بایگانی برچسب: s

آمدن گنو/لینوکس‌های اوبونتو، سوزه و فدورا به ویندوز استور

از ۲۰۱۲ به بعد، شعار «مایکروسافت به لینوکس عشق می‌ورزه» زیاد شنیده می‌شه. کارهایی مثل آوردن بش و باینری های اوبونتو به ویندوز و بعد ساب سیستم لینوکس توی ویندوز و اوپن سورس کردن پروژه‌های مختلف. حالا هم مایکروسافت در قدمی جالب، در کنفرانس بیلد توی سیاتل اعلام کرده که سه توزیع مختلف گنو/لینوکس به اپ استور ویندوز اضافه خواهند شد. در حال حاضر اوبونتو در اپ استور هست و می تونین مثل یک برنامه معمولی اونو نصب و استفاده کنین؛ در مرحله بعد فدورا و سوزه هم اضافه خواهند شد.

دلیل این مساله شاید در مرحله اول موفقیت زیاد لینوکس در دنیای کارهای حرفه ای باشه که باعث شده مایکروسافت به جای جنگ، همزیستی باهاش رو انتخاب کنه کنه و در مرحله دوم اینکار فرصتی است برای کاربران حرفه ای که به لینوکس نیاز دارن، برای استفاده از این سیستم عامل بدون کنار گذاشتن ویندوزشون.

البته کنار این خبر، این رو هم داشتیم که مایکروسافت ساپرت پایتون توی ویژوال استودیوی ۲۰۱۷ رو پایدار اعلام کرد که قدم خوب دیگه ای است از این شرکت. ظاهرا مایکروسافت داره به همزیستی جدی‌تری فکر می کنه. قدم عالی آینده، امکان اجرا شدن مستقیم باینری های لینوکسی روی سرورهای ویندوزی خواد بود؛ یک جور لذت بردن همزمان از هر دو دنیای سروری.

آخرین بتای اوبونتوی ۱۷.۰۴ یا همون زستی زاپوس آماده دانلود؛ تا حد زیادی بدون باگ

آخرین بتای زستی زاپوس یا همون اوبونتوی ۱۷.۰۴ آماده دانلود شده. معلومه که معمولا برای سیستم های خیلی حساس اپگرید کردن به بتا توصیه نمی شه ولی در در حد لپ تاپ شاید بشه به ادعای کنونیکال در این مورد که این نسخه تقریبا بدون باگ [جدی] است اعتماد کرد.

متن انتشار می گه مفتخریم انتشار بتای آخر اوبونتوی ۱۷.۰۴ دسکتاپ، سرور و کلاود رو اعلام کنیم. اسم رمز زستی زاپوس یا همان اوبونتوی ۱۷.۰۴ ادامه رسم اوبونتو برای در اختیار قراردادن جدیدترین و بهترین تکنولوژی های آزاد در یک لینوکس سهل الاستفاده است.

در صورتی که اوبونتو استفاده می کنین و با درک شرایط آپگرید به یک بتا، علاقمند به این هستین که قبل از بقیه این نسخه رو تجربه کنین، از راهنمایی های این صفحه برای آپگرید استفاده کنین.

بررسی اجمالی مک بوک پروی ۲۰۱۵ از دید جادی

حوالی ۲۰۰۸ من یک مک بوک خریدم. از اون سفیدهای بانمک. الان متن اون نوشته به نظرم خیلی عجیب می یاد؛ و این خیلی خوبه. بعد از چند ماه روی اون مک بوک سفید لینوکس نصب کردم و برگشتم به دنیای دلچسب خودم. حالا هم بعد از ۸ سال، دوباره تقاطع زندگی من به یک مک بوک خورده. شرکت جدید کامپیوتر رسمی اش مک بوک است و منم یکی گرفته ام. مطمئنا یکی از اون سری ها که دگمه esc داره و خوشبختانه خروجی‌های استاندارد شامل HDMI.

اینبار هم تصمیم دارم تا مدتی سیستم عامل اصلی مک رو نگه دارم و تجربه اش کنم. به هر حال هر چی باشه زیر این پوسته اپلی، قلبی از گنو/بی اس دی خوابیده و این باعث می شه تحملش خیلی راحتتره بشه.

فعلا تقریبا یک هفته دستم بوده و سعی کردم با کمتر غر زدن مثل یک اپلی ازش استفاده کنم. در دفاع ازش می تونم اینها رو بگم:

  • به هرحال ابزارهای گنو رو داره و در نتیجه می شه ازش استفاده کرد. چیزهایی مثل grep، ssh، pip و بقیه دوستاشون. همچنین جامعه بزرگی از برنامه نویس ها ازش استفاده می کنن و در نتیجه احساس تنهایی نمی کنین
  • کیفیت سخت افزار بسیار خوب به نظر می رسه. بدنه محکم، کیبورد راحت و جذابه و ترک پد و صفحه نمایش و حتی پورت ها با کیفیتی متفاوت از چیزهای دیگه (مثلا در مقایسه با ایسوس خودم)‌
  • عمر باتری بسیار خوبه که خب با توجه به وزن سنگین‌تر از مثلا همون ایسوس و هماهنگی کامل سخت افزار و نرم افزار دور از ذهن هم نیست
  • ایده های مثبتی داره مثلا امکان سینک کردن کلیپورد با گوشی اپلی؛ که البته اگر انتخابی بود بسیار بهتر بود

و البته اشکالات ریز و درشت هم داره که زندگی روزمره رو سخت می کنن:

  • گفتم سخت افزارش خوبه؟ ال سی دی لنووهای من همه تا ۱۸۰ درجه بر می گشتن. این خیلی کمتر برمیگرده و تو خیلی کاربردها کافی نیست.
  • در نرم افزار به نظرم بسیار محدود هستیم. مثلا نه یک ادیتور به کیفیت ادیتور ساده و پیش فرض گنوم داره و نه یک ترمینال به کیفیت ترمینالی مثل ترمیناتور. برای ترمینال با iTerm2 میشه کار رو راه انداخت ولی برای ویرایشگر واقعا چیزی پیدا نکردم. پیش فرضش راست به چپ نمی شه وقتی فارسی می نویسم. هرچند بعضی ها می گن می شه… قلق داره؟ (:
  • دست شما برای کارهای ابتدایی هم بسیار محدوده. مثلا شورت کات اینکه با گرفتن کلید فلان و فلان، فلان برنامه باز بشه کجاست؟! یا مثلا منتقل کردن یک پنجره با صفحه کلید به یک اسپیس خاص. حتی کارهای بسیار ساده مثل کلیپ بورد منیجر یا منتقل کردن یک پنجره از یک مانیتور به مانیتور بعدی هم نیازمند نصب یکسری برنامه ریز و میز هستن که گاهی مثلا ۵ دلار هم پولشونه (:
  • مک او اس تن شکل کاربری شمار و محدود می کنه. شدیدا وابسته است به ماوس و گسچرهاش در حالی که من ترجیح می دم در حداقل موارد دستم رو از روی کیبورد بردارم.
  • ایده های عجیبی مثل اینکه اگر برنامه ای رو فول اسکرین کردین بره یک چیزی شبیه اسپیس بشه از کجا اومده؟ و به چه دردی می خوره؟ یک بازنشسته شاید تو خونه اش بخواد سافاری براش تبدیل به یک اسپیس مجزا بشه ولی من که تو لینوکس با ۹ تا اسپیس کار می کنم و اینجا چون نمی تونم ماتریسی بچینمشون با ۶ تا، اصلا علاقمند نیستم که وقتی ترمینال رو فول اسکرین می کنم تبدیل بشه به یک اسپیس اون آخر!
  • برای کسی که از دنیای لینوکس می یاد دانلود کردن برنامه از یک سایت و اجرا کردنش کاری بسیار عجیبه! آخه چرا؟! الان که سافتور سنتر رو کپی کردن خب حداقل همه برنامه های مهم رو بذارن توش. برای مای اسکوئل من واقعا باید با brew وارد ماجرا بشم (و لعنت به اون احمقی که raw.githubusercontent.com رو فیلتر کرده!)
  • یک فایل براوزر درست هم نداره! کلید enter که یعنی «ورود»، اسم فایل رو عوض می کنه و تولبار پایین نیست که نشون بده حجم فایل چقدره یا من کشف نکردم چطوری باید فایل های مخفی رو نشون داد! چه کاریه خب ((: PCManFM بسیار کاراتر از این مهمله
  • جنازه سنگین iTunes هنوز به سیستم وصله
  • تم و اینها که تقریبا نداره (: مرحوم اجازه داده بین گرافیت و آبی یکی رو انتخاب کنم (: من حداقل های لایت رو نارنجی کردم که احساس شخصی سازی کرده باشم. شایدم باید برای پشتش برچسب بخرم (:
  • دانگل وی جی ای من رو نمی شناسه و در نتیجه مونیتور وی جی ای خونه بلااستفاده است و ظاهرا باید یک مونیتور اچ دی ام آی برای خونه بخرم
  • توی داک نمی تونم مثل آدم با یه شورتکات یا کلیک یه برنامه رو در پنجره جدید در همین اسپیس باز کنم. اگر روی ترمینال کلیک کنم می ره توی اسپیسی که ترمینال باز هست، نشونش می ده. کف انتظار من اینه که بتونم مثلا کنترل کلیک کنم و یه پنجره جدید باز کنه نه اینکه رایت کلیک کنم، از تو منو انتخاب کنم که پنجره جدید می خوام (:
  • به خاطر نداشتن ایکس، میدل پیست کلیک رو نداریم. در لینوکس اگر چیزی رو سلکت کنیم و بعد میدل کلیک کنیم پیست می شه. در واقع دو تا حافظه برای کلیپبورد در لحظه هست که بسیار مفیده.
  • این دگمه شبدر گیج کننده است. گاهی برای کپی پیست شبدر و وی داریم گاهی کنترل و وی. یا مثلا تب های براوزر با کنترل چپ و راست می رن و جای دیگه با شبدر. چه برسه که از خود اپل کیبورد اکسترنال نخرین.
    -انیمیشن؟! اینهمه؟ فقط واقعا وابلی ویندو جاش خالیه (:
  • یکی از دم دست ترین و مفیدترین قابلیت ها اینه که من بتونم یه پنجره رو بالای بقیه پنجره ها نگه دارم…

خلاصه اینطوری ها. یک جزییاتی به شکل عجیبی ضعیف هستن. راستش نظر عمومی من اینه که این سیستم عامل پایدار و معقوله احتمالا ولی بیشتر به سمت کسانی که نیازهای گسترده ندارن و سیستم عامل براشون یک چیز ساده است برای مثلا تهیه کردن یک آی دی ای و یک ترمینال و یک براوزر و یک پنجره چت. در مقابل من معمولا سه تا آی دی ای همزمان برای سه پروژه جدا با سه مجموعه ترمینال و دو سه مدل براوزر برای هر پروژه باز دارم ؛ هر کدوم در یک اسپیس و تقریبا دستم رو از کیبورد برنمی دارم مگر برای خوراکی خوردن یا کارهای بامزه دیگه. احتمالا کمی عادت می می کنم و ابزارهای جانبی کمک زیادی می کنن. آهان.. در این لحظه این ابزارها نجات بخش هستن:

  • Commander One که دارم سعی می کنم باهاش به مشکلات فایندر غلبه کنم و فایل هام رو تحت کنترل بگیرم
  • Copy Clip 2 که به عنوان کلیپ بورد منیجر کار می کنه
  • Spectacles که اجازه می ده یک کم پنجره ها تحت کنترل من باشن و مثلا بتونم از این مونیتور ببرمشون توی اون یکی مونیتور یا بگم نصف سمت راست فلان نمایشگر رو بگیره
  • iTerm2 که یک ترمینال است با امکاناتی بهتر از ترمینال استاندارد
  • HyperSwitch که وظیفه مهم آلت-تب زدن برای گشتن بین پنجره های اسپیسی که توش هستم رو فراهم می کنه

و مشکلات اصلی که هنوز حل نشدن اینها هستن که اگر براشون جواب داشته باشین خوشحال می شم:

  • یک ادیتور معقول متن محض که اگر توش فارسی نوشتن راست به چپ بشه و اگر انگلیسی نوشتم چپ به راست و حروف فارسی فارسی و نیم فاصله و اینها رو هم با هم قاطی پاتی نکنه. چیزی که در واقع به خاطر لایبری های معقول لینوکس، تمام برنامه ها دارنش. ساپورت فارسی مک از نظر من از ۸ سال پیش تقریبا هیچ پیشرفتی نکرده.
  • یک برنامه که بتونم باهاش ویدئوکست ضبط کنم! بتونم وبکم رو گوشه صفحه داشته باشم و صفحه و صدا رو هم ضبط کنه. دلیل اینکه پروژه بستون مدتی است پیش نرفته همینه!
  • یک برنامه یا روش یا هر چی که بتونم شورتکات رو به یکسری برنامه اساین کنم. مثلا بگم هر وقت شبدر-آلت-ای رو زدم، یه پنجره جدید ادیتور متن باز کن
  • روشی که بتونم یک پنجره رو با کیبورد به یک اسپیس دیگه منتقل کنم
  • روشی که بتونم بدون باز کردن منو، از داک پنجره جدیدی از یک برنامه باز کنم. مثلا کنترل کلیک کنم و یک ترمینال جدید باز بشه
  • بتونم یه پنجره رو روی پنجره های دیگه نگه دارم، حتی وقتی فعال نیست

همین!

اشتباه زدم، فاک!

سعید توی کامنتش در مطلب خداحافظ شل، سلام زیشل، یه برنامه جالب معرفی کرده: د فاک. این برنامه بامزه دقیقا همونی است که بعضی‌هامون وقتی یک تیکه از یک کامند رو اشتباه می‌زنیم می‌گیم: «د فاک/چرا اجرا نشد؟». اگر درست بعد از اون کامند بزنین fuck خودش می‌فهمه مشکل دستور قبلی است، سعی می کنه تصحیحش کنه و با یک انتر شما، اجراش کنه. مثلا:

برنامه با پایتون است و برای نصبش کافیه بزنین:

sudo -H pip install thefuck

و بعد از اولین fuck، خودش راهنمایی می کنه که چی رو باید کجا بنویسین. احتمالا یک کد کوتاه رو در bashrc. یا zshrc. و بعد اجرای دوباره bash یا zsh.

راه انداختن کلیدهای تغییر روشنایی لپ‌تاپ ایسوس ذن‌بوک روی لینوکس

روی لپ‌تاپ Zenbook UX310 ایسوس اوبونتو و فدورا رو تست کردم و همه چیز بدون هیچ مشکل کار می کنه. البته اصلا سراغ کارت گرافیکی بازی نرفته ام ولی دیفالت کار می کنه. تنها چیزی که یکضرب کار نکرد کلیدهای تغییر روشنایی بود.

برای راه انداختنشون کافیه فایل

 /etc/default/grub

رو ادیت کنیم و خط زیر رو به آخرش اضافه کنیم:

GRUB_CMDLINE_LINUX_DEFAULT="acpi_osi="

این باعث می شه عبارتی که اضافه کرده ایم به انتهای فایل‌های تنظیمات گراب اضافه بشه. بر اساس اینکه لپ‌تاپ efi است یا بایوس لازمه که تنظیمات گراب رو دوباره ایجاد کنیم. روی لپ تاپ من که fedora داره و uefi، این دستور اینکار رو می کنه:

grub2-mkconfig -o /boot/efi/EFI/fedora/grub.cfg

معلومه که شما باید دستورات مرتبط با شرایط خودتون رو بزنین و توجه داشته باشین که اینکار نسبتا حساس است و اگر ندونین دارین چیکار می کنین بهتره انجامش ندین و اول یاد بگیرین که گراب چطوری کار می کنه (:

بعد از ریبوت، دگمه‌های کم و زیاد کردن نور صفحه نمایش من کار می ‌کنن.

بالاخره وقت خداحافظی از بش رسید، سلام زیشل

شل‌ها مهم هستن. اونها دستورات رو از شما می گیرن و خروجی‌ها رو به شما نشون می‌دن. معمولا سیاه هستن ولی می شه به هر رنگی درآوردشون. توی دنیا یکی از مشهورترین شل‌ها، بش است و من همیشه از Bash استفاده کردم که همه جا سازگاری حفظ بشه. شل‌های بهتر مثل ksh و غیره هم هستن ولی در نهایت بش برای من به خاطر اینکه همه جا حضور داشت، انتخاب اصلی بود. ولی دیگه نیست.

الان مدتی است که از zsh استفاده می‌کنم. خوبی اصلی زد اس اش برای من اینه که تا حد خیلی زیادی همون bash است با چند فیچر بهتر. مثلا توی تکمیل کردن دستورات با tab بسیار بهتر عمل می کنه می شه توش چیزها رو خلاصه‌تر نوشت. هیستوری توش راحتتر پیدا می شه و حتی می‌شه با تب، سوییچ ها رو دید. چیزی که بارها برای من توی بش پیش می‌امد این بود که دستور رو نصفه می‌نوشتم، می‌اومدم بیرون و سوییچ رو نگاه می‌کردم و بر می‌گشتم به دستور اما حالا به راحتی با زدن tab سوییچ‌ها دیده می‌شن.

این شل امکان تنظیمات زیادی داره ولی تقریبا بهترینشون برای شروع در پروژه ای به اسم oh my zsh جمع شده. برای اضافه کردن زیشل به سیستم و انتخاب اون به عنوان شل خودتون باید اول zsh رو نصب کنین، مثلا با یکی از دستورات زیر:

sudo apt install zsh #debian, Ubuntu, Ming
sudo yum install zsh #fedora, centos, redhat
sudo zypper install zsh #openSuse

و بعد فعال کردنش با چیزی مثل این که البته به جای جادی، اسم یوزر خودتون رو می‌زنین.

sudo usermod -s /usr/bin/zsh jadi

تنظیمات عالی «اوه مای زیشل» رو هم می‌تونین با این یک دستور نصب کنین:

sh -c "$(wget https://raw.githubusercontent.com/robbyrussell/oh-my-zsh/master/tools/install.sh -O -)"

و به قابلیت‌های جالبی مثل اینکه در یک دایرکتوری گیت برنچ دیده بشه یا یک فلش سبز یا قرمز به شما بگه دستور قبلی درست اجرا شده یا نه دست پیدا کنین.

نکته مکی: اگر مک دارین و از OSX استفاده می‌کنین، نصب زیشل بسیار توصیه می‌شه؛ به طور خاص به خاطر قدیمی بود بش توی مک.