بایگانی برچسب: s

بازم جنس دست دوم از دیجی‌کالا و حرف‌های همراهش

شاید تو خیلی سخت گیری؟!

این رو پدرام می‌پرسه. واقعا هم عجیبه که در کل ده بیست تا خرید من، چهار بار جنس دست دوم از دیجی‌کالا گرفته باشم. ولی واقعا سخت‌گیر نیستم. قبلا هم گفتم که تبلتی که به وضوح باز و استفاده شده بود رو پس ندادم چون حوصله اش رو نداشتم ولی خب مثلا در مورد میکروفونی که جعبه اش پارگی داشت دیگه منطقی بود که حتما پس بدم. همین اتفاق چند روز قبل در مورد یک مانیتور افتاد. جعبه کاملا باز شده بود و من تا وسط های آنباکس کردن هم ایده ام این بود که «فدای سرم بر می‌دارمش» ولی خب وقتی کابل هم توی مانیتور نباشه و صفحه کثیف باشه و .. دیگه امکان «فدای سرم» نیست.

به دیجی کالا زنگ زدم و توییت کردم. دلیلش هم اینه که بحث فقط عوض کردن نیست بلکه مشکل اصلی یک روش کار یا نگرش است. دیجی کالا بسیار سریع عکس العمل نشون داد و یک روز نگذشته بود که مانیتور نو روی میز کارم بود و کلی با تلفن پیگیری شده بود و پیک منتظر بود که حتما مطمئن بشم این مانیتور رو می خوام تا بالاخره دفتر رو ترک کنه و بره سراغش ماشینش که پایین پارک کرده.

اینجا چند تا چیز هست:

  • در مورد من که خیلی هم خرید نمی کنم، چهار بار جنس دست دوم تحویل گرفتن خیلی آمار زیادی است. کمی بعیده که یک اشتباه باعثش بشه.
  • یک نفر که جعبه ها رو نگاه کنه می تونه تشخیص بده یکسری از این جنس ها واقعا نباید تحویل مشتری داده بشه
  • باید مشخص باشه هر جعبه از کجا اومده، منطقا الان دیجیکالا باید اون مونیتور دست دوم که من پس دادم رو پس بده به فروشنده و حداقل جریمه ای چیزی هم قایل بشه. حالا تخصص من نیست ولی هر طوری که متخصصین بگن باید حتما روشی باشه که یک فروشنده دائما سر دیجیکالا کلاه نذاره
  • برخورد با من فوق العاده خوب بود و دیجیکالا همه تلاشش رو کرد که سریعا جنس رو عوض کنه. می شه پذیرفت که گاهی اشتباه بشه ولی خب مهمه که ۱) این اشتباه برای همه با همین سرعت و قدرت حل بشه و ۲)‌ پروسه شفاف باشه که چرا ممکنه چنین چیزهایی پیش بیاد و در سطح شرکتی جلوش گرفته بشه.
  • خوبه این حرف ها گفته بشه چون مشکل اگر قراره حل بشه باید دیده بشه.

به نظرم اینها چیزهایی هستن که دیجیکالا می تونه جواب بده تا اعتماد رو حفظ کنه. من هنوزم مشتری دیجیکالا هستم چون به هرحال بین گزینه های موجود اعصاب خوردی کمتری داره ولی به نظرم در شرایطی که بازارها دارن رقابتی تر می‌شن، باید بتونه مزیت اصلی اش که اعتماد است رو حفظ کنه. و البته من هر دو باری که جنس رو پس دادم از یک توصیه خوب استفاده کرده بودم: از باز کردن جعبه فیلم بگیرین که اگر ایرادی داشت خیلی راحت بتونین ثابت کنین.

با استارتاپ بستون همراه باشین – ۱۷ تا ۲۳: حالا اپ اندروید داریم

تا حالا روی سرور بودیم؛‌ تخصصمون ولی هیچ چیز برای آدمی که اهل سرچ کردن و یاد گرفتن است هیچ خطری نداره! در این چند قسمت ما واقعا صاحب یک اپ اندرویدی و آی او اسی می شیم. البته به کمک آیونیک، اچ تی ام ال، سی اس اس و از همه مهمتر انگولار جی اس. در این پنج شش قسمت از آموزش راه اندازی استارتاپ بستون میریم سراغ اینکه برنامه رو برای همه قابل استفاده کنیم. البته خودمون روی کامند لاین می مونیم (:

اوه.. و بسیار خوشحال می شم اگر فرصت کنین توی کامنت ها نظرتون رو بگین. اینکه قراره تا کجا پیش بریم. من برنامه رو پیش می برم ولی آیا واقعا همه جزییات رو فیلم بگیرم؟ خب یک عالمه می شه تو وبلاگ. بخصوص که ما خواننده هایی داریم که احتمالا هیچ علاقه ای به این سری ندارن. یا مثلا می شه من سری رو ادامه بدم ولی دیگه دائم رو وبلاگ نذارم و هر کی می خواد کانال رو دنبال کن و فقط در موارد حساس بیارم روی کانال و این چیزها… خوشحال می شم نظر شما رو بشنوم و با تشکر از همه دوستانی که دارن کامیت می کنن. اوه.. و اگر کمی آیونیک بلدین و کمی سی اس اس و دید هنری قابل قبولی دارین (یا استانداردها رو می دونین) خیلی عالی خواهد بود اگر به فرانت اند خسته ما کمک کنین (:

بستون ۱۷ – تب خرج و دخل

حالا که شروع کردیم به ساختن اپ آیونیک یا همون کوردوا که می تونه روی اندروید و آیفون و بقیه اجرا بشه، باید دو تا تب درست کنیم: ثبت خرج و ثبت درآمد. بریم براش!

بستون ۱۸ – ساخت داشبورد آپدیت شونده آیونیک

در این مرحله، کاری می کنیم که داشبورد برنامه‌مون با هر بار ورود بهش عدد جدید رو نشون بده. اینطوری وقتی خرجی اضافه می کنیم و وارد داشبورد می‌شیم، تاثیرش در اعداد دیده می شه.

بستون ۱۹ – نوشتن ای پی آی لاگین در سمت سرور

حالا همه چیز آماده است که ما واقعا از اپ و در نتیجه از سیستم استفاده کنیم. حالا کافیه لاگین یوزر رو درست کنیم. قدم در سمت جنگو با پایتون و در سمت سرور. چیزی که با گرفتن یوزرنیم و پسورد، به ما توکنمون رو بگه.

آپدیت: لینک اول درست کار نمی کرد. یکبار دیگه آپلود کردم.

بستون ۲۰ – نوشتن لاگین در سمت موبایل (۱ از ۳)

حالا که سرور آماده لاگین است، باید سمت موبایل پیاده اش کنیم! اول باید کلا از فرم یک چیزی ارسال کنیم و جواب بگیرم، بعد باید اون رو جایی ذخیره کنیم که هر بار لازم نباشه لاگین کنیم و دگمه لاگ آوت درست کنیم و به سیستم بگیم از این اطلاعات استفاده کنه و همه چیز تمومه. این قسمت اول از سه قسمت نوشتن لاگین سمت موبایل است.

بستون ۲۱ – نوشتن لاگین در سمت موبایل (۲ از ۳)

حالا که سرور آماده لاگین است، باید سمت موبایل پیاده اش کنیم! اول باید کلا از فرم یک چیزی ارسال کنیم و جواب بگیرم، بعد باید اون رو جایی ذخیره کنیم که هر بار لازم نباشه لاگین کنیم و دگمه لاگ آوت درست کنیم و به سیستم بگیم از این اطلاعات استفاده کنه و همه چیز تمومه. این قسمت دوم از سه قسمت نوشتن لاگین سمت موبایل است.

بستون ۲۲ – نوشتن لاگین در سمت موبایل (۳ از ۳)

حالا که سرور آماده لاگین است، باید سمت موبایل پیاده اش کنیم! اول باید کلا از فرم یک چیزی ارسال کنیم و جواب بگیرم، بعد باید اون رو جایی ذخیره کنیم که هر بار لازم نباشه لاگین کنیم و دگمه لاگ آوت درست کنیم و به سیستم بگیم از این اطلاعات استفاده کنه و همه چیز تمومه. این قسمت سوم از سه قسمت نوشتن لاگین سمت موبایل است.

بستون ۲۳ – کمی تمیزکاری و اپ موبایل ما نوشته شده

لاگین رو هم که داریم، ارسال هزینه و درآمدها رو هم داریم و یک آمار مقدماتی هم می‌بینیم. یک خوشگل‌کاری کوچیک و مرج کردن یکی دو پول ریکوئست از گیت و اپ ما تکمیل است و می‌تونیم بفرستیمش برای استورهای معتبر بازار. ولی اول خوشگل‌کاری در سطح درک هنری من.

جدولی برای محاسبه ارزش ایده‌های تجاری

مغزهای ما خیلی فعالن و دائما ایده درست می‌کنن. بخصوص اگر ذهنیت کارآفرینی داشته باشین تقریبا در هر قدم می‌تونین مدعی بشین که یک ایده به ذهنتون رسیده و اگر مثل من کمی سن شما بالا بره، در مورد خیلی چیزهای جالب که اطرافتون می‌بینین رو می‌تونین بگین «من قبلا این ایده رو داشتم». شایدم واقعا مثل من در هفته دو سه تا ایمیل بگیرین از کسانی که ایده‌های فوق العاده دارن ولی نمی‌تونن به کسی بگن چون ممکنه کسی اونها رو بدزده و دنبال روشی هستن که بتونن به خود زوکربرگ یا بیل گیتس خبرش بدن.

متاسفانه این ایده‌ها هیچ ارزشی ندارن. حقیقت تلخی است ولی بهتره زودتر باهاشون روبرو بشیم. من می تونم در مورد لپ‌تاپ بعدی اپل ایده بدم که قلم داشته باشه کنارش، به گوگل پیشنهاد بدم که از روی دی ان ای من تشخیص بده احتمالا به چی علاقمند هستم و اون رو بهم نشون بده در یک تصویر کوچیک تو صفحه اول، به مایکروسافت بگم از روی حرکات چشم کاربر صفحه رو اسکرول کنه یا حتی به تویوتا بگم ماشین پرنده بسازه (: همه اینها خوب هستن به نظر خودم ولی واقعیت اینه که کسی تره هم براشون خورد نمی کنه. چرا؟ چون اجرا نشدن.

ایده دادن راحته، حتی اونقدر راحت که گاهی آدم‌ها می گن ایده ای که شما می دین رو حداقل دو نفر قبلا دادن (: مسنجرهای مبتنی بر مکان، سایت های مچ کننده بر اساس انواع چیزها و … همه و همه ایده هایی ساده هستن ولی مثلا مایکروسافت حاضر می شه یک سایت رزومه سازی (مثل لینکدین‌) رو با قیمتی عجیب بخره یا فیسبوک بالای یک شرکت ۱۹ نفره کلی پول می ده فقط و فقط چون اونها ایده ساده شون رو «اجرا» کرده بودن. خلاصه کل بحث من این عکس است که تصمیم گرفتم تصویری درستش کنم تا بتونم دست به دستش کنم:

اینکه ما یک ایده فوق العاده داشته باشیم شاید ۲۰ هزار تومن بیارزه. اینکه همون ایده رو حتی خیلی بد هم اجرا کنیم ارزشش بشه دویست هزار تومن و اگر کمی اجرا رو بهتر کنیم بشه دو میلیون. حتی اگر یک ایده متوسط (مثلا همون ایده سایت رزومه ساختن) رو داشته باشیم ولی اجراش محشر باشه شاید پونصد میلیون بیارزه (: مطمئنا این جدول قرار نیست نرخ دقیق شرکت ها رو معین کنه و سر پنج سال هم با سقوط ارزش ریال ایران اسلامی عزیز ما بی معنی می شه ولی ایده اصلی رو باید بتونه به شما بده.

اگر ایده ای دارین، لازمه که اولا از ایده خام به سمت یک ایده پخته‌ و قابل اجرا ببرینش، روش محصول یا پتنت یا پیاده سازی قابل عرضه واقعی داشته باشین و بعد با پرزنتیشنی قابل دفاع به سراغ کسی برین که احتمال داره این رو بخره. البته معلومه که شغل و کارهای من این نیست و شاید دوستان کارشناس استارتاپ و کارآفرینی و … نظرات دقیق تری در مورد بخش آخر داشته باشن. تنها توصیه من می تونه این باشه که اگر از این چیزها دوست دارین، مجموعه تلویزیونی Shark Tank رو ببینین که توش افراد واقعی سعی می کنن درصد شرکت یا محصولات یا ایده‌هاشون رو به سرمایه گذارها بفروشن و برای توسعه پول بگیرن. اونجا می‌بینین سوال های کسی که «ایده» می خره چیه و به چه چیزهای توجه می کنه؛ تقریبا همیشه به اینکه چند تا یوزر دارن، چه پتنت هایی دارن و اگر پول بیشتر بگیرن باهاش چیکار خواهند کرد. به عبارت دیگه، قیمت ایده خوب به تنهایی، سه تا صد تومنه.

رادوگیک ۶۹ – داستان گیت هاب

در این شماره نگاهی داریم به شکل گیری، رشد گیت هاب. متن این شماره رو امیرپوریا مهری نوشته و توش در مورد تاریخچه و فرهنگ سازمانی و خیلی چیزهای دیگه این استارتاپ گپ می‌زنیم. با ما باشین که شاد باشیم.

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

محتوای این شماره رو امیرپوریا مهری نوشته بود و برام فرستاده و من تصمیم گرفتم در یک شماره رادیوگیک بخونمش. فایل رو ادیت می‌کنم و به زودی متن رو هم توی وبلاگ می‌ذارم.

موسیقی

  • موزیک های «تو خیلی دوری» و «بدم میاد» از بمرانی
  • Hoy Nazan
  • شهرام شب‌پره که نیازی به معرفی نداره
  • It s in your eyes (Kylie Minogue) – Kiss Drive
  • حامد محمودزاده (همایون) – مردم شهر
  • ناصر منتظری – عشق گذشته

ما یک جامعه هستیم: اگر می‌خوایم پول دربیاریم باید بخوایم که پول خرج کنیم

shovel

من گاهی به شوخی می‌گم یک راه حل برون رفت استارتاپ‌های نوپای خونگی از وضعیت مشتری نداشتن، اینه که با امضای یک قرارداد به یک جور اتحادیه یا سندیکای «استارتاپ‌های نوپا»‌ بپیوندن که توش اعضا متعهد می‌شن دائما از سرویس‌های همدیگه استفاده کنن؛ البته این عملی نمی‌شه چون تقریبا همه رهبران سندیکایی ایران یا کشته شدن یا در زندان هستن یا برای فرار از این دو عاقبت، از ایران خارج شدن.

ولی این ایده واقعا هم ایده بدی نیست. اقتصاد دانی به نام کینز هم نظرات مشابهی داشته و ایده من از اون می‌یاد. کینز می‌گفت برای برون رفت از شرایط بحران رکود دوره ای که گریبان سرمایه‌داری رو می‌گیره دولت باید دخالت کنه و سعی کنه پول رو در جامعه بچرخونه. یکی از ایده‌های عجیب کینز اینه:

دولت به گروهی پول بده که در کوه‌ها چاله بکنن، بعد به گروهی دیگه پول بده که اون چاله‌ها رو پر کنن.

این باعث چی می‌شه؟ دو گروه کار کردن و حقوق گرفتن‌ و این پول رو در جایی خرج می‌کنن. شاید با پولش یک ماشین ظرفشویی بخرن که باعث می‌شه کارخونه ساخت ماشین ظرفشویی کارگر بیشتری استخدام کنه و بهش حقوق بده و اون کارگر با پولش بخواد یه خودرو بخره و کارخونه خودروسازی مجبور بشه یه ماشین بیشتر بسازه و … پول در جامعه شروع به چرخیدن کنه.

این مساله به شکل نیمه جدی در استارتاپ‌های تازه پا می‌تونه کار کنه، اگر واقعا کسی از من بخره و من هم قول بدم از یکی دیگه بخرم خب به هرحال مثل قبل پول خاصی نیست ولی من دارم کار می کنم و وقتی من مشغول کارم احتمال اینکه یکی دیگه هم از من خرید کنه بیشتره. می‌گن بیزنس ها در ایران اگر بتونن دو سال اول رو زنده بمونن، احتمال ورشکستگی‌شون خیلی کم می‌شه.

حالا همه اینها رو گفتم که بگم من خیلی ایمیل‌هایی به این فرم می‌گیرم:

سلام جادی. ما یک هاستینگ داریم که دیروز فلان مشکل رو پیدا کردیم. می شه بگی چطوری باید حلش کنیم؟

یا مثلا:

ما یک شرکت هستیم که دنبال یک شیوه صحیح ارتباط داخلی و مدیریت اسناد می‌گردیم، به نظرت چه سرویسی برامون خوبه؟

و موارد بسیار مشابه. من معمولا به شکل خلاصه جواب می دم ولی هربار فکر می کنم باید در این مورد حرف بزنیم که اگر یک نفر از کاری پول در می یاره و توش مشکلی داره که دوست داره حل بشه،‌ معقوله که برای حلش معتقد باشه لازمه حداقل پیشنهاد بده که پول خرج کنه. سخت گفتم؟ خشن‌ترش اینه که اگر کسی از کسی سرویس می‌خواد تا پول در بیاره، لازمه پول سرویسش رو هم بده. البته معلومه که من برای چنین ایمیل ها و جواب هایی قرار نیست پول بگیرم و سوال کننده ها هم در حال پولدار شدن از جواب من یا حتی کار فعلی شون در مرحله فعلی نیستن، ولی در کل هر بار فکر میکنم یکی باید این حرفها رو بزنه. اصل حرف من اینه:

ما همه در یک محیط کوچیک کار می کنیم که بهش می گیم جامعه نرم افزار ایران. در این جامعه حقوق و درآمد همه ما به همدیگه وابسته است و اگر اولویت من در به دست آوردن یک چیزی (مثلا صبحانه، ناهار، نون، پیشنهاد، چاپ، سی دی ان، ویدئو، اخبار، ….) سایت همکارهام باشه و در این مورد خست به خرج ندم، احتمال موفقیت نهایی خودم هم بیشتره. اگر ما صد نمونه داشته باشیم که توش یه سرمایه گذار با سرمایه گذاری در یک استارتاپ، پولدار شده باشه احتمال اینکه یکی روی ایده منم یکی سرمایه گذاری کنه خیلی بالاتره.

ما تقریبا مشابه شرایط کینز هستیم و دخالت دولتی‌اش هستیم؛ لازمه حتی اگر مجبور نیستیم از هم حمایت کنیم، به هم لینک بدیم، همدیگه رو معرفی کنیم و از همه بالاتر پول سرویس های همدیگه رو بدیم تا کارهامون بچرخه و پا بگیره و زیرپاهامون محکم بشه. معلومه که همین که رقیب بهتری پیدا شد سوییچ می کنیم یا هر چیزی ولی «خست» نباید به خرج بدیم و از اون بالاتر حرص خوردن از موفقیت دیگران رو باید کنار بذاریم. همراهی همه ما می تونه کل محیط رو به نفع همه ما بکنه. چه در بحث حقوق ماهانه باشه چه در بحث پا گرفتن استارتاپ‌هامون.


  • من اقتصاد دان نیستم. اگر اشتباه گفتم خوشحال می‌شم بگین که اصلاح کنم یا در کامنت‌ها تکمیل کنید

هویت مبدع بیت کوین بالاخره افشا شد: کارآفرین استرالیایی کرایگ رایت همون ساتوشی ناکاموتو است

bitcoin

چند سالی است که از ظهور پول دیجیتال بیت کوین می گذره و همیشه سر اینکه چه کسی چنین ایده فوق العاده ای رو نه فقط داده، که اجرا هم کرده بحث بوده. خیلی‌ها معتقد بودن پشت سر این پول قدرتمند مستقل از همه دولت‌ها و مستقل از طلا، باید ترکیبی از برنامه نویس‌ها و متخصصین اقتصاد باشن اما حالا کرایگ رایت کارآفرین استرالیایی که حمله پلیس به خونه اش در همین مورد خبرساز بوده، اعلام کرده که همون ساتوشی ناکاموتو است که اسم پای مقاله اصلی بیت کوین بوده.

اصلی‌ترین سند اثبات این ادعا نشون داده‌ سکه‌های دیجیتالی است که متعلق به کاشف بیت کوین بوده. افراد زیادی توی جامعه بیت کوین و هم چنین تیم فنی توسعه نرم افزار ادعای اون رو تایید کردن. در یک نمایش به بی بی سی، آقای رایت یک پیام رو دقیقا با همون کلیدی که اولین بیت کوین‌ها امضا شدن امضا کرد تا ثابت کنه که به اونها دسترسی داره. این امضا برای دریافت اولین سکه‌های بیت کوین که توسط ساتوشی ناکاموتو کاویده شده بودن هم وجود داره و برای انتقال اولین ۱۰ بیت کوین در ژانویه ۲۰۰۹ استفاده شده.

اون می گه آدم اصلی پشت جریان خودش بوده ولی کسان دیگه هم بهش کمک کردن. انگیزه اش هم از افشاگری اینه که بتونه دوباره جدای از هیاوهای رسانه ای به کارش ادامه بده. در ۲۰۱۵ مجله‌های گیزمودو و وایرد به شکل مشترک از روی اسنادی که به دست آورده بودن اعلام کردن که آقای رایت آدم پشت بیت کوین است و از همون موقع کشمکش هایی شروع شد که توش حتی پای پلیس هم به میان کشیده شده بود. حضور پلیس به خاطر بحث مالیاتی بود و آقای رایت می گه که وکلاش از همون موقع با پلیس مشغول صحبت هستن تا مشخص بشه چقدر پول باید به عنوان مالیات داده بشه.

در حال حاضر خیلی از شرکت ها به شما اجازه می دن از طریق کوین پول خدماتش رو بدین و رشد این پول تا اونجا بوده که الان هر سکه اش تقریبا ۴۵۰ دلار قیمت داره و یک میلیون بیت کوینی که خود مبدع این پول استخراج کرده، در حال حاضر اونو به ثروت افسانه‌ای ۴۵۰ میلیون دلار پول خالص رسونده.

مرتبط:
مرجع این خبر در بی بی سی حاوی ویدئوی گفتگو
شماره ای که تو بخش ویژه اش در مورد بیت کوین توضیحات مفصلی داره
حمله پلیس استرالیا به خونه کسی که احتمالا مبدع بیت کوین است