شماره هشتم مجله هکرماهیانه هم منتشر شده. میدونین که این یک مجله پولی است از بهترین مطالبی که در طول ماه در سایتهای خبری هکرها منتشر میشه و من هر شماره، براتون مطالبی که به نظر خودم جذابتر مییاد رو لینک میدم. در شماره هشتم، مطالبی که توجه من رو جلب کردن اینها بودن:
- مطلب خیلی جذاب این هفته، آزمایشگاه همبرگر است. یک نفر عاشق همبرگرهای Ins-n-Outs است ولی توی بخشی از آمریکا که زندگی میکنه، این همبرگرها پیدا نمیشن. به شاگردش سفارش میده چهار تا از اینها رو بخره، فریز کنه و پست کنه براش. بعد اونها رو تکه تکه میکنه و با کلی محاسبه مبتنی بر کالری اعلام شده و تفاوت کالریها و وزن و این چیزها در مییاره که چطور باید یک همبرگر دقیقا به همون شکل پخت. این یک هک است. مهندسی معکوس روی یک محصول نهایی و عمیق شدن توش تا جایی که میشه و رسیدن به نتیجهای که غیرممکن تصور میشده.
- بدیهی برای تو، اعجابانگیز برای دیگران مطلب بعدی هکرنیوز است. یک مطلب جالب در این مورد که چرا کارهای بقیه به نظرت اعجاب انگیز و پر از ایده و جذاب مییان ولی پروژههای خودت، عادی و پیش پا افتاده.
- در حوزه برنامهنویسی هم مقاله طولانی به پایتون مربوط میشود. ۱۰ دلیلی که چرا پایتون برای کارهای تحقیقاتی فوق العاده است.
- یک مطلب به روز در مورد سرورهای ابری آمازون وبحثی در این مورد جالب که چرا آمازون در سیستمهای کلاود امکان استفاده از GPU های ابری را هم فراهم کرده: برای شکستن پسورد و توضیح نصب برنامههای مورد نیاز برای اینکار.
- مطلب طولانی دیگر این شماره، تقلب گوگل برای استارت آرام است. یک مقاله کاملا فنی و بسیار سطح پایین (از نظر لایه بندی البته) در این مورد که چرا صفحه گوگل اینقدر سریع لود میشود. بحث از اینکه وزن صفحه چقدر است و اینها بسیار جدی تر شده و به لایه TCP/IP میرسد.
- چرا باید یک کمی Awk بلد باشید هم مقاله جالبی است. راستش را بخواهید Awk من هم چندان خوب نیست و همیشه هم دیدهام که باید بلدش باشم. این مقاله مدعی میشود – به نظرم به درستی – که هر کسی باید تا حدی با این ابزار آشنا باشید و بعد در پنج دقیقه به مقدار نیاز آن را یاد میدهد. خواندنش به هر کسی که به این ابزار دسترسی دارد – مشخصا لینوکسی ها – توصیه میشود
- و البته هک فقط کامپیوتر نیست و مقالات هکر ماونتلی هم فقط در مورد هک. این را مطلب راهنمای چای برای هکرها و زندگی و چگونگی دوام آوردن در آن ثابت میکند. اولی خلاصه بامزهای است از اطلاعاتی جذاب در مورد این نوشیدنی مرسوم و دومی هم که از اسمش مشخص است.

بعضی خارجیها یک رسم جذاب توی مراسم ختم دارن، هر کس می یاد از فرد فوت شده خاطراتی میگه… به نظرم خیلی بهتر از رسم ما است که با صدای نکره سعی می کنیم مردم رو بگریونیم (: حالا این شما و این خاطرات من از دکتر محمد عبداللهی استاد جامعه شناسی.
دوستانی که من رو میشناسن میدونن که مردن آدمها برای خیلی دراماتیک نیست. مردن یک چیز عادی است که در زندگی هر کسی پیش مییاد. نوشتن از آدمهایی که مردهاند یک جور رسم اجتماعی است. این رو دکتر عبداللهی یادمون داد. استاد جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی. یکی از آدمهایی که به خاطرش من از جامعه شناسی خوندن راضی هستم. من برای تفنن و دیدن اینکه چه خبره رفتم جامعه شناسی خوندم و وقتی دیدم چه خبره، هیچ نیازی احساس نمیکردم که تمومش کنم حتما. دنبال پایان نامهام هم نرفتم. نه دنبال تحقیقش نه دنبال نوشتنش نه دنبال دفاع. دکتر عبداللهی اما دوست داشت من دفاع کنم و توی جامعه شناسی بمونم. اینقدر بهم زنگ زد و اینقدر توی جلسات ازم دفاع کرد تا بالاخره واقعا نوشتن و دفاع کردم و نمرهام رو گرفتم.
وقتی بچه بودم، دنیا این شکلی بود. نه اینکه دقیقا این شکلی باشه ها، نه. دنیای توی کامپیوترها این شکلی بود. کامپیوترها هشت بیت بیشتر نداشتن و کمودور ۶۴ من که دومین کامپیوترم بود که بازیها رو از روی نوار کاست لود میکرد، بازیهاش چیزی در حد این عکس بود. یک دوچرخه که در مسیری جلو می رفت وش ما باید در لحظات مناسب با فشار دادن دگمه قرمز جوی استیک، روزنامهها رو به خونهها پرتاب می کردین. اما آیا اینکه من اینو بازی کردم و احتمالا بیشتر از نود شما بازی نکردینش، افتخاره؟