آیا جایی هست که قدر بدونن؟

این مطلب مدت ها است که قراره نوشته بشه. چون مدت ها قبل یک دوست خیلی عزیزم ازم پرسیده:

من سالهاست که وبلاگت رو می خونم و از طرفدارای پر پر و پا قرصشم. طرز نوشتن و بیانت حرف نداره. خیلی وقت ها پیش میاد که بعد از هفته ها یا حتی ماه ها برمیگردم و بعضی از مطالبت رو می خونم. مثل پست «چیزهایی که در مدرسه یاد نمی دهند» که دو باری خونده بودمش و برای بار سوم امروز خوندم.

سوالی که برام پیش اومده اینه که آیا واقعا باید هر روز به خودت اون قوانین رو تکرار کنی و بمونی و بجنگی به قیمت به تحلیل رفتن زمان، سلامت روح و جسم و توانایی هایی که می تونی شکوفاشون کنی اما فرصتی برات نیست، یا که نه، شرایط مطلوب تری هم یه جایی ممکنه پیدا بشه؟

تو تجربه ای که در کار با شرکت های خارجی دارم، دستم اومده که همچین جاهایی هستن که قدر بدونن و احترام بذارن و البته به نظرم شاید بی عدالتی هم نباشه اگر وقتی کاری رو درست انجام نمی دی، رفتار خوب دریافت نکنی، اما وقتی کارت به بهترین نحو ممکن انجام می شه، آیا بازم باید رفتار زشت و بد ببینی؟

متاسفانه جواب من خیلی دلگرم کننده نیست. شرکت ها بهتر و بدتر دارن ولی چیزی به اسم شرکت قدردان خوب مهربون باشعور قابل وفاداری دوستانه فلان فلان وجود نداره. دلیلش هم ساده است: سرمایه داری. هدف سرمایه داری شکوفا کردن انسان ها نیست بلکه کسب سود بیشتره.

ما توی عصری توی کره‌ای زندگی می کنیم که سیستم تولیدش سرمایه داری است. شاید کشورها اسم خودشون رو بذارن «جمهوری خلق» یا «جمهوری اسلامی» یا هر چیز دیگه ولی در نهایت چیزی که کشورها و در سطح بالاتری کل سیاره رو می چرخونه سرمایه داری است. سرمایه داری یعنی کسی که سرمایه داره قوانینی رو وضع می کنه برای بیشتر کردن سرمایه اش و اگر هم این وسط یکی دلش برای بقیه بسوزه و سعی کنه مهربونتر باشه یا مثلا خدمات بیشتری بده یا کار کمتری بکشه یا هر چی، سریعا توسط شرکت هایی (یا در سطح کلان بخونین کشورهایی) که این «سوسول بازی»ها رو ندارن خورده می‌شه. مثلا شرکت اروپایی فنلاندی من که توش شخصیت آدم ها مهم بود و انسان ها حق داشتن در ابعادی که دوست دارن توش پیشرفت کنن و سفرهاشون کاملا راحت و نسبتا لوکس باشه و … سریعا توسط شرکت چینی رقیب که توش همه باید مثل سرباز کار کنن وگرنه با یکی از اون یک میلیارد و دویست میلیون و خورده ای (که رقم یکان اون خورده‌ای اش برابر جمعیت فنلاند است) جایگزین می‌شن، تهدید می شه و مجبوره اون خدماتش رو قطع کنه.

البته نه اینکه همه جا مثل هم باشه و همه جا وحشتناک باشه و اینها. ولی یکسری توهم رو نباید داشته باشیم. مثلا این توهم که در خارج کار راحت تره و توی ایران ما خیلی زحمت می کشیم یا مثلا این توهم ریشه ای تر که می رم یک شرکتی و خیلی مهم می شم و توش به من احترام میذارن و ارزش کارم رو درک می کنن. مشکل این نیست که شرکت ها نفهم هستن، مهم اینه که هدف شرکت ها با هدف ما فرق داره. شرکت ها دنبال حداکثر کردن سودشون هستن و ابتکار و خلاقیت و .. شما معمولا هنر خیلی بزرگی در این جریان بازی نمی کنه. همونطور که گفتم بعضی شرکت ها بهتر هستن چون بهتر میفهمن که یک کارمند راضی می تونه سود بهتری برسونه یا مثلا شرایط کاری بهتر باعث جذب نیروهای بهتر می شه که در نهایت سود بهتری می دن یا مثلا با شعورترهاشون شروع می کنن به جایگزین کردن سیستم هرمی با سیستم‌های ماتریسی که توش شما یک رییس ندارین که بتونه شما رو ناراحت کنه (دو تا دارین که تا حدی با هم تضاد منافع دارن و در نتیجه شما راحت تر زندگی می کنین). اینها شرکت ها رو با هم متفاوت می کنن. به قول سوفیا لورن «پول خوشبختی نمی آره ولی من ترجیح می دم توی یک کادیلاک گریه کنم تا توی یک فولکس». شرکت ها هم با هم فرق دارن. شرکت خیلی جذابی وجود نداره که به شما هم حقوق بده هم توش کاملا خوشحال باشین ولی معلومه که بدون شک بعضی شرکت ها از بعضی شرکت ها بهتر یا با شعورتر هستن اما هیچ تضمینی نیست که در دوران بد اقتصادی، لوس بازی‌های اروپایی رو بذارن کنار تا بتونن با رقبایی که مثل ماشین جنگی کار می کنن، رقابت کنن.

توصیه من؟ اگر واقعا دنبال جایی برای خلاقیت یا پیشرفت چند بعدی یا پولدارشدن یا اینجور چیزها هستین حتما برین سراغ شرکت خودتون یا شرکت‌هایی اونقدر کوچیک که با ورود بهش می تونین صاحبش باشین نه حقوق بگیرش. در غیراینصورت امید بیخودی رو قطع کنین و بدونین که هیچ جای دنیا بر اساس سیستم «قدر دانی از کار خوب»‌ کار نمی کنه. اگر واقعا قرار بود شما برین جایی و خوشحال باشین که دیگه بهتون حقوق نمی دادن (: حالا ممکنه بعضی مزایای خوب وجود داشته باشه یا در دوره هایی از چیز یاد گرفتن یا هر چیز دیگه شاد باشین ولی در کل دلیل اینکه این شرکت ها به آدم ها حقوق می دن اینه که کسی حاضر نیست اون کارهاشون رو داوطلبانه انجام بده. امید بیخودی رو قطع کنین و بدونین که با اینکه شرکت ها خوب و بد دارن ولی همه شون بر اساس منطق «سود»‌ کار می کنن و در یک دنیای پر از رقابت.

خودتون رو هم گول نزنین. نمی تونین یک شرکت خوب شاد درست کنین چون شرکت های خشن بیشتر-از-شما-سود-محور بهتون اجازه نفس کشیدن طولانی نخواهند داد.

اما چاره چیه؟ توصیه بودایی ها رو جدی بگیرین «خواستن رنج است». اگر با این دید می رین به یک شرکت که خیلی باشعور باشه، اشتباه میکنین و چیزی رو می خواین که باعث رنج خواهد شد. در مقابل بدونین که وقتی به جایی می رین برای منافع خودتون رفتین (از چیز یاد گرفتن تا سفر رفتن تا حقوق سر ماه تا …) و به توصیه اولین مدیرخط من آقای شهپر هم گوش بدین: «غر نزنین خودتون رو هم با بقیه مقایسه نکنین. تا لحظه ای که حس می کنین کار کردن در اینجا راتون می صرفه اینجا باشین و اگر فکر کردین به نفعتون نیست، برین. خیلی ساده». موقع پیدا کردن شرکت به چیزهایی که واقعا براتون مهمه (مثلا برای من سفر، دوست خوب، محیط کار جالب، رزومه جذاب در آینده و … مهمتر از حتی حقوق است) توجه کنین و سعی کنین به جایی برین که برای آینده به دردتون بخوره. حس نکنین که بهترین جا رو پیدا کردین و گول زرق و برق سرمایه داری رو نخورین چون پشت ظاهر جذاب بهترین شرکت‌ها، منطق خشک و خشن سود است که کار می کنه.

  • از پست خیلی خوبت ممنونم جادی جان
    متاسفانه تمام چیزهایی رو که اینجا نوشتی دغدغه های اینروزهای من و آدمای اطراف منه.
    تو شهرستان ها حقیقتا وضع بدتری حاکمه چون حقوق حتی بعد از چند سال کار کردن هنوزم طبق قانون کاره و اگه بخوای زیادی اعتراض کنی کلی آدم بی کار هستن که جای تو رو بگیرن.
    حالا حقوق بخوره تو سرشون، کسایی معمولا مسئولن که سرمایه دارن ولی دیده درستی از طراحی نرم افزار یا خدمات شبکه ندارن و انتظاراشون و رفتارشون و میزان و نوع کار کردن براشون موجب خستگی روحو و داغون شدن اعصاب میشه.
    البته من همیشه فکر میکردم یه شرکت نمیتونه اون روندو داشته باشه چون آدمای متخصصشو از دست میده و به فنا میره، اما جالبیش اینجاست خلافش بهم ثابت شده و شرکته بخاطر سابقه و روابطش با همون سیستم کاری مزخرف هنوز هم یکی از بزرگترن هاست تو استان.
    همین امسال یکی از دوستان که ۵ سال مسئول بخش شبکه یکی از سه شرکت بزرگ استان بود زد تو خط کشاورزی! من هنوزم باورم نمیشه چه طوری اون همه زمانو هزینه و تجربرو بی خیال شد؟
    بحث تاسیس شرکتم که تقریبا اینجا خنده دار شده، اکثرا فک میکنن با گرفتن یه مکان و ثبت یه اسم و تکیه بر حرفه ای که فک میکنن بلدن میتونن شرکت بزنن و هزار تا چیز دیگه رو یا ندارن و یا در نظر نمیگیرن و در نهایت در بهترین حالت بدونه سودو زیان میکشن کنار، از این دستو تا دلت بخواد دیدم.
    و البته گروه سوم کسایین که به امید پیشرفت و شرایط کاریو در آمد بهتر مهاجرت میکنن به شهرای بزرگ، پنج تا از دوستان خود من تا الان این کارو کردن و حتی منم دارم یه این فک میکنم که اگه قراره برنامه نویس بمونمو هزینه های یه زندگی کاملو بدم حتما بعد سربازی باید این کارو بکنم.
    در نهایت باز هم ازت ممنونم، ایندفعه که دوستانم شروع به ناله کردن ، حتما حرفای تورو بهشون میزنم، این که کل سیستم بر مبنای سرمایه داریه و اگه جایی راضی نیستی دنبال جای بهتری باش ولی در نهایت مدینه فاضله ای وجود نداره :)

  • sadegh

    واقعا انتظار همچین متن محکم و منطقی رو ازت نداشتم. توی ذهنم همیشه از تو یه آدمی که دری به تخته خورده و با یه کم سواد کامیپوتری به جایی رسیده و داره از آروغ پس از سیریش می نویسه، تصویر ذهنی داشتم. با تک تک خط ها و کلمات این مطلبت موافقم. جالبیش برای من اینه که من ۲-۳ روزه از کاری که حقوق خوبی بهم می دادن اومدم بیرون تا روی ایده های خودم کار کنم.

  • ali

    نوشته بسیار خوبی بود جادی جان. من خیلی وقته که به وبلاگت سر میزنم. اما این اولین باره که کامنت میگذارم. جایی که گفتی “یکسری توهم رو نباید داشته باشیم” خیلی خوب بود. یا “هدف سرمایه داری شکوفا کردن انسان ها نیست بلکه کسب سود بیشتره. ” این متن درد دل من بود.
    اما کلن از سبک نوشتنت خیلی خوشم میاد. مثلا اگه به متن های گذشته ات اشاره کنی، همونجا لینکش رو هم میدی و من از اینکه مجبور نیستم آرشیوت رو بجورم تا اون متن رو پیدا کنم ذوقمرگ میشم. اینجا شما داری به مخاطبت احترام میگذاری و من اینو دوست دارم. تشکر ازت جادی جان. تشکر

  • sahar

    سلام جادی جان، این ویدئو از TED راجع به تعادل بین کار و بقیه زندگی‌ هست. بی‌ ارتباط به موضوعی که نوشتی‌ نیست. توش توضیح میده که شرکتها ژنتیکی جوری طراحی شدن که هرچی‌ می‌تونن بیشتر از شما کار بکشن، پس این به عهده خودتون هست که برنامه‌هاتون رو جوری بشینید که هم کار کرده باشید و هم از بقیه زندگی‌ لذت ببرید. کوتاه هست، ولی‌ جالبه. http://www.ted.com/talks/lang/en/nigel_marsh_how_to_make_work_life_balance_work.html

  • نوشته‌ی خوبی بود جادی!

  • نیکو

    ممنون بابت بیان ساده و گویات.

    یه سوال پیش میاد، اونم اینه که تاسیس شرکت شخصی یا در واقع همون Start one’s own business رو برای گریز از این سیستم کثیف و عذاب آور سرمایه داری پیشنهاد کردی. اون وقت آخرش چی می شه؟ کسی که برای فرار از مستغل شدن و بهره کشی، کار خودشو شروع می کنه، بعد از گذشت مدتی که شرکتش رشد کنه، تبدیل می شه به یکی از همون سرمایه دارهای قبیح و همون سیستم رو روی یه عده بدبخت و بیچاره دیگه پیاده می کنه؟

    • جادی

      نیکو: متاسفانه بله. می شه یک شرکت از شرکت دیگه بهتر باشه و اینها ولی در نهایت اگر هم خودمون شرکت تاسیس کنیم مجبور به بازی هستیم دیگه. همون جریان «سوسیالیسم در یک کشور». یک کشور می تونه به مردمش از یک کشور دیگه خدمات بهتری بده یا ازشون کمتر کار بکشه و .. ولی نمی تونیم یک کشور تشکیل بدیم که پول صرف هزینه های نظامی نکنه، بقیه رو استثمار نکنه و … و در دنیای مدرن هم باقی بمونه.

      من نمی تونم یک شرکت بزنم کالای آ رو خیلی مهربون و شاد تولید کنم چون اگر برای من با قیمت ایکس تولید بشه و با سود بفروشم که زنده بمونم خب سریعا یک شرکت ب درست می شه که با استثمار بیشتر با هزینه ای کمتر از ایکس تولیدش می کنه و من از بازی خارج می شم یا مجبور به بهره کشی بیشتر.

      تنها مثال نقض فعلی تکنولوژی های نو هستن که یکسری آدم شاد دور هم جمع می شن و اینقدر توی کارشون پول هست که می تونن تا مدت ها شاد بمونن توی شرکت ولی نگاه کردن به نامه های خروج مردم از شرکت هایی مثل گوگل نشون می ده که دارن ناراضی می شن از نداشتن اون لوکس بازی های قبلی. یا مثلا مایکروسافت هنوز می تونه خدمات خیلی خوبی بده چون انحصار بازار خیلی قوی ای داره.

      خیلی هم منفی نیستم ها. دنیا دنیا است و بعضی جاهاش بهتر از جاهای دیگه است ولی در نهایت تصور اینکه یک جایی خیلی خوبه اشتباهه. دنیا فوتبال نیست که با یکسری قاعده بازی کنیم. بیشتر شبیه یک گیم کامپیوتری است که ممکنه یکهو توش بمیریم یا یک بازیکن دیگه به خنده بهمون شلیک کنه.

  • پرهام

    حس میکنم وسط این همه تصدیق و تایید نوشته، جایی برای نقد نباشه! اما نقد میکنم. هر چند که مقداری از سیاه بینی که شما داری جادی جان در کامنتی که گذاشتی کمرنگ تر شد اما هنوز مخالف این اندازه یک جانبه بینی شما در این موارد سرمایه داری یا چیزهایی شبیه به این هستم. در کل با حرف شما موافقم، ولی فکر کردم چند نظر کوچک بدم تا این حالت سیاه بینی بین دوستان شاید کمی کمرنگ تر بشه.

    1. کلا یک حالت روانی وجود داره که فکر میکنیم شاید آرمان شهری وجود داشته باشه که همه چیز در آن آرام و همه خوشبخت باشیم. حالا از هرکی بپرسی میگه نه اینطور فکر نمیکنم ولی خیلی باورشان این هست. اگر این فکر خطا را کنار بزاریم دید ما نسبت به سرمایه داری و تفاوت بین شرکت خوب و بد کمی بهتره میشه.

    2. بالا خره جای خوب کجاست؟ نمونه ایران که فلان هست، کره شمالی و عربستان هم که آنطور هستند؛ آمریکا هم که خبیسه، آفریقا هم که به نحوی دیگه بده. کماکان در انتظارم یکی پیدا بشه به جای ناله از سیستم های موجود یک طرح ارائه بده ببینیم اون چطور کار میکنه! شاید این حرفم گنده گویی باشه، به نظرم آدمهایی که سیستم بهتری را جایگزین سیستم بد میکنند و یا سیستم موجود را اصلاح میکنند مفید تر از کسانی هستند که فقط ایراد میگیرند.

    3. چرا کشورهای (یا شرکتهای) سرمایه دار ( یا بیشتر سرمایه دار) از باقی شادتر، سالم تر، قوی تر، باهال تر هستند؟ و چرا ماهایی که از آنها گلایه داریم به جای خانه نشینی و کشاورزی و غار نشینی، باز هم به سمت و روش آنها سوق داریم؟!!

    4. سیستم پادشاهی و مذهبی n سال فرصت داشت که نشون بده خوب کار میکنه یا قابل اصلاح هست یا نیست؛ حالا ما چقدر به سرمایه داری وقت دادیم یا چقدر در راه اصلاح آن کوشیدیم.

    5. همانطور که جادی فرمود و در کامنتها آمد، سرمایه داری و سرمایه دار و شرکتهایی که با این سیستم کار میکنند از مریخ نیامده اند (شاید هم به مریخ بروند). وقتی از اینها حرف میزنیم یعنی داریم از خودمان هم حرف میزنیم، یعنی یکی یکی هر کدام از ما. و از آنجایی که از ماست که بر ماست، این بخش باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. یعنی نقش سرمایه دارهای بلقوه و سرمایه ندارهایی که به سیستم سرمایه داری به این شکل (یعنی با مشکلات) دامن میزنند.

    6. لطفا سیستم سرمایه داری را با سیستمهای دیگر مقایسه و امتیاز دهی کنید، ببینید کدام بهتر و ارزش اصلاح و فرصت بیشتر دارن.

    • جادی

      بحث ها با هم قاطی نشه پرهام. حرف هات خب درسته. اینجا هم بحث این نیست که سرمایه داری رو بر بیاندازیم. بحث اینه که شرکت ها توشون خوش نمی گذره به این دلایل و کلا سرمایه داری درست نشده که شرکت توش درست بشه بعد مردم تو شرکت هاش شکوفا بشن. سرمایه داری رشد کرده تا حداکثر سود رو به کسانی که پول دارن برسونه.

      اصلا نگفتم که حالا دوستان برای اینکه شاد بشین بیایم سرمایه داری رو ساقط کنیم که شرکت های خوب تشکیل بشن (: منم می دونم که فعلا آلترناتیو بهتری ندارم ولی بحث اینه که سیستمی که توش هستیم رو بشناسیم و ناراحت نباشیم که چرا به استعدادهای ما توجه نکرد.

      دروغی که جامعه / سرمایه داری / رسانه / … می گن اینه که سیستم برای شکوفایی و رشد انسان ها درست شده در حالی که در اصل اینطوری نیست و سیستم رشد کرده تا سودش رو برای کسانی که پول دارن حداکثر کنه. دعوا هم نداریم ولی بیخودی غصه نخوریم که حالا شرکت من بد بود یا کشورم فلانه.

      در مورد کشورها هم که تا حالا نمونه ای به جز سرمایه داری نداشتیم. کره شمالی سرمایه داری دولتی است، ایران خودمون یک چیزی بین دو تا که به سرعت داره می ره به سمت مدل آمریکایی شدن، آمریکا سرمایه داری خصوصی پیشرفته و … اصلا هم دعوا نیست که اینها رو سرنگون کنیم بلکه اینه که درک کنیم که این سیستم برای شکوفایی انسان رشد نکرده در نتیجه نباید توش خیلی هم استرس داشت که «چی شد که جلوی شکوفایی من گرفته شده و کجا برم که بتونم شکوفا بشم» (:

  • من البته بر خلاف جادی معتقد نیستم که «اگر واقعا دنبال جایی برای خلاقیت یا پیشرفت چند بعدی یا پولدارشدن یا اینجور چیزها هستین حتما برین سراغ شرکت خودتون یا شرکت‌هایی اونقدر کوچیک که با ورود بهش می تونین صاحبش باشین نه حقوق بگیرش».

    دقیقا برعکس! من کاملاً معتقدم که در اکثر موارد و به جز موارد نادری از تاسیس شرکت یا کار در شرکت های کوچک که ممکنه باعث پیشرفت چشمگیر بشه، اکیداً توصیه می کنم که به شرکت های بزرگ و معروف (ترجیحا خارجی) ملحق بشید و اتفاقا حقوق بگیر باشید و بعد تلاش کنید که در شرکت رشد کنید و در صورت لزوم به شرکت بزرگ و معروف دیگه ای برید. بقول خارجی ها Career Path برای خودتون بسازید.

    این نکته که شرکت ها عاشق چشم و ابروی ما نیستند و تنها هدفشون سود بیشتره کاملاً درسته. اما نکته اینجا است که شرکت های بزرگ و متمدن خارجی و بعضی از ایرانیها هم، به همون دلایلی که جادی گفت، تلاش می کنند که برای شما شرایط بهتری رو فراهم بیارند تا شما بهتر کار کنید و در نتیجه اونها سود بیشتری ببرند. این شرایط در شرکت های خوب و معروف ممکنه اونقدر خوب باشه که من با خودم فکر کنم که درسته که این نامردها هدفشون اینه که من بیشتر کار کنم، اما نتیجه اش که خوبه: دوره های آموزشی متعدد، فرصت رشد و شکوفایی و یا تشویق خلاقیت از نمونه های این نتایجه.

    اما در عوض، ایجاد شرکت خودتون، بخصوص اگر قبلش تجربه کارمندی نداشته باشید، به احتمال خیلی زیاد منجر به شکست می شه (یک بار شنیدم که از هر ۱۰ تا شرکتی که در ایران تاسیس می شن، ۹ تاشون ورشکسته می شن). بعد شما اینقدر درگیر داستان تجاری (بیزینس) کار می شید که دیگه خیلی وقتی برای خلاقیت و … باقی نمی مونه و اتفاق بدی که می افته اینه که اینقدر شرایطتون سخت می شه که احتمالا ابزار کافی برای اینکه محیط کار رو برای کارمندهاتون خوب بکنید ندارید و خودتون می شید یکی از همون هایی که ازش فرار کردید.

    از سوی دیگه کارمند های شرکت های بزرگ و خوب، در خیلی از موارد درآمد بسیار بالایی دارند، تا حد زیادی آرامش دارند و درسته که بیزینس مال خودشون نیست، اما لزوما خیلی هم عقب نیستند. در هر مقطعی هم باشند تلاش می کنند که یک پله برند بالاتر و به همون نسبت رشد کنند.

    البته کلاً موضوع باحالیه. می شه بهش از ابعاد مختلف نگاه کرد. می تونید پای صحبت مدیران شرکت هایی که ۳ نفر بودن دور هم و الان ۵۰۰ نفر پرسنل دارند بشینید و به این نتیجه برسید که باید شرکت خودتون رو بزنید، یا مثلا پای صحبت مدیر ارشد جایی مثل ایرانسل بنشینید و بهتون بگه که یک شغل / صنعت رو انتخاب کنید و کارمندی کنید و توش رشد کنید تا از یک مهندس ساده بشید سرپرست و بعد مدیر و … .

    البته که این انتخاب به روحیه شما و مکان شما (شهر / کشور) و شرایط اقتصادی و … هم بستگی داره. اما اگر هم خواستید که شرکت بزنید، توصیه می کنم حتما قبلش کارمندی کرده باشید تا بیخودی وقتتون رو برای اختراع چرخ صرف نکنید. اگر هم کارمند هستید یا خواستید کارمند بشید ببینید که با توجه به سن، تجربه، سواد و سایر پارامترهاتون شرایطی که بهتون پیشنهاد می شه خوبه یا نه؟ اگر یک جایی به شما حقوق خوب می ده، براتون دوره آموزشی برگزار می کنه، هر چند ماه بهتون پاداش می ده و به شما کاری رو داره پیشنهاد می ده که دوستش دارید، انتخابش کنید و شک نداشته باشید که همه این گزینه ها برای سود بیشتر و اینهاست… خوب باشه! دنیا همینه دیگه :)

  • نیکو

    امیدوارم TLDR نشده باشه!

    حرف های شما رو ۵۰-۵۰ قبول دارم پیام. حرفاتون به ظاهر درسته ولی شامل همه جوانب نمی شه. یعنی این چیزی که می گین خیلی ایده آله که آدم وارد یه شرکتی می شه، اونجا رشد می کنه، مرحله به مرحله جلو می ره و شکوفا می شه و به جاهای بهتر می رسه. اینا همه می تونن درست باشن، اما فقط در شرایطی ایده آل که همه گفته های جادی رو -که عین حقیقت شرکت های ایرانه- بی خیال بشیم:
    ۰. کسی که تجربه کار نداشته باشه، طبق هرم نیازهای مازلو یا یه منطق ساده، صرفا به دنبال *کار* و *درآمد* خواهد بود، نه *خودشکوفایی* و *پیشرفت در کار*، پس یقینا قبول بردگی خواهد کرد و تا زمانی که نیاز داشته باشه در همون جا خواهد موند و به هر قیمتی خودش را با سیستم وفق خواهد داد. البته یه عده هم هستند که جیب پدری رو خیلی دوست دارن و تن به این بردگی نمی دن، یا به همون جیب قناعت می کنن، یا شوهر یا زن پولدار پیدا می کنن و یا به سفارشات و توصیه های یک آشنای سرمایه دار مشغول به کار می شن که در هر سه حالت از نظر خودشون برنده هستند و با زحمتی ناچیز، صاحب درآمدی هنگفت می شن!
    ۱. سوال: شرکت های بزرگ و معروف چطور به اون نقطه رسیدن؟ جواب: تجربه نشون می ده با همون سیستم بروکراسی و سرمایه داری و استثماری و برده داری و …
    ۲. سوال: آیا این شرکت های بزرگ، کسی بدون سابقه کار و تجربه رو به کار می گیرن؟ جواب با خودتون…
    ۳. سوال: آیا فرصت رشد و شکوفایی و ترفیع برای همه به طور یکسان فراهم هست و بر اساس توانایی ها و کارایی انجام می شه؟ جواب: تجربه نشون می ده که نه!
    چندین و چند سال طول کشید تا من تازه تونستم بفهمم که چرا کسایی که با همه وجود کار می کنن و بهترین و باکیفیت ترین نتیجه رو عرضه می کنن و انتظار دستمزد یا حتی احترامی خشک و خالی در شان تلاش هاشون دارن، با گذشت مدت کمی به قعر می رن و در عوض دو گروه به اوج (؟) می رسن، اولی خایه مالهایی که کارشون ماست مالی و ریا و حفظ ظاهره و بهره کشی از بقیه، دومی کم توان های کم توقعی که زمان، کار، ارزش و کلا خودشون رو ارزون می فروشن و این ها جایگزین اون پرکارها و سخت کوش های گرون می شن.

    فاکتور خیلی خیلی مهم دیگه ای هم هست که به موارد بالا ضرب می شه و اون جنسیته. اگر از جنس برتر(؟؟) باشی، باید نارسیسیسم داشته باشی و اعتماد به نفس کاذب که جامعه خودش اینارو به مقدار فراوون تولید می کنه، اون وقته که می تونی مردونگیتو نشون بدی و کارارو انجام بدی، به همون ترتیبی که سیستم می خواد. اگر هم نداشته باشی، ایرادی نداره، یکی دیگه با این ویژگی ها پیدا می شه که مدیریت و حمایتت کنه و سر پا نگهت داره، به شرطی که *ارزون باشی و ساکت*.
    اگر زن باشی که داستان کلا عوض می شه. زن به طور پیش فرض باید گوسفند باشه. فرمانبردار، مطیع، بی فکر و ایده، ساکت و فداکار! پس موجودی با این ویژگی ها هرگز شایستگی بالا رفتن رو نداره، بنابراین زیر سقفی شیشه ای با ارتفاعی خیلی کم نگه داشته می شه و وای از روزی که کسی پیدا بشه که بخواد سر از بالای این سقف در بیاره. اینجاست که متهم به هر چیزی می شه، چون هنجار خیلی بزرگی رو شکسته. «سرسخت»، «حرف نشنو»،‌ «خودرای»، «پرتوقع»، «پول دوست» و … تنها بخشی از القابیه که داده می شه، از طرف کسایی که خودشون مظهر تمامی این القاب هستند!

    تو یه همچین سیستمی اگه تمام عمرت هم بتونی داخل سازمان بمونی و جون بکنی، باز هم به جای بالایی نمی رسی. چون سیستم ارتقا اون طور که شما گفتی نیست و صلاحیت کارگران یا در واقع همون برده ها با موارد بالا و همین طور روابط خانوادگی سنجیده می شه.

    تو این وضعیت اگر دنبال پیشرفت و ارتقا باشی، مجبوری که بردگی کنی و سکوت، تا حمایت بشی و فکر کنی پیشرفت می کنی و البته باید قید خودشکوفایی رو بزنی و در شرکت هایی که با خیل عظیمی از متقاضیان تحصیل کرده و حتی متخصص مواجهند و در اولین قدم پس از مصاحبه، حتی بدون سوال یا اطلاعی از کارپذیر در مورد شرایط کار، سفته های چندین میلیونی و تعهدات غیرقانونی مثل *سلب حق کار کردن در شرکت های مشابه تا چند سال پس از خروج از شرکت* می گیرند و بسیاری هم همه این ها را می پردازند، دیگر حقی برای *انتخاب* باقی نمی ماند.

  • سینا

    اینقدر مطالب پست و کامنت‌ها زیاد و گویای همه‌چیز بود که من موندم از کجا شروع کنم. نوشته‌ی همگی حاکی از تجربه کاری و پختگی‌شون در تعامل با جنگل پر از گرگ ایران بود. در هر حال سعی می‌کنم چند نکته رو به صورت گسسته و بدون هیچ ربطی به هم بگم:
    – پست جادی و نظراتش در این خصوص من رو یاد نظرات “وین دایر” و کتاب‌های موفقیتش که در میان‌سالی نوشته بود و حاصل تجربیاتش رو در مورد سیستم سرمایه‌داری و بی‌وفایی شرکت‌ها گفته بود می‌اندازه. بهت تبریک می‌گم که این تجربه‌ها رو خیلی زود به دست آوردی.
    – به نظر من اینکه آدم برای چیزی جز پول در شرکت‌ها کار کنه واقعا مسخره است. در جامعه‌ای که همه برای پول بیشتر کار می‌کنند، کسانی که به خاطر سفر، آموزش در شرکت، دوست یا محیط کار جالب در شرکتی کار می‌کنند محکوم به زیردست موندن و حذف شدن از صحنه هستند. اگر آدم بتونه در شرکتی خوب پول در بیاره همه‌ی اینها رو می‌تونه به راحتی بخره (البته جز دوست رو که به نظر من در محیط کار اصلا گیر نمیاد)، در غیر این صورت دیگران از این طعمه‌ها برای هر چه بیشتر پول درآوردن خودشون استفاده می‌کنند.
    البته برای من هم این جور چیزها بیشتر از خود پول اهمیت داره ولی چاره‌ای نیست، شرکت فقط جای پول درآوردنه و نه چیز دیگه و گرنه ضرر کردیم!
    – @فرید: این مشکل تو مشکل همه‌ی برنامه‌نویس‌ها و فارغ‌التحصیلان تکنولوژی تو ایران هست و به این دلیل که عملا صنعت نرم‌افزار قوی‌ای تو ایران وجود نداره، به نظر من حتی تهران هم جوابگو نیست و شاید باید رفت کشوری که حداقل قانون کپی‌رایت داشته باشه.
    ضمن اینکه وقتی صحبت کار وسط میاد یعنی صحبت پوله و خلاقیت و شکوفایی و این سوسول بازی‌ها رو باید گذاشت کنار. بزرگترین خلاقیت پول درآوردنه و خیلی هم فرقی نمی‌کنه که چی‌کار کنی. اگر همین الان به من بگن بری خاک رو شخم بزنی پول خوبی بهت می‌دن می‌رم و با پولش می‌رم یک لپ‌تاپ نو باسه خودم می‌گیرم تا وقت فراغتم باهاش کار کنم!
    – @نیکو: خودت می‌گی که تو این سیستم کسایی به اوج می‌رسن که یا استثمارگر باشن یا چاپلوس، دودره و عوضی باشن یا آدم‌های کم‌توقعی که خودشون رو دارن ارزون می‌فروشن. خب اینکه هر کسی کدوم یکی از این 3 تا رو انتخاب کنه بستگی به ارزش‌هاش داره. ولی برای من که ارزش زیادی برای این سیستم قائل نیستم کم فروختن خودم در واقع بالاتر نگه داشتن ارزش‌های خودم هست. من که به شخصه نمی‌تونم قبول کنم آدم‌های زیادی رو استثمار کنم، یا حتی بدتر از اون کلی چاپلوسی و ماس‌مالی کنم و دروغ بگم و بعد از سال‌ها روح و روان خودم رو بفروشم و خودم رو تبدیل به آدمی بکنم که خودم حالم ازش بهم می‌خورد.
    – @پیام: من هم دقیقا با نظر تو موافقم و با نظر جادی در اینباره مخالفم. اتفاقا اگر می‌خواهید تغییری انجام بدید بهتره تو شرکت‌های بزرگ کار کنید و اگر می‌خواهید بیشتر از یک کارمند حتی در سطح بالا پول در بیارید برید و از نو شرکت بزنید که البته آخرش هم بیشتر استثمارگر خواهید شد تا اینکه تغییر مثبتی انجام داده باشید.
    – @پرهام، @جادی: در مورد نظام سرمایه‌داری من خودم به شخصه نظام سوسیالیستی رو بیشتر ترجیح می‌دم تا نظام سرمایه‌داری خالص و وحشی. نظام‌های پادشاهی و مذهبی هم عملا همراه با سرمایه‌داری در بطن خودشون هستند ولی باز هم مثلا یک نظام مذهبی حداقل در ظاهر از شدت بیرحمی نظام سرمایه‌داری می‌کاهد. شاید به همین دلیل هم هست که حکومت‌های مذهبی نسبت به سرمایه‌داری خالص توانستن هزاران سال به بقای خودشون ادامه بدهند.
    ضمن این که من فکر می‌کنند که کل جنبش نرم‌افزارهای آزاد و کلا دانش آزاد که اکثر ماها طرفدارش هستیم نزدیکی بیشتری به اندیشه‌ی سوسیالیستی داره تا اندیشه‌ی سرمایه‌داری، وگرنه ما از نرم‌افزار‌های آزاد استفاده نمی‌کردیم، کدها و مطالب‌مون رو راحت در اختیار دیگران قرار نمی‌دادیم و به ازای هر قطعه کد، نرم‌افزار، مطلب یا کمکی انتظار پول از دیگران داشتیم.

  • Pingback: لینک های خوب (6) | وبلاگ علی م.()

  • آرمان

    توصیه بودایی ها رو جدی بگیرین «خواستن رنج است» => بد منتقل شده. برای درک این توصیه یه دونده رو در نظر داشته باشید. از یه جایی بدنش شروع به درد می‌کنه و این دستش نیست ولی اینکه ادامه نده یا رنج بکشه و ادامه بده دست خودشه.