بایگانی برچسب: s

پیشنهادهای ریز و کوچیک و بزرگ به یکی از دلایل قابل تحمل بودن تهران: تیوال


تهران شهر بدی است. کثیف، شلوغ، با کلی محدودیت و سرکوب. من ایران می مونم چون به نظرم انتخاب بهتری است برای من و خب متاسفانه تهران مرکزش. تو تهران شما حتی اگر یک مرد تهرانی شاغل از خانواده متوسط به بالا هم باشین جزو شهروندهای درجه دو و سه هستین (و احتمالا اگر یک زن مهاجر سرپرست خانوار غیرشاغل از خانواده ای فقیر باشین شهروند درجه ده) و غیره و غیره.. اما این شهر برای بعضی چیزهاش قابل تحمل تر است. مثلا در دید پیشروی سیاسی / اجتماعی خیلی از آدم هاش که در سیستم‌های حکومتی که حکومت جلوتر از مردم ایستاده، دیده نمی شه. یا مثلا در اینکه حس می کنین کار مفیدی توش می کنین یا اینکه می بینن آدم ها و گروه‌هایی هستن که پر تلاش و انرژی سعی می کنن شرایط رو بهتر کنن و موارد مشابه.

یکی از این پایگاه‌های چنین نگرشی برای من جایی مثل سایت تیوال است. جایی که فعالیت های هنری و فرهنگی رو کنار هم جمع می‌کنه. هم به من فرصتی می ده که وقت های آزادم رو در هوای فرهنگی / هنری / گروهی تر از کلیت تهران نفس بکشم و هم به گروه‌هایی که چنین نگرش‌هایی دارن فرصت می ده که دیده بشن، درآمد کسب کنن و زنده بمونن و بقیه رو هم به ادامه راه تشویق کنن.

من سایت تیوال رو دوست دارم و مشتری اش هستم و بخشی از زندگی فرهنگی‌ام بهش وابسته است. چیزی که تهرانر زمانی سعی می کرد باشه و من ازش خوشحال بودم حالا در تیوال تقویت شده.

اما تیوال اشکالاتی هم داره. مثلا فعلا بین سایتی برای فروش بلیت و سایت شبکه اجتماعی مصرف کنندگان کالاهای فرهنگی در رفت و آمده. من معمولا ازش بلیت می خرم و ترجیح می دم به جای دیدن دیواری از کامنت های آدم ها زیر چیزهای مختلف، با فهرست نمایش ها روبرو بشم. به هرحال.. جای اصلاح زیاده و چون مسیر رو خوب اومدن، امید به آینده هم زیاد.

در این شرایط من این سه تا پیشنهاد رو فعلا براشون دارم و امیدوارم ببینن و توجه کنن؛ حداقل بگن چرا مورد دو اینطوریه (:

پیشنهاد ریز و حساس

بودن برچسب مشخصی برای Spoil. مثلا اگر کامنتی می تونه باعث خراب شدن تجربه دیدن فیلم بشه یا چیز مهمی رو از داستان لو می ده، باید اولش بدونیم که نخونیمش.

پیشنهاد کوچیک و مهم

امکان خرید در روزهای دورتر هم فراهم باشه. به دلیلی که نمی‌دونم چیه در حال حاضر وقتی تئاتری در حال اجرا است در تیوال فقط می‌شه برای چند روز آینده بلیتش رو خرید در حالی که تئاتر تا مثلا آخر هفته بعدی هم اجرا داره. به قول هواپیمایی‌ها، روزهای آینده هنوز باز نشدن که بشه خرید. اما چرا؟ مخاطب های تئاتر و کنسرت و … معمولا دوست دارن بتونن برنامه ریزی دقیق بکنن و مثلا من می خوام بدونم که آیا دوشنبه آینده می تونم برم فلان تئاتر رو ببینم یا نه و منطقا ترجیح می دم از الان بلیتش رو بخرم و دوستانم رو دعوت کنم. برای من سخته به دوستام بگم «یه تئاتر خوب دوشنبه هست که من چند روز دیگه بهتون می گم دعوتین یا نه، لطفا برنامه رو خالی بذارین». امکان خرید برای تمام طول اجرا به نظرم بسیار مهم است و تجربه بسیار بهتری برای تیپ مخاطبین چنین سایتی ایجاد می کنه.

پیشنهاد بزرگ و ماندگار

استفاده از سیستم‌هایی مثل ریکامندر در چنین سایت‌هایی یک نیاز ضروری است. الان سیستم ریکامندر هم آماده است و هیچ نیازی به تلاش خاص از طرف سایت نداره تا بتونه بر اساس بلیت هایی که من قبلا خریدم دقیق ترین پیشنهادها برای خریدهای بعدی رو بهم بده. پیشنهاد می کنم باهاشون پیگیری کن یا با خودم حرف بزنن که معرفی کنم به همدیگه تا بهترین سرویس رو بگیرن (:


به هرحال.. حتی اگر اینها رو هم درست نکنن، به سایت تیوال سربزنین که امید بخشه در تهران (:

سفرنامه مالزی: دو خبر از رادیو

kl

تو ماشین رادیو روشنه. کمی خل بازی در میاره و باید به کنارش یه ضربه آروم زد تا پخش رو شروع کنه. دو تا خبری که دیروز و امروز بین آهنگ ها گفته شد این‌ها بودن:

همونطور که بعضی هاتون متوجه شدین، هفته گذشته یک مشکل در سیستم مخابراتی قطار شهری کوالالامپور [پایتخت مالزی] باعث شد مشکلاتی در رفت و آمد قطارها داشته باشیم. مدیرعامل شرکت حمل و نقل سریع پایتخت برای معذرت خواهی نسبت به این موضوع، در بیانه‌ای گفته «من از طرف شرکت می‌خواهم از همه کسانی که از قطار استفاده می‌کنند و در طول هفته قبل دو بار دچار مشکل شدند معذرت خواهی کنم. ما برای نشان دادن تعهد خود نسبت به کار و اظهار احترام به تردد کنندگان، از ۱۳ تا ۱۵ سپتامبر قطارها را رایگان اعلام می‌کنیم تا نسبت به کسانی که در سفر خود دچار مشکل شدند، ادای دین کرده باشیم»

بعله (: خبر بعدی هم محتواش اینه که

در یکی از پروازهای ایرایزیا (مالزی)،‌ مادر یک بچه اوتیسمی مدعی شده که یکی از مهماندارها به بچه‌اش بی احترامی کرده. در همون پرواز سرمهماندار که مدعی بوده وظیفه مهماندار شاد نگه‌داشتن مسافرها است به مهماندار تایلندی ایرایزیا گفته باید جلوی مادر و بچه زانو بزنه / تعظیم کنه و ازشون معذرت بخواد و اونم اینکار رو کرده. حالا مدیرعامل ایرایزیا که به تایلند رفته از همه مهماندارهای تایلندی و خانواده و مهمانداری که مجبور شده زانو بزنه معذرت خواهی کرده و گفته «من مقصر هستم. من رهبر این شرکت هستم و ما در هر دو طرف نیازمند پروسه‌های بهتری هستیم. بررسی‌ها انجام خواهند شد و اقدامات مربوط صورت خواهد گرفت. من با مهماندارهای آن پرواز دیدار کردم و موضعیت مناسب است. فردا برای دیدن خانواده آن مهماندار به هات یایی (تایلند) خواهم رفت تا معذرت خواهی ام را کامل کنم».

گفتم شاید علاقمند باشین اخبار لوکال رو دنبال کنین یا براتون جالب باشه چرا یک جامعه توی این مدت واقعا کوتاه، اینهمه پیشرفت می کنه.

کتاب‌های مقدماتی برای شروع به مطالعه جامعه شناسی

خیلی از ما با کامپیوتر شروع می کنیم و توی دنیاش غرق می‌شیم. خود من زمانی افتخار می کردم که با کسی در رابطه نیستم، اخبار رو نمی خونم، دنیا برام مهم نیست و فقط دنیای هک و کامپیوترها برام جذابن. این حالت دور از ذهن نیست. خب یک دنیای جدید و بزرگ داریم که توش همه کاره هستیم و پیش می ریم و معلومه که غرق شدن توش لذت بخشه.

اما برای من مساله یک روز تو حیاط دانشگاه اتفاق افتاد. نشسته بودیم و از همه چیز حرف می زدیم که کسی از چپ و راست حرف زد و برای من جالب شد که این مفاهیم چه معنایی دارن و رفتم کمی خوندم؛ و احتمالا می دونین که یک گیک وقتی چیزی می‌شنوه دوست داره سرچ کنه و بخونه و یاد بگیره و کشف کنه. منم رفتم سراغ کشف چپ و راست و بعدش فلسفه و دین و در نهایت به ترکیب همه اینها یعنی مارکس و جامعه شناسی. تا این حد که فوق لیسانس رو جامعه شناسی خوندم و به نظرم …. بذارین بریم سراغ بخش ها!

چرا جامعه شناسی

جامعه شناسی علم خوبی برای خوندن است. اولا تلاشی مستمر برای جواب دادن به سوال های کلی در مورد جهان در عین حال دارای روش‌های علمی تجربی و فلسفه. همچنین جذابیت خاص جامعه شناسی در ایران – حداقل سال ۸۱ که من رفتم سراغش – این بود که در فوق لیسانس از اسلامی شدن نسبتا در امان مونده بود. دو واحد خنده دار با عنوان «جامعه شناسان مسلمان» داشتیم که به کلیت رشته صدمه خاصی نمی‌زد.

خوندن جامعه شناسی حداقل برای من آرامش بخش بود. فلسفه برای من زیادی بازی فکری شده بود و ادیان هم پر کشمکش و فقط دارای اطلاعات ولی جامعه شناسی واقعا دید بخش بود و از این طریق آرامش بخش. من شخصا بخشی از شادی ام رو مرتبط با جامعه شناسی می دونم و درک این نکته که رفتار انسان ها تحت تاثیر خیلی چیزها است و نمی شه جوامع رو تک عاملی بررسی کرد یا ناراحت بود که چرا آدم ها فلان کار رو کردن و فلان کار که به نظرم درسته رو نمی کنن. از اونطرف جامعه‌شناس می‌تونه توضیح بده که چرا جوامع کاری رو می‌کنن یا کردن که امروز به نظر ما احمقانه، نادرست یا عجیب میاد و این خیلی جذابه. جامعه شناسی رشته خوبیه.

جامعه شناس چیا می دونه؟

جامعه شناس‌ها درکی از ساز و کار جوامع انسانی دارن. این درک ممکنه مربوط به روندها یا سازمان‌های کلان در جامعه باشه، مثلا توضیحاتی در مورد روند تاریخ جوامع که در حال حرکت از برده داری به جوامع مدرن‌تر هستن یا تاثیر شیوه تولید اقتصادی اون جوامع بر ادبیات اون جوامع یا مثلا یک جامعه شناس دیگه روی این مساله کار کنه که چرا در بعضی جوامع انقلاب اتفاق افتاده و این انقلاب‌ها چه مشابهت‌ها و اختلاف‌هایی با همدیگه دارن. در یک خط دیگه، جامعه شناسی می‌تونه مربوط به سازمان‌های اجتماعی خرد باشه و در مورد مفاهیم روستا یا رفتار متقابل انسان‌ها در یک گروه سه یا چهار نفره یا یک اجتماع کوچک حرف بزنه یا بره سراغ اینکه سکس در جوامع جدید چه تغییری کرده و چه چیزهایی اش ثابت مونده و احتمالا آینده در دستان کیه.

جامعه شناسی هم مثل بقیه علوم «نرم»، امکان پیش‌بینی کمی داره. این علوم شاید دویست ساله جدی گرفته شدن و بعد از عصر روشنگری در اروپا و بالا رفتن ارزش علم و روش‌های علمی در علوم طبیعی، جامعه‌شناسان کلاسیک تلاش کردند تا با الگوبرداری از روش‌های علوم طبیعی روش‌هایی علمی برای پژوهش در علوم اجتماعی ابداع کنن. مباحث ارزشمند بسیاری در زمینه روش‌شناسی تولید شد و در نهایت امروز علوم اجتماعی روش‌های مخصوص به خودش را دارد که قادر است انها را از نظر علمی معتبر کند. روش‌هایی که در حین اینکه تفاوت ماهیت موضوعات اجتماعی با موضوعات طبیعی را می‌فهمد از نظر علمی هم معتبر است . این علوم گاهی سعی می کنن وضعیت موجود رو توضیح بدن، گاهی سعی می‌کنن پیش بینی‌های ملایم بکنن و گاهی سیستم‌های عظیم درست می کنن که مثل یک عینک می تونیم ازشون برای تفسیر واقعیت استفاده کنیم. بستگی داره علاقمند به کدوم کارباشین. البته امروز دیگه کمتر آدما پیش‌بینی‌های جهان‌شمول می‌کنن.

در نهایت هم لازمه بگم که یک جامعه شناس در شاخه مختلف چیز می دونه. یک شاخه مفاهیم و حوزه‌های جامعه شناسی است که توش از مفاهیمی مثل خانواده، جامعه، فرهنگ، گروه، رفتار متقابل، روستا، فقر، .. حرف می زنیم و اینکه چی هستن و چطوری تعریف می شن و شرایطشون چیه و چطوری تغییر کردن و غیره. در بخش دوم ما از نظریه های جامعه شناسی حرف می زنیم که توشون متفکرانی مثل پارسونز، مارکس و هابرمارس نظریات مختلفی در مورد جامعه مطرح کردن و سعی کردن با تحقیق جوامع، این نظریات رو بررسی کنن. دیگران هم با نگاه به بقیه جوامع یا شرایط موجود سعی کردن ببینن چقدر نظریات فلان فرد قابل تطبیق با فلان جامعه است و از این طریق اون نظریات قدرت گرفتن (مثلا نظریات مارکس) یا تضعیف شدن (مثلا نظریات اسپنسر).

اما برای هر یک از این دو حوزه بهترین کتاب‌ها برای شروع چیا هستن؟

منبع مطالعه حوزه‌های جامعه شناسی

احتمالا اصلی‌ترین کتاب برای مطالعه «حوزه‌های جامعه شناسی» و شاید کتابی که اگر کسی فقط دنبال یک کتاب باشه باید اونو بخونه این کتاب است:

gidenz

جامعه شناسی
نوشته آنتونی گیدز
ترجمه منوچهر صبوری
نشر نی

این کتاب فصل به فصل حوزه‌های جامعه شناسی رو بررسی می کنه و مفاهیم و تعاریف پایه رو توضیح می ده. مفاهیمی مثل خانواده، فقر، خانواده، جامعه، …. و مروری بر نظریات اونها. اگر بخوایم از علمی مثل فیزیک مثال بزنیم، این کتاب آموزش مفهوم وزن، جرم، سرعت و شاید مبانی ریاضی است.

منابع نظریات جامعه شناسی

در بخش جذاب‌تر (برای من) نظریات جامعه شناسی، به آدم‌ها و مکاتب و نظراتشون پرداخته می‌شه. مثلا هربرت اسپنسر قرن نوزدهمی که بالاتر بهش اشاره کردیم اعتقاد داشت جوامع مثل بدن هستن و یک سر لازم دارن که رهبری کنه و دست ها که نقش فلان رو داشته باشن و پاها که فلان کار رو بکنن. این نظریه منسوخ که الان به نظر ما خنده داره اسمش هست «اندام‌وارگی جوامع» و کتاب نظریات جامعه شناسی در فصلی که در این مورد است یا در فصلی که به طور خاص در مورد هربرت اسپنسر حرف می زنه، اونو بررسی می‌کنه.

ما معمولا نظریات رو به دو بخش کلاسیک و مدرن تقسیم بندی می‌کنیم. نظریه های کلاسیک شدیدا وابسته به افراد هستن و مثلا ممکنه در مورد کسی مثل مارکس باشن که حجم عظیمی از علوم رو متحول کرده یا در مورد افرادی که نظریاتی جمع و جورتر در مورد جامعه شناسی داشتن؛ برای مثال زیمل که در مورد جامعه حرف می‌زد و مثلا توضیح می‌داد کم و زیاد شدن یک نفر به یک گروه سه نفره چه تغییراتی توی اون گروه ایجاد می‌کنه.

برای مطالعه نظریات کلاسیک یکی از بهترین گزینه‌ها این کتاب است:

solasi

زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی
نوشته لوییس کوزر
ترجمه محسن ثلاثی

این کتاب از کنت تا مانهایم رو بررسی می‌کنه و بعد از اون فرمون مطالعه رو می‌دین دست این کتاب:

1

نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر
نوشته جورج ریتزر
نشر: علمی (1394)

که ادامه راه قبلی‌ها است و اندیشه متفکرینی رو بررسی می‌کنه که در دهه‌های اخیر با الهام از قبلی‌ها، نظریات رو بسط دادن یا نظریات جدیدی در حوزه جامعه شناسی مطرح کردن.

ادامه راه

خوندن سه کتاب بالا، به شما دیدی کلی در مورد مفاهیم جامعه شناسی می‌ده. مطمئنا یک جامعه شناس قابل اتکا، تک تک این آدم ها و نظرات رو بسیار دقیق‌تر از این سه کتاب می‌شناسه و آثار اصلی اونها رو خونده و اینقدر هم ساده نگر نبوده که از کسی مثل زیمل به این اکتفا کنه که «می‌گفته اگر از یک گروه چهار نفره یک نفر کم و زیاد بشه چی می شه» (: آدم های حسابی علاوه بر موارد بالا چیزهایی مثل روش تحقیق هم بلد هستن که بسیار مهمه و پیشنهاد می کنم در کنار قبلی‌ها نگاهی به یک کتاب روش تحقیق بندازین. برای درکی کلی از فلسفه روش تحقیق در علوم اجتماعی شاید شاید نگاه به روش تحقیق در علوم اجتماعی (با رهیافت عقلانیت انتقادی) نوشته دکتر علی ساعی خوب باشه. علاوه بر این ها دونستن فلسفه و فلسفه علم همیشه کمکی فوق العاده در پیدا کردن دید است. همچنین خوبه بدونین که در دنیای جدید روش‌های متنوع‌تری در جامعه شناسی به وجود اومدن که مثلا با استفاده از کامپیوتر و الگوریتم‌ها و شبیه‌سازی‌های مختلف سعی می‌کنن دید دقیق‌تری از مسائل ارائه بدن.

یادتون هم باشه که جامعه شناسی و نظریاتش یک نوع نگاه هستن و نباید به زور به جوامع قالب بشن بلکه قراره مثل یک عینک بتونن واقعیت رو برای شما تفسیر کنن و نظریه ای در یک شرایط خاص بهتره که بتونه حداکثر تطبیق با واقعیت رو داشته باشه.

هنوزم اینجایین؟ باشه.. پس راز بزرگ رو بگم: خوندن متون اصلی بهترین روش برای بالاتر رفتن هستن. اینکه مارکس یک چیزی گفته باشه بعد من کوزر اونو نوشته باشه و یکی ترجمه کرده باشه و من بخونم و یک برداشتی بکنم خطرناکه (: به جاش می شه وقت گذاشت و مثلا متن فوق العاده ای مثل «مانیفست» رو به فارسی یا انگلیسی خوند و دو سه پله به خود متن و در نتیجه خود نویسنده و نظراتش نزدیکتر شد. اینجوری بیشتر هم خوش می گذره (:

بازم هستین؟! آفرین که جدی گرفتین.. حالا که جدی هستین اینم مهمه: معمولا کسانی که با کلمات عجیب و قلمبه سلمبه حرف می زنین کسانی هستن که … اونجوری نباشین (: در واقع قشنگی/جذابیت/اعجاب حرف شما به عنوان یک جامعه شناس نباید به پیچیدگی ظاهری اش باشه بلکه باید به انسجام خوب درونی و اتصال محکمش به جهان بیرون باشه.

بهترین روز زندگی من

life

از من زیاد می پرسن که چرا شادم و چطوری شادم. گفتن اون سخته. یعنی به نظرم در حد وبلاگ نیست و نیاز به کلی حرف زدن داره و همه اجزاش هم -اگر نخوام دکون «چطوری شاد باشین» باز کنم – قابل تکرار در هر شرایط و در هر زندگی ای نیست. اما می تونم این رو بهتون بگم که امروز بهترین روز زندگی من بود. امروز فوق العاده بود و من کلی از علاقمندی‌هام رو تجربه کردم و حتی به بعضی فانتزی هام هم رسیدم و الان که ساعت نه است، خیلی بهم خوش گذشته، دارم یکی از بهترین غذاها رو می خورم و منتظر یکی از بهترین اتفاقات هستم که قراره یک ساعت دیگه اتفاق بیافته.

از صبح که بگذریم، امروز روز جهانی بازی های رومیزی بود. من امروز توی کافه ماشین و کافه برد دوست های فوق العاده ام رو دیدم و بازی های جدید تجربه کردم. بعضی هاش خوب بود و بعضی هاش بد اما تجربه تازه هیجان انگیز بود و با خوب ها خندیدیم و با بدها خنده درست کردیم. من امروز دوستانی رو دیدم که از کارهای من راضی بودن و به نظرشون بودن من در دنیا، مثبت بود. من امروز بین برنامه دو تا کافه، در نقش بزرگتر یک بچه کوچیک توی مهدکودک توی یک مسابقه سیمولتانه با استاد بچه ها بازی کردم. سی هفت تا بچه و بزرگتر بچه روی صندلی های کوچولوی مهدکودک. بازی رو در حرکت چهاردهم ترک کردم چون می خواستم برم کافه برد.

ناهار توی کافه ماشین یک ساندویچ مرغ خوشمزه با سس عالی خوردم و الان دارم یک نون پنیر خیلی سر حال و تازه که از کافه برد گرفتم و آوردم خونه می خورم. ساعت ده امشب، شب دوم مسابقه شطرنج بلتیز (خیلی سریع) کاسپاروف افسانه‌ای با بازیکنان قهرمانی آمریکا است که دیدنش هیجان انگیزه و خوشبختانه تند و سریع و امروز یک روز عالی بود. شاید بهترین روز زندگی من.

نمی دونم دقیقا چرا دارم این رو می نویسم. احتمالا می خوام شما رو توی این حس شریک کنم و بگم که بهترین روز زندگی به معنی روزی نیست که از تک تک روزهای دیگه بهتر باشه بلکه روزی است که اگر بهش نگاه کنین احساس می کنین فوق العاده بوده. به نظرم به راحتی می شه جوری زندگی کرد که ماهی یکی از این بهترین روزها در زندگی آدم باشه. درسته که امروز هم کلی نقص داشت، می شد غصه بخورم که چرا بازی سیمولتانه که ازش لذت می بردم رو تموم نکردم، چرا اینهمه بدو بو کردم، چرا غذاهام کم و ساده بود، چرا تو بازی ها باختم، چرا تو کافه برد کسی که منو دعوت کرده بود رو ندیدم و داشتم ترکش می کردم که یکهو دیدمش و .. می دونم گفتن «شما همیشه می تونین خوشحال باشین» احمقانه است و دکون کلاس های خودشناسی و روانشناسی های عامه پسند ولی نکته اینه که خوشحال بودن نیازمند پیش نیازی به اسم رسیدن به اهداف بلند مدت نیست. هر روزی ممکنه به یک روز فوق العاده تبدیل بشه به شرطی که بدونیم چی دوست داریم و با جدیت و علاقه پیگیری اش کنیم. در مسیر زندگی قراره خوش بگذره. مثلا الان کم کم بازی برق آسای کاسپاروف با قهرمان‌های آمریکا شروع می شه و من ازش لذت خواهم برد (آنلاین با اپ فالو چس نگاه می کنم) و امیدوارم شما هم چیزهایی که دوست دارین رو کشف کنین و ازشون لذت ببرین. داشتن مسیر، مسیر رو هیجان انگیز می کنه! کسی که فقط در راه های از پیش تعیین شده برای عموم حرکت می کنه یا منتظره به مقصد برسه تا بهش خوش بگذره، معمولا راضی نیست. از مسیر لذت ببرین (:

حکومت صاحب بدن ما نیست – من و شما بدن‌هایی هستیم متعلق به خودمون

mybody

من هم مثل هر آدم دیگه یک بدن دارم. این بدن متعلق به من است. در عبارت درست تر حتی این بدن، خود من است. هر آدمی در واقع همون بدنش است؛ شامل مغزش و احساساتی که در اون بدن متولد می شن و می میرن. این بدن حق داره در مورد خودش تصمیم بگیره. این بدن حق داره بره بدنسازی. این بدن حق داره چاق باشه. این بدن حق داره لاغر باشه. این بدن حق داره سیگار بکشه و این بدن حق داره انتخاب کنه که چی بپوشه و دقیقا همین بدن حق داره تصمیم بگیره که می خواد به بدن دیگه ای زندگی ببخشه یا نه. بدن من است که تصمیم می گیره آیا لازمه توی بدن من یک موجود دیگه زندگی کنه یا ترجیح می ده تولید مثل نکنه. هر بدن حق داره آخرین حامل ژنی باشه که اونو ساخته یا اگر دوست داشت، ترکیب کننده این ژن باشه با ژن کسی که ازش خوشش می یاد.

همه ما چنین بدن هایی داریم و این بدن هامون وقتی به هم نزدیک هستن موفق‌تر به حیاتشون ادامه می‌دن. برای همین قبیله‌ها و روستاها و شهرها رو ساختیم تا بدن‌هامون (در واقع خودمون)‌ کنار هم موفق‌تر به پیش بریم. اما وقتی به هم نزدیک هستیم لازمه توافق‌هایی رو هم در مورد اینکه چه کارهایی رو چطوری حق داریم انجام بدیم که حداقل صدمه رو به بقیه بزنیم، برای رسیدن به این توافق قراردادهای اجتماعی تنظیم می‌کنیم. ما برای به حداکثر رسوندن خوشحالی‌مون، می‌پذیریم که بر اساس توافق با همدیگه بر سر بدن‌هامون و محدوده‌هاش، حداقل آسیب رو به هم بزنیم و حداکثر نفع رو ببریم. این چیزی است که حکومت و قانون رو شکل می ده که منطقا نباید چیزی خارج از توافق ما هم با همدیگه باشه.

مساله وقتی باعث بروز اینهمه جک در اینترنت می شه که یک سیستم احساس می‌کنه اجازه کامل کنترل دیگران رو داره. ما نه فقط یکی از معدود کشورهای جهان می‌شیم که حکومت توش حق مرگ و زندگی آدم ها رو برای خودش محفوظ می دونه که اتفاقا در کشتن شهروندانمون توسط حکومت بالاترین رتبه‌ها رو هم می‌گیریم. در همین جا یکسری مون حقوق می‌گیرن تا نامحسوس مواظب باشن که بقیه اجازه نداشته باشن لباس مورد علاقه‌شون برای بدنشون رو انتخاب کنن و حق من برای انتخاب چیزی مثل وازکتومی محدود می شه چون یک گروه معتقدن من حتما باید بچه دار بشم و یک سازمان به اصطلاح فعال مدنی هم تبلیغ می کنه که یکسری دیگه که از نظرش مشکل جامعه هستن باید «عقیم سازی» بشن و حالا که نزدیک به تبلیغ هم شده، نظرش تبلیغ دولتی هم می‌شه. دقیقا ایده فاشیسم در دوران هیتلر: بازتولید اجباری آدم های «خوب» و حذف و عقیم کردن آدم‌های «بد» بدون این درک که:

۱- آدم خوب و بد مربوط به شرایط جامعه است و نه ژن‌های «دزدی» و «بی حجابی»
۲- اصولا ما جامعه رو تشکیل ندادیم که یک نفر بر اساس سلیقه اونو به جهتی ببره که دوست داره. جامعه متشکل از تک تک افراد است و قوانین و جهتگیری باید اولا منتج از نظر همگان باشه و ثانیا حقوق پایه‌ای هیچ فردی رو نقض نکنه.

در اینجا دیگه واقعا فضا شبیه جک که نه، خود جک است و حداقل امیدوارم من و شما که نه در حکومت هستیم و نه سازمان های مبلغ عقیم سازی داریم و نه نظرمون به ممنوعیت پیشگری از بچه دار شدن یک گروه نزدیک است بتونیم چند لحظه یادمون نگه داریم که در دورانی زندگی کرده ایم که یک بخش از حکومت به یکسری جایزه می دادن که بچه دار بشن، انتخاب بچه دار نشدن رو ممنوع می کردن، یکسری رو عقیم می کردن و تمام تلاششون رو می کردن که یکسری جوری لباس بپوشن که اونها دوست دارن و در نهایت هم معتقد بودن کسانی که شبیه اونها نیستن یا کار عجیبی کردن رو بکشن تا معضلاتشون مساله حل بشه – و سال به سال هم معضلات عظیم‌تر و وحشتناک‌تر می‌شدن.

من و شما باید بدونیم که اتفاقات اجتماعی وابسته به آدم ها نیستن. اینجوری نیست که چند تا آدم خوب داریم و چند تا آدم بد که اگر خوب ها رو تکثیر کنیم و بدها رو اعدام کنیم یا عقیمشون کنیم، جامعه درست شده. جامعه یک ترکیب است و برآیندی از خیلی چیزهای دیگه. ایده «ژن خلافکار» دهه‌ها است که در جاهایی که علم حاکمه مورد خنده آدم ها است و البته بخشی از تاریخی هولناک. امیدوارم ما هم روزی به جای کشتن یا عقیم کردن کسانی که دوست نداریم و تلاش برای تکثیر کردن کسانی که دوست داریم، به این فکر بیافتیم که چرا یک نفر باید از حق مسکن و غذا و بهداشت محروم باشه و ما راه حل بدیم که «پس عقیمش کنیم» و چرا یک پسر ۱۷ ساله که همه چیزش رو ما ساخته‌ایم، باید در جامعه مون به یک بچه تجاوز کنه و … تاسف آوره.


آپدیت: متاسفانه در جایی هستیم که بحث آزاد می تونه دردسرهای بزرگی داشته باشه و به همین خاطر کامنت ها رو حذف کردم. یادتون باشه اگر کسی طرفدار سانسور است و فکر می کنه بحث آزاد به ضرر عقیده اش تموم می شه و تهدید به انواع چیزها برای حذف نظرات دیگران می کنه یعنی دقیقا اون آدم می دونه که نظرش در بحث آزاد بازنده است (:

برنامه‌نویس‌ها در نقاشی‌های نقاشان کلاسیک

تامبلر نقاشی‌های کلاسیک از برنامه‌نویسان ایده جالبی داره که مطمئنا می تونه برای اکثر مخاطب‌های من بامزه باشه: تفسیر مرتبط با دنیای امروز برنامه نویسان نقاشی های کلاسیک. مثلا اینها:

ruby

«کارگران برنامه نویس در حال نگهداری اپلیکیشن مبتنی بر روبی آن ریلز»
– ارو یارنفلت. رنگ روغن روی بوم. ۱۸۹۳

return

«مدیر بخش مهندسی از جلسه بودجه باز می‌گردد»
– ایلیا رپین. رنگ روغن روی بوم. ۱۸۸۸

emacs

«ایمکس علیه ویم»
– گویا. ۱۸۲۰ تا ۱۸۲۳

javautil

«java.util.Date»
– سالوادور دالی. رنگ روغن روی بوم. ۱۹۳۱

root

«مدیر سیستم به یکی از توسعه دهندگان وب بر روی سرور پروداکشن دسترسی سودو می‌دهد»
– آندرآ دل وروچیو و لئوناردو داوینچی. رنگ روغن روی بوم. ۱۴۲۵ تا ۱۴۷۵

scala
«بازنمایی تصویری زبان برنامه نویسی اسکالا»
– هیرونیموس بش. رنگ روغن روی چوب بلوط. ۱۴۹۰ تا ۱۵۱۰
(پنل سمت چپ نمایشگر قابلیت‌های فانکشنال زبان، پنل اصلی سیستم تایپ و پنل سمت راست اجزای شئی گرای زبان را نشان می‌دهند)

توصیه می کنم بقیه تامبلر برنامه نویس ها در نقاشی های کلاسیک رو هم نگاه کنین. هم برای دیدن نقاشی های معروف خوبه هم برای لبخند زدن و یک لحظه گفتن «آره واقعا اینطوریه!».

نکته تکمیلی اینکه گفتن «آره واقعا اینطوریه» نشون دهنده چیزی بسیار جالبه: تکرار اتفاقات به شکل های مختلف در طول دوران های مختلف، جاهای مختلف و زمان‌های مختلف. انسان‌ها احساساتی پایه دارن مثل ترس، غم، نگرانی، اعتلا، شادی و … که در طول دوران ها ثابت بودن ولی به چیزهای مختلفی نسبت داده شدن. بازگشت مدیر بخش از جلسه تصویب بودجه همون ترکیبی از نگرانی و اضطراب و اشتیاق رو توی من به وجود می یاره که یک غارنشین موقع بازگشت هم گروهی اش از شکار داشته. ایلیا رپین دقیقا همون ترکیب های احساسی رو توی تابلوی زیر کشیده:

return

توی این تابلو (که پس از چهار بار تلاش رپین موفق شده چیزی که می خواسته رو توش نشون بده) یک تبعیدی سیاسی به خونه اش برگشته و توی چهره افراد مختلف ترکیب‌های متفاوتی از احساسات انسانی رو می بینین. بچه ها کودکانه تر هیجان زده یا متعجب و مشکوک هستن. بزرگترها کمی نگران ولی خوشامدگو و همراه. مستخدم ها منتظر دیدن نتیجه و تاثیر ماجرا بر زندگی‌شون و خود فرد بازگشته، منتظر تقدیر شدن و در عین حال دارای پرسش‌ها و شک‌های زیاد در فکر در مورد آینده و حرف‌هایی که باید بزنه. این ترکیب احساسات چیزی هستن که انسان ها رو در لایه پایین تشکیل میدن و در طول قرن‌ها هم تغییر خاصی نداشتن و در نتیجه پاراگراف بالا که تفسیر نقاشی بالاست رو می تونین در مورد مدیر بخش که از جلسه بودجه بندی برگشته رو هم صادق بدونین. تازه کارترها هیجان زده و خوشحال، بزرگترها پرسشگر و خیر مقدم گو و خود فرد درگیر با چیزهایی که قراره به زبون بیاره.

همینه که خوندن رمان و دلسپردن به هنر ارزشمند خونده می شه: آشنا شدن با لایه ای عمیق از روابط انسانی.

یادتون نره که از نقاشی ها و شوخی های تامبلر برنامه نویس ها در نقاشی های کلاسیک لذت ببرین (: