چرا خارجی‌ها در ایران به دنبال قیمت کلیه هستن؟ چون ایران تنها کشوری است که …

مطلب قبلی در مورد آدم‌ها در گوگل در هر کشور به دنبال قیمت چه چیزی هستن برای ایران نتیجه‌ای عجیب داشت! در معادله «قیمت X در Y چند است؟» اگر Y‌ ایران باشه،‌ گوگل X رو «کلیه» پیشنهاد می ده. به عبارت دیگه در جهان مردم توی گوگل سرچ می کنن که کلیه تو ایران چنده؟.

اما چرا این نتیجه عجیب رو داریم؟ بعضی ها حتی معتقد بودن که گوگل حتما خباثتی در کار داره که این پیشنهاد رو می ده ولی آدم عاقل وقتی «نتیجه» ای رو می بینه باید حدس بزنه که حتما یک «علتی» بوده که این نتیجه به وجود اومده. یکی از دوستان که در بلاد خارجه حقوق می خونه گفت که پارسال این بخشی از کتابی بوده که برای Criminal Justice می خوندن:

قیمت کلیه در ایران

در این صفحه کتاب بحث جالبی مطرح می شه:

کلیه عضوی از بدن است که دو تا داریم و با یکی هم زندگی می مونیم. در هر لحظه حدود ۸۰هزار آمریکایی منتظر پیوند کلیه هستن که سالانه ۴۵۰۰ نفر از اونها به دلیل نرسیدن کلیه می‌میرن. حالا کشوری داریم به اسم ایران که تنها کشوری در جهان است که توش فروش کلیه قانونی و زیر نظر دولت انجام می شه. در این کشور شما می تونین با ۲ تا ۴ هزار دلار یک کلیه بخرین در حالی که طبق قانون آمریکا، خرید و فروش اعضای بدن تا ۵۰هزار دلار جریمه و پنج سال زندان داره چون به گفته یک استاد سلامت، حقوق، بیوتکنیک و حقوق بشر دانشگاه بوستون «ما نمی خواهیم در جامعه ای زندگی کنیم که در آن ثروتمندان با خرید اعضای بدن فقرا، به زندگی ادامه می‌دهند».

جالب نیست؟‌ ظاهرا ما تنها کشور جهان هستیم که توش می شه راحت و بی دردسر کلیه یک نفر رو خرید و زنده موند. این بحث رو توی شرکت می کردیم و یکی از دوستان مذهبی به این اشاره کرد که «هر انسان بر بدن خودش حق داره و ما باید اجازه داشته باشیم اجزای بدنمون رو بفروشیم». جواب‌ها ساده هستن:

۱- اگر ما به حق بدن معتقدیم نه اجازه داریم کسی رو به خاطر استفاده آزادنه از اون شلاق بزنیم و نه می تونیم خوردن و‌ آشامیدن بعضی چیزها یا همه چیزها در بعضی ساعت ها / روزها رو براش ممنوع کنیم و نه بهش بگیم در چه شرایطی چطوری مجازه از بدنش استفاده کنه. چه برسه به ختنه و قمه زدن برای بچه‌ها و …

۲- اصولا – در دیدگاه رایج ما – اسلام صدمه زدن به بدن رو جایز نمی دونه

۳- اگر معتقد باشیم که «یک کلیه اضافی است و برداشتنش صدمه زدن به بدن نیست» باید جوابگو باشیم که چطور بدن انسان یک چیز اضافی در خلقت خودش داره.

۴- اگر کسی اینقدر بیچاره است که قبول می کنه بخشی از بدنش رو بفروشه تا مقداری پول به دست بیاره، دولت موظفه یک کاری در این مورد بکنه

۵- جامعه ای که توش با پول می شه اعضای بدن یک نفر رو خرید، در عمیق ترین لایه پذیرفته که حق زندگی مال کسی است که پول داره.

البته مشخصه که من حقوق دان نیستم و نگاهم فلسفی است (: این مورد خاص هم برام از این نظر جالب شد که شواهدی دیدم در مورد اینکه واقعا در جهان به اینکه در ایران امکان «خریدن قانونی کلیه» هست توجه می شه و از اونطرف متاثر کننده است که مثلا به فرش، زعفران و … شهره نیستیم.

  • اون صفحه کتاب رو H2 برام فرستاده بود.

شما دعوتین به همایش گنو/لینوکس و جشن انتشار ۱۵.۰۴

ubuntu15.04

اگر هنوز نشتابیده‌اید، بشتابید و در همایش گنو/لینوکس و جشن انتشار اوبونتوی ۱۵.۰۴ ثبت نام و شرکت کنین. طبق رسم هر شش ماهه،‌ علاقمندان اوبونتو، علاقمندان لینوکس و کلا آدم های باحال دور هم جمع می شن تا یک روز رو خوش بگذرونن، چیز یاد بگیرن، ایده‌های جدید پیدا کنن، اخبار رو بشنون و از همه مهمتر خوش بگذرونن و دوست پیدا کنن. در این همایش کارگاه‌هایی در مورد لاراول، VYOS، فایروال، معرفی اوبونتو، رزبری پای، Go Lang، MAP Reduce، نود و روبی و فایروال برگزار می شه و بعدش هم در سالن عمومی شش سخنران حرف می زنن. ایریکس برنامه ای در مرور ده سال گذشته اوبونتو داره که باید بدون تعصب گوش بدین و من اخبار می گم و کلی داستان دیگه (:

ثبت نام کنین که کلی خوشحال بشیم چون هدف این همایش خوشحالی ناشی از بودن در یک جامعه سالم و خوب است.

قدم سوم از چالش کتاب ۹۴: اسکی روی شیروانی ها از رسول یونان

eski_رسول یونان

به عنوان کتاب شعر، «اسکی روی شیروانی ها» رو خریدم از «رسول یونان» و سعی کردم با آرامش و طی چند روز بخونمش. به نظرم مجموعه ضعیفی بود – حتی از یک شاعر تازه کار و خب معلومه که از رسول یونان انتظار کیفیت بسیار بالاتری می رفت. خیلی جاها بندهای آخر شعر فقط نوشته شدن تا شاعر مطمئن بشه که مخاطبش فهمیده منظورش چیه که توی شعر کار خوبی نیست. مثل نقاشی می شه که بخواد کنار نقاشی بایسته و توضیح بده منظورش چی بوده. مثلا شعر زیر رو نگاه کنین:

گاه رسیدن به مقصد
رسیدن به آغاز ناامیدی هاست
دعا می‌کنم
این راه زود به آخر نرسد
وگرنه می‌میرد
این لاک پشت پیر
گاه ادامه‌ی راه، ادامه‌ی زندگی‌ست.

از نظر من به عنوان یک شعر، بدون بند آخر زیباتره. این رو هم باید اشاره کرد که اکثر کارها شبیه ایده های مینمالی هستن که بینشون یک enter هم زده شده باشه. مثلا در همین شعر بالا به جای

‌ وگرنه می میرد

می شد بگیم

وگرنه
میمیرد

و تعلیق بیشتری هم ایجاد می شد و تغییری هم در شعر نمی داد. درسته که این توی اکثر شعرهای نو ممکنه ولی در عمل باعث شده این کتاب از کارهای خوب یونان نباشه.

book1394_3

نقشه‌ای عجیب که بیشترین سرچ‌های گوگل برای «توی کشور X فلان چیز چنده» رو نشون می ده – مال ایران تاسف باره

توی فرهنگ عامه و استریوتایپ‌ها، هر کشور به یک چیز شناخته می‌شه. مثلا خیلی‌ها آلمان رو به آبجو می‌شناسن و چین رو به لوازم الکترونیکی ارزون. توی این ماه سایت فیکسر اومده و توی گوگل چیزی مثل How much * costs in Iran رو برای همه کشورها سرچ کرده و دیده گوگل به جای علامت ستاره، چه پیشنهادی بهش می‌ده. عملا معنی دیگه اینکار اینه که فیکسر درآورده که مردم دنیا معمولا قیمت چه چیزی رو در هر کشوری سرچ می کنن و رسیده به اینکه اکثر مردم دنیا سرچ می کنن که قیمت سوار شدن به میگ در روسیه چقدره، قیمت فحشا توی برزیل چنده و این تیپ چیزها. نتیجه نهایی اینه:

نقش جهان بر اساس خرید چیزها

مردم توی استرالیا دنبال قیمت لقاح مصنوعی هستن، تو آمریکا دنبال قیمت پتنت، تو کانادا دنبال خرید پاسپورت با پول، تو افغانستان و عربستان دنبال قیمت شتر و توی ایران … دنبال قیمت کلیه.

بیگ دیتا

خلاصه حواستون باشه که خارجی‌ها دنبال قیمت کلیه تو ایران هستن، کلیه‌تون رو ارزون نفروشین!

سایت اصلی نقشه‌های تفکیکی بیشتری داره

من هم در همایش پی اچ پی حرف می زنم، خوشحال می شم شرکت کنین

بهار برای خیلی ها فصل سفر است اما ظاهرا گیک‌ها بهار رو فصل همایش نامگذاری کردن. بعد از کلی کلی همایش که قبلا معرفی کردم و برگزار شد و بهمون خوش گذشت، حالا نوبت همایش پی اچ پی ایران است که منم توش حرف می زنم!‌ این همایش در آخرین پنجشنبه مرداد ۱۳۹۴ برگزار می شه و من توش در مورد کلیت «یک برنامه نویس خوب بودن»‌ حرف می زنم. هنوز فرصت مقاله دادن هست و اگر می خواین مقاله بدین خیلی سریع دست به کار بشین چون کمتر از یک هفته وقت هست و اگر می خواین شرکت کنین هم به سایت سر بزنین و ثبت نام کنین

با سطح جدیدی از اسپم های اپراتورهای عزیز آشنا بشین: اسپم صوتی

عرفان برامون این فاصل صوتی رو فرستاده و نوشته

سلام من عرفان هستم. تو یک روز شلوغ کاری موبایلم زنگ زد و وقتی جواب دادم با این رو به رو شدم!!! فقط داشتم با یهت و حیرت به گوشی تگاه میکردم.

ما هم کار دیگه ای از دستمون بر نمی یاد جز اینکه اینهمه پول گوشی و هزینه ماهانه تلفن همراه بدیم و اسپم دونی دوستان باشیم.

چالش کتاب ۱۳۹۴ – قدم دوم – گازم بگیر از مایک فریسی

book1394_2

در قدم دوم چالش کتاب ۱۳۹۴، تصمیم گرفتم چیزی رو بخونم که همیشه برام جالب بوده ولی حوصله نکردم بخونم: کتابی از یکی از نویسنده‌های مدرن دیجیتال. به دلیل اینکه در لحظه انتخاب، مایک فریسی یکی از کتاب‌هاش رو روی آمازون رایگان کرده بود، کتاب Bite Me یا «گازم بگیر» رو انتخاب کردم.

bite_me-mike_faricy

خود داستان تعریف خاصی نداره. من بهش دو ستاره از پنج ستاره دادم و توی بررسی ام نوشتم:

داستانی بدون خلاقیت خاص، با شخصیت‌های کلیشه‌ای و بدون تکنیک نویسندگی گیرا یا ارزشمند و حتی بدون پایان هیجان انگیز. اما کتابی سرگرم کننده و قابل خوندن.

تمام دلیلی هم که می خواستم از این نویسنده‌ّای موسوم به «نویسندگان ای بوکی» چیزی بخونم همین بود. این نویسنده‌ها در دنیای کیندل و نوک و غیره مشهور شدن و بدون حضور ناشرها، خودشون تو خونه چیزهایی می نویسن که درصد قابل قبولی از مردم جهان به خوندنش علاقه نشون می دن و اونها رو می خونن و اینها هم به پول خوبی می‌رسن. من از مایک فریسی خوندم. نویسنده داستان‌های پلیسی، کمیک، رمانتیک و اصلا هم ناراضی نیستم. کتاب‌ها در رده ده هزار تومن تموم می شن، حجم کمی دارن، بسیار ساده خونده می شن و به راحتی می تونن یک بعد از ظهر شما رو پر کنن.

کتاب «منو گاز بگیر» کتاب سوم از مجموعه جنایی کارآگاهی به اسم دولین هسکل است (سلام به دوستانی که احتمالا با جستجوی زبان برنامه نویسی هسکل به اینجا رسیدن!) و روندی بسیار منطقی و کلاسیک و نرمال داره. کارآگاه یک شغل جدید می گیره که توش درگیر ماجراهای نسبتا پیچیده ای می شه که در نهایت با ادعای تجاوز از طرف دوست دختر نیمه دیوانه اش اونو راهی زندان می کنه. زندانی که توش معلوم می شه چند قتل هم به گردنش افتاده. بعد با وثیفه بیرون می یاد و مساله رو دنبال می کنه و خودش و پلیس به این نتیجه می رسن که قاتل واقعی همون دوست دختر بوده. یک داستان ساده که حتی اگر ده صفحه آخرش رو هم نخونین، تفاوت عجیبی نمی کنه.

mike_faciry

این نویسنده‌های نوظهور بدون نیاز به روشنفکرهایی که آثارشون نقد کنن، بدون نیاز به صفحه ویکیپدیا، بدون نیاز به سازمان های انتشارتی و غیره رمان‌هایی ساده ولی عامه پسند می نویسن که به خوبی در اینترنت فروش می ره. این رمان هم مثل بقیه کتاب‌های این نویسنده ترکیبی بود از جنایت و ماجراهای پلیسی، شخصیت‌های تیپیک، سکس، فاکتورهای جامعه مدرن مثل دغدغه پول و تنهایی و رابطه و یک روند خطی از دید شخصیت اصلی که در اواخر کتاب به اوج می رسید و بعد به آرومی پایین می اومد.

من راضی هستم که خوندمش و دقیقا هم پروسه رو درک کردم: این نویسنده ها یک کتاب رو برای مدتی مجانی می کنن و من الان می دونم که اگر یکی دو روز بیکار داشتم بدون چیز جذابی برای خوندن، خریدن یک کتاب ده هزار تومنی از مایک فریسی گزینه خوبیه. این نکته تاکید کننده همون ماجرای قبلی است که «آیا ما ایرانی ها بی شعوریم که کتاب نمی خونیم؟ یا چی؟». کتاب های عامه پسند ترکیبی هستن از سرگرمی و مسائل پر کشش (از درگیری های روزمره اجتماعی تا سکس و رابطه و عشق و جنایت و معما) و خب وقتی ما بخشی از اینها رو ممنوع می کنیم و بخش دیگه رو سانسور و بخش دیگه رو تنظیم با تبلیغات دولتی،‌ معلومه که محصول نهایی جذاب نمی شه و کتاب همون مهملی باقی می مونه که انگار قراره هر لحظه باهاش بودن به ما آموزش بده (: فرهنگ ساز جان هم اینو درک نمی کنه که بخش بزرگی از کتاب ها برای سرگرمی هستن و همین شروع کتابخون شدن آدم ها است. به هرحال… می ریم برای قدم بعدی که به پیشنهاد یکی شروع کردم ولی تا اینجا که نسبتا به زور خوندم ولی تمومش می کنم تا از کسی که تا حالا نخوندم و اصلا نمی دونستم هست، چیزی خونده باشم: رمان کلاسیک کلید از جونیشی تانی‌زاکی که در ۱۸۸۶ به دنیا اومده!.

مرتبط
چالشی برای سال نو: کتابی بخونیم که….
دلبر اسپوتنیکی

بانک ملت نه هک شده و نه برای حساب مشتریان مشکلی درست کرده! ماجرا یک باگ است

از دیروز چندین ایمیل دریافت کردم که آدم ها در مورد «هک» بانک ملت سوال می کردند یا اسکریپت های «هک» می فرستادن و سایت‌های مختلفی هم از این کلمه در اخبار مرتبط با باگ امنیتی بانک ملت استفاده کردن. لازمه این توضیح رو بدم که اتفاقی که افتاده اصولا هک نیست. هک در تعریف کلی‌ یک حرکت هوشمندانه است به منظور استفاده از چیزی به جز منظوری که دقیقا برای اون طراحی شده یا استفاده از راهی فرعی که بقیه ندیدنش برای رسیدن به مقصدی که قرار بوده با امکاناتی که داریم بهش نرسیم. حتی در تعریف هالیوودی هم هک یعنی «نفوذ» به یک سیستم. در مورد باگ بانک ملت، نه نفوذی صورت گرفته و نه هیچ شکلی از دسترسی به حساب‌های مردم.

در مورد پیش اومده، به خاطر اشتباه یک برنامه نویس و عدم تشخیص این اشتباه از طرف یک زنجیره طولانی آدم که قرار بوده بتونن جلوش رو بگیرن، هر کسی روی اینترنت می تونسته به شکل اتفاقی تراکنش ها به یکسری از حساب ها رو ببینه. این تراکنش ها شامل اسم فرستنده و گیرنده و حساب و مبلغ و زمان بوده. این مساله هک نیست بلکه یک باگ خیلی ابتدایی و آماتور در یک برنامه مهم است. بر خلاف مواردی مثل هک فیسنما و غیره، اینجا تنها فاکتور جالب اینه که از بانک انتظار چنین باگی نمی ره و این است که خبر رو مهم می کنه.

از اونطرف می شه کاملا مدعی بود که اطلاعات خصوصی من باید نزد بانکم یا بانکی که به اجبار باید بهش پول بریزم محفوظ باشه ولی الان یک برنامه خیلی ابتدایی می تونه کل تراکنش های مردم که در اون صفحه قابل نمایش بوده رو ذخیره کنه و بریزه توی یک دیتابیس و مثلا شما بتونین بگردین که آیا جادی در این فهرست هست یا نه یا فلان سازمان کلا چقدر از طریق فلان حسابش پول دریافت کرده. اینها بسیار ضایع است اما هک نیست و ربطی هم به امنیت حساب افراد نداره.

اینها رو می نویسم چون احساس می کنم بخشی از وبلاگستان فقط برای هیجان دادن به یک خبر، شروع کرده به هیجان دادن به یک خبر (: این سوتی بسیار ضایع است چون در ابعاد یک بانک اتفاق افتاده و ناقض پرایوسی افرادی است که در این سامانه اطلاعاتشون به شکل باز در اختیار همگان قرار گرفته ولی اصولا یک هک یا عدم امنیت حساب‌ها و کارت ها و چیزهای مشابه نیست. حواسمون باشه که فقط به خاطر ایجاد هیجان و جلب ویزیتور، مفهوم هک و پرایوسی و باگ و چیزهای مشابه رو در اذهان عمومی با همدیگه قاطی جا نندازیم.