جنگنده اف ۳۵ و جاسوسی عصر سایبر

توضیح: ترجمه یک صفحه از کتاب «جنگ سایبری» نوشته «ریچارد کلارک»

اف-۳۵ یک هواپیمای جنگنده نسل پنجم است که شرکت لاکهید مارتین در حال ساخت آن است. قرار است اف-۳۵ نیازهای نیروی دریایی، نیروی دریایی و نیروی زمینی را در قرن بیست و یکم برای حملات هوا به زمین فراهم کند و جایگزین جنگنده‌های اف ۱۶ و اف ۱۸ بشود. مهمترین مزیت اف ۳۵ نسبت به جنگده‌های نسل چهارم، ابزارهای الکترونیک پیشرفته و سلاح‌های هوشمند آن هستند. این هواپیما با باری کمتر از اعقابش بر اساس اصل «یک شلیک، یک کشته» طراحی شده که شدیدا وابسته به سیستم‌های هدفگیری الکترونیک است. ارتش آمریکا تقریبا ۲۵۰۰ فروند از این هواپیما را سفارش داده است که هزینه آن به بیش از ۳۰۰ بیلیون دلار خواهد رسید. کشورهای ناتو هم این جنگنده را سفارش داده‌اند. اف-۳۵ تا سه دهه، تفوق نظامی خریدارانش بر بقیه کشورها را تضمین خواهد کرد. ولی اگر رقبا، راهی برای هک کردن هواپیما کنند، به چالش کشیده خواهد شد.

در آوریل ۲۰۰۹، یک نفر وارد سیستم ذخیره‌سازی اطلاعات شرکت کشد و چندین ترابایت اطلاعات مرتبط با ساخت اف-۳۵ را دانلود کرد. اطلاعات دزدیده شده مربوط به طراحی هواپیما و سیستم‌های الکترونیکش بودند. البته به دلیل رمزگزاری اطلاعات پیش از خارج کردن آن، هیچ کس هیچ وقت به شکل دقیق نفهمید که دقیقا کدام بخش از اطلاعات از مرکز ذخیره اطلاعات خارج شده‌اند. به گفته مقامات پنتاگون، حساس‌ترین بخش اطلاعات دست نخورده باقی مانده‌اند. این مقامات با دقتی بالا مدعی هستند که آی.پی. دزد در چین بوده و ردپاهای به جا مانده از نفوذ، نشان دهنده نقش دولت چین در این جریان است. این اولین باری نبود که اطلاعات مربوط به اف-۳۵ هک شده. سرقت اطلاعات مربوط به اف-۳۵ از سال ۲۰۰۷ شروع شد و تا سال ۲۰۰۹ ادامه پیدا کرده است. گزارش منتشر شده در مورد آخرین هک می‌گوید که چندین ترابایت اطلاعات به سرقت رفته. برای سادگی، فرض کنیم که فقط یک ترابایت اطلاعات به سرقت رفته باشد. این برابر است با ده کپی از دانشنامه بریتانیکا. یعنی ده برابر بیشتر از ۳۲ جلد دانشنامه و ۴۴ میلیون کلمه.

اگر یک جاسوس در زمان جنگ سرد می‌خواست این حجم از اطلاعات را از سازمانی خارج کند بدون شک نیازمند یک ون بود و یک جرثقیل برای جابجا کردن اسناد. این فرد همچنین جانش را هم باید ریسک می‌کرد. ممکن بود دستگیر و کشته شود. رابرت هانسن،‌ کارمند اف.بی.آی. که از دهه ۱۹۸۰ برای شوروی و سپس روسیه جاسوسی می‌کرد، در طول دو دهه جاسوسی نزدیک یک ترابایت اطلاعات هم نشد. او یواشکی اسناد را از اف.بی.آی. خارج می‌کرد و آن‌ها را در کیسه می‌پیچید و در پارک‌های اطراف خانه‌اش در ویرجینیا می‌انداخت. کل اطلاعات خارج شده توسط هانسن، به چند صد صفحه تخمین زده می‌شود.

هانسن حالا بیست و سه ساعت از روز را در یک سلول انفرادی در کلورادو می‌گذارند. او اجازه نامه‌نویسی ندارد، نمی‌تواند بازدید کننده داشته باشد یا از تلفن استفاده کند و نگهبان‌ها تنها با فعل سوم شخص و خطاب قراردادن «زندانی» با او صحبت می‌کنند. هانسن خوش‌شانس است که زنده مانده. جاسوس‌هایی که مورد خیانت هانسن قرار گرفتند، به این خوش شانسی نبودند. حداقل سه فرد روس که در استخدام سیستم جاسوسی آمریکا بودند توسط حسن هانسن لو داده شده و توسط شوروی کشته شدند. یک نفر دیگر هم به زندان انداخته شد. در آن زمان، شغل جاسوسی برای شخص جاسوس کار بسیار خطرناکی بود. اما حالا جاسوسی یک شغل راه دور به حساب می‌آید.

جاسوس‌هایی که اطلاعات اف-۳۵ را دزدیدند، نیازی نداشتند سال‌ها منتظر استخدام شدن و ارتقاء یافتن در شرکت سازنده باشند. همینطور لازم نبود دنبال دلیلی برای خیانت آن‌ها به کشورشان جستجو شود و خطر لو رفتن، دستگیری، فرستاده شدن به زندان‌های سنگین و حتی مجازات‌های بزرگ‌تر هم به کلی در مورد آن‌ها منتفی است. اما در مقابل با اطلاعات سرقت شده توسط آن‌ها حتی ممکن است مشکلات طراحی در سیستم‌های الکترونیک اف-۳۵ کشف کرد. شاید آن‌ها بتوانند اطلاعاتی در اختیار کشورشان قرار دهند که به نیروهای نظامی آن اجازه کشف حفره‌های امنیتی در جنگنده‌های اف-۳۵ را بدهد و در اولین رویارویی، تفوق هوایی آمریکا به کلی از بین برود. کشورها آن‌ها ممکن است با قوی‌تر بودن در زمینه سایبراسپیس، در جنگ هوایی هم بر آمریکا پیروز شود. این بدترین اتفاق قابل تصور نیست. چه می‌شود اگر هکرها وقتی در کامپیوترهای طراحی بوده‌اند، در آنجا چیزی آپلود کرده باشند؟ شاید یک نرم‌افزار آپلود شده باشد که به آن‌ها اجازه بدهد هر وقت خواستند دوباره به راحتی وارد شوند؛ حتی بعد از اینکه حفره امنیتی اصلی اصلاح شد. شاید یک بمب منطقی در آنجا کار گذاشته شده باشد که کل شبکه پنتاگون را درست در لحظه حساس از کار بیاندازد. بین «جاسوسی» و «خرابکاری» تنها چند کلیک فاصله است. «آن‌ها» هر کسی که باشند، الان هم ممکن است برای جمع آوری اطلاعات بیشتر در کامپیوترهای آمریکا در حال چرخ زنی باشند. این دسترسی می‌تواند به آن‌ها امکان تخریب یا تغییر اطلاعات را بدهد. دانستن این واقعیت که روزگاری کسانی به این کامپیوتر نفوذ کرده‌اند، ممکن است در بحران بعدی باعث شود آمریکا لحظه‌ای دست نگهدارد و به خطراتی جدید فکر کند.

چرا گنو/لینوکس رو دوست دارم؟ پیدا کردن یک ایمیل از یک سایت بزرگ

مساله: یک دوستمون رفته یک سایت کره‌ای و می‌خواد توش ایمیلی برای تماس پیدا کنه. سایت مسخره است و ظاهرا اصلا انگلیسی فریندلی نیست.

کار جالبی که حاجی (که تقاضای اصلی رو داشته) کرده، اینه که توی یک فروم از آدم‌ها خواسته تا توی سایت بچرخن و یک ایمیل پیدا کنن. به قول خودش ۱۷ یا ۱۸ نفر اسکول این چینی/کره‌ای ها شدن تا مساله حل شده. در بیست و پنج دقیقه! ایده فوق العاده ای بوده. مثلا می شه بهش گففت تکنیک بسیجی! اما ما مسلح به سلاح ایمان به گنو/لینوکس هستیم. خودتون رو گرم کنین چون مثل یک تک تیرانداز می خوایم از یک جمعیت عظیم، یک ایمیل شکار کنیم. اول به یک سرور روی اینترنت لاگین کردم تا کارهام سریعتر باشه.

یک دایرکتوری موقت برای اینکار درست کردم و رفتم توش:

jadi@debian-server:~/$ mdkir tmp ; cd tmp

با ابزار فوق العاده wget، به شکل ریکرسیو کل صفحات سایت رو توی یکسری فایل دانلود کردم:

jadi@debian-server:~/tmp$ nohup wget -r http://www.doowoncorp.com/ &
nohup: ignoring input and appending output to `nohup.out'
[1] 17040

نوهاپ رو اول زدم که اگر قطع شدم، کار ادامه پیدا کنه. وقتی کار تموم شد حجم رو چک کردم:

jadi@debian-server:~/tmp$ du -hs
892K .
[1]+ Done nohup wget -r http://www.doowoncorp.com/

صفحات اچ تی ام ال، کمتر از یک مگابایت بوده‌اند. حالا من تمام صفحات اچ تی ام ال سایت رو دارم. چندتا؟

jadi@debian-server:~/tmp$ find . * | wc -l
143

۱۴۳ صفحه! کافیه توشون دنبال علامت @ بگردم تا ایمیلی رو پیدا کنم

jadi@debian-server:~/tmp$ grep -R \@ *
www.doowoncorp.com/m4_s4.html: E-MAIL : DOOWON11@KORNET.NET

هاها!‌ فقط در یک دقیقه. حالا دیدین چرا گنو/لینوکس یک ابزار واقعا قوی است زیر دست آدم؟

کاریکاتور دیجیتالی به عنوان هدیه تولدم

امسال هدیه‌هایی عالی گرفتم. کم ولی عـــالی. بهترینش رو نمی تونم با شما شیر کنم اما در رده بهترین‌ها، دومی این بود:

پوف… این رو نارسیس لینوکس کشیده. راستش من درک نمی کنم با چی یا چجوری یا توی چقدر وقت. خیلی خوشحال می شم خودش اینجا یا تو وبلاگ خودش یک توضیح بده! اولا که خیلی خیلی قشنگه… با اینک اسکیپ کشیده شده؟ و چطور اینقدر جزییات دقیق داره؟ از کیبرد آزاد گرفته تا موهام، عینکم، صندل‌ها، ماگ ها، پین ها و حتی سبک تی شرت ها… عالیه رفیق. حتی دماغ  و خنده ام. عالی بود (: .

دختر شایسته آمریکا در سال ۲۰۱۱

تصویر بالا، دختر شایسته آمریکا در سال ۲۰۱۱ است. دختر برگزیده ایالت نبراسکا. گزارش‌ها می‌گویند:

او بعد از ظاهر شدن در یک بیکینی سیاه رنگ و سپس تغییر لباس به یک لباس شب سفید و نواختن یک آهنگ روی پیانو، نظرش در مورد ویکی لیکس را به حاضران اعلام کرد. ترسا سکانلان به مخاطبین گفت «این جریان حاصل یک دسیسه است و وقتی صحبت از امنیت ملی کشور باشد، باید پیش از فکر کردن به حق مردم برای دانستن، روی امنیت تمرکز کنیم چرا که بسیار مهم است که همه در مرزهای ما امن باشند و نباید به اینجور چیزها اجازه ظاهر شدن بدهیم و باید درست کنترل شوند.»

برای نمونه‌ ای دیگر درفشانی‌های دختران شایسته آمریکا، اگر پهنای باند قابل قبول دارید نگاهی هم به این ویدئوی سال ۲۰۰۷ بیاندازید.

تقسیم خودکار سرمایه‌داری

خلاصه است ولی دونستنش مهم: متوسط زمانی که هر سهم در وال استریت در دست هر سهامدار می‌مونه ۲۲ ثانیه است. بله! ۲۲ ثانیه.

بخش بزرگی از این جریان به معاملات کامپیوتری برمی‌گرده. به من و شما جوری می‌گن انگار که کل جهان توسط شرکت‌های بزرگی اداره می‌شه که از طریق خریدن و نگه‌داشتن اون سهام می‌شه جزوشون بود اما در واقعیت، برای جزو سیستم شدن نباید مالک یکی از این شرکت‌ها بشین بلکه باید با مالکیت اونها بازی کنید.

کامپیوترهای وال استریت، اخبار رو می‌خونن و کلمات اون رو استخراج می‌کنن و ربط اونها رو به اقتصاد می‌سنجن و سهم‌هایی رو می‌خرن و به طور متوسط ۲۲ ثانیه بعد، اونها رو می‌فروشن. مشخصه که من و شما هنوز می‌تونیم سهام بخریم و جزوی از سرمایه‌داری باشیم یا شم اقتصادی قوی داشته باشیم و توی طولانی مدت از سیستم سود کنیم ولی نباید فراموش کنیم که این روزها سهام‌ها دارن خود به خود دست به دست می‌شن و این یعنی مالکیت بر اساس اخبار و توسط کامپیوترها بین آدم‌ها تقسیم و بازتقسیم می‌شه و این یعنی بیشتر و بیشتر سیستم تصمیم می‌گیره متعلق به کی باشه و کی رو از بازی بیرون بذاره.

منابع آگاه خبری

خبر گذاشتن بدون فهمیدنش، یک دردسر بزرگ توی خبرگزاری‌های جدید است. قدیم‌ها سیستم توزیع به شکل انحصاری در دست شرکت‌های بزرگ بود و در نتیجه هر کی می رفت اونجا هم منابع بهتری داشت هم شنونده‌های بهتر اما حالا کم کم مفهوم خبرگزاری در حال از بین رفته و کسانی هم که واقعا کار بلدن توی اکثر اونها کار نمی کنن. از جمله دوست لحظه‌های شادی مون، فارس نیوز مشهور به فالز نیوز که احتمالا اگر قرار باشه توی بازار آزاد رقابت کنه، کلا زنده نخواهد موند (:

بگذریم و سوتی جدیدشون رو ببینیم:

فرض کنید شما این خبر رو قبلا توی یک سایت طنز ندیده باشین و حتی به عنوان خبرنگاردیجیتال، weekly world news رو هم با شعار «قابل اتکاترین خبرگزاری جهان» نشناسین ولی آیا کماکان حتی اگر حتی توی منابع خیلی محتاط هم یک مطلب ببینین که از دو ماه دیگه، فیسبوک تعطیل می‌شه محاله اگر کوچکترین درکی از دنیای دیجیتال داشته باشین جرات کنین خبرش رو کار کنین چه برسه به نقل قول کردنش از منابع آگاه.

و البته از یک منظر دیگه: بیخود نیست وضعیت ما اینه با این منابع آگاه و این کارشناس هامون (:

آپدیت: فالزنیوز خبرش رو حذف کرده. یک کار مسخره و کاملا غیرحرفه ای دیگه در دنیای دیجیتال. اگر جایی به خودش می گه خبرگزاری و دنبال اعتبار است،‌ حتی وقتی کشف می کنه در موردی اشتباه کرده یا حتی اگر بهش ثابت بشه که بی سواده ، فقط باید زیر خبر بنویسه که به فلان دلیل اشتباهه یا با خط زدن یک بخش، اصلاحش کنه. حذف کردن خبر و تغییر دادنش در طول زمان و اینها فقط باعث بی آبرویی بیشتر می شه (:

هدایایی از لینوکس شاپ

آپدیت: پین‌ها و برچسب‌ها از فروشگاه سیتو هستن و ماگ ها از فروشگاه لینوکس شاپ. چون اونها رو توی یک روز دریافت کردیم به اشتباه فکر کردم همه از لینوکس شاپ هستن (:

توی عصر دیجیتال، معمولا عادت به دریافت بسته‌های پستی فیزیکی نداریم. بخصوص اگر بسته سورپرایز باشه. اما امروز از پذیرش شرکت زنگ زدن و گفتن جادی جان یک بسته پستی دارین! رفتم پایین و گرفتم. پست واقعی!‌ حتی پیک هم نه. پست واقعی، اونهم از مشهد. سریع و ارزونتر از پیک توی تهران. خیلی کیف داد.

بازش که کردم کیفش بشیتر هم شد (: دو تا لیوان عالی از لینوکس شاپ. لینوکس شاپ مرکز فروش سی‌دی‌های لینوکس و هدایای تبلیغاتی است. مشخصه که سی دی های لینوکس با تنوع زیاد و سرعت پستشون به درد خیلی‌هایی که به اینترنت سریع دسترسی ندارن می‌خوره ولی من همیشه به شکل جدی‌تر طرفدار کالاهای تبلیغاتی از جمله تی شرت و ماگ لینوکسی بوده و هستم. توی این بسته این دو تا ماگ باحال بود:

سریع ماگ قدیمی دبیان رو به یکی از دوستان هدیه دادم و خودم اون ماگ گنو/لینوکس رو برای قهوه و ماگ Eat, Sleep, Linux رو برای چایی اختصاص دادم (: در عین حال اگر بخواین ظاهرا این امکان هم هست که طرح‌های خودتون رو هم چاپ کنین. به من که حسابی خوش گذشت، بخصوص با برچسب‌ها و پین‌های اوبونتویی که کنارش گذاشته بودن… بذارین یک عکس هم از پینی که زدم به کیفم‌ بگیرم و بذارم:

ممنون از لینوکس شاپ و مستقل از هدیه‌شون، پیشنهاد می‌کنم شما هم اگر اهل لینوکس و آزادی نرم افزار هستین، سری به سایتشون بزنین. در مقابل شیش تومن می‌ارزه آدم یک بسته پستی واقعی دریافت کنه، چه برسه به اینکه توش یک ماگ لینوکسی یا تی شرت کی دی ای، گنوم یا حتی جنتو هم باشه.

از سر باز کردن

عکس رو توی جردن گرفتیم… پله‌هایی که کنارشون یک سطح شیب‌دار هم ساخته شده. تا جایی که من می‌دونم این سطوح رو می‌سازن تا صندلی چرخدار بتونه از روشون رد بشه. یکبار توی دابلین (پایتخت ایرلند) بودم و کشف کردم که تمام پیاده‌روها یکسری برجستگی دارن. بعدا کشف کردم این‌ها به خاطر نابیناها است تا بتونن بفهمن چقدر با لبه پیاده رو فاصله دارن یا کجا می‌تونن به پیاده روی کناری بپیچن. همینطور همه چراغ‌های عابر، صداهای تیک تیک مختلفی داشتن تا بدون چشم هم بشه فهمید کی می‌شه از خیابان رد شد. همینطور همه جا سطوح شیب‌داری درست شده بود که بشه با صندلی چرخدار به پیاده رو رسید یا ازش خارج شد.

حالا جدی این رو اینجا برای معلولین ساختن؟ عمیقا امیدوارم اینطور نباشه و یک کاربرد دیگه داشته باشه وگرنه واقعا سمبل کردن است. حتی مسخره کردن. عرضش که کمه و شیبش… ما با دوستان مسابقه دادیم که تازه با دورخیز کی می تونه از این سنگ صیقلی بالا بره و برسه به بالاش… از سه نفر فقط دو تامون موفق شدیم!