بایگانی ماهیانه: ژوئن 2015

پتنت ترول چیست

این نوشته از مجموعه نوشته‌هایی است که من برای بخش کتاب نارنجی سایت خوب نارنجی می نوشتم که قرا بود تبدیل بشه به کتابی در مورد فرهنگ اینترنت… حالا که دوست نداشتن نارنجی باشه، اینجا تکرارشون می کنم


پتنت ترول

خواننده‌های دائمی نارنجی می‌دانند ترول کیست. ترول یا Troll به دنبال توجه است و تنها راهی که برای اینکار پیدا می‌کند، دعوا راه انداختن است. معنی Patent هم روشن است. به گفته ویکیپدیای فارسی، پتنت یا حق انحصار، حق امتیاز (پتنت) حق انحصاری است که در قبال اختراع ثبت شده به مخترع یا نماینده قانونی او اعطا می‌شود.

ترکیب این دو مورد با هم، ما را به معنی پتنت ترول می‌رساند: شرکتی که از طریق داشتن پتنت‌ها برای دیگران مزاحمت و برای خود توجه (پول) تولید می‌کند.

پتنت‌ها ساخته شدند تا در حین پیشرفت علم و تکنولوژی، به مخترعین فرصت بهره‌وری از اختراعشان را بدهند. پانصد سال قبل از مبدا تاریخ فعلی، شهر سیباریس در یونان باستان قانونی تصویب کرد که به موجب آن «هر کس اختراعی کند که باعث بهبود آسایش دیگران شود، می‌تواند برای یکسال به طور انحصاری از منافع آن استفاده کند». در صورتی که چنین قوانینی وجود نداشتند، مخترین باید اختراعات خود را از بقیه مخفی می‌کردند اما با بودن قانون «حق انحصاری»، مخترعین می‌توانستند اطمینان خاطر داشته باشند که در صورت اختراع چیزی و اطلاع رسانی در مورد آن به عموم مردم، تا زمان معقولی خواهند توانست از آن سود کسب کنند.

اما این مفهوم با دنیای دیجیتالی امروز به مشکلاتی برخورده. این روزها پتنت به طور متوسط بیست ساله است. یعنی سود یک اختراع برای بیست سال در انحصار صاحب حق انحصاری آن اختراع خواهد بود. اما اولا تکنولوژی امروز عمری بسیار کوتاهتر از بیست سال دارد و دوم اینکه مشکل اصلی این است که چه چیزی قابل پتنت شدن است؟

در قانون آمریکا، چیزهایی قابل پتنت شدن هستند که تازگی داشته باشند و بدیهی هم نباشند. مثلا کسی نمی‌تواند یک شکل خاص از ابر را پتنت کند چون ابر چیزی طبیعی و بدیهی است. یا مثلا کسی نمی‌تواند در حال حاضر چرخ را پتنت کند چون جدید نیست.

اما وقتی بحث از نرم‌افزار و تکنولوژی‌های جدید باشد، بحث پیچیده‌تر است.مثلا در حال حاضر شرکت‌های زیادی در حال پتنت کردن چیزهایی غیرقابل باور هستند. مثلا یک شرکت هر آیکونی که اطرافش به جای مربع کامل، کمی گرد باشد را در اختیار گرفته، یک شرکت دیگر هر جلسه‌ای که چهل دقیقه طول بکشد را و چند هزار شرکت دیگر تک تک ژن‌های کشف شده بشر را!

اینجا بحث احمقانه می‌شود. جدا کردن چیزهای بدیهی از «اختراع» سخت‌تر شده و در عین حال پتنت که ساخته شده بود تا باعث پیشرفت علم بشود، دارد مانند یک ترمز همه را عقب نگه می‌دارد.

اما در این میان پتنت ترول‌ها بدترین چیز هستند. این شرکت‌ها بر خلاف مثال‌های بالا بدون اینکه هیچ اختراعی بکنند و بدون اینکه هیچ تولیدی داشته باشند و در اکثر موارد حتی بدون اینکه کوچکترین ایده‌ای در مورد تکنولوژی‌ داشته باشند، پنت‌های قدیمی که بعضا هیچ گاه هم استفاده نشده‌اند را از شرکت‌ها و مخترعین دیگر می‌خرند و با بردن آن‌ها به دادگاه، ادعای خسارت‌های عظیم از شرکت‌های بزرگ می‌کنند.

مثلا در موردی جدید، شرکتی به نام دیجیتود شکایتی علیه آمازون، بلک‌بری (ریم)، ال.جی.، سونی، سامسونگ، نوکیا، موتورولا و اچ.تی.سی. پر کرده است مبتنی بر پتنتی درباره اجرای دستورات از راه دور.

این شرکت بیشتر از ۵۵۰ پتنت از دیگران خریده. تقریبا تمام این پتنت‌ها قبلا توسط هیچ کسی استفاده نشده‌اند و فقط ایده‌ای هستند که زمانی کسی داشته و حالا به یک ترول پتنت فروخته. این ترول با ادعای در اختیار داشتن حق انحصاری این ایده‌ها، شروع به شکایت از انواع و اقسام شرکت‌ها می‌کند. شرکت‌های مورد شکایت حتی در صورت پیروزی در دادگاه، بین پانصد هزار تا دو میلیون دلار خرج وکیل و غیره خواهند کرد و حتی ممکن است در زمانی که دادگاه جریان دارد، فروش دستگاه‌های مورد شکایت قانونا ممنوع شود. پس این شرکت‌ها ترجیح می‌دهند تا به جای رفتن به دادگاه، پولی به شرکت شکایت کننده بدهند و بحث را بیرون دادگاه خاتمه دهند.

این جریان حتی در شرکت‌های بزرگ هم جریان دارد. مثلا در حال حاضر مایکروسافت ادعاهایی در مورد اندروید دارد. گوگل می‌گوید این ادعاها باطل هستند اما خیلی از شرکت‌ها که حوصله رفتن به دادگاه را ندارند و آن را از نظر مالی به ضرر خود می‌بینند، قبول کرده‌اند که به ازای هر گوشی کمی پول به مایکروسافت بدهند تا از آن‌ها شکایت نکند. مشکلی اصلی این جریان، پول در آوردن یک شرکت نیست بلکه درگیر شدن شرکت‌ها در بحث‌های حقوقی است و صرف شدن منابع در دادگاه‌ها و در نهایت سودآوری بیشتر یک شرکت بسیار کوچک متشکل از ده کارمند و پنجاه وکیل نسبت به یک شرکت نویسنده نرم افزار و تولید کننده.

بازار پتنت ترول‌ها در حاضر شدیدا داغ است. با «کشف شدن» ژنوم انسانی، چند هزار شرکت مشغول ثبت کردن انواع و اقسام ژنوم‌های قابل تصور هستند. مثلا یک شرکت «نواختن سریعتر موسیقی از طریق تحریک یک ژن خاص» را پتنت می‌کند و تا بیست سال آینده اگر کسی به این تکنولوژی دست پیدا کند، باید به این شرکت پول بدهد. یا شرکت دیگری «فرمولی برای کشف اینکه دو نفر تا چه حد ممکن است به هم علاقمند باشند» پتنت می‌کند و از این به بعد تمام سایت‌های دوستیابی که آدم‌ها را به همدیگر معرفی می‌کنند باید به آن باج بدهند.

مشکل عمیق‌تر وقتی است که حتی این شرکت‌ها ایده را هم نداشته باشند و تنها کاری که می کنند خریدن پتنت از دارندگان آن‌ها و دادن آن به بخش حقوقی خود است. اگر قرار است تکنولوژی کماکان به جلو برود و اختراع هنوز مهمتر از دلالی باشد، این مشکل باید حل شود. در حال حاضر هم گفتگوهای زیادی در این مورد در جریان است تا قانون جدیدی تصویب شود که بتواند در عین حفظ حقوق مخترع، جلوی دلالان ایده‌هایی که حتی به اجرا در نیامده‌اند را هم بگیرد.

اگر اعتبار می خواین، به جای تلاش برای مخفی کردن اشتباهات، جرات معذرت خواهی و اصلاح داشته باشین

یکی از مشکلاتی که این حوالی داریم اینه که آدم ها فکر می کنن اجازه ندارن اشتباه کنن. همه اشتباه می کنن و کسی که سعی می کنه بگه اشتباه نمی کنه باید یا شروع به دروغ گفتن کنه یا بقیه رو متهم کنه یا کلا سراغ پاک کردن تاریخ و بازنویسی‌اش به شیوه ای که دوست داره بره. مثلا به مناسبت این روزها ماجرای احمدی نژاد و ۸۸ رو ببینین و اینکه این روزها طرفدارها چطوری ازش فاصله می گیرن و کسایی که اون موقع می گفتن کشور رو دروغ گرفته چطوری هنوز توی حبس خونگی هستن چون گروهی که اشتباه می کردن جرات ندارن بگن «اشتباه می کردیم» و به جاش مجبورن بیشتر و بیشتر به بقیه حمله کنن و اعتبار اجتماعی خودشون رو پایین‌تر بیارن.

این مشکل متاسفانه همه جا جاری است. توی برنامه نویسی اشتباهاتمون رو قبول نمی کنیم و اصولا انگار تعریف نشده که همه آدم ها اشتباه می کنن و اینهمه کتاب در مورد اینکه چجوری باید باگ‌ها رو کشف کرد و اینها کلا فراموش می شه. کمی ترسناکه ولی باید پذیرفت که همه آدم هستیم. باید پذیرفت که همه اشتباه می کنیم و اتفاقا شجاعترین و مناسب ترین ما اونهایی هستن که به اشتباهاتشون اعتراف می کنن. یک نمونه دیگه اول انقلاب است و سرکوب‌های خونین مخالفان سیاسی توسط کسانی که امروز اصلاح طلب هستن. به نظرم این آدم ها اگر می خوان معتبر باشن باید جرات این رو داشته باشن که بگن «اشتباه کردیم» نه اینکه موضوع رو تئوریزه کنن یا کلا سعی کنن تاریخ رو پاک کنن. بدترین کار اینه که بخوایم روی اخلاق ماله بکشیم فقط چون نمی خوایم بپذیریم که کاری غیراخلاقی کرده ایم. اگر در دوره ای رفتیم سراغ چیزهایی مثل گولدکوئست اصلا لازم نیست توضیح بدیم که چرا اینکار بهترین انتخاب در شرایط فلان و فلان است بلکه کافیه بگیم «اشتباه کردم»‌ یا به شکلی ملایم تر «اون موقع فکر می کردم کار خوبیه ولی الان به نظرم اشتباه کرده بودم».

کل این نوشته کوتاه ولی مهم به بهانه یک توییت اکانت توییتر شهرداری تهران نوشته شد. اکانت رسمی شهرداری تهران صبح توییت کرده بود که کپمینی در جریان داره با عنوان کمپین اطلاع رسانی اجتماعی روز جهانی مقابله با کودکان کار و وقتی من بهش گفتم منطقا باید کمپین مقابله با کار کودک باشه نه مقابله با کودکان کار اول بهم جواب داد ولی بعد از چند دقیقه کلا توییت هاش رو پاک کرد. (با اینکه حضور اکانت رسمی شهرداری در توییتر مثبته و فعالیتش هم در مقایسه با سیستم های مشابه بهتره، ولی باید دونست که حضور در شبکه‌های اجتماعی حضوری برابر است که ما تو ادارات و سازمان های ایران خیلی بهش عادت نداریم، برای نمونه ای دیگه از برخورد نامناسب و بعد تلاش برای نفی کلی مساله، اینجا رو هم ببینین).

man

در چنین مواردی، کار حرفه ای اینه که آدم بگه فلان متن اشتباه بوده و معذرت خواهی کنه و بگه فلان جور بهتره. تجربه من می گه بر خلاف تصور خامی که فکر می کنه «اگر بگم ببخشید بقیه پر رو می شن»، آدم با صادق بودن و پذیرفتن اشتباهش، اعتبار و اعتماد به خودش رو افزایش میده. ماجراهای بقیه به کنار، ولی من و شما بهتره یادمون باشه که اگر می خوایم حرفه ای باشیم، از اشتباه کردن نترسیم و وقتی اشتباه می کنیم ازش درس بگیریم و بگیم کجای کارمون اشتباه بوده و اصلاحش کنیم. من واقعا دیده ام که این باعث افزایش اعتبار آدم می شه.

کشورهایی با بیشترین فارغ التحصیلی مهندسی در سال:‌ ایران سوم

من همیشه فکر می کردم بقال محل از کجا می فهمه من مهندس هستم که بهم می گه «آقای مهندس چه شیری بدم خدمتون» و از اونطرف هم برام عجیب بود که یک آگهی «استخدام مهندس» با چند ده رزومه مواجه می شه که عملا اکثرشون توانایی‌های لازم رو ندارن. امروز فوربس در مطلب کشورهایی با بیشترین فارغ التحصیل مهندسی که عملا فقط یک اینفوگرافی بر اساس داده‌های فروم اقتصاد جهانی است جوابم رو داده: ایران از نظر تعداد فارغ التحصیل مهندسی در رتبه سوم جهان است! بعد از روسیه و آمریکا و البته حضور کشورهایی مثل اندونزی و ویتنام هم در بین ده کشور اول تعداد مهندس‌هایی که سالانه مدرکشون رو می گیرن، قابل توجه است.

تعداد فارغ التحصیلان مهندسی ایران

دوره رایگان مهندسی استارتاپ دانشگاه استنفورد

startupeng

انتقادات زیادی به شکل فعلی استارتاپ در ایران و مفهوم و کارکردها و خروجی‌هاش هست. می‌شه پرسید کیا تا حالا موفق بودن و از کجا اومدن، می شه پرسید نیازمندی‌های زیرساختی حضور استارتاپ‌ها چیه و آیا اونها رو داریم و می شه سراغ این جنبه رفت که اصولا مفهوم استارتاپ حاصل کدوم مرحله از بلوغ صنعت نرم‌افزار است و آیا ما مراحل قبلی رو طی کرده‌ایم که بتونیم تمرکز رو روی استارتاپ‌ها بذاریم یا نه. اما خب امسال سال بودجه‌های میلیاردی برای شرکت‌های دانش‌بنیان و استارتاپ است و مطمئنا بیشتر از سال‌های قبل در اطرافمون استارتاپ خواهیم دید. بد هم نیست چون به هرحال چیزیه که جاش خالیه و اگر اینجا دوست داره سریع رشد کنه،‌ بهتر از اینه که اینجا هم سریع رشد نکنه (:

حالا تو این شرایط یک چیز خوب داریم: دوره رایگان کورسرا از دانشگاه استنفورد در مورد مهندسی استارتاپ. اگر اهل استارتاپ و اینها باشین یا دوست داشته باشین شرکت خودتون رو پایه بذارین، این دروس بدون شک هیجان انگیزن:

  • مقدمه
  • ابزارها: ویرچوال ماشین‌ها، IAAS/PAAS، خط فرمان یونیکسی،‌ ادیتورها،‌ DCVS
  • فرانت اند: اچ تی ام ال، سی اس اس، جاوااسکریپت، وایرفریم، تحقیق بازار
  • بک اند: SSJS، دیتابیس‌ها، فریم‌ورک‌ها، دیتا پایپ‌لاین‌ها
  • ای پی آی‌ها: تمپلیت کلاینت ساید، اچ تی تی پی، SOA/REST/JSON، API as BizDev

و البته بخش مهمی که حداقل برای من دوره رو بسیار جذاب کرده:

  • تاسیس شرکت: شروع، ساخت و جمع‌آوری سرمایه
  • رشد دادن شرکت: پیش بردن، حسابداری و …

منطقا برای شرکت لازمه علاوه بر انگلیسی و نظم و جدیت، کمی در مورد برنامه نویسی و پایه‌های HTML و CSS‌ و جاوااسکریپت بدونین و صفحه مهندسی استارتاپ دانشگاه استنفورد در کورسرا چند کتاب پیشنهادی هم معرفی کرده و البته باید بتونین توی وب سرویس‌های آمازون هم یک اکانت مجانی باز کنین.

ما مشتری نیستیم، کالاییم. گپی با سایت میدان در مورد داده‌های بزرگ

توانا بود هر که دانا بود. این جمله شاید بهترین بیان وضعیت امروز ما در ارتباط با غول‌های اینترنتی‌ای همانند گوگل، فیسبوک و صنعت داده‌های بزرگ باشد. هر که در مورد ما بیشتر می‌داند، تسلط بیشتری بر ما دارد. رابطه‌ای که ما به عنوان کاربر با شرکت‌هایی همانند گوگل و فیس‌بوک برقرار کرده‌ایم به معامله‌ای فاوستی می‌ماند. معامله‌ای که ما در آن خصوصی‌ترین اطلاعات خود را در برابر تعدادی سرویس رایگان اینترنتی در اختیار این شرکت‌ها قرار داده‌ایم. اطلاعات خصوصی‌ای که اکثریت‌مان هیچ ایده‌ای نداریم که چه استفاده‌ای از آنها می‌شود و در اختیار چه کسانی قرار می‌گیرند. آیا چنین معامله‌ای عادلانه است؟ آیا کابران از ابعاد داده‌هایی که جمع‌آوری و پردازش می‌شوند باخبرند؟ آیا این تهدیدی برای دولت‌هاست یا فرصتی برای حکمرانی همه‌جانبه؟ از طرفی دیگر اگر داده‌های بزرگ و سرویس‌های اینترنتی مرتبط با آن لازم و به درد بخورند آیا آلترناتیوی جز آنچه غول‌های اینترنتی در برابرمان قرار می‌دهند قابل تصور نیست؟ به دنبال پاسخی برای این سوال‌ها با جادی، فعال و نویسنده در حوزه تکنولوژی و اینترنت گفتگو کردیم.

خوشحال می شم اگر علاقمند هستین گپ و گفت من با بچه‌های سایت میدان در مورد بیگ دیتا رو بخونین و نظراتتون رو بهمون بگین

توجه مهم: همونطور که حمید در کامنت‌ها تذکر میده، در این مصاحبه تمرکز روی جنبه‌های منفی کنترل اطلاعات کاربران توسط دولت‌ها و شرکت‌های بزرگه. بیگ دیتا مفهومی بسیار وسیعتر داره و در ترکیب شدنش با دیتا ساینس به کارهایی به نفع جامعه هم می‌رسه اما خب در اینجا به یک معنی خیلی خاص بکار رفته.

بازهم گنو/لینوکس، بازهم دورهمی‌های عالی: اینبار دو روز زنجان با بچه‌های زیکانف

zconf

زیکانف چیز غریبی است. از اون چیزها که توی ایران انتظار نداریم ببینیم و وقتی می بینیم به یک کلیتی امیدوار می شیم. برنامه‌ای که چند ساله داره خوب و عالی اجرا می شه و اسپانسرهای معقول و خوبی داره،‌ بخصوص اداره کل ارتباطات و فناوری اطلاعات استان زنجان و آدم رو یاد اتفاقاتی مثل اوگ کمپ می ندازه. من هر سالی که ایران بوده ام با علاقه رفته ام و اکثرا هم لطف داشتن و مقاله ارائه داده ام. یک برنامه دو روزه با خوابگاه و رفت و آمد و گشت در شهر و بستنی و دیدن یه گنبد و رفتن به یک کوه. برای من همیشه خاطراتی عالی داشته. امسال هم حتما می رم و دارم دنبال موضوع مقاله می گردم.

در ضمن در بحث آزاد زیکانف قبلی پیشنهاد کردم که فضاسازی بهتری برای دوستی و گپ و گفت باشه و ظاهرا اینبار خیلی جدی تر جزو برنامه ها است. امیدوارم به پیشنهاد میز هم عمل بشه:

بیرون میزهایی باشه با موضوعات مختلف. مثلا یک تابلو بالای میز بگه «Go» و آدم هایی که می خوان در مورد اون گپ بزنن برون اونجا یا یک میز بگه «Data Science» یا بیگ دیتا یا توزیع های سرور یا هر چیز دیگه. این به بچه‌هایی که جزو هیچ دسته و گروهی نیستن کمک می کنه که راحتتر با جمع قاطی بشن.

ایده من اینه که یک سخنرانی داشته باشم با موضوع «خیلی خفن نباشیم» با محوریت همین که ما باید سعی کنیم بخشی از یک جامعه باشیم و دوست پیدا کنیم و یاد بدیم و یاد بگیریم و با غریبه ها حرف بزنیم و …

خلاصه اینکه زیکانف در راهه،‌ مقاله‌‌ای اگر دارین آماده کنین و بفرستین و سریعتر هم ثبت نام کنین چون با توجه به خوابگاه و دو روز زندگی دور همی، احتمال اینکه بتونین بدون ثبت نام بیاین بسیار پایینه.

اندیشه‌های از داخل تاب: ای بریج برلین، چرا خوب، چرا بد

امروز صبح از وقتی بیدار شدم این آی.بریج از همه جا ظاهر شده؛ بخصوص از توی توییتر. یک هشتم دوستان خوبم یا داخل کنفرانس هستن یا رفتن پوشش بدن یا گزارش می کنن از لایو استریم و این چیزها و یک هشتم هم دارن نقد می کنن و می گن مفید نیست و غیره. خوشبختانه سه چهارم دوستام اصولا ربطی به این جریان ندارن و دارن در مورد خودکشی، فروش نقاشی و رحلت توییت می کنن.

اما …

اما کلا آی بریج چیه

یک گردهمایی – احتمالا سالانه – که سعی می کنه ایرانی‌ها و کارآفرین‌ها و سرمایه‌گذارها و … رو دور هم جمع کنه تا ببینن چیکاره هستن و دنیا دست کیه. این کنفرانس پارسال تو دانشگاه برکلی برگزار شد و الان توی آلمان و مدعی است که بزرگترین گردهمایی ایرانیان در خارج از کشور در سه دهه اخیر است. حالا اینکه این درسته یا نه رو نمی دونم چون کنسرت شاه ماهی موسیقی ایران هم همین ادعا رو داره (: حداقل باید یک قید «فنی» اضافه می شد بهش احتمالا (:

آیا خوبه؟

معلومه که خوبه. یکسری آدم جمع شدن در مورد تکنولوژی بالا در ایران حرف بزنن. حداقلش اینه که آدم هایی که تو دنیا اهل پول خرج کردن روی تکنولوژی هستن (از شرکت‌هایی مثل FI گرفته تا کسانی مثل دیو مک لور) خبردار می شن که جایی به اسم ایران هست که توش آدم های باسوادی داره و اگر توش پول بذاری، پول در میاری. این برای خیلی از ما بهتر از اینه که توی شرکت های کوچیک وطنی… بذارین بولت لیست بنویسم که چرا خوبه.

  • حضور شرکت های بزرگ در ایران، پول‌های بزرگ رو به صنعت می یاره. حتی اگر این پول رو مستقیم به من ندن، این مساله اتوماتیک دستمزدها، کیفیت کار، مدیریت و … رو بالا می بره. ما الان خیلی چیزهامون با هزینه‌های جهانی است! لپ تاپ زیر دست به قیمت جهان خریداری شده، اینترنت سیصد برابر قیمت جهانی خریداری شده، بنزین داره به جهان نزدیک می شه، ماشین دو سه برابر جهان است و… و خب چی می شه استاندارد شرکت ها و مدیریت و حقوق هم بالا بره؟
  • کنفرانس‌های این چنین باعث می شه خارجیها نسبت به ایران دید پیدا کنن. حداقلش اینه که می دونن چه خبره و چیکار داریم می کنیم. به ایرانی‌های خارج نشین هم اجازه می ده مشارکت داشته باشن. مطمئن باشین خیلی‌هاشون دوست دارن کمکی در ایران بکنن و این سیستم ها این اجازه رو بهشون می ده
  • این برنامه‌ها ما رو به جهان وصل می کنه. هر چقدر که ما ایزوله‌تر باشیم وضعمون بدتر و خطرناکتره و هر چقدر که در جهان بازی کنیم، بیشتر و بیشتر مجبوریم با قواعد جهان بازی کنیم و باید بگم که با همه انتقادات به بازی جهانی، من قواعد بازی جهان رو از وضع فعلی ام خیلی بیشتر می پسندم.

و خب این نکته مهم که:

  • یکسری دارن یک کاری می کنن. حتی اگر از نظر من مفید نیست تا وقتی با پول، اسم، زندگی من مشغولش نیستن اوکی است. این مساله در مورد تلویزیون شب خیز هم صدق می کنه، در مورد بنیاد بازرگان هم صدق می کنه، در مورد آی بریجز هم صدق می کنه. خب جمع شدن در این مورد حرف بزنن، از بودجه من که برنداشتن (: من اگر مفید می دونم سعی می کنم برم، اگر مفید نمی دونم نمی رم و حق نقد رو هم در هر دو حالت دارم.

آیا بده؟

بد نیست ولی مثل بالا می تونم اشکالاتی که باعث می شه – به نظرم به حق – برای بعضی ها واپسزننده(؟) باشه رو اشاره کنم:

  • بیشتر ما تو ایران از دکون متنفریم و خب اقلیتی هستن که دکون رو زندگی خودشون کردن. یک دوره هر کس می خواد پول بگیره اسمش رو می ذاره جنبش نرم افزاری و یکی دیگه سانسور اینترنت رو فرصت خودش برای درآمد می دونه. تو این شرایط عملا باید به آدم های مرسوم که چرخ‌دنده‌ها رو می چرخونن حق داد که در برابر هر موتور جدید موضع بگیرن چون تقریبا هر موتوری که دیده ایم، از رو ما رد شده (: از ماشین نیروی انتظامی بگیر تا سیستم عامل و مسنجر ملی (:
  • شوآف در ایران حرف اول رو می زنه. هر کس که می خواد بگه مهمم این روزها یک ربطی به استارتاپ داره و تقریبا تنها استارتاپ های موفقی که ما تا حالا دیدیم، کپی خارجی بودن. اینه که وقتی این آدم ها جایی جمع می شن و نظر تخصصی می دن، منطقا باید در مورد روش سریع کپی ایده در یک کشور بدون کپی رایت و دارای سانسور و مرزهای بسته باشه نه مفاهیم عمیق اقتصادی و فلسفه شرکت سازی و سیاست جهانی در راستای اقتصادی محلی و … (: من کنفرانس رو ندیدم و دوستام توش هستن و استارتاپ های جالبی در ایران هم دیده ام ولی می تونم درک کنم که چرا موضع گرفته می شه. در شرایط ما کپی ذاتا اشکال نداره ولی صاحبش رو متخصص تکنولوژی های های تک نمی کنه (: احتمالا اصلی ترین گیر اینه که «آدم هایی که مدعی این چیزها هستن، واقعی نیستن»
  • بعد از بودجه‌های عظیم تکفا، بودجه‌های عظیم مبارزه با تهاجم فرهنگی، بودجه های عظیم افسری و سربازی و سرجوخگی جنگ نرم، بودجه‌های عظیم فلان و فلان حالا امسال نوبت بودجه‌های عظیم شرکت‌های دانش بنیان است که اصلا هم بد نیست. ولی وقتی می بینیم که عنوان انگلیسی کنفرانس HighTech است و عنوان فارسی دانش بنیان یاد همه دانش بنیان‌هایی می افتیم که امسال تو ایران درست شدن و سال بعد بر اساس بودجه‌ها اسمشون کلا یک چیز دیگه خواهد بود.
  • من محتوا رو دنبال نمی کنم ولی دو تا توییت عجیب / غیرقابل باور دیدم: در مورد تحریم ها حرف زده نمی شه و برای حجاب تعهد گرفته شده. این دو تا عجیبه. اگر قراره در مورد حضور در ایران و فرصت ها حرف بزنیم احتمالا بیشتر از اینکه «چقدر استارتاپ» داریم باید به این برسیم که اصولا ما چند تا شرکت کامپیوتری درست و حسابی داریم که در دنیا یکی از موارد مورد نیاز رشد استارتاپ ها هستن یا مثلا چرا در شاخص‌های انجام بیزنس، پایینترین های جهان هستیم و اینترنت نداریم و زیرساخت داغونه و … اینها اصلی ترین چالش های رشد هستن نه عدم برگزاری استارتاپ ویکند یا نبودن شتاب دهنده ها (: در واقع باید بگم که امیدوارم محتوا واقعی باشه در چنین کنفرانس‌هایی – برنامه اینه که دید در مورد ایران رو واقعی کنیم نه فانتزی.
  • و البته دلایل غیرمنطقی هم هست. آدم ها در برابر موفقیت دیگران مخالفت می کنن. آدم ‌ها در مورد چیزهایی که در موردش نمی دونن مخالفت می کنن. آدم ها در مورد کارهای نکرده خودشون و کارهای کرده دیگران نظرشون اینه که «من اگر می خواستم بهترش رو می کردم» و … به هرحال کنفرانسی است که برگزار می شه و خوبه، آدم هایی هم هستن که پیگیر بودن و می رن ولی گروهی هم سر اینکه «این آدم ها آدم های واقعی نیستن و آدم های خوب بازی داده نشدن» ناراحتن. واقعیت اینه که ممکنه من سواد بیگ دیتای بهتری از کسی داشته باشم که اونجا می ره و اسمش رو «دانشمند دیتا» می ذاره و از خارجی‌ها طلب سرمایه گذاری تو شرکتش رو داره ولی در نهایت خارجی ها دنبال یک شرکت هستن و اتفاقا همون آدم آدمی است که شرکت داره و اگر پروژه رو بگیره اصولا ممکنه بیاد با من کار کنه (:

نکته برای هم‌دوره‌های خودم

ما داریم بزرگ می شیم. الان برامون یک آدم سی چهل ساله یک پیرمرد یا پیرزن عجیب نیست بلکه دوست سابق و فعلی‌مون است. باید قبول کنیم که پوزیشن ها دارن عوض می شن. دوست سابق من کاملا حق داره الان فضای مدیریت یک شرکت بین المللی رو داشته باشه و فقط چون من قبلا باهاش تو پارک سر جلسه فلان تو سر و کله هم می زدیم یا سواد برنامه نویسی نداره معنی اش این نیست که الان حق نداره با سرمایه گذارهای بزرگ حرف های بزرگ بزنه (: من در مورد خودم تصمیم گرفته ام کارآفرین و زوکربرگ بعدی و تحلیلگر و راهنمای شرکت های کوچیک و … و کارشناس استارتاپ و … نشم ولی این دلیل نمی شه که به بقیه که دوست دارن این چیزها باشن، بشن گیر بدم. در نهایت جامعه و سرمایه است که می گه هر کس در راهش موفقه یا نه و اتفاقا پول خیلی توی این موارد دقیق عمل می کنه و هیچکس با عوض کردن عنوان شغلی اش تو لینکدین به Profesional @ facebook پولدار نمی شه.

یک نقل قول خوب هست که به نظرم وقتشه اکثرمون بهش دقت کنیم:

روز وحشتناکی است اون روزی که ببینین همکلاسی های مدرسه شما دارن کشور رو اداره می کنن.

و این نقل قول الان برای من به خوبی قابل حسه. اما واقعا وحشتناک نیست و اتفاقا جالبه و به ما می گه وقتشه تصمیم بگیریم کجای این دنیا می خوایم بایستیم. انتخاب شخصی من یک آدم مستقل شاد و خندون توی این تاب است که تازه تحویلش گرفتم:

اندیشه های تاب

و یکی دیگه هم انتخابش کنفرانس کارآفرینان ایران است. اگر حق من رو خورده باشه باید افشا بشه ولی اگر فقط بحث انتخاب شرافتمندانه است، من به همینی که دارم – و به طور خاص شما دوستان عزیز – راضی ام و خوشحال… البته اینم بگم که ترجیح می دادم آلمان رو می رفتم و با دوستان بعد از کنفرانس سری به شادمانی‌های شهر می زدم ولی خب با این تاب و نوشتن آزاد از خونه خودم ترکیب نمی شه (:

جمعه‌ها: مدارس نیویورک به دبیرستانی‌ها شیوه استفاده از کاندوم رو آموزش می دن

ممکنه شما با آموزش در مورد جنسیت یا توضیح رفتارهای جنسی توی مدارس موافق باشین یا نباشین ولی چیزی که شکی توش نیست اینه که هر آدمی در مرحله ای از زندگی شروع به شناختن جنسیت خودش و بعد شناخت رفتارهای جنسی می کنه و حداقل مدارس دولتی نیویورک به این نتیجه رسیدن به علاوه بر تشریح این تغییرات در بدن برای دانش‌آموزان، خوبه توی دبیرستان در مورد کاندوم و نحوه استفاده از اون هم توضیح بدن.

سخنگوی دپارتمان آموزش این شهر می گه «آموزش شیوه استفاده از کاندوم مدت‌ها است که بخشی از برنامه ارائه کاندوم در مدارس بوده و نشون داده که در استفاده بیشتر از کاندوم موثر است. اگر ما اجازه بدیم در کلاس آموزش سلامت در دبیرستان‌ها هم در مورد کاندوم آموزش داده بشه، موفق خواهیم شد اطلاعات صحیحی رو به دانش‌آموزان ارائه کنیم».

بحث نشون دادن روش استفاده از کاندوم چهار ساله که مطرحه و بالاخره امسال تصویب شده اما پدر و مادرهایی که دوست ندارن بچه‌شون در مورد سکس امن اطلاعات کسب کنه، اجازه دارن بچه‌ها رو از حضور در کلاس منع کنن به شرطی که تعهد بدن که اطلاعات لازم رو در خونه به بچه‌ها آموزش خواهند داد.

مرتبط
آموزش ویدئویی استفاده از کاندوم توسط ناشناس
آموزش تصویری استفاده از کاندوم توسط ناشناس
پاسخ افسانه‌هایی در مورد کاندوم