آکیهابارا بخشی از توکیو است که با مغازههای الکترونیک اشباع شده. البته درست تر است بگوییم مغازههای اجزای الکترونیک. اینجا میتوانید انواع و اقسام موتورها، مقاومتها و قطعات ساده و پیچیده الکترونیک بخرید و با آنها پروژههایی که دوست دارید را بسازید. ظاهرا سوال درباره این منطقه آنقدر زیاد بوده که گروه «فضای هکرهای توکیو» تصمیم گرفته یک راهنمای توریستی برای آن بسازد. این گروه میگوید آدرس دادن برای رسیدن به گوشه و کنار این منطقه آنقدر سخت است که آنها ترجیح دادهاند سایتی بسازند تا با ویدئو و نقشههای دقیق گوگل و توضیحات مکفی، آدمها را برای رسیدن به چیزی که میخواهند راهنمایی کند. احتمالا برای مایی که قرار نیست آدرس خاصی را پیدا کنیم، دیدن ویدئوهای گیک پسندترین خیابانهای توکیو، بسیار جذاب است.
کشور دوست و همسایه: مصر
دیروز از اخبار شنیدم که با افتخار میگفت پرواز مستقیم به مصر گذاشتیم و با هم قرارداد امضا کردیم و این حرفها (: راستش برای من کشورها فرق زیادی با هم ندارن ولی به این فکر میکردم که دوستانی که اینقدر هیجان آتشزدن و آتش نزدن قرآن داشتن، چطور نشنیدن که توی مصر اخیرا یکی از رهبران رده بالای کلیساشون گفته که اعتقاد داره بخشی از آیههای قرآن با بینش مسیحی اختلاف دارن و این آیهها در اصل در قرآن نبودن و بعد از فوت حضرت محمد، به قرآن اضافه شدن؟
نظر شخصی من رو بخواین، بنا به اعتقادات اسلامی این حرف منطقا توهین و کفر بسیار بزرگتری از سوزوندن کاغذهایی است که قرآن روشون نوشته شده؛ اما برام جالبه که دوستانی که اونبار اینقدر سنگ اسلام رو به سینه زدن، اینبار در مورد ادعای غیرالهی بودن متن قرآن، حتی نیازی ندیدن خبر رو بخونن یا تکرار کنن یا اگر نشنیدن و ندیدن به این فکر کنن که چرا نشنیدن و ندیدن… شاید چون مصری که اولین کشور اسلامی به رسمیت شناسنده اسراییل بوده، این روزها قراره باشه دوست و همسایه مون.
راستش وقتی میبینم اکثر آدمها، ایمانشون بازیچه منافعشونه، ناراحت میشم.
معرفی کتاب: فارنهایت ۴۵۱
فارنهایت ۴۵۱ یک رمان دیستوپیایی است. رمانی در زمانی که جذاب نیست. رمانی در دنیایی که خراب شده. فضای رمان در دنیای آینده آمریکا است و تا حدی شبیه فضاهای رمان مشهور ۱۹۸۴ جرج اورول.
نویسنده کتاب ری بردبری میگوید که ۴۵۱ درجه فارنهایت، درجهای است که کاغذ در آن آتش میگیرد. در شهری که گای مونتاگ (قهرمان کتاب) در آن زندگی میکند، خانهها دیگر ضد آتشسوزی شدهاند و مردم تمام اخبار، اطلاعات، نیازها و دانش خودشان را از رسانههای تصویریای میگیرند که برنامههای بدون نیاز به مغزی درست میکنند که به شکل بیست و چهار ساعته به درک مردم از دنیا شکل میدهند.
کشور دشمن خارجی دارد و کتاب به خاطر چیزهای غیر دقیقی که میگوید و اشتباهاتی که دارد و تضادهایی که ایجاد میکند کلا ممنوع است. در این جامعه، کار آتشنشانهایی مثل گای مونتاگ این است که اگر در خانهای کتابی قدیمی پیدا شد یا اگر کسی سعی کرد از طریق داشتن یا خواندن کتاب امنیت ملی را به خطر بیاندازد، به آنجا بروند و کتاب و خانه و حتی اگر لازم شد، دارنده و خواننده کتاب را به آتش بکشند.
در این جامعه بدون کتاب، خانواده شما بلندگوهایی هستند که در دیوارهای خانه کار گذاشته شدهاند و با شما حرف میزنند و اطلاعات و سرگرمی و درک شما از دنیا حتی اگر خارج از خانه باشید و به تلویزیونها روشن نباشند، از گوشیهایی میآیند که در گوش میگذارید. درست است که اگر کتاب بخوانید یا سعی کنید خودتان از طبیعت و انسانها اطلاعات بگیرید، آتشنشانها به دنبالتان خواهند آمد یا در برخورد با اتوموبیل کشته خواهید شد اما این باعث نمیشود کسی شورش نکند. یک نفر شورش میکند و بعد میفهمد شورشیهای بیشتری هم هستند و دولت حتی وقتی نمیتواند آنها را دستگیر کند هم به دروغ فیلمهایی مبنی بر دستگیر شدنشان از تلویزیون پخش میکند.
رد بردبری، که از مادری سوئدی در ایلینویز آمریکا به دنیا آمده، این کتاب را در ۱۹۵۳ و در خلال سالهای جنگ سرد آمریکا و روسیه نوشته. من کتاب را به فرمت epub روی ipod touch خواندم که تجربه خوبی بود. متن انگلیسی کتاب نسبتا سنگین است و من به راحتی قبول کرده بودم که از دو سه پاراگراف چیزی نفهمم ولی جلو بروم (: من ترجمهای فارسی از کتاب ندیدهام اما در ویکیپدیای فارسی خواندم که ظاهرا مترجمهای مختلفی ترجمه را شروع کرده و نیمه کاره رها کردهاند، هرچند که یکی از دوستان در کافه پراگ، گفت که ترجمه قدیمی آن هم موجود است و البته نایاب و کتاب فارنهایت پنجاه و شش کی را هم معرفی کرد که نمونه جدید همین رمان است (اینبار ۵۶ کیلوبایت یادآور سرعت مودمهای کامپیوتری است). هنوز آن را پیدا نکردهام، ولی اگر پیدا کنم در بالای فهرست خواندن خواهد بود (:
نکات جالب جریان:
- ری بردبری این رمان را در اتاق مطالعه کتابخانه دانشگاه UCLA و با یک ماشین تایپ اجارهای نوشته
- در سال ۱۹۶۶ یک فیلم از روی این رمان ساخته شده
- این روزها در آمریکا جایزهای هست به نام «جایزه ری بردبری» برای بهترین نمایشنامههای علمی تخیلی
- در ۱۹۸۴، یر اساس این رمان، یک بازی برای کمودور ۶۴ عرضه شد
- یک روز کافه پراگ بودیم که دوستی از میز بغلی بلند شد و آمد و با هم گپ زدیم (: اتفاقا هم من هم لیلا مشغول خواندن فارنهایت ۴۵۱ بودیم و اون دوستمون هم فارنهایت ۵۶کیلو را معرفی کرد. اگر دوست داشت اینجا خودش رو معرفی می کنه تو کامنت ها (: نمی دونم میتونم اسم ببرم یا نه
- اخیرا هم یک رمان تصویری از همین اثر ساخته شده
شبیهساز بختآزمایی
مگا میلیونز لاتاری یکی از لاتاریهای مشهور آمریکا است. در این بازی مثل بازیهای مشابه، یک کارت دارید که روش اعداد ۱ تا ۵۶ نوشته شدن. حالا کافیه شما یک دلار بدید و پنج عدد رو انتخاب کنید و یک عدد بین ۱ تا ۴۶ رو هم به انتخابها اضافه کنید. حالا میرید خونه و منتظر میشید تا اگر آخر هفته عددهای رندمی که ظاهر میشن مشابه عددهای شما باشن، صدها میلیون دلار پول برنده بشین (: فوق العاده نیست؟ نه؟ خب معلومه همه می فهمن که حدس زدن شش تا عدد از بین ۱ تا ۵۶ عملا محاله به همین خاطر هیجانش رو زیاد میکنن: اگر یک عدد رو درست حدس بزنید فلان قدر میبرید، اگر دو عدد رو درست حدس بزنید، فلان قدر و … و خب حالا کلی آدم در هر هفته شرکت می کنن توی این لاتاری.
اما یکی از ریاضیدانهای جذاب یک جایی گفته بود که اگر همه مردم ریاضی بلد بودن، تمام سیستمهای لاتاری تعطیل میشدن. حالا چون همه آدمها ریاضیدان نیستن، یکی اومده یک سایت شبیهساز درست کرده (: هر وقت توهم پیدا کردین که ممکنه توی لاتاری مگا میلیونز برنده بشین، کافیه یک سر به سایت شبیهساز فوق دپرس کننده مگا میلیونز لاتاری وارد بشین، عددهاتون رو انتخاب کنین و بهش بگین برای ده سال هفتهای دو بار برای شما با اون عددها بازی کنه.
من اعداد جادوییام رو توش انتخاب کردم و بهش گفتم از طرف من ده سال آزگار هفتهای دو بار بازی کنه. نتیجه؟ در کل ۲۴۰ دلار بردم.. با خرج کردن ۱۰۴۰ دلار.
بازهم قصه سیستمعامل ملی داغ شد
سردار جلالی، رییس سازمان پدافند غیرعامل کشور گفته:
مثل این که شما خانهای دارید و تمام دربهای آن را قفل زدهاید و ایمن کردهاید ولی کسی که خانه را ساخته است دربهایی برای آن گذشته که هر موقع لازم شد از آن برای ورود به خانه استفاده کند و این باگهای ویندوز هم همین اجازه را به عناصر بیرونی خواهد داد چون خود آنها این را تولید کردهاند و میدانند این باگها کجا هست و بعد میآیند وارد میشوند به نظر بنده سیستم عاملی ملی ضرورت بسیاری دارد و حال که ما به این دانش رسیدهایم که نسخه اولیه آن را تولید کنیم وظیفه دستگاههای اجرایی است که آن را به تولید انبوه برسانند.
(: ظاهرا بازهم یک نفر اینها رو پیدا کرده برای فروختن سیستمعامل ملی بهشون. خوشحال میشم سردار قبل از تخصیص بودجه به دکتر فلان، این نکات رو توجه کنه:
- لینوکس یک هسته سیستم عامل است که متاسفانه در کشوری توسعه پیدا کرده که عامل اصلی مرگ و میر جوانانش، الکل است: فنلاند
- گنو/لینوکس یک سیستمعامل است که بخش بزرگیاش توسط آمریکاییهای جنایتکار نوشته شده. منظورم بخش گنو است. البته خوشبختانه قهرمان استالمن، علیه ظلم در آمریکا به پا خاسته ولی به هرحال ریشههای آمریکایی جنایتکاری گنو/لینوکس رو نمی شه نفی کرد
- سورس کد کامل لینوکس از اینجا قابل دریافت است: kernel.org
- یک گنو/لینوکس کاملا فارسی و جذاب با تقویم جلالی و دیکشنری فارسی و امکان تایپ فارسی از اینجا قابل دریافت است: گنو/لینوکس پارسیکس
- تمام این سیستمها بر اساس منابعشون هر لحظه علیه هر تهدید امنیتی که پیدا بشه، آپدیت و امن میشن
ویندوز هم جدا از سوراخ سوراخ بودن امنیتی و جدا از این واقعیت که به نظر من هم ارتشهای جاسوسی دنیا اگر حفره امنیتی توش پیدا کنن به کسی نمیگن و خودشون ازش استفاده می کنن اما:
- باگ های ویندوز رو مخصوصا نذاشتن توش که بعدا از طریقش نفوذ کنن. کلا باگ چیزی است که ناخواسته ایجاد می شه.
- اگر از ویندوزهای غیردزدی استفاده کنید، آپدیت می شن و مشکلات امنیتی شناخته شدشون تا حد زیادی رفع می شه (:
و در نهایت هم برای بسته شدن بحث، لازم بگم که:
- نرمافزار صنعت خاصیه. شما که نمونه اولیه رو تولید کرده باشی دیگه برای تولید انبوه نیاز به سرمایه زیادی نداره. لطف کنین همون نمونه اولیه رو یک جایی روی اینترنت آپلود کنید و ما زحمت تکثیر رو میکشیم (: من شخصا کاملا علاقمندم یک مدت تست کنم ببینم چجور چیزی تولید شده.
آخرین خبر: همه چی آرومه (:

سایت همسری که سایت تخصصی بحث در مورد شروط ضمن عقد است یک مطلب جالب داره در مورد حرف رییس سازمان ثبت احوال کشور (محمد ناظمی اردکانی) در باب اینکه ارائه آمار طلاق موجب نگرانی و تشویق اذهان عمومی خواهد شد و در نتیجه امسال اعلام نمیشه (:
من هم دیدم بد نیست نمودار تعداد طلاق در ده سال گذشته رو بکشم تا «بدون شرح»ی باشه بر حرف رییس سازمان ثبت احوال کشور که باز جای شکرش باقیه رسما اعلام نکرده که دروغ بگن تا مردم امیدوار بشن به زندگی (:
راستی به این هم فکر میکنم که چرا در بعضی از کشورها واقعیت که هیچ، انتقاد و تظاهرات هم که هیچ، حتی حرکت تندی در حد آتیش زدن پرچم همون کشور حین جنگ با کشور خارجی و مخالفت با جنگ و حتی نشستن سر کلاس درس با پرچم کشور دشمن هم نمیتونه خللی به نظم عمومی یا اتحاد ملی وارد کنه اما در یک کشور دیگه … بگذریم (:
قدمی برای ممنوعیت چند همسری
لایحه چند همسری، تقریبا دو سال قبل به اسم «لایحه حمایت از خانواده» به مجلس برده شد ولی با فشار شدیدی که جامعه مدنی، فعالان اجتماعی و کل مردم آوردن اصولا به صحن علنی مجلس نرسید.
حالا بعد از انتخابات ریاست جمهوری و جنبشهای مردمی و احمدی نژاد در نیویورک، این لایحه طرفدار ازدواج مکرر یک مرد با چند زن، دوباره به مجلس برده شده. اینبار مردم دغدغههای بزرگتری دارن و دولت هم شدیدتر چماق سرکوبش رو نشون داده. مطمئنا کسی نمیخواد زندگی آدمها رو به خاطر چیزی چنین ساده به خطر بندازه ولی من شخصا شدیدا خجالت میکشم فردا یکی ازم بپرسه «در کشورت که چند همسری یک چیز مخفی و زشت حساب میشد، قانون گذاشتن که مرد میتونه چند تا زن بگیره و تو هیچ کاری نکردی؟».
مجموعه ای از فعالان جنبش زنان ایران که این موضوع براشون به اندازه کافی مهمه، یک بروشور درست کردهاند (دریافت به شکل پی.دی.اف.). این بروشور توضیح میده که در چه مواردی مرد اجازه پیدا کرده زن دوم بگیره (از جمله سوءمعاشرت زن، تمکین نکردن زن، یکسال حکم زندان زن و …) و بعد میگه که به عنوان یک شهروند ایرانی، از شما نمایندگان مجلس میخواهم که این ماده را به تصویب نرسانده و کاری کنید که خانواده ایرانی در صلح و آرامش و فرزندان آن زیر سقفی به دور از کینه و دشمنی زندگی کنند..
من امضا کردم و اگر شما هم میخواین امضا کنین، حداکثر تا روز جمعه، اسم و فامیل درست و کامل و شهر محل سکونت خودتون رو یا توی کامنتها بنویسین (که فقط من خواهم دید) یا برام ایمیل کنین (به آدرس jadijadi@gmail.com).
خوشحال میشم این مطلب را شیر کنید تا بقیه هم بتونن مشارکت کنن.
آپدیت: با تشکر از همه دوستان. بمباران ایمیل جالبی بود (: در حد بارش شهابی (: دادیم به دوستانی که می برن پیش مجلسیان که مجلسیان بعدا نگن نگفتین (:
شمشیر جادویی تری پراچت
تری پراشت/پراچت از نویسندههای مورد علاقه من است. کتاب رنگ جادو کتابی بود که تا تموم نشد من ازش جدا نشدم و از اون به بعد، مجموعه آثارش رفت توی فهرست هر لحظهای که کتابی برای خوندن نداشته باشم.
این مرد بزرگ – که کمترین هنرش اینه که ملکه انگلیس شخصا بهش لقب شوالیه داده به علت بیماری در حال مرگه ولی دلیلی که من این پست رو مینویسم نه بیماری آلزایمرش است و نه نوشتههایی که از حق مرگ انتخابی دفاع میکنن. من اینجا مینویسم که بگم چنین نویسنده جذابی با لقب سر که یدک میکشه اخیرا احساس کرده که نیاز به یک شمشیر داره! اونهم یک شمشیر جادویی.
سر تری پراچت، به همراه دوستش جیک کین، ۸۱ کیلو سنگ معدن برداشت کردن و بعد در کوره موقتی که با سنگ و گل ساختن و با کود حیوانی روشنش کردن، اونها رو آب کردن و ازشون آهن به دست آوردن و با کارگذاشتن چندین قطعه از یک شهابسنگ، برای خودشون یک شمشیر جادویی ساختن. در نهایت با کمک یک آهنگر محلی، این شمشیر با نقره لعاب داده شده. چیزی که این پیرمرد محبوب بعد از رسیدن به هدفش گفته اینه که
متاسفم که شوالیهها نمیتوانند با خودشان شمشیر حمل کنند چون این خلاف قوانین ضد سلاح سرد انگلستان است.