این نقاشی عجیب، تصویر خانواده سلطنتی دانمارک است. تصویری رسمی که ۱۲۵ سال بعد از کشیده شدن تصویر خانواده سلطنتی قبلی بالاخره توسط ملکه دانمارک مارگرت دوم به نقاشی به اسم توماس کلوگ سفارش و چهار سال بعد تحویل گرفته شد. گرفتن این سفارش افتخار بزرگی برای هر نقاشی است و تحویل دادن نقاشی بالا، حرکتی که از نقاشهای خیلی کمی بر می یاد. بخصوص اگر به این فکر کنین که چطور توی بعضی جاهای دنیا کلا بخشی از بودجه کشور گذاشته می شه تا رییس کشور به شکل رستم دستان به مردم اون کشور غالب بشه. سایت سلطنتی دانمارک این نقاشی از خانواده سلطنتی رو به شکل رسمی پذیرفته و اعلام کرده که این نقاشی «نوعی رئالیسم جادویی» است. اگر می خواین بیشتر بدونین اول به این مطلب مراجعه کنین و بعدش سرچ.
اینم ایده جذاب متروی مسکو: با سی تا اسکات رفتن، بلیت متروی مجانی بگیرین. این پروژه از یک طرف برای سلامتی ایجاد شده و از یک طرف برای ایجاد جو ورزشی در آستانه المپیک زمستانی مسکو. دلیلی هم که من گذاشتم از یکطرف مربوط است به مهارت خاص خوانندههای رادیو گیک در اسکوات رفتن (که احتمالا می تونه براشون یک بلیت مجانی تا نیوزلند هم بخره) و بحثی که الان با همکارم داشتیم در مورد لوپهای مثبت و منفی اجتماع.
چنین پروژه ای نیازمند شعور اجتماعی و بلوغ نسبی مردم است. چه مردمی که استفاده می کنن چه مردمی که ایده می دن چه مردمی که قبول می کنن ایده رو و خود این پروژه با دادن ایده باعث رشد همون بلوغ در یک حلقه مثبت می شه. هم اجرای پروژه نیازمند شعور مردم است و هم این پروژه در رشد نکات مثبت رشد می کنه. اینو مقایسه کنین با جامعه ای که سعی می کنه مردمش رو عقب و دور از عقل و ناآگاه نگه داره و این ناآگاهی رو حلقه ای بکنه برای بازتولید ناآگاهی و چرخه ای می سازه از سقوط.
جامعه هند همیشه نگاهی جدا کننده به زنهای طلاق گرفته یا همسر فوت کرده داشته و این تبلیغ طلافروشی تنیشک (Tanishq) که توش یک عروس لحظات شاد عروسیاش رو با فرزندش جشن می گیره و به اون کمک می کنه که طلاهای عروسیاش رو درست بپوشه به عنوان یک تابو شکنی بزرگ دیده شده. داماد در ویدئو با علاقه به همسر و فرزند اون نگاه می کنه و از دختر همسرش دعوت می کنه توی مراسم مشارکت داشته باشه و در نهایت هم دختر از داماد میپرسه که آیا اجازه داره به اون بگه «پدر».
سازنده تبلیغ می گه که احتمالا هیچ کدوم از بینندگان در طول زندگی شون با چنین صحنهای مواجه نخواهند شد ولی این تبلیغ یک بیانیه قدرتمند و پیشرو است و آدمها خوشحال خواهند شد خودشون رو با برندی که این تبلیغ رو ساخته، همراه کنن.
همچنین کامنتهای یوتیوب از اینکه سازنده تبلیغ – بر خلاف فیلمهای بالیوود- از انسانهایی با پوستهای تیرهتر استفاده کرده خوشحالن. یک نفر در این مورد نوشته «یک عروس با پوست تیره به همراه دخترش؟ آفرین به جواهر فروشی تنیشک برای شکستن کلیشهها»
یکبار دیگه مهمون شماره ۳۲م رادیو گیک هستین، رادیویی که تلاش می کنه جامعه انسانی رو به تکنولوژی پیوند بزنه. این شماره می خواین سری به کوانهای ذن بزنیم.. اما کوانهایی که یکی از برنامهنویسترینها برای برنامه نویس ها نوشته تا با شنیدن و تفکر در موردشون به روشنشدگی برسن.
آپدیت: این ترجمه ها اثر خوب احمد شریفپور ترجمه کرده به آدرس http://lifebits.archiware.ir و در مقایسه با متن اصلی هم می شه گفت که از متنی سخت، ترجمه خیلی خوبی کرده. ممنونیم زاش.
این فایل ها تقریبا مال سه سال قبل هستن و ترجمه ای خوب از نوشته اریک ریموند به اسم rootless roots. یک دوستی ترجه کرده بود و من خونده بودم برای رادیو.اف. ام ولی هیچ وقت فرصت نشد جمع و جور کنم و بفرستم برای اون رادیو و در نتیجه حالا می ذارمش توی رادیو گیک. این روایت ها به شیوه کوانهای ذن نوشته شدن که داستانهای کوتاه یا مکالمات یا حتی تک جملهها و سوالهایی هستن که به رهروان ذن امکان شک کردن و تفکر می دن تا به روشنایی برسن.
می دونم که الان بهتر از اون موقع متن رو می خونم و شاید چیزهایی ناواضح باشه ولی اریک ریموند شخصیت بسیار بزرگی در دنیای لینوکس است و این متن یک متن کلاسیک هر گیک. اخطار می دم که شدیدا مربوط به برنامه نویسی و گیکهای یونیکس و لینوکس است و اگر جزوشون نیستین ممکنه از خیلیهاش سر در نیارین اما در عوض اگر برنامه نویسی می کنین و همزمان به فلسفه علاقمند هستین، این متن می تونه تحولی در زندگی حرفه ای شما باشه.
توی یادداشت های کنار متن نوشتم که اینها رو احمد ترجمه کرده ولی نمی دونم کدوم احمد و وبلاگی هم که توش نام برده می شه http://lifebit.wordpress.com/ است که متاسفانه دیگه نه فقط فعال نیست که حتی محتواش رو هم ظاهرا حذف کرده. خوشحال می شم اگر مترجم اصلی اینو دید (که اصلا بعید نیست این روزها یکی از بچههای مشهور دنیا باشه) یا اگر کسی اونو می شناخت بهم خبر بده (:
اول یک مقدمه می شنویم از مترجم و بعد ده تا کوان رو… دو کوان از کوانهای ریشههای بی ریشه ترجمه نشدن یا من ندارمشون که به احترام مترجم ناشناس اصلی، به این متن اضافهشون نکردم. ذهنتون رو باز کنین چون در این پادکست ممکنه به روشنشدگی در مورد برنامه نویسی دست پیدا کنین.