بررسی تجربه کار با گجت تی وی باکس هوشمند هوما

هوما باکس یکی از پروژه‌هایی است که توی سیستم‌های کراودفاندینگ داخلی شروع شدن و با موفقیت سرمایه جذب کردن و محصولشون رو ساختن. بعدش هم لطف کردن و یکیش رو برای من فرستادن تا تست کنم و تجربه‌ام رو بگم تا هم فیدبکی بگیرن و هم احتمالا تبلیغی بشه. از نظر من که کار خوبیه و الان هم دو هفته ای می‌شه که از محصولشون استفاده کردم و می‌خوام نظرم رو بهتون و بهشون بگم.

اما اول بذارین نگاهی به بسته و باز شدنش بندازیم:

هوما باکس
محتویات جعبه هوما باکس

تجربه باز کردنش بسیار خوب بود. هم جعبه درست و حسابی بود و حس خوبی می داد هم آشغال اضافه اش خیلی نبود و به قول خارجی ها Batteries Included بود یعنی واقعا باتری‌های مورد نیاز ریموت رو داشت (که ظاهرا قراره قابل شارژ هم باشه!) و هم انواع کابل‌هاش رو. این جزو بخش های خوبی است که منو خوشحال می کنه. هیچی مسخره‌تر از این نیست که یه چیزی بخرین و بعد که میاین روشنش کنین بفهمین باید براش یه باتری قلمی هم می‌خریدین یا برای راه انداختنش یه کابل اچ دی ام آی لازم دارین!

اما اصل جعبه هوما باکس، به نظر یه کامپیوتر اندرویدی می‌یاد. و یه برد قابل قبول:

پورت های هوما باکس
بقیه پورت های هوما باکس (:
زیر جعبه که ایده هایی از محتویاتش می ده

پورت‌های یو اس بی، پورت اترنت، ۴ هسته، ۲ گیگ رم و ریموت کارا که خوب هم با همدیگه هماهنگ شند جذابن. روشنش که می‌کنم همه چیز به خوبی کار می کنه. ازم شماره تلفن می خواد تا رجیستر بشه که روش هم اصرار داره:

تلفن رو برای نصب اولیه لازم داره

و بعد از گرفتن اسمس و دادن بهش از منوی واضح به وایرلس وصل می شه و خودش رو هم آپدیت می کنه:

و آپدیت می شه که ما لینوکسی ها دوست داریم (:

همینطور توی تصویر بالا می بینین که پر کاربردترین برنامه هوما باکس برای من، فیلیمو است. قبل از این ازش استفاده نکرده بود مو خب یک حس منفی هم بهش دارم چون در نهایت فیلم‌های خارجیش سانسور می شن ولی راستش رو بخواین بعد از یک هفته تقریبا بهش معتاد شدم. برای استفاده از فیلیمو باید اشتراک مستقل می خریدم که اینکار رو کردم و کلی فیلم دیدم.

البته هوما باکس برنامه‌های دیگه ای هم داره که ممکنه برای خیلی ها جذاب باشه. مثلا اخبار، کانال های جمهوری اسلامی و این تیپ چیزها در کنار دو مجموعه جذاب دیگه که اولی موسیقی نواک است که موسیقی ها و کلیپ‌های داخلی رو داره و دومی مجله که کلیپ‌هایی است مرتبط با اتفاق‌ها و اخبار و رویدادهای ورزشی و …

بر اساس اطلاعات سایت خود هوما باید بازی‌ها و امکان خرید هم به دستگاه اضافه بشه که اگر بشه خوبه. البته من خیلی اهل بازی موبایلی نیستم و نمی دومن چطوری می تونیم از اینترفیس ریموت دار راحت خرید کنیم اما ممکنه اگر راه بیافته کارا و جالب باشه.

اگر بخوایم تجربه ام رو جمع بندی کنم باید بگم که بسیار خوب بوده. طوری که فعلا تقریبا هر وقت خونه بوده ام داشتم ازش استفاده می کردم. بخصوص آرشیو فیلم های ایرانی‌اش بسیار خوبه (به مدد فیلیمو) و تعداد قابل توجهی از فیلم‌های دوبله قدیمی فیلم‌های خارجی، کارتون‌ها، انیمه‌ها، سریال‌ها و … رو هم داره.

ابزارهای دیگه اندرویدی رو هم داره منطقا

نقاط قوت

  • خوش ساخت و خوب در سخت افزار و کارا در رابط کاربری
  • ریموت خوب و کارا که سایتشون میگه قابل تشخیص حرکت (بخصوص برای بازی) و باتری قابل شارژ هم داره ولی من هنوز تست نکردم
  • مجموعه بزرگ فیلم ایرانی، خارجی، سریال، انیمه و … در طبقه بندی خوب (که از فیلیمو میاد)
  • اپ های دیفالت هم خوبن. هم ایرانی هم خارجی از جمله امکان تماشای ویدئوهای تد تاک
  • امکان استفاده از اینترنت رایگان اگر شاتل و … دارین که باعث می شه برای پهنای باند فیلم ها پول ندین
  • پشتیبانی از بلوتوث و وایرلس و زیگبی و زدویو که البته دو تا آخری رو من هنوز تست نکردم
  • آپدیت هایی که تا حالا چند بار اومدن و حس خوبی به یه من می دن
  • و از همه مهمتر اینکه این دستگاه یه کامپیوتر اندرویدی کامله و گوگل پلی هم داره! در نتیجه می تونم چیزهایی که می خوام رو روش نصب کنم و در واقع بدون هزینه یه تلویزیون هوشمند، یه تلویزیون هوشمند خیلی قوی داشته باشم، شامل بازی ها و …

نقاط ضعف

  • اینترنت سانسور شده ما تجربه کاربری همه ما رو در همه جنبه‌های زندگی بدتر کرده. مثلا اگر می شد مستقیم از یوتوب استفاده کرد عالی بود ولی با وجود بودن اپ یوتوب به شکل پیش فرض، معلومه که سانسورچی‌مون نمی ذاره ازش استفاده کنیم. موندن اپ خوبه و سانسور دست هوماباکس نیست ولی خب واقعا حیفه به اینهمه دیتای خوب دسترسی نداریم.
  • وصل کردن هارد اکسترنالم به هوما باکس … باعث اتفاقاتی مثل باز شدن فایل منیجر و اینها شد ولی نتونستم تو فایل‌هام بچرخم و فیلم‌هام رو پخش کنم. ممکنه مشکل سر فرمت هارد باشه و شایدم نیاز به برنامه‌های اضافی دارم. به هرحال حل کردنش نباید سخت باشه ولی اگر به شکل دیفالت کار کنه خیلی خوبه
  • برای اولین استفاده لازم بود اشتراک فیلیمو بخرم. اگر بشه حتی ماه اول یک کوپن داشته باشه احتمالا خیلی ها رو خوشحالتر می کنه و شروع رو بی دردسرتر

آیا به درد شما می خوره؟

منطقا اگر تلویزیونی غیر هوشمند دارین و دوست دارین امکانات تلویزیون هوشمند رو بهش اضافه کنین، هوما باکس گزینه خیلی خوبیه. همچنین اگر دستگاهی برای ور رفتن و اضافه کردن فیچر می خواین هم هوما خیلی خوبه. من اهل سینما رفتن و سی دی خریدن نیستم ولی برام جالبه که فیلم های ایرانی رو ببینم – یا حداقل بذارم پخش بشن. همینطور فیلم های دوبله قدیمی (از باد اسپنسر تا چی تی چی تی بنگ بنگ) رو هم دوست دارم و چنین دستگاهی اجازه می ده راحت بذارم پخش بشن. برای شخص من امکان نصب برنامه و استفاده از براوزرش روی تلویزیون هم خیلی خوب بود. مثلا همون روزی که راهش انداختم فینال مسابقات شطرنج جهان بود و فقط با باز کردن براوزری که روش بود و با استفاده از ریموت گذاشتم پخش بشه:

تماشای شطرنج روی هوما باکس

ببر خلاف تصور اولیه ام، بعد از دو هفته من هنوز هوما باکس رو از تلویزیونم جدا نکردم و به نظرم جایگزین بهتری از لپ تاپی است که الان بهش وصله. دلیلش هم ریموت بی دردسرش است. اما شاید در طول زمانی طولانی تر برگردم به همون لپ تاپ و مثلا یه کیبورد ریموت بگیرم. اما احتمالا اون موقع این دستگاه رو هدیه می دم به مادرم که بتونه فیمل های قدیمی رو نگاه کنه – چون واقعا بی دردسر و راحت کار می کنه. شایدم خودم نگه اش داشتم! راستش نمی تونم تصمیم بگیرم چون از اینترفیس مناسب برای تلویزیونش خیلی بیشتر از لپ تاپ متصل به تلویزیون خوشم میاد و در ضمن یک لپ تاپ هم آزاد می شه برای کارهای لپ تاپی تر.

برای اطلاعات بیشتر و همچنین گرفتن جواب بعضی سوال‌های مرسوم سایت هوما باکس رو ببینین.

نکاتی در باب دوچرخه سواری شهردار تهران

دو هفته است که سه شنبه‌ها خبر دوچرخه سواری شهردار تهران رو داریم. بعضی ها اینو طلیعه حمایت یک شهردار باشعور از یک حرکت پاک در شهر می دونن و بعضی ها ادامه مسیر پوپولیستی احمدی نژاد. امابه نظر من فعلا برای هر جور موضع گیری دقیق زوده ولی نکاتی هست که می شه بهش اشاره کرد:

  1. اینکه شهرداری قبلا با دوچرخه نمی‌رفته و بعد از شهردار شدن با دوچرخه می‌ره می تونه یک نشونه باشه؛ نشونه اینکه شهردار معتقده باید دوچرخه رو به عنوان شهردار تبلیغ کنه و گرایی بده مبنی بر اینکه «به دوچرخه و حمل و نقل پاک اهمیت خواهیم داد».
  2. حتی اگر حرکت کاملا پوپولیستی باشه، اینکه شهردار می فهمه که اگر با دوچرخه بره مردم ممکنه براش کف و دست و هورا بزنن، نکته مثبتیه.
  3. ولی دقت کنیم که ایشون شهرداره! من ممکنه دو سال باشه که اکثریت مسیرهام رو با دوچرخه برم و اینو تبلیغ و تلاش خودم بدونم ولی وقتی شهردار شدم، با توجه به دسترسی و کنترل بسیار بیشتری که دارم دیگه دوچرخه سواری ام تلاش به حساب نمیاد بلکه لازمه مسیر رو در شهری که کنترلش می کنم برای دوچرخه سواران هموار کنم. حالا چه با ساختن مسیر و چه قوانین حمایتی و چه هر کار دیگه. ایشون شهرداره و اگر واقعا به دوچرخه یا هوای پاک معتقده باید تلاشی خیلی بیشتر از با دوچرخه رفتن بکنه.
  4. دوچرخه سواری بخش کوچیکی از مشکلات این شهره. در همه این سال ها شهرداری اجازه داده درخت ها قطع بشن و به جاشون خونه ساخته بشه و انواع نهادها گوشه گوشه شهر رو به گند بکشن و به جایی برسیم که دیگه تو شهر نفس هم نمی کشه کشید. راه حل این شرایط دوچرخه سوار شدن یا حتی صرفا فعال کردن دوچرخه سواران نیست بلکه باید سیستمی که گذران روزمره اش از طریق تخریب شهر است اصلاح بشه. دوچرخه سواری یک گوشه این ماجرا است که شاید من خیلی دوستش داشته باشم ولی وقتی می گم شهر انسان محور‌ به چیزی خیلی بیشتر از دوچرخه سواری اشاره دارم. شهر باید مال آدم ها باشه نه فقط مسیرهایی برای رسیدن آدم ها از خونه به محل کار.
  5. ظاهرا همه شون کلاه هاشون رو از یکجا خریدن (: و خب ظاهرا گروه بزرگی وظیفه اش اینه که شهردار رو با بی سیم و غیره همراهی کنه تا دوچرخه سواری شون هموار باشه (:

نتیجه؟ فعلا نمی شه چیزی گفت. دولت مردان این دوره ما شبیه خیلی از استارتاپ‌هامون شدن که تبلیغ و نمای بیرونی براشون مهمتر از کار واقعی کردن است. باید شش ماهی منتظر بمونیم و ببینیم به جز نمایش های قشنگ و حرف های باحال و کارهای هیجان انگیز، برنامه بلند مدت و ماندگاری هم برای تبدیل این سیستم که درآمد روزانه اش از تخریب شهر تهران است دارن یا نه و آیا واقعا معتقدن شهر برای شهروندان است یا کماکان بیشترین تلاششون اینه که شهر چیزی به جز چند خونه و محل کار و راه های ارتباطی اونها با هم نباشه.

تامبلر داره قواعدش رو تغییر می ده و توییتر سکسی تری خواهیم داشت، اما آیا چیز دیگه ای هم خواهد اومد؟

معمولا کلمه سکسی رو به جای باحالتر یا قشنگتر یا … توی تیتر می‌زنن تا مشتری جلب کنن ولی اینجا دقیقا منظور سکسی‌تره؛ شایدم پورنوگرافیک‌تر. تامبلر که تا امروز یکی از آزادترین شبکه‌های اجتماعی در حوزه محتواهای بالای ۱۸ سال بوده، اعلام کرده که از ۱۷ دسامبر کل محتوای بالای ۱۸ سال رو از شبکه اجتماعی‌اش حذف خواهد کرد. این یعنی تقریبا یک چهارم وبلاگ‌هاش.

اطلاعیه جدید این شرکت متعلق به وریزون می‌گه که تامبلر از این به بعد تصویر اعضای جنسی آدم‌های واقعی و نوک سینه زنان رو تحمل نخواهد کرد. چیزی تقریبا شبیه به اینستاگرام. اعتراض‌ها خیلی زیاد بوده و تا الان حدود ۴۷۰ هزار نفر پتیشن اعلام مخالفت رو امضا کردن ولی بعیده تصمیم برگرده؛ تصمیمی که دلیلش هم خیلی مشخص نیست ولی شاید علاقمندی وریزون به فروش تامبلر باشه. اتفاقی که دقیقا در یاهو و یاهومسنجر هم افتاد ولی در نهایت یاهومسنجر فروش نرفت که هیچ، کاملا هم تعطیل شد.

تامبلر شبکه اجتماعی اشتراک عکس و متن است و به خاطر آزادی زیادش، جامعه بزرگ از کسانی که محتواهای بالای ۱۸ سال تولید می کردن هم سراغش اومده بودن. به خاطر شکل وبلاگ‌طور/فیسبوک‌طور تامبلر، این محتواها به خوبی قابل فالو کردن بودن و باعث شده بود جمع‌های مختلفی در اطراف فتیش های خاص و علاقمندی های کم طرفدارتر توش شکل بگیره که مرکز تبلیغاتی بسیار خوبی هم برای تولید کننده شده بود تا جایی که کلی از کسانی که وبلاگ داشتن، با تولید واقعی محتوا از خودشون و زندگیشون، مثلا کتابشون رو اونجا می فروختن و فضا رو برای خیلی ها جای امنی کرده بودن برای یاد گرفتن و تبلیغ نظرشون.

حالا با بسته شدن این وبلاگ‌ها، این آدم ها در بقیه اینترنت پخش خواهند شد و احتمالا یکی از بازترین و پذیراترین جاها توییتر خواهد بود. در نتیجه ما باید کاملا منتظر یک توییتر سکسی‌تر باشیم؛ شایدم پورنوگرافیک‌تر. حتی بعضی از سایت‌های خیلی کوچیکتر دارن می گن که شاهد ترافیک بالاتر هستن و از اونطرف بعضی ها دارن سایت‌های جدید راه می ندازن تا بتونه به این جامعه سرویس بده. دقیقا اتفاقی که در موقع بسته شدن گوگل ریدر افتاد و در نهایت هم به از بین رفتن اون جامعه منجر شد.

امیدوارم این مساله در مورد تامبلر تکرار نشه و اول از همه خود تامبلر بدون محتوای منحصر به بزرگسال، فعال و خوب بمونه و از اونطرف جامعه‌ای که اونجا رو برای عرضه محتواش انتخاب کرده بود بتونه جای جدیدی برای خودش پیدا کنه و دور هم جمع بشه. شما هم اگر در یک کشور آزاد زندگی می کنید و برنامه نویس هستین،یکی از بهترین فرصت ها رو دارین برای کشیدن این آدم ها به سمت خودتون. البته الان شاید دیگه دیر شده باشه ولی فقط تصور کنین یک سرویس می اومد و به هر کسی که وبلاگ بالای هجده سال در تامبلر داشت می گفت: ما کل محتوای وبلاگ شما رو منتقل کردیم به سرور فلان و اکانت شما رو هم ساختیم و حتی ترکیب فالوئینگ و فالوئرهای شما رو هم حفظ کردیم و کافیه در سرور ما لاگین کنین تا همه چیز مثل قبل باشه! مفت و مسلم یک شرکت عظیم ساخته می‌شد.

فرصت کاری مدیر سیستم لینوکسی در مشهد #بازارکار #لینوکس

? فضای پویا، فن آور و دوستانه
? همکاران خبره و بااستعداد

اگر علاقمند هستین، رزومه‌تون رو به http://jobs.rajman.org بفرستین.

توضیح ویدئویی آسیب پذیری پالیسی کیت CVE-2018-19788

خبر عجیب و بامزه اینه که یک مشکل امنیتی توی پالیسی کیت لینوکس پیدا شده. کار پالیسی کیت اینه که پروسه‌های نیازمند دسترسی رو به پروسه‌های بدون نیاز به دسترسی وصل کنه. در نتیجه مثلا وقتی شما دستور systemctl رو در بسیاری از لینوکس های جدید اجرا می‌کنید، پالیسی کیت اگر لازم باشه پسورد شما رو می گیره و به سیستم‌دی می‌گه که شما دسترسی لازم رو دارین. حالا مشکل چیه؟ پالیسی کیت برای بررسی دسترسی ها از اعداد صحیح (int) استفاده می کنه و اگر کسی با UID بالاتر از ماکزیمم عدد صحیح اون سیستم درخواست بده، …. قاطی می کنه و بهش دسترسی می ده!

فکر کردم باحاله این رو توی ویدئو نشون بدم و نتیجه اش شده این ویدئو:

که خب روی یوتوب، تلگرام و آپارات هم هست.

خاطرات سفر نپال – صعود به بیس کمپ آناپورنا

در قسمت قبلی گفتم که وارد کاتماندو شدیم ولی چون هدف اصلی رسیدن به بیس کمپ آناپورنا بود به شهر پخارا رفتیم. رسیدن به پخارا با روش های مختلفی ممکنه ولی احتمالا منطقی ترینشون اتوبوس توریستی شب است. در پخارا یک ساعتی برای گرفتن دو تا مجور وقت گذاشتیم. کافیه به دفتر صدور مجوز برین و بگین می خواین به کدوم بخش صعود کنین و با حدود ۳۰ دلار مجوز بگیرین. همچنین اگر بدون راهنمایی تور حرکت می کنین، باید ۲۰ دلار هم بیشتر بدین تا در فهرستی ثبت بشین که اگر گم شدین بعدا دنبالتون بگردن. عکس ها و غیره همونجا گرفته می‌شن. ما یک شب در پخارا موندیم و فردا صبح خیلی زود با اتوبوس‌های محلی به سمت اولین محل صعود حرکت کردیم. اینکه اتوبوس کجاست و مجوز کجا می دن و … چیزیه که تقریبا از هر کسی در پخارا بپرسین، جوابش رو داره.

اتوبوس‌های این مسیر، اتوبوس‌های واقعی محلی هستن. البته می تونین خیلی خرج کنین و جیپ بگیرین یا هر روش دیگه ولی اتوبوس به اندازه کافی خوب و در عین حال جالبه. کاملا ممکنه یکی به شما بگه اونطرف تر بشینین چون اونم می خواد رو صندلی بشینه یا هر جایی مسافرها سوار و پیاده بشن و اگر جا نباشه، سر پا بایستن. ما کمی با راننده گپ زدیم و بهمون گفت بهتره زودتر از جایی که برنامه اصلی مون بوده پیاده بشیم و از مسیری بهتر صعود رو شروع کنیم.

وقتی می گم مسیر منظورم چنین چیزی است:

راهنمای روستاهای آناپورنا در هیمالیا

این تابلوها تقریبا همه جا هستن و به شما می گن از چه اقامتگاه‌هایی باید رد بشین تا به مقصد برسین. فاصله هر اقامتگاه تقریبا دو ساعت پیاده است. شما می تونین برای خودتون مسیر یابی کنین و ببینین از کجا دوست دارین رد بشین. مثلا فکر می کنم ما از جایی نزدیک نیو بریج شروع کردیم و شب اول در جینوا خوابیدیم. فردا هیمالیا یا شایدم بامبو خوابیدیم و در طول سه روز به بیس کمپ رسیدیم و در برگشت به سمت پون هیل رفتیم و برگشتیم. سرعت ما نسبتا زیاد بود ولی هر کس می تونه تنظیم کنه که در هر روز از چند تا از این اقامتگاه‌ها دوست داره رد بشه. مثلا افراد مسنی بودن که احتمالا هر روز فقط یک روستا/اقامتگاه بالا می‌رفتن. اقامتگاه‌ها چیزهایی شبیه این هستن:

که بین ۲ تا ۵ لژ دارن. هر لژ چندین اتاق داره و شاید یک دوش که ساعت‌هایی که خورشید هست آب گرم داره و یک رستوران و غذاخوری. اگر به موقع نرسین و به شما اتاق نرسه، می تونین تو غذاخوری بخوابین که احتمالا پر سر و صدا تر است ولی در نهایت خطری نداره. در صورتی که وسایل شما زیاد باشه می تونین «پورتر/Porter» بگیرین که گاهی بهش می گن «شرپا». پورترها انواع و اقسام دارن و روزی بین ۱۲ تا ۲۰ دلار حقوق میگیرن. کار اصلی‌شون آوردن کوله‌های سنگین شما است و گاهی می تونن تا ۳۰ کیلو بار حمل کنن – اما به سختی و با استراحت زیاد. ما با چهار کوله اومده بودیم (نفری یک سنگین‌تر و یک سبک‌تر)‌ تا پورتر بگیریم و دو تا کوله سبک رو بیاره ولی چون جای غیرمرسومی از اتوبوس پیدا شدیم پورتر نبود و نصف روز رو خودمون چهار کوله رو آوردیم. اگر کمی ورزیده هستین می تونین با یک کوله قابل قبول (بگیم ۱۲ کیلو)‌ حرکت کنین. مشکل گرفتن پورتر اینه که پورتر شما ممکنه تقریبا انگلیسی بلد نباشه و لباس های فرسوده داشته باشه. این امکان هم هست که مثل ما خوش شانس/باحوصله باشین و بعد از سپردن به یکی دو رستوران، یه پورتر عالی نصیبتون بشه که اسمش میلان است و با دوستش میاد و در نتیجه نه فقط هر دو بار خیلی کمی حمل می کنن بلکه با شما همبازی می شن و حرف می زنن و …

همونطور که تو تصویر دیده می شه داشتن یک دست ورق بسیار موثره چون همه دوست دارن باهاش بازی کنن. در ضمن پورتر خوب می تونه برای شما از هر توقفگاه زنگ بزنه و توقفگاه بعدی رو رزرو کنه. ظاهرا دوست میلان آدم مشهوری در محل بود و تقریبا همه جا بی دردسر با تلفن یا تلفن ماهواره ای برامون اتاق رزرو کرده بود. به شکل مرسوم اتاق ها First Come Frist Serve است و اگر تنها مسافرت می کنین احتمال داره وقتی برسین که اتاق تموم شده باشه و تو غذاخوری بخوابین ولی بیرون نخواهید موند. معلومه که در هیمالیا شما انتظار هتل لوکس ندارین ولی یک اتاق تمیز فوق العاده است:

در این مسیر شما اول از یک فضای جنگلی شروع می کنین و با بالا و پایین رفتن در دره‌ها و کوه‌ها به سمت مجموعه فوق العاده آناپورنا نزدیک می‌شین. گذشتن از رودخانه از روی پل‌های فوق العاده، رفتن لابلای درخت ها و بعد ارتفاع گرفتن و دیدن اینکه چطوری جنگل تبدیل به مرتع(؟) و بعد کوه و حتی برف می شه بسیار هیجان انگیزه. در بسیاری از مسیر هم کوه‌های فوق العاده آناپورنا در دیدرس شما است و دائم بهش نزدیکتر می‌شین. آناپورنا از خطرناک‌ترین کوه‌های جهان است و در مجموعه اش کوه فیش تیل fishtail قرار داره که بالاترین نقطه ای از زمین است که کسی تا حالا بهش صعود نکرده. معمولا صبح زود بیدار می شیم (مثلا ۶) و با خوردن یک صبحانه در هتل راه می افتیم. هزینه اقامت و یک غذا تقریبا ۱۰ دلار می‌شه. با ۴ ساعت پیاده روی در صبح و بعد یک ناهار در یکی از اقامتگاه‌ها و دوباره ۲ تا ۴ ساعت در بعد از ظهر خیلی سریع به مقصد خواهید رسید. موقع عصر هم با کم بودن برق و خستگی راه، خوابیدن در ساعت ۷ یا ۸ اصلا چیز عجیبی نخواهد بود. مسیر چیزی شبیه به این است:

هیمالیا

کوه‌های آناپورنا

فیش تیل

تاب در آناپورنا

نپال هیمالیا

صبحانه در هیمالیا

اون چرخ فلک چوبی هم در یکی از روستاها بود که توش یک مدرسه داشت و این چرخ فلک رو ساخته بودن و شما رو سوارش می کردن تا کمی شادی کنین و اگر خواستین کمی هم کمک مالی به مدرسه. بعد از چند روز در نهایت به بیس کمپ mbc و بعد از دو ساعت دیگه پیاده روی به بیس کمپ آناپورنا (مشهور به ABC) می‌رسین. بیس کمپ‌ها جاهایی هستن که کسانی که قصدشون صعود به قله است، تازه از اونجا حرکت جدی رو شروع می کنن ولی برای آدمی در سطح من و خیلی‌ها، رسیدن به این بیس کمپ صعودی فوق العاده حساب می‌شه. اگر قصد کردین این سفر رو برین حتما پیشنهاد می کنم یک شب روی بیس کمپ بمونین. هوا سرد است و با لباس ها و کلاه و بغل و کیسه خواب ها و پتوها خوابیدن چاره کاره. ولی تجربه فوق العاده ای است و می تونین کلی منظره بدیع ببینین. سر و صدای کل کمپ صبح شما رو برای دیدن طلوع بی نظر آفتاب روی کوه‌های آناپورنا بیدار خواهد کرد:

طلوع آناپورنا هیمالیا

و بعد هم که منطقا برگشت و البته امکان مسیریابی مجدد و رفتن و رسیدن به جاهایی جدید و فوق العاده.

در کل به نظرم تجربه بسیار خوبی بود. اگر بخوام به چند نکته اشاره کنم اینها خواهند بود:

  • داشتن قرص آب مفیده. حتی وقتی آب جوشیده می خرین
  • تا یک سطحی از ارتفاع شارژ موبایل رایگانه ولی از جایی به بعد حتی شارژ موبایل هم پولی می شه؛ داشتن یک پاور بانک بزرگ باعث می شه هی ۱.۵ دلار ندین
  • تا یک ارتفاعی سیم کارت نپالی شما که حدود ۲۰ دلار خریدینش کار می کنه و اینترنت هم داره. از جایی به بعد تنها راه اینترنت خریدن وای فای است؛ ولی چه کاریه؟ اومدین از طبیعت و فاصله از زندگی روزمره لذت ببرین
  • کوله ۱۲ کیلویی کاملا مناسبه.
  • خیلی خوبه خوراکی های روزانه رو مرتب کرده باشین و داشته باشین. ما برای هر روز یک کیسه کوچیک آجیل و شکلات و.. داشتیم
  • به هیچ وجه آشغال نریزین. جای بسیار تمیزی است و اخلاق کوهنوردی / انسانی می گه هر جایی رو تمیزتر از اونی که واردش شدین ترک کنین.
  • نه فقط ترکیب فرهنگی هندویی بودایی دارن که حتی بعضی خانواده ها همزمان هم بودایی هستن هم هندو
  • «ناماسته» جای سلام و خداحافظی و ایول و … کار می کنه. تقریبا همه به همدیگه می گن و به هم روحیه می دن. حتی گاهی تعارف یک چیز کوچیک به آدم ها، حسابی بهشون انرژی می ده
  • برای اولین بار کمل بک رو تجربه کردم که خیلی خوبه. یه ظرف آب که شیلنگش میاد تا کنار دهن و می تونین هر وقت خواستین آب بخورین. برای من خیلی خوب بود
  • شلوار کوتاه، آستین کوتاه و دمپایی بسیار مفیدن. دمپایی برای شب مانی ها و لباس های خنک برای منطقه جنگلی که شرجی تره
  • در فصل خوب برین که ابر کمتر باشه. ما خوش شانس بودیم و تقریبا در تمام روزها و مسیر بدون ابر کوه‌ها رو دیدیم
  • پله خیلی زیاده. راه چیزی نیست که توش گم بشین و مغازه کافی برای خرید چیزهایی مثل آب جوشیده، غذا، قهوه و … هست
  • رسمه که آخر صعود، با چیزی که براشون جالبه عکس می گیرن. از تاج تا پرچم تا … اگر چیز نه چندان سنگینی هست که براتون هیجان داره، برش دارین
  • کفش خوب و باتوم و همسفر خوب به نظرم بهترین تجهیزات هستن
  • یک آدم با عقل سلیم و انگلیسی متوسط به راحتی از پس همه کارهاش بر میاد. داشتن راهنما و تور و غیره کمک می کنه ولی اگر نمی خواین زیاد خرج کنین یا یکی هی همراهتون باشه یا …، لزومی نداره سراغ تور و راهنما برین
  • با آدم ها دوست بشین و گپ بزنین. بسیار عالیه. مهربان هستن و همراه و شما رو به بازی هاشون دعوت می کنن. مثلا اینجا داریم یک جور بازی می‌کنیم که بارها دیدیمش و چیزی بین تیله بازی و بیلیارد است یا بارها در طول شب بازی های ورق نپالی رو یاد گرفتیم و بازی های خودمون رو یاد دادیم

و در نهایت هم برای برگشت باید از یکی از روستاهایی که اتوبوس دارن مثل گندروک برگردین. بازم گزینه های متنوعی هست و برای ما اتوبوس محلی منطقی ترین گزینه بود که تا پخارا می رفت. خوبه که قبل از ظهر برسین تا شکی در بودن اتوبوس نباشه و زود سوار شین و صندلی رو حفاظت کنین. البته شایدم لازم بشه خودتون مطمئن بشین که بار درست بسته شده یا نه. با موزیک هندی و دره‌ها و بوق ها و دست اندازها و گرد و خاک ها بخندین تا به پخارا برسین.

رادیوگیک ۸۸ – کامپیوترهای کوانتومی، هم صفر هم یک

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

اخبار کامپیوترهای کوانتومی و به شکل کلی تر رایانش کوانتومی هر روز دارن بیشتر می شن. این کامپیوترها چی هستن؟‌آیا جای لپ تاپ ما رو خواهند گرفت؟ آیا واقعا اینترنت رو تغییر خواهند داد؟ کیوبیت‌؟ سوپرپوزیشن؟… با ما باشین تا در مورد غیرقابل فهم حرف بزنیم.

  • تاریخچه و فیزیک اولیه
  • توضیح اینکه چی هست و مثالها
  • مشکلات
  • آینده

منابع

  • https://www.wired.com/story/wired-guide-to-quantum-computing/
  • https://www.scottaaronson.com/blog/?p=208
  • https://www.forbes.com/sites/chadorzel/2018/10/15/what-is-a-quantum-computer-the-30000-foot-overview/#4b2d525c67bf
  • https://plus.maths.org/content/really-how-do-quantum-computers-work

بخش آخر

موسیقی

  • تشکر از سینا شیخی که اخیرا آهنگ هاش رو خیلی خیلی دوست دارم و خیلی خیلی گوش می دم
  • آهنگ آخر از طرف مصطفی برای حامد r-tarkan-beni-cok-sev
  • عیسی بلوچستانی
  • Guns N’ Roses – November Rain
  • شروع با مختاری

خاطرات سفر نپال؛ قسمت اول: آشنایی کلی با نپال و سفر بهش

نپال کشور ارزونی است با یکی از عجیبترین پرچم ها:

و البته این خاصیت نادر در جهان که یک ایرانی با پاسپورت ناقصش می تونه بدون درخواست ویزا بهش سفر کنه و ویزا رو توی مرز بگیره. برای همینه که این سال‌ها اسم نپال رو بیشتر و بیشتر از مسافرها می‌شنویم.

ما بلیت رو قبل از گرون شدن خریده بودیم و در نتیجه نفری تقریبا ۳ میلیون تومن هزینه بلیت شد. هم قطر پرواز می کنه و هم عمان ولی قطر به خاطر توقف معقول ۳ یا ۴ ساعته، گزینه بهتریه.

در بدو ورود بهتون یک فرم می‌دن که باید پر کنین و بعد با پرداخت مستقیم ۲۵ دلار یا (یورو؟) ویزا رو بگیرن و وارد بشن. منطقا داشتن خودکار توی کیف کمک خوبیه وگرنه هی باید از این و اون قرض بگیرین یا لابلای خرت و پرت ها دنبالش بگردین. صف ویزا بسیار کند پیش رفت ولی بالاخره پیش رفت و ما وارد شدیم.

پایتخت نپال، کاتماندو است که تقریبا ۲.۵ میلون نفر از ۲۹ میلیون جمعیت نپال رو تو خودش جا داده. یک شهر شلوغ و کثیف ولی کماکان نسبتا امن. نمی دونم این امنیت مربوط به فرهنگ ترکیبی هندو/بودایی می شه یا از جای دیگه میاد ولی ما احساس امنیت خوبی داشتیم و تقریبا هیچ وقت دعوا یا داد و بیدادی ندیدم. آدم ها مهربون و خوش خنده و همراه. پولشون روپیه است و تقریبا هر ۱۰۰ روپیه، یک دلار آمریکا می‌شه.

تا جایی که ما دیدیم، مصرف الکل در نپال زیاد نبود. هرچند که ظاهرا آمار یا مشاهدات بقیه خیلی با این موافق نیست. الکل به نظر گرون میاد (یک آبجو بین ۲ تا ۴ دلار) درآمد سرانه روزانه هر نپالی سالی زیر ۱۰۰۰ دلار یعنی روزی تقریبا ۲.۵ دلار. حدود سه چهارم کل نیروی کارکشور در بخش کشاورزی هستن و کشاورزی و خدمات اکثر تولید ناخالص ملی رو تشکیل می‌ده. توریسم فقط ۳٪ درآمد کشور رو در اختیار داره و وضعیت سیاسی ناپایدار چند سال اخیر هم بهش دامن زده.

نپال اقتصاد چندان فعالی نداره و نزدیک سه چهارم جمعیتش کشاورز هستن. توریسم با اینکه در حال رشد است ولی هنوزم فقط ۳٪ درآمد ملی رو تشکیل می ده و شاید جالب باشه که از نظر ارزآوری، رتبه دوم رو داره؛ رتبه اول مربوط به کسانی است که از خارج به داخل کشور پول می‌فرستن، مثل کارگرهای خارجی. این پایین بودن سهم توریسم، به ناپیداری سیاسی این چند سال و زلزله چند سال قبل و همینطور ضعف شدید زیرساخت‌ها (از جمله جاده و خیابون مرتبط است).

در اقامتگاه‌های ارزون، می‌شه با ۱۰ دلار یک اتاق گرفت و هر غذا در شهر هم حدود ۲ تا ۵ دلار هزینه داره. تاکسی گرون ممکنه بشه ۷ دلار و شهر به اندازه کافی کوچیک هست که اگر اقامتگاه شما جای خوب (مثلا نزدیک منطقه تیهار) باشه با یک قدم زدن بتونین خیلی از جاهای مشهورش رو ببینین.

مثلا ما شب اول به معبد پاشوپاتینا رفتیم که محلی بسیار مقدس برای هندوهای نپالی است. در اینجا – از جمله در شبی که ما بودیم – جسدهای مردگان رو می سوزونن و قدمتش به حدود ۴۰۰ سال قبل از میلاد تخمین زده می‌شه. اونجا شاهد موزیک زنده و رقص بودیم و البته در کنارش ردیف سکوهایی که توش مرده‌ها رو می سوزندن. تجربه ای جدید و عجیب و به فکر فرو برنده.

جاهای دیگه که می تونین از کاتماندو ببینین، خود شهر، چندین معبد و دربار و کاخ است. از جمله مشهورترین‌ها Durbar Square است که جلوی کاخ سلطنتی شاه سابقه و سمت شرقی اش که جایگاه کوماری ها است. کوماری ها یا خدایان زنده، دخترهایی هستن که توسط مراسم پیچیده ای انتخاب می شن و چند سالی نقش خدای زنده رو بازی می کنن. افسانه‌ها در موردشون زیاده ولی اونجوری که از ویکپدیا و مصاحبه‌های کوماری‌های سابق به نظر می‌رسه، بعد از سپری شدن دوران پرستش، به زندگی نسبتا عادی بر می گردن.

اما واقعیت اینه که حداقل برای ما، کاتماندو خیلی موندنی نبود. نپال کشوری است که ۸ قله از ۱۴ قله بالای ۸۰۰۰ متر جهان توش هستن و برای نصف آدم‌ها، نپال برابر صعود است. هدف ما هم رسیدن به بیس کمپ یکی از جذابترین کوه‌های جهان یعنی آناپورنا بود و برای شروع مرحله دوم سفر یعنی رسیدن به پوخارا. با فاصله ای فقط ۲۰۰ کیلومتری ولی جاده‌هایی باعث می شن برای این ۲۰۰ کیلومتر، حدود ۶ تا ۱۰ ساعت در راه باشین.

ptr

ptr

ptr
ptr