بایگانی برچسب: s

رادیوگیک شماره ۷۶ – پر از تقبیح

در شماره جدید رادیو گیک به درهایی سر می زنیم که با اشتباه کارخونه سازنده دیگه باز نمی شن و دستگاه هایی که از دی ان ای ها، ویروس می گیرن! با ما باشین تا در کمال شرمندگی از خودمون، از دولت های خبیث فاصله بگیریم!

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

اخبار

یک آهنگ با ۱۰ دقیقه سکوت، ترک ۴۴م پر فروش آیتونز این هفته است
آقای سمیر رژامی یه آهنگ خوب ساخته و منتشر کرده: aaaaa very good song که ۹ دقیقه و ۵۸ ثانیه سکوت است. ارزشش؟ خودروهایی که اتوماتیک وصل می شن به گوشی و از اول شروع می کنن آهنگ ها رو پخش کردن. حداقل ۵هزار نفر این مشکل رو داشتن و نفری ۹۹سنت پول دادن اینو خریدن که ۱۰ دقیقه اول که تو ماشین هستن چیزی پخش نشه! (: ایده خوب هست، نگین نیست

ویمو waymo برای تست ماشین های خودکارش یک راه حل پیدا کرده: ساخت یک شهر

ویمو بخش ماشین های خودکار گوگل است. در واقع ماشین های خودراننده. این شرکت همیشه برای تست ماشین ها مشکلات متنوع داشته و اتفاقا از بخش هایی در گوگل است که نسبتا هم مخفی نگه داشته شده. حالا اونها از دو پروژه مختلفشون پرده برداشتن. اولی یک شهر کاملا تقلبی در کالیفرنیا،‌صد مایلی سیلیکون ولی که اسمش رو گذاشتن قلعه و پر است از خیابون که بشه توش خودروهای خودراننده رو تست کرد. همه جور تستی. مثلا اینکه یکی بپیچه جلوی ماشین یا بستن خیابون ها با موانع و این چیزها. هاها.. بهترین روش حل مشکل : شهر خودتون رو بسازین.

وب اسکریپتینگ هک کردن نیست
در رای ای مهم، دادگاه فدرال کالیفرنیا رای داده که اسکریپ وب برای جمع کردن دیتا برابر هک کردن نیست. شاکی لینکدین بوده و متشاکی شرکت های.کیو که کارش جمع کردن اطلاعات از سایت هایی مثل لینکدین است و فروختن اونها به شرکت ها. حکم دادگاه [توضیح اینکه چرا مهمه] و ۲۵ صفحه است که توش می گه اسکریپ حتی بعد از درخواست سایت مبنی بر توقف کار هم، غیرقانونی نیست. طبق رای وقتی چیزی روی اینترنت قرار می گیره به عموم اجازه دسترسی به اون داده شده؛ مثال قاضی مغازه ای است که درش قفل نیست و در ساعات کاری یک نفر می تونه بره تو و به همه اجناس نگاه کنه.

حرکت مایع گونه الکترون‌ها در گرافین، موج جدیدی در فیزیک ایجاد می کنه

هوم.. فیزیک دانمون رو نداریم برامون توضیح بده‌ ): خیلی بده. ولی خب.. خبر می گه که با مشاهده حرکت غیرعادی الکترون ها در گرافین، درک جدیدی از مواد رسانا پیدا شده. گرافین با خاطر ساختار دو بعدی اش بارها از مثلا مس رسانا تره ولی از اون مهمتر شکل حرکت الکترون ها است که بر خلاف فلزات رسانای مرسوم، گاهی چندین میکرون رو بدون پخش شدن حرکت می کنن. محققان این تحقیق که توی نیچر فیزیکز منتشر شده می گه که الکترون های بررسی شده حتی سریعتر از الکترون هایی حرکت می کردن که کاملا آزاد بودن. درک من از مطلب اینه که الکترون های کاملا آزاد حرکت های پخش شونده بیشتری دارن از الکترون هایی که روی سطح گرافین جاری می شن. به هرحال تخص من نیست ولی لازم بود بگیم چون می گن درک جدیدی از جهان ممکنه به ما بده!

شنود توسط قطعات تعمیری موبایل

مقاله ای که این هفته توی یوزنیکس آفنسیو تکنولوژی منتشر شده خیلی چشم گیره. نشون می ده چطوری تعمیرکاری می تونه گوشی ای که بهش برای تعمیر داده شده رو با اسکرین / دیسپلی جدیدی به صاحبش پس برده که برای اکثر آدم ها قابل تمایز گذاشته شدن با اسکرین اصلی نیست ولی این توانایی رو داره که نه فقط چیزهای تایپ شده رو ذخیره کنه که بدافزار نصب کنه یا حتی پترن ها رو هم نگه داره. هزینه چنین اسکرینی اگر در مقیاس صنعتی ساخته بشه تقریبا ۱۰ دلار بیشتر از اسکرین اصلی خواهد بود. برای نمونه روی یک ال جی پد ۷ و یک نکسوس ۶پی نصب کردنش و هم درایور آی او اس رو نشون دادن هم درایور اندروید رو. در واقع به این تیپ حملات می تونیم کم کم اسم chip in the middle attack بدیم.

و برقصین؛ پیری رو کند می کنه
ماکه پیر تر می شیم، تغییراتی منفی رو در سلامت بدن و مغز شاهد هستیم. حالا یک مقاله جالب توی ژورنال آزاد پیشگامان نوروساینس چاپ شده که می گه فعالیت فیزیکی این روند رو کند می کنه و یکی از بهترین کندکننده ها، رقص است (: دکتر کاترین رهفلد رهبر این تحقیق می که که دو فعالیت اصلی ورزش استقامتی و رقص می تونن پروسه پیری رو کند کنن یا حتی در مواردی معکوس. خبر خیلی قرص و محکمی نیست ولی خب برای مایی که اسم رقص هم برامون ممنوعه، شنیدنش باحاله… برقصین حالش رو ببرین [آهنگ شاد]

در اعماق

دری که باز نمی شه

توی یکی دو تا پادکست قبلی، در مورد دری که کلید نداره حرف زده بودیم. بحث اینترنت چیزها و اینکه چطوری اضافه کردن پیچیدگی به چیزهایی که وظایف ساده دارن، مسیر رو سخت می کنه. اخیرا لاک استیت که یک شرکت سازنده قفل های هوشمند است، اشتباهی آپدیتی که باید به سری ۷۰۰۰آی می فرستاد رو به سری قفل های ۶۰۰۰آی فرستاد و اونها دیگه نتونستن به شبکه مادر وصل بشن: چیزی که در بسیاری از دیوایس های هوشمند پایه ارتباط هایی مثل باز کردن از راه دور، وضعیت و .. هستن. حالا شاید فقط ۵۰۰ تا مهمون ایر بی اند بی و اینها گیر کرده باشن ولی باید درک کنیم که دنیا کدوم طرفی می ره.

آلوده کردن دستگاه خواننده دی ان ای با دی ان ای آلوده
بخش هایی از اخبار دارن ترکیبی از دنیای آینده می شن که حالا اتفاق می افتنن.. در آینده هستیم! این خبر می گه که محققان برای نشون دادن مشکلات پیش رو که حواسمون بهش نیست، روی دی ان ای اطلاعاتی نوشتن که می تونه کامپیوتری که مظلومانه داره دی ان رو می خونه رو آلوده کنه! در واقع بافری که دیتاهای دی ان رو می خونده اونها رو به شکل A, T, G و C ذخیره می کرده؛ در سایزی مشخص. حالا با یک حمله بافر اورفلو اونها تونستن کد اجرایی رو هم به حافظه ماشین خواننده تزریق کنن! در اصل کامندهای شل رو. اینکه با چنین چیزهایی چیکار می تونن بکنن شدیدا وابسته به اینه که ماشین های خواننده دی ان ای قراره در آینده چیکار کنن… و … حالا ریز بگم که یک تقلب کوچیک هم کردن چون خودشون کد خواننده رو هم نوشته بودن ولی به هرحال سعی کردن نشون بدن چنین چیزی رو.

ربات های قاتل و نامه ۱۱۶ نفره علیه شون

قبلا هم در رادیوگیک ازش گفته ایم ولی هی دارن نزدیکتر می شن: ربات های قاتل (کمی صحبت). حالا در یک نامه ۱۱۶ نفر از متخصصین هوش مصنوعی (شامل ایلان ماسک و مصطفی سلیمان از دیپ مایند گوگل و وزنیاک و هاوکینگز)‌ از «انقلاب سوم جنگ افزار» حرف می زنن. اونها می گن «کشنده های مستقل»‌ یک «پاندورا باکس» هستن که اگر توسعه پیدا کنن اجازه درگیری های نظامی عظیمتری از هر چیزی که درک می کنیم رو خواهند داد. ابزارهایی که تروریست ها ازش علیه جمعیت های بیگناه استفاده خواهند کرد و ابزارهایی که هک می شن تا کارهای غیرقابل تصوری بکنن. اونها می گن وقتی این جعبه پاندورا باز بشه، دیگه بستنش کار حضرت فیل است. اونها می خوان سازمان ملل این ابزارها رو ممنوع اعلام کنه. ربات های قاتل ابزارهایی هستن که به شکل کاملا مستقل اهداف خودشون رو انتخاب و هدف قرار می دن و می کشن. فعلا چنین چیزی نداریم و ابزارها برای عمل نهایی و حتی انتخاب هدف نیازمند دخالت یا تایید انسان ها هستن.

شارژ خودروهای برقی با بلاک چین در کالیفرنیا

خب عنوان خبر باحال نیست.. در واقع یک شرکت جدید به اسم ای.موتور.رک از بلاک چین استفاده کرده تا دارندگان شارژر خونگی خودروهای برقی رو به هم وصل کنه. شما عضو می شین، اجازه پیدا می کنین از شارژر دیگران استفاده کنین و دیگران هم می تونن توی پارکینگ شما از شارژرتون ماشینشون روشارژ کنن و بلاک چین حساب ها رو نگه می داره. دو تا بحث هست.. یکی استفاده از چیزهای بیکار [نظرات خودم در مورد خرید اشتراکی یا سیستم های اجاره و ..] و یکی ظهور بلاک چین در هر گوشه که داریم نگاهش می کنیم. از بیت کوین زیاد حرف می زنیم ولی تکنولوژی جذاب پشت ماجرا بلاک چین استکه موندگاره و رشد کننده.. کمی توضیح در مورد لجر و این چیزها. آهان اینم جالبه که کمپانی پشت ماجرا eMotorsWreck از خود اصل جریان سود برنمیداره بلکه این رو روشی می کنه برای سرمایه گذاری آدم ها در خریدن شارژرهای خونگی و اجاره دادنش به بقیه.. این کمپانی در واقع شارژر خواهد فروخت به کسانی که می خوان تو سیستم مشارکت کنن.

تشدید سرکوب آزادی بیان در اینترنت چین: نوشتن بدون اسم ممنوع

تبریک و تقبیح

مفصل

موسیقی

  • شروع با چامسکی که توضیح می ده هر عمل فردی می تونه مفید باشه
  • ادامه با حسن شماعی زاده و شادمهر
  • آهنگ تهران از سینا شیخی
  • آهنگ آخر رو هم که می شناسین

رادیوگیک شماره ۷۴ – دری که کلید نداره

شماره ۷۴ رادیو گیک مفصل است و پر از خبر. از خبرهای مرسومی مثل پلیس های رباتیک و کرم واناکرای راحت نمی گذریم به حواشی شون می پردازیم و سرکی می کشیم به هر خبری که یک گیک ممکنه دوستش داشته باشه. از ماده های قابل برنامه ریزی تا برد گیم تا کابوس جدیدی که داره می یاد تا ما رو ببلعه! با ما باشین که جهان نیاز به تعمیر داره.

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

اخبار

فروش کروم بوک ها در حال افزایش است و اپل و مایکروسات باهاش می جنگن

پنج سال که کروم بوک معرفی شد خیلی جدی گرفته نشد و می خریدن که روش چیزهای دیگه نصب کنن. ولی ضعیف بودن و اسپک های پایین حتی این رو هم بی مزه می کرد. اما حالا بعد از پنج سال تقریبا ۲ میلیون کروم بوک سه ماهه اول سال فروش رفته که بخش بزرگی اش مربوط به مدارس است. در حال حاضر مدارس آمریکا ۵۸٪ کروم بوک هستن، ۲۲ درصد ویندوز و همه مک ها با هم ۱۹ درصد. ۲ سال قبل تقریبا ۵۰٪ این بازار در دست اپل بود.

آیا سواد برنامه نویسی با سن رابطه داره؟

این مقاله جالبی است که که سعی می کنه به سوال کلاسیک دنیای ما جواب بده «آیا سن و توان برنامه نویسی یا یادگرفتن چیزهای جدید رابطه دارن؟» (کمی توضیح در مورد رابطه). گفته می شه ۱۰هزار ساعت تمرین هر چیزی شما رو به یکی از خوب هاش تبدیل می کنه و در برنامه نویسی هماینطوره. اما بعد از اون چی می شه. آیا بازم پیشرفت می کنیم؟ برای جواب به مساله، دو تا محقق به دیتاهایی که از استک اور فلو جمع کردن نگاه کردن. سن و حوزه ها و امتیازهاشون. یکی از سوال های تحقیق هم این بوده که آیا سواد کماکان گسترش پیدا می کنه یا نه تا بشه تصمیم گرفت در موردپیشرفت شغلی. نتیجه ها گفتن که اعتبار و امتیاز یک برنامه نویس با با سنش ارتباط مستقیم داره و ظاهرا با بالارفتن سن، اعتبار و مهارت هم افزایش پیدا می کنه و این مساله تا دهه پنجاه هم صادقه. همچنین نتیجه دیگه می گه ک برنامه نویسان در دهه ۳۰ زندگیشون در مسائل کمتری مهارت دارن تا در ده های بعدی ولی در نهایت رابطه معنادار قوی ای بین سن و امتیاز در یک حوزه خاص دیده نشده.

استفاده سی آی ای از بردگیم ها برای آموزش مامورانش

کمی توضیح در مورد بورد گیم ها. اشاره به کنفرانس گیم. اتاقی که سی آی ای داره بازیهاش رو نمایش می ده کلابر که سنیور سی آی است است یه تاس ۱۰ وجهی بر می داره و می ریزه. حدود ۱۰۰ تا قطعه جواهر جلوشه و حدود ۱۰۰ تا کارت که برای همین بازی پرینت شدن. اونها با تیمشون دارن سعی می کنن ال چاپو، سلطان مواد مخدر رو دستگیر کنن. کمی اونطرف تر یک گروه دیگه دارن بازی می کنن. بازی ای در جریانه که شاید عجیب ترین تمرین سی آی ای باشه. این بازی از ۲۰۰۸ شروع شده که توش مدیر مدیر کلابر ازش خواست ابزارهای آموزشی جدید درست کنه . ابزارهایی که حوصله سر بر نباشن و حالا توی این کنفرانس عمومی اونها دارن بخشی از بازی هاشون رو نشون می دن. البته اجازه عکس گرفتن بسیار محدوده و راهنماها و قوانین بازی چاپ نشدن. بازی کالکشن اینجوریه که بازیکن ها باید سه مشکل اصلی جهان رو حل کنن. چیزی نزدیک به پاندمیک. توی این بازی باید بازیکن ها اینقدر اطلاعات مفید جمع کنن و مبادله کنن که بشه مشکلات رو حل کرد. سه نقش اصلی تحلیلگر سیاسی، تحلیلگر نظامی و تحلیلگر اقتصادی است. پیشنهاد می کنم از توضیحات رادیو گیک روی لینک کلیک کنین تا صفحه ها و بعضی از کارت ها که ازشون عکس هست رو ببینین. ایده جالبی است و اهمیت بازی رو هم نشون می ده.

سویلنت هم ۵۰ میلیون دلار سرمایه سری بی دریافت کرد

FILE PHOTO: The Facebook logo is displayed on the company’s website in Bordeaux, France, February 1, 2017. REUTERS/Regis Duvignau/File Photo

سویلنت در این هفته اعلام کرد که ۵۰ میلیون دلار سرمایه گذاری دریافت کرده. الان در کل ۷۴ میلیون دلار روی این شرکت سرمایه گذاری شده و امیدوارم ادامه دار باشه. سویلنت غذای آزادی بخش است. تو شعارش می گه ما هر روز بدن رو پر از غذا می کنیم و اینکار سخته. سویلنت این مشکل رو حل می کنه. در واقع ادعای غذای ۲ داره.

باج افزار واناکرای
[توضیح کلی] [مفهوم رنسام ور] [دنیای جدید که خونه اجازه نمی ده وارد بشین ] [ بیت کوین ] [مراقبت اصلی: آپدیت و بک آپ ]

تاثیر حتی یک ماشین خودران روی ترافیک بسیار مثبته

درمورد ماشین های خودران زیاد حرف می زنیم. یک تحقیق جدید می گه این ماشین ها می تونن توی تنظیم کردن ترافیک خیابون ها بسیار مثبت باشن. حتی قبل از اینکه ما کلی از آدم گوشی های تصادف کننده رو با کلی از این ماشین ها جایگزین کنیم. [اشاره به تست دایره و حضور یک ماشین خودران ] و اشاره به اینکه شاید مثبت باشن در ترافیک شهری ولی تا اون موقع باید کاری برای این کشور داغون کرد و اشاره به دوچرخه و مترو.

راحتتر شدن ورود سربازهای سایبری به دپارتمان دفاع آمریکا

این رو هم خلاصه بگم که دپارتمان دفاع آمریکا ورود سربازهایی که قراره در بخش های سایبری کار کنن رو بسیار ساده تر کرده. در جلسه آخر تصمیم گرفته شد که افرادی که برای سایبر وریرو ها استخدام می شن مجبور نباشن تمام مراحل آموزشی رو مثل دیگران بگذرونن و همچنین در مورد تحصیلات و غیره شون هم سخت گیری کمتری بشه. [ یک توضیح سریع در مورد جنگ سایبری + پیچیدگی های ارتش ]

سوئد پیگرد آسانژ به اتهام تجاوز رو متوقف کرد

در واقع تیتر رو بد گفتم، حکم جلبی که صادر شده بود پس گرفته شده و دیگه سوئد به دنبال دستیگر کردن آسانژ نیست. آسانژ که ویکیلیسکس رو راه انداخته بود و کلی از اسناد سری سیاستمدران رو منتشر کرد از ۲۰۱۲ توی سفارت اکوادور در لندن پناه گرفته. در پی رفع شدن این حکم جلب، اکوادور درخواست داد تا یک کانال امن به آسانژ داده بشه تا کشور رو ترک کنه که مورد موافقت قرار نگرفته چون آسانژ به اتهام های بی مزه دیگه ای مثل مقاومت در برابر دستگیری و عدم حضور در تاریخ مقرر در دادگاه تحت تعقیب است.

در اعماق

زندانی کردن با نرم افزارهایی که نمی دونیم چه می کنن

قاضی ارشد آمریکایی داشت در یک دانشگاه حرف می زد که سوال عجیبی مطرح شد «آیا روزی رو پیش بینی می کنید که توش یک نرم افزار در دادگاه مشغول فکت چک کردن اطلاعات داده شده باشه یا حتی در روند تصمیم گیری مشارکت کنه؟». جواب از سوال بسیار عجیب تر بود. «اون روز رسیده. و تاثیر زیادی هم در روند قضایی داره». شاید اشاره به اریک ال لومیس است که با نرم افزار بسته و انحصاری یک شرکت تجاری محکوم به ۶ سال زندان شد. اون مدعی بود که این پروسه غیرقانونی است ولی در نهایت رای علیه اش صادر شد. در این مورد حکم اصلی آقای لومیس صادر شده بود ولی اون مدعی بود که می تونه درخواست بده که به زندان نره. اما بر اساس ریپورت یک نرم افزار به اسم کامپس، به زندان رفت. کامپس با چند تا چارت و نمودار نشون می داد که آقای لومیس ممکنه دوباره مرتکب جرم بشه. البته برای خودشون هم این کار شاید خیلی راحت نبود و در چندین مورد توی دادگاه در این مورد بحث شد و در نهایت هم رای دادگاه عالی این بود که اون آدن به زندان می ره چون اون جرم رو انجام داده و این ربطی به گزارش کامپس نداره. در مقابل استدلال می شد که اگر گزارش کامپس مثبت بود ، این آدم به زندان نمی رفت و وقتی ما حتی الگوریتمی که اون گزارش رو تولید کرده رو در اختیار نداریم، نیم تونیم ازش در سیستم قضایی کشور استفاده کنیم. مثلا در مورد یک پرونده ۱۹۷۷ در نهایت دادگاه عالی گفت نمی شه کسی رو به اعدام محکوم کرد در حالی که بخش هایی از پرونده اش محرمانه باقی بمونه. یعنی اگر همه چیز شفاف نباشه، اجازه مجازات نداریم. اما خب انگار در این مورد پذیرفته ایم که کامپیوترها بدون اینکه ما بدونیم تصمیم نهایی رو بگیرن.

روبوکاپ های دوبی

از دیروز دوبی پلیس های رباتیکش رو واقعا به خدمت گرفته. البته فعلا بسیار ابتدایی هستن ولی قراره تا ۲۰۳۰ حداقل ۲۵٪ نیروی پلیس امارات باشن و بتونن خلافکارها رو دنبال کنن و حتی دستگیر! کتاب علمی تخیلی اینطوری که خیلی داریم. آدم هایی که از ربات ها قایم می شن و ربات هایی که کنترل نظم و امنیت قبرستانی رو بر عهده دارن (توضحیش). این ربات ها از نوع ریم هستن که شبیه آدم است و آدم ها می تونن بهش گزارش جرایم رو بدن و ثبت می کنه و گزارش می کنه به مرکز. این ربات ها همچنین می تونن جواب سوالات آدم ها رو بدن یا جرایم رو دریافت کنن. در مرحله اول در مراکز توریستی و مال ها مستقر می شن و می تونن چهره ها رو تشخیص بدن و تا ۸۰٪ حالت اون رو درست حدس بزنن. احتمالا فعلا تبلیغاتی و توریستی است ولی مطمئنا راه رو هموار می کنه برای سال های بعد که روبات های خشن تری قراره مواظبمون باشن. و البته مسائل پیچیده تر هم هست. مثلا اینکه چطوری می تونین مطمئن بشیم یک ربات اگر دستور بگیره مثلا نذاره من برم توی مال،‌بهم صدمه نمی زنه حین این پروسه. اتفاقی که ۲۰۱۶ توسط یک ربات تخم مرغ شکل افتاد و ربات صدمه بسیار جزیی به یک کودک زد ولی این سوال از همیشه جدی تر مطرح شد.و البته فکر کنین به اینکه در چه تاریخی اسلحه می دیم دست ربات های پلیس و …

بحث آینده است خلاصه بگم که آلفا گوی گوگل در اولین بازی اش بهترین بازیکن گوی چین رو هم شکست داد. قبلا در مرودش زیاد گفته ایم. فقط نکته بامزه این سری این بود که ظاهرا چین پخش مستقیم رو قطع کرده.. شاید دوست نداشتن قهرمان ملی شون به گوگل آمریکای جنایتکار ببازه. البته باخته، دوست نداشتن جهان بدونن (:

گفتم گوگل؟‌گوگل داره خرید های آفلاین ما رو هم ترک می کنه. حتی خریدهایی که شخصا از طریق مغازه انجام می دین.. البته آمریکایی ها رو از طریق گرفتن این اطلاعات به شکل کلی از بانک ها – نه جزییاتش. کمی توضیح در مورد تلاش های مشابه در ایران.

سایت های مزایده شاید به کابوس جامعه تبدیل بشن

[صحبت از سرمایه داری،‌ تقدس پول، الگوریتم ها و اینکه ما داریم دائما با هم دشمن می شیم]. سایت رنت بری شروع به کار کرده . فقط در شهرهای خاص برای تست کردن سیستم حالا قراره به ۱۰۰۰ شهر آمریکا توسعه پیدا کنه و آدم های بشیتری رو شاکی. چرا شاکی؟ فرض کنین در موضوعی مثل اوبر، عرضه و تقاضا برعکس باشه. شما ماشین لازم دارین و بدون ماشین زنده نمی مونین ولی ماشین کافی نیست…. روشی برای تحریم و پاک کردن هم ندارین. اگر کسی خونه ای برای اجاره داره می ذاره اونجا و بقیه قیمت می دن. اتوماتیک قیمت دائما می ره بالا تا بالاترین حدی که ممکنه یکی برای اون خونه بده و بعد اجاره می ره برای مدتی. در این مدت احتمالا یکی دیگه پول بیشتری پیدا می کنه و سال دیگه اجاره بالاتر می ره و … در حال حاضر برای عضو شدن باید ۲۵ دلار بدین ولی در آینده می خواد ۲۵٪ قیمت پیشنهادی اولیه و قیمت نهایی رو بگیره! هر ماه! [آهنگ ترسناک]. اصطلاحی هست تحت عنوان دست نامرئی بازار که انتظار می ره تنظیم کنه و در بعضی شهرها گرونتر بشه در بعضی شهرها ارزونتر ولی … یادتون باشه ما در جامعه ای هستیم که یک شرکت یک شبه تصمیم گرفت قیمت یک داروی ایدز رو ۴۰ برابر کنه و هیچ کس هم چیزی نمی تونست بگه.

ماده قابل برنامه ریزی

این رو هم باید اشاره کنیم که بدونیم هست و دنبالش کنیم ولی فعلا چیز خیلی عجیبی در موردش نداریم.. البته داریم دیگه! خودش خیلی عجیبه. ایده ماده قابل برنامه ریزی programmable matter اینه که ماده ای داشته باشیم که بتونیم بهش دستور بدیم چه شکلی باشه! [تفاوت با پرینتر سه بعدی] فعلا سه ایده اصلی هست: درست کردن میدان های الکترومغناطیسی و مواد فرومگنتیک. روش دوم claytronic است (بین کلی و ترونیک) که عملا با استفاده از نانوتکنولوژی موادی داریم تشکیل شده از موتورهای بسیار بسیار کوچک که می تونن به خودشون شکل بدن و در نهایت پلاستیک هوشمند که می تونن با دریافت دستورات، مثل عضلات بدن کش بیان یا بسته بشن و شکل مورد نظر رو بسازن. یه چشممون باید به این باشه که شاید کلا پرینترهای سه بعدی رو کنار زدن!

و در نهایت اینکه فیسبوک از بازفید، وکس و بقیه ویدئو می خره

فیسبوک طبق یک قرارداد از یکسری تولید کننده ویدئو می خره. یعنی اینجوری که اگر ویدئوها اول به فیسبوک داده بشه و اونجا منتشر بشه برای ویدئوهای بلندتر ۲۵۰هزار دلار و برای ویدئوهای کوتاهتر که حتی صاحبش هم خود فیسبوک نخواهد شد مبلغ کمتری پرداخت می کنه. کلیت خبر تا اونجا که خرید و فروش است خیلی به ما مربوط نیست، حتی به اخبار چه برسه به در اغماق ولی مساله وقتی فوق العاده می شه که یکبار دیگه خبر رو بخونیم «فیسبوک ویدئو می خره».. این رو بذارین کنار چند وقت قبلمون که توش سرویس های استریم محتوا داشتن خودشون سریال می ساختن و می بینیم که چیا داره تغییر می کنه. تولید کننده های کلاسیک دارن کانال ها رو واگذار می کنن به استریم کننده ها و پخش کننده های مدرن و اینها خودشون وارد بازار تولید هم می شن.

موسیقی

  • شروع با صدای محمد مختاری. از بهترین های ایران. اگر نمی شناسین سرچ کنین
  • که می پاشد ز لبخندت سپاهی – درنگ
  • One of the Few
  • ترانه ملا ممد جان
  • دیدی ای دل – علی اسکندری

دو دلیلی که تک تک انتخابات اصلاح طلب ها رو تبدیل به «حساس‌ترین انتخابات تا به امروز» می‌کنه

می دونین که اگر آهنربایی رو درست از وسط نصف کنین، به یک قطب مثبت و یک قطب منفی نمی رسین. نتیجه نصف کردن آهنربا دو تا آهنربا است که بازهم هر کدوم قطب‌های مثبت و منفی دارن. این در مورد بسیاری از پدیده های اجتماعی هم موضوعیت داره. مثلا اگر در ایران یک گروه عظیم از بازی بیرون گذاشته بشن و کلی سیستم و شورا و ناظر درست بشه که در انتخابات فقط «خودی»‌ها شرکت کنن، بازم همون گروه سریعا به شکل یک آهنربا که شکسته شده دارای دو قطب مخالف می‌شن. این روزها اصرار می شه که اسم این دو قطب رو بذاریم اصولگرا و اصلاح‌طلب. حالا اینکه اصول گرا واقعا به کدوم یکی از اصل‌های انسانی / مذهبی اش پایبند است یا اصولا در کدوم سخنرانی این انتخابات از اسلام و اصول و اینها حرف زده و اصلاح طلب واقعا دنبال اصلاح چیه علی الحساب می گذریم.

توی این دو قطبی ایجاد شده، کورسوی امید ما اصلاح طلب ها هستن. پشتشون هم می ایستیم ولی به نظرم باید مشکلات جدی شون رو هم بگیم. اینجا من دو تا دلیل خیلی جدی که باعث می شه اصلاح طلب ها نتونن با اطمینان پیش برن رو می گم:

  1. الان ۲۰ ساله که اصلاح طلب ها در جاهای مختلف حکومت کردن و قانون گذاشتن و … ولی هنوزم درگیر این بحث هستیم که آیا باید به لیست مورد تایید آقای خاتمی رای بدیم یا نه. انتظار من در این بیست سال این بود که اصلاح طلب ها شکلی از حزب درست کرده باشن، شکلی از مکانیزمهای شفاف برای معرفی کاندیدا، شکلی از ارائه برنامه، شکلی از تعهد به حفظ موضع/پاسخگویی/رای بعد از رای آوردن آدم هاشون و شکلی از مشارکت جمعی. هنوز آدم های لیستشون پر است از کسانی که گذشته شون رو مخفی می کنن، هنرشون پدرشونه، شغلشون ساختمون سازی است و می خوان همزمان تصمیم های بزرگ شهر رو هم بگیرن و … در این مدت لازم بود و هست که اصلاح طلب ها ساختارهای حزبی درست تری می ساختن، مشارکت بیشتری جلب می کردن، آدم های جدید رو رشد می دادن، برنامه منسجم می داشتن، شفاف تر می بودن و .. واقعا ۲۰ سال براش کافی نبود؟ وقتی اینکار رو نکردن دائما باید در هر انتخابات دست دراز کنن به سمت #تکرار می کنم و آدم های مهم و حتی تلاش کنن طرفداران جدی خودشون رو هم قانع کنن به رای دادن بهشون؛ یا رای دادن به کل آدم هاشون.

  2. اصلاح طلب ها و به شکل کلی تر کل کشور ما در حال شیرجه زدن توی دل یک سرمایه داری افسارگسیخته است. از یک طرف داشتن پول یعنی قابلیت داشتن تقریبا هر کار – حتی خریدن هوای شهر تهران و از اونطرف سرکوب قوی هر شکلی از فعالیت های محرومان. وقتی پلاسکو اتفاق می افته هنوز کسی حق نداره از حق اتحادیه حرف بزنه، وقتی سندیکای اتوبوسرانی سرکوب می شه هیچ کس اجازه نداره بگه چرا فلانی اینهمه سال باید بره زندان و وقتی اعدام های طرفدارهای حقوق کارگران رو داریم صدای کسی در نمیاد – حداقل صدای کسی در حکومت. اگر اصلاح طلب ها می خواستن اصلاح کننن، باید بخشی از این اصلاح هم در حقوق کارگران، فقرا، بی کاران و … دیده بشه. اما خب این تناقض ذاتی داره با مسیری که جمهوری اسلامی انتخاب کرده؛ یعنی سرمایه داری. در این شرایط هر کس که شعار «فقر بد است» بده، جمعیت عظیمی رو پشت خودش خواهد داشت. این دوره هم به خیر بگذره، دوره بعد بازم ماجرای «آهای فقرا بیاین دور هم جمع بشیم یک فکری بکنیم» توسط هر کسی که در حکومت نیست به راحتی تکرار خواهد شد.

به نظرم به این دو دلیل، وضع اصلاح طلب ها دائما در این حالت اضطراری «خطرناکترین انتخابات تاریخ» هستن چون هیچ وقت مشخص نیست دقیقا از چه چیزی برای چه کسانی طرفداری کردن و تقریبا هیچ وقت هم جواب مشخصی برای گروه‌های فقیرتر نداشتن. درسته که شاید وضع کلی بهتر شده باشه و این باعث بهتر شدن وضع کم درآمد ها هم بشه ولی در نهایت حرکت جمهوری اسلامی به سمت سرمایه داری، دائما در حال عمیق تر کردن شکاف ۱٪ و ۹۹٪ است. جواب اصلاح طلب ها به این وضعیت اینبار هم به سمت متمرکزتر شدن به منظور محکمتر شدن میل کرد ولی این «قوی» شدن از طریق «بسته تر» شدن بازتولید وضعیت فعلی اصلاح طلب ها است. راه درست بازتر کردن درها است و توجه به گروه‌هایی که تا حالا مورد توجه نبودن. هم در حوزه سیاست (مثلا جوون‌هایی که می خوان در سیاست رشد کنن، افراد غیر همفکر با پسرهای حاکمان، جامعه مدنی، …) و هم در حوزه اقتصاد (فقرا، بیکاران، فعالین کارگری، سندیکاها، …). این باز تر شدن شاید در اول کمی ترسناک باشه ولی در میان مدت قدرت بسیاری به جریان اصلاحات خواهد داد.

من در شورا رای می دم ولی بعضی افراد لیست رو با افراد مستقل عوض می کنم، به این دلایل..

به نظرم، شورا بسیار مهم است و رای دادن با تفکر توش بسیار قابل دفاع. شورای شهر در زندگی روزمره من موثره، می تونه شهر رو بهتر، شادتر، انسان محورتر، کنه و اگر خوب نباشه در طولانی مدت می تونه با تراکم فروشی و داغون کردن محیط زیست و تبیدیلش به آپارتمان و هوا فروشی و … کاری کنه که تا ده ها سال قابل حل نباشه. از اونطرف رای دادن در شورا کمی به چیزی که در دنیا بهش می گن دموکراسی نزدیکتره. گزینه ها بیشترن و انتخاب ها بازتر و کاندیداهایی هستن که کمی بیشتر به افکار من نزدیکن. من حتما توی شورا رای می دم و تشویق می کنم بقیه هم اینکار رو بکنن، با دقت زیاد.

اما به کی؟ منطقا در نبود مکانیزم حزبی، به یک لیست رای می دم. به یک لیست که گروهی داده باشن که به عقاید من نزدیکتر هستن. اینکار رو می کنم چون می خوام احتمال پیروزی اونها رو بالا ببرم. داشتن این لیست ها یک قدم از رای دادن به یکسری آدم و اسم که نه ازشون چیزی می دونیم نه برنامه ای دارن و فقط یک پوستر و شعار هستن بهتره.

اما آیا به همه لیست رای می دم؟ اینجا بحث حساس می شه. خیلی ها می گن به همه لیست رای می دن. اما من نه. به این دلایل:

  1. بعضی از آدم های این لیست ها واقعن نمی تونن رای من رو داشته باشن. یا من رو نمایندگی نمی کنن یا کاری می کنن که در نظام اخلاقی من مردود کامل است. در گروه اول می تونم به یک برج ساز اشاره کنم. کسی که شغلش برج سازی است مطمئنا کسی نیست که من بخوام برای شهرم تصمیم بگیرم. در مورد دوم می تونم به آدمی اشاره کنم که در مورد گذشته اش مخفی کاری می کنه و حرف هاش رو از اینترنت حذف می کنه. این آدم ها اصولا نمی تونن نماینده من باشن، حتی اگر توی لیست باشن (:
  2. مشکل بعدی من اینه که این لیست شفاف درست نشده. یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم از بالا گفتن به این رای بدین. بدون اینکه هیچ نظری از جامعه پرسیده بشه،‌ بدون اینکه فعالین مدنی شناخته شده، خوشنام و مثبتی که اینهمه ازشون صحبت شد توش باشن، بدون اینکه حتی توضیح بدن چرا فلان آدم توی لیست است و فلان آدم نیست و … من از رای دادنم دنبال رسیدن به پروسه های دموکراتیک هستم و ۲۰ سال هم وقت داده ام که تمرینش کنن. اگر هنوز بهش علاقه ندارن، منم وظیفه ندارم دربست پشت لیست ها بایستم.
  3. این لیست هیچ برنامه مشخصی نداده. کلا هر وقت انتخابات است بهم می گن که «اصطلاح طلب ها اینها رو می خوان و باید بری بهشون رای بدی وگرنه بیچاره می شیم» و خب منی که تا امروز حرفشون رو گوش کردم الهه راستگو رو فرستادم که همین که رای آورد چرخید یا مثلا کلی آدم تو مجلس که حاضر نمی شن یک مصوبه ساده رو هم امضا کنن؛ اگر به نفعشون نباشه. وقتی امکان پرسشگری برای من وجود نداره و کسی موظف به ارائه کارنامه شفاف نیست، منم خودم رو موظف به انضباط حزبی نمی دونم؛ تازه اگر حزب داشتیم و منم عضوش بودم!

به نظرم در حال حاضر ما در مسیر خوبی نیستیم. در مسیر عدم شفافیت، دستور از بالا، ساخت و پاخت پشت پرده و اینکه یکسری فکر کنن صلاح من رو تشخیص می دن و وظیفه من فقط حمایت از اونهاست چون بین بد و بدتر، بد هستن. در مورد ریاست جمهوری این قبول. فقط یک بد و بدتر داریم ولی توی چیزی مثل شورا آدم هایی هستن که از نظر من شریفتر هستن، بهتر کار می کنن،‌ من رو بهتر نمایندگی می کنن، حرفم رو گوش می دن و .. و اتفاقا دقیقا همین آدم ها هستن که توسط اصلاح طلبها بازی داده نمی شن یا حداقل فعلا بازی داده نشدن. توی این شرایط من کاملا صحیح می دونم که حق بازی رو به آدم های خارج از این دو قطبی هم بدم. حداقلش اینه که چند نفری که به نظرم واقعا در لیست اصلاح طلب ها نچسب هستن رو جایگزین کنم با آدم هایی که هم از نظر اخلاقی اگر بهشون رای ندم احساس دین می کنم و هم از نظر پیشرفت دموکراسی.

بازی دادن آدم های جدید و فرصت دادن و پشتشون ایستادن شاید در یک دوره یا دو دوره حتی به ضرر کل تموم بشه ولی در طولانی مدت نشون می ده که آدم های واقعی جامعه هم حق بازی دارن و من چیزی بیشتر از یک چرخ دنده انتخاب کننده هر کسی هستم که رییس بگه؛ حتی اگر این رییس از اون رییس یک کم بهتر باشه. ما شونزده ساله به همین شیوه به اصلاح طلب ها رای دادیم ولی من اینبار لازم می دونم بهشون بگم که باید کمی پاسخگو، شفاف و کارنامه به دست باشن.

مخالفین این فکر می گن «با اینکار رای ها رو می شکنی» و من می گم اتفاقا رای رو کسی می شکنه که توی لیستش آدم ناجور میاره و کسی که هزاران فعال جامعه مدنی رو نمایندگی می کنه رو بیرون می ذاره. بعضی ها می گن «اگر باختیم تقصیر توئه» و جواب اینه که «من مگه مسوول حمایت از رییسم؟ در حزب یا هر چی دارن اونها باید توجه من رو جلب کنن و اگر نتونن رای من رو ندارن» و اگر باختیم فردا شاید یکی بگه «ولی اگر قالیباف شهردار موند و درخت فروشی کرد و … تکلیف چیه؟» و من می گم که «مگه این دوره اصلاح طلب ها چه کردن؟ حافظی که آدم حسابی تری بود مگه با لیست اصول گرا ها نرفته بود تو؟ و اصلاح طلبی که ما فرستادیم مگه رای به قالیباف نداد؟».

راستش منم ناراحت می شم لیست بشکنه یا اینها رای نیارن یا هر چی ولی به نظرم وقتشه بهشون بگیم که اگر رای ما رو می خوان باید پاسخگو باشن و شفاف و با برنامه. اینهمه فرصت داشتن، برنامه کو؟ اینهمه آدم داشتن، جاشون توی لیست کو؟ من به چند نفر مستقل سالم و درست که می شناسم هم رای می دم که تکرار کرده باشم اگر گروه‌ بد حزب ندارن، برنامه ندارن، پاسخگویی ندارن، شمول ندارن و فقط برگ برنده شون اینه که بدتر نیستن، من ترجیح می دم حداقل بهشون نشون بدم که ازشون راضی نیستم و تشویقشون نکنم به تکرار این روند. از اونطرف تلاشم رو هم می کنم برای فرستادن آدم هایی خوب به جایی که هم در کوتاه مدت و هم در طولانی مدت بسیار در زندگی من موثره و در این ۱۲ سال با تصمیمات همین آدم ها که بزرگترین گندها بهش خورده.

دغدغه شکستن لیست و رای نیاوردن و هر چیز دیگه کاملا قابل درکه ولی برای من دغدغه دموکراسی و صداهایی که جرات کردن منو نمایندگی بهتری بکنن هم بسیار مهمه. من دوست ندارم لیست بشکنه ولی از اون بالاتر دوست ندارم اون آدم ها رو ناامید و خفه کرده باشم. بهترین حالت این بود که رییس موقع بستن لیستش این آدم ها رو هم بازی می داد یا توی ۲۰ سال اصلاح طلبی به این شکل، مکانیزم های شفاف تری درست می کرد که منم دربست [در شرایط فعلی] پشتش بایستم ولی خب ظاهرا علاقمند نبود و من حالا وظیفه ام میدونم در حد خودم اینو بهش یادآوری کنم و از دموکراسی بهتر، حمایت کنم.

پ.ن. در نهایت من احتمالا چهار پنج نفر از لیست امید رو با چند نفر از لیست شهر دیگر یا آدم های در حال حاضر قابل دفاع دیگه که ببینم جایگزین می کنم.

سوشیال مدیا و سوشیال نتورک دو مفهوم مستقل هستن، کلمات رو درست مصرف کنیم

این تیکه از ایمیل رضا،‌ کاملا نیازمند توجه است.

[…]
بگذریم، دلیل این ایمیل من بیشتر پیشنهادی است بسیار ساده جهت جا انداختن ترجمه ی واژه ای که مخصوصا اخیرا دیدم بسیار در اینترنت و وبلاگ ها یا سایت ها در محل صحیح خودش استفاده نمیشه. علت اینکه به شما ایمیل میزنم، اینه که شما هم قدرت جا انداختن اون رو باتوجه به محبوبیت و گستره ی نفوذت در جامعه داری و هم برات مهم بوده تا واژه های صحیح استفاده بشن مثل پیشنهاد “اینترنت چیزها” بجای اینترنت اشیاء برای IoT.

واژه ای که من اخیرا دیدم به غلط ترجمه میشه، Social Media هست که به شبکه های اجتماعی ترجمه شده درصورتی که گسترده تر از اون و به معنای رسانه (ها)ی اجتماعی هست. درواقع گویا مفهوم شبکه های اجتماعی همزمان و به اشتباه برای هردو واژه ی Social Media و Social Networks استفاده میشه، درصورتیکه اینها، دو مفهوم متفاوت و تا اندازه ای مشترک با هم هستند.
[…]

مهمه که حواسمون باشه که سوشیال نتورک باید به «شبکه اجتماعی» ترجمه بشه. جایی که توش تمرکز روی متصل شدن آدم ها به همدیگه است. مثلا فیسبوک. ولی وقتی از «سوشیال مدیا» حرف می زنیم داریم به یک «رسانه اجتماعی» اشاره می کنیم که تمرکزش روی رسانه بودنش است. خیلی از چیزهایی که ما می ‌شناسیم میتونن همزمان شبکه اجتاعی یا رسانه اجتماعی باشن ولی وقتی داریم دقیق حرف می زنیم، خوبه تفاوتشون رو متوجه باشیم و صحیح استفاده کنیم.

نظر شخصی من رو بخواین بخشی از بدبختی تاریخی ما مال این غیر دقیق بودن کلمات است. مثلا می شینیم می گیم «آی مردم، آی ملت، آی ایرانی ها، آی مسلمان ها،‌…» در حالی که هر کدوم از اینها یک چیزی است یا مثلا به هر کسی که خوشمون نمیاد می گیم دزد یا خائن. و بعد که می شنویم فلانی به این دلیل دزد است و به اون دلیل خائن فکر می کنیم «خب فحش است دیگه، لابد دوستش ندارن که می گن دزده» (:

چند تا از پایه‌ای ترین مشکلات سمپاد رو با هم مرور کنیم

کشورهای کمی سمپاد دارن، نه اینکه عقلشون نرسیده ولی به دلایلی بسیار گسترده تر. ایران سمپاد داره چون نظام دوست داشت «نخبه‌ها» رو کشف کنه و یه جوری به نفع خودش تربیت کنه؛ بخونین کانالیزه. بسیار هم ناموفق بود در این یک کار. سمپاد خوبی های خیلی زیادی داشت. همین الان یکی تو توییتر می گفت خیلی خوبه چون بهش فرصت داد کلی چیز جالب رو تجربه کنه. من سمپاد درس دادم و محیط رو تا حدی درک می کنم. سمپاد رو اگر به عنوان یک مدرسه با امکانات بیشتر و پول مستقل از بقیه نگاه کنین خب معلومه که خوبه، ولی اشکال های جدی ای هم داره. یک نگاه سریع بندازیم:

  • امکاناتی که در سمپاد هست از کجا اومده؟ هی برین بالا یکی می خواد بگه از بودجه رییس جمهور است و اون یکی بگه از فلان جا ولی در نهایت در کشور ما یک حجم محدودی منابع آموزشی هست و وقتی حجم عظیمی از اونها یک جای خاص متمرکز می شن، یعنی سهم بقیه جاها کم شده
  • آزمون های ورودی سمپاد اصولا هوش رو نمی‌سنجن. انواع کلاس های کنکور و … در نهایت باعث شدن نمونه ای که دارن تو سمپاد درس می خونن اکثرا از خانواده های بالاتر از متوسط باشن. این مساله سریعا در حال گسترش هم بوده و هست. اوایل کلاس ها پذیرای بچه های فقیر هم بود ولی الان یک لحظه فکر کنین کدوم کلاس سمپاد رو یادتون می یاد که توش بیشتر از نصف بچه ها از متوسط به پایین جامعه اومده باشن؟
  • چیزها در طبیعت در یک نمودار نرمال قرار می‌گیرن. هوش و موفقیت تحصیلی و درس خون بودن و … هم جزو این چیزها است. اگر شما نمونه ای از بالای نمودار رو جدا کنین و در یک کلاس بذارین، بازهم شکل نرمال زنگوله‌ای به خودش می گیره. یک مشکل کلاس «تیزهوشان» اینه که هر کدوم از این بچه ها می تونستن در مدرسه خودشون بسیار موفق و خفن حساب بشن ولی اینجا نصفشون معمولی هستن و مثلا ده درصدشون «تنبل».
  • توزیع امکانات فرصت های بیشتری به افراد جامعه می ده. به همین دلیل کشورها هر چقدر پیشرفته تر می شن سعی می کنن توزیع رو برابرتر کنن تا فرصت به استعدادهایی که در جاهای کمتر دیده شده بروز می کنه هم برسه. سمپاد عملا خلاف این ایده عمل می کنه.
  • سمپاد معمولا سیستم آموزشی اشتباهی داره. کنکوری های سابق و بچه های ۲۰ ساله چون توی کنکور نفر اول شدن با هیجان معلم سمپاد می شن و فکر می کنن باید به یک بچه راهنمایی درس دبیرستان بدن و به بچه دبیرستان درس دانشگاه. این از نظر روانشناسی آموزش اشتباهه و متون مختلفی براش هست. ما وقتی رفتیم درس بدیم کلی گشتیم و خوندیم در این باره. یک سیستم آموزشی درست باید معلم های پر تجربه تر داشته باشه؛ در واقع معلمی یک شغل و مهارت و علم است که اتفاقا سواد در حد آموزش در دبیرستان کمترین اهمیت رو انتخاب یک معلم خوب داره. مشکل سمپاد در بخشی از معلم هاش اینه که فقط چون یک نفر خودش دانش رو بلده، تصمیم می گیره از ترم بعد معلم هم باشه. این به نظرم یکی از بدترین قسمت های طراحی سمپاد است.
  • ایده «بهترین ها رو جمع کنیم و پرورش بدیم» ذاتا فاشیستی است. معنی اش این نیست که اگر ما رفتیم سمپاد حتما فاشیست هستیم بلکه معنی این حرف اینه که این کار دقیقا اونی است که هیتلر هم تلاش می کرد بکنه و اصرار می کرد آدم های قشنگ با هم ازدواج کنن تا نیروهای خوب برای آلمان نو ساخته بشه. این اصرار به ازدواج «درون گروهی» رو هم حتی در سمپاد داشتیم. جالبه که این سیستم با اینکه در لحظه اول با ذهنیت فاشیست زده خیلی از ما هماهنگه، در لحظه دوم باید یادمون بیاریم که حتی به شکل تجربی هم هیچ جا جواب مثبتی نداده. بشر کمی پیچیده تر از لوبیا است (: راستی اونطرف این بحث، بحث عقیم کردن «خنگ ها» است (:
  • سمپاد با اصرار به آدم هاش می گه «شما باهوشین». این فشار روانی گاهی بسیار ازار دهنده می شه. بخصوص اگر برین دانشگاه و یکهو ببینین همه در حال هورا کشیدن برای شما نیستن، فیزیک هالیدی رو قبلا خوندین و سر کلاس حوصله تون سر می ره و اتفاقا آدم هایی که مهارت های اجتماعی یا هوش اجتماعی بالاتر، همه رو جذب خودشون کردن نه کسانی که تو کنکور اول شدن یا برچسب باهوش به سینه‌شون چسبیده.

و یک نکته دیگه هم هست که هیمشه حرف منه؛ تو سمپاد صادقه و در بقیه جاها هم، از جمله در یاد گرفتن برنامه نویسی:

  • سمپادی ها از خودشون جلو می افتن. این خطرناکترین اتفاق در پیشرفت علمی/فنی است. ما داور جشنواره دانش آموزی سمپاد هم بودیم. یک بچه بدون اینکه الکترونیک بلد باشه مدعی بود کارت صوتی ساخته، یکی دیگه بدون اینکه آمار استنباطی بدونه تحقیق جامعه شناسی در حد لیسانس تحویل داده بود و یکی دیگه سوخت موشکی ساخته بود که از هر چیزی که ناسا اختراع کرده پیشرفته تر بود. این مساله که «تو باهوشی» باعث می شه بچه هایی که مستعد جلو افتادن از خودشون هستن به جای فرصت کافی برای بازی با آهنربا و باتری و سیم و لامپ و آرمیچر، شروع کنن به طراحی میکروپروسسور و خب چون باهوش بالاخره باید یک چیزی تحویل بدن و دیگه هیچ وقت فرصت نمی کنن بشینن پایه ها رو بخونن چون اینکار مستلزم برگشت به عقبه. اتفاقا یک سیستم سالم باید اگر هم نخبه ای تشخیص می ده تلاش کنه کانالیزه اش نکنه و بذار در چند بعد رشد کنه تا بتونه دقیقا به یک آدم مفید تبدیل بشه.

همه این حرفها معنی اش این نیست که سمپادی ها بد هستن (: اتفاقا خیلی بچه های خوبی توشون هستن. الان از اطرافیان من تقریبا همه سمپادی هستن ولی اینکه ما به چیزی نزدیک هستیم یا ازش منفعت بردیم نباید دلیل بشه که بدی هاش رو نبینیم. بذارین حالا که اینجایین چند تا خاطره و نکته بامزه هم بگم:

  • یک دوست سمپادی خیلی مفتخر یکبار می گفت «مشکل اینکه اینهمه آدم با ضریب هوشی بالا رو یک جا جمع می کنن اینه که اتفاقات غیرقابل تصوری می افته». پرسیدیم چی و توضیح داد که «مثلا اونجا آدم ها همدیگه رو در یک روابط فامیلی می شناختن. فلانی زن اون یکی بود، اون یکی عموی این و بعد دو نفر می گفتن مثلا برادر هستن و اون که زن این بود خودش همزمان شوهر کس دیگه بود» (: اینهمه هوش اصلا باعث مدت ها خنده ما بود.
  • یک مقاله خوب هست به اسم نوابیغ که من مدت ها پیش تو سایتم نقلش کردم. اتفاقا نوشته/جمعآوری/ترجمه خود سمپاد است
  • بعد از اینکه بچه ها با من دوست شده بودن یکبار دو تاشون خیلی با استرس اومدن و گفتن یک سوال دارن. بالاخره پرسیدن «آقا شما نماز می خونین؟» راحت گفتم «نه» و جیغ کشان رفتن (: بعدا اومدن و گفتن باور نمی کردن معلمی باشه که نماز نخونه!‌ (:
  • بعدها من از معلمی سمپاد اخراج شدم؛ با سینا و دوستانی دیگه علوم اجتماعی درس می دادیم و تلاش کردیم بخش علوم انسانی رو توی سمپاد راه بندزایم که واقعا هم با حمایت آدم های خوبی از خود مجموعه سمپاد شد.
  • موقع تحقیق محلی برای «استخدام» من در سمپاد، ازم پرسیدن چطور مشکلی ندارم که سینا به عنوان یک آدم مجرد به خونه ام رفت و آمد کنه!
  • اتاق معلم های سمپاد خیلی بامزه بود. بخصوص برخورد بچه هایی که تازه سال اولی بود که رفته بودن دانشگاه و یکهو از دانش آموز می شدن معلم سمپاد. شوخی های دبیرستانی کماکان در اتاق اساتید که سابقا جای مقدس و خفنی حساب می شد جریان داشت و چهره های «عجب گولی خورده بودیم»‌ دوستان عالی.

کلی خوش گذشت و دوستش داشتم و تلاشم رو کردم ولی دلیل نمی شه که چشم روی اشکالاتش ببندیم. اگر همه می تونستن مدرسه ای مثل سمپاد باشن خوب بود ولی اینکه حداقل امکانات رو از دیگران دریغ کنیم تا بتونیم نیروهای خودمون رو پرورش بدیم متاسفانه به جوانان هیتلری نزدیکتره تا کشورهای اسکاندیناوی. اوه، اینم یادمون باشه که آدم ها نسبت به مدرسه شون عرق خاصی دارن؛ من عاشق البرزم و همه جا حاضرم ازش دفاع کنم و مناظره داشته باشم که باحالترین کارها رو توش کردیم و بهترین مدرسه است؛ ولی واقعیت اینه که تنها دبیرستانی است که من در زندگی ام توش درس خوندم و این کمی بایاس ایجاد می کنه. بهتره بخندیم و برای ساخت دنیای بهتر از اینی که داریم تلاش کنیم (: