اندیشه‌های از داخل تاب: ای بریج برلین، چرا خوب، چرا بد

امروز صبح از وقتی بیدار شدم این آی.بریج از همه جا ظاهر شده؛ بخصوص از توی توییتر. یک هشتم دوستان خوبم یا داخل کنفرانس هستن یا رفتن پوشش بدن یا گزارش می کنن از لایو استریم و این چیزها و یک هشتم هم دارن نقد می کنن و می گن مفید نیست و غیره. خوشبختانه سه چهارم دوستام اصولا ربطی به این جریان ندارن و دارن در مورد خودکشی، فروش نقاشی و رحلت توییت می کنن.

اما …

اما کلا آی بریج چیه

یک گردهمایی – احتمالا سالانه – که سعی می کنه ایرانی‌ها و کارآفرین‌ها و سرمایه‌گذارها و … رو دور هم جمع کنه تا ببینن چیکاره هستن و دنیا دست کیه. این کنفرانس پارسال تو دانشگاه برکلی برگزار شد و الان توی آلمان و مدعی است که بزرگترین گردهمایی ایرانیان در خارج از کشور در سه دهه اخیر است. حالا اینکه این درسته یا نه رو نمی دونم چون کنسرت شاه ماهی موسیقی ایران هم همین ادعا رو داره (: حداقل باید یک قید «فنی» اضافه می شد بهش احتمالا (:

آیا خوبه؟

معلومه که خوبه. یکسری آدم جمع شدن در مورد تکنولوژی بالا در ایران حرف بزنن. حداقلش اینه که آدم هایی که تو دنیا اهل پول خرج کردن روی تکنولوژی هستن (از شرکت‌هایی مثل FI گرفته تا کسانی مثل دیو مک لور) خبردار می شن که جایی به اسم ایران هست که توش آدم های باسوادی داره و اگر توش پول بذاری، پول در میاری. این برای خیلی از ما بهتر از اینه که توی شرکت های کوچیک وطنی… بذارین بولت لیست بنویسم که چرا خوبه.

  • حضور شرکت های بزرگ در ایران، پول‌های بزرگ رو به صنعت می یاره. حتی اگر این پول رو مستقیم به من ندن، این مساله اتوماتیک دستمزدها، کیفیت کار، مدیریت و … رو بالا می بره. ما الان خیلی چیزهامون با هزینه‌های جهانی است! لپ تاپ زیر دست به قیمت جهان خریداری شده، اینترنت سیصد برابر قیمت جهانی خریداری شده، بنزین داره به جهان نزدیک می شه، ماشین دو سه برابر جهان است و… و خب چی می شه استاندارد شرکت ها و مدیریت و حقوق هم بالا بره؟
  • کنفرانس‌های این چنین باعث می شه خارجیها نسبت به ایران دید پیدا کنن. حداقلش اینه که می دونن چه خبره و چیکار داریم می کنیم. به ایرانی‌های خارج نشین هم اجازه می ده مشارکت داشته باشن. مطمئن باشین خیلی‌هاشون دوست دارن کمکی در ایران بکنن و این سیستم ها این اجازه رو بهشون می ده
  • این برنامه‌ها ما رو به جهان وصل می کنه. هر چقدر که ما ایزوله‌تر باشیم وضعمون بدتر و خطرناکتره و هر چقدر که در جهان بازی کنیم، بیشتر و بیشتر مجبوریم با قواعد جهان بازی کنیم و باید بگم که با همه انتقادات به بازی جهانی، من قواعد بازی جهان رو از وضع فعلی ام خیلی بیشتر می پسندم.

و خب این نکته مهم که:

  • یکسری دارن یک کاری می کنن. حتی اگر از نظر من مفید نیست تا وقتی با پول، اسم، زندگی من مشغولش نیستن اوکی است. این مساله در مورد تلویزیون شب خیز هم صدق می کنه، در مورد بنیاد بازرگان هم صدق می کنه، در مورد آی بریجز هم صدق می کنه. خب جمع شدن در این مورد حرف بزنن، از بودجه من که برنداشتن (: من اگر مفید می دونم سعی می کنم برم، اگر مفید نمی دونم نمی رم و حق نقد رو هم در هر دو حالت دارم.

آیا بده؟

بد نیست ولی مثل بالا می تونم اشکالاتی که باعث می شه – به نظرم به حق – برای بعضی ها واپسزننده(؟) باشه رو اشاره کنم:

  • بیشتر ما تو ایران از دکون متنفریم و خب اقلیتی هستن که دکون رو زندگی خودشون کردن. یک دوره هر کس می خواد پول بگیره اسمش رو می ذاره جنبش نرم افزاری و یکی دیگه سانسور اینترنت رو فرصت خودش برای درآمد می دونه. تو این شرایط عملا باید به آدم های مرسوم که چرخ‌دنده‌ها رو می چرخونن حق داد که در برابر هر موتور جدید موضع بگیرن چون تقریبا هر موتوری که دیده ایم، از رو ما رد شده (: از ماشین نیروی انتظامی بگیر تا سیستم عامل و مسنجر ملی (:
  • شوآف در ایران حرف اول رو می زنه. هر کس که می خواد بگه مهمم این روزها یک ربطی به استارتاپ داره و تقریبا تنها استارتاپ های موفقی که ما تا حالا دیدیم، کپی خارجی بودن. اینه که وقتی این آدم ها جایی جمع می شن و نظر تخصصی می دن، منطقا باید در مورد روش سریع کپی ایده در یک کشور بدون کپی رایت و دارای سانسور و مرزهای بسته باشه نه مفاهیم عمیق اقتصادی و فلسفه شرکت سازی و سیاست جهانی در راستای اقتصادی محلی و … (: من کنفرانس رو ندیدم و دوستام توش هستن و استارتاپ های جالبی در ایران هم دیده ام ولی می تونم درک کنم که چرا موضع گرفته می شه. در شرایط ما کپی ذاتا اشکال نداره ولی صاحبش رو متخصص تکنولوژی های های تک نمی کنه (: احتمالا اصلی ترین گیر اینه که «آدم هایی که مدعی این چیزها هستن، واقعی نیستن»
  • بعد از بودجه‌های عظیم تکفا، بودجه‌های عظیم مبارزه با تهاجم فرهنگی، بودجه های عظیم افسری و سربازی و سرجوخگی جنگ نرم، بودجه‌های عظیم فلان و فلان حالا امسال نوبت بودجه‌های عظیم شرکت‌های دانش بنیان است که اصلا هم بد نیست. ولی وقتی می بینیم که عنوان انگلیسی کنفرانس HighTech است و عنوان فارسی دانش بنیان یاد همه دانش بنیان‌هایی می افتیم که امسال تو ایران درست شدن و سال بعد بر اساس بودجه‌ها اسمشون کلا یک چیز دیگه خواهد بود.
  • من محتوا رو دنبال نمی کنم ولی دو تا توییت عجیب / غیرقابل باور دیدم: در مورد تحریم ها حرف زده نمی شه و برای حجاب تعهد گرفته شده. این دو تا عجیبه. اگر قراره در مورد حضور در ایران و فرصت ها حرف بزنیم احتمالا بیشتر از اینکه «چقدر استارتاپ» داریم باید به این برسیم که اصولا ما چند تا شرکت کامپیوتری درست و حسابی داریم که در دنیا یکی از موارد مورد نیاز رشد استارتاپ ها هستن یا مثلا چرا در شاخص‌های انجام بیزنس، پایینترین های جهان هستیم و اینترنت نداریم و زیرساخت داغونه و … اینها اصلی ترین چالش های رشد هستن نه عدم برگزاری استارتاپ ویکند یا نبودن شتاب دهنده ها (: در واقع باید بگم که امیدوارم محتوا واقعی باشه در چنین کنفرانس‌هایی – برنامه اینه که دید در مورد ایران رو واقعی کنیم نه فانتزی.
  • و البته دلایل غیرمنطقی هم هست. آدم ها در برابر موفقیت دیگران مخالفت می کنن. آدم ‌ها در مورد چیزهایی که در موردش نمی دونن مخالفت می کنن. آدم ها در مورد کارهای نکرده خودشون و کارهای کرده دیگران نظرشون اینه که «من اگر می خواستم بهترش رو می کردم» و … به هرحال کنفرانسی است که برگزار می شه و خوبه، آدم هایی هم هستن که پیگیر بودن و می رن ولی گروهی هم سر اینکه «این آدم ها آدم های واقعی نیستن و آدم های خوب بازی داده نشدن» ناراحتن. واقعیت اینه که ممکنه من سواد بیگ دیتای بهتری از کسی داشته باشم که اونجا می ره و اسمش رو «دانشمند دیتا» می ذاره و از خارجی‌ها طلب سرمایه گذاری تو شرکتش رو داره ولی در نهایت خارجی ها دنبال یک شرکت هستن و اتفاقا همون آدم آدمی است که شرکت داره و اگر پروژه رو بگیره اصولا ممکنه بیاد با من کار کنه (:

نکته برای هم‌دوره‌های خودم

ما داریم بزرگ می شیم. الان برامون یک آدم سی چهل ساله یک پیرمرد یا پیرزن عجیب نیست بلکه دوست سابق و فعلی‌مون است. باید قبول کنیم که پوزیشن ها دارن عوض می شن. دوست سابق من کاملا حق داره الان فضای مدیریت یک شرکت بین المللی رو داشته باشه و فقط چون من قبلا باهاش تو پارک سر جلسه فلان تو سر و کله هم می زدیم یا سواد برنامه نویسی نداره معنی اش این نیست که الان حق نداره با سرمایه گذارهای بزرگ حرف های بزرگ بزنه (: من در مورد خودم تصمیم گرفته ام کارآفرین و زوکربرگ بعدی و تحلیلگر و راهنمای شرکت های کوچیک و … و کارشناس استارتاپ و … نشم ولی این دلیل نمی شه که به بقیه که دوست دارن این چیزها باشن، بشن گیر بدم. در نهایت جامعه و سرمایه است که می گه هر کس در راهش موفقه یا نه و اتفاقا پول خیلی توی این موارد دقیق عمل می کنه و هیچکس با عوض کردن عنوان شغلی اش تو لینکدین به Profesional @ facebook پولدار نمی شه.

یک نقل قول خوب هست که به نظرم وقتشه اکثرمون بهش دقت کنیم:

روز وحشتناکی است اون روزی که ببینین همکلاسی های مدرسه شما دارن کشور رو اداره می کنن.

و این نقل قول الان برای من به خوبی قابل حسه. اما واقعا وحشتناک نیست و اتفاقا جالبه و به ما می گه وقتشه تصمیم بگیریم کجای این دنیا می خوایم بایستیم. انتخاب شخصی من یک آدم مستقل شاد و خندون توی این تاب است که تازه تحویلش گرفتم:

اندیشه های تاب

و یکی دیگه هم انتخابش کنفرانس کارآفرینان ایران است. اگر حق من رو خورده باشه باید افشا بشه ولی اگر فقط بحث انتخاب شرافتمندانه است، من به همینی که دارم – و به طور خاص شما دوستان عزیز – راضی ام و خوشحال… البته اینم بگم که ترجیح می دادم آلمان رو می رفتم و با دوستان بعد از کنفرانس سری به شادمانی‌های شهر می زدم ولی خب با این تاب و نوشتن آزاد از خونه خودم ترکیب نمی شه (:

چجوری شروع کردن – ۴۰ عکس کلاسیک از شرکت‌های تکنولوژی که خوشحالتون خواهد کرد – قسمت دوم

در قسمت قبلی این پست، ۲۰ عکس کلاسیک رو دیدیم از روزهای اولیه شرکت‌های بزرگ تکنولوژی. اونجا گفتیم که این عکس‌ها به ما می گه باید تلاش کنیم و قدم به قدم رشد کنیم و البته یادآوری می کنه که ایده رشد باید از اول در شرکت‌ها باشه.

اونجا گفتم و اینجا هم می گم که عبارت «هر کس تلاش کنه بزرگ/موفق/پولدار می شه» اشتباهه. پیروزی شدیدا وابسته به کلی زیرساخت و شرایط اجتماعی است و دنیا مثل یک مسابقه برابر بین آدم‌هایی با شرایط برابر نیست ولی به هرحال می شه این تیکه رو واقعی دونست که هیچ کس بدون تلاش، موفق نخواهد شد. پس خوبه اگر کاری رو شروع می کنیم توش تلاش کنیم.

این شما و این سری دوم عکس شرکت‌های بزرگ دور و اطراف ما، در روزهای اولیه شون.

موسسین اینتل و اولین استخدامشان، ۱۹۷۸. اندی گروو اولین استخدام اینتل بود که اینجا در سمت چپ ایستاده. روبرت نویس و گوردون مور هم در عکس هستن و از اونها مهمتر یک طراح از پردازنده ۸۰۸۰ اینتل که یکی از اولین کامپیوترهای پی سی بر اساس اون ساخته شد. گروو شنیده بود که این دو نفر از شرکت فیرچایلد سمی‌کونداکتور (جایی که هر سه شون با هم کار می کردن) جدا شدن و اونم تصمیم گرفت بهشون بپیونده. در این لحظه بزرگترین درسش برای من اینه که از جدا شدن از شرکت ها و تاسیس شرکت خودم نترسم!

intel

مرکز سانتاکلارای اینتل، ۱۹۷۰. کارمندان بیرون مرکز سانتار کلارای اینتل ایستاده اند. جایی که اینتل ۴۰۰۴ که یک سی پی یوی ۴ بیتی بود ساخته شد. در ۱۹۷۲ پروسسور هشت بینی ۸۰۰۸ ساخته شد. این پروسسور برای استفاده در ماشین حساب ها ساخته شده بود و در دهه ۱۹۹۰ برای ساخت کنسول های بازی مورد استفاده گرفت و بعد در ساخت کامپیوترهای شخصی.

intel-employees

رییس و نایب رییس IBM در کنار یک آی بی ام ۳۶۰، حوالی ۱۹۷۰. آی بی ام به ناسا کمک کرد انسان را به ماه بفرستد و در ۱۹۷۱ واتسن که در تصویر زیر در سمت چپ ایستاده استعفا داد و نیم قرن ریاست خانواده واتسن پایان یافت. رییس بعدی فرانک. ت. کری بود.

ibm

کامپیوتر آی بی ام ۷۰۹۰، ۱۹۶۱.‌ آی بی ام ۷۰۹۰ یک مین‌فریم بود با قیمت ۲.۹ میلیون دلار (اگر می خواهید به قیمت امروز برسید باید با توجه به تورم عدد را ده برابر کنید). این کامپیوتر سریعتر از قبلی‌ها بود و نسبت به آن‌ها ارزان به حساب می‌آمد. آی بی ام ۷۰۹۴ حین فرود به روی ماه در ۱۹۶۹ استفاده شد.

ibm-computer

موسسین اچ پی، ۱۹۶۳. این تصویر بیل هیولت و دیو پاکارد را نشان می دهد – در کارخانه‌شان. هیولت پاکارد یا همان HP برای ساخت انواع وسایل الکترونیک تاسیس شد ولی بعد تمرکزش را بیشتر به سمت کامپیوتر سوق داد.

hp

دفتر مرکزی سامسونگ، دهه ۱۹۳۰. سامسونگ در ۱۹۳۸ توسط لی بیونگ چول تاسیس شد. این شرکت که در آن زمان سامسونگ شونگوی نامیده می شد تجارت مواد غذایی انجام می داد و نودل خودش را می‌ساخت. شرکت بعد از جنگ کره به سراغ عرضه پشم رفت و بعد از مدتی خدماتی مثل بیمه، پارچه و حتی سرویس‌های امنیتی را هم به محصولات خود افزود. از ۱۹۶۰ سامسونگ به سراغ الکترونیک، نیمه رساناها، نمایشگرهای ال سی دی و گوشی‌های موبایل رفت و در ۲۰۱۲ به بزرگترین عرضه کننده گوشی موبایل جهان تبدیل شد).

samsung-hq

لی بیونگ چول موسس سامسونگ، ۱۹۷۶. لی بیونگ چول که در مرکز تصویر دیده می شود در حال گوش دادن به توضیحات یک کارمند در مورد سیستم کامپیوتری است. عکس در ۱۹۷۶ گرفته شده و فرزند لی در سمت چپ تصویر ناظر ماجراست. سامسونگ امروزه توسط بسیاری از ورثه لی اداره می شود و می گویند که شخص لی در مصاحبه استخدام بسیاری از صد هزار کارمند سامسونگ شخصا حضور داشته. لی در ۱۹۸۷ در سن ۷۷ سالگی درگذشت.

samsung-founder

پنج میلیون‌مین تلویزیون سامسونگ، ۱۹۷۸. امروز سامسونگ هنوز هم در حال رکورد شکستن است. این عکس در ۱۹۷۸ برداشته شده؛ زمانی که سامسونگ رکورد ساخت پنج میلیون تلویزیون را شکسته بود. این روزها این شرکت از ۸۰ شرکت دیگر تشکیل شده و تقریبا ۴۲۷هزار کارمند دارد. درآمد سامسونگ تشکیل دهنده ۱۷٪ تولید ناخالص ملی کل کره است.

samsung-1

موسسین اوراکل در جشن یکسالگی این شرکت، ۱۹۷۸. در این تصویر موسسین اوراکل یعنی اد اوتز، باب ماینر و لری الیسون اولین سال تاسیس شرکتشان را به همراه اولین کارمند جشن گرفته‌اند. اد اوتز و این کارمند بعدا شرکت را ترک کردند و در ۱۹۹۳ باب ماینر از سرطان ریه درگذشت. اوراکل در حال حاضر دومین شرکت نرم افزاری بزرگ جهان بعد از مایکروسافت است و مدیر عامل آن یعنی لری الیسون به یکی از پولدارترین افراد دنیا تبدیل شده.

oracle-founders

مایکل دل، حوالی ۱۹۸۷. مایکل دل سر هم کردن و فروختن کامپیوترهای پی سی را در ۱۹۸۴ شروع کرد؛ آنهم در اتاقش در دانشگاه تگزاس. او سریعا دانشگاه را ترک کرد تا به فروختن کامپیوترهای شخصی ادامه بدهد. در ۱۹۸۵ «توربو پی سی» اختراع شد و ارزش شرکت را تا پایان سال به ۷۳ میلیون دلار رساند. در ۱۹۸۸ بود که کمپانی به نام دل نامگذاری شد.

dell

کارخانه دل، حوالی ۱۹۸۹. در اینجا مایکل دل را در شرکتش مشاهده می‌کنید. شرکت در ۱۹۸۸ سهامی عام شد و سریعا تبدیل به یک شرکت چند میلیارد دلاری شد. مایکل دل که شرکت را در ۱۹ سالگی شروع کرده بود در نهایت در سال ۱۹۹۲ به عنوان جوانترین مدیرعامل یک شرکت فورچون ۵۰۰ شناخته شد.

michael-dell

موسسین گوگل، کالیفرنیا، ۱۹۹۹. پدر و مادر لری پیج هر دو علوم کامپیوتر خوانده بودند و در دانشگاه میشیگان تدریس می‌کردند پس عجیب نیست که پسرشان راه آن‌ها را ادامه داد و دکترایش را در کامپیوتر ساینس گرفت. او و سرگئی برین که دانشجوی دکترا بود روی بک‌راب کارمی کنند که پروژه ای تحقیقاتی بود برای «شمردن و ارزشدهی به بک‌لینک‌های اینترنت». در این عکس این دو را در منلو پارک می‌بینید که دفتر اول آن‌ها بود تا بعد در همان سال به پائو آلتو نقل مکان کنند.

google

سرورهای اصلی گوگل، ۱۹۹۸. این جایی است که گوگل آغاز شد؛ چند کامپیوتر سطح پایین در دانشگاه استنفورد. برین و پیچ الگوریتم امتیازدهی به صفحه‌ها (پیج رنک) را اختراع کرده بودند که می توانست به هر صفحه وب بر اساس لینک‌هایی که دریافت کرده امتیاز بدهد. این سیستم در نهایت تبدیل به مغز متفکر سیستم جستجوی وب آن‌ها شد و گوگل به دنیا آمد.

google-original-setup

تیم گوگل، کالیفرنیا ۱۹۹۹. این عکس اولین گروه کارمندان گوگل در دفتر پالو آلتو را نشان می دهد. ماریسا مایر می‌گوید که آن بنر گوگل توسط او و پاول بوچیت نصب شده. از این گروه تنها ۷ نفر در شرکت مانده‌اند: لری پیج و سرگئی برین، امید کردستانی، خوان بردی، سوزان وجین، اورس هولزله و سالار کمانگر.

google-employees

مایر به گوگل می پیوندد، ۱۹۹۹. ماریسا مایر قبل از اینکه به مدیرعاملی یاهو انتخاب شود، برای ۱۳ سال در گوگل بود. او حالا در حال ایجاد تغییرات عمده در یاهو و خریدن چیزهای جدید برای شرکت است از جمله تامبلر به قیمت ۱.۱ میلیارد و ساملی به قیمت ۳۰ میلیون دلار. این زن توسط نشریه فوربس به عنوان یکی از قوی‌ترین زنان دنیای تکنولوژی شناخته شده و در حال حاضر ۳۸ سال دارد.

marissa-mayer

موسسین یاهو، حوالی ۱۹۹۴. «راهنمای جری برای شبکه جهانی وب» عملا چیزی شبیه دفترچه تلفن سایت‌های اینترنتی بود و نه یک موتور جستجو. اما این سیستم سریعا محبوبیت به دست آورد و در مدتی کوتاه همه برای رسیدن به وبسایت‌های مورد نظر و حتی به عنوان اولین صفحه ورود به اینترنت از یاهو استفاده می کردند. در ۲۰۰۸ مایکروسافت به یاهو پیشنهاد ۴۴.۶ میلیارد دلار برای خرید داد که رد شد. امروزه ارزش سهام یاهو در حدود ۳۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود.

david-filo-jerry-yang2

جف بزوس، موسس آمازون، ۱۹۹۴. در ۱۹۹۴ جف بزوس شغلش را به عنوان نایب رییس یک شرکت وال استریت ترک کرد تا سعی کند آنلاین چیز بفروشد. او فهرست اولیه فروشش را از بیست مورد به پنج مورد تقلیل داد: سی دی، سخت افزار کامپیوتر، نرم افزار، فیلم و کتاب. در ۱۹۹۵ آمازون دات کام شروع به فروش کتاب کرد و در نظریه ای عجیب در تجارت اعلام کرد که تا نیمه چهارم سال ۲۰۱۱ به دنبال سود کلان نیست! امروزه آمازن ۶۰ میلیارد دلار در سال سوددهی درآمد دارد و بیشتر از ۱۰۰هزار کارمند در سراسر دنیا را مدیریت می کند.

amazon

موسس و مدیر عامل اول eBay، حوالی ۱۹۹۸. eBay که اول AuctionBay نامیده می شد سایت شخصی یک ایرانی آمریکایی به نام پیر امیدیار بود. قبل از اینکه سرویس دهنده هاست از امیدیار بخواهد به خاطر درخواست زیاد وبسایتش به اکانت سطح بالاتری سوییچ کند ، امیدیار مجبور شده بود یک نفر را استخدام کند تا به چک‌هایی که به آدرسش می‌رسید رسیدگی کند. در ۱۹۹۸ شرکت سهامی عام اعلام شد و در ۲۰۰۲ پی‌پل را خرید و بعد در ۲۰۰۵ اسکایپ را. شرکت در ۲۰۱۲ چهارده میلیارد دلار سود داشته و تقریبا ۲۷هزار کارمند دارد.

ebay

موسسین فیسبوک، ۲۰۰۴. داستین موسکویتز، کریس هاگز و مارک زوکربرگ سه هم اتاقی در دانشگاه هاروارد بودند که فیسبوک را در همان اتاق ساختند. سایت اول تنها برای دانشجویان هاروارد طراحی شده بود ولی بعد در سپتامبر ۲۰۰۶ برای همه در دسترس قرار گرفت. گفته می‌شود تا ۲۰۱۲، فیسبوک حدود یک میلیارد کاربر فعال دارد. موسکویتز فیسبوک را ترک کرد تا آسانا را راه اندازی کند و هاگز در حال حاضر ادیتور نیو ریپابلیک است.

facebook-founders

موسسین یوتیوب، ۲۰۰۵. چاد هارلی، استیو چن و جاوید کریم اول کارمند پی‌پل بودند اما از آن‌جا جدا شدند تا سایت اشتراک ویدئو در وبی به نام یوتوب بسازند. اولین ویدئوی یوتوب با نام من در باغ وحش توسط جاوید کریم در ۲۳ آوریل ۲۰۰۵ آپلود شد. تا جولای همان سال سایت روزانه به ۱۰۰ میلیون بازدید صفحه رسیده بود و چهار ماه بعد گوگل یوتوب را به قیمت ۱.۶۵ میلیارد دلار خرید.

youtube

کنفرانس فردای شکست

دوستانی دارن کنفرانس فردای شکست برگزار می کنن که بین اینهمه برنامه استارتاپ و غیره جاش خالیه (: برنده ها بخصوص در حوزه استارتاپ کسانی نیستن که یکهو با یک ایده عالی موفق می شن بلکه کسانی هستن که دست از تلاش نمی کشن. هرچند که خیلی تبلیغ کردن ولی گفتم اینجا هم بذارم شاید کسی خواست شرکت کنه (:

poster

بازار سرمایه به ضرر بازار ایده؛ بحثی اقتصادی در مورد استارتاپ‌ها

استارتاپ ورد زبون همه است. از استارتاپ ویکندهایی مثل استارتاپ ویکند تبریز تا اخبار جهان . این لغت قبلا اصولا در زبون ما نبود ولی یکهو ظاهر شد و دنیا رو برداشت و این روزها از هر کس بپرسی یک ایده استارتاپی داره:

قبل از بحث باید از خودمون بپرسیم که آیا تفاوت استارتاپ و شرکت معمولی رو می دونیم یا نه؟ استارتاپ فرق اصلی اش با بقیه شرکت ها اینه که قراره یک بیزنس مدل قابل تکرار و مقیاس پذیر باشه. این استارتاپ‌ها در دوره حباب دات کام خیلی مشهور شدن که توش هر کس یک بیزنس اینترنتی می زد و سریع به قیمت فوق العاده بالا می فروختنش یا نگه‌اش می داشت و ازش پول در می آورد. اما چقدر پول؟ این چیزیه که کل مفهوم استارتاپ در ایران رو با یک استرس خاص مواجه می کنه.

ما با شرکت‌های استارتاپی هیجان زده می شیم که بسیار پولدار شدن مثل فروشگاه چاره یا تخفیفان یا دی جی کالا یا … و در طرف دیگه هیجان زده می شیم از استارتاپ یک نفره ای که توش مثلا طرف بیست میلیون تومن پول در آورده از یک ایده. یا یک بازی نوشته که ده میلیون فروش داشته یا اسمس های بامزه رو جمع کرده و گذاشته تو یک اپلیکیشن و گذاشته رو بازار و ده هزار تا فروخته و مثلا ۶ میلیون سود خالص داشته.

نکته مهم اینه که گروه اول کپی از ایده‌های خارجی هستن. این ذاتا مشکلی نداره ولی این شرکت ها رو نباید شرکت‌های استارتاپی بر مبنای یک ایده دونست بلکه این شرکت ها کپی هایی هستن از شرکت‌های خارجی که اتفاقا اجراشون خارج از توان یک استارتاپ تمام کامپیوتری است و نیازمند کلی کار لجستیک و بازاریابی. پیچیدگی تخفیفان اصلا توی سیستم کامپیوتری اش نیست، ایده هم که تکراریه. پس چیزی که تخفیفان رو یک سیستم درآمد زا می کنه اون آدمی است که شروع می کنه به زدن این چونه با شرکت‌ها و شناسوندن (فهموندن) موضوع به شرکت‌هایی که قراره اولین تخفیفان‌ها رو بدن.

گروه دوم اما مشکلشون یک اشتباه محاسباتی است. اینکه من با سه ماه کار ده میلیون پول در بیارم اصلا یک موفقیت تجاری نیست. همین آدم می تونست با برنامه نویسی خوب همین پول رو در یک ماه به دست بیاره و بیزنسش هم پایدار باشه. الان یک مهندس خوب منطقا باید در سال چیزی حدود سی چهل میلیون تومن در آمد داشته باشه و این رو به شکل ثابت و پایدار دریافت کنه پس اگر شرکت استارتاپی کمتر از مثلا صد تومن به دست بیاره، موفقیت تجاری نداشته.

آخرین نکته که لازمه بگم، کلیت چرخش پول در یک صنعت است. در صنعت آی تی مستقل ما اصولا چرخش پول چندانی وجود نداره. اینجوری نیست که یک آدم پولدار بیاد روی ایده من سرمایه گذاری به این امید که این ایده ده برابر پول اون پول تولید کنه. در خارج ماجرا این شکلی نیست… در خارج (به قول سینا به معنی خاص اروپای غربی و آمریکا و دوستاشون) ممکنه صد نفر زندگیشون رو بذارن و برن سراغ ایده‌هاشون، بعد ده نفر از اینها تا حدی امیدوار کننده باشن و یکسری پولدار روشون مثلا نیم میلیارد تومن سرمایه بذارن تا شاید به پول برسه و در نهایت دوتاشون چند ده میلیارد سود کنه. یک جور قمار برای آدم‌ها با شانس یک به ده و یک جور قمار برای پولدارها با شانس یک به پنج. ولی در ایران ما چرخه دوم (سرمایه گذار) رو نداریم و این مفهوم استارتاپ می شه یک ایده با احتمال پیروزی مثلا یک به پنجاه و چون این احتمال خیلی پایینه آدم‌ها جرات نمی کنن واقعا زندگی رو کنار بذارن و برن سراغ استارتاپ‌هاشون و در نتیجه استارتاپی که باید در ۶ ماه اول کل قوای طرف روش باشه، تبدیل می شه به یک سرگرمی جانبی که عملا احتمال پیروزیش به سمت صفر میل می کنه.

معلومه که این مطلب با عینک بدبینی نوشته شده. در آینده در مورد استارتاپ‌های موفق و ایده‌های خوب و دلایل خروج از شرکت‌های بزرگ خواهم نوشت ولی تا اونوقت خوشحال می شم اگر این نظریه رو اشتباه می دونین سعی کنین ده تا استارتاپ ایده محور موفق ایرانی رو نام ببرین… یا حتی به قول شیخمون ده تاش رو نه، پنج تاش رو.. پنج تاش رو هم نه دو تاش رو نام ببرین.

پیشنهادهای اصلاحی به سینما آزادی: رفع دو باگ در هنگام خرید آنلاین بلیت

دیروز تصمیم گرفتم دو تا بلیت سینما آزادی رزرو کنم. کلیت کار راحته و سایتتون هم خوبه اما دو تا باگ توی سایت، روند خرید رو با مشکل مواجه می‌کنه.

مشکل انتخاب صندلی بعد از پرداخت پول

انتخاب صندلی بعد از پرداخت پول اتفاق می افته. این کار خیلی عجیبی است. چی می‌شه اگر یک صندلی خالی وجود داشته باشه، دو نفر همزمان پول پرداخت کنن و بعد در روند انتخاب صندلی فقط برای یکی صندلی موجود باشه؟ و اصولا حتی در شرایط عادی هم اینکه من اول بگم فلان فیلم و فلان ساعت رو می خوام و بهم گفته بشه که باید وجود صندلی رو چک کنم و بعد پول بانک رو پرداخت کنم و بعد بهم گفته بشه «حالا برو صندلی انتخاب کن» به نظر مشکلدار می‌یاد و احتمالا بی حوصلگی برنامه نویس رو می ‌رسونه. روند طبیعی باید اینطوری باشه:

من فیلم و سانس رو انتخاب کنم. بعد صندلی مورد نظرم رو انتخاب کنم. بعد اون صندلی برای من رزرو بشه تا ده دقیقه و اگر من به شکل موفق رفتم بانک و پول دادم و برگشتم صندلی مال من بشه. در غیر اینصورت – مثلا بعد از پنج دقیقه که از رزرو من گذشت – صندلی آزاد بشه برای انتخاب شدن توسط یک نفر دیگه.

مشکل انتخاب صندلی آخر ردیف

به تصویر زیر نگاه کنین:

cinema_azad_bugs

من می‌خواستم دو تا بلیت بخرم و آخر ردیف بالای تصویر هم دو تا جای خالی هست. اما من نمی تونم این دو تا رو بخرم! چرا؟ چون اگر صندلی راستی رو انتخاب کنم سیستم بهم می گه حق ندارم یک صندلی با نفر کناری جای خالی ایجاد کنم و اگر صندلی سمت چپی رو اول انتخاب کنم سیستم بهم می گه نمی تونم با سر ردیف یک صندلی خالی فاصله بندازم. بامزه نیست؟ در اصل من نمی تونم هیچ کدوم از این دو صندلی رو رزرو کنم به این دلیل که در هر حالت کنارم یک جای خالی می مونه: شما دو تا جای خالی درست کردین تا یکهو یک جای خالی نمونه (:

قواعدی که در مورد «پیشگیری از ایجاد سوراخ خالی بین دو گروه یا با سر ردیف» گذاشتین معقوله ولی در این حالت خاص که دو تا صندلی با سر ردیف داشته باشیم، باعث می شه هیچ کدوم رو نشه خرید.

پیشنهاد به سینما آزادی (:

اگر از یک زبون پراستفاده و مرسوم مثل پی اچ پی یا پرل یا پایتون برای ساخت سایتتون استفاده شده، من چهار میلیون تومن می گیرم که توی یک هفته این دو تا رو درست کنم (: اگر نیاز به اعتبار سنجی من هست با افتخار منابع و رزومه‌ام رو براتون می فرستم. وقت پیشنهادی هم تقریبا یک هفته است: یک روز برای آشنا شدن با سیستم و برنامه ریزی برای محیط توسعه، دو سه روز برای خوندن کد، دو سه روز برای اصلاح کد که این دو تا باگ توشون برطرف بشه و یکی دو روز برای آزمایش سیستم.

اگر هم از ای اس پی و دات و نت این چیزها استفاده شده که مورد علاقه ایرانی ها است، من با شش میلیون و دو هفته تعهدات بالا رو قبول می کنم (:

گرونه؟

منم علاقه ای خاصی به گرفتن این پروژه ندارم مگر اینکه اصرار کنین (: خوشحال می شم خودتون با هر کس ارزونتر می گیره – اما کارش رو بلده – کار کنین ولی لطفا مطمئن بشین که این دو تا باگ نامناسب برای سینمای شما، از سیستم حذف بشن (:

سخنی با خوانندگان


دیدین چه راحته؟ همین رو می شه خیلی مرتب و منظم و فنی تر نوشت و واقعا داد به سینما به عنوان یک پروپوزال کاری. یا به جاهای دیگه. نگین شغل نیست (: کلی کار هست ولی تلاش می خواد.

وبلاگتون رو به رایگان مستقل کنید

این مطلب نیمه تبلیغه (: معلومه که من برای چیزی که به نظرم خوب نباشه تبلیغ نمی کنم.. این سرویس رو یکی از دوستان خوبم می ده و به نظرم خوبه که توسط کسانی که به دردشون می خوره دیده بشه پس با علاقه براش تبلیغ می کنم:

دیجی‌بلاگرز شبکه ای مختص وبلاگ نویسانی است که علاقه دارند در عین تعلق به خانواده ای بزرگ از احساس استقلال بیشتری برخوردار باشند. بی شک داشتن وبلاگی بر روی دامنه و هاست شخصی و داشتن ظاهر و امکاناتی متفاوت علاوه بر هزینه، دارای دردسرهایی نیز برای وبلاگ نویسان خواهد بود. دی جی بلاگرز آمده است که فاصله وبلاگ نویسان را برای رسیدن به وبلاگی مستقل تر، پربار تر و با امکاناتی بیشتر کمتر کند.

دی جی بلاگرز در نظر دارد به منظور حمایت از وبلاگ نویسان خدمات رایگان زیر را ارائه دهد:

  • ارائه هاست شخصی رایگان بدون محدودیت فضا و ترافیک
  • ارائه خدمات فنی و مشاوره های فنی رایگان همچون کمک در تهیه قالب و یا نصب سیستم مدیریت محتوای مورد نیاز خود
  • معرفی وبلاگ شما در حلقه وبلاگ نویسان دی جی بلاگرز
  • ارائه خبرنامه ماهانه درباره دی جی بلاگرز و نوشته ها و اعضای فعال حلقه
  • امکان همکاری های دیگر که در این رابطه به زودی مسائلی را با شما در میان خواهیم گذاشت

همچنین برای احترام به داده های ارزشمند شما و برای اطمینان از ماندگاری اطلاعات وبسایت تان، دیجی بلاگرز متعهد است بک آپ هفتگی از سایت تان را به آدرس ایمیل شما ارسال نماید. تا در هر زمان که به هر دلیلی علاقمند به ترک حلقه وبلاگ نویسان دی جی بلاگرز بودید، دچار محدودیت نباشید.

علاوه بر این دی جی بلاگرز خود را نسبت به ارائه سرویس به صورت همیشگی به وبلاگ نویسان حلقه خود متعهد می داند و می کوشد بهترین سرویس را با سرعت مناسب و زمان آپ تایم منطقی در اختیار وبلاگ نویسان بگذارد. و همچنین می پذیرد در صورت تصمیم بر قطع ارائه خدمات رایگان، از 3 ماه قبل از اجرایی شدن آن، موضوع را به اطلاع همراهان خود برساند.

در نهایت قابل ذکر است که خدمات دیجی بلاگرز بدون هیچگونه طرح تجاری و تنها بر بهره بردن از فضای خالی سرورهای قدرتمند دیجیتال هاست راه اندازی شده است. و یک فعالیت جمعی و غیر انتفاعی در جهت توسعه محتوای مفید فارسی می باشد.

اگر من وبلاگی روی پرشین بلاگ یا چیز مشابه داشتم علاقمند می شدم سایتشون رو جدی تر نگاه کنم و ببینم به درد من می خوره یا نه.

تاکوکوپتر: دلیوری غذا با هلیکوپتر بی سرنشین

ایده فوق العاده است و همین صفحه ساده سایت همه چیز رو بهمون می گه:

اپلیکیشن رو دانلود می کنین و نصب و بعد هر وقت خواستین تاکو سفارش بدین برای ناهار (که یک غذای مکزیکی است و همین الان مدخل ویکپیداش رو درست کردم) اجراش می کنین و بعد از گفتن تعداد درخواست رو می فرستین. جی پی اس مکان شما رو می فرسته و انتقال مالی هم آنلاین انجام می شه و چند لحظه بعد هلیکوپتر بی سرنشین (درون / Drone) که نزدیک آشپزخونه است بلند می شه، می یاد بالا سرتون و تاکو رو تحویل می ده.

این سیستم بهترین چیزها رو با هم ترکیب کرده: گیک بازی + هلیکوپتر بی سرنشین +‌ اپلیکیشن لوکیشن بیسد + تاکو! و این دهن هر گیک رو برای استفاده اش آب می ندازه اما متاسفانه دولت آمریکا وارد عمل شده و فعلا این شرکت رو متوقف کرده: توی آمریکا استفاده تجاری از هواپیماهای بدون سرنشین فعلا ممنوعه! خیلی هم البته غیرمنطقی نیست. ما نمی خوایم ربات‌ها بالا سرمون راه برن و کارهایی که نمی دونیم چیه رو بکنن یا رو سرمون سقوط کنن یا اسپم بریزن. حداقل اینکه فعلا کمی در موردش احتیاط می کنیم ولی به هرحال این ایده فوق العاده است.