش کردم بچه ها رو جمع کنم، یه کاری، مطالعه‌ایی چیزی باهم انجام بدیم هیچوقت اتفاقی نیافتاده و نهایتا هرکی رفت دنبال کار خودش!!
    خب کمتر غر بزنم ? سوالم ازت اینه که ب نظرت توی این شرایط که اگه هرکار رسمی بخوای بکنی تو اون فضا (به خاطر مسلمون نبودن و اینکه حاضر نیستی باج بدی به ی سریا و…) پا نمی‌گیره و هر کار غیر رسمی هم هیشکی حوصله و وقتشو نداره و حرفات جدی گرفته نمی‌شه… واقعا خوش گذشتن ممکنه؟

  • Hossein

    من سال 87 وارد دانشگاه شدم و 92 فارغ اتحصیل
    93 تا 95 هم سربازی رفتم، از همین الان بگم که حدود 20-30 نفر از شنونده های رادیو گیک دوستا و هم خدمتی های من هستن که من تو آموزشی براشون از رادیو گیک و جادی صحبت میکردم :)
    منم اگه برمیگشتم به دانشگاه سعی میکردم بیشتر خوش بگذرونم، کمتر به روتین دانشگاه اهمیت میدادم و بیشتر سعی میکردم مهارت ها و چیزایی که ازش لذت میبرم رو دنبالش برم چون تمام چیزی که از اون دوران برام مونده وهمه چیزایی که یاد گرفتم از خوش گذروندن و لذت بردن تو چند تا حوزه خاص بوده.
    البته که بیشتر سعی میکردم درس های پایه و الفبای رشته ام رو جدی بگیرم و منابع خارجی اش رو بخونم، چون بالاخره یه جا خر آدم رو میگیره و هیچ راه گریزی ازش نیست و بالاخره آدم یه جا لنگ میزنه و هرچی بیشتر میگذره بیشتر میترسه که بره سراغشون.
    یه کار دیگه ای که میکردم حتما همون ترمای اول دوم، میرفتم شغلهای مرتبط با رشته ام تو بازار کار رو درمیاوردم و یه لیست ازشون درست میکردم و سعی میکردم برم ببینم به کدومشون علاقه دارم و از همون اول با دید واقعی به بازار کار تکلیف خودم رو مشخص میکردم. و سعی میکردم مهارت های لازم برای اون کار رو از همون ابتدا موازی با روتین دانشگاه دنبالش برم و یاد بگیرم.
    در کل، سیستم آموزش عالی ای که من دیدم خیلی داغون بود و اون موقع خیلی از انرژی فکری من و دوستام صرف غر زدن میشد، اگر برمیگشتم به اون دوران کمتر دانشگاه رو جدی میگرفتم و بیشتر از حاشیه اش لذت میبردم یعنی چیزایی مثل همون کلاسای فوق برنامه، پیدا کردن دوستای جدید و یاد گرفتن مهارت های جدید و پیداکردن یه کامیونیتی خوب و درست کردن لینک خوب.

  • Mohamad Fazeli

    به دلم نشست،
    اگر کسی هم این کامنت رو می‌خونه،‌ به عنوان یه آدمی که یه بار این مسیر رو رفته، می‌گم
    من الان دانشجو ارشدم و وقتی برمی‌گردم و عمل کرد لیسانسمو بررسی میکنم میبینم، فقط درس هایی که از منبع های اصلی خوندم یادم مونده و حس می‌کنم درس ها دیگه طلف شده اگر بر می‌گشتم خیلی بیشتر درس ها رو از روی textbook می‌خوندم.
    با این که وقتی ترم شش بودم کاررو به طور حرفه‌ای شروع کردم(بیمه شدم)‌،‌ باز خیلی زودتر می‌تونستم شروع کنم و کلی کار جالب انجام بدم.
    کلا دانشگاه یه تایمی هست که شما وقت دارین از نوجوانی به بزرگ سالی برید و حالا هر چی بتونید خودتون رو به رفتار های بزرگ سالانه عادت بدین، بعدش براتون راحت تره.
    منظورم از کار های بزرگ سالانه کار هایی هست که نه به خاطر اینکه دوست دارید انجامش رو انجامش میدید بلکه دلیلش پشتش دوست داشتن خروجی کاره.
    یعنی مقصد رو انتخاب میکنید ولی مسیر به شما تحمیل میشه‌ِ، اما یکی از پایه های بزرگ سال شدن از نظر من اینکه به این دید برسید که می‌تونید از خود مسیر گاهی بیشتر از مقصدی که انتخاب کردید لذت ببرید و اینطوری هست که خیلی از ادم های موفق هیچ وقت از حرکت بین مقصد ها نمی‌ایستن.

  • من خوشبختانه کامپیوتر نیستم و مکانیکم. مطلب جالبی بود ولی ای کاش در مورد این که چقدر از دروسی که توی دانشگاه میخونیم به دردمون میخورن و این که برای معدل خوب بخونیم یا نه و فلان و بیسار هم حرف میزدید.

  • mahdi shafiee

    من متاسفانه از دوران منتهی به چند سال دانشگاه به عنوان یک خلا در عمرم اشاره می‌کنم.
    آنچه که از سال‌ها پیش در ذهن من سایه افکنده بود، تصویری از یک جو علمی و تحقیقاتی، همراه با نیروهایی متعهد و عاشق در این حوزه بودند که تمام رسالت خود را پرورش افراد و انجام کارهای جالب و گره گشایی بود که هر روز در دنیای کامپیوتر مشاهده می‌شود.
    اما متاسفانه تنها چیزهایی که دیدم رانت، نیروهای غیر متخصص، سو استفاده، عدم اهمیت، تقلب، درجازدگی و… (البته بدیهی است چون اگر عکس چنین اتفاقاتی در اینجا اتفاق بیوفتند فکر نکنم صنعت و علم و فرهنگ این سرزمین چیزی از کشورهایی که در راس این امور هستند کم داشته باشد)
    از این که متاسفانه به وزارت علوم این کشور چند بار اطمینان کردم کمال تاسف و پشیمانی را دارم و مطمینا این موارد در بسیاری از تصمیمات خیلی نفرات موثر خواهد بود

  • هاها =)

    جادی جان منم به شدت موافقم، کلا دانشگاه جای خیلی باحالی هست چه برای کسایی که می‌خوان چیز یاد بگیرن،مشغول پژوهش بشن و این تیپ چیزا و چه برای کسایی که دنبال خوشگذرونی هستن حتی میشه همه‌ی اینا رو باهم داشت و بیشتر لذت برد
    کلا تانیشگاه خوبه چون با آدمای خیلی جالبی میشه تانیش شد و کمک گرفت ….. :دی
    میدونی که ؟‌??✌
    فقط مشکل اینجاست بعضی از دانشگاه ها تانیشگاه که نیستن هیچ
    مدرسه هم نیستن !
    مثل همین دانشکده‌های فنی و که نه امکانات دارن و نه مختلط هستن و این جور چیزا
    تازه این به توهین خیلی خیلی بد برای همه‌ی دانشجویان دانشکده های فنی هست
    همون بچه‌های هنرستان منظورم هست !

  • پست نوستالژیکی بود ولی من همچنان فک میکنم اگر بر میگشتم به گذشته دانشگاه نمیرفتم. درسته یه سری احساس‌های خوب رو از دست میدادم و یک سری تجربه‌ها رو نداشتم ولی اگر یه نفری که تجربه الانم رو داره راهنماییم میکرد میتونستم بدون رفتن به دانشگاه محیط بهتری رو برای خودم درست کنم و پیشرفت خیلی خیلی بیشتری در زمان خیلی خیلی کمتر داشته باشم و در نهایت خوشحالتر باشم.

    البته مهتر از دانشگاه مدرسه ست که بدون شک با حذف کاملش و جایگزینی با یه روش آموزشی شخصی سازه شده برای هر فرد موافقم.

  • پویان

    سلام بچه ها
    از اول خوش میگذشت . راهنمایی با دوستای بی نظیر که اکثرشون هستن حتی اگه اینجا نباشن تو دلم هستن .دبیرستان با شیطونیای زیادش و بعد دانشگاه
    من یه مشکل بزرگی دارم تو خوندن که همیشه داشتم ،نمیتونم سر جلسه امتحان بشینم انگار میخ زیرمه . تو تمام دوران تحصیلم، کنکور و یا حتی تو امتحان کاری امروز ؛
    همیشه اولین نفر میزدم بیرون .
    خوب بر همین حسب کنکورم هم اصلن خوب نبود و دانشگاهم به همون ترتیب . ولی آی خوش گذشت !!!
    مخابرات معدل 14 . 13.99 در واقع . با رفیقام نشسته بودیم همه میگفتن معدلمون بده فلان جا نمیخوادمون . دانشگاهمون خوب نبود و درد و مرض
    به یکی از رفقام نگاه کردم گفتم خوش گذشت یا نه ؟؟؟ گفت خیلی
    گفتم پشیمونی؟؟؟ گفت اصلا
    صبح به امید یه روز سر شار از انرژی میرفتیم و چی میشد !! هر روز بهترین روز دنیا بود . تا اونجا تو سرویس آواز میخوندیم . میرسیدم دانشگاه ورق و ویدیو پروژکتور و pes
    برگشتنی تا تهران آواز خوندن تو سر و کله هم زدن تا آخر هر روز که 4 راه ولیعصر بستنی شاد انبه گلاسه و خداحافظی به امید فردا
    حراست یبار گرفتمون گفت شما آواز میخوند دخترا میرقصن . یکی از رفقامون خندید گفت دخترای دانشگاه با ما حرفم نمیزنن
    هر چی خوندم و میدونم (پیش شماها هیچی نیست) رو خودم خوندم و دانشگاه …
    گذشت ، تموم شد ، مریض شدم براشون ، دلتنگشون بودم
    تو پارک دانشجو روبروی تاتر شهر نشسته بودم و نوشتم(همیشه اونجا با خودم خلوت میکنم ، انرژی داره) !
    نوشتم اگه این آدما میدونستن چیو دارن از دست میدن هرگز وقت خداحافظی دست همدیگرو ول نمیکردن .

    اون خصلت بدی که دارم و رو صندلی بند نمیشم هم بعدها یعنی الان به درد خورد . اشکال نبود . الان وی یه سیستم لایو کار میکنم و ذهنم تو لحظه بهترین تصمیم رو میگیره ولی به درد نظام آموزشی که برای تمام انواع مغزها به یک شکل پیش میره نمیخورد .
    شاد باشید its ur last chance

  • مصطفی

    یک بار بین بچه‌ها بحث شد که دوست داریم برگردیم دانشگاه یا نه؟ گفتم یا قرار باشه درس نخونم (امتحانی هم ندم) یا قرار باشه حسابی درس بخونم.
    بین این دو به قول تو استرسش نمیزاره خیلی خوش بگذره، به نظرم لذت واقعی در هر کاری بعد از انجام درست وظیفه به دست میاد، و دانشگاه هم همینطوره…

  • Arefeh Yavari

    من خیلی دانشگاه رو دوست دارم
    حتی مدرسه و دبیرستان رو
    ولی این اصلا به این ربط نداره که طول ش بدم
    به نظرم بعدش م میتونه با برنامه ریزی درست، خیلی خیلی جالب تر از دانشگاه باشه و بقیه ش باشه
    به نظرم کلا ادم باید یه جور زندگی کنه که هر فرداش جالب تر از دیروز باشه
    و امروز جالب تر از دیروز ش

  • نگين خ

    اقا به عنوان يك دانشجو فعلي بسي لذت بردم!!اينكه يه ادم تا حدودي عاقل و بالغ بگه فعاليت جنبي تو دانشگاه خوبه حالا درس رو هم بخونين و خوش بگذرونين خيلي حال داد!!هميشه شنيديم درستونو بخونين و لاغير!

  • Ahura A

    شاید باورت نشه ولی منم بعد از 10 سال، هنوز که هنوزه حداقل 2 ماه یکبار خودمو سر جلسه امتحان میبینم. نمیدونم کی تموم میشه این کابوس ها :دی

    مشکل من و تو و خیلی های دیگه اینه که تصور درستی از دانشگاه نداریم. تا قبل از داشگاه من همیشه جزو 3 تای اول بین کلاس و دوستان و حتی مدرسه بودم. با این وجود هیچوقت جدی درس نخوندم و همون سر کلاس یاد میگرفتم. داشنگاه ولی اینجوری نبود. منی که به خیلیا ریاضی درس میدادم، ریاضی 1 رو 4 بار افتادم. ولی ریاضی 2 رو 20 شدم و معادلات رو 16……..مهندسی نرم افزار هر 2 تا 20 شدم. درسهای تخصصی که دوسشون داشتم مثل طراحی الگوریتم و DB و …. همش 3 تا نمره اول مال من بوده.

    در نهایت با 3 بار مشروطی و معدل 14.1 گوشه های دانشگاه رو بوسیدم و فاق التحصیل شدم.

    دانشگاه هیچوقت یه خاطره خوش برای من نبوده. در حالی که میتونست اینجوری نباشه.

  • Ahura A

    سیستم نمره محور گند زده به درس و دانشگاه و دانشجو و استاد

  • Adrian Dietz

    جادی جان درود بر تو برادر
    ناراحت نشی ها, ولی نه تنها شما, بلکه یه بخش زیادی از افراد دوست دارند همیشه گذشته شون رو جبران کنند, من جمله خود بنده…
    ولی مطمینا این فرصت اگه بهمون داده بشه, خرابش نکنیم هنر کردیم, حالا بهتر بماند !
    البته پستی که گذاشته بودی از نقطه نظراتی هم خوب بود مثل اوپن سورس, کتابهای منبع و گزوه مطالعاتی و … . بالاخره برای یه عده میتونه موثر و انگیزه آور باشه به هر حال.
    ما بهتره بیشتر به آینده نگاه کنیم , تا گذشته.

  • منم فکر می‌کنم دانشگاه خوبه و کش دادنش هم طوری نیست. مسابقه قهرمانی شرکت نکردیم که بخوایم بدویم به آخر خط برسیم، بگذریم که اصلا آخر خطی در کار نیست. من دانشگاه رو ول کردم رفتم سربازی. الان بود همچین غلطی نمی‌کردم! هنوزم خواب می‌بینم که کارت پایان خدمتم رو قبول نمی‌کنن و می‌گن باید دوباره برگردی خدمت کنی!

  • virtual me

    حرفاتونو خییییلی قبول دارم، دقیقا همونه که من فکر میکنم. من دانشجو ام، روزا داره پشششت سر هم تند تند میگذره… چجوری طولش بدم????

  • Pingback: Alix 2d2 , Alix 1e , Sotm PCI to USB , RAVPower 12v Battery , Linux Voyage MPD , Macbook Pro , GMP Client , Ubuntu – صدا و سیستم های صوتی()

  • Morteza Kalantar

    سلام
    با توجه به اینکه نوشتی در آستانه چهل سالگی هستی، از تجربه خودت به عنوان کارمند دولوپر در این سن برامون بنویس. دغدغه فکری من اینه که در چهل سالگی هم برنامه‌نویس میتونم باشم؟ و به عنوان یه کارمند برنامه نویس می‌تونم بازنشست بشم؟

  • Pingback: سالی که گذشت 1395 یکی از پرماجراترین سالها – صدا و سیستم های صوتی()