رمان طنز علمی تخیلی: راهنمای مسافران به کهکشان

در ادامه خواندن کتاب های ژانر سایبرپانک، رفتم سراغ کتاب قدیمی، کلاسیک و مشهور The Hitchhiker’s Guide to the Galaxy که شاید بشه راهنمای هیچایکرها به کهکشان ترجمه اش کرد.
 [1]. این کتاب بر اساس یک مجموعه نمایش رادیویی که توسط خود Douglas Adams نوشته شده بود نوشته و در سال ۱۹۷۸ پخش شده. اخیرا (۲۰۰۵) فیلمی هم بر اساس این داستان ساخته شده.

من متاسفانه کتاب رو به شکل غیرقانونی و از طریق aMule دریافت کردم. یک پی دی اف که شامل سه جلد کتاب و دو بخش اضافی است. جلد اول تمام شده و الان اواسط جلد دوم هستم. طنز کتاب طنز موقعیت است و داستان مخلوطی از فلسفه و فضا و سایبراسپیس و تکنولوژی. طنز عموما بر اساس وضعیت امروز ما تنظیم شده. مثلا به تمدنی بر می خوریم که کفش فروشی در آن شغل مهمی بوده و به همین دلیل خیلی ها کفش فروشی باز می کنند. چون باید فروش داشته باشند، کیفیت کفش ها بد می شوند و این موقعیت جدیدی می شود برای باز شدن کفاشی های بیشتر و در نهایت کل تمدن به خاطر این جریان منهدم می شود.

شخصیت های اصلی تا اینجا چهار نفر بوده اند: آرتور که یک زمینی است که اتفاقا با مسافران همراه شده. فورد که محققی است برای نوشتن کتاب راهنمای سفر به کهکشان که در زمین بوده و با آرتور از زمین خارج شده، تریلیان و زافود که اولی زنی زمینی است که زافود با خودش از زمین خارج کرده و این روزها عملا یک فضایی است و زافود که موجودی دو سر، رییس جمهوری کهکشان و دزدی قهار است که می خواهد کشف کند چه کسی بر کل کهکشان حکمرانی می کند.

رباتی به اسم ماروین و کامپیوتری با شخصیت های مختلف هم هست. ماروین یک روبات دیپرس است که به خاطر هوش بیش از حد افسرده شده و معمولا فرمان ها را با تم های افسردگی پاسخ می دهد.

داستان عملا غیرقابل تعریف است: به خاطر ماجراهای بسیار زیاد و پیچیده. ولی به شکل خلاصه سفینه قلب طلایی که با نیروی احتمالات نامحتمل کار می کند با شش مسافرش به دنبال جواب/سوال زیر هستند :

جواب به زندگی، جهان و همه چیز

و جالب است بدانید که گوگل هم جواب را می داند

کجای دنیا از مسنجرها بیشتر استفاده می کنند

ممکن است meebo را بشناسید: سیستمی تحت وب برای وارد شدن به مسنجرها و ارسال پیام به دیگران و چت در آن ها. دوست خوبم «یک پزشک» معرفی بسیار خوبی از میبو و قابلیت چت با خوانندگان وبلاگ توسط آن نوشته است. چیزی که من می خواهم بنویسم، کار جدید سایت meebo است. میبو با کنار هم گذاشتن فهرست IP استفاده کنندگان از سرویسش و بررسی آن ها در بانک اطلاعاتی، فهرست از استفاده کنندگان میبو در ۱۵ دقیقه قبل و اینکه از کدام کشور متصل شده اند تهیه می کند. بعد با استفاده از نرم افزار آزاد GMT نقشه ای از جهان تهیه می کند که نقاط درون آن نمایش دهنده کشورهای استفاده کننده از میبو هستند. این نقشه به شکل زیر است و هر ۱۵ دقیقه یکبار به روز می شود:

نقشه جالبی است. بخصوص که در همین لحظه نقشه استفاده از میبو در ۱۵ دقیقه قبل را نشان می دهد. ایرانیان غیور هم حضور چشمگیری در این سرویس دارند و تازه این همه نقطه در وضعیتی است که شناخت زیادی نسبت به میبو وجود ندارد و بیشتر افراد از نرم افزارهای مسنجر به جای میبو استفاده می کنند. نکته مثبت نقشه این است که حتی یک نفر استفاده کننده می تواند باعث یک نقطه بسیار کم رنگ شود پس اگر به جای دوری در مرکز آفریقا یا وسط قاره استرالیا یا روسیه یا آمریکای لاتین رفتید، از میبو استفاده کنید و نقطه خود را ببینید (:

کل جریان را از این سایت دنبال کنید: http://blog.meebo.com/?page_id=167

طرح: یک cron در لینوکس تعریف کنیم که در طول روز هر ۱۵ دقیقه یکبار این نقشه را دریافت کند. برای بیست و چهار ساعت 96 فریم تصویر خواهیم داشت. در نتیجه در یک فیلم مثلا 8 ثانیه ای (۱۲ فریم بر ثانیه) می توانیم میزان فعالیت در بیست و چهار ساعت بخش های مختلف جهان را ببینیم. شاید این کار را کردم ولی بدون بخش فیلم. اگر کسی داوطلب ساختن فیلم از این 96 فریم بود خبر بدهد

کتاب Snow Crash

خواندن این کتاب را قبل از رفتن به سفر تمام کردم.

نویسنده: نیل استفنسون

سال: ۱۹۹۲

ژانر: سایبرپانک

زبان: انگلیسی

دسترسی: دزدی ! از ایمول گرفتم. اگر کسی خواست و پیدا نکرد براش ایمیل می کنم.

دلیل انتخاب: یک کتاب علمی تخیلی سایبرپانک. جزو آثار کلاسیک و اولین کتابی که به شکل موفقیت آمیز کلمه Avatar رو وارد سایبراسپیس کرد.

این کتاب یک کتاب پست مدرن است که بر خلاف اسلاف سایبرپانک، طنز و سیاست را هم قاطی کار کرده است. به گفته ویکیپدیا:

این کتاب مانند بسیاری از کتاب های پست مدرن، شیوه ای خاص و ساختاری آشوبی دارد که ممکن است تعقیب آن برای خوانندگان مشکل باشد. این کتاب حاوی ارجاعات بسیاری به جغرافی، سیاست، انسان شناسی، فلسفه، زبان شناسی، تاریخ و علوم کامپیوتر دارد که ممکن است باعث شود خوانندگان بعد از اتمام کتاب آن ها را پیگیری کنند.

ماجرای اصلی کتاب در آمریکای آینده اتفاق می افتد: جامعه ای در نهایت سرمایه داری که در آن همه چیز، حتی امنیت و جاده ها کاملا خصوصی شده اند (چیزی که در ایران نیز شروع شده است) و باندهای مافیایی کنترل کشور را در دست دارند. در کنار این دنیای دنیای دیگری هم وجود دارد: سایبراسپیس ! جایی به اسم Metaverse که آدم ها با زدن عینک مخصوص و با استفاده از کامپیوتر به آنجا وارد می شوند و در آنجا تجارت می کنند یا مشهور می شوند یا به باندهای مختلف می پیوندند. قهرمان اصلی داستان Hero است: یک هکر و استاد شمشیربازی در جهان واقعی و مجازی. دختری به اسم Y.T. نقش دوم را دارد: یک پیک اسکیت سوار که هر شب در رستوران سر راه لباس یکپارچه اسکیت سواری را در می آورد و مثل یک دختر خوب پیش مادرش می رود و از تفریحاتش در طول روز تعریف می کند.

کتاب سرشار است از دین های کهن (بخصوص سومری) و زبان شناسی و ماجرای برج بابل و تفاسیر مربوط به آن نقش بسیار مهمی در کتاب دارد. البته خوشبختانه برای خواندن کتاب احتیاج به هیچ دانش قبلی ندارید هرچند که شروع کتاب به انگلیسی برای خواننده فارسی زبان کمی پشتکار و جرات می خواهد. در اوایل کتاب به راحتی از هر پاراگراف ممکن است ده کلمه غیرقابل فهم باشند ولی در اواسط کار وقتی غرق داستان شدید ناگهان متوجه می شوید که پنجاه صفحه است که همراه Hero و دوستان مافیایی و با کمک اسلحه Reason مشغول پرسه زدن در دریاها و لا به لای قایق های مهاجرانی هستید که ماشین وار کنترل می شوند تا آمریکا را تسخیر کنند.

کتاب فوق العاده بود. من لذت بردم. پیشنهاد میکنم برای تمرین انگلیسی به جای کتاب های کلاسیک کتاب های مدرن بخوانید. خواندن مثلا بینوایان به فارسی هم برای من کشش کافی را ندارد چه برسد به انگلیسی. ولی موقع خواندن یک کتاب پر کشش مثل این (یا مثل کتاب بعدی: Hitch Hikers Guide to Galaxy) حتی شده مستقیما انگلیسی بخوانید می خوانید تا کتاب را ادامه دهید.

ورزش وبلاگستانی : گذاشتن اولین کامنت وبلاگ ها

وبلاگستان مثل هر جای دیگه فرهنگ خودش رو داره. بخشی از این فرهنگ هم مربوط است به ورزش های وبلاگستانی. یکی از این ورزشها که مورد علاقه خاص افراد است اینه که اولین کامنت گذار یک وبلاگ باشند. شیوه این ورزش عموما اینطوری است که دنبال عباراتی مثل «این اولین پست منه» یا «از امروز می خوام وبلاگ شروع کنم» می گردید و به وبلاگ هایی می رسید که یا تازه تاسیس شده اند یا در صورت قدیمی بودن متروک هستند و بعد چک می کنید که اون وبلاگ کامنت داره یا نه. اگر هیچ کامنتی نداشت براش یک پست می گذارید. مثلا من برای اینکه برای نوشتن این مطلب خودم را گرم کنم کمی ورزش کردم و برای وبلاگ Lost Hacker اولین کامنتش رو گذاشتم. لازم به ذکره که اولین و آخرین پست سعید هکر – که مشخصا هیچ کامنتی هم نداشت – مربوط می شه به ۲۴ آبان سال ۸۲ : من ليستی از آيدی های هک شده توسط خودم رو اينجا می نويسم! ((:‌ می بینید ؟ این ورزش در عین حال بسیار هم مفرح است (:‌

وبلاگ انگلیسی خورشید خانوم

یکی دیگه از آن فیلترها ابلهانه، فیلتر بودن وبلاگ انگلیسی خورشید خانوم به آدرس LadySun.net است در حالی که وبلاگ فارسی این نویسنده مطالب مربوط به زنان به آدرس KhorshidKhanoom.com بدون هیچ مشکلی قابل دسترسی است.

احتمالا فیلتر کننده فکر می کرده در صورت فیلتر یک سایت، آن را برای کل جهان غیرقابل دسترسی می کند و نمی دانسته که حرف زورش فقط در محدوده ای کاربرد دارد که مردم از ترس زندان و شکنجه حرف زور را می پذیرند (‌و تا حد زیادی حق هم دارند (:‌ ))

حالا که بحث سایت های زنان شد، یک نگاه هم بیندازید به این Wallpaper یا کاغذ دیواری زیبای مربوط به کمپین یک میلیون امضا : تصویر پشت زمینه کامپیوتر در دفاع از کمپین یک میلیون امضا

بازی ایفای نقش چندین نفره آنلاین/طرح تظاهرات مجازی جنبش زنان

وسوسه هایی هست که بین بسیاری افراد مشترک است. مثلا وسوسه مطالعه دین. وسوسه مشابهی بین برنامه نویسان وجود دارد: نوشتن بازی و برای من نوشتن یک MMORPG. نوشتن یک Massive Multiplayer Online Game یا بازی ای که در آن بازیکن نقش موجودی زنده را ایفا کند. تعداد بسیار زیادی انسان در یک محیط مجازی (مثلا یک شهر، یک جهان، یک کشتی یا …) مشغول بازی با یکدیگر باشند و حضور و حرکت و اعمال آن ها از طریق اینترنت بر روی محیط تاثیر بگذارد.

بنا به شرایط محیطی، شغلی و بخصوص کتابی که مشغول خواندن اش هستم (Snow Crash) این وسوسه دوباره تقویت شده. برای من اینکار غیرممکن است چون کارهای گرافیکی و همچنین نوشتن Clientش کار من نیست (: این بازی ها معمولا اهداف خیلی خاصی ندارند ولی همین حضور تعداد بسیار زیادی انسان که کنترل کاراکترهای مختلفی را در اختیار دارند ذاتا مولد یکسری هدف است. در خیلی از آن ها هم پیشرفت یک بازیکن باعث به دست آوردن توانایی های جالبتر (مثلا جادو) و شهرت می شود که مورد علاقه افراد است. در نمونه های جدیدتر (مثلا SecondLife) پول هم وارد جریان شده و واقعا یک جهان مجازی به سبک رمان های علمی / تخیلی در حال تولد است. (صفحه MMORPG در ویکیپدیا / عکس را هم از همینجا برداشته ام)

البته نمونه های متنی این بازی ها هم وجود دارند ولی به خاطر وجود کلی بازی مجانی چند دی وی دی در بازار و دسترسی بچه های ایرانی به آن ها بعید می دانم کسی شروع به بازی با یک بازی متنی کند. بخصوص کسی که عاشق دیدن خون و اره برقی و شات گان شده است. اگر قرار باشد اینگونه بازی ای نوشته شود، باید جمعیت هدف دیگری داشته باشد. جمعیت هدفی که می خواهد از این محیط مجازی جدید برای پر کردن یک خلاء استفاده کند. این بازی باید گروه هدفی داشته باشد که به دنبال گرافیک عجیب نیست. به دنبال خون و سرعت نیست. گروهی آرام ولی آگاه: منطقا یکی از نیروهای اجتماعی موجود. مثلا دانش آموزان یک مدرسه که در محیط مجازی کنترل مدرسه را در دست دارند. گروهی از جوانان که می خواهند چت کنند را می توان به راحتی جذب یک بازی جالب کرد که هدف خاصی جز گپ زدن و شروع دوستی ندارد. شاید هم جنبش زنان. بگذارید طرح بزنیم. این طرح فعلا که قرار نیست به بازی تبدیل شود پس دست مان باز است. شما اگر نظری داشتید بدهید.

طرح تظاهرات مجازی برای جنبش زنان. سال هزار و ششصد و نود و پنج است و تعدادی از زنان و مردان که به آزادی های فردی و تساوی انسان ها اعتقاد دارند می خواهند تظاهرات کنند. مشخص نیست تعداد آن ها چند نفر است ولی کاملا مشخص است که این افراد به حرفشان اعتقاد دارند. آن ها تصمیم می گیرند در تهران صدایشان به گوش دیگران برسانند. هر کس از خانه اش بیرون می آید و روی یک پلاکارد متن سخنرانی یا شعارش را می نویسد و می ایستد. دیگران که در این شهر قدم می زنند شعارها را می بینند و سخنرانی ها را می خوانند و اگر با کسی موافق بودند روی «حمایت» کلیک می کنند. حالا این فرد هر وقت حرف جدیدی بزند، حرف هایش برای تمام حامیان اش ارسال خواهد شد. علاوه بر این حامیان هر کس در اطرافش تجمع می کنند و در نتیجه تظاهرات آرام آرام شکل می گیرد.

من به عنوان یک بازیکن به سیستم وارد می شوم، یک شخصیت انتخاب می کنم یا می سازم (مثلا من این شخصیت را که تقریبا شبیه خودم است انتخاب کرده ام / شما می توانید شخصیت های فضایی یا کارتونی یا جدی انتخاب کنید – جدید:به خاطر شبهه شباهت آواتار من و بیل گیتس، آواتارم رو عوض کردم) و بعد از دادن اطلاعات پلاکارد و متن سخنرانی ام در جایی از ظهر مستقر می شوم. بعد می توانم در بقیه شهر گشت بزنم و پلاکارد دیگران را ببینم و سخنرانی هایشان را بخوانم و از هر کدام که خوشم آمد حمایت کنم تا هم در جمعیت اطرافش دیده شوم و هم تغییرات صحبت ها یا سخنرانی هایش برایم بیاید.

جالب اینجاست که من یک کد دریافت می کنم که می توانم آن را وبلاگ یا سایت یا حتی امضای ایمیلم اضافه کنم. این کد شخصیت (آواتار) من را نشان می دهد که شعاری که انتخاب کرده ام را در دست دارد و هر کس روی آن کلیک کند با صفحه ای از تظاهرات مجازی زنان مواجه می شود که من در آن در خیابان مورد نظر ایستاده ام و شعارم را در دست دارم و اطرافیانم به حرفهایم گوش می دهند. راستی من هم با علاقه هر روز یکبار به شخصیت ام سر می زنم و در خیابان های اطراف کمی می گردم تا بدانم که چند نفر در همسایگی من هستند که آن ها هم معتقد هستند اگر مردی درگذشت همسرش باید از «زمین» او ارث ببرد یا اگر ماشین به مادر حامله ای زد که جنین پسری در شکم داشت، دیه مادر نباید نصف دیه جنین اش باشد. من دائما به خیابان های شهر سر خواهم زد و با هر نفری که به حاضران در خیابان اضافه شود، دلگرمتر خواهم شد.

جالب نیست ؟ اگر جریان پیشرفت کند خیلی چیزها می شود اضافه کرد: امکان ارسال عکس دلخواه فرد، امکان تغییر مکان شخصیت ها برای برگزاری مراسم مختلف، امکان ارسال پیام برای یکدیگر، ارتباط با دیگر شهرها، راهپیمایی و … شما ایده ای ندارید ؟

کتاب «مهندسی ایمنی» – راس اندرسن

اگر حتی به انجام کاری در زمینه مهندسی امنیت فکر کرده اید، لازم است این کتاب را بخوانید (بروس اشنایدر).

حتی بعد از دو سال که «مهندسی ایمنی» روی قفسه ها است، این کتاب مهمترین کتاب مرجع ایمنی است که در چند سال اخیر منتشر شده. (مجله ایمنی اطلاعات).

مقدمه این کتاب که توسط Ross Anderson نوشته شده و عنوان فرعی آن «راهنمایی برای ساخت سیستم های توزیع شده قابل اتکا» است را یکی از آدم هایی نوشته که من دوستشان دارم: بروس اشنایدر. بروس اشنایدر یک متخصص ایمنی کامپیوتر و اطلاعات است که البته وبلاگش بنا به دستور مقامات قضایی سانسور است.

او امروز در وبلاگش درباره این کتاب نوشته بود و خبر خوشی داده بود: به شکل قانونی و رسمی و رایگان روی اینترنت قرار گرفته است. به لطف نویسنده و انتشارات Wiley.

پ.ن. من داونلود کرده ام ولی هنوز شروع نکرده ام خواندن. فعلا دارم Snow Crash نوشته استنفنسن را می خوانم. فوق العاده است و اولین کتابی که کلمه Avatar را جا انداخت. داستانی از هکرها،‌ جامعه فاسد سرمایه داری آمریکای آینده، شمشیربازی و فضاهای مجازی.

سایت کتاب «گروه زیرزمینی» در مورد هکرهای استرالیا

«فیلتر ابلهانه» قرار است سایت های ابلهانه فیلتر شده را بررسی کند و برای اولین بار رفته است سراغ سایت کتاب گروه زیرزمینی که همانطور که قبلا درباره اش نوشته ام کتابی است تحقیقی درباره فعالیت هکرهای سال های هشتاد و شش تا نود و چهار در استرالیا کتاب چون مربوط به هکرها است نه سکس دارد و نه چیز دیگر (البته هکرها استثنا هم دارند) ولی احتمالا سانسور چی عزیز از کلمه Underground می ترسیده. نکته مثبت این سایت این است که اجازه می دهد شما به شکل قانونی و رایگان متن کتاب را دریافت کنید و خودتان پرینت بگیرید و آن را بخوانید. این سایت در شرکت های داتک و چند شرکت دیگر فیلتر است. شاید بد نباشد در آخر سال جایزه ای هم برای فیلترهای احمقانه بدهیم. به شرطی که دوستان اضافه کنند در چه سرویس دهنده هایی هرکدام از این سایت ها فیلتر هستند تا آخر سال یک جایزه بدهیم به سرویس دهنده ای که بیشترین فیلتر احمقانه را دارد.