دو دلیلی که تک تک انتخابات اصلاح طلب ها رو تبدیل به «حساس‌ترین انتخابات تا به امروز» می‌کنه

می دونین که اگر آهنربایی رو درست از وسط نصف کنین، به یک قطب مثبت و یک قطب منفی نمی رسین. نتیجه نصف کردن آهنربا دو تا آهنربا است که بازهم هر کدوم قطب‌های مثبت و منفی دارن. این در مورد بسیاری از پدیده های اجتماعی هم موضوعیت داره. مثلا اگر در ایران یک گروه عظیم از بازی بیرون گذاشته بشن و کلی سیستم و شورا و ناظر درست بشه که در انتخابات فقط «خودی»‌ها شرکت کنن، بازم همون گروه سریعا به شکل یک آهنربا که شکسته شده دارای دو قطب مخالف می‌شن. این روزها اصرار می شه که اسم این دو قطب رو بذاریم اصولگرا و اصلاح‌طلب. حالا اینکه اصول گرا واقعا به کدوم یکی از اصل‌های انسانی / مذهبی اش پایبند است یا اصولا در کدوم سخنرانی این انتخابات از اسلام و اصول و اینها حرف زده و اصلاح طلب واقعا دنبال اصلاح چیه علی الحساب می گذریم.

توی این دو قطبی ایجاد شده، کورسوی امید ما اصلاح طلب ها هستن. پشتشون هم می ایستیم ولی به نظرم باید مشکلات جدی شون رو هم بگیم. اینجا من دو تا دلیل خیلی جدی که باعث می شه اصلاح طلب ها نتونن با اطمینان پیش برن رو می گم:

  1. الان ۲۰ ساله که اصلاح طلب ها در جاهای مختلف حکومت کردن و قانون گذاشتن و … ولی هنوزم درگیر این بحث هستیم که آیا باید به لیست مورد تایید آقای خاتمی رای بدیم یا نه. انتظار من در این بیست سال این بود که اصلاح طلب ها شکلی از حزب درست کرده باشن، شکلی از مکانیزمهای شفاف برای معرفی کاندیدا، شکلی از ارائه برنامه، شکلی از تعهد به حفظ موضع/پاسخگویی/رای بعد از رای آوردن آدم هاشون و شکلی از مشارکت جمعی. هنوز آدم های لیستشون پر است از کسانی که گذشته شون رو مخفی می کنن، هنرشون پدرشونه، شغلشون ساختمون سازی است و می خوان همزمان تصمیم های بزرگ شهر رو هم بگیرن و … در این مدت لازم بود و هست که اصلاح طلب ها ساختارهای حزبی درست تری می ساختن، مشارکت بیشتری جلب می کردن، آدم های جدید رو رشد می دادن، برنامه منسجم می داشتن، شفاف تر می بودن و .. واقعا ۲۰ سال براش کافی نبود؟ وقتی اینکار رو نکردن دائما باید در هر انتخابات دست دراز کنن به سمت #تکرار می کنم و آدم های مهم و حتی تلاش کنن طرفداران جدی خودشون رو هم قانع کنن به رای دادن بهشون؛ یا رای دادن به کل آدم هاشون.

  2. اصلاح طلب ها و به شکل کلی تر کل کشور ما در حال شیرجه زدن توی دل یک سرمایه داری افسارگسیخته است. از یک طرف داشتن پول یعنی قابلیت داشتن تقریبا هر کار – حتی خریدن هوای شهر تهران و از اونطرف سرکوب قوی هر شکلی از فعالیت های محرومان. وقتی پلاسکو اتفاق می افته هنوز کسی حق نداره از حق اتحادیه حرف بزنه، وقتی سندیکای اتوبوسرانی سرکوب می شه هیچ کس اجازه نداره بگه چرا فلانی اینهمه سال باید بره زندان و وقتی اعدام های طرفدارهای حقوق کارگران رو داریم صدای کسی در نمیاد – حداقل صدای کسی در حکومت. اگر اصلاح طلب ها می خواستن اصلاح کننن، باید بخشی از این اصلاح هم در حقوق کارگران، فقرا، بی کاران و … دیده بشه. اما خب این تناقض ذاتی داره با مسیری که جمهوری اسلامی انتخاب کرده؛ یعنی سرمایه داری. در این شرایط هر کس که شعار «فقر بد است» بده، جمعیت عظیمی رو پشت خودش خواهد داشت. این دوره هم به خیر بگذره، دوره بعد بازم ماجرای «آهای فقرا بیاین دور هم جمع بشیم یک فکری بکنیم» توسط هر کسی که در حکومت نیست به راحتی تکرار خواهد شد.

به نظرم به این دو دلیل، وضع اصلاح طلب ها دائما در این حالت اضطراری «خطرناکترین انتخابات تاریخ» هستن چون هیچ وقت مشخص نیست دقیقا از چه چیزی برای چه کسانی طرفداری کردن و تقریبا هیچ وقت هم جواب مشخصی برای گروه‌های فقیرتر نداشتن. درسته که شاید وضع کلی بهتر شده باشه و این باعث بهتر شدن وضع کم درآمد ها هم بشه ولی در نهایت حرکت جمهوری اسلامی به سمت سرمایه داری، دائما در حال عمیق تر کردن شکاف ۱٪ و ۹۹٪ است. جواب اصلاح طلب ها به این وضعیت اینبار هم به سمت متمرکزتر شدن به منظور محکمتر شدن میل کرد ولی این «قوی» شدن از طریق «بسته تر» شدن بازتولید وضعیت فعلی اصلاح طلب ها است. راه درست بازتر کردن درها است و توجه به گروه‌هایی که تا حالا مورد توجه نبودن. هم در حوزه سیاست (مثلا جوون‌هایی که می خوان در سیاست رشد کنن، افراد غیر همفکر با پسرهای حاکمان، جامعه مدنی، …) و هم در حوزه اقتصاد (فقرا، بیکاران، فعالین کارگری، سندیکاها، …). این باز تر شدن شاید در اول کمی ترسناک باشه ولی در میان مدت قدرت بسیاری به جریان اصلاحات خواهد داد.

  • Mahmoud Eskandari

    جادی جان شما باید یا معاون علوم تحقیقات رئیس جمهور باشی
    یا وزیر ارتباطات!

  • Reza Rohi

    این چیزا تئوریسین و نظریه پرداز می خواد که اگه تو زبان فارسی پیدا کردی سلام برسون.
    دهه هفتاد اوج فعالیتهای فکری در جامعه و دانشگاه بود که همش به رحمت خدا رفت ( امروزه اساسا عرضه و تقاضایی وجود نداره ، 140 کاراکتر آخر توان فکری زبان فارسی و سمت تقاضاست)

  • احسان

    جادی جان به نظر من اصل مشکل این واژه‌ی “اصلاح طلب” هستش. واقعیت اینه که اصلاح‌طلبان وقعا به دنبال اصلاح اساسی چیزی‫ در سیستم فعلی نیستن. این مساله رو خود خاتمی هم بارها به وضوح گفت، حتی در اون دیدار معروف با دانشجویان.
    ‫در واقع قضیه اینه که دسته‌ای از نیروهای حاکم اونقدر هوش سیاسی دارن که بفهمن ادامه بی‌توجهی گسترده به مردم، ماجراجویی بین‌المللی و حمایت از گروه‌های شبه نظامی مثل حزب‌الله لبنان کشور رو به سمت جنگ خارجی و بدتر جنگ داخلی می‌بره. کشور رو به سمت روزهایی می‌بره که نارضایتی مردم اونقدر زیاد بشه که وضعیتی مثل لبنان و لیبی پیش بیاد. این دسته می‌فهمن که وقتی هر روز تظاهرات چند صد هزار نفری تو شهرها بشه و درگیری با مردم، دیگه برای هر کاری دیر شده. این دسته به نظر من همین به قول خودشون اصلاح‌طلب‌ها هستن.
    ‫اما دسته دوم که شامل رهبر، سپاه و نیروهای تندرو هست ظاهرا درکی از این مسائل ندارن یا شاید هم اصلا اهمیتی براشون نداره.
    من شخصا وقتی از اصلاح‌طلب‌ها حمایت می‌کنم و بهشون رای میدم به این علت هست که می‌دونم حضور اونها در قدرت حداقل باعث میشه که کشور وارد مرحله بحرانی از نارضایتی مردم و یا جنگ خارجی نشه. و در طولانی مدت هم به لطف آزادی بیشتر، تغییری تدریجی در وضعیت فرهنگی مزخرف جامعه به وجود بیاد. اینطوری میشه حداقل امیدی داشت به اینکه روزی روزگاری در این سرزمین دموکراسی واقعی سکولار لیبرال، تامین حقوق اقلیت‌های مذهبی-جنسی-نژادی، احترام به حقوق زنان و… خواسته اکثریت قاطع جامعه باشه و محقق بشه.

  • آراد

    خیلی با حرفات موافقم
    یا تله پاتی داریم یا این صحبتهایی که کردی نتیجه طبیعی فکر کردن به وضع موجود هست.

  • Sadeq

    لطفا جادی جان اگه برات ممکنه لیست اسامی منتخبت رو بذار

  • jaber

    خواهش می‌کنم این متن را بخوانید کمی طولانیه ولی خیلی مهم و قابل تامل:
    https://iranwire.com/fa/blogs/940/22013

    • آراد

      خیلی متن جالبیه. تشکر

  • ش

    جادی به نظرم بیست سال زمان خیلی زیادی نیست. وقتی در مورد تغییرات تدریجی صحبت میکنیم داریم در بازه زمانی که برای تغییر نسل لازم هست صحبت میکنیم. مشخصا یعنی وقتی که لازمه بچه های این سران حکومت به قدرت برسن. در مورد تغییرات تدریجی اساسی مثل قانون اساسی در بازه زمانی از یک رهبر به چند رهبر دیگه داریم صحبت میکنیم. تغییری که تدریجی نباشه پایدار نیست. مثالش تمام پیشرفت های حوزه اجتماع هست که از پهلوی به ج ا. یا همین تغییرات اخیر ترکیه. تغییرات شدیدی که در بهار عربی شاهد بودیم هم که نتایج فاجعه بار داشت. باید صبور بود و برنامه ریزی کرد. مثل اون پیر مردی که درخت گردو میکاشت. امیدوارم ایران برای فرزندان ما جای بهتری باشه

  • مجتبی

    سرمایه داری خیلی چیز خوبیه… و لینک “در حال شیرجه زدن توی دل یک سرمایه داری افسارگسیخته” هم میره تو رادیو جوراب شلواری!

  • عکسی که واسه پیگیری وبلاگ قسمت فیدبرنر گذاشتی لود نمیشه و الکی سرعت لود صفحه میره بالا، فایل وجود نداره http://www.winchester-in.gov/images/cw/feed-icon.png عوضش کن