فیلم مستند: سکسی بودن کارها را آسان می‌کند

یک فیلم مستند جذاب از Bright Hand Pictures. اگر پهنای باند دارین به نظرم دیدن هشت دقیقه اش جالبه. هم موضوع جالبه هم اجرا. یک نفر خانم داره تست می کنه که آیا آرایش و لباس می‌تونه زندگی‌اش رو «ساده»تر بکنه یا نه. یکبار با آرایش سکسی می‌ره بیرون و یکبار با قیافه‌ معمولی‌اش که خودش هم تاکید می‌کنه کاملا خوبه و هیچ مشکلی نداره.

Documentary : Sexy Girls Have It Easy from Bright Hand Pictures on Vimeo.

عنوان این فیلم مستند هشت دقیقه ای، گویای نتیجه‌اش هست. بعد از یک روز از آدم‌ها درخواست چیزهای مجانی کردن، نتیجه اینه:

اگر خواننده منین که دیدگاهم رو در مورد اینجور چیزها می‌دونین:

  • این نتیجه برای یک جامعه جذاب نیست ولی قابل درکه
  • هیچ آدمی به ذاته خوشگل یا زشت نیست
  • معیارهای هالیوود برای زیبایی احمقانه است
  • ساخته شدن چنین فیلم مستندی کار بسیار جذابیه. حتی اگر نتیجه‌اش رو دوست نداشته باشیم

و البته بی‌غرضی نسبی آدم‌ها هم جذابه. فکر کنم توی جامعه ما اگر یک دختر سکسی به یک راننده تاکسی بگه مجانی می‌تونم سوار بشم یا مثلا به یک شیرینی فروش بگه کیک مجانی می‌خواد نتیجه تا حدی با این فرق کنه.

اخلاقیات در ایران وضعش واقعا خرابه و برای ماست مالی‌اش دائم تبلیغ می‌شه که «خارج» خیلی خیلی دیگه ناجوره. مثلا چند وقت پیش یکی از دخترهای ایرانی مجبور به مهاجرت، نوشته بود که از کمبود سکس رنج می‌بره و این نوشته بعد از مسخره شدن توی سایت‌های طرفدار نظام با کامنت‌های طرفداران سیستم بمباران شده بود که «شما مگه خارج نیستین؟ اونجا که پر سکس است.»

اون موقع دوست داشتم اینو بنویسم که حالا به این بهانه می‌نویسم: در تمام دنیا، اخلاقیات جنسی سالم‌تر از ایران بوده به جز عربستان سعودی. توی ویدئوی بالا می‌بینین که یک مرد برای یک دختر (در هر دو حالت اصطلاحا سکسی و اصطلاحا غیر سکسی) مشروب الکلی می‌خره ولی بهش می‌ده و بعدش هم دختره در حالی که حتی نوشیدن رو شروع هم نکرده جدا می شه و می‌ره خونه‌اش. اینجا ایده خیلی از ما اینه که اگر به یک خانم در حمل بار به خونه‌اش کمک کردیم حتما باید مارو دعوت کنه بالا.

یا مثلا در مورد دوست دختر و دوست پسر. نظر شخصی‌ام اینه که سکس توی غرب بین جوون‌ها خیلی مهجوبانه‌تر از اینجا پیش می‌یاد. اونجا برای یک پسر دبیرستانی اصلا عادی نیست که به یک دختر دیگه که تازه باهاش دوست شده در مورد علایق جنسی‌اش حرف بزنه و دو تا همکار هم اصلا دلیلی نداره حتما با هم دیگه شریک جنسی هم باشن چون با هم بگو بخند دارن. اینم بگم که توی اون غربی که تبلیغ می شه خیلی کثیفه پسرها هم مفهوم بکارت رو دارن و معمولا چه برای پسر چه برای دختر مهمه که اولین معشوقشون کی باشه.

خدمات جنسی در نیجریه

می‌گن ارائه خدمات جنسی از قدیمترین مشاغل دنیا است. همینطور می‌گن شایع‌ترین شغل دنیا هم هست و در هر کشور و ملتی پیدا می‌شه. خیلی چیزهای دیگه هم می‌گن. مثلا آدم‌هایی رو دیدم که فکر می‌کنن روسپی‌ها افراد مستقلی هستن که تصمیم می‌گیرن به خاطر لذت یا راحتی‌اش اینطوری زندگی کنن. این موضوع در مورد کشورهای فقیر به هیچ وجه صادق نیست.

روسپي‌گری کار سختی است. فقط به این تصور کنید که هر روز بیرون برین و منتظر باشین ببینین کارفرمای امروزتون چیه. به شکل مرموزی سر کار برین و ندونین کار امروزتون با این فرد جدید، دقیقا قراره چی باشه. نه بتونین از پلیس کمک بگیرن و نه بتونین دنبال حقوقی باشین که هر کارگر دیگه‌ای داره. بحث نمی‌کنم که آیا روسپیگری نوعی کارگری است یا نه بلکه حرفم اینه که وقتی کسی از این راه کسب درآمد می‌کنه، هیچ تضمینی نسبت به روزهاش، شغلش و مشتری‌هاش نداره.

مگر اینکه وارد یک باند بشین. روسپیگری هم مثل مواد مخدر باندهای خودش رو داره. باندهای کوچیک و بزرگی که سیستم رو کنترل می‌کنند، حمایتی که پلیس دریغ می‌کنه رو در اختیار شما می‌ذارن و «امنیت» شما رو فراهم می‌کنن. اما اتفاقا در کشورهای پیشرفته‌تری که روسپیگری رو آزاد کردن، این باندهای سازمان یافته هستن که ممنوع هستن. یعنی یک نفر حق داره از این راه کسب درآمد کنه اما کسی حق نداره از آوردن بقیه توی این راه و نگه‌داشتن و کنترل اونها کسب درآمد کنه.

حالا که بحث انحرافی است این رو هم اضافه کنم که در یک کشور درست و حسابی قرار نیست هر چیزی که بد است، ممنوع باشه. آدم‌ها در یک کشور آزاد حق انتخاب دارن و می‌تونن تا وقتی که به دیگران ضرر مستقیم نمی‌رسونن، راه خودشون رو انتخاب کنن، حتی اگر از نظر من و شما بد باشه.

اما نیجریه. نیجریه کشور فقیری است. درآمد متوسط هر فرد تقریبا ۲۰۰ دلار در ماه است و این یعنی اگر کسی حاضر بشه قیمت متوسط جهانی روسپگیری (بگیریم ۵۰ دلار) رو در دو سه ساعت کار به یک نفر بده، یعنی طرف درآمد متوسط یک هفته یک هموطنش رو دو سه ساعته کسب کرده. این قدم بزرگی است و سریع منجر می‌شه به رواج فحشا که نه نیازی به سواد درست و حسابی داره و نه نیازی به هیچ مهارت عمومی دیگه. در عین حال فحشا با اندازه شهرها هم مرتبط است. در یک روستای کوچیک روسپی‌گری نمی‌تونه رواج داشته باشه اما در یک لاگوس ۱۷ میلیونی بدون شک شدیدا رواج داره.

این رو اضافه کنید به فرهنگ عمومی کشورهای آفریقایی. البته این تیکه نظر خودمه و منبع درست و حسابی براش ندارم و وقت پیدا کردن هم ندارم الان. در کل به نظر می‌رسه آفریقایی ها حساسیتی که «دنیای نو / غرب» یا «دنیای قدیم / شرق» به مساله جنسی دارند رو ندارند. از اول هم در عکس‌ها آفریقایی‌ها را با لباس‌های کمتر می‌بینیم و مشخصا هم رفتاری گرم‌تر و راحت‌تر از ما دارند. حتی یادمه یک جایی خونده‌ام که پستان در آفریقا مفهوم جنسی کمتری داره تا در غرب. آخرین فاکتور: نیجریه‌‌ای‌ها بعضی از مشخه های فیزیکی تبلیغی هالیوود را هم دارند: بلند و کشیده. لاغر و در عین حال بدن فرم دار و خب رنگ پوست کاملا سیاه و موهای بافته شده آفریقایی هم می‌تواند آدم را از خیل زنان دیگه که دنبال یک کار با درآمد قابل قبول و بدون نیاز به هیچ مهارت در جهان، جدا کند.

همه موارد بالا می‌تواند منجر بشود به آمادگی شرایط فحشا در یک کشور. پلیس فاسد جلوی این کار غیرقانونی را نمی‌گیرد و هر دربان هتل و راننده تاکسی با گرفتن یک پانصد نایرایی (تقریبا سه دلار) حاضر است همکاری کند. خیلی از آدم‌ها نان خالی می‌خورند و خیلی‌ها فقط منتظر یک اتفاق کنار خیابان می‌نشینند و می‌ایستند. برای اکثر این آدم‌ها دو هزار نایرا (پانزده دلار) بیشتر از درآمد یک روز راننده ما است که در یک شرکت خارجی کار می‌کند و حاضرند برایش هر کاری بکنند. این تقریبا پایین‌ترین قیمتی است که یک خارجی ممکن است بدهد.

اما سیستم‌های نیمه نظام‌یافته هم هست. کافی است به هر کدام از «رستوران‌های سفیدپوست‌ها» بروید تا این را ببینید. اصلاح اول برای ما هم عجیب بود ولی ظاهرا در زبان‌های محلی لغت‌هایی برای «سفید پوست» وجود دارد که حتی خطاب به خودتان هم استفاده می‌شود. در این رستوران‌ها سیاه پوست هم می‌بینید، اتفاقا کم هم نه ولی سیاه‌پوست‌ها / نیجریه‌ای‌های پولدار. غذا کمی گران است (مثلا پرسی پانزده یا بیست دلار) ولی محیط تمیزتر است و «غربی» تر. آخر هفته قبل، راننده‌مان «لطف کرد» و برای شام ما را به یکی از این رستوران‌های Decent برد. مثل اکثر دیگر رستوران‌های «مرتب» توسط لبنانی‌ها اداره می‌شود و این روزها پر است از نمایشگرهای بزرگی که توی هر گوشه توشون می‌شه فوتبال رو دید. فصل بارون است و من وقتی در ماشین رو باز می‌کنم به شکل ناخودآگاه از شدت بارون دوباره می‌بندمش! دربون با چتر می‌یاد جلو و زیرچتر پیاده می‌شیم و زیر چتر می‌ریم تو. قبل از ورود به راهرو یک راهروی کوتاه است با صندلی انتظار و سه چهار دختر آنجا نشسته‌اند. ما می‌ریم پشت میز می‌شینیم و غذا سفارش می‌دیم و مردم رو نگاه می‌کنیم که فوتبال نگاه می‌کنن. کشفم اینه که دخترهای جلو در «کار» می‌کنند. در واقع کافیه آدم‌های پشت میزها نگاهشون کنن و با چشم یا دست اشاره کنن. طرف بلند می‌شه و می‌یاد کنار شما می‌ایسته و مثلا سیگار می‌گیره ازتون یا فندک یا در باره فوتبال بحث می‌کنه. دستتون رو می‌گیره تو دستش یا می‌ذاره رو پاش و اینجور کارها و اگر به توافق برسین احتمالا می‌شینه با شما مشروب سبک یا شام می‌خوره. این دخترها حداقل ۳۰ تا ۵۰ دلار درخواست می‌کنن و بدون شک سیستم سازمان‌یافته‌تر است و از نظر من نادرست چون احتمالا حجم زیادی از پول به مسوول جریان و صاحب رستوران می‌رسد و کل کار هم غیرقانونی است.

نمونه دیگر بار خودمان است. مجتمع ما یک بار اختصاصی دارد. در این مجتمع تقریبا ۱۰۰ خانه ویلایی و آپارتمانی هست و یک بار دارد به اسم «Boat Club». ورودی نگهبان دارد و «ورود زنان تنها ممنوع است.»!!!! چرا؟ چند روز قبل شام را رفتیم آنجا و کشف کردیم. اگر اجازه بدهند که دخترهای تنها تو بیایند، مردهای سفید پوست (که به شکل پیش فرض پولدار هستند) دیگر نمی‌توانند راحت و آرام باشند و هی باید بگویند «No thank you». در عوض شما می‌توانید قبل از ورود به یکی از دخترهایی که اطراف ورودی قدم می زند نزدیک شوید و از او بپرسد که می‌خواهد با شما شام بخورد یا نه.

به نظر من فحشا در اینجا نمی‌تواند برای گروه بزرگی از مردم یک شغل دائمی باشه. بازار کوچیکه و احتمالا رقابتی.به خاطر مردهای زیادی که اینجا هستن (شرکت های مخابراتی و نفتی) و زبان انگلیسی که زبان اصلی نیجریه است، مذاکرات راحته ولی عرضه و تقاضا کماکان به نفع مردان است. زن‌هایی مثل زن‌های پاراگراف بالا احتمالا در رقابت سختی هستن چون خارجی‌هایی که طولانی‌تر در نیجریه می‌مونن (و زیاد هم هستن) می‌دونن که احتمالا راه ارزان‌تری هم هست. اولین جای ارزان‌تر اطراف هتل‌های بزرگ است. خیابان. و دومین قدم برای کسی که طولانی می‌ماند، دوست دختر گرفتن یا دوست ثابت داشتن است. خیلی از مردهای سفید را در خرید هم با دوست دخترهایشان می‌بینید. در نیجریه هم مثل ایران، «خارج رفتن» یک آرزوی کم‌شناخته ولی همه‌گیر است. آدم‌ها دوست دارند بروند خارج، از جهنم خارج شوند، آزاد باشند، فقیر نباشند و … و در نتیجه پاسپورت «خارجی» به شکل خودکار برای شما «بهترین» دوست دخترها را پیدا می‌کند.

و بازهم جنایتکاری سازمان یافته یا «خارج رفتن‌های» ناآگاهانه. زن‌هایی که برای «کار» به خارج برده می‌شوند. اطلاعات دقیق ندارم ولی یکی از محلی‌ها می‌گوید که اروپا و کشورهای عربی هدف مهاجرت خواسته یا ناخواسته جنسی هستند. بعضی‌ها می‌روند با علم از اینکه فقط اولش دنبال فحشا خواهند رفت تا پول اولیه را فراهم کنند و بعد کاری دیگر را شروع می‌کنند. بعضی‌ها هم با قول کار و ازدواج به خارج برده می‌شوند و هر دو گروه تحت کنترل باندهای جنایتکار یا فقر، فقیرتر، پیرتر و خسته‌تر می‌شوند. شما وقتی فقیر باشید، بدترید و کمتر پول می‌گیرید و فقیرتر می‌شوید و این چرخه تا ابد ادامه پیدا می‌کند. چه در آفریقا باشید و چه در اورپا و چه در کشورهای عربی.

و فقر و ناآگاهی بیماری می‌آورد. ایدز شدیدا رایج است. می‌توانید کاندوم بخرید ولی هر بسته سه تایی کاندوم – مزین به لوگوی آگاهی از ایدز و توضیح اینکه پوشیدن این کاندوم فرقی با حالت طبیعی ندارد (نه دندانه، نه شوک) – تقریبا ده هزار تومان قیمت دارد (در آمد یک روز یک خانواده متوسط به بالا) و برای خریدن آن هم باید به یکی از سوپر مارکت‌ها یا داروخانه‌های معدود شهر بروید.

فحشا برای کسانی که آن را ندیده‌اند، برای جوان‌هایی که دنبال اولین سکسشان هستند و برای پیرمردها و تجاری که نمی‌دانند پولشان را چطور برای افسرده‌تر شدن در یک شهر غریب با یک آدم غریب صرف کنند وسوسه کننده است. شاید هم برای کسانی که دوست دارند با پولشان بر دیگران کنترل داشته باشند. اما به نظر من چیزی حوصله‌ سر بر تر، کثیف‌تر و بی‌معنی‌تر از فحشا وجود ندارد. سکس یک چیز عالی است اما فحشا سکس نیست، یک رابطه فیزیکی مبتنی بر پول و قدرت است بدون احساس آرامش که از مهمترین مشخصه‌های رابطه جنسی است. روسپیگری در بهترین حالت، تجربه‌ای است برای کسی که نمی‌تواند یک رابطه واقعی و درست داشته باشد. دقت کنید که منظورم از «رابطه واقعی و درست» الزاما ازدواج نیست. حتی می‌شود پنج ساعت با یک نفر واقعی و درست دوست بود و رابطه هم داشت. اما فحشا وارد کردن پول و قدرت و سلطه است و حذف کردن دوستی و احساس صمیمیت. یکی از لغت‌های قشنگ انگلیسی intimacy است: نزدیکی ژرف، رابطه خیلی نزدیک، دوستی گرم، رابطه جنسی، خلوت.

چه کسی ممکنه تئوری «نشاط جنسی جامعه از طریق حجاب» رو مطرح کنه؟

احتمالا یک هفته قبل مطلب مشعشع ابراهیم فیاض رو در رجا نیوز خوندین که:

حجاب در اسلام براي حفظ نشاط جنسي است، چون حجاب تخيل جنسي را تحريك مي‏كند و سبب مي‏شود كه مسئله جنسي معنادار شود و دچار بي‏معنايي نگردد.

و البته ۱۵۰۰ کلمه دیگه از همین عبارت در تلاش برای گفتن اینکه چقدر حجاب سکسیه و چقدر دخترهای مسلمان تحریک کننده هستن. جدای از همه نقض غرض‌های مقاله، برای من سوال بود که کدوم ذهن فتیشیستی ممکنه این مقاله رو نوشته باشه. خوشبختانه چند شب پیش، همراه مجموعه ای از دوستان بودم که نویسنده مقاله (ابراهیم فیاض) در دانشگاه به اصطلاح استاد انسان شناسی شون بود و برام تعریف کردن که کی ممکنه این مقاله رو بنویسه. برام کلی از آزارهای جنسی‌ای گفتن که «استاد» به دانشجوها تحمیل می‌کنه. از صحبت‌های سر کلاس درباره دخترهایی (بدون شک فرضی) که شوهرهاشون ارضاشون نمی‌کنن تا افرادی که شخصا تعریف می‌کردن برای کاری به دفتر استاد رفتن و استاد در رو بسته و به بقیه گفته که این دختر باهاشون کار خصوصی داره و بعد شروع کرده به پرسیدن درباره روابط جنسی و اینکه آیا تجربه‌اش کردن و اینکه چقدر خوب و مفیده.

راستش تعریف‌ها خوشحالم کرد. بدون شک دیدن اینکه کسانی در مقام استادی هستن که اینقدر مشکل ذهنی با مسایل جنسی دارن تاسف برانگیزه و حمایت قانونی از اونها برای آزارجنسی دیگران واقعا شرم‌آوره اما نکته مثبت اینه که دیدم چنین مقاله بیماری، از ذهن چنین آدمی تراوش کرده و واقعا نمی‌شه به عنوان یک نظر جدی‌اش گرفت (:

زنان بازیکنان بازی‌های چند نفره آنلاین، ۵ برابر احتمال بیشتری دارد که دوجنسگرا باشند

بنا به تحقیقی که امروز نتایجش چاپ شده، زنانی که در بازی‌های آنلاین چند نفره بازی می‌کنند، ۵ برابر بیشتر از جمعیت کل، احتمال دارد که دوجنسگرا باشند (می‌دانیم که یک آدم دوجنسگرا، آدمی است که هم به جنس موافق کشش دارد و هم به جنس مخالف).

این تحقیق که روی ۲۴۰۰ نفر انجام شده، نشان می‌دهد که ۴۰٪ بازیکنان زن هستند و کسانی که در این بازی‌ها شرکت می‌کنند، به شکلی غیرطبیعی احتمال بیشتری دارد که دوجنسگرا باشند.

البته من مردد بودم این مطلب را بنویسم یا نه. مطلبی که باعث شد حتما ذکرش کنم، شیوه بامزه نظرسنجی بود. برای این نظرسنجی چند خط کد به برنامه‌های بازی اضافه شد. در این بازی‌های آنلاین شما یک شخصیت هستید که در یک فضای مجازی حرکت و فعالیت می‌کنید. در یک جای خاص بازی، از شما پرسیده می‌شود که آیا علاقمند به شرکت در یک نظرسنجی درباره گرایش جنسی‌تان هستید؟ در ازای شرکت، زندگی بیشتر، طلا، اسلحه و اینجور چیزها جایزه خواهید گرفت. جالب نیست؟ یک روش تازه از نظر سنجی در یک محیط مجازی (:

منبع: بی بی سی

خاطرات لهستان – سکس شاپ و خرید و تلاش اول برای رفتن به یک گی بار

در واقع خبر خاصی نبود ولی گفتم بنویسم چون خیلی وقته برنامه شلوغه و ننوشتم. با خودم گفتم که می‌تونم کوتاه بنویسم و بعدا مفصل تعریف کنم.

دیروز بعد از کلاس آزاد بودیم. منظورم از «آزاد» اینه که برگزار کنندگان کارگاه برامون برنامه‌هایی مثل بازدید از آبجو سازی، بولینگ، گردش در شهر و اینها در نظر گرفته بودند. این شد که تصمیم گرفتم برم و چرخی توی شهر بزنم، خرید کنم و در نهایت برم به یک بار گی‌ها و ببینم چه خبره!

قبلش هم می‌خواستم در این کشور کاملا کاتولیک ولی پیشرو در حقوق جنسی، سری بزنم به سکس شاپ‌ها. برای اینکار باید از هتل بیایم بیرون و بپیچیم دست چپ. از شوخی‌های بامزه روزگار است که سکس شاپ‌های ورشو در خیابان ژان پل دوم، پاپ سابق هستند. سکس شاپ‌ها مثل بقیه کشورها هستند و بدتر اینکه مغازه اصلی شعبه یک مجموعه مغزاه زنجیره‌ای است. از شانس خوب فروشنده هم انگلیسی صحبت نمی کند و در نتیجه بعد از جمله به این نتیجه می‌رسیم که کاری با هم نداشته باشیم (:

بعد بیرون می‌آیم و پیاده به یکی از بزرگترین مراکز خریدشان می‌روم: SKADIA یا همچین چیزی. در اینجا یک کتاب فروشی بزرگ انگلیسی هست و یکسری مغازه متفرقه. اگر اهل لباس و لباس و لباس خریدن نیستید، این یکی از مراکز خرید خوب برای دیدن است که فروشگاه‌های نسبتا متنوع دارد. کتاب کوییک سیلور نوشته نیل استفنسن را می‌خرم که قبلا از همین نویسنده یک کتاب واقعا فوق العاده خوانده بودم اسنو کرش. کتاب سه گانه است ولی من فقط جلد اول را می‌خرم تا اگر خوشم آمد، سراغ جلدهای بعدی هم بروم. در کل کتاب‌هایی که در زمان نامشخص (یا آینده) اتفاق می‌افتند را به کتاب‌هایی که در گذشته اتفاق می‌افتند ترجیح می‌دهم.

بعد هم یک چیز دیگر می‌خرم. بانمک‌ترین لپ تاپ دنیا به اسم Eee. خیلی وقت با لیلا به خریدن این فکر می‌کردیم. در واقع کمی با عدم اطمینان خرید می‌کنم. دقیقا آخرین در بازار را. ایسوس به دلیل نامشخص مشغول جمع کردن این مدل است و مدل‌های جدید را با امکانات بیشتر و قیمت بیشتر و وزن بیشتر می‌فروشد. بامزگی این کامپیوتر به جمع و جور بودن و کمبود امکانات سخت افزاری است و در عین حال جذابیت‌های جانبی مثل لینوکس و وب کم و ….

و در نهایت هم گی بار! انتخاب من قدیمی ترین گی بار ورشو به اسم فانتوم. در طرف دگر شهر است. پیاده می‌روم تا شهر را هم دیده باشم. در واقع جستجو ناموفق است. در یک کشور کاتولیک که گی پراید‌ها به دعوای خیابانی تبدیل می‌شوند، گی بارها اگر چه آزاد هستند اما پیدا کردنشان آسان نیست. منطقه و حتی کوچه را پیدا می‌کنم ولی زنگ مورد نظر را پیدا نمی‌کنم. مهم هم نیست. به هرحال بخش جالبی از شهر را دیده‌ام و پنج ساعت‌ هم در مرکز ورشو راه رفته‌ام. جرات و مسیریابی‌ام قوی و زیاد شده و به همین دلیل از کوچه پس کوچه‌ها به سمت هتل برمی‌گردم و خیابان‌های غیراصلی شهر را هم می‌بینم (: نقشه گی بار اینبار شکست خورده ولی خب جنبه‌های مثبتی مثل دیدن شهر هم داشته. شاید یک بار دیگه سعی کنم. شاید هم با یک بار دیگر.

فعلا باید برم کلاس که یک کم دیگه شروع می شه (:‌ سعی می‌کنم دوباره بنویسم.

نماینده مجلس فنلاند: پیشنهاد تعطیلات یک هفته ای برای عشاق

ما که گزینه خوبی نداشتیم. آخر نماینده طیف اصلاح طلب جرات نداره توی روزنامه اش سه خط در مورد تبریک جایزه پروین اردلان آگهی قبول کنه.

اما فنلاند داستان دیگری است. تامی تابرمن نماینده پارلمان در یک پیشنهاد جنجالی، بحث پنجشنبه مجلس رو این کرده بود که دولت سالیانه هفت روز به عشاق تعطیلی بده تا بتونن زندگیشون رو رنگین تر کنند.

بنا به گفته تابرمن، این تعطیلات می‌تونه به زوج ها کمک کنه تا به روابطشون استحکام بدن و در طول این هفت روز از نظر «ارو‌تيک و احساسی» وقت رو به خودشون اختصاص بدن.

حالا مشکل مجلس چی بوده؟ عدالت. البته نه از نوع سهام عدالت و کتک سر چهارراه ها به خاطر لباس بلکه به خاطر ابهام در مورد حقوق برابر برای افراد مجرد. البته تذکر اریک پولیاینن هم به جا بوده: همین تعطیلات چهار هفته ای فعلی در طول سال، معمولا خطرناک ترین روزها برای روابط عاشقانه است و اتفاق های بد معمولا در این روزها می افتند.

منبع: Helsingin Sanomat از طریق بویینگ بویینگ.

خاطرات هلند – موزه سکس و Red Light

خب دیدنی که خیلی خیلی زیاد دارد ولی منظور من دو جای خاص است با یک نقطه اشتراک: زندگی جنسی. بالاتر از میدان دام یک خیابان هست که به قول خود هلندی ها «وحشتناک» است. این خیابان ویژه توریست ها پر است از مغازه های سوغاتی و پر از توریست و ساختمان های عجیب و غریب. هیچ چیز این خیابان جالب نیست جز بعضی از سوغاتی ها (که اکثرا یا به حشیش مربوط هستند که در اینجا مجاز است یا به آسیاب بادی). یکی از سوغاتی ها یک لیوان قهوه بود که رویش نوشته بود «They say I was in Amsterdam, but I can not REMEBER» !

اما چیز اصلی در این خیابان یک موزه است:‌ موزه سکس. در این موزه هم می توانید اطلاعاتی درباره گرایش های مختلف پیدا کنید و هم درباره مشهورترین آدم ها چیزهایی بدانید و تاریخچه جریان را ببینید، بشنوید و بخوانید. به نظر من که بسیار جالب بود. در بخش پورنوگرافی می توانستید تاریخچه ایجاد عکس و فیلم به منظور تحریک مستقیم جنسی را ببینید. جالب است که این جریان به اندازه تاریخ بشر قدمت دارد. بخش بسیار جذاب دیگر عکس های سکسی بود از آغاز کار تا اواخر دهه ۹۰ و دقیقا می دیدید که هر مفهوم کجا شروع به وارد شدن در عکس ها کرده.

در نهایت بخش تاریخ هم بسیار جالب بود. بخصوص با کتاب ها و تصاویری از هند، چین و ایران (: البته با آنکه شعرهای فارسی با تهذیب های(؟) جنسی برای ما قابل خواندن بودند ولی موزه مدعی بود که اینها هندی هستند. شاید هم بودند، به هرحال بهتر (:

شب هم رفتیم جایی که بعضی ها شب می روند: Red Light. البته برای تحقیق و مطالعه (: فحشا در بعضی کشورها مجاز است از جمله هلند. در این کشورها معمولا خیابانی ها هست به اسم Red Light که مشهورترین آن ها در همین شهر آمستردام است. اسم «چراغ قرمز» دو داستان دارد: در اولی می گویند که وقتی ملوان ها به سراغ فاحشه ها می رفتند، یک فانوس قرمز جلوی در می گذاشتند تا اگر وضعیتی اضطراری پیش آمد همکارانشان بتوانند پیدایشان کنند. داستان دوم می گوید در این فاحشه خانه ها،‌ زنان چراغ قرمزی جلوی در روشن می کردند و منتظر مشتری می ماندند، وقتی مشتری داخل می شد چراغ را خاموش می کردند به این معنی که مشتری جدید نمی پذیرند.

به هرحال در شکل امروزی، چراغ قرمز یک محله است با کلی پنجره و چراغ قرمز. فاحشه ها با لباس خیلی کم (ولی در تمام مواردی که ما دیدیم با حداقلی از لباس) پشت پنجره های بزرگی که بالای آن ها یک چراغ قرمز روشن است می ایستند و مشتری ها یا بیشتر از مشتری، توریست ها در خیابان ها قدم می زنند و آن ها را تماشا می کنند و اگر از کسی خوششان بیاید لبخندی می زنند یا دستی تکان می دهند و زن پشت در یا پنجره، آن را باز می کند و درباره قیمت صحبت می کنند و اگر توافق شد مرد داخل می شود، پرده کشیده می شود و چراغ خاموش می شود. جالب است که در بسیاری از موارد تخت و بقیه وسایل داخل اتاق پشت سر زن ها قابل دیدن هستند. راستی در انتها این را هم بگویم که تعدادی از زن ها تیپ های بسیار خاص بودند: با تیپ پرستار، با تیپ ارتشی، خیلی خیلی چاق، مسن و …

علاوه بر اینها در این مکان چیزهای دیگری هم هست: مغازه های سکس با انواع کاندوم و دیگر وسایل و غرفه های فیلم و سینما و حتی نمایش زنده ! ما نرفتیم و دوستان هلندی هم می گفتند نرفته اند چون too much است.

نکته: این فقط یک جنبه از Red Light بود. اینجا خانه هایی هم هست که زنان در آن استثمار می شوند و دختران زیر ۱۸ سال یا مهاجر به شکل غیرقانونی در آنجا نگهداری می شوند… در این باره بیشتر خواهیم نوشت.