بایگانی ماهیانه: می 2010

خاطرات سفر نیجریه : ورود به لاگوس

سفر طولانی است. بعد از تقریبا بیست ساعت سفر، (ده ساعت پرواز و ده ساعت انتظار در فرودگاه) به لاگوس می‌رسم. لاگوس پایتخت نیجریه نیست اما بزرگترین شهر آن و بزرگترین شهر آفریقا است. نتیجریه در جمعیت ترین کشور آفریقا است: ۱۶۰ میلیون نفر. از هر چهار نفر آفریقایی، یک نفر نیجریه‌ای است و از هر پنج نفر سیاه پوست جهان، یکی مال این کشور!

نیجریه کشور پولداری است: نفت. اما دولت غیردموکراتیک باعث شده این ثروت در دست عده‌ای متمرکز شود و اکثریت کشور بسیار فقیر است. تلفن ثابت در این کشور بسیار کم است اما در عوض موبایل رشد سریعی داشته. من هم اینجا هستم برای راه اندازی یک سیستم VOIP (مکالمه صوتی از طریق خطوط اینترنت).

در همان لحظه اول ورود، با یک بهانه بی‌ربط پلیس مرزی متوقف می‌شوم. کارت واکسیناسیون می‌خواهند در حالی که هیچ جا گفته نشده که همراه داشتن این کارت الزامی است. به پلیس مرزی لبخند می‌زنم و می‌گویم «من که کارت ندارم… باید برگردم؟» و جواب مورد انتظار را می‌دهد «You can solve da problem». بعله (: در اینجور کشورها هر «مشکلی» را می‌شود حل کرد یا حتی دقیق تر است بگوییم که مشکل ها درست می‌شوند که شما «حل»شان کنید. زیرگوشش می‌گویم که پول عوض نکرده ام و پول کشور خودم را دارم. می‌گوید که هیچ پولی نشان ندهم و فقط «مشکل را حل کنم.». یک هزار تومنی می‌گذارم لای پاسپورت و پاسپورت را می‌دهم دستش که «check again». هاها… هزار تومنی (از نظر خودش ده هزار ریالی) را که می‌بیند شدیدا خوشحال می‌شود. احتمالا از صفرهای زیاد خوشش آمده غافل از اینکه از یک دلار هم کمتر است.

حالا تازه در صف دوم هستم که کسانی که توانسته اند مشکلشان را حل کنند یا کسانی که اتفاقا کارت همراهشان بوده با یک نیجریه‌ای رقابت دارند تا به محل مهر زدن پاسپورت برسند و وارد کشور شوند. گرم است و خفه. پنج دقیقه‌ای طول می‌کشد تا به پایین پله برسم و جایی که صف «خارجی»ها از نیجریه‌ای ها جدا می‌شود. صف طولانی است و خیلی خیلی آرام چون ظاهرا هرکسی که وارد کشور می‌شود بالاخره یک «مشکلی» دارد و حل شدن کارش کمی طول می‌کشد.

خوشبختانه یک نفر را می‌بینم که یک کاغذ دستش است و نام من رویش نوشته شده (: صدایش می‌کنم و خودم را معرفی می‌کنم. از بخش «مهاجرت» شرکت خودمان است و حلال «مشکلات». پاسپورتم را می‌گیرد و می‌برد جایی مهر می‌کند و از صف خلاص می‌شویم. کمی خجالت آور است و شبیه یک تقلب اما به هرحال تمام شده و راحت شده ایم. تقریبا بیست دقیقه هم برای رسیدن چمدانم می‌ایستم و بعد از تبدیل پول، از فرودگاه بیرون می‌آییم. پول اینجا هم مثل ایران ضعیف کم ارزش است (مطمئنا نه به ضعیفی کم ارزشی ایران) و دو اسکناس صد دلاری می‌شود حجمی از پول که غیرقابل حمل و نقل در کیف پول است (هر ۱ دلار می‌شود ۱۵۰ نایرا یعنی پولشان فقط ۷۰ برابر قوی‌ تر پر ارزشتر از ریال ایران است).

بیرون شرجی است و شدیدا گرم. یک ماشین چهاردیفرانسیل بزرگ وانت هایلوکس(؟) منتظرمان است. من سوار می‌شوم و به طرف شرکت راه می‌افتیم. انگلیسی زبان رسمی کشور است ولی لهجه‌شان را به سختی می‌فهمیم و با خودشان به دو زبان محلی حرف می زنند. کمی گپ می‌زنم. دائما می‌پرسم که الان در حومه لاگوس هستیم و کی به مرکز شهر می رسیم. راننده منظورم را نمی‌فهمد. بعد از مدتی کشف می‌کنم که واقعا در لاگوس هستیم و اصولا شهر همین شکلی است تقریبا.

رانندگی حتی برای ما که از ایرانیم وحشتناک است. حدس می زنم صد در صد جمعیت خود نیجریه سیاه پوست باشد و فقط خارجی‌ها سفید هستند که در سطح شهر دیده نمی‌شوند. همه جا پر از آدم است و همانطور که خوانده بودم پشت چهارراه هر چیزی می‌فروشند. آنهم به ماشین‌های در حال حرکت. فروشنده با دیدن اشاره سرنشینان ماشین می‌دود و جنس را تو می‌اندازد و بعد عرق‌ریزان می‌دود تا پول را بگیرد. اگر راننده اسکناس درشت‌تر از قیمت جنس داشته باشد، آن را نشان می‌دهد و بعد از گرفتن بقیه پول، اسکناس را به فروشنده که هنوز در حال دویدن کنار ماشین است، می‌دهد. پشت چهار راه از شارژر موبایل تا سی‌دی موسیقی تا در توالت فرنگی تا آب بطری تا آب درون کیسه فریزر («نوشیدنی» ولی ارزان) تا آنتن تلویزیون و حتی فیلم پورنو … می‌فروشند.

دفتر ما در «جزیره ویکتوریا» است. لاگوس شهر بزرگی است با چند جزیره در وسط آن که به خاطر پل‌های آن‌ها، رفت و آمد کنترل شده تری دارند و منطقه شیک‌تر و امن‌تر شهر هستند. لاگوس مشهور است به ناامنی اما این جزیره‌ها (بخصوص جزیره ویکتوریا) مناطق پولدار و امن شهر به حساب می‌آیند.

تقریبا همه ساختمان‌ها یک طبقه هستند و ساختمان هفت طبقه شرکت ما مشهور است به «برج» و احتمالا یکی از بلندترین و مدرنترین ساختمان‌های لاگوس. طبقه پایین شرکت ما، طبقه مایکروسافت است و برای ما که عادت به دیدن لوگوهای مشهور جهان در دنیای واقعی نداریم، جذاب (:

شهر فوق العاده سبز است؛ یک شهر استوایی با نخل و گیاهان بسیار سبز، بزرگ و سر حال. در شرکت بالاخره آب می‌خورم و دست و صورتم را می‌شورم و مدیرم را می‌بینم و کمی گپ می‌زنیم. جولیوس که مدیر من در این پروژه است نیجریه‌ای است ولی اکثر آدم‌های دیگر شرکت از کشورهای دیگر به اینجا آمده‌اند. با ماشین جولیوس به محل سکونتمان می‌رویم و در راه کمی در مورد پروژه و کمی در مورد شهر گپ می‌زنیم.

خانه – مثل عربستان – در یک کمپوند است. کمپوندها مجتمع‌های کاملا محافظت شده هستند که دروازه مشخص خودشان را دارند و داخلشان مثل یک شهر مستقل است. البته اینجا فقط خانه‌های مسکونی هستند و در داخل کمپوند از مغازه خبری نیست. فقط یک بار داریم که می‌گویند برای شام به آنجا بروم. خانه جمع و جور است ولی قابل استفاده. یخچال هیچ چیزی ندارد و کاملا خالی است. فردا باید بروم خرید. آشپزخانه و بوفه‌ها از نظر وسایل کامل هستند… البته در حد آفریقا و نیجریه (: خبری از تکنولوژی مدرن نیست اما به هرحال جای بانمکی است.

کمی استراحت می‌کنم و ساعت هفت برای شام به بار می‌روم. فکر کنم اولین باری است که در چنین باری هستم (: می‌پرسم غذا دارند و یک چیزبرگر سفارش می‌دهم. مردهای خارجی در گوشه و کنار نشسته‌اند و با دخترهای نیجریه ای یا خانمی که پشت بار ایستاده، گپ می‌زنند. موزیک بلند انگلیسی و فضای تاریک. نوشیدنی و غذا به قیمت خون پدر (: البته در کل نیجریه کشور گرانی حساب می‌شود. آدم‌های فقیر و قیمت‌های بالا به راحتی می‌تواند چنین بارهایی بسازد. چیزبرگر و یک‌ آبجوی من می‌شود تقریبا ۲۰ دلار (۳۰۰۰ نایرا) که احتمالا برای مردم اینجا کلی پول است.

به شکل بامزه‌ و بی‌معنی‌ای در ورودی بار نوشته شده که ورود خانم‌های مجرد به بار ممنوع است! البته درست حدس می‌زنید که فقط «نوشته شده». تا من شامم را می‌خورم یک مرد اروپایی وارد می‌شود و می‌نشیند و آبجو سفارش می دهد و یک گروه پیرمردی سه نفره هم از پشت بار به پشت یکی از میزها می رود. در هر دو مورد در بار باز می‌شود و سریعا خانمی (مجرد!) وارد می‌شود و سر میز می‌رود و صحبت را باز می‌کند. آن یک نفر آقا که تا من شامم را تمام کنم وارد ماچ و بوسه هم شده (:

شام را تمام می‌کنم و بعد از حساب کردن. کمی بیرون بار دریا را نگاه می‌کنم و قدم زنان برمی‌گردم. تا وقتی داخل کامپوند هستیم، همه چیز امن و امان است (:

بدون اینترنت، بدون تلفن و بدون هیچ ارتباطی می‌خوابم. تنها چیزی که می‌دانم این است که فردا روز «نظافت ماهانه» است و کسی حق ندارد قبل از ده و نیم از خانه خارج شود. قرار ما با راننده شرکت، ده و نیم صبح جلوی ماشین است (یک وانت هایلوکس یا چنین چیزی داریم). یادم نگه می‌دارم از نگهبان‌های کامپوند در مورد این جریان «نظافت ماهانه» و ممنوعیت خروج قبل از ده و نیم در روز نظافت ماهانه بپرسم.

ماشین نابودی آموزش جمعی در خیابان‌های آرژانتین

یک هنرمند محلی در آرژانتین، یک خودرو – دقیقا از همان مدلی که دیکتاتورها به عنوان خودروی نظامی استفاده می‌کردند – را به خیابان‌ها آورده است. اما اینبار با کتابخانه‌هایی که به دور تا دور آن متصل شده‌اند و پر از کتاب‌های رایگانند. داوطلبان به این مجموعه کتاب اهدا می‌کنند و این هنرمند با راندن این «تانک» در پایتخت و شهرهای کوچک آرژانتین، بین مردم کتاب رایگان توزیع می‌کند. او این خودرو را را «ماشین نابودی آموزش جمعی» می‌نامند (:

در صورتی که سرعت قابل قبولی دارید، برای دیدن فیلم این تانک و گزارش دو دقیقه‌ای آن، به یوتیوب مراجعه کنید.

آوت سورس کار آی.تی. به زندان

آوت سورس یعنی دادن کار خودتان به یک نفر دیگر. مثلا شرکت ما بخشی از کار طراحی دکل‌ها را به یک شرکت دیگر آوت سورس می کند. حالا یک شرکت آوت سورس هندی به سراغ یک زندان رفته تا کار وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر را به زندانی‌ها و کارگاه زندان آوت سورس کند.

رادیات اینفو سیستمز با ایالت آندرا پرادش هند قرار دادی بسته که طی آن ۲۰۰ نفر از زندانی‌ها در طول روز به وارد کردن اطلاعات ارائه شده توسط این شرکت به کامپیوتر خواهند پرداخت. بنا به گفته مدیر زندان «این برنامه تامین کننده آینده خوبی برای زندانی‌ها است چون کاری را یاد می‌گیرند که بازار به آن احتیاج دارد.»

کسانی که طی این برنامه به کار مشغول شوند، روزانه ۲.۲۰ دلار حقوق می‌گیرند که بسیار بیشتر از حقوق معمول کار در زندان (یعنی ۰.۳۳ دلار) است. دلیل اصلی انتخاب این زندان، درصد بالای افراد باسواد (یعنی ۴۰٪) عنوان شده. در صورت موفقیت این برنامه، از الگوی آن در بقیه زندان‌های ایالت نیز استفاده خواهد شد.

پوپولیست‌ها در اینترنت

پوپولیست‌ها بودن با مردم را دوست دارند. این طبیعی است. اما چیزی که طبیعی نیست، علاقه پوپولیست‌ها است به حضور در فضای اینترنت. فضای اینترنت زمین تا آسمان با فضای فیزیکی فرق دارد. در فضای فیزیکی شما می‌توانید درها را ببندید، مخفی به جایی بروید، مردم خودتان را با اتوبوس به استقبال بیاورید و غیره اما در فضای مجازی این امکان ها محدودتر هستند. درست است که کشورهایی مثل ایران و چین آدم‌هایی دارند که با اتوبوس به فضای مجازی هم آورده می‌شوند اما در نهایت امر، اینترنت جای راحتی برای پوپولیست‌ها و سیاستمداران نیست (و احتمالا به همین دلیل است که www.ahmadinejad.ir نه فقط دیگر آپدیت نمی شود که ظاهرا به کل از اینترنت حذف شده).

این ماجرا را گفتم تا در مورد چاوز بنویسم. چاوز اخیرا تصمیم گرفته به توییتر بیاید. همان سرویسی که برای نوشتن «در همین لحظه مشغول چه کاری هستی» درست و بعدا برای چرخش اخبار و عقاید کوتاه استفاده شد و در نهایت هم به همین دلیل دشمن دانسته شدن خبر و اطلاع، به عنوان ابزار دشمن معرفی شد (: بامزه است که برادر چاوز مارکسیست هم همین ابزار را عامل دشمن دانسته بود ولی حالا خودش در آن عضو شده است.

چاوز در این لحظه ۲۶۲ هزار فالور دارد و تنها پنج نفر را فالو می‌کند و طبق آخرین اخبار هم در حال حاضر ۲۰۰ نفر را استخدام کرده تا به اکانت توییترش رسیدگی کنند و جواب سوالات را بدهند و اینجور کارها (: بامزه نیست؟ (: چرا (: در مجموع همه پوپولیست ها بامزه هستند.

کامپیوترهای قدیمی برای سری چهارم IT Crowd

بدون شک IT Crowd یکی از بهترین سریال‌های طنز تلویزیونی است که من دیده‌ام و حالا یک خبر عالی می‌گوید که مرکز تاریخ کامپیوتر (در انگلیس) درخواستی دریافت کرده برای قرض دادن چند کامپیوتر قدیمی برای ساخت قسمت چهارم این سریال. کامپیوترهای قرض داده شده در دکور فصل چهارم این سریال استفاده خواهند شد.

این قسمت از همان کامپیوترهای دکور قبلی به علاوه چند قطعه جدید استفاده خواهد کرد. مهمترین قطعه یک Altair 8800 است که اولین کامپیوتر شخصی تجاری تاریخ است و مدیر موزه کامپیوترها خوشحال است که مردم از طریق این سریال می‌توانند بخشی از این تاریخ را شاهد باشند و برای موزه هم تبلیغ خوبی خواهد شد. مطمئنا بخشی از مردم / گیک‌ها، کامپیوترها را خواهند دید و ان‌ها را گوگل خواهند کرد و با رفتن به وب‌سایت موزه، بیشتر و بیشتر درباره تاریخ کامپیوترها اطلاعات کسب خواهند کرد.

تصویر سمت چپ کامپیوترهای استفاده شده در قسمت‌های قبلی را نشان می‌دهد. یک CGL Sord M5، یک Oric Atmos، آمستراد سی پی سی ۴۶۴، کمودور ۶۴، سینکلر زد ایکس ۸۱ دست ساز (که روی آلتایر ۸۸۰۰ گذاشته شده)، آتاری ۲۶۰۰، کمودور پی.ای.تی، اپل مک پلاس، زد ایکس اسپکتروم پلاس ۲ و غیره و غیره (:

شیرین علم هولی

یکی دیگه از کسانی که جزو اعدام های یواشکی امروز صبح بود، شیرین علم هولی است. من هیچ وقت شیرین رو ندیدم ولی از دوستانی که بدون دلیل بازداشت می شن و بخشی از عمرشون رو در زندان ها می گذرونن و بعدش هم بهشون گفته می شه که مشکلی نیست و می تونن برن درباره اش شنیده بودم.

یک دختر خیلی جوون که گناهش جذب شدن به نیروهای «جدایی خواه» کرد بوده. گروه هایی که فکر می کنن مهمترین کارشون اینه که کاری کنن که مردم کرد بتونن مسجد مذهب خودشون رو داشته باشن و رییس منطقه شون کرد باشه و بچه هاشون کردی یاد بگیرن توی مدرسه. شیرین کسی رو نکشته بود و حداکثر جرمش این بود که به شکل غیرقانونی وارد یک جایی شده و می خواسته در آینده در اونجا بمب گذاری کنه. شیرین اعدام می شه تا بقیه بترسن ولی این اشتباهی است که خیلی از دولت های تاریخ کردن (دقیقا اونهایی که الان توی خبرهای قرن بیست و یکم اسمی ازشون نمی شنوین) و مردم رو به جای ترسوندن،‌ عصبانی، ناراحت ، عقده ای، مصمم و غیره کردن.

شیرین بدون شک گناه‌کار بود ولی نه با مسلسل به جمعیتی شلیک کرده بود و نه کسی رو با اسلحه کشته بود و نه با ماشین از روی کسی رد شده بود. شیرین قصد کرده بود که روزی جایی بمبی بذاره و گناهش ورود غیرقانونی به مکانی بود که احیانا نظامی بوده یا امنیتی یا هر چیز دیگه. شیرین شکنجه شده بود و حالا هم اعدام. بدون وکیل و بدون حقوق یک انسان و این برای هیچ کشوری خوب نیست.

اعدام مخفی

امروز فرزاد کمانگر اعدام شد. حکومت می گه عضو پ.ک.ک. که یک گروه کرد مخالف است بود و فعالان حقوق بشر می گن که یک معلم طرفدار محیط زیست بود. سوال من اینه که حتی اگر عضو هر گروهی هم بود، به صرف عضو بودن آیا باید اعدام می شد؟ من در کل مخالف اعدام هستم چون راهی است برای فرار کردن از کلی سوال و جواب و حذف کل مساله اما می تونم حکومت و آدم هایی رو درک کنم که هنوز ذهنیت قدیمی ای دارن که فکر می کنه با اعدام، مشکل قابل حل شدنه اما درک نمی کنم که همین آدم‌ها، کسی که نه کسی رو کشته و نه جرم سنگینی رو مرتکب شده رو فقط به خاطر علایق و عقایدش اعدام کنن.

فرزاد کمانگر امروز صبح اعدام شد. بدون خبر قبلی و به احتمال زیاد بدون وصیت نامه ای آزاد و بدون وکیل مدافع واقعی و بدون خیلی خیلی چیزهای دیگه. با خودم فکر می کنم که کسی که اینکار رو می کنه،‌درباره خودش چه ایده ای داره.

سرتیترهای دنیای موبایل

اپراتور چینی و فروش کتاب‌های الکترونیک برای موبایل

از اکتبر ۲۰۰۹ که سرویس جدید راه افتاده، ۱۵ میلیون نفر از کاربران چاینا موبایل، از کتاب فروشی کتاب‌های دیجیتال این سرویس دهنده استفاده کرده‌اند. در حال حاضر ۴۰۳ گوشی قابلیت استفاده از این بازار را دارند و اپراتور چینی به زودی هشت کتابخوان دیجیتال مشهور را هم به فهرست ابزارهای سازگار اضافه خواهد کرد. کاربران می‌توانند هزینه دریافت هر کتاب را جداگانه بپردازند یا با پرداخت فقط ۵ یوان (تقریبا ۷۳ سنت آمریکا) برای یک ماه عضو سیستم شوند و تا ۵۰ کتاب دانلود کنند و روی دستگاه خود بخوانند.

محدودیت تبلیغات موبایل در تاجیکستان

دولت تاجیکستان طرحی را شروع کرده که طبق آن تبلیغات سرویس دهندگان موبایل محدود خواهد شد. گزارش‌ها می‌گویند که از همین حالا هم دولت مشغول پایین آوردن پلاکاردهای تبلیغاتی شرکت‌های سرویس دهنده موبایل از سطح شهر دوشنبه است. این تصمیم بعد از این گرفته شد که رییس جمهوری تاجیکستان اعلام کرد که تاجیک ها منابع زیادی را صرف استفاده از سرویس‌های موبایل می‌کنند. این در حالی است که بنا به آمار جهانی ARPU (ٔدر آمد ناشی از هر مشترک/تلفن) در تاجیکستان تنها ۶.۲۰ دلار آمریکا است. این ممنوعیت تبلیغات همراه شده با تبلیغات تلویزیونی درباب مضر بودن استفاده از تلفن همراه برای سلامتی. تاجیکستان با داشتن تنها ۶۲٪ ضریب نفوذ تلفن همراه، یکی از پایین‌ترین ضریب نفوذهای اروپایی را دارد.

رقابت شدید بر سر قیمت اینترنت دراوگاندا

بعد از کاهش قیمت توسط رقبا، ورد تله‌کام و ام.تی.ان.اوگاندا هم قیمت‌های اینترنت موبایل خود را کاهش داده‌اند تا بتوانند سهم بیشتری از بازار شدیدا در حال رشد اینترنت روی موبایل در کشور را برای خود کنند. در حال حاضر ورد تله‌کام هزینه یک ماه اینترنت پر سرعت خود را از ۸۵۰۰۰shs به ۶۵۰۰۰shs کاهش داده که برابر با ۲۸ دلار آمریکا است. در حال حاضر ارزانترین سرویس موبایل بدون محدودیت و با سرعت -واقعا- بالای اوگاندا متعلق به شرکت اورنج است با ۴۹۰۰۰shs (تقریبا ۲۱ دلار آمریکا) است.

تمام گافر در یک تورنت

امروز ما بخش عظیمی از اینترنت را به شکل ایمیل و وب می‌بینیم اما اینترنت در واقع یک شبکه عظیم است از شبکه‌های دیگر (به قول دوست فنی‌مون، یکسری شبکه با BGP به هم وصل شده‌اند). قدیم‌ترها، چیزی که سعی می‌کرد کاربری وب امروزی را در اختیار آدم‌ها قرار بدهد گوفر یا گافر بود (در واقع Gopher). این سیستم اینطور کار می‌کرد که شما به یک سرور گافر وصل می‌شدید و از طریق یکسری منو، در سیستم می‌چرخدیدید و به اسناد مختلف می‌رسیدید. یک اسکرین شات قدیمی این است:

مشخصا این سیستم شاخه‌ای (مبتنی بر منوهای تو در تو) بعد از‌ آمدن وب تضعیف شد و بعد متوقف شد و در نهایت هم کلا از بین رفت. البته هنوز هم تعداد کمی سایت گافر باقی مانده و خوشبختانه مرورگرهای جذابی مثل فایرفاکس، هنوز از استاندارد آن پشتیبانی می‌کنند. برای نمونه می‌توانید نگاهی به این صفحه گافر بیندازید که حاوی مجموعه‌ای از طنزهای قدیمی دنیای کامپیوتر است.

اما شکی نیست که گافر در حال حذف شدن از دنیا است ولی خوشبختانه در این میان یک علاقمند تاریخچه اینترنت، از سال ۲۰۰۷ به بعد هر صفحه گافری که در جهان پیدا کرده را دانلود کرده و در یک مجموعه فشرده شده تقریبا ۱۵گیگابایتی در تورنت شیر کرده است. این مجموعه حاوی تقریبا ۷۸۰ هزار سند است از روزهای اولیه اینترنت.