
اینترنت پیچیده امروز، پدری به این سادگی داشته. آرپانت یکی از اولین شبکههای عملیاتی مبتنی بر پکت سوییچ بوده و اولین شبکهای که از پروتکل TCP/IP استفاده کرد؛ چیزی که امروز به اینترنت تبدیل شده. این نقشهشه.
در دفاع از آزادی کیبرد

اینترنت پیچیده امروز، پدری به این سادگی داشته. آرپانت یکی از اولین شبکههای عملیاتی مبتنی بر پکت سوییچ بوده و اولین شبکهای که از پروتکل TCP/IP استفاده کرد؛ چیزی که امروز به اینترنت تبدیل شده. این نقشهشه.
این ترد جوک های سطح بالا یا علمی یا روشنفکری ردیت بامزه است. بعضی هاش رو نوشتم. بقیه رو اگر خواستین خودتون بخونین:
– می خوام یک جوک در مورد UDP بهتون بگیرم ولی می ترسم نکتهاش رو نگیرین!
– هایزنبرگ، گودل و چامسکی وارد یک بار شدن. هایزنبرگ به سمت دو نفر دیگه برگشت و گفت «مطمئنا این یک جوکه، اما چجوری می تونیم تشخیص بدیم بامزه است یا نه؟». گودل جواب داد «ما نمی تونیم. ما خودمون توی جوک هستیم» و چامسکی گفت «بدون شک که این جوک خنده داره، فقط اشتباه تعریفش کردیم».
– شوهر یک برنامه نویس بهش گفت «عزیزم می شه بری خرید؟
اگر نون داشتن یک دونه بگیریه نون بگیر، اگر هم تخم مرغ داشتن دوازده تا». برنامه نویس از خونه خارج میشه و با دوازده تا نون از سوپرمارکت برمیگرده.– برای اینکه بفهمین تابع بازگشتی چیه، اول باید مفهوم تابع بازگشتی رو درک کنین.
– یه رومی وارد بار می شه، دو تا انگشتش رو بالا می گیره و می گه «لطفا پنج تا آبجو!»
– دکارت وارد یه بار می شه. بارتندر ازش می پرسه «آبجو می خواین» و دکارت می گه «فکر نمی کنم». پووووففف دودی بلند می شه و دکارت غیب می شه.
– حرف بی توی اسم بنویت بی. مندلبورت مخفف چیه؟ مخفف بنویت بی. مندلبورت.
هاها (: هر کدوم رو متوجه نشدین تو کامنت ها بگین که بحث کنیم (:
دو سه هفته قبل مصاحبه ای داشتم با آیپالس و مصطفی لامعی عزیز در مورد اینکه چطوری می شه هکر شد… البته به نظر خودم شخصیت هکر من خیلی کمرنگتر از بقیه شخصیت هام است ولی به هرحال احتمالا مورد علاقه ترین یا مورد ارائه ترین آیپالس بوده… در رادیو گیک ویژه شماره بیست و هفت شما رو دعوت می کنم به گوش کردن به رادیو پالس شماره ۲۵: گپی با جادی در مورد اینکه چطوری هکر بشیم.
<
audio controls=”controls”>
<source src=”http://jadi.net/audio/jadi-net_radio-geek_027_how-to-become-a-hacker.ogg type=”audio/ogg”>
متاسفانه براوزر شما از اچ تی ام ال ۵ پشتیبانی نمی کند. یا خیلی باحال است یا خیلی عجیب!
![]() آرس اس اس رادیو گیک |
![]() رادیو گیک در آیتونز |
و فراموش نکنین که رادیو گیک یک ایستگاه رادیویی نیست! رادیو گیک یک حرکتگاه رادیوییه!

فکر نکنیم همه هکرها سفیدپوست و مرد هستن و شب ها تو محیط های تاریک با کامپیوترهای لینوکسی و توی ترمینال کار می کنن
نکات مهم:
سایت «ریاضی با نقاشیهای بد» اینجوری توضیح می ده که ایکس او بازی بسیار حوصله سر بری است:

این بازی اونقدر حوصله سر بره که اگر قرار باشه یک کامپیوتر رو دیوانه کنن، می شه بهش بگن با خودش ایکس او بازی کنه.
اما وقتی چند ریاضیدان توی یک پیک نیک باشن، احتمالا نسخهای پیشرفتهتر از این بازی رو کشف می کنن: ایکس اوی نسخه آلتیمیت.

جریان نسبتا ساده است… یک ایکس او که هر خونه اش خودش به خودی خود یک ایکس او است و برای اینکه شما بتونین توی یکی از خونه ها ایکس بزنین یا او، باید ایکس اوی داخل اون خونه رو بنده شده باشین:

و برنده نهایی کسی است که ایکس اوی بزرگ رو برنده بشه:

قواعد هم خیلی پیچیده نیست؛ تقریبا شبیه ایکس اوی معمولی. ولی ترتیب اینکه در کجا ضربدر می زنین یک قاعده خاص داره. مثل اگر شما شروع کننده باشین و این ایکس رو بزنین:

طرف حتما باید در اینجا بازی کنه:

واضحه؟ چون بازیکن در ایکس اوی کوچیک گوشه بالا سمت راست رو زده، بازیکن بعدی حتما باید در ایکس اوی گوشه بالا سمت راست بازی کنه. اینطوری یک مفهوم استراتژیک مهم به بازی اضافه می شه: حرکت شما است که تعیین می کنه نفر باید در کدوم خونه بازی کنه و حرکت اونه که می گه شما باید کجا بازی کنین.
قواعد ریزی هم هست. مثلا اگر یک کوچیک برنده اش مشخص شده باشه یا دیگه جا نداشته باشه، بازیکن می تونه هر خونه ای در هر جا که دوست داره رو بازی کنه یا مثلا اگر یک کوچیک مساوی بشه،در ایکس اوی بزرگ به نفع هیچ طرفی به حساب نمی یاد.
خبر خوب؟ چون این یک بازی گیکی است، به محض کشف شدن اپلیکیشنهاش هم نوشته شدن. مثلا اینجا با گرافیک خوب بازی اش کنین یا اپلیکیشن موبایلش رو بگیرین یا اینجا برای گوشی اندرویدی خودتون داشته باشینش و با گوشی تون آلتیمیت ایکس او بازی کنین. البته اگر با دوستتون پشت یک کامپیوتر نشستین و می خواین دو نفره بازی کنین احتمالا این یا این نسخههای مناسب شما هستن.
آپدیت: برای ویندوز فون هم اینجا رو ببینین
برای خوندن قواعد کامل و دیدن تصاویر و یک استراتژی اینجا رو نگاه کنین
مرتبط:
– سنگ کاغذ قیچی گیکها
– یک برنامه ساده ایکس او به زبان سی پلاس پلاس که یه بار برای مشق یک نفر نوشتم
برای فردا یک مطلب نوشتم که مقدمه اش شاید این بازی سنگ کاغذ قیچی سوسمار اسپاک بود! گفتم شاید بعضی ها اینو ندیده باشن. این یک نسخه بهبود یافته از بازی قدیمی سنگ کاغذ قیچی است که سوسمار و کاپیتان اسپاک هم توش شرکت دارن. فلش نشون می ده که چی ، چی رو می بره، می پوشونه، می شکنه یا شکست میده.

تمرین کنین که در دیدار بعدی شاید لازم بشه مسابقه بدیم!

دو سه روز قبل جشن تولد جرج اورول بود. نویسندهای که با دو کتاب بزرگش یعنی ۱۹۸۴ و مزرعه حیوانات شناخته می شه. این دو کتاب در مجموع بیشترین فروش جهان رو در مقایسه با هر دو کتاب دیگه ای از هر نویسندهای در طول تاریخ داشتن و بدون شک یکی از ارزشمندترین آثار فرهنگی برای نشون دادن اوضاع حکومتهای توتالیتر (تمامیت خواه ؛ به عنوان نمونه دور و برمون رو نگاه کنین) داشتن.
کتاب مزرعه حیوانات رو اگر نخوندین، حتما بخونین. روایتی از حیوانات مزرعه ای که علیه انسانهایی که ارباب مزرعه بودن شورش می کنن و حکومت مستقل و آزاد و عالی خودشون رو راه می ندازن اما قدم به قدم به چیزی که همه می شناسیم نزدیکتر می شن و در نهایت خوک ها با اینکه با همه برابر هستن ولی کمی برابرتر می شن (:
کتاب ۱۹۸۴ هم معرف دنیای آینده ای است که توش تلویزیون و کتاب و … به جز اونهایی که حکومت اوکی کرده ممنوع هستن و رهبر بزرگ کشور خودش تشخیص می ده چی برای کی خوبه و چی برای کی بد و هر کس باید چیکار کنه و مخالفین هم … بخونینش حتما (:
هر دو کتاب ترجمه فارسی دارن.. دو سه روز قبل هم ۱۱۰مین سال تولد نویسندهشون بود و به همین مناسبت و به یاد رمان ۱۹۸۴ که توش هر فرد همیشه زیر نظر دوربینهای برادر بزرگ بود که دیگه علاوه بر خیابون و چهار راه حتی توی خونهها هم نصب شدن؛ یک گروه فعال حقوق بشری روی دوربینهای مدار بستهای که مردم رو زیر نظر می گیرن کلاه تولد گذاشتن تا جشن تولد اورول کامل شده باشه و مردم برای دقایقی توجهشون به این جلب بشه که تا چه حد در هم جا تحت نظر دوربینها هستن.
این طرح جالبی است از نشر افق – یک بازی برد برد برد.
شما اگر کتابی از نشر افق دارین که سالمه ولی خوندینش و دیگه نمیخواینش می تونین اونو به نشر افق ببرین و به یک سوم قیمت پشت جلد بهشون بفروشین.
شما اگر کتابی می خواین می تونین به نشر افق برین، قفسه کتابهای دست دوم رو نگاه کنین و اگر کتابتون رو پیدا کردین به نصف قیمت پشت جلد بخرینش.
نشر افق هم کمی سود می کنه، هم کتابهاش به چرخش می افته و هم نشون می ده ایدههای جدیدی داری برای کتابخونها در این وانفسای نخوندن کتاب.
پوستر تبلیغاتیشون اینه:

مرتبط:
– به بهانه هفته کتاب: آیا ما ایرانیها بی شعوریم که کتاب نمی خوانیم ؟ یا چی؟
– صرف کنید: کتاب دوهزار ساله و نشر چشمه
– قفسه سیار کتابخونه آمریکا در ۱۹۲۸ برای بیماران
–
جادی خوندن جامعهشناسی حافظه خوبی میخواد؟ منظورم اینه همهش حفظیه؟ چند وقتی هست که علاقه به علوم انسانی پیدا کردم، یه چیزی میخوام که بگرده تو جامعه و مشکلاتش رو بولد کنه و ریشهیابی کنه و براش راهکار ارائه بده، آیا جامعهشناسی همینه؟
خب به شکل معقولی از اونجایی که من موفق شدم این رشته رو بخونم باید بگیم که حافظه خوبی نمی خواد. یعنی بهتر بگم، حافظه خوب کلید جامعه شناسی نیست. جامعه شناسی از نظر من دقیقا مثل شیمی، دینی، مکانیک، ادبیات و .. بود و فرق خاصی نداشت. این چیزها رو می شه حفظ کرد و می شه فهمید. مثلا من تا آخرش هم مثلثات رو درست یاد نگرفتم – چون از نظر من حافظه خوبی می خواست. یعنی هیچ وقت نتونستم جدول سینوس کسینوس رو حفظ بشم. همین اتفاق برام با شیمی افتاد. چون هیچ وقت جدول تناوبی رو حفظ نکردم، هیچ وقت هم نتونستم تو شیمی موفق باشم. کل شانسم در مورد شیمی این بود که یک جامدادی پارچه ای داشتم که توی لایه داخلی اش جدول تناوبی رو نوشته بودم و توی کنکور هم برای رشته برق؛ ضریب شیمی یک بود. اصلا به همین دلیل بود که برق رو رشته اول زدم.
خاطره مرتبطم از ادبیات است. بچهها همیشه شاکی بودن که معلم ادبیات ما که من واقعا دوستش داشتم، به جای درک معنی که توش قرار بود ما یک شعر رو بفهمیم و معنیاش رو بنویسیم، حفظ معنی امتحان می گیره که یعنی باید درست همونی که خودش سر کلاس گفته رو بنویسیم. راستش من همیشه مخالف بودم چون حتی معنی شعرهایی که سر کلاس می گفت رو حفظ نمی کردم. من شعر و ادبیات دوست داشتم و معنی تمام شعرهای کتاب رو می دونستم و راحت با زبون خودم می نوشتم شعر چی می گه و همیشه هم نمره کامل می گرفتم و بعد بحثم میشد با بچههایی که به خاطر جا انداختن یک کلمه توی معنیای که استاد کرده، نمره نمی گرفتن.
تفاوت رو میبینین؟ وقتی چیزی رو بفهمین، سطحی که باید حفظش کنین بسیار بسیار کمه. در مقابل اگر چیزی رو نفهمین می تونین با حفظ کردن همهاش، از تیپ امتحانهای دبیرستان و تا حدی لیسانس و این روزها تا حدی فوق لیسانس زنده و حتی موفق بیرون بیاین.
جامعه شناسی هم همینه. حفظی نیست. هرچند که یک نفر می تونه کلش رو حفظ کنه و به اکثر سوالات جواب بده. مثلا وقتی می گیم «مارکس چپ بود» شما می تونین حفظ کنین که یک آدمی بوده که اسمش مارکس بوده که چپ بوده ولی اگر یک کتاب از مارکس خونده باشین یا نظریه مارکس رو خونده باشین دیگه نیازی به حفظ کردن این نیست. درست مثل اینکه شما خواننده وبلاگ من باشین و بعد با گزاره «جادی لینوکس و آزادی دوست داره» مواجه بشین. این گزاره برای شما «حفظ کردنی» نیست ولی اگر کسی فقط بخواد تست «شناسایی وبلاگنویسهای ایرانی» رو بگذرونه، خب معلومه که باید اینو حفظ کنه.
برای اختتام بحث به این نمودار نگاه کنین که توش می گه میزان حفظیات شما نسبت به دوره ای که توش هستین، چطوری احتمال موفقیت شما رو در هر سطح پیش بینی می کنه. اینجا منظور از سطح مثلا از دبستان است که قرار بود تعداد استانهای ایران رو حفظ باشیم تا دوره فوق لیسانس.

معلومه که خیلی دقیق نیست ولی یک منظور مهم رو می رسونه: اگر سطح بحث بالا بره، حفظ کردن در علومی مثل جامعه شناسی هیچ ارزشی نداره. در یک امتحان پیشرفته جامعه شناسی که ممکنه بپرسه «انتخاب شدن روحانی رو با دیدگاه فوکویاما بررسی کنید» عملا هیچ حفظیاتی به کار نمی یاد و شما باید بدونین که فوکویاما دقیقا چی می گه و نظرش چیه و چطوری می شه پیوندش داد به یک پدیده بیرونی معاصر همین حوالی؛ هرچند که هنوزم معلومه که نوشتن یک نقل قول از حفظ یا اشاره دقیق به اسم مقاله یا کتاب می تونه کلی نمره شما رو بالا ببره.
خلاصه؟ جامعه شناسی هم مثل هر چیز دیگه وابسته است به سطحی از حفظیات است ولی بدون هیچ حفظ کردنی می شه توش چیزها رو فهمید، یاد گرفت و موفق شد. در ضمن هر چقدر توی یک چیز پیشرفت کنین، نیازتون به حفظ کردن در مورد اون چیز کمتر می شه و شروع می کنید به حفظ چیزها. ممکنه فرمول «میزانی که یک جسم از فلان زاویه در مایعی شفاف با فلان ضریب شکست بالاتر به نظر می رسه» به نظر من حفظی باشه ولی مطمئنا یکی هست که این فرمول رو می فهمه و نمود ریاضیاش براش تفاوت خاصی با اون جمله فارسی که من نوشتم نداره.
آقایون و خانم ها! بخش دومی هم داشت این سوال… جوابش رو خلاصه می کنم. سوال اینه که «آیا جامعه شناسی رشته ای است برای بولد کردن، ریشه یابی و راه کار مشکلات اجتماعی؟»
سوال سختیه. خب بخش بزرگی از بولد کردن رو روزنامه نگارها انجام می دن ولی دید جامعه شناسی براشون مهمه. البته بسیاری جامعه شناس ها فعالهای اجتماعی مهمی هم بودن – از مارکس تا ادوارد سعید ولی به نظر من اینها دو بخش مستقل هستن و چون یکی جامعه شناس می شه، الزاما فعال اجتماعی یا اکتیویست یا خبرنگار مداخله گر و … نیست. اما در مورد ریشه یابی و راهکار کاملا درسته. البته بازم بحث دیدگاه ها است. مثلا ممکنه یک گروه مدعی باشن که کار جامعه شناس شناختن است و نه «حل» یا اصلا بگن «حل» ممکن نیست یا اگر هم باشه نباید انجام بشه توسط یک جامعهشناس. بعضیها هم برعکس هستن و می گن جامعه شناسها و فیلسوفها به اندازه کافی جهان رو تفسیر کردن؛ حالا وقت تغییر جهانه! و خب فراموش نکن که این علم کلا حدود دویست سال قدمت داره در نتیجه – حتی اگر روزی ممکن بشه – انتظار نداریم که مثل یک فیزیکدان که می تونه چرخ بسازه، یک جامعه شناس بتونه کلا مشکل یک جامعه رو تشخیص بده و حل هم بکنه. راه زیادی باقیه ولی حداقلش اینه که بگم «حفظی نیست!»