- اولین خبر، انتشار اوپن بی.اس.دی. ۴.۶ در روز دوشنبه است. از سایت نه چندان جذابش زده نشین (: شوخی مرسوم بی.اس.دی. کارها اینه «می دونی معنی لینوکس چیه؟ نه؟ لینوکس یعنی من برای بی.اس.دی. آماتورم.»
- آزاد نویس، این هفته از تقویم فارسی در لینوکس نوشته و اینکه چرا پشتیبانی درونساز کی دی ای از تقویم شمسی براش مهمه.
- پارسیکس جزو محصولات عالی ای است که از ایران برخاسته و دنیا ازش استقبال کردن. نه ملی است و نه بخاطرش پولی به زور از جیب من و شما بیرون اومده تا به جیب کس دیگه بره.خوشحالم که این هفته نسخه سومش به شکل رسمی عرضه شده.
- یه انقلابی، یک مطلب عالی داره که همه باید بخونن و من از همه بیشتر «دو نکته ضروری برای یک وبلاگ». دو تا اشتباه رو تذکر داده، اشتباه بزرگ و کوچیک و من مدتها است که اشتباه بزرگ رو دارم و با وجود تذکر مستقیم، هنوز حلش نکردم. همین الان می رم سراغش.
- این هفته رو با خبر انتشار شروع کردیم، با اخبر انتشار هم تموم کنیم: «ویندوز ۷ رسما منتشر شد، البته با یک مشکل امنیتی بزرگ شناخته شده». به گزارش بنیاد نرمافزار آزاد اروپا، کمی قبل از انتشار، یک دفتر ایمنی آلمانی در مورد مشکل امنیتی جدی در SMB2 اون خبر داده بود. ما اس.ام.بی. رو به عنوان سامبا میشناسیم که برای اشتراک فایل و پرینتر بکار میره. در اس ام بی ۲ ویندوز ۷، هر کسی میتونه از راه دور کامپیوتر شما رو با یک حمله DOS خاموش کنه! اما این یک نرمافزار ازاد نیست. یک نرمافزار تجاری باید به موقع به «بازار» برسه، حتی اگر هنوز کامل نشده باشه.
خاطرات سفر عربستان – صحنههایی در ریاض
- صف خیلی طولانیه، سه تا دختر مییان میایستن جلوی ما! با عربی شکسته بسته بهشون میگیم که ته صف اونجاست و به چند متر اونطرفتر اشاره میکنیم.. با تعجب میپرسن «جدا؟» و وقتی میگیم «نعم» میرن. چند دقیقه بعد دوباره میبینیمشون و بهمون سلام میدن! جواب سلام میدیم و میریم سوار ماشین میشیم. درک نمیکنیم «که چی؟» ما دنبال دوستی نیستیم و حدس من هم اینه که اینجا اصولا دوستی به معنای ایران، وجود نداره.
- از مسوول شیفت شب مجتمع میپرسیم که که «هیچ وقت استراحت نمیکنی؟» می گه نه. هفت شب هفته و سی روز ماه، کارش اینه که شب بیاد اینجا و بیدار بمونه و اگر مشکلی پیش اومد رسیدگی کنه یا مشغول کارهای اداری باشه. دوستمون بهش میگه «اینکه کار سختیه. یک کار با حقوق کمتر ولی راحتتر پیدا کنی بهتر نیست؟» میگه که هیچ کاری حقوقی از این پایینتر نداره: ۵۰۰ ریال در ماه میگیره. یعنی ۱۵۰ دلار که ۵۰ دلارش رو میفرسته خونهاش توی بنگلادش. خوشحاله که اونجا خانوادهاش کشاورزن و هر چی میکارن رو میخورن و در نتیجه این پول ذخیره میشه.
- یک کیف پول روی میز کناری من جا مونده. مستخدم از من میپرسه که آیا مال منه و میگم نه. زنگ می زنه به مسوول ایمنی ساختمون.
- تنها ماشین واقعا داغون در اینجا اتوبوسها هستند. اتوبوسهای پوزه دار سبک جنگ جهانی. اگر ماشین نداشته باشین، رفت و آمد تقریبا غیر ممکنه و این اتوبوسها، تنها وسیله رفت و آمد کارگرها هستن.
- پلیس ماشین رو به خاطر سرعت زیاد (سرعت ۱۲۴ در جایی که حداکثر ۱۲۰ است) نگه میداره. ازمون کارت شناسایی میخواد که نگه داره تا بعدا بریم تحویل بگیریم… من ساکتم و راننده هم فقط انگلیسی حرف می زنه و پلیس هم فقط عربی.. در نهایت امر بیخیال میشه و میگه برین ولی دیگه تند نرین.
- ظاهرا توی عربستان سکه وجود نداره. کوچکترین اسکناس یک ریالی است (۲۷۰ تومن) و درشت ترین (که ما دیدم؟) ۵۰۰ ریالی (که میشه تقریبا ۱۵۰ هزار تومن) تا به حال حتی یک سکه هم ندیدیم.
- ظاهرا سعودیهاشون ایرانیها – یا حداقل حکومتیهای ایران – رو دوست ندارن ولی طبق معمول برای مسلمین چشم و گوش بسته و فقرا باید توضیح بدی که احمدی نژاد دقیقا کسیه که داره با آمریکا دوست میشه و کشور رو هم مفت میفروشه و فقرای ایران رو فقیرتر میکنه و مسلمین رو از اسلام زده.
- یکی دو سالی هست که دست پلیس مذهبی خیلی بسته شده. قبلا چوب داشتن و راحت مردم رو کتک میزدن اما الان چوبهاشون رو ازشون گرفتن و سطح کنترلشون کاملا اومده پایین. این رو به راحتی از ظاهر و رفتار آدمها هم میشه گفت.
- و خب داستان بلوتوثهای روشن در مراکز شلوغ هم که داستانیه… برای هم چیز نمیفرستن ولی اسم بلوتوثها یا سکسی است یا ایمیل طرف یا شماره تلفن (: برگردین به نکته اول همین لیست… نمی دونم بعدش چیکار میکنن… احتمال کمی میدم که در این کشور بشه «دوست» شد.
- موی بلند و آستین کوتاه و شلوار کوتاه تا حدی غیرطبیعی است ولی حداقل در «شمال شهر» که مشکل خاصی ایجاد نمیکنه. البته شلوار کوتاه رو فقط تک و توک در مراکز خرید اصلی و اطرافش دیدهام.
- بیشترین مغازه، لباسشویی و سلمونی است (: احتمالا چون اکثرشون همیشه این لباس سفید رو اتوشده و مرتب میپوشن و موهاشون هم همیشه کوتاهه.
حمله پلیس یمن به تظاهرکنندگان طرفدار آزادی بیان
در یمن، سازمان غیردولتی «روزنامهنگاران زن بدون زنجیر» یک تظاهرات جالب هفتگی ترتیب داده بودن. اونها هر هفته یک تظاهرات در «میدان آزادی» برگزار میکردند که توش روزنامهنگاران و روشنفکران و طرفداران آزادی بیان جمع میشدن و در مورد موضوعاتی که مورد علاقهشون بود حرف میزدن.
اما این هفته پلیس چهره واقعی خودش رو نشون داد. به تظاهرات حمله کرد، دوربینها رو شکست و آدمها رو زخمی کرد.
در حال حاضر چند روزنامهنگار و یک وبنگار در یمن زندانی هستند و به گفته خبرنگاران بدون مرز، وضع آزادی بیان دائما در حال بدتر شدن است.
لینوکس در هفته چهل و دوم
- این بیشتر به درد ویندوزیهای علاقمند به لینوکس میخوره: AndLinux که ظاهرا اجازه میده برنامههای لینوکس رو در کنار ویندوز اجرا کنید.
- اینهم یک اسکریپت عالی برای استفاده اینکه بتونین توی ناتیلوس (فایل براوزر گنوم) روی هر فیلمی کلیک راست کنید و بزنید «زیرنویسهاش رو دانلود کن»
- از فیلتر یوتیوب رد میشین و پهنای باند قابل قبولی هم دارین؟ این ویدئو از گنوم شل که قراره توی نسخه ۳ بیاد رو ببینید.
- و اما پیامک فارسی! ایتنا (که نداشتن متن خبر در فیدش واقعا عذاب آوره)، مطلبی نوشته در این مورد که نرمافزار فارسیساز پیامک شکست خورد. آزاد نوشتههای یک گنو/لینوکسی، جواب معقولی بهش داده در این مورد که چرا از نرمافزار پیامک فارسی استفاده نمیکنه. به نظرم حرفش کاملا معقوله: از اول ایده خندهداری است که من برنامه اس.ام.اس مویابل خودم رو کنار بذارم و از یک فرمت بسته استفاده کنم که هر دو طرف باید نصبش کرده باشن (و احتمالا قبل از فرستادن هر اس.ام.اس. باید به طرف زنگ بزنم ببینم برنامه رو نصب کرده یا نه) و در نهایت هم با پاک شدن برنامه، کل اطلاعاتم از بین بره و قابل اکسپورت و ایمپورت نباشه. تازه رییس بیسوادی هم بیاد و بگه که این برنامه مثل زیپ است که هر دو طرف باید نصبش کنن (: نرمافزار پیامک فارسی هم یک دکون دیگه بود که پولش تقسیم شد و محصولش به تاریخ پیوست و گرونی پیامک برای مشترکانش موند.
پهنای باند به عنوان حقوق بشر
خبری که هفته قبل جهان اینترنت را تکان داد این بود: «دولت فنلاند طرحی را تصویب کرده است که طی آن هر فرد فنلاندی از سال ۲۰۱۰، باید به عنوان بخشی از حقوق شهروندی، به اینترنت با سرعت یک مگابیت بر ثانیه، دسترسی داشته باشد.» این قانون، بخشی از قانون بزرگتری است که دسترسی به اینترنت ۱۰۰ مگابیت بر ثانیه را تا سال ۲۰۱۵ به عنوان بخشی از حق شهروندی هر فرد فنلاندی به رسمیت میشناسد.
برای درک بهتر از سرعتی که تا چند ماه بعد، حق قانونی هر شخص فنلاندی خواهد بود، کافیست بگوییم که این سرعت ده برابر بیشتر از حداکثر سرعتی است که در ایران یک فرد میتواند در قبال پول بخرد. سرعت پیش بینی شده تا سال ۲۰۱۵، هزار برابر آن است و کماکان رایگان.
شاید فنلاند دارای بالاترین سرعت اینترنتی باشد که یک دولت به عنوان حق انسانها به رسمیت شناخته اما اولین کشوری نیست که پهنای باند را برای شهروندانش به یکی از حقوق بشر تبدیل کرده. از سال ۲۰۰۳ که «همایش جهانی جامعه اطلاعاتی» برگزار شد، کشورها شروع کردند به اضافه کردن «حق دسترسی به پهنای باند و اینترنت» به حقوق بشر و حتی در مواردی مانند یونان، این حق به قانون اساسی کشور هم راه یافت. بخش ۵ قانون اساسی یونان میگوید که هر فرد یونانی باید حق داشته باشد تا در جامعه اطلاعاتی مشارکت کند و فراهم کردن این امکان را بر عهده دولت میگذارد. کشورهای دیگری که حق دسترسی رایگان و سریع به اینترنت را به قوانین خود اضافه کردهاند عبارت هستند از فرانسه و استونی.
اما آیا واقعا اینترنت یک حق است که دولت موظف باشد آن را در اختیار تک تک شهروندان قرار دهد؟ به نظر من بله. اینترنت تا چند سال قبل یکی از ابزارهای ارتباطی بود و این روزها اصلیترین ابزار ارتباطی. نیازی به پیشبینی کارشناسی ندارد که اینترنت در آینده بسیار نزدیک، آنقدر در دنیا گسترش پیدا خواهد کرد که به تنها ابزار ارتباطی قابل اتکا بدل خواهد شد و در آن هنگام عدم دسترسی تکنیکی یا نداشتن دانش استفاده از اینترنت، انسان را از یکی از اصلیترین جنبههای انسانیتاش یعنی ارتباط محروم خواهد کرد. در آن روز، دسترسی به اینترنت با پهنای باند بالا تنها راه برای تاثیرگذاری بر روی تمامی جنبهها – از اقتصاد تا سیاست – خواهد بود. به همین دلیل است که کشورهایی همچون استونی که تا ده سال قبل به شکل سهمیهبندی از تلفن استفاده میکردند، حالا در سفرهای بینشهری با دیدن علامتهای آبی در کنار اتوبان ترمز میکنند تا ایمیلهایشان را بخوانند و تک تک مردم فنلاند دیگر تا آخر عمر نیازی به تمدید اشتراک یا فکر کردن به نحوه تهیه اینترنت سریع نخواهند داشت و دولتمردان فرانسه و سوییس در حال اضافه کردن دسترسی به اینترنت به عنوان یکی از حقوق بشر هستند.
انسان بدون ارتباط، انسانی زندانی و غیرتاثیرگذار است و در دنیای آینده، تنها کشورهایی موفق خواهند بود که انسانهایی آزاد و فعال داشته باشند. فراهم کردن دسترسی به اینترنت با سرعت بالا برای تک تک افراد جامعه، چیزی تجملی نیست بلکه شرط سربلندی دولتی است که میداند اگر مردم حرف بزنند، او را سربلند خواهند کرد.
خاطرات دهه شصت
گاهی آدم یک چیزهایی میبینه که مو به تنش راست میشه.. حداقل من که اینطوریام. نه از ترس. نه از سرما… نمیدونم.. از یک جور احساس عجیب که انگار هنور در دنیایی زندگی میکنیم که توش چیزهای با ارزشی هست. یکی از این چیزهای با ارزش، وبلاگ خاطرات دهه شصت است.
وبلاگ رو که ببینید، شاید حس کنید که غلو کردهام… نمیدونم… ولی من با دیدن چنین چیزهایی حس میکنم که دنیا هنوز چیزهای باارزش زیادی داره. درسته که من کسی رو دوست دارم که به دنیام ارزش زندگی کردن میدن اما دیدن این چیزها، برام جذابه چون میبینم که.. نمیدونم.. چون مو بر تنم راست می شه (:
تنها افسوسم اینه که چنین کارهای عالیای چرا روی بلاگفا انجام میشن؟ بلاگفا قبلا تجربه پاک کردن وبلاگها رو داره و کسی که از خاطرات دهه شصت مینویسه هم همیشه لبه مرز پاک شدنش از دنیایی است که توش قراره هیچ چیز ارزش نداشته باشته.
حسین درخشان
این چند روز، خوشبختانه باز دوستان زیادی دارن درمورد حسین درخشان مینویسن. (از مطلب زنانهها گرفته تا رادیوزمانه). من هم با اینکه حرفی بیشتر از اونها ندارم بزنم، اما لازم میدونم بلند و رسا بگم که در هیچ کجای جهان، هیچ کس نباید به خاطر شکل عقیدهاش زندانی باشه. نه روزنامهنگاری آزادی خواهی که توی ایران علیه تقلب مینویسه. نه طرفدار دموکراسیای که توی برمه با آرامش توی خیابون راه میره و نه حسین درخشانی که نزدیک یک ساله بدون وکیل و بدون خبر، توی زندان ممکنه مجبور به خیلی کارها شده باشه.
از نظر من حسین آدم خوبی نیست و حتی از نظر من به خاطر تهمتهایی که زده باید محاکمه بشه اما به هیچ وجه قبول نمیکنم به خاطر حرفهایی که زده، بدون محاکمه علنی، بدون وکیل و بدون خبر در زندان باشه و احیانا شکنجه بشه (چه با کتک، چه با تنهایی، چه با بیخبری و … )
شاید بپرسین «از کجا معلوم که حسین الان باهاشون همدست نباشه؟ مگه توی کانادا که نشسته بود، شغلش فروختن طرفداران حقق بشر ایرانی به دولت ایران نبود؟ از کجا معلوم که الان که اومده اینجا مشغول همین کار نباشه؟ و توی یک «زندان» راحت، به ریش من و شما نخنده؟»
جوابم واقعا ساده است:
۱- وقتی خبری نیست، یک طرفدار حقوق بشر باید جنبه بدتر رو در نظر بگیره. گفتن اینکه هیچ فیلمی از تجاوز به مردم در زندان وجود نداره استدلالی برای این نیست که در زندان به کسی تجاوز نمیشه. همین که وکیل و خانواده حق ندارن با رسانهها حرف بزنن یا حسین رو ببینن، برای من کافیه تا لازم بدونم از وضع حسین، سوال کنم.
۲- کلیت موضوع فرقی نداره: یک آدم در انتخابش آزاد نیست. حالا میخواهد صد و هشتاد درجه فرق داشته باشه با چیزی که بهش اجبار شده یا میخواد ۲۲.۵ درجه اختلاف داشته باشه.
من از حسین دفاع میکنم چون شدیدا معتقدم که آدمها به خاطر عقایدش نباید توی زندان باشن. چه طرفداران من و چه مخالفان من. فرق من و حاکمانم هم دقیقا همینه (:
لینوکس در هفته چهل و یکم
در سفر هستم با دسترسی کم به اینترنت. در نتیجه ببخشید اگر خبرها اینقدر کمه. از این هفته کمی به زندگی معمول تر برمی گردم و احتمالا خبرها معقول تر می شه. به هرحال برای این دو هفته، این دو خبر رو داشته باشید (:
- آی لینوکس طبق معمول برای خوانندگان فارسی یک مطلب جذاب داره: معرفی لایواستیشن برای نگاه کردن به کانالهای تلویزیونی از روی اینترنت.
- ایده ساده است اما اینکه طرف واقعا اجرا کرده و فیلم گذاشته، تبدیلش کرده به یک کار فوق العاده: خوابوندن بچه با اسکریپت بش!