ماجرا بسیار ساده است: در دهه ۱۹۷۰، ناسا از مجموعهای از هنرمندان خواست تا تصورشان از یک مجتمع مسکونی فضایی با قابلیت سکونت ده هزار نفر را ترسیم کنند…

در دفاع از آزادی کیبرد
ماجرا بسیار ساده است: در دهه ۱۹۷۰، ناسا از مجموعهای از هنرمندان خواست تا تصورشان از یک مجتمع مسکونی فضایی با قابلیت سکونت ده هزار نفر را ترسیم کنند…

دفعه دومی است که به کابل می یام. یک شهر جالب با شکلی متفاوت نسبت به اون چیزی که ما توی تهران بهش عادت داریم؛ در کابل کوهها وسط شهر هستند و شهر دور تا دور کوه، ازش بالا رفته.
کابل از شهرهای قدیمی دنیا است. خودشون میگن که ۳۵۰۰ سال قدمت داره و در طول زندگی اش کلی چیز دیده (: از دوران قبل از اسلام تا کشورگشایی مسلمین و بعد حمله مغول و حمله نادرشاه افشار و بعدش دوران کشورگشایی خودشون و نفوذ اروپا و انگلیس.
در نهایت حوالی سال ۱۹۷۳، ظاهر شاه در کشور یک کودتای بدون خونریزی میکنه و در نقش رییس جمهور به حکومت میرسه و مقدمهای میشه برای کشمکشهای اخیر. این دوران، زمان جنگ سرد است و افغانستان یکی از میدانهای اصلی جنگ. حزب دموکراتیک خلق شورش میکنه و با کمک «خلق» به قدرت می رسه و کشمکش همینطور بالا میگیره. بخصوص که آمریکا طرف مخالفین شوروی بوده و چپهای داخلی هم دارای حمایت شوروی تا اینکه در ۱۹۷۹، نیرویهای شوروی رسما وارد کشور میشن و حکومت رو در اختیار چپگراها میذارن. حرکت آمریکا هم طبیعی است: طرفدار اسلامگراها میشه و از انواع گروههای ضد چپ دفاع میکنه.
روسیه در ۱۹۸۹ از کشور خارج میشه و جنگ شدید و شدیدتر میشه. گفته میشه که در نبرد سال ۱۹۹۳، حداقل ۱۰۰۰۰۰ نفر فقط در کابل کشته شدن که نتیجهاش پیروزی طالبان بوده و حکومت هفت ساله این گروه بر کشور که در نهایت با دخالت نیروهای بین المللی به سرکردگی آمریکا، اونها هم کنار میکشن و در افغانستان فعلا جمهوری اسلامی برپا میشه (:
خلاصه اینکه کابل و افغانستان کشور پیچیده، با تاریخ خیلی پیچیده و کشمکشهای پیچیده است. مثلا شاید خیلی از ماها این عکس به نظرمون غیرعادی بیاد:

که عکسی است از کابل در دهه ۱۹۵۰. دارای ساختمانهای بلند، اتوبوس، مردهای کت و شلواری و خانمهایی با دامن کوتاه. به این فکر کنید که وقتی «خلق» به قدرت میرسه، دین در این کشور ممنوع میشه و وقتی طالبان به قدرت میرسه سر کردن عمامه برای مردها و چادری (پوشش تمام بدن که معمولا آبی است) برای زنها اجباری میشه.
این روزها کابل تقریبا شبیه به اینه:

با دستفروشها، دوچرخهها و آدمهایی با لباسهای محلی یا مدرن. اما چیزی که برای من خیلی جالب شده، تغییر عمده از دفعه پیش تا الان است: زنها. تقریبا سه سال پیش بود که من کابل بودم، کمتر زنی رو میدیدم که چادر نپوشیده باشه. تقریبا هر کس بیرون از خونه بود چادری داشت:

یک لباس سرتاسری معمولا آبی رنگ که نه فقط تمام بدن که تمام سر و صورت رو هم میپوشونه و فقط یک دریچه مانند به عنوان جای چشم داره. اما اینبار وضعیت کاملا فرق کرده. اینبار دخترهای جوون خیلی زیادی رو میبینم که با روسری و مانتو بیرون مییان. خب مشخصه که به جز ایران هیج کشوری حجاب اجباری نداره اما در افغانستان فرهنگ از حجاب پشتیبانی میکنه و دیدن چنین تصاویری در خیابون واقعا نشان دهنده یک تغییر بزرگ فرهنگی است که احتمالا به خاطر رشد این بچهها در محیطی غیر از محیط طالبان به وجود اومده.

مدرسهها که تعطیل میشه، صدها دختر رو میبینیم که توی خیابون دارن میخونه. ظاهرا همه لباس فرم دارند ولی کمتر پیش مییاد کسی رو ببینیم که روسری بلندش رو دور صورتش پیچیده باشه تا «حجاب کامل» رو حفظ کنه. در مقابل اکثر دخترهای دبیرستانی احساس آزادی بیشتری دارن و با روسریهایی باز به سبک ایران راه میرن و حتی در مواردی بهم سلام هم میدن اگر پیاده باشیم (:
پیش از تموم کردن بحث، این رو هم بنویسم که کابل هم اون بار و هم این بار جای اتفاقات جذاب است. من رو یک جورایی یاد دوره مشروطه میندازه (اسمایلی سن بالای صد سال!) چون توش شاعر جوون می بینم، گروههای مطالعه میبینم، مسابقات شهری میبینم و غیره و غیره. این جالبه. مثلا این عکس مال مسابقات شطرنجی است که سفارت گرجستان برگزار کرده و از پیرمرد سنتی تا سرباز خارجی تا دختربچههای محلی توش شرکت کردن. دیدن عکسهاش واقعا برای من عجیب بود.

یادم باشه در مورد کتاب و فرهنگ هم بنویسم یکبار.
پ.ن. متاسفانه همه عکس ها از اینترنت بودند (: عکس خوبی نگرفتم هرچند که برای دو سه تا فیلم از شهر کابل و عکسهایی از غذاهاش میتونین فلیکرم رو نگاه کنید.
یک کمدین، مجموعه جالبی ساخته از برچسبهای مخصوص مقالات روزنامهها. او میگوید که رسانهها در حال حاضر با دقت برچسبهایی مثل ۱۸ سال به بالا، مطالب خشونتآمیز و غیره به مقالههایشان میزنند اما جای این برچسبها خالی است:

بگذارید نگاه دقیقتری بیاندازیم:

کاملا واضح است: اطلاعات، آمار و نتایج تحقیقات این مقاله توسط بخش روابط عمومی یک شرکت پشتیبانی میشوند. یکی از آن مقالههایی که به سفارش بخش روابط عمومی یک شرکت ساخته شده تا بگوید فلان محصول خیلی مفید است.

این مقاله کپی و پیست از یک بیانیه مطبوعاتی است. کسی کاری کرده و یک بیانیه برای همه مطبوعات داده و مطبوعات هم بدون زحمت آن را چاپ کردهاند.

همه چیز یا ضد سرطان است یا سرطانزا (: همیشه پزشکان میگویند که فلان چیز برای فلان چیز خوب است یا بد. این برچسب به شما میگوید که این ادعا یکی از هزاران ادعایی است که هنوز تحقیق کافی در مورد آن انجام نشده.

این مقاله به خاطر نبودن زمان کافی، از یک منبع دیگر کپی و پیست شده.

این مقاله از بخشهای بدون منابع صحیح ویکیپدیا کپی شدهاند. درست است که ویکیپدیا یکی از بهترین دانشنامه های موجود در جهان است ولی نقل قول از بخشهای بدون منبع و بررسی نشده آن، همیشه خطرناک است.

و یک برچسب عالی: خود نویسنده هم چندان از موضوعی که درباره آن نوشته سر در نمیآورد.

نویسنده نظر شخصی خودش را پشت «بسیاری از افراد اعتقاد دارند که» یا «کارشناسان میگویند» پنهان کرده است.
هاها فکر میکنید به برنامههای تلویزیون هم میشود برچسب زد؟ (: مثلا برچسب «مواظب باشید، سخنران در جمع شنوندگان هم هست» (:
منبع

راب برینکمن که به تازگی از ونزوئلا برگشته، مجموعه فلیکری درست کرد که از نقاشیهای دیواری / گرافیتیهای اون کشور که به نظرم ارزش نگاه کردن دارن (:
فیسبوک سیستمی است ضد حوزه خصوصی آدمها. این بارها و بارها گفته شده (مثلا اینجا) و حالا هم مشکلات امنیتی قانونی. منظورم از مشکل امنیتی مشکلی است که بدون اینکه شما بدانید یا بخواهید، اطلاعاتتان را به بقیه میدهد و منظورم از قانونی این است که با اینکار، قانونی را نقض نمیکند. در واقع همه چیز برمیگردد به وقتی که شما بدون خواندن و فهمیدن «توافقنامه»، آن را تیک میزنید و امضا میکنید تا به خیل دوستان فیسبوکی بپوندید.
حالا هم یک هکر اطلاعات شخصی صد میلیون کاربر فیسبوک را روی اینترنت گذاشته. در یک تورنت ۲.۸ گیگابایتی که رون بووز از Skull Security، برنامهای نوشته که مانند یک موتور جستجو پروفایلهای فیسبوک را میگردد و فایلی تولید میکند از صد میلیون اسم و لینکی به صفحهای حاوی اطلاعات شخصی مانند آدرس، تاریخ تولد، شماره تلفن و غیره و غیره.
کاری که این هکر کرده، غیرقانونی نیست اما یکبار دیگر نشان دهنده مشکلات جدی حوزه شخصی در فیسبوک است و اولویت دادن به مسایل تجاری در مقابل حفظ هویت افراد.
در صورتی که این مساله برایتان مهم است و میخواهید به فیسبوک بگویید که این اطلاعات را در اختیار قرار ندهد، به این راهنمای ساده انگلیسی مراجعه کنید.
آرشیو اطلاعات محرمانه نظامی آمریکا در شش سال گذشته روی ویکی لیکز است. این چیزیه که من دوست دارم (: از دروغ مسخره بدم می یاد ولی مدرک درست و حسابی که شفافیت رو ببره بالا بهترین چیز در دنیا است برام. ویکی لیکز رو قبلا هم معرفی کرده بودم: سایتی که اسناد محرمانه ای که به دست می یاره رو منتشر می کنه.
اگر میخواید بدونید چرا آمریکا شش سال است که در افغانستان «شکست خورده» میتونید به این ۹۱ هزار صفحه سند و ۲۰۰ هزار صفحه مراجعه کنید و به تاریخ جنگ نگاهی بندازید:

میدونید چی این برای من قشنگه؟ شفافیت. چیزی که در کشور ما اصلا وجود نداره و دروغ توش عادی شده و دولت اصلا احساس نمی کنه که باید به مردم اطلاعات بده (البته وقتی انتخاب دولت و حکومت ربط چندانی به نظر مردم نداشته باشه این طبیعی است). دولتهای دیگه هم همیشه حجمهای مختلفی اطلاعات رو برای خودشون نگاه میدارن. مثلا میگن اطلاعات جنگی محرمانه است یا اطلاعات ضد جاسوسی محرمانه است. البته کشورهای مدرنتر که بیشتر و بیشتر به خواست مردم وابسته هستن، قوانینی دارن مثل اینکه بعد از فلان قدر سال تمام اطلاعات باید در اختیار مردم و رسانهها گذاشته بشن ولی من کیف می کنم وقتی می بینم ابرقدرت واقعیای مثل آمریکا، چطور جلوی شفافیت یک سایت شکست می خوره (:
پی.نوشت. ایده برای ایران: اعلام کنن فرشاد امیری این اطلاعا ت رو سرقت کرده و آورده (: شهرام امیری
الان دیگه مدت طولانیاست که من آی.پادم را دارم. چند ماه به شکل اصلی داشتمش و حالا دو ماه است که jailbreak شده. کاملا دوستش دارم و حس میکنم یکی از ابزارهای خوبی است که خریدهام. بر خلاف اکثر گجتها، هنوز هم به همان اندازه روز اول از آن استفاده میکنم و در طول تمام بیست و چهار ساعت شبانه روز خیلی خیلی به ندرت پیش میآید که یکی دو متر از من و جایی که هستم دورتر باشد *:
این دستگاه فوقالعاده است. بدون شک بهترین دستگاهی که من میتوانم داشته باشم نیست اما در حدود قیمت خودش، کاملا قبول است. من به طور خاص از آن برای کتاب خواندن با برنامه Stanza و فید/خوراک خواندن با برنامه MobileRSS استفاده میکنم ولی به شکل عمومی پادکست هم با آن گوش میدهم، یادداشت برمیدارم، Todo لیستهایم را دارم، اینترنت گردی میکنم و گاهی برای تفریح، به سرورهایم وصل میشوم (ssh) و حتی ممکن است کارهای شرکت را بکنم.
اما خوب بودن این دستگاه اصلا به این معنی نیست که به آن انتقاد نداشته باشم.انتقاد اصلی من به آی.پاد.تاچ اینها است:
این چهار انتقاد اصلی من است به این دستگاه دوست داشتنی. البته دو نکته دیگر هم قابل ذکر هستند:
دقت کردید که در بین پیشنهادها و انتقادها، عمر باتری را ننوشتم. نه از این نظر که عمر باتری دستگاه خوب است. دستگاه اگر استفاده شود هر روز نیاز به شارژ دارد اما به هرحال باتری چیزی است که هست و همیشه هم انتظار بهترش را داریم.
در آخر لازم است که تکرار کنم آی.پاد.تاچ را کاملا دوست دارم. شاید اگر الان میخواستم خرید کنم چیزی میخریدم که فضای بسته اپل را نداشته باشد ولی در کل از داشتن این دستگاه کاملا راضی بوده و هستم.
اگر گیک هستید و دوست دارید با دستگاهتان حسابی ور بروید: نه. این دستگاه چیزی است که هست و چندان قابل ور رفتن و هک کردن نیست. البته من شخصا دوست دارم چنین دستگاهی کاملا پایدار باشد و اهل ور رفتن زیاد با آن نیستم و از این نظر از آن راضی هستم.
بحث بعدی سر کاربرد است. برای کتاب خواندن عالی است. البته من از دستگاههای eInk استفاده نکردهام ولی واقعا با کتاب و خبر خواندن روی این دستگاه هیچ مشکلی ندارم. برای اینترنت گردی هم تا حد قابل قبولی خوب است (فلش را پخش نمیکند) و کارهای متفرقه مثل ساعت و اینها هم که منطقا از عهده هر دستگاهی برمیآید.
نکته مهم دیگر، دسترسی به اینتنرت است. این دستگاه را اگر به عنوان پخش نکننده موسیقی استفاده نکنید، بدون اینترنت به هیچ دردی نمیخورد و منظور از اینترنت توانایی ارتباط با اینترنت WiFi است. اینترنت گردی، ایمیل خواندن، خبر دانلود کردن و چت کردن همه اینترنت بیسیم میخواهند و اگر اینترنت بیسیم خوب نداشته باشید، این دستگاه احتمالا فقط به درد آهنگ گوش دادن خواهد خورد.
و در نهایت سیستم عامل! این دستگاه جفت iTunes طراحی شده و من که لینوکس دارم به شکل معقول نمیتوانم از امکانات پادکست و پخشکنندگی این دستگاه استفاده کنم. اما جالبتر از آن، اگر نظر من را میخواهید اگر مک دارید هم، آی پاد نخرید (: شاید بخندید. از نظر فنی مک و آی پاد تاچ بسیار خوب با هم جور میشوند اما آدمی که به یک فروشگاه (حتی اپل و حتی گپ) رفته باشد و همه لباسهایش را خریده باشد به نظر من آدم جذابی نیست. اپل یک قفس طلایی است، هم از نظر بقیه جذاب است و هم احتمالا از نظر دارنده اما به هرحال قفس قفس است! اما اگر ویندوز دارید، پیشنهاد میکنم آی.پاد.تاچ را بخرید. چرا؟ چون دوست دارم هر کاربر ویندوز عمیقا مفهوم پایداری، سرعت و کاربری راحت را تجربه کند (:
گاهی ایمیلهایی هستند که نه فقط دوستشون نداریم که ازشون متنفریم. مثلا ایمیلهای اسپمرهای ایرانی. فشردن دگمه Report Spam در مورد خارجیها مفیده ولی واقعا کسانی بودن که برای من سالها است اسپم میفرستن و من گاه گداری Report Spam میکنمشون و هنوز هم فایده ای نداره. گاهی هم ایمیلهایی هستن که واقعا نمی خواین فرستنده رو اسپم معرفی کنین (مثلا ایمیل هایی که از کامنت دونی وبلاگتون مییاد) ولی نمیخواین هم اون ایمیلها رو ببینین و به دلایلی هم شاید نتونین از تنظیمات خود وبلاگ متوقفشون کنین.
راه حل؟ استفاده از فیلترها یا همون قوانین سرویس دهنده ایمیل. من اهل نوشتن راهنماهای آی.تی. نیستم ولی واقعا این رو مینویسم تا شاید دوستانی رو از مجموعهای از چرندیات ناخواسته خلاص کنم (:
در قدم اول وارد ایمیل بشین. مثلا جیمل و به روی ایمیلی برین که دیگه نمیخواین شبیهاش رو بگیرین:

من اینجا وارد ایمیلم شدم و چون ایمیل بهتری نبود، سراغ ایمیلهای تبلیغاتی اپل بیچاره رفتم. بدون شک اگر راه معقولی برای متوقف کردن ایمیلها داشته باشین بهتره از اون راه وارد بشین تا از این راه خشن.. ولی به هرحال. من روی ایمیل رفتم و بعد از منوی More Actions ، گزینه Filter messages like these رو انتخاب کردم.

حالا بهم اجازه می ده فیلتر تعریف کنم. ببینید:

من میخوام یک قانون درست کنم که روی هر ایمیلی که از news@inside.apple.com اومده بود اعمال بشه. شما میتونین بگین هر ایمیلی که توی عنوانش فلان چیز باشه یا فلان کلمه رو داشته باشه و غیره و غیره…. بعد کافیه Next Step رو بزنین تا بهش بگین با اون ایمیلها چیکار کنه:

خب من انتخاب کردم که Delete It (: پاکش کنه. راحت و آسوده اون بغل هم تیک زدهام که Also apply filter to 9 converations below که مشخص میکنه این قانون در مورد تمام ایمیلهایی که همین الان هم در اینباکس من هستم اعمال بشه. حالا کافیه Create Filter رو بزنم و دیگه هرگز ایمیلی از اون آدرس نگیرم (: