دیگر قسمتها:
لینوکس وندوز نیست (قسمت دوم)
لینوکس ویندوز نیست (قسمت سوم)
این چند وقت بحث زیادی در مورد لینوکس و ویندوز در گرفته. من اصولا این بحث را زیاد مربوط نمیدانم چون کامپیوتر و به تبع آن سیستم عامل یک ابزار است و تا وقتی ما هدف از استفاده را نشناسیم، انتخاب ابزار بیمعنی است. من از لینوکس استفاده میکنم و برای اینکار حجم زیادی دلیل دارم. در عین حال به نظرم در آینده مردم بیشتر و بیشر از گنو/لینوکس استفاده خواهند کرد اما در عین حال معتقدم بدترین کاری که برای لینوکس میشود کرد این است که جوی بوجود بیاوریم که افراد بدون درک از اینکه هدفشان چیست، آن را نصب کنند به این امید که همه مشکلاتشان حل شود. به هرحال… به عنوان مشارکت در این بحثها، این مقاله مشهور (
Linux is NOT windows
) را در دو قسمت ترجمه میکنم.

=! 
(لینوکس ویندوز نیست)
مشکل ۱: لینوکس دقیقا وینددوز نیست
شاید تعجب کنید ولی خیلیها از این موضوع اظهار شکایت میکنند. این آدمها از ویندوز به لینوکس میآیند تا یک سیستمعامل دقیقا مشابه ویندوز ولی آزاد داشته باشند. حتی در مواردی میبینیم که این حرف که لینوکس دقیقا مشابه ویندوز است را طرفداران افراطی لینوکس برای جلب ویندوزیها میگویند.
دلیل آمدن افراد به لینوکس متنوع است اما شاید بشود همه آنها را در یک دلیل خلاصه کرد: داشتن سیستمعاملی بهتر. اما بهتر بودن را چگونه باید سنجید؟ فاکتورهای بسیاری در بهتر بودن و بدتر بودن یک سیستم عامل مهمند. مثلا هزینه، حق انتخاب، کارای و ایمنی و خیلی چیزهای دیگر. اما به هرحال شکی نیست که هر کسی که از ویندوز به لینوکس میآید، این کار را میکند تا به چیز بهتری برسد.
اما یک مشکل هست.
از نظر منطقی غیر ممکن است چیزی از چیز دیگر بهتر باشد بدون اینکه با آن تفاوت داشته باشد. اگر کسی لینوکس را امتحان کند و انتظار داشته باشد که با چیزی بهتر از ویندوز رو برو شود، باید هم انتظار داشته باشد که با چیزی متفاوت روبرو شود. خیلیها این واقعیت را نادیده میگیرند و وجود هر تفاوت را به عنوان نقص در لینوکس استنباط میکنند.
به عنوان مثال، به مساله به روز رسانی درایورها دقت کن. در ویندوز آدمها برای به روز رسانی درایورها به وب سایت تولید کننده میروند و نسخه جدید را دانلود و اجرا میکنند. در لینوکس این کار با به روز رسانی کرنل انجام میشود.
در واقع در لینوکس دانلود یک کرنل و نصب آن کل درایورها را به روزرسانی میکند در حالی که در ویندوز باید به کلی سایت سر بزنید و هر به روز رسانی را به شکل جداگانه انجام دهید. این دو روش کاملا با هم فرق دارند ولی خیلیها شکایت میکنند که چرا درایورها در لینوکس مثل کرنل به روز رسانی نمیشوند.
یا مثلا به فایرفاکس نگاه کنید که این روزها مشهورترین نمونه موفقیت نرمافزارهای بازمتن است. این نرمافزار مشهور شد چون از اکسپلورر بهتر بود. اگر قرار بود شبیه آن باشد هیچ وقت نمیتوانست جایش را بگیرد. فایرفاکس از همان اول از برگهها (تبها) پشتیبانی میکرد، بوکمارک زنده داشت، امکان جستجو داشت، تصاویر PNG را نشان میداد، میتوانست جلوی تبلیغات ناخواسته را بگیرد و … فایرفاکس یک find در زیر پنجره دارد که حین تایپ کردن شما در صفحه جستجو میکند و نتایج پیدا شده را قرمز میکند و اگر به جایی برسد که چیزی پیدا نشود، متنی که دارید تایپ میکند قرمز میشود. در عوض IE تب که ندارد، از RSS سر در نمیآورد، خودش جای جستجو در گوگل و یاهو و … ندارد و اگر بخواهید چیزی را جستجو کنید باید یک پنجره باز کنید و بعد OK را بزنید و اگر چیزی پیدا نشد ایراد Not Found را ببینید. این نمونهای است از اینکه چرا یک نرمافزار بهتر، با تفاوتی که دارد پیروز میشود. اگر فایرفاکس، کپی آی.ای. بود هیچ امیدی نداشت. دقیقا همانطور که اگر قرار بود لینوکس عین ویندوز باشد، به هیچ دردی نمیخورد.
پس راه حل ایراد اول این است که به یاد بسپاریم که لینوکس با ویندوز فرق دارد. درست است که این دو شبیه هم هستند و تقریبا همانطور که با ویندوز کار میکردید میةوانید با لینوکس هم کار کنید ولی تلاش لینوکس به هیچ وجه این نیست که شبیه ویندزو باشد. لینوکس یک ویندوز بهتر نیست. اگر به لینوکس آمدهاید خوش آمدهاید، اینجا چیزها با ویندوز فرق دارند چون فقط با همین کار است که میتوانند بهتر باشند.
مشکل ۲: لینوکس خیلی با ویندوز فرق دارد
حالا با کسانی طرفیم که پذیرفتهاند لینوکس و ویندوز دقیقا یک چیز نیستند، اما تفاوتی که میبینند بیشتر از آن است که انتظارش را دارند. شاید بهترین مثال، حق انتخاب بسیار وسیع در انتخاب باشد. اگر کسی به شما بگوید که یک کامپیوتر ویندوز XP خریده، کاملا میدانید که بعد از زدن به برق با چه شکلی و چه نرمافزارهایی روبرو خواهد شد: آن پسزمینه تکراری، وردپد، اکسپلورر، آوت لوک اکسپرس و … . اما همچین چیزی در مورد لینوکس غیرممکن است. حتی کل رابط گرافیکی ممکن است متفاوت باشد. از گنوم و کی.دی.ای. گرفته تا فلاکسباکس و اوپنباکس از اوپرا و فایرفاکس گرفته تا کانکوئرور و گالئون و دیلو و .. .
خیلی پیش میآید که کاربر ویندوز که به اینهمه تنوع عادت ندارد گیج یا حتی وحشتزده شود. آیا واقعا این میزان از تنوع لازم است؟ مگر سیستم عامل چیزی بیشتر از یک برنامه است که به ما اجازه میدهد برنامههای دیگر را اجرا کنیم؟ برای جواب به دنیای اتومبیلها نگاه کنید. مگر ماشین چیزی بیشتر از وسیلهای است که به ما اجازه میدهد از نقطه الف به نقطه ب برویم؟ شاید با خودتان بگویید که تفاوت خودروها فقط در رنگ و قیافه است وگرنه همه یک فرمان دارند و یک گاز و چند دنده و … . موتورسیکلت چی؟ تراکتور؟ هواپیما؟ (: ماشین کورسی چی؟
رفتن از یک ویندوز به یک یندوز دیگر مثل عوض کردن یک ماشین معمول به یک ماشین معمول دیگر است (: اما تغییر از ویندوز به لینوکس مثل عوض کردن خودرو با موتورسیکلت، ماشین کورسی و … است. هنوز هم از برنامهای برای اجرای برنامههای دیگر استفاده میکنید اما دیدگاه کاملا عوض شده است. مثلا در خودروی ویندوز لازم بود حتما آنتی ویروس نصب کنید تا از شر مزاحمان در امان بمانید اما مزاحمان جاده (چه ویروسها، چه هکرها و چه تبلیغات) از نظر فنی امکان ورود به کاروان لینوکسی شما را ندارند.
یا از یک زاویه دیگر:
خودروی لینوکس از اول برای چندین مسافر طراحی شده در حالی که موتورسیکلت ویندوز تک سرنشین طراحی شده. از اول برنامه این بوده که هر کسی روی موتورسیکلت ویندوز نشست، همه کاره این وسیله نقلیه باشد ولی در اتوموبیل لینوکس کسی خودرو را کنترل می کند که پشت فرمان نشسته و بقیه میتوانند سوار و پیاده شوند ولی الزاما پشت فرمان ننشینند.
خیلی چیزها هستند که استفاده از موتور یا ماشین، در آنها تفاوتی ایجاد نمیکند. مثلا استفاده از بنزین، جاده، قوانین راهنمایی و رانندگی، علامت دادن قبل از پیچیدن و محدودیتهای سرعت.
اما چیزهایی هم هستند که تفاوت دارند. در ماشین لازم نیست کلاه ایمنی بگذارید، موتورسوارها کمربند ایمنی ندارند، ماشینها با چرخاندن فرمان دایرهای کنترل میشوند و موتورها با چپ و راست کردن یک دسته و وزن بدن و …
مشکل سوم: شوک فرهنگی
زیرمشکل ۳ الف: فرهنگی که از قبل وجود دارد
کاربران ویندوز – حداقل در صورتی که نرم افزار را ندزدیده باشند – یک رابطه مشتری و فروشنده با ارائه دهنده سرویس دارند. آنها برای نرم افزار افزار، گارانتی، پشتیبانی و هر چیز دیگر پول میدهند. آنها انتظار دارند که نرم افزاری که خریده اند تا حد قابل قبولی درست کار کند و نسبت به آن احساس حق میکنند: آنها پول دادهاند و حق دارند که آن را کامل و با پشتیبانی دائمی تحویل بگیرند. در عین حال طرف حساب آنها شرکت ها هستند نه افراد.
کاربران لینوکس بر خلاف حالت قبل، تشکیل یک جامعه را میدهند. آنها برای نرم افزار و خدمات پول نمیدهند. نرم افزار را به رایگان دریافت میکنند و از طریق اینترنت از جامعه یا نویسندگان کمک میگیرند. آنها با آدمها طرف هستند نه شرکتها.
اگر کاربر ویندوز با همان عقاید و رفتارهایی که سابقا داشته، به دنیای لینوکس بیاید، به چیزی که میخواهد نخواهد رسید.
این تضاد را شدیدا در فرومها می بینید: کاربر اول که تازه به دنیای لینوکس آمده یک سوال مطرح میکند. وقتی جوابی که میخواهد را نمیگیرد، شروغ به انتقاد میکند و کمک بیشتری میطلبد. این همان چیزی است که در دنیای تجاری اتفاق میافتد. مساله این است که اینجا کسی برای کمک، حقوق نمیگیرد. اینجا آدمهای داوطلبی هستند که میخواهند به بقیه کمک کنند چون اینکار برایشان جذاب است.
دقیقا به دلیل بالا، در دنیای ویندوز شرکتها تا نرمافزارشان به سطح کاملا قابل قبولی از پایداری نرسد، آن را منتشر نمیکنند چون توان پشتیبانی تجاری یک نرمافزار تکمیل نشده را ندارند. اما در دنیای لینوکس، هر نرم افزار از اولین نسخههایش به تست عمومی گذاشته میشود. با اینکار کسانی که به آن علاقمند هستند میتواند در اولین لحظات نوشته شدن از آن استفاده کنند و حتی برنامه نویسان میتوانند بخشی از نوشتن بقیه آن را بر عهده بگیرند. در این حالت کل جامعه درک میکند که این نرمافزار هنوز به مرحله نهایی نرسیده است.
در این جهان، یک تازه وارد ویندوزی ممکن است حس کند برنامهای که استفاده میکند قابلیتهای فنی لازم را ندارد و شروع به غر زدن کند. تصور کنید جوابی مثل این بشنود که «اگر نمی خواهی، همانقدر که پول دادهای را پس بگیر و برو!» و به این نتیجه برسید که چه حسی به این تازه وارد دست خواهد داد.
برای فائق آمدن به این مشکل به یاد داشته باشید که نرم افزار را رایگان دریافت کردهاید و به کسی هم برای پشتیبانی پول ندادهاید.
زیرمشکل ۳ ب : جدید در مقابل قدیم
لینوکس به عنوان یک سرگرمی یک هکر ابداع شد. بعد هکرهای دیگر جذب آن شدند و حتی تا یکی دو سال بعد هم هیچ کس به جز گیکهای حرفهای نمیتوانستند یک کامپیوتر لینوکسی را راه اندازی کنند. لینوکس در ابتدا یک نرم افزارها «از گیک، برای گیک» بود و حتی امروز هم اکثریت کاربران لینوکس، کسانی هستند که با افتخار خودشان را گیک مینامند.
این یک مزیت ایجاد میکند: اگر با سخت افزار یا نرم افزار مشکلی داشته باشید، کلی گیک در دنیا هستند که حاضرند روی مشکل شما کار کنند.
اما لینوکس از آن روزها پیشرفت زیادی کرده. این روزها توزیعهایی (در واقع انواع مختلفی از گنو لینوکس) وجود دارند که برای نصب نیاز به هیچ سواد فنی ندارند. توزیع هایی هستند که به شکل دیسک زنده بوت میشوند و بدون هیچ دخالتی از جانب شما، همه سخت افزارها را میشناسند (چیزی که در ویندوز غیر ممکن است). این روزها بعضی از غیرگیکها هم دارند به لینوکس به عنوان یک سیستم عامل امن، بدون ویروس، سریع و آزاد علاقمند میشوند.
این دو شاخه مختلف لینوکس، گاهی با هم بحثشان میشود یا با هم تضاد پیدا میکنند. چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که دو طرف این بحث، با وجود داشتن دیدگاههای متفاوت میتوانند با هم کنار بیایند. هیچ یک از این دو دیدگاه، بدذات نیستند و نمیخواهند طرف مقابل را تخریب کنند. بگذارید دقیقتر نگاه کنیم.
در طرف اول، گیکهای حرفهای هستند که فکر میکنند هر کس از لینوکس استفاده میکند باید یک گیک باشد. گیک بودن یعنی داشتن دانش فنی عمیق یا علاقه و آمادگی به کسب آن. این سبک زندگی گاهی منجر به خشونت در کلام نسبت به کسانی که نمیخواهند این دانش را کسب کنند میشود.
در طرف دوم، آدمهای غیرفنیای هستند که بعد از یک عمر استفاده از سیستمهای تجاری دیگر، به دنیای لینوکس آمدهاند. این آدمها به نرمافزارهایی عادت دارند که هر کسی میتواند بعد از یک نصب ساده، شروع به استفاده از آن کند.
مشکل اینجا حاد میشود که گروه یک دوست دارد بتواند سیستم عامل را تا عمیقترین لایه تنظیم و بازسازی کند در حالی که برای گروه دوم، سیستم عامل چیزی است که باید بدون هیچ دخالت و دردسری، نصب و اجرا شود.
بذارید با لگو مثال بزنم. همان مکعبهای کوچکی که با وصل شدن به هم میتوانند هر چیزی بسازند. این صحنه را تصور کنید:
تازه وارد: من دنبال یک ماشین اسباب بازی جدید بودم و دیدم همه در مورد باحال بودن لگو حرف میزنند. پس رفتم و یک ماشین لگویی خریدم اما وقتی به خانه رسیدم کلی مکعب و چرخ و این جور چیزها در جعبه بود. پس ماشین من کجاست؟
قدیمی: خب باید ماشینات را از همان مکعبها درست کنی دیگر. این دقیقا چیزی است که قرار است لگو باشد.
تازه وارد: چی؟ من چه میدانم چطور باید ماشین ساخت! من که مکانیک نیستم. از کجا قرار است ماشین ساختن بلد باشم؟
قدیمی: حتما در جعبه یک راهنما هم هست. راهنما دقیقا میگوید که ماشین چطور باید ساخته شود. لازم نیست چیزی را از قبل بدانی. فقط باید راهنماها را دنبال کنی.
تازه وارد: آه درست است. راهنما اینجاست. ولی درست کردنش ساعتها طول میکشد! خب چرا یک ماشین کامل در جعبه نگذاشتهاند؟ مگر من باید ماشین را درست کنم؟
قدیمی: خب تو حتما لازم نیست بخواهی ماشین درست کنی. اما کسانی که دوست دارند، لگو میخرند. خوبیش این است که میتوانی از لگو هر چیز دیگری هم درست کنی. کل ایده همین است.
تازه وارد: ولی من که نمیفهمم چرا باید ماشین درست کنم! خب چرا مثل آدم یک ماشین کامل در جعبه نبود تا اگر کسی خواست بازش کند و دوباره خودش بسازدش… به هرحال… حالا که بعد از چند ساعت کار ماشین را ساختهام جالب شده ولی گاهی بعضی از قسمتها جدا میشود. میشود آنها را با چسب بچسبانم؟
قدیمی: خب میشود.. ولی دیگر لگو نخواهد بود. این سیستم درست شده تا قطعاتش قابل جدا کردن و وصل کردن دوباره باشد.
تازه وارد: ولی من دوست ندارم قعطاتش جدا شود! من فقط میخواهم یک ماشین اسباب بازی داشته باشم
قدیمی: خب لعنتی! پس چرا لگو خریدهای؟!!
همه میدانند که لگو به درد کسانی که میخواهند فقط یک ماشین اسباب بازی داشته باشند نمیخورد. کسی که لگو میخرد، دوست دارد با آن بازی کند و چیزهایی که میخواهد را بسازد. اگر علاقمند به ساختن چیزهایی که در ذهنتان هست نیستید، لگو به درد شما نمیخورد. این کاملا واضح است.
تا جایی که به کاربر قدیمی مربوط میشود، لینوکس هنوز همان لگوی دست داشتنی قدیمی است: یک سیستم بازمتن و آزاد که کاملا قابل تنظیم شدن توسط کاربر است. این بهترین ویژگی لینوکس است. اگر نمیخواهید با اجزای تشکیل دهنده سیستم عامل خودتان ور بروید، چه دلیلی دارد سراغ لینوکس بیایید؟
اما اخیرا تغییرات زیادی به نفع کاربر تازه وارد انجام شده و لینوکس بیشتر و بیشتر با نیازهای غیرهکرها سازگار شده است. البته گفتگوهایی مثل متن بالا هنوز هم تکرار میشوند. کاربران تازه وارد از اینکه برای استفاده از چیزی باید راهنما بخوانند، تعجب میکنند ولی به هرحال از نظر آنها، چیزی که دریافت میکنند یک لگوی از پیش ساخته است که اگر کسی بخواهد میتواند آن را از هم باز کند و اگر نخواهد میتواند تا ابد از همان ماشین اسباب بازی که در کارخانه سر هم شده، لذت ببرد. البته هنوز این شکایت را هم میبینیم که انتخاب بین توزیعهای مختلف زیاد است یا انتخابهای زیادی هستند برای نصب هر نرمافزار یا بعضی سختافزارها سازگاری لازم را ندارند. این مثل این است که کسی شکایت کند که لگو انواع مختلفی اسباب بازی میسازد و ناراحت باشد از اینکه لگو سعی میکند تمام اسباب بازیهایش را قابل باز شدن و دوباره ساختن، ارائه دهد.
پس برای جلوگیری از زیرمشکل ۳ ب باید به یاد داشته باشید که این روزها لینوکس دقیقا آن چیزی که قدیمها بود نیست. اما کماکان حجم زیادی از جامعه پشت لینوکس – از جمله هکرها و توسعه دهندگان آن – آن را به همان دلایل قدیمی دوست دارند.
دیگر قسمتها:
لینوکس وندوز نیست (قسمت دوم)
لینوکس ویندوز نیست (قسمت سوم)
ایده خیلی ساده است، یک طرح را دنلود میکنید، آن را روی مقوا پرینت میگیرید. اطرافش را میبرید و با یکی دو نوار چسب، یک انقلابی مقوایی درست میکنید!
طرحها چیزی مثل این هستند:

و محصول نهایی مجسمههایی مثل این میشود:

زیبا نیست؟ ما هفته قبل در محل کار، مارکس، اما گلدمن و نوام چامسکی را ساختیم. در اصل من پرینت میگرفتم و همکارم میبرید و رییسم چسب میزد! خوبیش هم این است که وسایل روی میز است و هر وقت بیکار شدید میتوانید یک کم ببرید یا تا کنید و سی ثانیه بعد به کار برگردید.
اما چرا؟
واقعا چرا باید کسی مارکس را روی میزش بگذارد؟ یا اما گلدمن – آنارشیستی که خطرناکترین زن آمریکا لقب گرفت و از آمریکا اخراج شد – را جلوی چشم بگذارد؟ یا نوام چامسکی را چه کسی میشناسد که حالا قیافهاش را از روی مجسمه مقوایی تشخیص دهد؟
خب دقیقا به دلیل همین سوالها خوب این است اینها روی میزها باشند (: روسیه کمونیستی همانقدر به مارکس ربط دارد که بمب اتمی هیروماشیما و ناکازاکی به آبراهام لینکلن. مارکس پر از نظریه است و برای دنیای امروز ما کاملا کارا. اما گلدمن اولین از اولین کسانی است که در مورد حقوق جنسی (یا حقوق باروری) افراد فعالیت کرده و تلاش کرده تا جا بیاندازد که آدمها حق دارند درباره امور جنسیشان خودشان تصمیم بگیرند و کسی حق ندارد کس دیگری را مجبور به اطاعت جنسی کند یا مثلا زنان باید حق داشته باشند در مورد باردار شدن تصمیمگیری کنند. در عین حال همین خانم اما گلدمن از کسانی بوده که برای ۸ ساعت کار روزانه تلاش کرده و موفق شده است. قبل از فعالیتهای او و همفکرانش، کارفرما حق داشت هر چقدر میتواند از یک آدم کار بکشد.
یا مثلا نوام چامسکی زبان شناس، این نظریه زیبا را داده بود که آمریکا پس از فروپاشی شوروی در ذهن مردم – و از طریق رسانهها- برای خودش دشمنان جدیدی خواهد ساخت و به جنگ در جهان دامن خواهد زد.
بحثهای قشنگی است نه؟ این بحثها دقیقا همانهایی است که اگر این مجسمهها روی میزتان باشند و کسی از کنار میز رد شود، در خواهد گرفت (:
برای دانلود الگوی دیگر انقلابیون به سایت یک انقلابی دانلود کنید مراجعه کنید. متاسفانه به نظر میرسد انقلابی جدیدی به فهرست اضافه نمیشود ولی به هرحال همین شش هفت نفر هم جذابند (:
امروز که دولت برام روی موبایل اسپم فرستاد که برای غزه پول بفرستم، حالم از دولتم به هم خورد. بدون اینکه من بخوام، بخشی از مالیات سنگینی که می دم رو خرج جنگ افروزی در دنیا می کنن و بازهم کاسه گدایی و اسپمشون درازه تا جنازه مردم عادی رو بکنن پیرهن عثمان و کاسه گدایی جدید و بهانه جنگ بیشتر. من واقعا قلم خوبی ندارم و نمی تونم بهتر از آقا اجازه بنویسم…
حسادت، خودخواهی و اسید دست به دست هم دادند و زیبایی، زندگی و نور را از آمنه بیگناه گرفتند. بیایید دست به دست هم دهیم تا کمی نور و شادی به زندگی آمنه بازگردانیم.
به یاری آمنه بهرامی بشتابیم! در بالای وبلاگ های خود فراخوان و بانر بگذاریم و وبلاگستان را برای کمک مالی به آمنه، برای ادامه معالجه اش در اسپانیا بسیج کنیم! به این سایت بروید و کمک های مالی خود را به حساب بانکی آمنه در اسپانیا واریز کنید. این حساب تنها به ادامه معالجه او در اسپانیا اختصاص دارد.
آقای احمدی نژاد! چرا کمک دولتی برای معالجه آمنه را قطع کرده اید؟
ماجرای آمنه طولانی است ولی خلاصه اش اینه که یک مرد به یک زن اسید پاشیده و زن چشمش رو از دست داده. زن در اسپانیا تحت معاجله بوده تا اینکه احمدی نژاد می یاد و بودجه معالجه رو قطع میکنه. نمی دونم دادن بودجه درست بوده یا نه ولی قطع کردنش نادرسته. زن، نابینا به ایران برمیگرده. یکی از بهترین آدمهایی که دور و برم دیدم – آقا اجازه! – مثل همیشه موضوع رو اونقدر دنبال میکنه تا کانالی برای کمک به وجود مییاره. من بهش اعتماد دارم و این مطلب رو نوشتم تا اگر کسی می تونه به حساب اسپانیا کمک مالی کنه… اگر نمیتونید کمک کنید هم به نظرم خوبه درخوست رو توی وبلاگ ها بنویسید، شاید خیلیها باشن که اگر ببینن، کمک کنن…. کمکی که بر خلاف کمک به جنگ طلبان دنیا، کسی خجالت نخواهد کشید مبلغش رو بگه یا روشن و واضح بگه که اون رو به کی داده.
چند وقتی است که کلی عکس دائما رد و بدل میشه در مورد مک بوکهای اپلی که صفحه نمایش شفاف دارن. تا جایی که من میدونم، همچنین چیزی وجود بیرونی نداره. یک دوست فنی توضیح میداد که از نظر تکنیکی این موضوع قابل اجرا است اما منطقی نیست چون کاربرد صفحه نمایش اینه که یک چیزی رو توش نمایش بدن نه اینکه اونطرفش دیده بشه! اگر قرار باشه نمایشگر شفاف باشه، نقض قرضه و میشه داستان مرد نامرئی که به خاطر شفاف بودن شبکیهاش، باید کور باشه!
به هرحال… بخشی که من کار میکنم اسمش هست «شخصیسازی و تطبیق سیستمها». در واقع ما سیستم ها رو نصب و تنظیم میکنیم و در صورت نیازی تغییرشون میدیم. این شد که تصمیم گرفتیم مک من رو هم به یکی از همون مکهای شفاف تبدیل کنیم. ساده بود.
دوربین عکاسی رو جایی ثابت میکنیم و از یک منتظره عکس میگیریم
لپتاپ رو به تصویر اضافه میکنیم و دوباره دقیقا از همون زاویه عکس میگیریم
حالا دو تا عکس داریم که دقیقا مثل هم هستن به جز اینکه توی یکی لپ تاپ هست و توی یکی نیست
دو تا عکس رو میندازیم روی هم به شکلی که اونی که لپ تاپ داره، رو باشه
حالا اگر نمایشگر لپ تاپ رو از روی صفحه اولی ببریم، تصویر زیری که میز پشت اون است از توی ال.سی.دی. دیده میشه
برای اضافه کردن به جو، میتونیم تصویر توی ال سی دی رو کاملا حذف نکنیم بلکه کمی شفافش کنیم تا هم لیوان پشت مونیتور دیده بشه و هم بخشی از تصویر روی نمایشگر
تنها مشکل این بود که زمینه پشت لپ تاپ من زیادی ساده بود. اگر کمی آت و آشغال میچیدم پشتش، قشنگتر میشد. ولی به هرحال این تصویر لپ تاپ مک من است که صفحه شفاف داره:

قشنگ نیست؟ اما فقط مکها نیستن که این قابلیت رو دارن، این هم از لپ تاپ آی بی ام ایریکس:

و البته میدونین که من اهل گفتن اینکه برای اولین بار این تکنولوژی در ایران کشف شده و این چیزها نیستم، به همین خاطر عکس این لپتاپ ۱۹۹۷ توشیبا رو هم میذارم (که روش لینوکس DSL اجرا میشه) تا کسی ادعا نکنه که این تکنولوژی جدید جهان است و برای اولین بار در ایران اجرا شده (:


گاه گداری در اتاق خالی اعلام میکنم که «میدانم دارید گوش میدهید»
اگر اشتباه کرده باشم، کسی نخواهد فهمید. ولی اگر درست گفته باشم، در بدن یک سازمان اطلاعاتی مخففی لرزه خواهم افکند.
ایک کارتون امروز سایت xkcd است. جذاب و مرتبط با وضعیت ایران اسلامی (: اما
جدای از خود کاریکاتور میخوام یک نکته دیگه رو هم اضافه کنم. مساله آزادی و دزدی دیجیتال و اینجور چیزها.
زیر سایت xkcd
نوشته که مطالبش تحت لیسانس یا به اطلاح ما با مجور CC منتشر میشن. یعنی نقل مطالب با حفظ مرجع و بدون استفاده تجاری آزاده. این یعنی دنیای آزاد. من بازم به فکرم رسید که برای ترجمه به هرحال یک اجازه بگیرم. به سادگی رفتم توی کانال IRC مربوط به این سایت و از نویسنده اجازه خواستم. خودش نبود و به جاش دوستش بهم گفت که مشکلی نیست. نکته قشنگش برای من اولا آزادی ما در استفاده از یک چیز با ذکر منبع است و ثانیا مسطح شدن روابط. یعنی با حضور تکنولوژی من نیازی ندارم برای رسیدن به یک آدم بالا، راه های عجیبی طی کنم. نقاش این کارتونها بدون شک یکی از مشهورترین افراد دنیای کارتون در جهان است ولی با رفتن توی IRC، من به راحتی میتونم به شکل مستقیم باهاش صحبت کنم.
این برای من دنیای بهتره (: مطمئن هستم که مثل بقیه چیزها، یکی هم به زودی مییاد و اسم سایت من و سایت اصلی رو از کنار تصویر حذف میکنه و میذارتش توی سایت خودش یا با ایمیل میفرسته برای کسی و شک هم نیست که اگر کمی پر رو تر باشه، حتی مدعی میشه که خودش طراحی کرده! غیرممکنه؟ ولی مطمئن باشید سایتهای مشهور توی مطالبشون مییارنش بدون دادن لینک و اگر خیلی لطف کنن، اسم سایت رو مینویسن (که در دنیای وب بدون لینک بی ارزش است).
راستش این حرفها رو میزنم چون دنیای وب فارسی و افراد حاضر در اون برام مهمه. میبینم که سایتی که میخواد محل آموزش دیگران باشه، مطلب میدزده و با عوض کردن دو سه کلمه به اسم خودش چاپ میکنه یا سایتی که دوست داره رنک بالا داشته باشه بهترین مطالب سایتهای دیگه رو کپی پیست می کنه توی سایتش و ماکزیمم اسمشون رو هم بدون لینک مینویسه… اینا ناراحتم نمیکنه چون ممکنه رنکش از من بالاتر بره یا خواننده من بره اون سایت. ناراحت میشم چون دزدی توی آدمهایی که کنار من زندگی میکنن مقبول شده و هر روز هم بیشتر بهش دامن زده میشه. اونهم دقیقا از طرف آدمهایی که میفهمن کارشون دزدی است.
زیاد حرف زدم… بخش اصلی این مطلب اون کارتون بالا است (: بقیهاش درد دله. نمیخوام این کارتون قشنگ تحت الشعاع این حرفها قرار بگیره. پس دوباره ببینینش.

اشاره: لینوکس هسته یک سیستم عامل است و گنو مجموعهای از ابزارهای کنار این هسته که اگر کسی مجموعه آنها را کنار یکدیگر بچیند، حاصل را یک سیستم عامل گنو/لینوکس مینامند. دبیان این روزها یکی از مشهورترین گنو/لینوکسهای دنیا و پایه بسیاری از توزیعهای دیگر (مثل اوبونتو) است.
پروژه دبیان یکی از مشارکت کنندههای خوبش را از دست داد. تیمو سوفر (Thiemo Seufer) در ۲۶ دسامبر در یک تصادف رانندگی کشته شد.
تیو به انواع مختلف به پروژه دبیان کمک کرده بود. او نگهداری کننده چندین پکیج و فرد اصلی پورت دبیان به معماری میپس بود. او همچنین عضوی از تیم کرنل و یکی از افراد تیم برنامه نصاب هم بود. البته مشارکتهای او فرای دبیان بود. او روی پورت میپس کرنل، شبیه سازی میپس qumu و بسیاری پروژههای کوچکتر دیگر کار میکرد.
کار تیمو،تلاش او و دانش وسیع و علاقهاش به تقسیم آن با دیگران را از دست دادهایم ولی خاطره مشارکتش در ساختن جهانی آزاد، هرگز فراموش نخواهد شد.
به خاطر احترام به تلاشهای او، تیم دبیان تصمیم گرفتهاست نسخه آینده گنو لینوکس دبیان (لنی) را به افتخار تیمو منتشر کند.
اگر شما در ایران زندگی میکنید، میتوانید اظهار همدردی خود با خانواده تیمو را به آدرس ths-condolence@linutronix.de بفرستید تا به دست خانواده تیمو برسد.