خدمت دوستان عارضم که اون خانم مسنی که پوستش برای جوانان ایرانی که سی سال در این فرهنگ بزرگ شدن می تونست منحرف کننده باشه، رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا بود که البته خوشبختانه توطئه اش توسط فوتوشاپ احتمالا دزدی خنثی شد.
مرتبط: چند وقتی است یک خانم اروپایی بلوند اومده توی شرکت و اتاقش کنار سالن ما است. خیلی خنگه اگر نفهمه که هر بار از اتاق می یاد بیرون همه شروع می کنن به فارسی یک چیزهایی گفتن و خندیدن و … اولین باری که چیزی مشابه توی عربستان دیدم فکر نمی کردم اینجا هم (حداقل توی دفتر ما) توی مقیاس کوچیکتر اتفاق بیافته… ولی خب انگار می افته.
احتمالا من و شما فکر میکنیم هنوز هم وضع ما از پاکستانیها بهتر است. عکس زیر نمیگه وضعمون بدتره ولی می گه بیشتر باید فکر کنیم.
این تابلوی تبلیغاتی عظیم در پاکستان میگه «ویکیلیکس (ویکی نشت میکنه)… اما باترفلای نه!» و عکس عظیم نواربهداشتی و بحثهای مرتبط با بهداشت زنان، به شما میگه که جریان در واقع اینه که این تولید کننده نواربهداشتی، بر خلاف ویکی که اطلاعات توش چکه میکنه، هیچ نشتیای نداره. نکته بامزه برای من اینه که در جامعهای مثل پاکستان که بدون شک از ما نیروهای سنتی بیشتری داره، چنین بیلبوردی اینقدر واضح و با اون عظمت نصب می شه و البته اینقدر راحت می تونن با ویکی لیکس شوخی کنن بدون اینکه تولید کننده نوار بهداشتی عامل اسرائیل و آمریکا معرفی بشه (:
بعد از دیدن اشتباههای هر روزه رسانههای خبری فارسی زبان در مورد ویکیلیکس و حواشیاش حس کردم نوشتن چنین چیزی مفید است (: دانش من در حوزه فنی است و خرده فرهنگ ناشناس و مشخص است که بحثهای غیرفنی نامرتبط به ناشناس احتمال بیشتری دارد که اشتباه باشند. در عین حال نوشتن این راهنما به معنی قبول نداشتن بقیه نیست (: این را نوشتهام تا اشتباهات کمتر شوند. بدون شک از اصلاحات دوستان نسبت به خود این متن با علاقه استقبال میکنم.
ویکی
ویکی لیکس یک ویکی است. ویکی به زبان هاوایایی(؟) میشود «سریع» و ایده ای بود برای ساختن سایت. در یک ویکی شما نیازی ندارید صفحه به صفحه سایت را شخصا به زبان وب درست کنید بلکه با نصب یک برنامه ویکی این امکان به سادگی فراهم میشود که یک نفر غیر آشنا به زبانهای طراحی وب هم بتواند به یک سایت صفحه اضافه کند، صفحات را تغییر دهد، آن ها را به هم لینک کند، طبقهبندی نماید و غیره و غیره.
بر اساس این ایده، برنامههای مختلفی نوشته شدند که مشهورترین آنها ویکی مدیا است. دانشنامه آنلاین و مشهور ویکی پدیا با همین ایده ساخته شده که در آن هر کس اجازه دارد هر صفحهای را تغییر بدهد و کامل کند. با فکر کردن به این ایده، به نظر میرسد که آدمهای بد سریعا همه سایت را تخریب خواهند کرد ولی در عمل عکس موضوع اتفاق افتاده و ویکیپدیا امروزه به یکی از معتبرترین منابع دانش تبدیل شده است.
ویکیلیکس هم یک ویکی است. ویکیای مختص Leaks: چیزهایی که درز کرده. برای این سایت از ایده ویکی استفاده شده تا امکان ادیت سریع مطالب فراهم باشد اما بر خلاف سایتهایی مثل ویکیپدیا، به همه بازدیدکنندگان اجازه ادیت داده نمیشود.
جولین آسانژ هکر
جولین آسانژ در بچگی هکر بوده (: در ۱۶ سالگی با اسم مستعار منداکس هک کرده و به همراه دو نفر از دوستانش، گروه هکری سابورسیوز رو تشکیل داده. آسانژ همچنین یکی از اولین نویسندگان قواعد این خرده فرهنگ بوده و نوشته «سیستمهای کامپیوتری که به آن نفوذ میکنید را خراب نکنید؛ اطلاعات داخل آن سیستمها را دستکاری نکنید (به جز برای مخفی کردن رد پای خودتان) و اطلاعات را به اشتراک بگذارید.»
پلیس در ۱۹ سالگی آسانژ (۱۹۹۱) به خانهاش حمله میکند و این هکر نوجوان دستگیر میشود. اتهام اصلی دسترسی غیرمجاز به کامپیوترهای شرکت مخابرات کانادایی نورتل و چند سازمان دیگر است. در ۱۹۹۲، او به خاطر ۲۴ مورد هک مجرم شناخته شده اما به خاطر رفتار خوب و نوجوانی و پذیرش این موضوع که به خاطر کنجکاوی درگیر این کارها بوده، با ۲۱۰۰ دلار آزاد میشود.
منبع اطلاعات: بردلی منینگ
ویکیلیکس، خودش مسوول به دست آوردن اطلاعات نیست. اطلاعات از منابع مختلف به دست ویکیلیکس میرسند و ویکیلیکس بعد از اطمینان از اصیل بودن -تا حد ممکن-، آنها را منتشر میکند. بردلی منینگ سرباز ایالات متحده آمریکا است که در یک چت ادعا کرده اطلاعاتی که به خاطر حضور در ارتش به آنها دسترسی داشته را به ویکی لیکس داده است. محرمانه ارتش را به آمریکا داده. تقریبا تمام اسنادی که ویکیلیکس در این اواخر منتشر کرده از همین مجموعه است. منینگ در یک چت متنی گفته که به این اسناد دسترسی داشته و با وارد کردن یک سی دی قابل چندبار نوشتن حاوی فایلهای موسیقی به محل کارش، اطلاعات را به جای موسیقی روی سی دی کپی کرده و از محل کار خارج کرده است و بعد آن را به ویکی لیکس داده.
منینگ که متولد ۱۹۸۷ است، در می ۲۰۱۰ دستگیر شده و هنوز منتظر پایان مراحل محاکمه است. حداکثر مجازاتی که این فرد ممکن است با آن روبرو شود، ۵۲ سال زندان است. دادگاه نظامی او احتمالا در بهار ۲۰۱۱ برگزار خواهد شد.
قابل توجه است که چند نشریه دیگر (از جمله گاردین) هم همزمان با ویکی لیکس روی این اسناد و انتشار آن کار میکنند و به جز منینگ، جمعیت قابل توجهی از ارتش و دولت هم به این اطلاعات دسترسی داشته اند.
آپدیت: دوستان زیادی تذکر دادن که این روزها ویکی لیکس قابل ادیت توسط مراجعان نیست و یک سایت یک طرف است. اینجا توضیحات بیشتری هست
ناشناس
ناشناس یک خرده فرهنگ اینترنتی است. یک خرده فرهنگ زیرزمینی. ناشناس در واقع یک گروه نیست بلکه جمعی است از کاربران اینترنت که گاهی به شکل متمرکز یک عمل واحد را انجام میدهند. هدف این اعمال معمولا خیلی دقیق نیست ولی همه افراد حاضر در عملیات درباره آن یک ایده عمومی دارند. این گروه در چندین مورد با هماهنگی در محیط اینترنت، تظاهراتی را در دنیای واقعی هم انجام داده. این تظاهرات در ابتدا علیه ساینتولوژی شکل گرفته ولی بعد اهداف دیگری هم پیدا کرده. آدمهایی که خودشان را جرو ناشناس میدانند ممکن است هر کجای اینترنت پیدا شوند ولی به طور خاص از چند فروم عکس و چند سایت مرتبط با خرده فرهنگهای خود (از جمله دانشنامه دراماتیکا) با هم مرتبط میشوند.
این آدمها اکثرا پسرهای بین شانزده تا بیست و پنج، شش هفت سال هستند. اکثرا کنار آمده با گرایشها، خواستها و سرخوردگیهای جنسیشان، سوء مصرف مواد مخدر و الکل و همینطور اجتماع ستیزی کنار آمدهاند. این آدم ها برای حضور در دنیای واقعی از ماسکهای گای فاکس استفاده میکنند که شخصیتی تاریخی است. احتمالا استفاده از این ماسک برای «ناشناس ماندن حین انجام تغییرات بزرگ» به کاربرد آن در فیلم V for Vendetta برمیگردد. یکی از نقل قولهای مشهور آنها میگوید:
فکر نکن. اگر فکر کردی، هرگز بیانش نکن. اگر گفتی، هیچ وقت جایی ننویسش. اگر نوشتی، امضایش نکن. اما اگر فکر کردی، گفتی، نوشتی و امضا کردی، از چیزی که برایت اتفاق خواهد افتاد متعجب نشو.
حملات توزیع شده بازداری از دسترسی
از DDos که مخف Distributed Denial of Service است، ترجمههای مختلفی میشود داد. من فعلا حملات توزیع شده بازداری از دسترسی ترجمه کردهام ولی ترجمه با خود شما. مساله این است که مثلا یک وب سایت در ثانیه ممکن است به هزار نفر بتواند سرویس بدهد. حالا فرض کنید من هزار نفر آدم را جمع کنم تا هر ثانیه یکبار صفحه را لود کنند. نتیجه؟ بقیه نخواهند توانست به این صفحه دسترسی پیدا کنند چون من تمام ظرفیت آن را اشغال کردهام. به این میگویند یک حمله «بازداری از سرویس». در واقع من کار مهمی نکردهام ولی توانستهام با تقاضای بیخودی، جلوی سرویسدهی به کاربران واقعی را بگیرم. مبارزه با این ساده است: کافی است مدیر سیستم دسترسی شبکه من به سرویس دهندهاش را قطع کند.
حالا اگر این ۱۰۰۰ نفر در جاهای مختلفی از دنیا باشند چه میشود؟ بسیار بیشتر طول خواهد کشید تا مدیر سیستم مورد حمله بتوانند دسترسی تک تک ما را قطع کند. به این میگویند «توزیع شده». پس مفهوم «حملا توزیع شده بازداری از دسترسی» میشود «ایجاد تقاضای غیرواقعی برای یک سرویس توسط افرادی از جاهای مختلف تا سیستم نتواند به کاربران واقعی سرویس بدهد». درست مانند اینکه یک روز همه بیخودی به خیابان بیاییند و به سمت میدان جمهوری رانندگی کنند تا کسانی که واقعا در جمهوری کار دارند نتوانند به آنجا برسند.
اما این مساله یک قدم هم جلوتر میرود. کافی است به جای مثلا ریفرش کردن صفحه وب، از یک برنامه استفاده کنیم که هم سریعتر و هم پر دردسرتر تقاضا ایجاد میکند. مثلا کافی است به یک وبسایت بگوییم که با آن کار داریم ولی وقتی پرسید که دقیقا چه کار داریم دیگر جواب ندهیم. وبسایت در این حالت مجبور خواهد بود مثلا سی ثانیه منتظر جواب ما بماند و در این مدت یکی از کانالهای پاسخگوییاش اشغال بماند بدون اینکه کار مفیدی انجام دهد. این کار معمولا به دانش فنی نیاز ندارد و با استفاده از یک چند برنامه آماده، به راحتی میشود آن را انجام داد.
نکتهای که باید رعایت شود این است که در مطالب، ناشناس هکر معرفی نشود. اگر واقعا علاقمند باشید از اصطلاحهای دنیای هک استفاده کنید، ناشناس در بهترین حالت یک اسکیدی است. اسکیدی خلاصه Script Kiddie است که مثلا میتوان آن را بچه اسکریپیتی ترجمه کرد: کسی که بدون داشتن مهارت فنی و تنها با دانلود و اجرای چند برنامه / اسکریپت کاری سعی میکند سایتها را از کار بیاندازد، ظاهر آنها را تغییر دهد یا حتی به آنها نفوذ کند.
در مقابل، هکر کسی است که در یک زمینه خاص، مهارت، دانش، استعداد و پشتکار زیاد دارد. در رسانههای معمول، این تعریف به حوزه کامپیوتر و به طور خاص امنیت کامپیوتر محدود میشود. این رسانهها هکر را کسی معرفی میکنند که متخصص کامپیوتر است و به طور خاص با مهارت و دانش فنی بالا، میتواند به کارهای عجیبی با کامپیوتر انجام دهد یا به سیستمهای امنیتی نفوذ کند. این فرد ممکن است به دلیل کنجکاوی، هیجان یا دستیابی به اطلاعات درون سیستمها به سراغ آنها برود.
با توجه به تعریف بالا، ناشناس هکر نیست و نباید حتی در مقالههای غیر فنی اینگونه معرفی شود. اکثر رسانههای انگلیسی زبان، ناشناس را «فعالان اینترنتی مدافع ویکیلیکس» معرفی میکنند.
هکرهای واقعی
درست است که گفتیم ناشناس هکر نیست، اما این به این معنی نیست که هکرهای دیگری پشت ویکی لیکس نیستند. هکرهای خوبی با ویکیلیکس همکاری میکنند. البته نه بر ای سرقت اطلاعات یا نفوذ به سیستمها – هکر به معنی واقعی. متخصصین کامپیوتر و امنیت. بخشی از اینها برای بالا نگه داشتن سرورها، بخشی برای مبارزه با هکرهای حمله کننده به ویکیلیکس و بخشی هم برای حفظ امنیت اطلاعات و ارتباطات. یکی از مشهورترین این چهرهها، ژاکوب اپل باوم است.
مشکل دی ان اس
اینترنت و کلا کامپیوترها بر اساس اعداد کار میکنند و هر آدرس وب هم در نهایت یکسری عدد بیشتر نیست. وظیفه دی.ان.اس. تبدیل اسمهای قابل فهم برای ما به اعداد است. در واقع وقتی شما تایپ میکنید Freekeyboard.net و به سایت من میرسید، یک سرور دی ان اس آن اسم را به عدد مربوطه تبدیل کرده. یکی از فشارهای جدی به ویکی لیکس، توقف سرویس دهی دی ان اس سرورش بود. سرویس دهنده ادعا کرد که فشار و حمله به wikileaks.org بسیار زیاد است و به همین دلیل اشتراک آن را ملغی کرد! بعد از این اتفاق دیگر امکان رفتن به wikileaks.org وجود نداشت و مردم مجبور بودند از طریق آی پی های عددی به سراغ سایت بروند. شرکت سرویس دهنده (EveryDNS) بعد از اینکار با حملههای توزیع شده بازداری از دسترسی مواجه شد و بعد از مدتی دوباره قبول کرد که خدمات دی ان اس را از سر بگیرد.
میرورهای جدید
اما مشکل بعدی این بود که هوست ویکیلیکس (یعنی آمازون) هم سرویس دهیاش را قطع کرده بود. راه حل این شد که افراد داوطلب از طریق ابزارهایی مانند rsync و ssh و ftp و رد و بدل کلیدهای امنیتی بتوانند سرورهای یونیکسیشان یا بخشی از یک سرور یونیکس را در اختیار ویکیلیکز بگذارند تا صدها ویکی لیکز جدید ساخته شود. به اینکار از نظر فنی ایجاد آینه میگویند. در این لحظه بیشتر از هزار آینه ویکی لیکز در اینترنت موجود است که اولا فشار مراجعان را بین خودشان تقسیم میکنند و علاوه بر آن، قطع شدن دامنه اصلی یا آینههای دیگر را جبران میکنند.
جایزه
این بحث فنی نیست ولی چون تا اینجا رو خوندین، این هم جایزه:
پرونده تجاوز
میخوانیم که آسانژ به تجاوز محکوم است و به همین خاطر از طرف دادستان سوئد تحت تعقیب قرار گرفته و در انگلیس خودش را به پلیس معرفی کرده و بازداشت شده است. ظاهرا به خاطر مشکلات ترجمه یا خجالتی بودن خبرنگاران یا نویسندگان، هیچ وقت دقیق گفته نمیشود که جریان این تجاوز چیست.
پرونده در ۲۰ آگوست ۲۰۱۰ باز شده. آسانژ متهم است به تجاوز / رابطه جنسی غیرتوافقی به دو زن ۲۶ و ۳۱ ساله در سوئد. البته بحث ترجمه در اینجا جدی است. ظاهرا قوانین سوئد به راحتی حتی به انگلیسی قابل ترجمه نیستند چه برسد به فارسی. فرد دوم یعنی زن ۳۱ ساله، میزبان یک سمینار خبری در سوئد بوده و آسانژ را هم به آنجا دعوت کرده و در طول اقامت آسانژ در استهکلم، میزبانش بوده. در ابتدا این اتهام جدی گرفته نشده و بعد از صحبت یک ساعته تاریخ ۳۱ آگوست آسانژ و پلیس، او بازداشت نشده. در این صحبت آسانژ اعلام کرده که به هر دو زن رابطه داشته ولی چیز غیرعادی در میان نبوده.
بعد پرونده دوباره در سوئد باز میشود: با خاطر اطلاعات جدید و در ۲۰ نوامبر، سوئد حکم تعقیب بین المللی آسانژ را صادر میکند. آسانژ که در انگلیس بود، بالاخره در ۷ دسامبر، خودش را به پلیس معرفی میکند که به بازداشتش منجر میشود و قاضی درخواست وثیقه را هم نمیپذیرد.
بنا بر اطلاعات، آسانژ چهار اتهام دارد: دو مورد آزارجنسی (در یک مورد integrity جنسی یک زن را به هم زده و در مورد دیگر بر خلاف خواست صریح زن، با او بدون کاندوم سکس کرده). دو مورد اتهام دیگر عبارت هستند از «استفاده از وزن بدن برای پایین و ثابت نگه داشتن بدن زن حین سکس» و «عدم استفاده از کاندوم در حالی که زن خواب بوده» عنوان شدهاند. ظاهرا گفته میشود که در صورت محکوم شدن آسانژ در این موارد، جریمه تنها ۱۷۰ دلار آمریکایی خواهد بود (این را فقط یکی دو جا دیدم).
گرایشهای جنسی متفاوت هستن و به نظرم جزو معدود چیزهایی که وقتی عضو یکیشون هستی، میدونی که تا آخر دنیا در اقلیت خواهی بود. اقلیت بودن سخته، حتی در کشورهایی که حقوق اقلیتها محترمه. اما چیزی که مهمه اینه که جامعه یادبگیره که آدمها با هم فرق دارن و تاوقتی حقوق بقیه رو ضایع نمیکنن، حق دارن رو اذیت نمیکنن، حق دارن جوری باشن که میخوان. یک پروژه بامزه داره به اینکار کمک میکنه «It Get Better».
توی این پروژه، آدمهای بزرگ برای جوونترها تعریف میکنن که اقلیت جنسی هستن. از گیها تا تغییر جنسیت دادهها (ترنسها) و غیره و غیره. بحث اینه که شما وقتی جوون هستین و گی، ممکنه بقیه اگر بدونن شما رو اذیت کنن یا مسخره. یا ممکنه احساس کنین که وقتی بزرگ بشین حتما ایدز میگیرین و تنها میمونین و از جامعه طرد میشین. توی این پروژه، افراد بالغی که آشکارا جزو اقلیتهای جنسی هستن در ویدوئوهای مختلف ماجراهاشون رو تعریف میکنن. طبق آماری که این سایت میده:
از هر ۱۰ نفر دانشآموز گی، لزبین، ترنس یا بایسکشوال (دوجنسگرا)، ۹ نفرشون توی مدرسه توسط بقیه آزار دیدن
این دانشآموزان، دو تا سه برابر بقیه دانشجویان مورد زورگویی قرار گرفتن
تقریبا یک سوم این افراد، حداقل یکبار برای خودکشی تلاش کردن
اگر جوونی جزو گروه LGBT (گی، لزبین، دوجسنگرا و ترنس) باشه و خانوادهاش بهش سخت بگیرن، ۸ برابر احتمال بیشتری برای خودکشی داره تا کسی که خانواده قبولش میکنه
جدیدا توی فیسبوک بازم یک بازی راه افتاده که مبداءاش خیلی دقیق مشخص نیست. سوال اصلی اینه که «ترجیح میدین کیف دستیتون رو کجا بذارین؟» و جوابهاش چیزهایی مثل این است «من روی مبل ترجیح میدم»، یا «من روی تخت دوست دارم» یا به قول خارجیها … I like it on.
این بازی قراره آگاهیبخش در مورد سرطان پستان باشه (که بعضیها چون نمیخوان از لفظ پستان استفاده کنن، بهش میگن سرطان سینه). این بازی چند وقت قبل هم به شکلی نسبتا مشابه جریان داشت (که در موردش نوشته بودم) و حالا هم دوباره به مناسبت ماه اکتبر بالا گرفته.
کلیت کار به نظرم خوبه. به هرحال هر شکلی از آگاهی بخشی در مورد هر چیزی خوبه. سرطان پستان هم چیزی است که دونستن در موردش خطراتش رو واقعا کم میکنه و اتفاقا بر خلاف دفعه قبل که جریان تبدیل شده بود به یک بازی شیطنت آمیز و نیمه سکسی بین دخترهای هیجان طلب، اینبار تقریبا از هر کس که پرسیدم جریان چیه، با حوصله و دقیق بهم توضیح داد (: این برام هیجان آمیز بود. به نظرم یک حرکت خوب دیگه اینه که یکسری هم شروع کنن به فارسی کردن بازی تا آدمهای بیشتری رو نسبت به از این بیماری قابل کنترل که حدس زده میشه در طول ۲۵ سال آینده، تقریبا ۱۰ میلیون زن رو بکشه، آگاه کنن.
موضوع سادهای بود ولی واقعا خوشحال شدم که از اون بازی تا این بازی، اینهمه تغییر احساس می شه (:
سایت همسری که سایت تخصصی بحث در مورد شروط ضمن عقد است یک مطلب جالب داره در مورد حرف رییس سازمان ثبت احوال کشور (محمد ناظمی اردکانی) در باب اینکه ارائه آمار طلاق موجب نگرانی و تشویق اذهان عمومی خواهد شد و در نتیجه امسال اعلام نمیشه (:
من هم دیدم بد نیست نمودار تعداد طلاق در ده سال گذشته رو بکشم تا «بدون شرح»ی باشه بر حرف رییس سازمان ثبت احوال کشور که باز جای شکرش باقیه رسما اعلام نکرده که دروغ بگن تا مردم امیدوار بشن به زندگی (:
راستی به این هم فکر میکنم که چرا در بعضی از کشورها واقعیت که هیچ، انتقاد و تظاهرات هم که هیچ، حتی حرکت تندی در حد آتیش زدن پرچم همون کشور حین جنگ با کشور خارجی و مخالفت با جنگ و حتی نشستن سر کلاس درس با پرچم کشور دشمن هم نمیتونه خللی به نظم عمومی یا اتحاد ملی وارد کنه اما در یک کشور دیگه … بگذریم (:
لایحه چند همسری، تقریبا دو سال قبل به اسم «لایحه حمایت از خانواده» به مجلس برده شد ولی با فشار شدیدی که جامعه مدنی، فعالان اجتماعی و کل مردم آوردن اصولا به صحن علنی مجلس نرسید.
حالا بعد از انتخابات ریاست جمهوری و جنبشهای مردمی و احمدی نژاد در نیویورک، این لایحه طرفدار ازدواج مکرر یک مرد با چند زن، دوباره به مجلس برده شده. اینبار مردم دغدغههای بزرگتری دارن و دولت هم شدیدتر چماق سرکوبش رو نشون داده. مطمئنا کسی نمیخواد زندگی آدمها رو به خاطر چیزی چنین ساده به خطر بندازه ولی من شخصا شدیدا خجالت میکشم فردا یکی ازم بپرسه «در کشورت که چند همسری یک چیز مخفی و زشت حساب میشد، قانون گذاشتن که مرد میتونه چند تا زن بگیره و تو هیچ کاری نکردی؟».
مجموعه ای از فعالان جنبش زنان ایران که این موضوع براشون به اندازه کافی مهمه، یک بروشور درست کردهاند (دریافت به شکل پی.دی.اف.). این بروشور توضیح میده که در چه مواردی مرد اجازه پیدا کرده زن دوم بگیره (از جمله سوءمعاشرت زن، تمکین نکردن زن، یکسال حکم زندان زن و …) و بعد میگه که به عنوان یک شهروند ایرانی، از شما نمایندگان مجلس میخواهم که این ماده را به تصویب نرسانده و کاری کنید که خانواده ایرانی در صلح و آرامش و فرزندان آن زیر سقفی به دور از کینه و دشمنی زندگی کنند..
من امضا کردم و اگر شما هم میخواین امضا کنین، حداکثر تا روز جمعه، اسم و فامیل درست و کامل و شهر محل سکونت خودتون رو یا توی کامنتها بنویسین (که فقط من خواهم دید) یا برام ایمیل کنین (به آدرس jadijadi@gmail.com).
خوشحال میشم این مطلب را شیر کنید تا بقیه هم بتونن مشارکت کنن.
آپدیت: با تشکر از همه دوستان. بمباران ایمیل جالبی بود (: در حد بارش شهابی (: دادیم به دوستانی که می برن پیش مجلسیان که مجلسیان بعدا نگن نگفتین (:
زنان در کشور ما مهندسان خوبی هستند. حتی در کشورهایی اروپایی هم به اندازه ایران در دفاتر مهندسی، خانم نمی بینید. اینجا زنان به دلایل مختلف تلاش بسیار زیادی دارند تا در کنکور قبول شوند، در رشتههای مختلف درس بخوانند و در جامعه فعال بمانند اما آیا در دنیای نرمافزار آزاد و جامعه لینوکسی هم همینطور است؟ متاسفانه نه.
نگاهی به فرومها و چترومها و لاگها بزنید و نسبت زنان به مردان را نگاه کنید. یادم هست اولین لاگی که من میرفتم، تنها دو شرکت کننده دختر داشت در مقابل تقریبا سی نفر پسر. در انجمنهایی مثل تکنوتاکس یا فروم اوبونتوی فارسی هم تقریبا یادم نمیآید به جز پسر دیده باشم. چرا؟
این مشکل منحصر به ایران نیست و یک مشکل جهانی است. از پیشرفتهترین کشورها تا عقبماندهترین آنها، زنان نقش کمی در دنیای لینوکس و نرمافزار آزاد دارند. یک دلیل میتواند عدم رشد اعتماد به نفس تکنولوژیک از دوران اولیه زندگی باشد. لذت بردن از محیط آزاد نیازمند اعتماد به نفس مبارزه با مشکلات و دنبال راه چاره گشتن است. در زمینههای تکنولوژیک به راحتی میتوان دید که این خصیصه در پسرها بیشتر از دخترها تقویت میشود. در عین حال دخترها روابط دوستی سختتری دارند. مردها به سادگی با هم دوست میشوند و در نرمافزار آزاد به هم کمک میکنند در حالی که وقتی اکثریت کنترل در دست مردها است، دخترها نمیتوانند به همان راحتی در جمعها وارد شوند، با مردها دوست شوند و رابطه در سطح سیستم عامل تا مدتها ادامه پیدا کند.
اگر بخواهیم درباره دلایل صحبت کنیم، فهرست بسیار طولانی خواهد شد. از آموزشهای رسانهای که کامپیوتر را در اختیار مردان نشان میدهد تا انتظار جامعه از یک زن برای اولویت بیشتر دادن به زندگی شخصی نسبت به کامپیوترها تا نبودن الگوهای تکنولوژیک زنانه کافی در دنیای نرمافزار آزاد. اما بحث ما تحلیل اینها نیست. بحث من در اینجا این است که ما باید این موضوع را بدانیم و درباره آن حساس باشیم.
بسیاری از توزیعها (از جمله دبیان) بخشهای ویژه زنان دارند که حوزه کارشان تبلیغ و فعالیت بر روی مشارکت زنان است. چه از طریق آموزش به زنانِ، چه از طریق نشان دادن نمونههای موفق حضور زنان در دنیای آزاد و چه از طریق مطبوعتر کردن این دنیا برای آنان. چنین پروژه ای در بنیاد نرمافزارهای آزاد هم وجود دارد که هدفش بالا بردن مشارکت زنان در دنیای آزاد است.
کشوری مثل کشور ما، با وجود نسبت غیرقابل باور زنان در دنیای مهندسی و اینترنتش نسبت به معیارهای جهانی و منطقهای، فرصت خوبی برای تمرکز روی این بخش است. کاری که ما باید بکنیم، زور کردن کسی برای ورود به دنیای لینوکس نیست بلکه باید به دنبال راحت کردن و دوستانه کردن محیط باشیم برای هر کسی که میخواد داوطلبانه وارد شود. محیط مطبوع به سادگی محیطی است که آدمها در آن آدم هستند. مستقل از جنسیت، رنگ پوست، زبان و غیره. به نظر من در صورت ایجاد چنین محیطی در دنیای آزاد و ارائه تصویری شفاف از زنان موفق در تکنولوژی، ایران به راحتی میتواند به یکی از نمونههای جذاب مشارکت زنان در دنیای نرمافزارهای آزاد تبدیل شود.