وبلاگ AccessMainComputerFile.net یک هدف ساده بیشتر ندارد: گذاشتن تصویر کامپیوترهای درون فیلمها. کافی است ماوس را روی هر تصویر نگه دارید تا ببینید از کدام فیلم است.
تصویر زیر ترمینال کامپیوتری فیلم Tron: Legacy است.
راستش ترمینال توی فیلمها زیاد هست و معمولا موضوع خنده کسانی که حداقلی از کامپیوتر سر در می یارن یا قبلا با کامپیوتر کار کردن. اما وقتی صحبت از حضور jtnimoy برای ضبط اینترفیسها باشد مساله فرق میکند. در تصویر بالا، جاش برای فیلم ترون، وارد emacs میشود و ادیتور را به چند قسمت جذاب تقسیم میکند و به قول هکرها l33t بازی در میآورد و با ps گرفتن و grep کردن پروسه مورد نظر را پیدا و در نهایت kill می کند (: به خاطر همین صحنهها هم که شده، ترون لگاسی (۲۰۱۰) ارزش دیدن دارد.
از هر طرفدار سر و پا قرص نرمافزارهای آزاد که بپرسید به جای فوتوشاپ باید از چه چیزی استفاده کرد به شما خواهد گفت «گیمپ» و بعد اضافه خواهد کرد که «البته گیمپ کمی متفاوت است اما بعد از کمی عادت کردن و تمرین میتوانید کارهایی که با قبلا با فتوشاپ میکردید را با اینهم بکنید.». اما آرزوی من این است که امسال شاهد حضور فتوشاپ تجاری برای لینوکس باشیم تا بتوانم دنیای آزادم را برای جمع بیشتری تبلیغ کنم.
مساله این است که ظاهرا از نظر حرفهایها، گیمپ جایگزین مناسبی برای فتوشاپ نیست. این را عدم استفاده از گیمپ در جمع حرفهها و همینطور مقاله هفته قبل تروی سوبوتکا تشریح میکند. او میگوید که گیمپ به سه دلیل نمیتواند به عنوان یک نرمافزار حرفهای ویرایش تصاویر استفاده شود. اولین عاملی که تروی به آن اشاره میکند دقت است. او میگوید که گیمپ تنها از هشت بیت برای هر کانال رنگی استفاده میکند و در نتیجه برای هر رنگ در هر کانال تنها ۲۵۵ انتخاب مختلف دارد. این عدد در یک دوربین عکاسی دیجیتال کاملا معمولی با فرمت RAW، بین ۱۲ تا ۱۴ است و این به سادگی یعنی از دست دادن اطلاعات فقط با باز کردن یک فایل در گیمپ.
نکته دوم مورد اشاره، کارایی عملی گیمپ است. این نرمافزار از ابتدا برای فایلهای بسیار حجیم طراحی نشده و حتی قلموهای آن هم به شکل پیش فرض سایزهای کوچکی دارند. این موضوع استفاده از گیمپ را حتی برای کار روی یک صفحه آ۴ با دقت ۳۰۰ پیکسل در اینچ هم سخت میکند. اما نکات فنیتر دیگری هم وجود دارند از جمله بحث نور خطی. در مونیتورهای کامپیوتری، به خاطر حضور اشعه کاتودیک و اینجور مباحث، رنگها رفتار خطی ندارند. یعنی اگر یک واحد نور قرمز را به یک واحد نور قرمز اضافه کنید، دقیقا به دو واحد نور قرمز نمیرسید و اینجور بحثها. نرمافزارهای حرفهای تر این مشکلات را با کالیبره کردن حل میکنند ولی تا به حال که گیمپ راهی برای حل این مساله ارائه نکرده.
مشخص است که امکان اصلاح گیمپ وجود دارد، امکان نوشته شدن یک برنامه آزاد برای ویرایش تصاویر از صفر هم صد در صد محتمل است و حاضر هستم شرط ببندم که به راحتی میتواند از فتوشاپ هم بهتر بشود. اما سوال این است که آیا کسی حاضر است برای اینکار وقت و انرژی بگذارد؟ حداقل دو سه سال است که میشنویم گیمپ قرار است یک پنجرهای بشود اما هنوز هم این اتفاق نیافتاده. میدانید چرا؟ در ماههای آخر ۲۰۱۰، دلیل عدم انتشار نسخه تک پنجرهای جدید اینطور اعلام شد: باقی ماندن تنها دو توسعه دهنده در پروژه و نبود وقت کافی توسط آنها.
گیمپ مشکل توسعه دارد و در حال حاضر هم توسط حرفهایها مورد استفاده نیست. مشکلی نیست و این نرمافزارهای برای کارهای ویرایشی من از سرم هم زیاد است اما شدیدا دوست دارم فتوشاپ تجاری را هم روی لینوکس ببینم تا سیستم عاملم برای یک قشر جدید هم قابل استفاده شود. از سال ۲۰۰۶، یک نظر سنجی از طرف ناول نشان داده بود که فتوشاپ در صدر برنامههایی است که لینوکسیها دوست دارند آن را روی سیستمعاملشان ببینند و من هنوز هم همین آرزو را دارم.
همکارم پیام، یکبار از یک نفری که امضاش توی شرکت Futurist بود، پرسید که شغلش چیه. بعد از چند ایمیل کاشف به عمل اومد که فیوچریست یا آینده نگر – که هیچ ربطی هم به تاروت نداره – کسی است که سعی میکنه به روش علمی آینده جوامع / علم / بشر رو ببینه. عجیبه ولی یک شغل واقعی.
مثلا به این سند جذاب نگاه کنید. این مال موسسه Institute for the Future است که بهترینهای دنیا رو جمع کرده بود تا بتونه آینده رو ببینه. سند مال سال ۱۹۷۱ است! چهل سال قبل! زمانی که دانشمندان تازه داشتند سعی میکردند با تکیه بر آرپانت، اینترنت رو ایده پردازی کنن. واقعا نیاز به نوابغی است که درست در سالی که اینتل تازه تاسیس شده بود، فهرستی درباره آینده بنویسه که سی مورد از سی موردش بعد از چهل سال محقق بشه.
از جمله این پیش بینیهای می شه به چنین چیزهایی اشاره کرد: جامعه بدون پول، روزنامه شخصی شده بر اساس نیازهای هر فرد با متن و تصاویر مرتبط، کار خانگی فرد به فرد، بررسی قیمت و سفارش خریدهای خانگی از طریق کامپیوتر، دسترسی به فایلهای شرکت از خانه، سیستمی برای اطلاع رسانی در مورد قرارها و برنامه های هر روز فرد، دسترسی به کتابخانه و مرور مطالب کتابها.
جالب نیست؟ اگر اصل سند رو بخونید میتونید ببینید که یک آینده نگر، از چهل سال قبل چه برداشتی از تکنولوژیهای امروزی داشته.
صحنه ای از فیلم مورد علاقهام، مدرسه راکمدرسههای ایران مثل بقیه مدرسههای دنیا چیزهای مزخرفی هستند. زحمات معلمها و غیره به کنار ولی یک آدم معمولی دوازده سال به مدرسه می رود بدون اینکه یاد بگیرد در جامعه زندگی کند. احتمالا آخرین سه معادله سه مجهولی که یک نفر حل میکند در همان دوران راهنمایی است. آخرین جذر هم احتمالا در همان راهنمایی گرفته میشود و احتمالا من و شما هیچکدام عدد اتمی آهن را یادمان نیست و به زحمت ممکن است بتوانیم چهار کتاب از سمرقندی نام ببریم.
اما بعد از دوازده سال باید وارد جامعه بشویم. حالا بگویید برویم دانشگاه و بعد از شانزده، هجده یا بیست و دو سال درس خواندن با لیسانس، فوق لیسانس یا دکترا وارد جامعه بشویم… و تازه کلی چیز هست که بلد نیستیم. از یک چک نقد کردن در بانک تا قانون کاری که قرار است بر مبنایش کار کنیم تا حرف زدن با کسی که دوستش داریم.
ما در مدرسه و آن بیست و دو سال خیلی چیزها یاد میگیریم اما در خیلی چیزها هم کاملا بی سواد می مانیم. همین شد که تصمیم گرفتم این قوانین را برایتان بنویسم که قبل از ورود به جامعه مرورش کنید. زندگی جدی نیست ولی قانون های بامزهای دارد که در مدرسه درسشان نمیدهند. این متن اولین بار در سال ۱۹۹۶ نوشته و چاپ شده و ممکن است بارها و بارها به فارسی ترجمه شده باشد ولی به نظرم ارزش دارم ترجمه آزاد خودم را هم بکنم.
قانون اول.
زندگی عادلانه نیست. اینهمه دین و بقیه داستانها برای همین وجود دارند. یک نوجوان یا یک دکتر سی ساله که تازه در شرکتی استخدام شده دائم تکرار میکند که «این عادلانه نیست». شاید روزی ۸ بار. قانون اول را تکرار کنید «عدالت مبنای چیز خاصی در دنیا نیست.»
قانون دوم.
جهان واقعی ارزش زیادی برای شخصیت شما قایل نیست. بر خلاف مدرسه و خانواده که فکر می کنند شخصیت شما چیز مهمی است، برای محیط کار خروجی از همه چیز مهمتر است و هر کس قبل از اینکه محترم و متشخص باشد، باید کارا باشد. اگر فکر می کنید در مدرسه به شخصیت شما احترام نمیگذارند منتظر دنیای واقعی باشید تا نظرتان اصلاح شود. اگر فکر می کنید عدم احترام عادلانه نیست، به قانون یک رجوع کنید.
قانون سوم.
با خروج از دانشگاه یا مدرسه، ماهی یک میلیون درآمد نخواهید داشت و چیزی را هم طراحی نمیکنید. برای رسیدن به کارهای خوب باید مدت نسبتا زیادی تلاش کنید. اکثر چیزهایی که در دانشگا خواندهاید به درد محیط کار نمیخورند.
قانون چهارم.
اگر فکر میکنید معلمتان خیلی سخت گیر بوده، منتظر دیدن رییستان باشید. رییس شما بر خلاف معلم شما برای کار کردن با شما حقوق نمیگیرد.
قانون پنجم.
در بچگی همیشه کسی برای مقصر قلمداد بودن داشتهاید. خانواده خوب نبوده یا معلم بد نمره داده. اما اگر بیست سی سالتان بشود و از دهنتان در بیاید که تقصیر مادرتان بوده که زندگیتان به هم خورده یا تقصیر مدیرتان بوده که حقوقتان کم است یا اخراج شدهاید، همه به شما خواهند خندید. در دنیای واقعی خودتا مسوول کارهای خودتان هستید.
قانون ششم.
پدر و مادر شما قبل از به دنیا آمدن شما آدمهای بسیار باحالتری بودهاند. روند خستگی و بیحوصلگی و بیهیجانی پدر و مادرتان از وقتی شروع شده که شروع کردهاند به حساب کردن پولشان برای خریدن پوشک برای شما، کار کردن برای مخارج تحصیل شما و وقت گذاشتن برای تمیز کردن اتاقتان. تمام مدتی که شما مشغول برنامهریزی کارهای باحال زندگیتان بودهاید را آنها مشغول فراهم کردن غذا و خانه و غیره برای شما بودهاند.
قانون هفتم.
مدارس سعی می کنند مفهوم رد شدن را ملغی کنند. تقریبا همه ورودیهایی که به تحصیل ادامه میدهند دیپلم میگیرند و تقریبا همه کسانی که وارد دانشگاه میشوند مدرک میگیرند. در جامعه تقریبا ده درصد آدمها شغل ندارند و دنبال شغل میگردند. تعداد بیشتری هم در عشق و غیره شکست میخورند و کسی هم تلاش نمیکند برایشان کلاس تقویتی بگذارد.
قانون هشتم.
زندگی نه ترم دارد نه تعطیلی تابستان. از شما انتظار میرود از یک لحظه به بعد هر روز هشت یا نه ساعت کار کنید و هر چهار ماه یکبار هم وارد یک زندگی جدید نمیشوید. به قانون اول و دوم هم مراجعه کنید. از این به بعد باید کار کنید و کار کنید و متاسفانه کارهای خیلی خیلی کمی هستند که کاملا لذت بخش باشند یا از آن مهمتر به شما اجازه خودشکوفایی بدهند.
قانون نهم.
تلویزیون واقعی نیست. در برنامه صدا و سیما هر خانواده کوچک یک خانه زیبا دارد و یک ماشین و مسافرت. در هیچ برنامه تلویزیونی آدمها یک سوم زمان سریال را سر کار نیستند و در سریالهای ماه رمضان، همه مشکلات در روز بیستم به اوج میرسند و روز بیست و هشتم همه چیز حل شده و همه خوشحالند.
قانون دهم.
اکثر شاگردهای لوس کلاس و خودشیرینترینها یا خرخوانترینهایی که زمان مدرسه میدیدید، در آینده یا رییس شما خواهند شد یا دارای بقیه موقعیتهای خوب جامعه.
قانون یازدهم.
انسان نامیرا یا زودمیرا نیست. شما هم مثل اکثر آدمهای دیگر باید تقریبا هفتاد هشتاد سال زندگی کنید و بعد بمیرید. تاتوی روی بدن، تا پیری با شما خواهد بود همانطور که مفاصل دردناک ناشی از ورزش نکردن. انتخاب با خودتان است ولی یادتان باشد که قرار است حدود هفتاد هشتاد سال همین بدن باشید.
قانون دوازدهم.
همه بالایی ها را بدانید و شاد باشید. زندگی کوتاه است. خانواده مزاحمند، کار سخت است و زندگی حوصله سر بر اما هر چقدر زودتر لذت بردن از زندگیتان را شروع کنید، بهتر است.
تکمله.
اینها همه و همه برای وقتی هستند که بخواهید در شرایط معمول جامعه بازی کنید. مطمئنا میتوانید به انتخاب خودتان یک قدم عقبتر بروید و به تمام این قوانین به عنوان قواعد یک بازی نگاه کنید. بازیای که میشود به آن داخل شد یا نشد. داستان مهم این است که مسخره داور نباشید و اگر وارد بازی «جامعه خبیث سرمایه داری» میشوید حداقل بخش بیشتری از قوانینش را بدانید.
شاید شما هم مثل ما از کتاب هایی که شب امتحان ازشون متنفر میشدین رو آتیش میزدین. اما حالا یک سایت عالی باز شده…. آبجو در مقابل کتاب درسی:
فقط کافیه وارد سایت بشین، آبجوی مورد علاقهتون رو انتخاب کنین و شابک کتاب درسی که پاس کردین رو توی کادر بزنین.
فکر کنین! کتاب سیگنال سیستم من رو که بر میداشت هیچچی، سه تا باکس و دو تا بطر هینکل هم میداد (: کسی چه می دونه، شاید این دلیلی میشد که در طول دانشگاه بیشتر کتاب مرجع بخونیم و کمتر جزوه.
موسسه Ethisphere هر سال فهرستی منتشر می کنه از اخلاقیترین شرکتهای جهان. هر شرکتی که احساس میکنه اخلاقی است میتونه خودش رو کاندیدای این فهرست کنه و بعد از بررسیهایی که به عمل مییاد ممکنه اسمش در این فهرست قرار بگیره.
امسال تقریبا ۳۰۰۰ شرکت کاندیدا شدن و از بینشون ۱۱۰ شرکت بدون ترتیب تحت عنوان شرکتهای اخلاقی سال ۲۰۱۱ معرفی شدن.
در فهرست امسال ۴۲ شرکت غیرآمریکایی حضور دارن (که شش تاشون از ژاپن اومدن). اسمهای آشنا برای من عبارت هستن از اکسنچر، آدیداس، ادابی، بست بای، کاترپیلار، سیسکو، فورد، گپ، جنرال الکتریک، هنکل، جونیپر، مایکروسافت، پپسی، تی موبایل، تگزاس اینسترومنتس، زیراکس و eBay.
بله همین مایکروسافت که صاحب ویندوز است (: پدر کشتگی که نداریم. واقعا هم شرکت خوبیه. شاید براتون جالب باشه که اپل جزو شرکتهای بد که حقوق کم می دن و اینجور چیزها طبقه بندی می شه ولی مایکروسافت در فهرست صد و ده شرکت اخلاقی جهان. اما خب کیفیت محصول ربط چندانی به اخلاقی بودن شرکت نداره (: بگذریم…
شاید این چند وقت، اسم JoliOS را شنیده باشید: یک سیستم عامل ابری از یک شرکت فرانسوی که اجازه میدهد به یک میزکار در ابرها به نام Joli Cloud وصل بشین. بذارین کمی واضحتر توضیح بدم.
در حالت عادی همه چیز توی کامپیوتر شما می گذره. اگر بازی می کنین، یک بازی دارین که روی کامپیوترتون نصب شده، اگر فایلی رو ادیت می کنین در اصل دارین با یک برنامه نصب شده توی کامپیوترتون یک فایل درون کامپیوترتون رو تغییر می دین و غیره و غیره.
اما ایده ابری زندگی کردن یک چیز دیگه است: برنامه ها در وب باشن (مثلا گوگل داکس که آفیس آنلاین و تحت وب است) یا بازیهای فلش و غیره و غیره و فایلها هم همونجا هستن. مثلا توی دراپ باکس یا یک سرور مستقل. ایده سیستمعامل جولی او.اس. اینه که شما رو به یک محیط کار ابری به اسم جولی کلاود وصل کنه. فعلا که این نت بوک سامسونگ هنوز پیش منه، بذارین تستش کنیم.
بعد از چند لحظه سیستم کاملا بوت شده ولی ظاهرا وضعیتش با وضعیت معمول بقیه سیستمها فرق داره!
اوه! بهم داره می گه که لازم داره به اینترنت وصل باشه! برای یک سیستمعامل ابری عجیب نیست. خودش کارت وایرلس نت بوک سامسونگ رو شناخته و من فقط پسورد وایرلس رو بهش می دم و کاملا بوت می شه و ازم «شناسه جولی کلاود» رو می خواد… من ندارم پس توی همون پنجره یکی درست می کنم و بهش می دم. حالا میرسم به این:
این صفحه اصلی است. در اصل چیزی که جلوی منه یک براوزر است (کروم) که صفحه ای با HTML5 رو که کاملا شبیه یک دسکتاپ است لود کرده. برنامههای من این تو هستن. یک دراپ باکس هم داره که کل فایلهام اون تو خواهند بود و برنامهها هم انواع و اقسام هستن و همه در اصل از روی اینترنت لود می شن: یوتیوب، داکیومنت های گوگل، فیسبوک، ایمیل و … در اصل من توی سیستم عاملی هستم که سخت افزارم رو به خوبی شناخته، من رو از روی شناسه ام می شناسه و فایلهام رو هم توی اینترنت / کلاود نگهداری می کنه. اینجا هم می تونم مثل هر سیستم عامل دیگری برنامه نصب کنم و غیره.
اما این ابر بازی چه فایدهای برای من داره؟ خب من حالا می تونم پشت هر کامپیوتر دیگه ای که توش جولی او.اس. نصب شده باشه بشینم و شناسه ام رو بدم و جوری باشه که انگار دقیقا پشت همین نت بوک نشستم. بدون شک این برای من که توی سه چهار تا جای مختلف با کامپیوتر کار می کنم می تونه عالی باشه. حتی این امکان هم هست که با یک کامپیوتر دیگه وصل بشم به اینترنت، به سایت جولی برم و توی جولی کلاودم با یک براوزر لاگین کنم و براوزرم دقیقا شبیه کامپیوترم باشه.
این رو هم اضافه کنم که برنامه های معمول هم قابل نصب هستن. این در اصل یک اوبونتو است و اوبونتو هم در اصل یک دبیان و نتیجه این رابطه خانوادگی این است که من هر برنامه ای که در کامپیوتر «غیرابری» ام بخوام رو اینجا هم می تونم نصب کنم و داشته باشم.
اوه! البته فاکتور ایران اسلامی رو هم فراموش نکنین (: جولی کلاود یک سیستم کاملا وابسته به سرویس های وب است. کشور عزیز ما هم دومین سانسور کننده اینترنت در جهان. به عبارت دیگه تقریبا اکثریت اجزای جولی کلاود در ایران سانسور هستن و نظر شخصی من رو بخواین با سرعت های مسخره اینترنت اینجا و مفتخر بودنش به دومین کشور سانسور کننده اینترنت در جهان، چیزی مثل جولی او.اس. رو فقط برای کنجکاوی می شه نصب کرد و واقعا فایده عملی نداره.
اصولا خیلی اهل اخبار رسانه های بزرگ نیستم. اما چند روزی است که دیگه اون حداقلی رو هم دنبال نکردم. گفتم نکنه همه در این مورد ساکت باشن و صدایی به جایی نرسه. دوستم میگه چون شیعهها در میون هستن حتما جمهوری اسلامی به اندازه کافی سر و صدا کرده ولی راستش جریان چین رو یادمه که چون با دولتش دوست بودن یک کلمه هم نگفتن از سرکوب شیعیان.
به هرحال… ظاهرا عربستان داره آماده می شه که نیروی امنیتی اش رو بفرسته برای سرکوب معترضین بحرین… اونهم در حینی که حاکم بحرین داره فیگور مذاکره می یاد. اگر نیاز دارین بیشتر بخونین، گاردین رو نگاه کنین.
مرتبط: حینی که جهانیان مشغول «چه کنیم، چه کنیم» هستن، معمر قذافی هم مشغول قتل عام معترضین است. حالا نمی دونم اگر واقعا همه رو قتل عام کرد قراره دوباره پاشه بیاد ایران در مورد مدیریت جهان با ما صحبت کنه یا نه. امیدوارم اگر نرفت ور دست بقیه دیکتاتورهای تاریخ، حداقل باهاش دشمن بمونیم بعد از این داستانها.