آزادی بیان در فضای خصوصی

چاپ شده در اعتماد

اکثر ما ایرانی‌ها درک صحیحی از مفهوم آزادی بیان نداریم. طبیعی هم هست. این مفهوم نه هیچ گاه تدریس شده و نه هیچ گاه تبلیغ. البته خوشبختانه این روزها افراد بیشتر و بیشتری المان‌های دموکراسی را پذیرفته‌اند و از چیزهایی مثل مردم‌سالاری یا آزادی بیان و اهمیت آن در جوامع حرف می‌زنند و دشمن را محکوم به عدم رعایت آن‌ها می‌کنند. اما مستقل از بحث استفاده ابزاری، چه ایراد دیگری به این بحث وارد است؟

بگذارید مثالی از دنیای خارج بزنم. مثالی که اجازه صحبت آزاد در مورد‌ آن را داریم. هفته گذشته شبکه اجتماعی توییتر برای اولین بار دسترسی یک کاربر به سایت را به درخواست یک دولت خارجی قطع کرد. کاربر مزبور در شناسه‌اش تبلیغات مربوط به نئو-نازی‌ها را ارسال می‌کرد و نوشته‌هایش پر بود از تبلیغات فاشیستی. این تبلیغات بر اساس رای مردم در آلمان ممنوع هستند. دولت آلمان با استناد به این قانون دموکراتیک، از توییتر خواست این اکانت را مسدود کند و توییتر به عنوان یک شرکت خصوصی آمریکایی پس از مدتی به شکلی نصفه نیمه اینکار را انجام داد؛ حالا دسترسی به آن شناسه از داخل آلمان ممکن نیست ولی بقیه مردم جهان می‌توانند توییت‌های فاشیستی آن را دنبال کنند.

آیا این نقض آزادی بیان است؟ برای ما آزادی بیان خیلی وقت‌ها «گفتن هر چیزی در هر جایی»‌ معنی می‌دهد که برداشتی کاملا اشتباه است. اگر من یک وبلاگ دارم و فقط به بخش خاصی از نظرات در آن اجازه انتشار می‌دهم، این سیاست وبلاگ من است نه نقض آزادی بیان چون کسانی که نظراتشان در وبلاگ من پذیرفته نشده حق دارند آن را جای دیگری بیان و حتی تبلیغ کنند. نقل قولی مشهور از قاضی دادگاه عالی آمریکا الیور هولمز می‌گوید «آزادی بیان این نیست که اجازه داشته باشید در یک سالن شلوغ فریاد بزنید ‘آتش’». آزادی بیان اجازه داشتن و تبلیغ عقیده است و به طور مشخص حقی سیاسی است.

حالا بحث را یک پله سخت‌تر می‌کنیم. در شرایط آزاد، قبول داریم که افراد یک کشور باید دسترسی برابر به رسانه‌های دولتی داشته باشند و بخشی از وظایف هر دولت باید دادن رسانه به عقیده‌های مختلف درون کشور و حمایت از رشد آن‌ها باشد. تنها محدودیت این جریان چیزهایی مانند نفرت پراکنی است و مکانیزم محدود کننده هم تنها و تنها قوانینی که در پروسه‌های دموکراتیک ایجاد شده و در پروسه‌های دموکراتیک قابل مخالفت و تغییرند. اما در مورد یک شرکت خصوصی وضع به چه منوال است؟‌ آیا سایتی مانند توییتر یا فیسبوک اجازه دارند تصمیم گیری کنند که چه چیزی در آن‌ها قابل انتشار است یا نیست؟ طبق بحث قبلی باید این اجازه را داشته باشند چون یک شرکت خصوصی هستند که حق تصمیم‌گیری در مورد محتوای منشتر شده توسط خودشان را دارند و اگر کسی می‌خواهد چیزی منتشر کند که خارج از این سیاست است می‌تواند سراغ سایت‌های دیگر برود یا حتی سایت خودش را ایجاد کند. اما! اما امروزه این شرکت‌های خصوصی عملا به بزرگترین رسانه‌ها تبدیل شده‌اند و انحصاری که دارند اجازه رقابت را تا حد زیادی حتی از دولت‌ها هم گرفته است. در این مورد خاص‌، توییتر صریحا اعلام کرده که درخواست دولت آلمان برایشان معتبر نیست و شناسه‌ها تنها پس از بررسی داخلی و اجماع درون‌شرکتی مسدود می‌شوند.

این تغییری بزرگ در وضعیت جهان غرب است. حالا شرکت‌های خصوصی کنترلی بسیار بیشتر از دولت‌ها بر چرخش اطلاعات و اینکه چه افرادی در کجای دنیا می‌توانند چه اطلاعاتی دریافت و ارسال کنند دارند. مثلا در حال حاضر بنا به تصمیم توییتر افراد آلمانی نمی‌توانند توییت‌های آن شناسه نئونازی را مشاهده کنند ولی بقیه جهان این حق را دارند و این مساله‌ای جدی است برای طرفداران آزادی بیان. شاید واقعا لازم باشد ملت‌هایی که آزادی‌های پایه‌ای آزادی بیان در کشورشان را تثبیت کرده‌اند به سراغ قدم بعدی بروند و قوانینی برای رسانه‌های جمعی تصویب کنند چرا که ظاهرا کنترل دولتی بر جریان اطلاعات دیگر نه تضمین کننده این است که چه چیزی دیده شود و نه تضمین کننده اینکه چه چیزی از مردم باید مخفی بماند.

  • کنکوری نفهم

    اول سلام
    اول تر یه نکته رو بگم من هر حرفی رو که می زنم دلیل بر این نیست که به اون حرف کاملا اعتقاد دارم چون یه چند وقتی هست همه چی برام یهو عوض شده :)
    الان اسم اینجا کیبردآزاد هست یعنی من می تونم بیام اینجا و مثلا از یه مطلبت خوشم نیاد و شروع کنم به فحش دادن بهت :-؟ یعنی تو اون نظر رو پاک می کنی ؟ به هر حال عقیدم نصبت به پستته ؟

    اما به نظرم باید قانون گذاشت اما نه قانونی که شخصی باشه – مثلا اینکه یه تویوت در یه کشور دیده نشه به نظر من ضعف جامعه و سایت رو می رسونه اصلا قانون گذاشتن برای یه همچین چیزی واقعا سخته و غیر قابل انجامه شاید برای همین تاحالا اقدام نشده چون مثالا قتل نیست که هرکی انجام داد مجرمه و هرکی انجام نداد مجرم نیست به نظرم اگه قانون هم بزارن همون شخصی می شه در نهایت مثلا توهین نکردن به یه حذب و از این حرفا :| هم نذارن و هر وقت لازم بود اقدام کنن راحت تره

    • جادی

      کنکوری نفهم: اینکه اسمش آزاده معنی اش این نیست که هر کس می تونه توش هر کاری بکنه. این معنایی از آزادی است که دیکتاتورها دوست دارن تبلیغ کن و بگن «اگر آزادی باشه هر کس هر کاری که خواست می کنه ها! بترسین! وووو!» (: اینجا کیبرد آزاده یعنی من توش برای نوشتن احساس آزادی می کنم.

      اما مستقل از این اسم من فقط کامنت هایی رو حذف می کنم که توهین مستقیم به یک نفر باشن که در سیستم حضور نداره اما حتی اگر هر کامنت دیگه رو هم پاک کنم اسمش «نبودن آزادی بیان» نیست چون کاملا به طرف حق می دم یک وبلاگ دیگه درست کنه نظراتش رو بگه. گفتن اینکه هر کس هر جا باید هر چی بگه سریعا این سوال رو پیش می یاره که خب چرا مثلا شما حق ندارین برین توی سی ان ان هم همون رو بگین ؟ مستقل از همه چیزهای دیگه به یک دلیل عملی: وقت نمی شه همه هر جا هر چی بگن.

      به این هم دقت کن که «فحش» عقیده نیست. داشتن نظر با زدن حرف های رکیک مهمل فرق می کنه.

      تیکه دوم حرفت کاملا درسته. قانونی برای اینکه چیزی رو از کل مردم ممنوع کنه نقض آزادی بیانه. در مورد فحش هم واقعیت اینه که تو باید حق داشته باشی یک وبلاگ درست کنی و فحش بدی ولی من هم باید بتونم برم دادگاه ازت شکایت کنم که مثلا از من «هتک حرمت» کردی یا «اشاعه دروغ» کردی یا «آبرو بری» یا چنین چیزهایی (من حقوق دان نیستم. دقیقترش رو یک حقوق دان می تونه توضیح بده).

      مثال سکس کودکان خیلی رسا است: نباید همه آپلودها رو از اول با پلیس چک کرد که نکنه یکی سکس کودکان آپلود کنه ولی در مقابل هر جا سکس کودکان دیده شد سیستم قضایی باید وارد بشه و طرف رو دستگیر کنه. یا مثلا در مورد مثال خودت در مورد حزب، نقد یک حزب نباید ممنوع باشه ولی اگر کسی دروغ گفت مثل هر دروغ دیگه باید پیگرد داشته باشه.

  • مجید

    من که خندم گرفت!
    مثلا دولت آلمان اگر دستش به همین نویسنده ی این توییت ها (صاحب اکانت) برسه، هیچ حکم و یا محدودیتی برای اون قائل نمی شه ؟! همچین حرف میزنی که آدم فکر می کنه طرف راست راست داره توی آلمان راه می ره!
    کی گفته که دسترسی به رسانه های داخلی برابر یک حق و یک آزادی است اون هم برای افرادی که مخالف با یک نظام هستند و هر چیزی هم ممکنه بگن ! مثل اینکه بگن اگر فلانی رای نیاورد بریزید توی خیابان ها! خوب اگر صدا و سیما هم دست اینا بود که دیگه تا سال های سال این دعواها توی خیابون ها ادامه داشت و معلوم نبود چی سر مردم بیاد.
    به نظر شخصی من آزادی رو اگر خیلی بخوایم به صورت کامل و بدون هیچ مرز و قانونی اجرا کنیم خود این نقص آزادی هست یعنی به یک عده اجازه بدیم هر کاری بکنن . مثل این میمونه که شما سوییچت رو روی ماشین بدون دزدگیر و قفل توی خیابون همین جوری بزاری . خوب یکی پیدا میشه که بیاد ماشینت رو بدزده! (دزدی همه جا هم هست چه ایران چه آمریکا چه هر جای دیگه، حتی عربستان که دست قطع می کنه)
    یکم که نه ولی خیلی مطالبت رو با بستن چشمات روی خیلی چیزها مینویسی!
    فکر هم می کنی دیگه برای خودت کاره ای شدی و بزرگ شدی و باید حتما حرف بزنی وگرنه میگن لال تشریف داره!

    • جادی

      مجید : (: می دونم بحث آزادی بیان ترسناکه (: ولی خب نگران نباش؛ فعلا که خبر خاصی ازش نیست (:

  • alikal

    جادی من با این جملت مشکل دارم که میگی :
    “اگر من یک وبلاگ دارم و فقط به بخش خاصی از نظرات در آن اجازه انتشار می‌دهم، این سیاست وبلاگ من است نه نقض آزادی بیان چون کسانی که نظراتشان در وبلاگ من پذیرفته نشده حق دارند آن را جای دیگری بیان و حتی تبلیغ کنند”
    چون مثلا میشه اینجوری عوضش کرد:
    “اگر من یک کشور دارم و فقط به بخش خاصی از نظرات در آن اجازه انتشار می‌دهم، این سیاست کشور من است نه نقض آزادی بیان چون کسانی که نظراتشان در کشور من پذیرفته نشده حق دارند آن را جای دیگری بیان و حتی تبلیغ کنند”
    من فکر می کنم راه حل بهتر اینه که من اجازه می دم هر نظری انتشار داده بشه ولی بگم با این نظر به این دلیل مخالفم.

    • جادی

      علی کل(؟): خب فرقش اینه که من اینجا یک وبلاگ دارم که شخصا راهش انداختم، هیچ کس مجبور نیست توش زندگی کنه و هر کس هم می تونه یکی درست عینش رو درست کنه ولی فقط همین ادعا که «من یک کشور دارم» کل جریان رو عوض می کنه. هیچ کس یک کشور نداره مگر دیکتاتوری که بقیه رو مجبور می کنه ازش اطلاعت کنن و حرف نزنن و لال بشن و نظر ندن و … اون آدم ها هم همونقدر در اینجا حق دارن که دیکتاتور. ولی در مورد وبلاگ واقعا مال منه. درست همونطور که من بگم مهمون هایی که می یان خونه من نباید فایل بزرگ دانلود کنن با اینترنت من و یکی بخواد اینو تعمیم بده به کشور (و در نتیجه فرض بگیره که دیکتاتور صاحب اون کشوره و ما مهمون ها[ی ناخونده حتی] )

  • همای

    راستش من هیچوقت نفهمیدم دموکراسی توی این کشور چطور کار می کنه. مردم این کشور اول میان به یک روش «دموکراتیک» به هیتلر رای می دن و انتخابش می کنن و براش هورا می کشن. بعد اون فرد به یک روش دموکراتیک میاد بزرگترین فجایع تاریخ آلمان، اروپا، و جهان رو شکل می ده. دهها سال بعد میان به یک روش «دموکراتیک» قانونی رو علیه آزادی بیان که از همسایه های دموکراسیه تصویب می کنن.
    اینکه ملت آلمان بلد نیست با دموکراسی یا با آزادی بیان کار کنه، نه تعریف دموکراسی رو زیر سوال می بره و نه تعریف آزادی بیان رو. فرض کن کشوری باشه با اکثریت جمعیت طالبان. این آدمها به یک روش «دموکراتیک»‌ به قوانین بنیادگرای طالبان رای میدن. مردم ایران به یک روش «دموکراتیک» به جمهوری اسلامی که کلکسیونیه از قوانین غیر دموکراتیک و نقض آزادی و نقض حقوق بشر، رای دادند.
    وقتی ملتی، بلد نیست با دموکراسی یا آزادی بیان کار کنه، تعریف آزادی بیان و دموکراسی رو به خاطر اون ملت عوض نمی کنیم. قانونی که می گی تو آلمان تصویب شده، هرچند به طور دموکراتیک رای آورده باشه، اما نقض آزادی بیانه. (و مطمئن باش اگر هر موضوع دیگه ای جز یهودی ها و نازی مطرح بود این قانون تصویب نمی شد) با این حساب ملت آلمان هنوز اندر خم همون کوچه ایه که صد سال پیش بوده متاسفانه. همه می دونیم که وقتی پای یهودیت، هولوکاست، نازی ها، و اسراییل به میون میاد، کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی بسیاری از قوانین آزادی بیان رو علنا و گاهی به یک روش «دموکراتیک» نقض می کنند. آزادی بیان در مورد اسراییل، یهودیت، هولوکاست و نازی ها وجود نداره. اجازه دیالوگ در مورد اینها داده نمی شه و این کشورها پای این موضوعات که به میون میاد کاملا آزادی بیان رو نقض میکنند.
    آیا باید تعریف آزادی بیان رو به خاطر این کشورها عوض کنیم، صرفا چون ادعای آزادی بیان دارند و زورشون و پولشون بیشتر از ماست؟
    امریکا کشوریه که بی نهایت ادعای آزادی بیان و البته دموکراسی داره. نماینده مجلسش صرفا به دلیل حرف زدن علیه اسراییل به زندان می افته. حزب کمونیست عملا درش اجازه فعالیت نداره، و کوچکترین فعالیت کمونیستی برای فرد بی نهایت گرون تموم میشه.
    بیایم تعریف ایده آلی مثل آزادی بیان یا دموکراسی رو به خاطر امریکا تغییر بدیم که باهاش فیت بشه؟

    • جادی

      همای: بحث چند تا لایه داره. یکی اینکه دموکراسی غربی مشکلاتی داره. اونم مشکلات جدی. بله اینطوره اما در یک لایه پایین اینکه اون مشکل داره نباید پایه این استدلال باشه که «پس دیکتاتوری شاخ‌ افریقا هم که بده پس این دو تا یکین پس بیخیال دموکراسی» (: در ضمن توی آمریکا که مثال زدی داستان کلا یک چیز دیگه است. شما حق دارین علیه اسراییل حرف بزنین، شما حق دارین حزب کمونیست داشته باشین و حق دارین تو حساسترین نقاط کشور حساسترین تظاهرات رو بذارین و همه اش هم اتفاق می افته. اما کشور با رسانه ها کنترل می شه و جالبه که دقیقا رسانه هایی آزاد که شما هم حق دارین ایجادش کنین (: فکر کنم هم می دونم دارم چی می گم هم تو (: به همین خاطر هم هست که من ترجیح می دم ایران باشم که حداقل معلومه کی خوبه کی بده (:

      در مورد آلمان و طالبان باید به دو چیز توجه کنیم: اول اینکه در دموکراسی حقوق اقلیت همیشه باید حفظ بشه. پس هیتلر دموکرات نیست چون حقوق اولیه انسانی اقلیت ها رو ازشون گرفت. همینطور طالبان. نکته دوم هم «خروج از قدرت به روش های دموکراتیک است». هیتلر با دموکراسی به قدرت رسید ولی آیا حاضر بود با دموکراسی از قدرت کنار بره؟ این یعنی به هم زدن بازی دموکراتیک. مشکل اصلی جهان سوم هم همینه. حتی وقتی پروسه های دموکراتیک بعد از انقلاب یا هر چی ظهور می کنن، کسانی به قدرت می رسن که خود بازی دموکراسی رو ملغی می کنن. دموکراسی اونجاست که اقلیت حقوقشون حفظ بشه (از حزب تا تبلیغات تا تجمع)‌ و کسی که در قدرته قواعد دموکراتیک رو بپذیره و از قدرت با روش های دموکراتیک کنار بره.

      • همای

        پسر خوب من کی گفتم هیتلر دموکراته؟!!!!
        من گفتم به روش دموکراتیک انتخاب شده (انتخابات و رای گیری)
        یه بار دیگه نظرمو بخون. کلا نگرفتی چی می گم.
        چیزایی که نوشتی چندان ربطی به نظر من نداره و گویا درست نخوندی چی نوشتم، بنابراین از حرف اصلی دوره و وارد بحث در موردشون نمی شم

  • همای

    آقای مجید، اونجا که می گید: یعنی به یک عده اجازه بدیم هر کاری بکنن
    باید بگم که : «آزادی بیان مساوی با آزادی عمل نیست. »
    بیان یعنی حرف، یعنی کلام، یعنی نوشته، یعنی هنر. یعنی شما می تونی علیه رییس جمهور، علیه کلیسا، علیه پاپ، علیه دین و پیروانش، علیه خدا، علیه هر چیز و کسی که دلت می خواد، حرف بزنی، بنویسی، برنامه تلویزیونی و نقاشی و فیلم و آثار هنری و روزنامه و مقاله و … تولید کنی. و «بیان» کنی.
    اما حق نداری مثلا اونها رو کتک بزنی، به قتل برسونی، یا عملی خلاف حقوق بشر علیهشون انجام بدی.
    آزادی بیان مساوی آزادی عمل نیست

    • جادی

      ممنون از توضیح. امیدوارم متوجه بشه (: حالا که زحمت توضیح رو کشیدی منم این رو اضافه کنم که آزادی بیان شامل آزاده کسب اطلاعات هم می شه چون اگر من قراره عقیده و تبلیغ آزاد داشته باشم باید حق کسب اطلاعات آزاد رو هم داشته باشم.

  • مجید

    همای خوب آزادی بیان خیلی وقت ها نتیجش میشه آزادی عمل! اگر هر کس هر وقت هر چیزی خواست بگه و آزاد باشه بعد ممکنه نتیجش اعمالی باشه که بالا مثال زدم. اگر توی این کشور یا کشور های دیگه به همه رسانه و تریبون داده بشه میدونی چه هرج و مرجی میشه؟ آزادی بیان به نظر من در بعضی جاها نتیجش و عمق اثر گذاریش خیلی خیلی عمیق تر از آزادی عمل هست . چون طرف توی اون رسانه یک حرفی رو میزنه که دیگه جمع کردن قضیه کار آسونی نیست . فرض کن امثال آقای موسوی یا خانم مرعشی که گفتند مردم به خیابان ها بریزن(کاری به دعوای جنبش سبز ندارم)، دستسرسی مستقیم به صدا و سیما و روزنامه ها داشتند و همین حرف که از طریق سایت ها و فیس بوک و … منتشر شد رو از طریق صداوسیما و روزنامه ها به صورت کامل مطرح می کردن، بعد به نظرت چه اتفاقی میافتاد؟

    • جادی

      مجید: حالا تازه نخست وزیر امام که هیچ، شما اصلا یک لحظه فکر کن همه نظرات متنوع در ایران حق داشتن نظرشون رو از صدا و سیما بگن یا بدون سانسور و زندان تبلیغش کنن (: واقعا چه اتفاقی می افتاد؟ (((((((:

      • همای

        خوب همین اتفاق داره تو خیلی از کشورهای پیشرفته می افته. هیچ اتفاق بدی هم نمی افته توشون جز رو به روز آزادی های بیشتر فردی و اجتماعی از دهها سال پیش تا حالا

    • همای

      نه هرج و مرج نمی شه، وقتی همه بتونن آزادانه حرف بزنن، خوب آدمها راحت بههمه جنبه ها و ایده ها دسترسی دارن و بهترین و معقول ترین رو انتخاب می کنن. خودت ببین وضع زندگی تو کشور ویران ما بهتره، یا کشورهایی که از نظر آزادی بیان جلوتر از مان؟

      این نگاه شرقی رو که همیشه باید یکی باشه که بهتر از ما بدونه و بهتر از ما بفهمه و برامون تعیین تکلیف کنه بذار کنار. این حرف تو یعنی تو معتقدی به ولی فقیه؟ به اینکه یکی باید برامون تعیین کنه چی بشنویم چی نشنویم، به چی فکر کنیم ، به چی فکو نکنیم، چیو انتخاب کنیم، چیو انتخاب نکنیم…؟ برای خودت عقل و شعور قائل شو و بدون که لایق دسترسی به همه اطلاعات هستی و این این لیاقت رو داری که بتونی بهترین رو انتخاب کنی.
      باور کن بهتر جواب میده، وضع مثلا سوئد و نروژ و فنلاند رو با ایران و عراق و افغانستان مقایسه کن.
      در ضمن من ممکنه در بیان بیام به تو فحش بدم و بگم سر به تنت نمونه مثلا، عقیده ام هم این باشه که خیلی مثلا آدم اخ و بدی هستی و نباید سر به تنت باشه. این یعنی من میام تو رو به قتل می رسونم؟ می دونی که بیان معقول خشم از اعمال رفتارهای خشونت آمیز جلوگیری می کنه؟ یعنی وقتی من می تونم این حرفها رو بزنم تا حد زیادی خشمم تخلیه می شه و احتمال اینکه بلایی سرت بیارم کمتره. (:دی حالا نترس مثال بود :دی)
      کلا ما چرا با بیان و فکر هم کار داریم؟ اصلا چرا به خودمون اجازه دخالت میدیم؟ مهم رفتاره که باید کنترل شه و بس

  • امید

    خب این بحث واقعا پیچیدست و از یه جایی به بعد واقعا علمی میشه و بسته به نظر شخصی نیست.
    من با نظرت موافق نیستم که میگی این دموکراسیه این دموکراسیه ناقصه نه صرفا به معنی مشکل دار ولی وقتی میگی این دموکراسیه یعنی توقف تا این سطح از دموکراسی تا ابد که این درست نیست.
    مساله اینجاست که دموکراسی پر هزینست و شاید باید تعادلی بین دموکراسی و رضایت عمومی و هزینش برقراربشه یا مثلا مرزی برای آن برای سطحی از جامعه نابالغ گذاشته بشه (مثل چایلد پورنوگرافی) البته اون هم در یک تعادل (یعنی مثلا کل جامعه رو صغیر فرض نکنیم)
    اما اینکه بگیم ما اجازه حرف زدن به یک نازی رو نمیدیم و بگیم دموکراسی رو کامل اجرا میکنیم نادرسته ما یک تعادل ایجاد کردیم. یعنی زمانی که بتونیم هزینهاش رو تحمل کنیم اون هم باید حق حرف زدن داشته باشه
    این در مورد وبلاگ تو هم صادقه تو حق داری هر پستی رو دوست نداری و بر خلاف قوانین وبلاگه رو حذف کنی ولی نمی تونی بگی دموکراسی به شکل کامل اجرا میشه تو به تعادلی از رضایت عمومی و هزینه های دموکراسی رسیدی

    یه جورایی شبیه پست چند وقت قبلته هیچی کامل نیست و ما بر اساس امکانات و توانییهامون اون رو اجرا میکنیم مثلا نمیتونیم بگیم چون در زمان کورش را گیری عمومی نبوده اون آدم خوبی نبوده و نمیتونیم بگیم کسی که در این زمان بدون رای گیری عمومی بر سر قدرته آدم خوبیه و همین طور نمیتونیم مثلا 2500 سال دیگه هم قبول کنیم بخشی از انسانها با رای عمومی به بخش دیگه حمله کنن یا سانسور در همین حد بمونه

    • جادی

      بله با حرفت موافقم. مشکل وقتی است که دو تا معنی دموکراسی رو با هم قاطی کنیم: معنی عملی و معنی تئوریکش رو. همینطوره آزادی بیان و دیگر مفاهیم. اینکه فلان جا بهترین حالت ممکن تئوری رو پیاده نکرده هیچ ربطی نداره به این استدلال که «پس ما هم همینی باشیم که هستیم». اگر بشه نهایتی برای مثلا آزادی بیان قائل بود و گرفتش ۱۰۰، فرق هست بین کشوری که روی چهار واستاده و کشوری که روی نود و هشت ولی دیکتاتورمال‌های کشور چهار شدیدا علاقمند هستن بگن «خب ببینین.. این معیار هیچ جا صد نیست» (:

      و ما خوشحالیم (: چون می بینیم که چطوری بچه های کشور چهار کل بازی رو قبول کردن و دیگه جرات ندارن بگن «آقا ما اصلا آزادی بیان نمی خوایم». قاطی بازی شدن و فقط دارن عقب بودنشون رو توجیح می کنن (:

  • امید

    برای کسی که مقایسه هم انجام میده میتوان به شکل منطقی ثابت کرد که میشه خیلی بیشتر از چهار بود.
    مثلا در مورد مقایسه ایران با سوئد که من بهش خیلی علاقه دارم حتی با حساب سرانگشتی پارامترهای درامد، میزان سواد، شرایط منطقه و … ما میتونیم حداقل شصت باشیم
    کسی هم که کلا آزادی بیانو نفی میکنه نمیدونم چقدر احتمال داره که از این حرفش نفع مادی نبره

  • شکوفه

    چند سال پیش وقتی دانشجو بودم یه بار سالن همایش یادبود اخوان ثالثو اشتباهی رفتم و نشستم پای سخنرانی آقایی که در مورد سابقه یهودیت در ایران سخنرانی می کرد که اصلا شبیه هیچ چیزی نبود که تا اون موقع شنیده بودم اینکه اونا چه جنایت های وحشتناکی مرتکب شدن و مثلا تخت جمشیدو اصلا اونا آتیش زدن و اسکندر بیشتر افسانه بوده و … بعدا فهمیدم توی خیلی از دانشگاه ها رفته. حالا من چون دارم تمرین دموکرات بودنو می کنم، فرض می کنم حرفاش ارزش فکر کردنو داشت اما مساله اینه که اون آقا داشت با هیجان و قدرت بیان خیلی خوب حرفاشو به خورد ماها می داد(متوسط سن آدمای اون جمع 19-20 سال بود) دموکراسی در اونجا این بود که اون آقا حرفشو در جمع یه سری آدم تاریخ شناس یا مثلا دانشجوهای تاریخ می زد که اصولا حرف مخالفی زده بشه(اگر می شد!) و بحثی شکل بگیره (شاید همین قضیه محدود کردن اون جمع با تعریف دموکراسی تو ذهن خیلی ها تناقض داشته باشه). می خوام بگم اولین نتیجه دموکراسی گردش آزاد اطلاعاته اما از کانال مناسب . قبول کنید همه از سر دلسوزی و تفکرات شبانه به یه سری عقیده نمیرسن. و اینکه اثری که تعلیمات یه انسان متفکر ولی خارج از قدرت می تونه روی پیروان اون عقیده در زمانی که به قدرت می رسن بذاره گاهی وحشتناک و غیر قابل پیش بینیه.

  • manoochd

    احتمالا مساله به این سادگی‌ نبوده، یعنی‌ بحث، بحث خوبیه ولی‌ این مورد مثال جالبی‌ شاید نباشه،فارغ از محتوای تویت ها،میتونه این کار صرفا جنبه تبلیغاتی داشته باشه و اینطور بخواد دولت آلمان نشون بعده که ضّد این حرفا هست،ولی‌ واقعیّت میتونه چیزه دیگری باشه. حقیقت اینکه تو آلمان فعالیت گروه‌های نژاد پرستی‌ ممنوع نیست،بلکه یک حزب هم دارند، هر چند اینقدر رای نمیارند که به مجلس راه پیدا کنند، ولی‌ طبق امر در سالهای گذشته سیر صعودی داشته. تو این جامعه یک سری چیزا هست که همه به عنوانه واقعیّت میدونند، مثل اینکه یک درصد قابل توجهی‌ از پلیس آلمان تمایلات نژاد پرستی‌ دارند. همین حزبی که گفتم ، سال پیش واسه تبلیغات انتخاباتی یک قالیچه پرنده کشیده بود و روش یک سری خارجی‌ نشسته بودند و روش نوشته بود خداحافظ و سفر خوبی داشته باشید. تو همین خیابونی که محل کار من هست ساله پیش یک گروه نژاد پرست یک تظاهرات داشتند، و اینجا بدون هماهنگی‌ با پلیس کسی‌ اجازه تظاهرات نداره،و پلیس میتونه بیاد کاسه کوزه رو بهم بریزه. مورد بعدی تو همین المپیک اتفاق افتاد که یک عضو تیم قایقرانی‌ رو به دلیل تمایلات نژاد پرستی‌ اخراج کردند،ولی‌ خیلی‌ باید ساده باشیم که فکر کنیم اینا دقیقا تو همون زمان یک ماه المپیک به این نتیجه رسیدند و پرونده طرف رو شده. ولی‌ این کار رو تو اون زمان کردند و همه اخبار دنیا هم نشون داد این داستان رو. بالاخره دولت آلمان با سابقه خرابی‌ که کشورش داره باید یک سری کارها رو نمایشی انجام بده، ولی‌ منم با این کار تویتر موافقم، شاید هم دفتر تویتر تو آلمان (اگه داشته باشه، نمی‌دونم) همین رو به دفتر اصلی‌ گزارش داده که بابا این کارا همش مسخره بازی، واقعیت جامعه چیز دیگری هست، و تصمیم گرفتن فقط تو آلمان ببندند، ولی‌ این چه دردی رو دوا می‌کنه معلوم نیست، چون کلی‌ گروه نژاد پرستی‌ هم تو آمریکا هست، مثل گروه آریان که حتا دامنه فعالیتشون به توی زندان‌های آمریکا هم کشیده بود، یک سرچی بزنید Aryan Brotherhood

  • مهدی

    یک نکته‌ای هم هست که نباید از اون غافل شد. کره زمین در حال حاضر بیش از هفت میلیارد انسان جمعیت داره. این آدم ها به آب، غذا، فضای زندگی و بیشمار امکانات دیگر احتیاج دارند. اگر انسان‌ها نتونند عقاید و نظریاتی رو توسعه بدند که پاسخی برای همزیستی این جمعیت عظیم داشته باشه بدون شک عقاید پر ضد و خورد و سطحی جای اونها رو می‌گیره که نمونه‌اش افکار نژادپرستانه است.

  • مجید

    جادی مشکل اینجاست که شما فکر می کنی هر کی آزادی ۱۰۰٪ بیان رو قبول نداشته باشه یا بهش اعتراض داشته باشه عقب ماندست و باقیه متمدن و با شعور!

    • جادی

      مجید: گزاره‌ات اشتباهه. من می گم طرفدارهای سرکوب و سانسور یا از تضارب آرا می ترسن و مثلا آزادی بیان من خطری است برای زر و زورشون (مثل همه دیکتاتورهای قدیم و حاضر) یا اندیشه ‌ای دارن که اگر بقیه حق داشته باشن نقدش کنن و در موردش نظر بدن زنده نمی مونه پس مجبورن سانسور کنن. اینها می تونن فاندامنتالیست باشن یا کمونیست یا جمهوری خواه. فرقی نمی کنه. برای من وقتی یکی از آزادی بیان می ترسه معنیش اینه که می دونه در فضایی که عقاید بتونن بیان بشن، عقاید خودش توان زنده موندن نخواهد داشت.

      به این هم نگاه کن که کجا واستادیم و چی می گیم. اگر در یک دیکتاتوری آفریقایی داریم می گیم که مردم حق ندارن بگن با سیستم مخالفن یا مثلا کسی نباید در مورد دزدی هایی با رقم های غیرقابل باور یا مثلا بیخانمانی مردم در نتیجه یک زلزله ساده و غیرو غیره حرف بزنه این کاملا فرق می کنه با اینکه مثلا توی ایسلند در این مورد حرف بزنیم که آیا من حق دارم در یک فیلم به روند زندگی مسیح شبهه وارد کنم یا نه (اونا این حق رو می دن و اون کشور آفریقایی همون حقوق اولیه رو هم نمی ده). حالا فرض کن من توی دومین کشور سانسور کننده اینترنت جهان باشم و از سانسور دفاع کنم… اینکه کجا واستادیم و چی می گیم خیلی مهمه (:

      یاد شاملو و جمله اش بخیر (:

  • Pingback: گزاره‌ها » لینک‌های هفته (۱۱2)()

  • amir

    مرسی . چقدر با این نوشته هاتون حال می کنم
    ماهم این پست را توییت می کنیم ;)