بالاخره از هفت خان پیدا کردن یک ماشین فیزیکی یا مجازی و انواع پیچیدگیهای پرداخت گذر کردین و قراره دیستروی مناسب برای نصب کردن روی سرور رو انتخاب کنین. انتخابتون چیه؟ خیلی ها می گن آرچ مال آدم های خفن است، بعضی ها سراغ چیزهایی می رن مثل ردهت یا حتی اوراکل. اما واقعا کدوم توزیع برای ما بهتره؟ جواب اینه که:
لینوکس تنوع داره دقیقا به این خاطر که آدم ها و نیازهاشون تنوع دارن. هر کس ممکنه از چیزی خوشش بیاد و چیزی براش بهتر باشه. جواب نهایی در این مورد وجود نداره!
خب قبول! ولی اکثریت نیازهای ما با چه چیزی جواب داده خواهد شد؟
اولین سوال: دب یا آر پی ام
اولین نکته در انتخاب یک توزیع برای سرور اینه که شما می خواین از مدیر بسته های دبیانی (فایل های deb و دستورات apt) استفاده کنین یا ردهتی (فایل های rpm و مدیر بسته های yum یا dnf). این تا حد زیادی یک سلیقه و تجربه شخصی است. اکثر ما روی دسکتاپ با توزیعهای مبتنی بر دبیان (مثلا اوبونتو یا مینت) شروع می کنیم و در نتیجه روی سرور هم اونها برامون راحتتر هستن. در مقابل شرکت های بزرگی مثل اوراکل و ردهت و سوزه توزیع سرور خودشون رو مبتنی بر rpm عرضه می کنن و اگر وارد دنیای حرفه ای بشین، بیشترین چیزی که می بینین اینها هستن. این انتخاب بین rpm و deb قدم اول شما برای رسیدن به توزیع مورد نظر است و تفاوت عجیبی هم با هم ندارن. البته من شخصا در کارهای شخصی (مثلا وب سرور خودم) سیستم های مبتنی بر دبیان رو ترجیح می دم و در سیستم های تجاری اداری (مثلا بانک یا مخابرات) سیستم های rpm رو.
دبیانیها
در این بخش همونطور که از اسم بخش پیدا است، سیستم اصلی دبیان است. البته اوبونتوی سرور هم رقیب بسیار خوب و مناسبی به حساب مییاد. هر دوی این توزیع ها نسخههایی با پشتیبانی طولانی مدت و تمرکز روی پایداری دارن که باعث می شه در این حوزه انتخابی بسیار مناسب باشن. من اگر بخوام روی سروری که مربوط به کارهای خودم است یا کنترلش با منه حس توی خونه خودم بودن داشته باشم، روش یا دبیان استیبل نصب می کنم یا اوبونتوی سرور LTS. اولی برای کارهای جدی تر و دومی برای کارهای فان تر.
آر پی امیها
مطمئنا رقیب بلامنازع دنیای rpm برای سرورها، ردهت و لینوکس rhel است ولی ردهت یک شرکت تجاری و آمریکاییه که نصب کردن و ساپورت و آپدیت صحیحش نیاز به اشتراک و غیره داره. من اگر بخوام روی یک سرور کار کنم که بعدا قراره تحویل کس دیگه ای بشه – بخصوص در حوزه صنایع و تجارت های بزرگ مثل بانک و مخابرات – حتما انتخابم نمونه آزادتر ردهت یعنی سنت او اس است. در حال حاضر سنت او اس ۷ آخرین و مرسومترین نسخه است.
بقیه لینوکسها
مطمئنا توزیع های گنو/لینوکس زیاد دیگه ای هم برای سرور موجود هستن و هر کدوم رو به هر دلیلی که استفاده کنین خوبه – حتی کنجکاوی! توی این نوشته کوتاه فقط به چیزهای مرسوم اشاره کردیم ولی خیلی وقت ها اتفاقات خوب با رفتن از راه های کشف نشده اتفاق می افتن! هرچند که دو نکته دیگه باید قبل از پایان متن گفته بشه.
آرچ؟!
نصب آرچ سخت نیست ولی نیاز به کمی انگلیسی دونستن، حوصله و پهنای باند داره و به همین دلیل برای بعضی ها دور از دسترس به نظر می رسه. اسمش هم جور جالبی توی دهن میچرخه و در نتیجه وقتی کسی می شنوه یکی دیگه با آرچ کار می کنه معمولا احساس رعب می کنه؛ چیزی که می تونیم اسمش رو بذاریم وهم آرچی! این وهم مثل هر ترس دیگه در انسانها باعث یک کشش و علاقه هم می شه و در نتیجه گاهی آدم ها در مقال چیزی که ازش می ترسن / می ترسیدن اونقدر خاشع می شن که می گن حتی دوستش دارن و به پرستش و اظهار ارادت های های بیجا هم می رسن. مثلا در دنیای گنو/لینوکسی این داستان، آرچ رو روی سرور نصب می کنن!
یکی از بهترین نقاط قوت آرچ در دسکتاپ، یکی از اصلی ترین نقطه ضعف های اون روی سرور است: غلطان بودن. غلطان بودن؛
غلطان بودن باعث می شه سیستم خطرناکتر آپدیت بشه. نمی گم آرچ غیرپایدار است ولی اصولا از یک سیستم غلطان نمی شه انتظار پایداری صد در صد داشت چون به هرحال بسته ها با سرعت به آخرین نسخه ها آپدیت می شن و خطر همیشه در کمینه!
غلطان بودن باعث می شه شما مطمئن نباشین که سیستم روی چه نسخه ای از هر لایبری یا نرم افزار ایستاده. اگر من دبیان پایدار نصب می کنم می دونم که پی اچ پی من روی فلان نسخه است و تغییر هم نمی کنه ولی در یک سیستم غلطان در هر مورد باید با دست مشخص بشه که می خوایم فلان بسته در فلان نسخه باشه. این روی سرور خطرناکه چون ممکنه سازگاری نرم افزارها یا نیازهای زیرساختی اونها به نسخه های خاص رو به هم بزنه.
البته معلومه که همه اینها قابل پیشگیری هستن ولی حرف اصلی اینه که به خاطر هیجان نباید آرچ رو روی سرور نصب کرد.
بی اس دی چی؟
بی اس دی ها مطمئنا یکی از بهترین گزینهها برای وب سرورها هستن. اگر می خواین اونها رو تجربه کنین یا اگر باهاشون تجربه دارین برای وب سرور به شدت پیشنهاد می شن ولی حواستون باشه که مشکل اصلی اونها در مقایسه با لینوکس اینه که کمتر مرسوم هستن و ممکنه برای پیدا کردن منابع یا برنامه های سازگار و غیره به مشکل بیشتری بربخورین. به هرحال بررسی بی اس دی ها خارج از محدوده این مقاله است.
نکته جایزه!
حالا که تا اینجا اومدین و نتیجه رو دیدین که به شکل عمومی دبیان استیبل، اوبونتو سرور LTS و سنت او اس گزینه های مرسوم برای نصب روی سرورها هستن، این رو هم اضافه کنم که بسیار از نرم افزارها و شرکت های تجاری مهم، لینوکس خودشون با تنظیمات ریز و دقیق خودشون رو به شما تحمیل می کنن. مثلا اگر برنامه انتقال اسمس رو از فلان شرکت لهستانی بخرین حتما به شما می گه که این برنامه باید روی سنت او اس ۶ و مای اسکوئل ۴ اجرا بشه چون اونجا تست و بررسی شده. معمولا در کارهای حرفه ای اینطوری نیست که شما یک سیستم عامل رو کاملا مستقل از برنامه های روش انتخاب و نگهداری کنین. من توی آفریقا با زیمنس کار می کردم و تقریبا همه سرورها، گنو/لینوکس سوزه بودن؛ چرا؟ چون آلمانی است و شریک استراتژیک شرکت زیمنس (:
راستش انتخاب اینکه در قدم یازدهم چه چیزی رو بنویسم سخت بود. این چند وقت چند تا کتاب خوندم و خب در نهایت با توجه به علاقه فعلی به شطرنج، به نظرم معرفی کتاب شطرنج برای ببرها از سیمون وب در رده بندی «کتابی که به خاطر روی جلد انتخابش کرده باشم» از همه بامعنی تر بود؛ این کتاب رو واقعا فقط به خاطر عنوان عجیب و عکس عجیب روی جلدش انتخاب کردم؛ که البته از عکس روی جلد چاپ انگلیسی زشتتر و بی معنی تره.
نویسنده این کتاب کوتاه سیمون وب است و عزیزالله صالحیمقدم ترجمه اش کرده. کتاب مثل بسیاری کتابهای شطرنج دیگه چاپ انتشارات فرزین است. با اینکه مثل هر کتاب شطرنج دیگه ای توی این کتاب هم بازی و کدنویسی و نوتیشن وجود داره (تو فارسی بهش چی می گیم؟) ولی در نهایت این کتاب یک کتاب است که می تونین تو تخت یا مبل لم بدین و از راست به چپ بخونینش. کتاب نگاهی روانشناسی داره به مسابقات شطرنج و مثلا بهتون توصیه می کنه که اگر با بازیکنی ضعیفتر بازی می کنین احساس نکنین که باید برای بردن هنر خاصی به خرج بدین یا اگر با بازیکنی خیلی قویتر بازی می کنین، پیگیری یک خط خیلی منطقی تقریبا به شکل یقین منجر به شکست شما می شه.
خوندن این کتاب لذت بخش بود و اگر علاقه ای به شطرنج دارین حتما توصیه می شه. دوست شطرنجی ام هم گفت که توی فارسی به این کتاب می گن «شطرنج برای بِبَرها» (:
شاید خلاصه کتاب این باشه که «علیه بازیکن بازی کنین نه علیه صفحه شطرنج»! این توصیه مرسومی در شطرنج نیست و منطقا هم کسی نمی تونه فقط با خوندن این کتاب و به موقع پا شدن از پشت میز و قدم زدن و نگاه کردن به طرفش و ورزش کردن و … در هیچ تورنمنت شطرنجی به نتیجه فوق العاده ای برسه اما مطمئنا هر کسی که شطرنج بازی کنه، می تونه از این کتاب لذت ببره و ایده بگیره.
انتخابات برگزار شد و مشارکت تا جایی که من دیدم و شنیدم خوب بوده. اما چند تا باگ ریز هست که باهاش به اصطلاح اصلاح طلب ها می تونستن نتایج بهتری بگیرن. خیلی خلاصه و بولت وار نظراتم رو بگم؟
تاکید روی محیط های مجازی به نظرم زیادی زیاد بود. لیست توی خیابون هم زیاد پخش می کردن ولی در نهایت جوری رفتار می شد که انگار بیشتر چیزها قراره توی اینترنت باشه. خیلی از دوستای خوبم توی خیابون لیست پخش کردن ولی اکثرا در جاهایی که به شکل سنتی محل فعالیت این مدلی حساب می شه. محلههای فقیر نشین و محله های با سطح اقتصادی / فرهنگی پایینتر می تونه جای سخت تر ولی مفیدتری برای تبلیغ فیزیکی باشه.
جای خالی یک اپلیکیشن انتخاباتی حس می شد. چیزی که هم لیست قابل رای دادن رو به من نشون بده و هم بتونم اخبار رسمی خوشحال کننده یا مفیدم رو ازش پیگیر باشم. بدون زرق و برق و نقشه و .. ساده و سر راست و کارا.
ناتوانی در چاپ یک لیست درست و حسابی کاملا مشهود بود. منظورم آدم هاش نیست؛ خب آدم نیمه درست و حسابی چندانی نداریم به هرحال (: منظورم از نظر چاپ است. یک لیست که مثل آدم پشت و رو فقط اسم باشه و من از روش بتونم کپی کنم – با کد و اسم کوچیک. لیستی که دست من بود در بخش مجلس اسم و فامیل و کد داشت ولی در بخش خبرگان فقط یکسری فامیلی بود. خب حداقلش اسم رو می زدن که من مجبور نباشم تشخیص شخصی بدم که «امینی» یعنی «امین» یا «ابراهیم حاجامینی نجفآبادی» (: این خیلی توی ذوق می خورد چون حس می کردی کسی که مدعی برنامه ریزی است حتی نمی تونه یک لیست منظم چاپ کنه (:
نبودن یک سایت منسجم کاندیداهای مورد تایید و اخبار خلاصه مفید هم حس می شد که قسمت اول سریع حل شد.
لازمه یک جور دفترچه منظم باشه که بشه به عنوان رفرنس ازش استفاده کرد. در مورد فعالیت های آدم های پیشنهاد شده و اینکه چرا پیشنهاد شدن (اگر بشه دلیل منطقی پیدا کرد)، در مورد اینکه چرا رای-ندادن-به-شکل-قهر یا رای-ندادن-منزه-طلبانه مبارزه مدنی نیست و … این می تونه آنلاین باشه با قابلیت چاپ و مورد استفاده کسانی که رای دادن رو تبلیغ می کنن
شاید اگر چیز دیگه یادم بیاد اضافه کنم اما یک مطلب دیگه هم هست که باید در مورد کلیت انتخابات به این شکل نوشته بشه. اونو جدا می نویسم.
سیاست دنیای جذابی است و اکثریت آدمها، قدرت و ثروت ناشی از موفقیت در سیاست رو دوست دارن. این جذابیت قطره قطره به پایین می چکه و آدم هایی که هیچ وقت سیاسی نبودن ناگهان در برهههای سیاسی، سیاسی می شن و کیه که در همه عمر نظراتش در حکومت مطرح نبوده باشه و یکهو نخواد احساس کنه که بالاخره تعیین کننده سرنوشت خودش و دیگرانه؟ در چنین فضایی جنگ ها و دعواها و تهمت ها بالا می گیره و کسی که چند ساله بین بد و بدتر انتخاب می کرده حالا مدعی می شه که اگر همه بین بدتر و بدترین به بدتر رای بدن امید هست و کسی که افتخارش اینه که هیچ وقت حکومت رو تایید نکرده،
⇜ در مورد اولی خطاهای منطقی زیاده. نه انتخابات ما انتخابات است، نه رای دادن به یک آدم یا لیست معنی اش اینه که اون آدم یا لیست قراره اهداف من رو پیش ببره. تا وقتی احزاب وجود ندارن کلا رای دادن به عکس و اسمی که معلوم نیست فردا کیه و چیه بی معنیه. مثلا شما الان می دونین نظر نفر بیست و یک یا دوازدهم یا شونزدهم یا … لیست قدم دوم در مورد فیلترینگ اینترنت چیه؟ پس چطور حاضرین تاییدش کنین؟ چون احتمالا نظرش بهتر از نظر نفر چهارم لیست فلانه؟ من مجلس ششم و خاتمی رو دیده ام. مجلس و رییس جمهور همسو به سمت «اصلاحات» و خوشحالم می شم به قول کروبی دو تا یا سه تا قانون اصلاح طلبانه شون رو یادآوری کنین. اصلی ترین تلاششون یک چیزی بود به اسم منشور حقوق شهروندی که وتو شد و الان ما داریم به کسی در لیست اصلاح طلب ها رای می دیم که … رسیدیم به انتخاب بین بدترین و بدترین (:
⇜ اما نفر دوم حتی از نفر اول هم عجیب تره. اگر کسی هست که ایده اش از مقاومت یا مبارزه یا هر چیز دیگه اینه که هر چهار سال یکبار رای نده، خب واقعا بیخود نیست وضع ما همینه (: رای ندادن در حوزه اخلاقی ممکنه قابل دفاع باشه – من می گم کسی که حکم کشتار فلان رو داده و کسی که یک کشور انقلابی جنگ زده رو دکون خودش کرده و … هیچ وقت نمی تونه امضای من رو هم بگیره ولی این «مبارزه» نیست بلکه «اخلاق منزه طلبانه» است.
درست مثل کسی که یکسری مهمون شلوغ تو خونه اش زندگی می کنن و بیرون هم نمی رن و در حالی که بقیه اعضای خانواده دارن خونه رو تمیز می کنن یا ظرف ها رو می شورن به چیزی دست نمی زنه و بعد که مهمون ها می رن با افتخار می گه «ولی دیدین که من حاضر نشم ظرف اینها رو بشورم – دستای من تمیزه.
از نظر من کسی که رای نمی ده قابل احترامه به شرطی که از اینکارش احساس قهرمانی نکنه و از اون دسته عجیب هم نباشه که فکر می کنه اگر حکومت اصرار می کنه که رای بدیم واقعا استدلال حکومت اینه که «اگر رای بدین ما معتبریم حالا ببینیم رای می دین یا نه». استدلال واقعی اینه که «اگر رای بدین ما معتبریم و شما هم رای دادین» (: این خواهش و اصرار و وظیفه دینی دونستن رای دادن و … دو تا کاربرد داره. اولی کشوندن «همه» طرفدارهای سیستم به پای صندوق و در مرحله بعدی اعلام اینکه وقتی اعلام شد «همه رای می دن» قبلا اعلام شده باشه «اگر همه رای دادن یعنی ما خوبیم» (:
بذارین جمع بندی کنم. نظر نهایی من اینه که اصولا انتخابات همه چیز نیست. اگر دنیای سیاست دنیای شماست مطمئنا انتخابات همه چیز شماست ولی اگر جامعه مدار هستین و دنبال تغییر واقعی بی معنی ترین چیز اینه که کل کنش ِچهار، هشت، دوازده، … ساله شما این باشه که در انتخابات شرکت کردین یا نکردین. در صورتی که عقیده مثبتی رو تبلیغ نمی کنین، در صورتی که با ظلمی مبارزه نمی کنین، در صورتی که اخلاقی رو ترویج نمی کنین و در صورتی که فاصله بین دو تا صندوق رای «بد و بدتر» یا «بدتر و بدترین» کلا ماجرا رو کنار می ذارین، ما هم هیچ وقت حزب نخواهیم داشت، هیچ وقت هم انتخابات آزاد نخواهیم داشت و هیچ وقت هم چیز خاصی عوض نخواهد شد.
من؟ در این انتخابات به احتمال زیاد رای می دم. به فهرست اصلاح طلب ها و ۳۰+۱۶. نه به این خاطر که فکر می کنم به-اصطلاح-اصلاح-طلب ها اصولا معتقد به چیزهایی هستن که من معتقدم بلکه به این خاطر که فکر می کنم رای دادن و ندادن چندان اتفاق بزرگی در زندگی ام نیست و در کل بگم این مجموعه رییس باشن برام بهتر از اینه که چیزی نگم. اصولا در این سیستم که من اجازه ندارم کاندیدا باشم، داشتن نماینده از نظر فلسفی بی معنیه. وقتی قانون صراحتا می گه همعقیده من اجازه نداره کاندید بشه و استدلالش در برابر نظر من سانسوره، چجوری انتظار داره من برم «نماینده عقیده ام» رو بفرستم مجلس؟ ((: اما این باعث نمی شه من رای ندم. به هرحال در همین سیستم در این لحظه و این انتخابات به نظرم بهتره سعی کنم یک-پله-معقولترها یا یک-دور-پچ-شده-ها برن مجلس تا دوستانی که هنوز به روش قدیمشون هستن و حتی ظاهر رو هم پچ نکردن (: از نظر خودم من با این رای دادن نه خیانتکار هستم نه قهرمان. درست همونطور که کسی که رای نمی ده هم نه قهرمانه نه خیانت کار. این انتخابات شبیه اون زمانی است که بچه ۵ ساله وقت خوابش شده و در جواب «تلویزیون رو خاموش کن» غر می زنه اما در جواب «تلویزیون رو خودت دوست داری خاموش کنی یا من خاموش کنم» با سرعت می گه «خودم خاموش می کنم» و هیجان زده می پره که کنترل رو در دست بگیره. کنش ما اگر محدود به قهر کردن یا افتخار به رای دادن و ندادن باشه مهملترینیم چون اصولا انتخابات چندانی در جریان نیست (: از نظر من ارزش توی اینه که از حرف و عقیدهای که صحیح می دونیمش در ایام غیرانتخابات هم دفاع کرده باشیم و دفاع کنیم.
چند سالی است که نمی دونم چرا هر بار آخر سال فکر می کنم باید یک نظرسنجی گسترده درست کنم تا از برنامه نویس ها در مورد خیلی چیزها سوال کنیم، ولی اینکار رو نمی کنم و بعد می گم «سال بعد». اما امسال بالاخره دست به عمل زدم و با همکاری و نظر یکسری از دوستان، یک پرسشنامه طراحی کردیم. ایده این پرسشنامه اینه که در مورد زندگی و شرایط کار برنامه نویس ها، توسعه دهنده ها و مدیر سیستم ها سوال بپرسه و بعد نتایج رو به شکل آزاد به همه بده. سوال ها در بخش های مختلفی (دموگرافیک، زندگی و کار) هستن. بزرگترین فایده اش این دو تا است:
با هم آشنا می شیم و درکی پیدا می کنیم از شرایط همدیگه. چجوری کار می کنیم، با چی کار می کنیم و چه زبون ها و تکنولوژی هایی چقدر شایع هستن
از اون مهمتر می فهمیم که با چقدر سابقه در کجا تقریبا چقدر باید حقوق بگیریم. این اصلی ترین انگیزه است تا درک خوبی از بازار کارمون پیدا کنیم.
در نتیجه اگر در نظر سنجی گسترده وضعیت برنامه نویس ها و سیستم ادمین های ایران شرکت کنین و جواب ها رو دقیق بدین و مهمتر از اون لینک و مفهومش رو جاهای دیگه پخش کنین عالی می شه. هر چقدر پر شدنش گسترده تر باشه باعث می شه بایاس به سمت خواننده های من، لینوکسی ها، اوپن سورسی ها، … کمتر بشه و جواب ها دقیق تر باشه و به همه ما توی شرایط کاری آینده کمک کنه. خیلی مسخره است که ما اکثرا نمی دونیم که مثلا یک برنامه نویس پی اچ پی حرفه ای با حدود ۱۰ سال سابقه کار در یک شرکت ۱۰۰ نفره تقریبا چقدر باید حقوق بگیره. برای حل این مشکل و خبردار شدن از وضعیت همدیگه نظر سنجی گسترده وضعیت برنامه نویس ها و سیستم ادمین های ایران منتظر شماست: جواب بدین و پخش کنین تا همه از نتایجش استفاده کنیم.
البته برای پخش کردن می تونین فقط از لینک نظر سنجی استفاده کنین ولی توضیح اینکه چرا مهمه رو خوبه همراهش بنویسین: http://j.mp/itstatus1394
امروز روز آخر مسابقات شطرنج گرندپری زنان جهان بود؛ توی تهران. به دلایل بسیار متنوع از ضعف فدراسیون شطرنج، نبودن انتخابات آزاد توش، صدا و سیمان شبه ملی و غیره و غیره پوشش خبری این مسابقات بسیار کم بود و بد نیست در جادی.نت کمی در موردش حرف بزنیم.
حواشی مسابقات که بسیار زیاد و بامزه بود. از پوستر اولیه بدون حجاب قهرمانهای جهان تا پوستر ثانویه که توش سر قهرمان های جهان حجاب کرده بودن (: همچنین محل برگزاری بسیار بد مسابقات و آزار و اذیت جنسی دو تا از قهرمان های زن توسط همشهریهام وقتی که تصمیم گرفته بودن برای تمدد اعصاب برن قدمی توی شهر بزنن.
اما مهمترین بخش این مسابقات که عدم پوشش درستش توی رسانه های به اصطلاح ملی و رسانه های بزرگی مثل بی بی سی و دویچه وله باعث شد فکر کنم من حتما باید در موردش بنویسم، شرکت کننده فوق العاده ایران به اسم سارا خادم الشریعه بود که حسابی هیجان درست کرد. وضعیت نهای مسابقات از این قراره:
بعله! سارا سادات خادم الشریعه نایب قهرمان مسابقات شده، در حالی که فقط هجده سالشه و در شروع مسابقات پایینترین رنکینگ بین همه شرکت کنندهها رو داشت. سارا خادم الشریعه الان بهترین زن شطرنج باز تاریخ ایران است و شاید براتون جالب باشه که در حال حاضر علیرضا فیروزجاه قهرمان شطرنج ایران است:
نفر دست چپ در عکس و البته نفر اول رنکینگ شطرنجبازان زیر ۱۴ سال جهان. شطرنج تو ایران در حال تحولات زیاده و دنبال کردنش میتونه هیجان انگیز باشه. یکی از اصلیترین جاهایی که من این چند وقت شطرنج رو ازش دنبال کرده ام و عکسهای این مطلب رو هم ازش برداشتهام کانال تلگرام آچمز است و البته سایتهای خوبی مثل سایت آچمز و سایت شطرنج استاد رستمی و چس بورد و … هم برای پیگری عالی هستن.
احتمالا از شطرنج کمی بیشتر بنویسم به امید اینکه بیشتر دیده بشه و علاقمدهاش بیشتر بشن تا وقتی که قهرمانهای ما هم مثل قهرمانهای دنیا آدمهای مشهور جامعهمون باشن. مثال؟ به این دو تبلیغ مگنوس کارلسن نگاه کنین: تبلیغ پورش و تبلیغ یک شبکه مخابراتی نروژی توسط قهرمان جهانی شطرنج کشورشون.
هکرهای جهان در این شماره متحد می شن تا انسان ها رو در آخرین سنگر بازیهای فکریشون شکست بدن. مادر این شماره بین آدم ها پول مجانی پخش می کنیم تا ببینیم چه اتفاقی برای آرمان هامون می افته. گیکهای تراز نوین از این شماره استقابل خواهند کرد و تنبلها راحتتر از همیشه در صندلیهاشون فرو خواهند رفت!
خبر نیست در واقع… نکته اینه که حالا کلش آو کلنز با ای پی آی بخشی از اطلاعات مثل سرزمین ها و … رو به برنامه نویس ها می ده. توضیحت خودم در مورد کلش، ارزش ای پی آی با اشاره به فیسبوک در مقابل اورکات، یک مثال مثلا سه بعدی سازی محیط و در نهایت یادآوری ایرانی ها.
ناسا اعلام کرده که لپ تاپ هایی که به شکل روزمره توسط فضانوردهای حاضر در ایستگاه فضایی استفاده می شن رو به لینوکس مهاجرت خواهد داد تا ساپورت فنی اونها راحتتر بشه و بدون دردسر بشه از راه دور مشکلاتشون رو برطرف کرد. به طور دقیق تر گفته شده که «ما کارها رو از ویندوز به لینوکس مهاجرت رو می دیم چون سیستم عاملی لازمه که پایدار و قابل اتکا باشه – چیزی که خودمون روش کنترل داشته باشیم و اگر لازم شد پچ بشه، تنظیم بشه یا سازگار بشه بتونیم خودمون اینکار رو بکنیم». این سوییچ از طریق درخواست آموزش از موسسه لینوکس اتفاق خواهد افتاد و انتظار می ره در کارکرد روزمره برنامه ها تغییری توسط فضانوردها حس نشه. سیستم عاملی که قراره استفاده بشه احتمالا دبیان ۶ خواهد بود تا هیچ مشکلی در پایداری دیده نشه. همچنین ربات انسان نمای آر۲ هم که از لینوکس استفاده می کنه توسط همین شرکت ساپورت خواهد شد.
برندان ایچ یا چنین اسمی، مخترع جاوا اسکریپت است. زبانی که الان حق داریم پر کاربردترین زبان جهان بدونیمش. این آدم همچنین موسس موزیلا است که تونست به سلطه مایکروسافت در براوزرها خاتمه بده و حالا شرکت Brave رو تاسیس کرده تا به جنگ حریف بعدی بره: تبلیغات. ایده بریو اینه که براوزری فوق العاده بنویسه که اد ها رو بلاک کنه و به جاشون چی بذاره؟ عکس گربه؟ نخیر.. تبلیغات !! (: اما روش کار این براوزر فرق می کنه. این براوزر به حقوق شما احترام می ذاره و شما رو تعقیب نمی کنه و اطلاعات نمی دزده و درآمدش از کجا می یاد؟ تبلیغ دهنده ها که می خوان شما حین گشت و گذار در وب، تبلغیات اونها رو به جای تبلغیات سایت ها ببینین! آیا سایت هایی که با تبلیغ زنده هستن ضرر می کنن؟ خیر! ۵۵٪ درآمد تبلیغات به تولید کننده محتوا می رسه. این مکانیزم کمی عجیبه… خوشبختانه قراره براوزر کاملا آزاد باشه و در نتیجه می شه بررسی کرد که واقعا مواظب پرایوسی ما هست یا نه ولی پول در آوردن از طریق قطع کردن پول درآوردن بقیه کاری است که معمولا منجر به دردسر می شه و اتفاقا ایچ این تجربه رو قبلا هم داشته.
کی فکر می کرد ما از خبرگزاری … نه در مورد خبرگزاری … خبر داشته باشیم؟
در قهوهخانه ویکیپدیا با خبر شدم که آژانس خبری … پروانه انتشار عکسهاش رو به CC by 4.0 تغییر داده که با استقبال مدیران باسابقه ویکیپدیای فارسی هم همراه بود.
اخبار مختلفی می یاد که توشون گوگل و فیسبوک دارن دیتاسنترهاشون رو به کشورهای سردسیر منتقل می کنن تا خنک نگه داشتنشون هزینه کمتری داشته باشه ولی ظاهرا روش مایکروسافت چیز دیگه ای است: انتقال سرورها یا در واقع دیتاسنترها به داخل آب. یعنی آب اقیانوس. مایکروسافت می گه که ۵۰٪ جمعیت در نزدیکی سواحل زندگی می کنن و به همین خاطر پروژه ناتیک که فعلا در سطح تحقیقاتی است اولین دیتاسرور خودش رو به داخل اقیانوس انداخته. این کپسول حدود ۱۰۰ تا سنسور مختلف داره تا همه چیزش رو زیر نظر بگیرن و ۱۰۵ روز هم فعال بوده و حالا داره اطلاعاتش رو تحلیل می کنن. پنج تا چیز رو که در نظر بگیرین این مساله خیلی منطقی به نظر می یاد: ۱- یکی از بزرگترین هزینه های دیتاسنترها، هزینه خنک کردن است – گفته می شه تقریبا ۳٪ کل برق جهان در دیتاسنترها مصرف می شه ۲- نیمی از جمعیت کل جهان در کنار ساحل ها زندگی می کنن ۳- با این روش زمان ساخت یک دیتاسنتر از ۲ سال به ۹۰ روز می رسه و ۵- انرژی تجدید شونده بیشتری قابل استفاده می شه و در نهایت اینکار با طبیعت سازگارتره. البته اشکالاتی مثل سخت شدن تعمیرات و تغییرات، خورندگی آب، تغییرات محیط زیست دریایی و غیره هم مشکلاتی هستن که انتظار می ره بشه حلشون کرد.
دانشمندهای لیگو اولین مشاهدههای امواج گرانش رو انجام دادن
امواج گرانشی از مدت ها پیش پیش بینی شده بودن، توسط انیشتین و حالا .. اولین مشاهدات می گه این امواج واقعا وجود دارن. الان ۱.۳ میلیارد سال از زمانی که دو تا سیاهچاله با هم ترکیب شدن و این امواج رو درست کردن می گذره و ما در کره زمین در ماه سپتامبر ۲۰۱۵ این امواج رو دریافت کردیم. این اولین نمونه از امواج گرانشی است که ما تونستیم بسنجیم. این یک پیشرفت عظیم علمی است و پنجره ای به دنیایی جدید بازی می کنه. سیگنال دیده شده بسیار نزدیک به چیزی است که انیشتین پیش بینی کرده بود. انتظار نداشته باشین یک ادمین لینوکس بیشتر از این بتونه توضیح بده. اگر فیزیکدان خوبی هستی به jadijadi روی جیمیل خبر بدین که در قسمت بعدی توضیحش بدین به شنوندگان.
یک بار دیگه آژیر قرمز میز امنیت ناسا به صدا در اومد. اینبار انان سک که قبلا هم ناسا رو هک کرده بودن مسوول بودن. اونها ۲۷۶ گیگابایت اطلاعات منتشر کردن که توش ۶۳۱ ویدئو از رادارهای هواپیما و هواشناسی، ۲۱۴۳ لاگ پروازی و ۲۴۱۴ مورد اطلاعات شخصی کارمندان ناسا است. این گروه توی مقاله اش که در مجله خودش زاین منتشر کرده مدعی است این حمله بسیار وسیع بوده و از طریق ویروسی به اسم گونزی اتفاق افتاده. این ویروس به اونها دسترسی روی یک کامپیوتر رو داده و بعد در ۰.۳۲ ثانیه پسورد ادمین کامپیوتر دوم کشف شده– با بروت فورس! وارد شدن به NAS ناسا به اونها این حجم از اطلاعات رو داده و اطلاعات مهمتری در مورد شیوه کنترل هواپیماهای بدون سرنشین و در نهایت اونها تلاش کردن با mitma مسیر پرواز یک درون ۲۲۲ میلیون دلاری رو تغییر بدن و اون رو در اقیانوس پاسیفیک غرق کنن! این مسیر غیرعادی پرواز توسط یکی از مسوولین امنیتی دیده شده و بقیه ماجرا قابل حدسه.
از وقتی که سیری معرفی شد، بعضی ها شروع کردن ازش سوالاتی رو پرسیدن که در حالت عادی روشون نمی شد از یک خانم بپرسن. بعضی ها حتی پیش تر رفتن و ازش تقاضاهای نامناسب داشتن. وقتی می گم نامناسب.. حالا بذارین تفسیرش رو آخر می گم… نویسنده های دستیار صوتی مایکروسافت یعنی کورتانا هم می دونستن که با چنین چیزی روبرو خواهند بود. به گفته دبورا هریسون که یکی از هشت نفری است که کورتانا رو نوشته می گه شیوه برخورد مردم با دستیارهای صوتی متفاوت است. گاهی خیلی جدی به عنوان یک نرم افزار باهاش کار می کنن، گاهی به عنوان یک خانم باهاش برخورد می کنن، گاهی به عنوان یک دوست و گاهی هم زننده و گاهی هم خصوصی. اون می گه کورتانا برنامه ریزی شده تا جلوی برخورد بد آدم ها باهاش معذرت خواهی نکنه و اجازه نده باهاش به شکل یک فرودست حرف بزنن و اونم قبول کنه. اون جواب سوال های غیر معمول رو با نزاکتی می ده که باعث می شه رفتار گسترش پیدا نکنه. شاید براتون جالب باشه که بعضی شرکت های دیگه که دستیارهای هوشمند درست می کنن رفتارهای مشابه و حتی عجیبتری رو گفتن. مثلا x.ai که یک ربات برنامه ریزی جلسه است گاهی ویسکی و گل و هدیه های دیگه برای خودش سفارش می ده تا به دیت دعوت می شه! توضیح خودم در مورد آزار و هوش مصنوعی و روابط انسانی و لزوم بیرون رفتن گیک ها !
بازی ها میدون رقابت خوبی هستن برای سنجش وضعیت «هوش» ماشین ها در مقابل آدم ها. نوشتن یک برنامه که در چکرز برنده بشه برای من و شما هم ممکنه عملی باشه، نوشتن برنامه ای که شطرنج رو بهتر از یک قهرمان کشوری بازی کنه اما بسیار سخته و نوشتن بازی ای که توی گو برنده بشه تا مدتی پیش غیرممکن. گو یک بازی است که با مهره و تخته بازی می شه. کمی شبیه شطرنج، بیشتر شبیه چکرز ولی بسیار پیچیده تر از هر دوی اینها. البته این که گفتم منظور یک برنده شدن در مقابل یک بازیکن متوسط است. بذارین درست بگم! اولین بار در ۱۹۹۴ تونستیم برنامه ای بنویسیم که در چکرز از قهرمان جهان ببره، در ۱۹۹۷ دیپ بلو تونست قهرمان شطرنج جهان (ذکر خیر کاسپارف) رو ببره و در ۲۰۱۱ واتسن ای بی ام تونست در ژئوپاردی برنده بشه. اما پیش بینی ها می گفت حداقل ده سال دیگه باید بگذره تا یک برنامه گو بتونه قهرمان آدم ها رو شکست بده.. اما خب گوگل به پیش بینی ها عمل نمی کنه… هفته گذشته یک سیستم متشکل از دو تا شبکه عصبی تونست قهرمان گو جهان رو شکست بده و تاریخ ساز بشه! جالبه که این سبک بازی کاملا متفاوت از بازی دیپ بلو است. در واقع دیپ بلو که قهرمان شطرنج شد هزاران برابر بیشتر از آلفا گو به موقعیت ها فکر می کرد ولی سبک بازی آلفا گو چیز دیگه ای است. در آلفا گو یک درخت جستجوی مونت کارلو سعی می کنه بازی های آینده رو ببینه و یک شبکه عصبی بهش می گه کدوم خط ها بهتر هستن. این شبکه عصبی از بررسی ۳۰ میلیون حرکت در بازی قهرمان های انسانی که قبلا با همدیگه بازی کردن یاد گرفته و می تونه حرکت آدمها در شرایط فعلی صفحه رو در ۵۷ درصد مواقع به درستی پیش بینی کنه.
حالا تا اینجا آلفا گو می تونسته به خوبی حدس بزنه که یک آدم چطوری بازی می کنه ولی این برای بردن کافی نیست. یک شبکه عصبی دیگه که هزاران بازی رو با خودش انجام می ده سعی می کنه استراتژی ها و تاکتیکهای جدیدی کشف کنه که باعث برد برنامه در مقابل انسان ها بشن. چیزی که بهش «یادگیری تقویت شونده» می گیم. چنین کاری سابقا غیر ممکن دونسته می شد ولی حالا با استفاده از پلتفرم عظیم گوگل کلاود، تنسور فلو و محاسبات جی پی یو ممکن شده.
لازمه اصلاح کنم که در حال حاضر آلفا گو فقط تونسته قهرمان چند دوره اروپا رو ببره و بازی با لی سدول که قهرمان بلامنازغ جهان است مدتی دیگه برگزار خواهد شد – لی گفته افتخار می کنه که به این بازی دعوت شده و مطمئنه توی این بازی پیروز می شه.
شاید براتون بحث استارتاپی هم جالب باشه… حرفهای خودم در مورد خریدن استارتاپی که قبلا از بازی نگاه کردن، یاد می گرفت بازی کنه.
انکوباتور واقعی سیلیکون ولی و تحقیق در مورد حق داشتن پول
هیچ انسانی نباید گرسنه باشه، همه باید حق درمان داشته باشن، همه باید حق تحصیل داشته باشن و همه باید یک سقف و امکان حرکت در کشور رو داشته باشن. اینها حداقل هر جامعه سالمه و اکثر کشورهای معقول این حقوق رو مستقل از میزان درآمد و شغل و وضعیت شما به رسمیت میشناسن. کشورهای سوسیال دموکرات مثل سوئد نروژ و خیلی از درست و حسابی های دیگه اصولا میگن دارن تلاش می کنن که این حقوق همیشه برای همه حفظ بشه.. هرچند که این حوالی همه چیز هی داره خصوصی تر می شه و اگر پول نداشته باشین… حالا که بحث اینطوری شد ماجرای انکوباتورها رو هم یه تذکری بدیم. انکوباتورها جایی هستن که با کمی پول و کمی هدایت سعی می کنن ایده شما رشد کنه و بتونه روی پای خودشون بایسته. یکی از انکوباتورهای مشهور دنیا Y Combinatior است که ازش ردیت و دراپ باکس و ایر بی اند بی اومدن بیرون و حالا داره یک آزمایش جالب ترتیب می ده: دادن پول «مجانی» به آدم ها و نتیجه رو دیدن. در واقع ایده به سینگولاریتی نزدیکه و آدم هایی مثل اندرسن و پیتر دیامندیس توش نقش دارن. بحث اینه که اگر در آینده ربات ها ثروت تولید کنن و نیازی به حضور ما برای تولید پول نباشه چی می شه؟ شکل خیلی ساده اش اینه که اگر شما بدون هیچ تلاشی به اندازه کافی پول بگیرین ، زندگیتون چه تغییری میکنه؟ این یکی از خطرات «یک آینده خوشحال که روبات ها توش کار می کنن و ما بیکاریم» است! آیا در اون شرایط صبح تا شب لم میدیم رو مبل تلویزیون می بینیم و می شیم مثل آدم های توی کارتون وال ای؟ یا منظم و با حوصله کارهای خلاق می کنیم و پیانو می زنیم و ویدئوی ترویجی درست می کنیم و برای تفریح برنامه می نویسیم؟ مدیر عامل وای کامبینیتور (سم آلتمن) می خواد این رو در یک تحقیق پنج ساله که توش مقدار کافی پول به ۳۰۰ نفر آدم داده خواهد شد آزمایش کنه. فعلا دنبال یک محقق هستن که بتونه این برنامه پنج ساله رو مدیریت کنه (اگر دنبال داوطلب می گردن من داوطلبم پنج سال پول بگیرم کار نکنم ها!). آلتمن می گه «ما می خواهیم بدانیم این ماجرا چه تاثیری روی زندگی آدم ها، شادی و احساس پیروزی آنان خواهد داشت و ایا باعث خواهد شد به سراغ تولید ثروت و هنر بروند یا نه». بعضی مخالفان مدعی هستند که اطمینان از داشتن پول کافی باعث تنبلی می شود ولی در مقابل افراد خوشبین می گویند که نداشتن دغدغه زندگی روزمره، توانایی های نهفته و سرکوب شده انسان ها را شکوفا کرده، باعث میشود انسان ها خلاقیت های خود را به بهترین شکل بروز دهند. لحنم چرا ادبی شد؟! جالب اینه که در همین دوره چهار تا شهر توی هلند هم دارن سعی می کنن تجربه مشابهی راه بندازن و حتی توی سوییس ایده ای هست که کل کشور رو به این سیستم سوییچ کنن که هر کس به پول کافی دسترسی داشته باشه و از این طریق کشوری بهتر بسازه.
تبریک و تقبیح
تقبیحی داریم برای فرهنگستان مهمل که همینجوری لغت کامپیوتری بی معنی می ده بیرون.. و از اون بدتر اشتباه، مثلا «رخنه گر» برای «هکر» اشتباهه یا «ناف» به جای «هاب» به درد نخور و «پرده» به جای «اسکرین» اشتباه و «ثبت ورود» به جای «log on» اشتباه و در مواردی هم مثلا برای انیپوت از درونداد استفاده شده که خب «ورودی» هم درسته هم کاملا جا افتاده. تقبیح دوم برای تد کروز است، سناتور آمریکایی که گفته بی طرفی شبکه همون اوباما کر برای اینترنت است و اینترنت نباید با سرعت دولت حرکت کنه. یا کلا نفهمیده بی طرفی شبکه چیه یا دریافت کمک مالی عظیم از لابیهای تلکام باعث شده اینو توییت کنه. من و شما باید بدونیم که شبکه اینترنت باید نسبت به اینکه دیتای چه کسی داره توش جابجا می شه بی طرف باشه، مثل یک لوله کشی و قرار نیست دولت یا آی اس پی یک سایت رو ببندن یا یکی دیگه رو کند کنن یا هزینه یکی دیگه رو بیشتر از اون یکی بگیرن. بازم تقبیح؟ برای دیکتاتور کره شمالی که از مک استفاده می کنه ولی مردمش حق ندارن از کامپیوتر استفاده کنن و اینترنت براشون سانسور که نه، قطعه کاملا. تبریک به شرکت دابلرز روبوتیکز که ربات هایی برای روم سرویس هتل ها و مستخدمی بیمارستان ها می سازه.
نامه ها
بخش آخر
موسیقی
برای موسیقی آخر از کاوه آفاق آهنگ عطر تو رو پخش می کنیم که تقدیم یم شده به سیما.. از طرف… احسان. ولنتاین مبارک