زنان و نرم‌افزار آزاد

زنان در کشور ما مهندسان خوبی هستند. حتی در کشورهایی اروپایی هم به اندازه ایران در دفاتر مهندسی، خانم نمی بینید. اینجا زنان به دلایل مختلف تلاش بسیار زیادی دارند تا در کنکور قبول شوند، در رشته‌های مختلف درس بخوانند و در جامعه فعال بمانند اما آیا در دنیای نرم‌افزار آزاد و جامعه لینوکسی هم همینطور است؟ متاسفانه نه.

نگاهی به فروم‌ها و چت‌روم‌ها و لاگ‌ها بزنید و نسبت زنان به مردان را نگاه کنید. یادم هست اولین لاگی که من می‌رفتم، تنها دو شرکت کننده دختر داشت در مقابل تقریبا سی نفر پسر. در انجمن‌هایی مثل تکنوتاکس یا فروم اوبونتوی فارسی هم تقریبا یادم نمی‌آید به جز پسر دیده باشم. چرا؟

این مشکل منحصر به ایران نیست و یک مشکل جهانی است. از پیشرفته‌ترین کشورها تا عقب‌مانده‌ترین آن‌ها، زنان نقش کمی در دنیای لینوکس و نرم‌افزار آزاد دارند. یک دلیل می‌تواند عدم رشد اعتماد به نفس تکنولوژیک از دوران اولیه زندگی باشد. لذت بردن از محیط آزاد نیازمند اعتماد به نفس مبارزه با مشکلات و دنبال راه چاره گشتن است. در زمینه‌های تکنولوژیک به راحتی می‌توان دید که این خصیصه در پسرها بیشتر از دخترها تقویت می‌شود. در عین حال دخترها روابط دوستی سخت‌تری دارند. مردها به سادگی با هم دوست می‌شوند و در نرم‌افزار آزاد به هم کمک می‌کنند در حالی که وقتی اکثریت کنترل در دست مردها است، دخترها نمی‌توانند به همان راحتی در جمع‌ها وارد شوند، با مردها دوست شوند و رابطه در سطح سیستم عامل تا مدت‌ها ادامه پیدا کند.

اگر بخواهیم درباره دلایل صحبت کنیم، فهرست بسیار طولانی خواهد شد. از آموزش‌های رسانه‌ای که کامپیوتر را در اختیار مردان نشان می‌دهد تا انتظار جامعه از یک زن برای اولویت بیشتر دادن به زندگی شخصی نسبت به کامپیوترها تا نبودن الگوهای تکنولوژیک زنانه کافی در دنیای نرم‌افزار آزاد. اما بحث ما تحلیل این‌ها نیست. بحث من در اینجا این است که ما باید این موضوع را بدانیم و درباره آن حساس باشیم.

بسیاری از توزیع‌ها (از جمله دبیان) بخش‌های ویژه زنان دارند که حوزه کارشان تبلیغ و فعالیت بر روی مشارکت زنان است. چه از طریق آموزش به زنانِ، چه از طریق نشان دادن نمونه‌های موفق حضور زنان در دنیای آزاد و چه از طریق مطبوع‌تر کردن این دنیا برای آنان. چنین پروژه ای در بنیاد نرم‌افزارهای آزاد هم وجود دارد که هدفش بالا بردن مشارکت زنان در دنیای آزاد است.

کشوری مثل کشور ما، با وجود نسبت غیرقابل باور زنان در دنیای مهندسی و اینترنتش نسبت به معیارهای جهانی و منطقه‌ای، فرصت خوبی برای تمرکز روی این بخش است. کاری که ما باید بکنیم، زور کردن کسی برای ورود به دنیای لینوکس نیست بلکه باید به دنبال راحت کردن و دوستانه کردن محیط باشیم برای هر کسی که می‌خواد داوطلبانه وارد شود. محیط مطبوع به سادگی محیطی است که آدم‌ها در آن آدم هستند. مستقل از جنسیت، رنگ پوست، زبان و غیره. به نظر من در صورت ایجاد چنین محیطی در دنیای آزاد و ارائه تصویری شفاف از زنان موفق در تکنولوژی، ایران به راحتی می‌تواند به یکی از نمونه‌های جذاب مشارکت زنان در دنیای نرم‌افزارهای آزاد تبدیل شود.

تو بدم، بمیر و بدم

بارها و بارها شده که لازم بوده این حکایت رو برای آدم‌ها بفرستم ولی متاسفانه لینک خوبی ازش نداشتم… حالا تصمیم گرفتم شخصا یک پست براش درست کنم تا چه خودم چه هر کس دیگه که خواست، بتونه لینکش رو برای اونی که باید به جای سوال پرسیدن و حرف زدن و نظر دادن کارش رو بکنه ولی نمی‌کنه، بفرسته. متاسفانه نمی‌دونم حکایت از کجاست. خوشحال می‌شم اگر کسی بدونه و بنویسه.

پسری را به آهنگری بردند تا شاگردی كند. استاد گفت: «دم آهنگری را بدم!» شاگرد مدتی استاده، دم را دمید، خسته شد. گفت: «استاد اجازه میدهی بنشینم و بدمم؟» استاد گفت: «بنشین.»

باز مدتی دمید و خسته شد، گفت: «استاد! اجازه میدهی دراز بكشم و بدمم؟» گفت: «دراز بكش و بدم».

بعد از مدتی باز خسته شد. گفت: «استاد اجازه میدهی بخوابم و بدمم؟»

استاد گفت: «تو بدم، بمیر و بدم»

این پست را گوش کنید: [audio:http://jadi.net/wp-content/uploads/2010/08/bemir_o_bedam.mp3|titles=تو بدم، بمیر و بدم]

مجتمع‌های فضایی دهه ۱۹۷۰

ماجرا بسیار ساده است:‌ در دهه ۱۹۷۰، ناسا از مجموعه‌ای از هنرمندان خواست تا تصورشان از یک مجتمع مسکونی فضایی با قابلیت سکونت ده هزار نفر را ترسیم کنند…

بقیه آرشیو

خاطرات سفر – کابل، افغانستان

دفعه دومی است که به کابل می یام. یک شهر جالب با شکلی متفاوت نسبت به اون چیزی که ما توی تهران بهش عادت داریم؛ در کابل کوه‌ها وسط شهر هستند و شهر دور تا دور کوه، ازش بالا رفته.

کابل از شهرهای قدیمی دنیا است. خودشون می‌گن که ۳۵۰۰ سال قدمت داره و در طول زندگی اش کلی چیز دیده (: از دوران قبل از اسلام تا کشورگشایی مسلمین و بعد حمله مغول و حمله نادرشاه افشار و بعدش دوران کشورگشایی خودشون و نفوذ اروپا و انگلیس.

در نهایت حوالی سال ۱۹۷۳، ظاهر شاه در کشور یک کودتای بدون خونریزی می‌کنه و در نقش رییس جمهور به حکومت می‌رسه و مقدمه‌ای می‌شه برای کشمکش‌های اخیر. این دوران، زمان جنگ سرد است و افغانستان یکی از میدان‌های اصلی جنگ. حزب دموکراتیک خلق شورش می‌کنه و با کمک «خلق» به قدرت می رسه و کشمکش همینطور بالا می‌گیره. بخصوص که آمریکا طرف مخالفین شوروی بوده و چپ‌های داخلی هم دارای حمایت شوروی تا اینکه در ۱۹۷۹، نیرویهای شوروی رسما وارد کشور می‌شن و حکومت رو در اختیار چپگراها می‌ذارن. حرکت آمریکا هم طبیعی است: طرفدار اسلام‌گراها می‌شه و از انواع گروه‌های ضد چپ دفاع می‌کنه.

روسیه در ۱۹۸۹ از کشور خارج می‌شه و جنگ شدید و شدیدتر می‌شه. گفته می‌شه که در نبرد سال ۱۹۹۳، حداقل ۱۰۰۰۰۰ نفر فقط در کابل کشته شدن که نتیجه‌اش پیروزی طالبان بوده و حکومت هفت ساله این گروه بر کشور که در نهایت با دخالت نیروهای بین المللی به سرکردگی آمریکا، اون‌ها هم کنار می‌کشن و در افغانستان فعلا جمهوری اسلامی برپا می‌شه (:

خلاصه اینکه کابل و افغانستان کشور پیچیده، با تاریخ خیلی پیچیده و کشمکش‌های پیچیده است. مثلا شاید خیلی از ماها این عکس به نظرمون غیرعادی بیاد:

که عکسی است از کابل در دهه ۱۹۵۰. دارای ساختمان‌های بلند، اتوبوس، مردهای کت و شلواری و خانم‌هایی با دامن کوتاه. به این فکر کنید که وقتی «خلق» به قدرت می‌رسه، دین در این کشور ممنوع می‌شه و وقتی طالبان به قدرت می‌رسه سر کردن عمامه برای مردها و چادری (پوشش تمام بدن که معمولا آبی است) برای زن‌ها اجباری می‌شه.

این روزها کابل تقریبا شبیه به اینه:

با دستفروش‌ها، دوچرخه‌ها و آدم‌هایی با لباس‌های محلی یا مدرن. اما چیزی که برای من خیلی جالب شده، تغییر عمده از دفعه پیش تا الان است: زن‌ها. تقریبا سه سال پیش بود که من کابل بودم، کمتر زنی رو می‌دیدم که چادر نپوشیده باشه. تقریبا هر کس بیرون از خونه بود چادری داشت:

یک لباس سرتاسری معمولا آبی رنگ که نه فقط تمام بدن که تمام سر و صورت رو هم می‌پوشونه و فقط یک دریچه مانند به عنوان جای چشم داره. اما اینبار وضعیت کاملا فرق کرده. اینبار دخترهای جوون خیلی زیادی رو می‌بینم که با روسری و مانتو بیرون می‌یان. خب مشخصه که به جز ایران هیج کشوری حجاب اجباری نداره اما در افغانستان فرهنگ از حجاب پشتیبانی می‌کنه و دیدن چنین تصاویری در خیابون واقعا نشان دهنده یک تغییر بزرگ فرهنگی است که احتمالا به خاطر رشد این بچه‌ها در محیطی غیر از محیط طالبان به وجود اومده.

مدرسه‌ها که تعطیل می‌شه، صدها دختر رو می‌بینیم که توی خیابون دارن می‌خونه. ظاهرا همه لباس فرم دارند ولی کمتر پیش می‌یاد کسی رو ببینیم که روسری بلندش رو دور صورتش پیچیده باشه تا «حجاب کامل» رو حفظ کنه. در مقابل اکثر دخترهای دبیرستانی احساس آزادی بیشتری دارن و با روسری‌هایی باز به سبک ایران راه می‌رن و حتی در مواردی بهم سلام هم می‌دن اگر پیاده باشیم (:

پیش از تموم کردن بحث، این رو هم بنویسم که کابل هم اون بار و هم این بار جای اتفاقات جذاب است. من رو یک جورایی یاد دوره مشروطه می‌ندازه (اسمایلی سن بالای صد سال!) چون توش شاعر جوون می بینم، گروه‌های مطالعه می‌بینم، مسابقات شهری می‌بینم و غیره و غیره. این جالبه. مثلا این عکس مال مسابقات شطرنجی است که سفارت گرجستان برگزار کرده و از پیرمرد سنتی تا سرباز خارجی تا دختربچه‌های محلی توش شرکت کردن. دیدن عکس‌هاش واقعا برای من عجیب بود.

یادم باشه در مورد کتاب و فرهنگ هم بنویسم یکبار.

پ.ن. متاسفانه همه عکس ها از اینترنت بودند (: عکس خوبی نگرفتم هرچند که برای دو سه تا فیلم از شهر کابل و عکس‌هایی از غذاهاش می‌تونین فلیکرم رو نگاه کنید.

برچسب‌های خطر برای مقالات روزنامه‌ها

یک کمدین، مجموعه جالبی ساخته از برچسب‌های مخصوص مقالات روزنامه‌ها. او می‌گوید که رسانه‌ها در حال حاضر با دقت برچسب‌هایی مثل ۱۸ سال به بالا، مطالب خشونت‌آمیز و غیره به مقاله‌هایشان می‌زنند اما جای این برچسب‌ها خالی است:

بگذارید نگاه دقیق‌تری بیاندازیم:

کاملا واضح است: اطلاعات، آمار و نتایج تحقیقات این مقاله توسط بخش روابط عمومی یک شرکت پشتیبانی می‌شوند. یکی از آن مقاله‌هایی که به سفارش بخش روابط عمومی یک شرکت ساخته شده تا بگوید فلان محصول خیلی مفید است.

این مقاله کپی و پیست از یک بیانیه مطبوعاتی است. کسی کاری کرده و یک بیانیه برای همه مطبوعات داده و مطبوعات هم بدون زحمت آن را چاپ کرده‌اند.

همه چیز یا ضد سرطان است یا سرطان‌زا (: همیشه پزشکان می‌گویند که فلان چیز برای فلان چیز خوب است یا بد. این برچسب به شما می‌گوید که این ادعا یکی از هزاران ادعایی است که هنوز تحقیق کافی در مورد آن انجام نشده.

این مقاله به خاطر نبودن زمان کافی، از یک منبع دیگر کپی و پیست شده.

این مقاله از بخش‌های بدون منابع صحیح ویکیپدیا کپی شده‌اند. درست است که ویکیپدیا یکی از بهترین دانشنامه های موجود در جهان است ولی نقل قول از بخش‌های بدون منبع و بررسی نشده آن، همیشه خطرناک است.

و یک برچسب عالی: خود نویسنده هم چندان از موضوعی که درباره آن نوشته سر در نمی‌آورد.

نویسنده نظر شخصی خودش را پشت «بسیاری از افراد اعتقاد دارند که» یا «کارشناسان می‌گویند» پنهان کرده است.

هاها فکر می‌کنید به برنامه‌های تلویزیون هم می‌شود برچسب زد؟ (: مثلا برچسب «مواظب باشید، سخنران در جمع شنوندگان هم هست» (:
منبع

گالری نقاشی‌های دیواری / گرافیتی‌های ونزوئلا

راب برینکمن که به تازگی از ونزوئلا برگشته، مجموعه فلیکری درست کرد که از نقاشی‌های دیواری / گرافیتی‌های اون کشور که به نظرم ارزش نگاه کردن دارن (:

منبع

اطلاعات ۱۰۰ میلیون کاربر فیسبوک روی تورنت

فیسبوک سیستمی است ضد حوزه خصوصی آدم‌ها. این بارها و بارها گفته شده (مثلا اینجا) و حالا هم مشکلات امنیتی قانونی. منظورم از مشکل امنیتی مشکلی است که بدون اینکه شما بدانید یا بخواهید، اطلاعاتتان را به بقیه می‌دهد و منظورم از قانونی این است که با اینکار، قانونی را نقض نمی‌کند. در واقع همه چیز برمی‌گردد به وقتی که شما بدون خواندن و فهمیدن «توافقنامه»، آن را تیک می‌زنید و امضا می‌کنید تا به خیل دوستان فیسبوکی بپوندید.

حالا هم یک هکر اطلاعات شخصی صد میلیون کاربر فیسبوک را روی اینترنت گذاشته. در یک تورنت ۲.۸ گیگابایتی که رون بووز از Skull Security، برنامه‌ای نوشته که مانند یک موتور جستجو پروفایل‌های فیسبوک را می‌گردد و فایلی تولید می‌کند از صد میلیون اسم و لینکی به صفحه‌ای حاوی اطلاعات شخصی مانند آدرس، تاریخ تولد، شماره تلفن و غیره و غیره.

کاری که این هکر کرده، غیرقانونی نیست اما یکبار دیگر نشان دهنده مشکلات جدی حوزه شخصی در فیسبوک است و اولویت دادن به مسایل تجاری در مقابل حفظ هویت افراد.

در صورتی که این مساله برایتان مهم است و می‌خواهید به فیسبوک بگویید که این اطلاعات را در اختیار قرار ندهد، به این راهنمای ساده انگلیسی مراجعه کنید.

زنده باد شفافیت: ویکی لیکز، اطلاعات محرمانه جنگ افغانستان را لو داد

آرشیو اطلاعات محرمانه نظامی آمریکا در شش سال گذشته روی ویکی لیکز است. این چیزیه که من دوست دارم (: از دروغ مسخره بدم می یاد ولی مدرک درست و حسابی که شفافیت رو ببره بالا بهترین چیز در دنیا است برام. ویکی لیکز رو قبلا هم معرفی کرده بودم: سایتی که اسناد محرمانه ای که به دست می یاره رو منتشر می کنه.

اگر می‌خواید بدونید چرا آمریکا شش سال است که در افغانستان «شکست خورده» می‌تونید به این ۹۱ هزار صفحه سند و ۲۰۰ هزار صفحه مراجعه کنید و به تاریخ جنگ نگاهی بندازید:

می‌دونید چی این برای من قشنگه؟ شفافیت. چیزی که در کشور ما اصلا وجود نداره و دروغ توش عادی شده و دولت اصلا احساس نمی کنه که باید به مردم اطلاعات بده (البته وقتی انتخاب دولت و حکومت ربط چندانی به نظر مردم نداشته باشه این طبیعی است). دولت‌های دیگه هم همیشه حجم‌های مختلفی اطلاعات رو برای خودشون نگاه می‌دارن. مثلا می‌گن اطلاعات جنگی محرمانه است یا اطلاعات ضد جاسوسی محرمانه است. البته کشورهای مدرن‌تر که بیشتر و بیشتر به خواست مردم وابسته هستن، قوانینی دارن مثل اینکه بعد از فلان قدر سال تمام اطلاعات باید در اختیار مردم و رسانه‌ها گذاشته بشن ولی من کیف می کنم وقتی می بینم ابرقدرت واقعی‌ای مثل آمریکا، چطور جلوی شفافیت یک سایت شکست می خوره (:

پی.نوشت. ایده برای ایران: اعلام کنن فرشاد امیری این اطلاعا ت رو سرقت کرده و آورده (: شهرام امیری