چند وقتی است که با کلی تبلیغ و هیاهو این تابلو رو در سطح شهر و اینترنت می بینیم. اکثرا دوستان به این جریان معترض هستند و جاهایی هم صحبت می شه که چیکار می شه کرد. من با اعتراض و تجمع و … هم موافقم ولی مشکل اینجاست که معمولا فقط در سطح حرف می مونه و کسی پیش قدم نمیشه. طبیعی هم هست: هزینه زیاد، وقت زیاد و بازدهی کم، عدم امکان برنامه ریزی متمرکز و …
ولی این باعث نمی شه که ما هیچ کاری نکنیم به این امید که یکی یک کار بزرگی بکنه به نظر من حداقل اینه که ما می تونیم بگیم که معترضیم. حداقل جریان اینه که به برگزار کنندگان همایش بگیم که احمق نیستیم و در جایی که زنان همیشه در اینترنت سانسورند، «همایش زنان و اینترنت در هزاره سوم» را باور نمی کنیم.
برای اینکار راه های فراوانی وجود دارد: تجمع و تومار و … و حتی یک ایمیل ساده. در سایت فقط دو شیوه ارتباط معرفی شده. ایمیل info@wit.ir و صفحه تماس با ما به آدرس http://wit.ir/contact_us.asp من به هر دوی آن ها سری زدم و این متن را نوشتم:
سوالی داشتم: در حالی که زنان در اینترنت هر روز بیشتر و بیشتر فیلتر می شوند، در حالی که سایت های گروه های فعال زنان مثل هستیا و کتابخانه زنان و iftribune و herlandmag و … بارها و بارها فیلتر شده اند و در حالی که در گوگل حتی جستجو به دنبال women با صفحه احمقانه فیلترینگ مواجه می شود، برگزاری همایش «زنان و اینترنت در هزاره سوم» یک مقدار مسخره و نخ نما نیست ؟
شاید به اندازه کافی رادیکال نباشد، شاید لیبرال باشد، شاید راست باشد، شاید چپ باشد، شاید وسط باشد و شاید و شاید و شاید ولی با اسم و ایمیل خودم نوشتم و آن ها می دانند که مخالفم. این کار بهتر است از غر زدن و کاری نکردن تا شاید کسی کار بزرگی بکند. اگر کار بهتری شد در خدمتم ولی این کار کوچک لااقل از هیچ کار نکردن بهتر است. شما هم اگر موافق هستید یک سر بزنید به صفحه تماس با ما ی همایش زنان و اینترنت در هزار سوم.

خب دیدنی که خیلی خیلی زیاد دارد ولی منظور من دو جای خاص است با یک نقطه اشتراک: زندگی جنسی. بالاتر از میدان دام یک خیابان هست که به قول خود هلندی ها «وحشتناک» است. این خیابان ویژه توریست ها پر است از مغازه های سوغاتی و پر از توریست و ساختمان های عجیب و غریب. هیچ چیز این خیابان جالب نیست جز بعضی از سوغاتی ها (که اکثرا یا به حشیش مربوط هستند که در اینجا مجاز است یا به آسیاب بادی). یکی از سوغاتی ها یک لیوان قهوه بود که رویش نوشته بود «They say I was in Amsterdam, but I can not REMEBER» !
یکی از چیزهایی که از هلند خریدم، یک دست ورق تارو MotherPeace بود. این دست ورق داستان بسیار جالبی داره. اولا که یکی از معدود دست های ورق گرد است. این جریان باعث می شه نیروهای درون ورق ها برای الهام بخشی چیزی بیشتر از بالا و پایین باشن ولی این تنها نکته برجسته این دست ورق ها نیست.